en
Feedback
روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال

Open in Telegram

روان درمانی، فهم شیوه‌های بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ روان‌درمانی در کلینیک اگزیستنس از راه‌های زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic

Show more
4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
🔰کلینیک اگزیستانس در راستای آموزش های عمومی (کاربرد رویکرد اگزیستانسیال در زندگی روزمره) برگزار می‌کند☘️ ✳️ وقتی جهان فرو می
🔰کلینیک اگزیستانس در راستای آموزش های عمومی (کاربرد رویکرد اگزیستانسیال در زندگی روزمره) برگزار می‌کند☘️ ✳️ وقتی جهان فرو می پاشد : مواجهه اگزیستانسیال برای زندگی پس از فقدان 🔷 #مخاطبان_دوره : ورود برای عموم آزاد است. 🔹 #نحوه_برگزاری_دوره_آنلاین_میباشد. 🔹 #تسهیلگر_دوره: دکتر رزگار محمدی 🔹 #مدت_زمان_دوره ده ساعت در 5 جلسه دو ساعته می باشد. 🔹 #زمان_شروع_دوره: هفته چهارم دی ماه پنج شنبه ها ساعت ۱۹ الی ۲۱ شب است 🔹 #هزینه شرکت در دوره: 2 ملیون تومان 🔹 تعریف تجربه فقدان: هر نوع تجربه ای که مارا از موقعیت معمولی و روزمره زندگی بیرون آورده وما را در یک موقعیت هستی شناسانه (بحران درجهان خود) یا فروپاشی روانی قرار داده است مانند جدایی یا تمام شدن یک رابطه معنادار، از دست دادن هرگونه معنای زندگی، فقدان یااز دست دادن یک عزیز و۰۰۰ 🔹 برای شرکت در این دوره و اطلاعات بیشتر به کانال  تلگرام زیر بپیوندید: https://t.me/breakdown_existential_encounter #کلینیک_اگزیستانس #فروپاشی_جهان #فقدان #مواجهه_اگزیستانسیال #اضطراب_اگزیستانسیال #روان_درمانی_اگزیستانسیال #رزگار_محمدی @ExistentialAcademia

انسان‌ها به‌طور کلی "ناشناخته" را یکی از دردناک‌ترین و نفرت‌انگیزترین چیزهایی می‌دانند که باید با آن مواجه شوند. #فلسفه_ریچار
انسان‌ها به‌طور کلی "ناشناخته" را یکی از دردناک‌ترین و نفرت‌انگیزترین چیزهایی می‌دانند که باید با آن مواجه شوند. #فلسفه_ریچارد_بوتبی #در_آغوش_کشیدن_پوچی #مفاهیم_اگزیستانسیال #پوچی_ناشناخته_ها #کلینیک_اگزیستانس #درمانگر #بانو_فدایی @ExistentialAcademia

سرطان به‌ مثابه یک تجربه انسانی زندگی انسانی همواره در نوسان میان سلامت و بیماری شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که گاه ناگهانی، همچون سیلی‌ای از واقعیت، زیست‌جهان فرد را دگرگون می‌کند. سرطان، با تمام بار معنایی‌اش، تنها یک بیماری جسمی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که لایه‌های عمیق روانی، اجتماعی، و فرهنگی را در هم می‌ریزد. سه مقاله‌ای که به بررسی تجربه بیماران و بازماندگان سرطان پرداخته‌اند، مرا به سفری در میان روایت‌ها و احساسات متفاوت بردند، و هر کدام از زاویه‌ای به این پدیده پیچیده نگاه کردند.خلاصه ی مقالات را در ادامه با هم میخوانیم سرطان: گسست در زیست‌جهان اولین مواجهه با سرطان، نه با تشخیص بیماری، بلکه با گسست آغاز می‌شود. گسستی که نه‌تنها بدن، بلکه هویت و روزمرگی بیمار را نیز در بر می‌گیرد. مقاله "تجربه بیماران سرطانی در گسست زیست جهان ها و پیوستگی میان ذهنیت اجتماعی" نشان می‌دهد چگونه بیمار با تغییراتی بنیادی در روابط اجتماعی، فضایی، و حتی درک خود از بدن مواجه می‌شود. بیمارستان، با تمام تجهیزات پزشکی‌اش، جایی برای درمان نیست؛ بلکه به مکانی برای انزوای وجودی و درد تبدیل می‌شود. در مقابل، خانه همچنان نماد آرامش و امنیت باقی می‌ماند، هرچند سایه سنگین بیماری، فضای خانه را نیز به چالش می‌کشد. در این میان، تجربه بیمار از بدن خود به یک ابژه تبدیل می‌شود؛ ابژه‌ای که تحت اقتدار پزشکان، پرستاران و درمانگران قرار دارد. گویی بیمار دیگر نه مالک بدن خویش، بلکه نظاره‌گری ناتوان است. این گسست از بدن، بازنمایی دردناکی از بیگانگی است که در هر مرحله از درمان، عمیق‌تر می‌شود. احساس: میان امید و ترس در مقاله ی "وارسی پدیدارشناسی احساس خود در بازماندگان سرطان" ،تجربه‌ای متفاوت اما متصل به همان گسست اولیه به تصویر کشیده می‌شود. بازماندگان، در میانه سپاسگزاری از زندگی و ترس از بازگشت بیماری، سعی دارند خود را بازتعریف کنند. احساس گناه، به‌ویژه در مواجهه با مرگ دیگر بیماران، باری سنگین بر دوش این افراد می‌گذارد. اما امید همچنان به شکل ناپیدایی در روایت‌ها زنده است. هرچند بازماندگان به زندگی عادی بازمی‌گردند، اما سایه سرطان همچنان در روابط اجتماعی و حتی در نگاه آن‌ها به آینده حضور دارد. این مقاله، چهره انسانی‌تر سرطان را به تصویر می‌کشد؛ چهره‌ای که پر از تناقض است: شادی از بقا، اما هراس از ناممکن بودن رهایی. معنا: روایت در بافت فرهنگی سرطان، تنها تجربه‌ای فردی نیست؛ بلکه در بستر فرهنگی و اجتماعی معنا می‌یابد. مقاله "تجارب بافتارمند مبتنی بر سرطان: مطالعه پدیدارشناختی تجارب مبتلایان به سرطان" این نکته را به‌خوبی روشن می‌کند. استعاره‌هایی چون "سرطان به‌عنوان دشمن" یا "پیام‌آور" نشان می‌دهند که چگونه جامعه، نقش بزرگی در درک این بیماری دارد. باورهای فرهنگی، از قضاوت‌های سنگین گرفته تا تصوراتی چون "سرطان پایان زندگی است"، بار روانی بیماران را تشدید می‌کنند. از سوی دیگر، نقش خانواده در انتقال اطلاعات، حمایت، یا حتی تلاش برای محافظت از بیمار در برابر واقعیت تلخ بیماری، نشان‌دهنده عمق روابط انسانی در مواجهه با این بحران است. این روابط گاه تسکین‌دهنده و گاه منبع اضطراب می‌شوند. این سه روایت مرا به این فکر واداشت که سرطان، بیشتر از یک بیماری، یک "رویداد انسانی" است. این بیماری نه‌تنها بدن را درگیر می‌کند، بلکه زیست‌جهان، هویت و معناهای زندگی را دگرگون می‌سازد. بیماران، بازماندگان، خانواده‌ها و حتی درمانگران، هر کدام روایت متفاوتی از این تجربه دارند؛ اما آنچه میان همه مشترک است، تلاش برای یافتن معنا و امنیت در دل این گسست و بی‌نظمی است. سرطان، در نگاه پدیدارشناسانه، آشکارکننده محدودیت‌های وجودی ماست؛ اما در عین حال، فرصت‌هایی برای تأمل بر خود، دیگران، و زیست‌جهان فراهم می‌آورد. شاید در دل همین درد و گسست، بتوان به بازتعریفی از امید، پیوند، و انسانیت رسید؛ زیرا هر گسست، امکانی برای پیوندی دوباره است.       لینک مقاله ها تجربه بیماران سرطانی در گسست زیست جهان ها و پیوستگی میان ذهنیت اجتماعی وارسی پدیدارشناسی احساس خود در بازماندگان سرطان تجارب بافتارمند مبتنی بر سرطان: مطالعه پدیدارشناختی تجارب مبتلایان به سرطان #کیلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی #سرطان #محمدجعفرترکان #اگزیستاسیالیسم #پدیدارشناسی #فقدان جهت گرفتنِ وقتِ رواندرمانی در کلینیک اگزیستنس از راه های زیر اقدام فرمایید 🌫. @Existenceclinic 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE 🌫. 09017363344 t.me/ExistentialAcademia

سرطان به‌ مثابه یک تجربه انسانی زندگی انسانی همواره در نوسان میان سلامت و بیماری شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که گاه ناگهانی، همچون
سرطان به‌ مثابه یک تجربه انسانی زندگی انسانی همواره در نوسان میان سلامت و بیماری شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که گاه ناگهانی، همچون سیلی‌ای از واقعیت، زیست‌جهان فرد را دگرگون می‌کند. سرطان، با تمام بار معنایی‌اش، تنها یک بیماری جسمی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که لایه‌های عمیق روانی، اجتماعی، و فرهنگی را در هم می‌ریزد. سه مقاله‌ای که به بررسی تجربه بیماران و بازماندگان سرطان پرداخته‌اند، مرا به سفری در میان روایت‌ها و احساسات متفاوت بردند، و هر کدام از زاویه‌ای به این پدیده پیچیده نگاه کردند.خلاصه ی مقالات را در ادامه با هم میخوانیم سرطان: گسست در زیست‌جهان اولین مواجهه با سرطان، نه با تشخیص بیماری، بلکه با گسست آغاز می‌شود. گسستی که نه‌تنها بدن، بلکه هویت و روزمرگی بیمار را نیز در بر می‌گیرد. مقاله "تجربه بیماران سرطانی در گسست زیست جهان ها و پیوستگی میان ذهنیت اجتماعی" نشان می‌دهد چگونه بیمار با تغییراتی بنیادی در روابط اجتماعی، فضایی، و حتی درک خود از بدن مواجه می‌شود. بیمارستان، با تمام تجهیزات پزشکی‌اش، جایی برای درمان نیست؛ بلکه به مکانی برای انزوای وجودی و درد تبدیل می‌شود. در مقابل، خانه همچنان نماد آرامش و امنیت باقی می‌ماند، هرچند سایه سنگین بیماری، فضای خانه را نیز به چالش می‌کشد. در این میان، تجربه بیمار از بدن خود به یک ابژه تبدیل می‌شود؛ ابژه‌ای که تحت اقتدار پزشکان، پرستاران و درمانگران قرار دارد. گویی بیمار دیگر نه مالک بدن خویش، بلکه نظاره‌گری ناتوان است. این گسست از بدن، بازنمایی دردناکی از بیگانگی است که در هر مرحله از درمان، عمیق‌تر می‌شود. احساس: میان امید و ترس در مقاله ی "وارسی پدیدارشناسی احساس خود در بازماندگان سرطان" ،تجربه‌ای متفاوت اما متصل به همان گسست اولیه به تصویر کشیده می‌شود. بازماندگان، در میانه سپاسگزاری از زندگی و ترس از بازگشت بیماری، سعی دارند خود را بازتعریف کنند. احساس گناه، به‌ویژه در مواجهه با مرگ دیگر بیماران، باری سنگین بر دوش این افراد می‌گذارد. اما امید همچنان به شکل ناپیدایی در روایت‌ها زنده است. هرچند بازماندگان به زندگی عادی بازمی‌گردند، اما سایه سرطان همچنان در روابط اجتماعی و حتی در نگاه آن‌ها به آینده حضور دارد. این مقاله، چهره انسانی‌تر سرطان را به تصویر می‌کشد؛ چهره‌ای که پر از تناقض است: شادی از بقا، اما هراس از ناممکن بودن رهایی. معنا: روایت در بافت فرهنگی سرطان، تنها تجربه‌ای فردی نیست؛ بلکه در بستر فرهنگی و اجتماعی معنا می‌یابد. مقاله "تجارب بافتارمند مبتنی بر سرطان: مطالعه پدیدارشناختی تجارب مبتلایان به سرطان" این نکته را به‌خوبی روشن می‌کند. استعاره‌هایی چون "سرطان به‌عنوان دشمن" یا "پیام‌آور" نشان می‌دهند که چگونه جامعه، نقش بزرگی در درک این بیماری دارد. باورهای فرهنگی، از قضاوت‌های سنگین گرفته تا تصوراتی چون "سرطان پایان زندگی است"، بار روانی بیماران را تشدید می‌کنند. از سوی دیگر، نقش خانواده در انتقال اطلاعات، حمایت، یا حتی تلاش برای محافظت از بیمار در برابر واقعیت تلخ بیماری، نشان‌دهنده عمق روابط انسانی در مواجهه با این بحران است. این روابط گاه تسکین‌دهنده و گاه منبع اضطراب می‌شوند. این سه روایت مرا به این فکر واداشت که سرطان، بیشتر از یک بیماری، یک "رویداد انسانی" است. این بیماری نه‌تنها بدن را درگیر می‌کند، بلکه زیست‌جهان، هویت و معناهای زندگی را دگرگون می‌سازد. بیماران، بازماندگان، خانواده‌ها و حتی درمانگران، هر کدام روایت متفاوتی از این تجربه دارند؛ اما آنچه میان همه مشترک است، تلاش برای یافتن معنا و امنیت در دل این گسست و بی‌نظمی است. سرطان، در نگاه پدیدارشناسانه، آشکارکننده محدودیت‌های وجودی ماست؛ اما در عین حال، فرصت‌هایی برای تأمل بر خود، دیگران، و زیست‌جهان فراهم می‌آورد. شاید در دل همین درد و گسست، بتوان به بازتعریفی از امید، پیوند، و انسانیت رسید؛ زیرا هر گسست، امکانی برای پیوندی دوباره است.       لینک مقاله ها تجربه بیماران سرطانی در گسست زیست جهان ها و پیوستگی میان ذهنیت اجتماعی وارسی پدیدارشناسی احساس خود در بازماندگان سرطان تجارب بافتارمند مبتنی بر سرطان: مطالعه پدیدارشناختی تجارب مبتلایان به سرطان #کیلینیک_اگزیستانسیال #رواندرمانی #سرطان #محمدجعفرترکان #اگزیستاسیالیسم #پدیدارشناسی #فقدان

☘کلینیک اگزیستانس برگزار می‌کند☘️ ✳️ پس از طوفان : مواجهه اگزیستانسیال با فروپاشی روانی 🔰 مخاطبان دوره : هر فردی که تجربه فر
☘کلینیک اگزیستانس برگزار می‌کند☘️ ✳️ پس از طوفان : مواجهه اگزیستانسیال با فروپاشی روانی 🔰 مخاطبان دوره : هر فردی که تجربه فروپاشی  یا در حال تجربه آن می باشد . ✅نحوه برگزاری دوره آنلاین می باشد. تسهیلگر دوره: دکتر رزگار محمدی ✅ مدت زمان دوره ده ساعت در 5 جلسه دو ساعته می باشد. زمان شروع دوره از هفته دوم‌ دی  ماه است و روزهای برگزاری پنج شنبه ها ساعت ۱۹ الی ۲۱ شب است. هزینه شرکت در دوره برای هر نفر 2 ملیون تومان است. ✅تعریف تجربه فروپاشی : هر نوع تجربه ای که ما را از موقعیت معمولی و روزمره زندگی بیرون آورده و ما را در یک موقعیت هستی شناسانه (بحران در جهان خود) یا فروپاشی روانی قرار داده است مانند جدایی یا تمام شدن یک رابطه معنادار ، از دست دادن هر گونه معنای زندگی ، فقدان یا از دست دادن یک عزیز ✅افرادی که متمایل به شرکت در دوره هستند به آدرس  کانال  تلگرام https://t.me/breakdown_existential_encounter بپیوندند اطلاعات بیشتر در کانال  به اطلاع خواهد رسید. #کلینیک_اگزیستانس #اگزیستانس #فروپاشی_روانی #مواجهه_اگزیستانسیال #اضطراب_اگزیستانسیال #روان_درمانی_اگزیستانسیال #رزگار_محمدی @ExistentialAcademia

➿آموزش روان‌درمانی وجودی در عمل➿ "تقدم تجربه بر تئوری" ▶️بخش دوم 🔻 در ادامه تفاوت این دو نوع گوش دادن را روشن می کنیم: در یک دیدگاه کاتگوریل "categoriel" و انتیک "ontic" علمی؛ روان‌درمانگر با گوش نظریه‌ها می‌شنود و از این طریق مسائل درمان‌جویان را فرمول‌بندی می‌کند و برای آن برنامه درمان طراحی می‌کند اما از دیدگاهی انتولوژیکال "ontological" و پدیدارشناسانه گوش کردن روان درمانگرایانه به سمت تجربه و زیست جهان درمانجو است نه نظریه‌های درمانی؛ بنابراین حتی برای گوش کردن به تجربه درمان‌جو، نظریه‌ها را نیز در پرانتز باید قرارداد بنابراین در رویکرد علمی و طبقه‌بندی‌شده گوش کردن به تئوری متقدم بر گوش کردن به تجربه است و باز نیز این تقدم به قول اسپینلی (spinelli,1991 روان‌درمانگر پدیدارشناس انگلیسی) ناشی از باور درمانگر به نظریه‌ها و فنون است نه خود نظریه‌ها و فنون و آنچه متقدم است گوش کردن به تجربه می‌باشد. 🔻به‌عنوان نمونه درمان‌جو با بیان کردن این گزاره که "پدرم مرا کتک می‌زد " با گوش نظری تعارضات ادیپیکال در نظریه روان‌کاوی یا شرطی شدن تنفر در نظریه رفتاری را می‌شنود اما این نوع شنیدن نیت مندانه به نظریه خارج شدن از زیست جهان و تجربه ذهنی درمانجو است اما شنیدن تجربه بازگشت به خود این تجربه "کتک خوردن از پدر" و جایگاهش در طرح جهان خاص درمانجو و نقش آن به‌عنوان بودن در جهان اکنونش است. درنهایت باید اشاره‌ کنیم روان‌درمانی آنجایی پیشرفت کرده است که به تجربه درمان‌جو گوش‌داده است تا به تئوری و گرنه روان‌درمانی در همان مدل کلاسیک خود باقی می‌ماند. 🔻در تقدم تجربه تئوری نقش جانبی پیدا می‌کند و نقش ابزاری برای تسهیل درک تجربه درمان‌جو پیدا می‌کند هرچند که نباید نقش تحمیلی بر تجربه درمان‌جو را پیدا بکند چون به مراد اسپینلی موضع درمانگر موضع نا دانستن "un-knowing" است و بقیه پیش‌فرض‌ها در پرانتز قرار می‌گیرد و بقول آلفرد بیون -Wilfrde Bion- درمانگر تحلیلی معاصر هنگام ملاقات با بیمار فقط باید دو چیز را به یاد می‌آوریم ساعت و نام بیمار. دیگر درمانگر سوژه‌ای نیست که فرض می‌شود همه‌چیز را می‌داند و شاید گوش کردن به نظریه بجای گوش کردن به تجربه؛ همانند استعاره مولانا پنبه در گوش باشد که مانع شنیدن حقیقی می‌شود : پنبه وسواس بیرون کن ز گوش تا به گوشت آید از گردون خروش #یادداشت_درمانگر #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #رواندرمانگر #رزگارمحمدی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

مردمِ طاعون‌زده بعد از آنکه جوابی از سوی مذهب نمی‌گیرند، دست به گریبان خرافات می‌شوند. چرا که دیگر مذهب هم نقطه اتکای خوبی بر
مردمِ طاعون‌زده بعد از آنکه جوابی از سوی مذهب نمی‌گیرند، دست به گریبان خرافات می‌شوند. چرا که دیگر مذهب هم نقطه اتکای خوبی برای آنها نیست. آنها رفته رفته با پخش شدنِ هرچه بیشترِ طاعون، در دام عادت می‌افتند. مردم به طاعون و تمام تلخی‌‌ها و ناامیدی‌هایش خو می‌گیرند و این فاجعه‌بارترین اتفاق است. زیرا که: "عادت به نومیدی، از خودِ نومیدی بدتر است." #طاعون #آلبر_کامو #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #رواندرمانگر #مریم_خسروی Time and Death, - by Caterina de Giulianis @ExistentialAcademia

▫️ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی معناست، کنار بیاییم #اروین_یالوم ▫️اگرچه جهان درمانی من خیلی شبیه و نزدیک به جهان درمانی یالوم نیست اما این جمله یالوم را می پذیرم که انسان موجودی در جستجوی معناست. حالا این معنا هرچه می خواهد باشد! اما بی معنایی همواره انسان را با یک فضای خالی مواجهه می کند که غیر قابل تحمل است. گاهی به آن پوچی می گویند اما نه همواره؛ در این ارتباط توصیف یکی از مراجعین سابق ام را به کار می برم. از شلوغی های ذهنش گفت و مسائلی که با مادرش داشت. بعد از چندین جلسه درمانی، هیچگاه از خودش سخنی نگفت و تنها از مادرش سخن می گفت، گویی جهان او تنها مادرش است. از او پرسیدم فرض کن الان این شلوغی های ذهن و فکر مادرت را نداشته باشی، چه میشود ؟ این موقعیت برای تو چه شکلی است؟ بدون هیچ مکثی سریع پاسخ داد: هیچی ... از او پرسیدم این هیچی چه شکلی است برای تو؟ کمی سکوت کرد و گفت: انگار مثل یک خرس قطبی قبل از زمستانی طولانی غذا خورده ام اما همچنان معده ام خالیست. خالی بودن فضای ترسناکی می شود که گریز از آن به هرروشی برای بقا لازم است. مثال خرس قطبی و زمستان طولانی بخوبی توصیف این وضع را می کند. من معنایی برای خودم می سازم و این شلوغی را ایجاد می کنم تا این فضای خالی را نبینم، اگر این نباشد پس چه چیز هست ؟ پس من کجا هستم ؟ بودنِ من کجاست ؟ احساسِ بودن . گویی مستقیم بودنش را و وجودش را نشانه گرفته ای. خالی بودن خودِ اضطراب است. برای انسان گریز از اضطراب به جای مواجه با آن، راه راحت تری است اما نه حل مسئله.  و برای گریز از این اضطراب تن به معنایی میدهد که عدم ساخت معنا توسط خودش و خالی بودن را پوشش دهد. رنجی کوچک تر را جایگزین رنجی بزرگ تر می کند. رنج معنا می شود. اینجاست که معنایی دردناک و رنج آور برای آدمی پیدا می شود که بهتر از بی معنایی است. انسان در مواجهه با اضطرابش و همین خالی بودن است که معنای پویا و رو به آینده خواهد ساخت. ابتدا باید این اضطراب را دید و شنید. این همان آزادی است که در عین اضطرابی که به ما میدهد، کمک خواهد کرد تا انتخاب کنیم و مسئولیت آن را بپذیریم و این یعنی «شجاعتِ بودن» . #یادداشت_درمانگر #رواندرمانی_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #معنا #رنج #رواندرمانگر #علی_جعفری ➰جهتِ گرفتنِ وقتِ رواندرمانی از راه های زیر اقدام فرمایید. 🌫. @Existenceclinic 🌫. 09017363344 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی معناست، کنار بیاییم #اروین_یالوم #
ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی معناست، کنار بیاییم #اروین_یالوم #یادداشت_درمانگر #رواندرمانی_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #معنا #رنج #علی_جعفری The Creation of Adam - Michelangelo @ExistentialAcademia

در شرم اضطراب هست، اهمیت واقعی شرم در این است که روح، به تعبیری، نمی‌تواند منتها درجه‌ی ترکیب دیالکتیکی را به گردن گیرد. برای
در شرم اضطراب هست، اهمیت واقعی شرم در این است که روح، به تعبیری، نمی‌تواند منتها درجه‌ی ترکیب دیالکتیکی را به گردن گیرد. برای همین است که اضطرابی که در شرم یافت می‌شود بی‌اندازه غامض‌ است. شرم زخم‌خورده عمیق‌ترین درد است زیرا توضیحش از هر درد دیگری دشوارتر است. #مفهوم_اضطراب #سورن_کی_یرکگارد #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانگر #علی_جعفری Wanderer above the Sea of Fog - Caspar David Friedrich @ExistentialAcademia

ما موجوداتی در جستجوی معنا هستیم که باید با دردسر پرتاب شدن به درون دنیایی که خود ذاتاً بی معناست، کنار بیاییم اروین یالوم اگرچه جهان درمانی من خیلی شبیه و نزدیک به جهان درمانی یالوم نیست اما این جمله یالوم را می پذیرم که انسان موجودی در جستجوی معناست. حالا این معنا هرچه می خواهد باشد! اما بی معنایی همواره انسان را با یک فضای خالی مواجهه می کند که غیر قابل تحمل است. گاهی به آن پوچی می گویند اما نه همواره؛ در این ارتباط توصیف یکی از مراجعین سابق ام را به کار می برم. از شلوغی های ذهنش گفت و مسائلی که با مادرش داشت. بعد از چندین جلسه درمانی، هیچگاه از خودش سخنی نگفت و تنها از مادرش سخن می گفت، گویی جهان او تنها مادرش است. از او پرسیدم فرض کن الان این شلوغی های ذهن و فکر مادرت را نداشته باشی، چه میشود ؟ این موقعیت چه شکلی است برای تو ؟ بدون هیچ مکثی سریع پاسخ داد: هیچی . از او پرسیدم این هیچی چه شکلی است برای تو،کمی سکوت کرد و گفت: انگار مثل یک خرس قطبی قبل از زمستانی طولانی غذا خورده ام اما همچنان معده ام خالیست. خالی بودن فضای ترسناکی می شود که گریز از آن به هرروشی برای بقا لازم است. مثال خرس قطبی و زمستان طولانی بخوبی توصیف این وضع را می کند. من معنایی برای خودم می سازم و این شلوغی را ایجاد می کنم تا این فضای خالی را نبینم، اگر این نباشد پس چه چیز هست ؟ خالی بودن خود اضطراب است. برای انسان گریز از اضطراب به جای مواجه با آن، راه راحت تری است اما نه حل مسئله.  و برای گریز از این اضطراب تن به معنایی میدهد که عدم ساخت معنا توسط خودش و خالی بودن را پوشش دهد. رنجی کوچک تر را جایگزین رنجی بزرگ تر می کند. رنج معنا می شود. اینجاست که معنایی دردناک و رنج آور برای آدمی پیدا می شود که بهتر از بی معنایی است. انسان در مواجهه با اضطرابش و همین خالی بودن است که معنای پویا و رو به آینده خواهد ساخت. ابتدا باید این اضطراب را دید و شنید. این همان آزادی است که به کمک ما می آید تا در عین اضطرابی که به ما میدهد، کمک خواهد کرد تا انتخاب کنیم و مسئولیت آن را بپذیریم و این شجاعت بودن است. #یادداشت_درمانگر #رواندرمانی_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #معنا #رنج #علی_جعفری جهتِ گرفتنِ وقتِ رواندرمانی از راه های زیر اقدام فرمایید. 🌫. جهت گرفتنِ وقتِ رواندرمانی در کلینیک اگزیستنس از راه های زیر اقدام فرمایید 🌫. @Existenceclinic 🌫. 09017363344 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

➿آموزش روان‌درمانی وجودی در عمل➿ ▶️بخش اول "تقدم تجربه بر تئوری" 🔻رویکرد اگزیستانسیال در روان‌درمانی یک رویکرد ضد نظری است و برخلاف تمام رویکردهای نظری روان درمانی در آن تجربه فرد از پدیده ها به نگاه نظری متقدم است. پس آنچه مهم است تجربه فرد از پدیده ها است نه نگاه نظریه ای درمانگر به پدیده ها؛ و دقیقا چیزی که باید تعلیق شود همین نگاه نظری درمانگر است . به عنوان نمونه، تکرار یک رابطه خوشایند مثل رویکرد روان کاوی اجبار به تکرار یا همانند طرحواره درمانی ناشی از طرحواره های اولیه تفسیر نمی شود بلکه مهم تجربه فرد از این پدیده است به این معنا که این روابط چگونه بر وی پدیدار شده است و او چه معنایی در این رابطه ها جستجو می کند . به عنوان نمونه اگر شنیدن روان درمان‌گرانه را از دیدگاه وجودی تفسیر کنیم ، درمانگر به تجربه گوش می کند نه نظریه ها و گوش دادن به تجربه متقدم بر گوش دادن به نظریه است . #یادداشت_درمانگر #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #رواندرمانگر #رزگارمحمدی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

بعضی ها، جای ترمیم شده ی زخم را، مثل پوست، سالم می دانند. اما در انسان، چنین چیزی وجود ندارد. زخم‌های بازی هستند که گاهی به ا
بعضی ها، جای ترمیم شده ی زخم را، مثل پوست، سالم می دانند. اما در انسان، چنین چیزی وجود ندارد. زخم‌های بازی هستند که گاهی به اندازه ی یک سر سوزن، کوچک می شوند، اما هنوز زخم اند و اندازه ی دردشان، به همان اندازه ی درد از دست دادن یک انگشت است، یا از دست دادن بینایی یک چشم. شاید مدت‌ها متوجه نبود آن‌ها نشویم، ولی وقتی متوجه شویم، هیچ کاری از دستمان بر نمی آید. #اسکات_فیتزجرالد #لطیف_است_شب #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانگر #علی_جعفری Eternity's Gate By Vincent Willem van Gogh @ExistentialAcademia

📌اگر دنیا دیگر داستانی برای گفتن نداشته باشد... آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده‌اید که جهان بدون داستان چگونه می‌شود؟ بیونگ چول هان از این وضعیت با عنوان «بحران روایت» یاد می‌کند و معتقد است عصر دیجیتال، با سیل بی‌پایان اطلاعات و پراکندگی داده‌ها، ما را از روایت‌های مشترکی که زمانی به زندگی‌مان معنا می‌بخشیدند، دور کرده است. داستان‌ها نه‌تنها ابزار ما برای فهمیدن جهان‌اند، بلکه ساختارهایی هستند که به زندگی‌مان انسجام می‌دهند و تجربه‌های پراکنده را به یک کل معنادار تبدیل می‌کنند. هان راه بازگشت به معنا را در سکون، تأمل و تجربه‌های انسانی عمیق می‌بیند. او بر ضرورت بازگشت به چیزهایی مانند شعر، هنر و روابط اصیل تأکید می‌کند. در این میان، جلسات تراپی همان رابطه اصیلی است که در آن مراجع فرصت پیدا می‌کند در فضایی امن، تکه‌های پراکنده زندگی‌اش را کنار هم بگذارد، داستان زندگی‌اش را بازنویسی کند و دوباره با خود و جهان‌اش ارتباط برقرار کند. اگر احساس میکنی در میان شلوغی‌های روزمره گم شده‌ای، تیم ما آماده است تا در خلق روایت زندگی ات به تو کمک کند. همین حالا می‌توانی نوبت بگیری و گام اول را برای توجه به داستان منحصربه‌فرد زندگی‌ات برداری. شاید همین امروز، شروع یک سفر معنادار باشد.🍀 #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #معنا #داستان #روایت #رواندرمانگر #مریم_خسروی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید. «یعنی چه؟ آیا به‌راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت ا
پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید. «یعنی چه؟ آیا به‌راستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین. در انظار مردم، در راه اعتبار و عزت بالا می‌رفتم و زندگی با همان شتاب از زیر پایم می‌گذشت و از من دور می‌شد... تا امروز که مرگ بر درم می‌کوبد. #تولستوی #مرگ_ایوان_ایلیچ #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانگر #علی_جعفری The Dying Artist, by Zygmunt Andrychiewicz @ExistentialAcademia

‌. ✅هملت ناتوان از عشق ورزیدن است. این ناتوانی همراه تعللی در کشتن عمویش می شود. که او را در سوگ سرگردانی غرق می کند.  این سوگ سرگردان  او را به قبرستان می کشاند. در آنجا شادی می کند و در عروسی نوحه سرایی می کند. این جابه جایی عشق و سوگ و همینطور سوگ سرگردانی که جاودانه می شود‌‌؛در آب راه های باریک ادبیات سرچشمه می گیرد و در رمان ملکوت بهرام صادقی رودخانه ای از جسدها می شود. ✅در ملکوت  کشتن هایی وجود دارد که  راوی علتش را نمی داند. حتی راوی به کشتن خود بر می خیزد.  تنها چیزی که اورا منصرف می کند باقی ماندن دست راستش است. دستی که برای نوشتن است و "م. ل" را وادار به ادامه ی زندگی می کند. آیا سایه ی ابژه که همان از دست رفته های نویسنده است،  مثل پدر در نمایش نامه هملت یا  پسر "م. ل" در رمان ملکوت برای تمام کشتن های دیگر راهی باز می کنند؟ آیا کشتن های مالیخولیایی "دکتر حاتم" همان راه فراری است از سوگ سرگردان که در آخر رمان جاودانه می شود وهمه شهر را به کشتن می دهد؟ نجاتی که فقط برآمدن  سپیده دمش با سپری شدن  شبی دهشتناک است. آدورنو می گوید" حتی در نهایت، ناممکن بودنش را باید محض خاطر امر ممکن درک کرد". دراینجا نکته ی حائز اهمیت مطالبه ی نجات باورانه است. اینکه بعد از کشتن تمام شهر، نویسنده مطالبه ی سپیده دمی را می کند. ✅ما  در این دوران چه نجاتی را مطالبه می کنیم؟ سپیده دمی هست  که  به ما وعده بدهد! نویسنده:شهلا سلیمانی #سوگ #ملکوت #یادداشت_درمانگر #شهلا_سلیمانی #کلینیک_اگزیستانس @ExistentialAcademia

آدورنو می گوید" حتی در نهایت، ناممکن بودنش را باید محض خاطر امر ممکن درک کرد". متن کامل این یادداشت را در کانال تلگرام و صفحه
آدورنو می گوید" حتی در نهایت، ناممکن بودنش را باید محض خاطر امر ممکن درک کرد". متن کامل این یادداشت را در کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام کلینیک اگزیستنس بخوانید. #سوگ #ملکوت #یادداشت_درمانگر #شهلا_سلیمانی #کلینیک_اگزیستانس @ExistentialAcademia

در برابر هر آری، یک نه هست. تصمیم‌گیری درباره یک چیز همیشه به معنای چشم‌پوشی از چیزی دیگر است. درمانگری به بیمار مردد و بی‌تص
در برابر هر آری، یک نه هست. تصمیم‌گیری درباره یک چیز همیشه به معنای چشم‌پوشی از چیزی دیگر است. درمانگری به بیمار مردد و بی‌تصمیمش گفت: «تصمیم‌ها خیلی گران‌قیمتند، همه‌ چیزهای دیگر را باید به پایشان بریزید.» نقاشی: نا امیدی/۱۴۹۶ فرسک روی پانل/فلورانس #ساندرو_بوتیچلی #نقل_قول_اگزیستانسیال #روان‌درمانی_اگزیستانسیال #اروین_یالوم #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانگر #علی_جعفری @ExistentialAcademia

معنای زندگی من چیست؟ این پرسش به همان چیزی اشاره دارد که فیلسوفان «معنای این جهانی» نامیده‌اند. معنای این جهانی حاوی هدف است. کسی که واجد حس معناست، زندگی را دارای هدف یا کارکردی می‌بیند که باید به آن دست یافت، هدف یا اهدافی برتر که فرد مد نظر خویش قرار می‌دهد. در زندگی روزمره چگونه با پدیده‌ی پوچی روبه‌رو می‌شویم؟ همه‌ی افراد در هر نقطه از رشد خود ممکن است با موقعیتی مرزی مواجه شوند؛ یعنی یک واقعه یا یک تجربه اضطراری که فرد را به سمت مواجهه با وضعیت اگزیستانسیال در جهان سوق می‌دهد. پوچی و بی‌معنایی، یکی از همین مواجهه‌هاست. گروهی خود به بیان دلواپسیشان درباره فقدان معنا در زندگی می‌پردازند و گروهی دیگر زمانی که از آن‌ها درباره‌ی تجربه‌ی ‌پوچی سوال شود، وجود این تجربه ‌را تأیید می‌کنند. اضطراب بی‌معنایی ممکن است اضطراب اولیه نباشد بلکه یک اضطراب غایی است که با اضطراب مرگ، آزادی و انزوا درآمیخته است. از دیدگاه فرانکل «سندروم پوچی»، دو مرحله دارد: خلاء اگزیستانسیال و روان‌نژندی اگزیستانسیال. خلاء اگزیستانسیال پدیده‌ی شایعی است و ویژگی‌های آن عبارتند از احساس بی‌حوصلگی، بی‌علاقگی و بی‌محتوایی. فرد تلخ و منفی‌باف می‌شود، جهت‌گیری مشخصی در زندگی ندارد و مقصود بیشتر فعالیت‌های زندگی را زیر سوال می‌برد. این افراد معمولاً وقتی که به آخر هفته می‌رسند احساس تهی بودن و نارضایتی مبهمی را تجربه می‌کنند زیرا وقت آزاد، فرد را متوجه این واقعیت می‌کند که هیچ کاری نیست که دلش بخواهد انجام بدهد. اگر فرد علاوه بر احساس آشکارای پوچی دچار علائم بالینی روان‌نژندی نیز بشود، وضعیت او روان‌نژندی اگزیستانسیال نامیده می‌شود وقتی یک خلاء اگزیستانسیال وجود دارد علائم با شتاب از راه می‌رسند تا آن را پر کنند. روان‌نژندی اگزیستانسیال می‌تواند تصاویر بالینی گوناگونی به خود بگیرد مانند الکلیسم، افسردگی، وسواسی‌گری، توجه بیش از حد به روابط جنسی و حادثه‌جویی‌های خطرناک. احساس بی‌معنایی بر اساس تحلیل‌ها، اغلب از یک عدم تعامل با جهان ناشی می‌شود. پیشنهاد می‌شود که برای حل این مشکل، در ابتدا، پرسش معنا را از آلودگی بزداییم و به افراد برای ارتباط مجدد با دنیای خویش، کمک کنیم. پادزهر «هیوم» در برابر پوچی و بی‌معنایی، خیزش به سمت تعهد و عمل است. احساس پرمعنایی محصول تعهد است. تعهد پاسخ درمانی به پوچی‌ست، صرف نظر از آنکه منشا این پوچی چه باشد. فرانکل در کتاب «انسان در جستجوی معنا» به این نکته اشاره می‌کند که زندگی یعنی رنج‌بردن و زنده‌ماندن؛ یعنی یافتن معنا در رنج‌هایی که می‌بریم. اگر در زندگی غایتی وجود دارد، پس باید معنایی در رنج‌کشیدن و مُردن وجود داشته باشد؛‌ هرکس باید خودش معنای زندگی را پیدا کند و مسئولیت آن را بپذیرد. اگر در این امر موفق شود، با وجود همه‌ی تحقیرها باز هم رشد خواهد کرد. این مبحث را با سخنی از نیچه تمام می‌کنم؛ کسی که چرایی برای زندگی‌ کردن دارد، از عهده‌ی چگونگی آن برخواهد آمد. #رواندرمانی_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #فلسفه_اگزیستانسیال #امید #ویکتور_فرانکل #معنا #انسان_در_جستجوی_معنا #مروارید_ایازی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

شاید اساسی ترین پرسشی که انسان های  متفکراز خود پرسیده اند‌ این است : چگونه باید با واقعیت مرگم روبرو شوم؟ سقراط میگوید:کسانی که فلسفه را دنبال می کنند، << مردن را می آموزند>> و یا از خِرد خود استفاده می‌کنند تا بیاموزند که محدود بودن خود را بپذیرند. و یا اپیکور در نامه ایی به مینوسیوس مینویسد: برای کسی که درک کرده است که در نبود زندگی هیچ چیز ترسناکی وجود ندارد، برای آن کس هیچ چیز ترسناکی نیز در خود زندگی وجود نخواهد داشت، زیرا همه خوبی ها و بدی ها در تجربه حسی نهفته است و مرگ به معنای محرومیت از تجربه ی حسی است. در چنین شرایطی نه خطر رنج وجود دارد، نه تنهایی، نه درد- هیچ چیز وجود ندارد..... اما یالوم  خط استدلال دیگری در تلاش برای از بین بردن ترس ناشی از  رویارویی  مراجعین اش با پدیده مرگ را به کار بُرد. او گفت : بخشی از ما از طریق موج آفرینی، به حیات خود ادامه خواهیم داد.. او می‌گوید: حتی اگر ما فقط به ساختن یک پارک بازی برای کودکان کمک کتیم، مانند قهرمان داستان* آکیرا کورو ساوا *ممکن است موج های ما و ارتعاشات کار ما برای سال ها ی زیادی احساس شود و باقی بماند‌ او از طریق موج آفرینی تسلی واقعی را در قالبِ تداوم خود ارائه داد. وقتی نگران این هستم که نتوانم رشد پسرم را ببینم، واقعا معتقدم که عشق و شادی که اکنون به او می دهم بخش مهمی از زندگی آینده او خواهد بود، حتی اگر بدون من زندگی کند. و این برای من تسلی می آورد... با امید اثر بخشی و موج آفرینی فرایند درمانِ مراجعین به واسطه  درمانگران  .... #تاریخ_فلسفه #فلسفه_اگزیستانسیال #اپیکور_سقراط #اروین_یالوم  #هنر_درمان_آکیرا_کوروساوا #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #بانو_فدایی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE