en
Feedback
روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال

Open in Telegram

روان درمانی، فهم شیوه‌های بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ روان‌درمانی در کلینیک اگزیستنس از راه‌های زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic

Show more
4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
جهت گرفتنِ وقتِ رواندرمانی در کلینیک اگزیستنس از راه های زیر اقدام فرمایید 🌫. @Existenceclinic 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE 🌫. 09017363344 t.me/ExistentialAcademia

من برای اینکه در هر لحظه بتوانم به خودم بگویم “وجود دارم” و تکرار کنم که وجود دارد، هر رنجی را تحمل می‌کنم! من هزاران بار رنج می برم و به تنهایی زیر بار عذابی که بر دوش می‌کشم خورد می‌شوم اما همچنان “وجود دارم”… #داستایوفسکی #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #بودن #علی_جعفری http://t.me/ExistentialAcademia

◾️رایحه ی زمان ▪️نویسنده: بیونگ_چول_هان ▪️مترجم: فریدا فرنودفر ▪️گردآورنده: مریم خسروی آیا ما در دنیای مدرن قادر به تجربه‌ی زمان هستیم؟ آیا میان لحظه‌های زندگی‌مان، چیزی از جنس معنا و خاطره باقی می‌ماند یا همه‌چیز با شتاب از کنارمان می‌گذرد؟ کتاب "رایحه‌ی زمان" نوشته‌ی بیونگ چول هان با این پرسش‌ها آغاز می‌شود و ما را به تأملی عمیق در معنای واقعی زمان و تجربه‌ی آن در جهان مدرن دعوت می‌کند. هان معتقد است که زندگی امروز، با سرعت سرسام‌آور و نیاز به پیشرفت و کارایی بی‌وقفه، ما را از تجربه‌ی لحظه‌های اصیل و معنادار دور کرده است. او از این وضعیت به عنوان «بحران زمان» یاد می‌کند، حالتی که در آن، انسان‌ها نمی‌توانند از تجربه‌ی زمان به‌عنوان فرآیندی پیوسته و پرمعنا بهره‌مند شوند. هان در رایحه‌ی زمان این بحران را به‌دقت بررسی کرده و مفهوم «زمان‌ بلورین» را مطرح می‌کند، لحظاتی که مانند بلور شفاف و ایستا هستند و به ما اجازه‌ی تعمق و سکون می‌دهند. اما آیا امکان دارد که در دنیای امروز، تجربه‌ای از این نوع زمان داشته باشیم؟ آیا می‌توانیم از زیر بار سنگین شتاب‌زدگی و بی‌قراری مدرن به گونه‌ای خارج شویم که زمان را نه‌ تنها به عنوان چیزی که باید به آن برسیم، بلکه به عنوان «رایحه‌ای» درک کنیم که ارزش تجربه کردن دارد؟ وی به ما یادآوری می‌کند که تجربه‌ی زمان می‌تواند از سطح یک گذر لحظه‌ای فراتر رود و به چیزی ماندگار و معنادار تبدیل شود. هان در این کتاب، ملال را به عنوان پدیده ای فلسفی و عمیق درنظر می گیرد که می تواند درک انسان از زمان و خود را متحول کند. او ملال ژرف را نه صرفا به عنوان احساسی ناخوشایند، بلکه بعنوان فرصتی برای تامل و تفکر در زمانه ای که انسان مدرن از عمق وجود خود بیگانه شده، معرفی میکند. برای خواندن نسخه کامل خلاصه کتاب به سایت www.existenceclinic.com مراجعه کنید. #زمان #ملال #پوچی #معنا #شتاب_زدگی #بحران_زمان #زمان_بلورین #رایحه_زمان #کلینیک_اگزیستانس #مریم_خسروی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

◾️جامعه ی فرسودگی/جامعه ی شفافیت ▪️بیونگ چول هان ▪️ترجمه: محمد معماریان انتشارات ترجمان علوم انسانی ▪️گردآورنده: مریم خسروی محور اصلی در این کتاب روشن ساختن دگرگونی هایی است که در گذار از جامعه ی پساصنعتی به جامعه ی دیجیتال با آن ها رو به رو هستیم. که در دو بخش تنظیم شده است : ◾️پرسش اصلی مطرح شده در بخش اول کتاب، چگونه فشارهای نئولیبرالی برای بهره وری و موفقیت در جوامع مدرن، انسان ها را به خود استثمارگری و فرسودگی روانی سوق می دهد و در بخش دوم ، بررسی این پرسش است که چگونه فشارهای جامعه مدرن برای شفافیت، سرعت، نمایش و افشای مداوم زندگی، به سطحی شدن روابط انسانی، کاهش اصالت فردی و از دست رفتن عمق و معنا در زندگی افراد منجر می شود؟ به نظر هان، افسردگی، اختلال شخصیت مرزی، سندرم فرسودگی و نظایر آن ها صرفا عارضه هایی شخصی و روانی نیستند، بلکه برآمده از ساختار جامعه ی امروزی اند. در بخش اول کتاب میخوانیم، بهره وری بی وقفه و فشار برای موفقیت، انسان ها را از تجربه های عمیق و معنادار دور کرده و باعث نوعی ملال عمیق می شود. در بخش دوم کتاب میخوانیم، پدیده های جامعه مدرن چون شفافیت، سرعت، نمایش و افشای مداوم زندگی بر هویت فردی و روابط اجتماعی تاثیر منفی میگذارد و منجر به اضطراب، نارضایتی و تضعیف اصالت زندگی می شود. و در ادامه بیونگ چول هان، فیلسوف برجسته کره ای_ آلمانی راه هایی را برای مواجهه با این پدیده ها پیشنهاد میکند. برای خواندن نسخه کامل خلاصه کتاب به سایت existenceclinic.com مراجعه کنید. #جامعه_مدرن #جامعه_فرسودگی #ملال #افسردگی #پوچی #جامعه_شفافیت #سطحی_شدن #نظاره_گری #شتابزدگی #اضطراب #نارضایتی #اصالت #مریم_خسروی #اگزیستانس #کلینیک_اگزیستانس 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

اگر دائما خود را با نقاب‌هایی که برای دیگران به چهره می‌زنی بشناسانی، آن لحظه که فرا می‌رسد و باید نقاب از چهره برداری پشت آن
اگر دائما خود را با نقاب‌هایی که برای دیگران به چهره می‌زنی بشناسانی، آن لحظه که فرا می‌رسد و باید نقاب از چهره برداری پشت آن نقاب دیگر هیچ چیز نیست. #سورن_کیرکگور #نقل_قول_اگزیستانسیال #کلینیک_اگزیستانس #رواندرمانی_اگزیستانسیال #از_دست_رفتن_خود #اضطراب #علی_جعفری @ExistentialAcademia

" برای یک زندگی گُهی به دنیا آمدم در خیابان لذت ها بر کف پوش های قدیمی خانه که بر آن سینه خیز خواهم رفت سوسک ها را شناختم مور
" برای یک زندگی گُهی به دنیا آمدم در خیابان لذت ها بر کف پوش های قدیمی خانه که بر آن سینه خیز خواهم رفت سوسک ها را شناختم مورچه ها را حمایل شمشیر بر دوش                          عنکبوت ها را                                     که جز وحشت                         چیزی به من نیاموختند روبروي دیوار سیاه حیاط مرغ ها نوک می زدند سایبان. نفس بریده غریو پر می‌کشید دور دور از دریا( دور دور از عشق) هنگام که دریا آرمیده در آن حدود پشت مهتابی ها و درختانِ نخل پیچیده در هنگامه ی ابی اش و عصر ها ی شلوغ به وضوح می چرخیدند بر سقف های ما بر زندگی های ما و از اتاقم شنیدم قرن بیستم را نجواگر در درختان حیاط آن گاه گردنم را بر کشیدند در گل و لای ام مالیدند تخم هایم را لگد کردند و چون ابلهی رهایم کردند در دل پایتخت کشور بی آنکه سلاحی در دستم باشد #فرریرا_گولار شاعر برزیلی #کلینیک_اگزیستانس #اگزیستانسیالیسم #نقل_قول_اگزیستانسیال #بانو_فدایی @ExistentialAcademia

📌ناامیدی، کوبیدن میخ قطعیت در زمین نامتعین هستی ... کی‌یرکگور بر این باور است که فرد ناامید، میل شدید به قطعیت و ثبات در هویت خویشتن دارد، حتی اگر این قطعیت از طریق انتخاب نقشی منفی باشد. این میل به قطعیت در ناامیدی، یک نوع «امنیت» فراهم می‌کند، هرچند این امنیت بر پایه‌ی چیزی ویرانگر و تلخ بنا شده باشد. در واقع، فرد ناامید به دلیل ترس از ناپایداری و بی‌ثباتی آینده، از انتخاب‌هایی که ممکن است او را با ابعاد جدیدی از خویشتن یا چالش‌های ناشناخته روبه‌رو کنند، واهمه دارد. او ترجیح می‌دهد به‌جای این‌که با عدم‌قطعیت و ابهامِ موجود در زندگی کنار بیاید، یک هویت «قطعی و پایدار» برای خود بسازد، حتی اگر این هویت به شکلی منفی و محدود باشد. برای مثال، فرد ممکن است به این باور برسد که «من یک شکست‌خورده‌ام»، «من توانایی موفقیت ندارم»، یا «من همیشه بدبخت و ناتوان خواهم بود.» این باورها، به رغم منفی بودن‌شان، یک نوع ثبات و قطعیت برای او فراهم می‌کنند. از دید او، دانستن اینکه همیشه بدبخت یا ناتوان خواهد بود، از تحمل اضطراب ناشی از ندانستن این‌که ممکن است روزی به موفقیت دست یابد و یا بتواند هویتی متفاوت را تجربه کند، آرامش‌بخش‌تر است. در چنین حالتی، این قطعیت منفی به فرد کمک می‌کند تا از فشار انتخاب‌های جدید و امکان‌های مختلفی که زندگی برای او به ارمغان می‌آورد، اجتناب کند. همچنین این مسئله به نوعی «فرار از آزادی» می‌ماند. به تعبیر ژان پل سارتر، پذیرش مسئولیت و آزادیِ ساختنِ خویشتن، مسئولیت سنگینی است و همراه با اضطراب و تردید است. به همین دلیل، برخی ترجیح می‌دهند از این آزادی بگریزند و در هویتی ثابت و محدود پناه بگیرند. از نگاه کی‌یرکگور، این پذیرش هویتی منفی و محدود به نوعی "خودفریبی" نیز منجر می‌شود، زیرا فرد حقیقتاً خودش را نمی‌شناسد و به ظرفیت‌های واقعی خود آگاه نیست. بنابراین، فرد ناامید به نوعی میان وضعیت منفی، ولی «قطعی» و حالتی مثبت، اما «مبهم» انتخاب می‌کند. او به دلیل ترس از ناشناخته‌ها و ناتوانی در پذیرش ابهام‌های زندگی، هویتی منفی و محدود برای خود می‌سازد و این هویت به او نوعی ثبات و آرامش دروغین می‌دهد. در نهایت، از نگاه کی‌یرکگور، این انتخاب موجب می‌شود فرد از مواجهه با امکان‌های واقعی زندگی خود بازبماند و هرگز به خویشتن اصیل خود نرسد. #ناامیدی #خودفریبی #عدم_قطعیت #اگزیستانسیالیسم #کیرکگور #کلینیک_اگزیستانس #مریم_خسروی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

🌫 درباب درک کردن و درک شدن 🌫در این جهان کمتر هدیه ای به گرانبهایی درک کردن وجود دارد که فردی می تواند به دیگری تقدیم کند. ( رولو می ) آدمی بدنبال فردی است که درکش کند و کسانی هم مدعی درک انسان هستند. وقتی از اولویت های فردی برای داشتن رابطه می پرسم اولین جواب همین است: کسی باشد که مرا درک کند... یا مراجعی که بدنبال رواندرمانگری می گردد که او را کامل درک کند چرا که او روانشناس است و باید بلد باشد که کاملا او را و رنج هایش را درک کند. ولی آیا واقعا می توان یک انسان را کاملا درک کرد؟ در جواب باید گفت نه! هیچ انسانی نمی تواند مدعی این باشد انسان دیگری را کاملا درک می کند. ما نه در رابطه با پارتنر خود نه در رابطه با خانواده و دوستان و نه در رابطه با درمانگر نباید انتظار این را داشته باشیم که به طور کامل درک بشویم چرا که خودمان هم امکان درک کامل یک فرد دیگر را نداریم چرا که در جایگاه او در مواجهه با زندگی و اتفاقات نبودیم و آن تجربه برای ما رخ نداده است. درک کامل یک چیز به معنای فهم کامل و لمس کامل آن است که این امکان برای انسان دیگری به جز فرد تجربه کننده امکان پذیر نیست. شاید تصور میشود که این خوب نیست و ما دلمان یک درک تمام و کمال از طرف مقابلمان می خواهد اما این موضوع خوبی هایی هم دارد؛ مثلا این که یک چیز را به ما یادآور می شود و آن این است که همه ی ما در زندگی رنج کشیدیم و رنج های خودمان را داریم، انسان موجودی است که رنج را تجربه می کند، به شکل ها و صورت های مختلف، اما ما از رنج دیگری بی اطلاع هستیم و اگر اطلاع هم داشته باشیم نمی توانیم کامل درک کنیم. می توانیم بفهمیم می توانیم نسبتا درک کنیم و یا حداقل تمام سعی خود را برای درک و فهم دیگری بکنیم. پس این که بدانیم انسان ها واکنش های متفاوتی نسبت به رنج خود دارند می تواند بهترین همدلی و تاب آوری نسبت به دیگری را برای ما به همراه داشته باشد. یا مثلا به عنوان یک مراجع همواره تا حدودی خارج از درک درمانگر و یا فهم آن هستیم و این همان جایگاه برابر مراجع و درمانگر را به همراه دارد. درمانگر نمی تواند ادعای این را داشته باشد که همه چیز را راجع به ما می داند، خبره و آگاه زندگی مراجع، خود اوست و درمانگر سعی در درک و فهم او دارد تا جایی که بتواند به فهم مراجع نسبت به خودش و گشودگی نسبت به مسئله اش کمک کند. در رابطه با دیگری، مثلا پارتنر خودمان این موضوع کمک بزرگی برای ادامه رابطه است، چرا ؟ چون عامل اصلی گفتگو است. انسان یک شخصیت ایستا ندارد و همیشه در حال رشد است و ما نمی توانیم بگوییم یک نفر را کاملا شناخته ایم و می فهمیم و درک کاملی نسبت به او داریم. اگر همه چیز را راجع به یک نفر بدانیم و بتوانیم کامل او را بفهمیم آیا به رابطه ادامه می دهیم ؟ اصلا می توان به آن اسم رابطه داد؟ مثل قصه ای که برای دوستی تعریف می کنی و همان اول می گوید میدانم نمی خواهد تعریف کنی. در فهم و درک کامل رابطه ای و دیالوگی شکل نمی گیرد و ما به دنبال حفظ رابطه و شناخت بیشتر آن نیستیم. در این حالت فرد با ما در رابطه نیست بلکه با تصوری خود ساخته از ما در ذهنش در رابطه است ، تصوری که کاملا میشناسد و میفهمد. بنظر باید بدنبال فردی بود که بداند نمی تواند کامل ما را بشناسد، کامل ما را بفهمد و درک کند و ما همیشه برای او معمایی باشیم برای حل کردن و فهمیدن و سعی در فهمیدن و درک کردن ما داشته باشد. تلاش برای درک دیگری عین رابطه است. تلاش برای کشف شخصیت دیگری درست خود درک کردن و فهمیدن اوست. #رواندرمانی_اگزیستانسیال #هنر_درمان #درک_کردن #درک_شدن #درمانگر_گوش_سپار #ارتباط #رنج #رولو_می #علی_جعفری 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

در این جهان کمتر هدیه ای به گرانبهایی درک کردن وجود دارد که فردی می تواند به دیگری تقدیم کند. #نقل_قول_اگزیستانسیال #رواندرمانی_اگزیستانسیال #عباس_کیارستمی #طعم_گیلاس #رولو_می #علی_جعفری @ExistentialAcademia

لحظه‌ی تولد، تنها پا به این جهان می‌گذاریم و سالیان بعد به همان تنهایی با مرگمان مواجه می‌شویم. ما همه، تن‌های تنها هستیم. تنهایی، مثل سایه‌ای است که همواره همراه ما می‌آید. راه گریزی از این همزاد نیست ولی می‌شود یاد گرفت که با او دوست شد و کنارش زندگی کرد. اولین گام، پذیرشِ این تنهایی است. ما تا با خودمان در تنهایی کنار نیاییم، هرگز نمی‌توانیم رابطه‌ای درست با دیگران شکل بدهیم. تنهایی دریایی عمیق است که هر چه بیشتر در آن به سمت دیگران برای نجات دست و پا بزنیم، بیشتر به خطر غرق شدن در تنهایی‌ دچار می‌شویم. پس رابطه‌ی ما با دیگری نباید به خاطر عدم تحمل تنهاییمان و فرار از آن باشد چرا که باعث می‌شود از رابطه‌ی سالم «من-تویی» به رابطه‌ی ابزاری «من-آنی» نزول کنیم. در این زمینه یالوم می‌نویسد: «ما در هنگام احساس تنهایی نسبت به موجودات دیگر، همانند ابزار و تجهیزات، رفتار و برخورد می‌کنیم. اکنون دیگر مشتاق دیگری نیستیم. بلکه به عنوان یک «آن»، یک «شیء» که در آنجاست، با آن برخورد و رفتار می‌کنیم؛ یعنی حضور او در دایره‌ی جهان ما فقط به دلیل کارکرد و استفاده‌اش است.» این تلاش اغراق شده و ناسالم برای آمیختن با دیگری، یک روی سکه‌ی دفاع در مقابل انزوای بنیادی است. روی دیگر این سکه، کناره‌گیری از دیگران به خاطر ترس از طرد شدن است. از دیدگاه کوپر «ممکن است افراد اضطراب تنهایی داشته باشند و این باعث شود که بیشتر از روابط کناره‌گیری کنند. افرادی که از خود در برابر این اضطراب دفاع می‌کنند، مدام نگران این خواهند بود که روزی تنها خواهند ماند و سرانجام، اضطراب اگزیستانسیال تنهایی از بین نمی‌رود؛ بنابراین از دیدگاه اگزیستانسیال، افراد، تنها با شناختن انزوای حقیقی خویش است که می‌توانند با دیگری باشند و به روش بلوغ‌یافته و بدون نیاز عاشق شوند و دوست داشته شوند. چنین تصدیقی به افراد اجازه می‌دهد که خود و پتانسیل‌های منحصربه‌فردشان را تحقق بخشند و بدون گرایش به انطباق و تأیید دیگری، خود را بشناسند.» در نهایت همه‌ی ما به قول شوپنهاور «همتایانی رنجوریم و همگی در طول زندگی، در نیاز به مدارا و دریافت عشق از همسایه‌هایمان شریکیم.» ولی باید به همان اندازه که برای بودن در جمع وقت می‌گذاریم، وقتی را به خلوت با خودمان در تنهایی نیز اختصاص دهیم. #اگزیستانسیال #پدیدارشناسی #رواندرمانی #رواندرمانی_اگزیستانسیال #تنهایی #آرتور_شوپنهاور #اضطراب #یالوم #مروارید_ایازی 🌫. TELEGRAM 🌫. INSTAGRAM 🌫. WEBSITE

🔹 اضطراب حیاتی 🔹 ترجمه‌ی مقاله‌ای از دست‌نامه‌ی آسیب‌شناسی پدیدارشناسانه آکسفورد 🔹 نویسندگان: زاپینو و لوپز-ایبور 🔹 مترجم: مهیار واعظی ♦️ از نظرگاهی پدیدارشناسانه، تشویش حیاتی یک حس حیاتی است، با همان خصوصیاتی که در دیگر احساسات حیاتی همچون بهروزی، ناراحتی و سرگیجه می‌شناسیم. تمامی آنها احساساتی بیانگر نحوه‌ی «بودن-در-جهان» ما هستند؛ و گذار از یک حس حیاتی یا خلقی دارای ارزشی آسیب‌شناسانه جهت فهم اختلالات خلقی و اضطرابی است. ♦️ احساسات حیاتی آنهایی هستند که به ما امکان احساس زندگی خود در سلامت و بیماری و ارزش‌های دنیای اطرافمان را می‌دهند. اولین کسی که اصطلاح «احساس حیاتی» را به کار برد شلر بود: یک احساس حیاتی که نه با دقت مکان‌یابی و دریافت می شود، نه کیفیتی همچون سایر احساسات دارد. ♦️ لوپز ایبور به این نتیجه رسید که اضطرابی که مشخصۀ اختلالات روان‌نژندانه است، یک احساس حیاتی است و نه یک احساس روانی یا واکنشی، بنابراین مفهوم «اضطراب حیاتی» را معرفی کرد. ♦️ اضطراب حیاتی یک احساس حیاتی با ویژگی‌هایی مشابه سایر احساسات حیاتی مانند خوشبختی، ناراحتی یا سرگیجه است. این به معنای احساساتی فراگیر است که بیانگر روش «در جهان بودن» ماست. ♦️ اصطلاح اضطراب حیاتی با عنوان اضطرابی که در مواجهه با رویدادهای روزمره به وجود می آید، به زبان محاوره‌ای وارد گردیده. فلسفۀ وجودی از «در-جهان-بودن» صحبت می‌کند، در اسپانیایی با وجود دو فعل مختلف برای بودن (ser و estar)، که تغییرات شیوه‌ی بودن-در-جهان را به خوبی قابل‌فهم می‌کند، این رابطه به‌تمامی درک می‌شود: در دنیا بودن، خوب بودن یا ناراضی بودن، شاد بودن یا غمگین بودن یا پریشان بودن. ♦️ احساسی همچون اضطراب حیاتی زمانی بیمارگونه می‌گردد که سازوکارهایی موجب تحدید آزادی و از دست رفتن امکان‌های خودفهمی شوند. 🔹 برای خوانش متن کامل به سایت ما مراجعه فرمایید. #اضطراب #اضطراب_حیاتی #اضطراب_وجودی #کلینیک_اگزیستانس #مهیار_واعظی

#اگزیستانسیال ★ TELEGRAM ★ SITE  E x i s t e n c e   C l i n ic

چقدر این موسیقی فرانسوی خوب است آهنگِ زبانِ فرانسوی یک آرامشِ خاصی می آورد پر از عطر و رنگ و عشق و امنیت است با گوش دادن به موسیقی های فرانسوی همیشه صبحی نیمه سرد برایم تداعی می شود که پشت پنجره ی خانه ای امن رو به آفتاب ایستاده ام و یک فنجان قهوه در دستم است آرام آرام می نوشم و به زندگی ام فکر می کنم شاید برای همین آهنگِ زبان است که فرانسه را سرزمین عشق و هنر می نامند. زبان ها بسیار شگف انگیزند انگار تمام هستیِ افراد در همین لحن و آهنگ زبانشان پدیدار می شود و بدنمندیِ افراد با آهنگ زبانشان چنان هماهنگ است که هرکس با موسیقی زبان خود در جهان می رقصد . زمانی که جهان را از پنجره ی آهنگِ زبان دیگری بنگریم چیزهایی میبینیم که هرگز ندیده ایم اگر بر آهنگ زبان دیگری توجه کنیم نه فقط کلماتِ صرف ، مکث هایی بین جملات و کلمات است که جهان فرد را بیان می کنند درست به مانند وقفه هایِ بین نت های موسیقی، چقدر هایدگر درست گفته است که زبان خانه ی وجود است توجه بفرمایید زبان خانه ی وجود است نه فقط کلمات و هر فرد زبان خود را دارد هر فرد موسیقیِ جهان خود را با زبانش می نوازد و رواندرمانگران این شانس و امکان را دارند که بیش از سایر افراد گوسپارانِ این موسیقی باشند ، بیایید کمی با هم در سکوت به موسیقی زبان فرانسوی گوش بدهیم. #درمانگر_گوش_سپار #هایدگر #پیترویلبرگ #رواندرمانی #اگزیستانسیالیسم #پدیدارشناسی #محمدجعفرترکان ★ TELEGRAM ★ SITE               ◆ E x i s t e n c e   C l i n ic

دون کیشوت : به کدام دچاری ؟ سلامت عقلی ابلهانه یا جنونی بخردانه ؟ (دون کیشوت از سروانتس) #نقل_قول_اگزیستانسیال
دون کیشوت : به کدام دچاری ؟ سلامت عقلی ابلهانه یا جنونی بخردانه ؟ (دون کیشوت از سروانتس) #نقل_قول_اگزیستانسیال

‌‌◾️جامعه ی فرسودگی/جامعه ی شفافیت ▪️بیونگ چول هان ▪️ترجمه: محمد معماریان انتشارات ترجمان علوم انسانی ▪️گردآورنده: مریم خسروی محور اصلی در این کتاب روشن ساختن دگرگونی هایی است که در گذار از جامعه ی پساصنعتی به جامعه ی دیجیتال با آن ها رو به رو هستیم. که در دو بخش تنظیم شده است : ◾️پرسش اصلی مطرح شده در بخش اول کتاب، چگونه فشارهای نئولیبرالی برای بهره وری و موفقیت در جوامع مدرن، انسان ها را به خود استثمارگری و فرسودگی روانی سوق می دهد و در بخش دوم ، بررسی این پرسش است که چگونه فشارهای جامعه مدرن برای شفافیت، سرعت، نمایش و افشای مداوم زندگی، به سطحی شدن روابط انسانی، کاهش اصالت فردی و از دست رفتن عمق و معنا در زندگی افراد منجر می شود؟ به نظر هان، افسردگی، اختلال شخصیت مرزی، سندرم فرسودگی و نظایر آن ها صرفا عارضه هایی شخصی و روانی نیستند، بلکه برآمده از ساختار جامعه ی امروزی اند. در بخش اول کتاب میخوانیم، بهره وری بی وقفه و فشار برای موفقیت، انسان ها را از تجربه های عمیق و معنادار دور کرده و باعث نوعی ملال عمیق می شود. در بخش دوم کتاب میخوانیم، پدیده های جامعه مدرن چون شفافیت، سرعت، نمایش و افشای مداوم زندگی بر هویت فردی و روابط اجتماعی تاثیر منفی میگذارد و منجر به اضطراب، نارضایتی و تضعیف اصالت زندگی می شود. و در ادامه بیونگ چول هان، فیلسوف برجسته کره ای_ آلمانی راه هایی را برای مواجهه با این پدیده ها پیشنهاد میکند. برای خواندن نسخه کامل خلاصه کتاب به سایت existenceclinic.com مراجعه کنید. #جامعه_مدرن #جامعه_فرسودگی #ملال #افسردگی #پوچی #جامعه_شفافیت #سطحی_شدن #نظاره_گری #شتابزدگی #اضطراب #نارضایتی #اصالت #مریم_خسروی #اگزیستانس #کلینیک_اگزیستانس

◼️ارزش ها در افراد دارای اختلال شخصیت مرزی: ارتباط آن ها با مصاحبه درمانی ◾️میلنا مانچینی؛ جیوانی استنگلینی ▪️ترجمه: مریم خسروی ◾️ارزش های اصلی در زندگی افراد دارای اختلال شخصیت مرزی چیست و چگونه این ارزش ها تجربیات آنها را تحت تاثیر قرار می دهند؟ در این مقاله میخوانیم چگونه فهم ارزش ها در جهان افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می توانند به درک رفتارها و تجارب عاطفی و بین فردی این افراد کمک کنند. این پژوهش کیفی به بررسی ارزش های اصلی در زندگی ۲۵ بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی پرداخته است. بر اساس مصاحبه های بالینی و تحلیل کیفی، سه ارزش اساسی شناسایی شده اند: شناخت؛ اصالت و فوریت. این ارزش ها نمایانگر سه منطق اساسی در زندگی این افراد هستند: منطق صمیمیت که هویت فردی را وابسته به تعامل با دیگران میداند، منطق خودانگیختگی که بر آزادی از هنجارهای اجتماعی تاکید دارد، و منطق لحظه ای بودن که لذت از لحظات حال را مهم تر از هر چیز دیگر می شمارد. این پژوهش نشان میدهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در جهانی از احساسات شدید زندگی میکنند که با هنجارهای اجتماعی و اخلاقی متعارف در تضاد است. این تضاد موجب بروز رفتارهایی به ظاهر غیرمنطقی و گاه خودویرانگرانه می شود. درک ارزش های بنیادین این افراد می تواند به فهم بهتر تجارب آن ها و همچنین شناخت دلایل رفتارهایی که از نظر دیگران غیرقابل درک به نظر می رسدکمک کند. برای خواندن نسخه کامل این مقاله به سایت existenceclinic.com مراجعه کنید. #ارزشها #اختلال_شخصیت_مرزی #مصاحبه_بالینی #مصاحبه_علامتی #پدیدارشناسی #تجربه_زیسته #فوریت #اصالت #شناخت #خودانگیختگی #صمیمیت #لحظه_ای_بودن #روان‌درمانی #مریم_خسروی #اگزیستانس #کلینیک_اگزیستانس https://t.me/ExistentialAcademia

🧩 دوره‌ی آموزشی مبانی درمان اگزیستانسیال از دیدگاه انسان‌گرایانه آمریکایی با همکاری کلینیک اگزیستانس 📚 خوانش کتاب 📚 «روان‌
🧩 دوره‌ی آموزشی
مبانی درمان اگزیستانسیال از دیدگاه انسان‌گرایانه آمریکایی
با همکاری کلینیک اگزیستانس 📚 خوانش کتاب 📚 «روان‌درمانی اگزیستانسیال» 📚 نوشته اروین یالوم 👤 خوانش‌گر: مهیار واعظی
خوانش با درنظرگیری سایر رویکردهای درمانی مبتنی بر اگزیستانس و با بومی‌سازی مفاهیم و مطالب خواهد بود.
مخاطبین: ♦️ تمامی افراد علاقه‌مند به فهم مبانی انسانی زندگی ♦️ روان‌شناسان مایل به درک انسان‌شناسی وجودی ♦️ درمانگران مشتاق یادگیری مفاهیم درمان مبتنی بر اگزیستانس 🔹 جلسات به صورت مباحثه‌محور خواهد بود. 🔹 شرکت در دوره برای علاقه‌مندان رایگان است. زمان: یکشنبه‌ها ساعت ۶.۵ تا ۸.۵ عصر مکان: اتاقی در فضای اسکایپ
لطفاً برای هماهنگی با آیدی @ReadExi تماس بگیرید.

به راه خویش برو ای رود بادپای! تنها تویی که براستی می دانی چه میخواهی، زیرا آنچه تو میخواهی جاری بودن است و خود را گم کردن در
به راه خویش برو ای رود بادپای! تنها تویی که براستی می دانی چه میخواهی، زیرا آنچه تو میخواهی جاری بودن است و خود را گم کردن در اقیانوسی که هرگز پر نمی شود! نمایش را ادامه بده ای تئاتر زندگانی که هیچکس بر تو نه نام تراژدی می گذارد و نه نام کمدی، چرا که هیچکس نمی داند که آخرش چه می شود! نمایش را ادامه بده ای تئاتر هستی آدمی، تئاتری که در آن زندگانی به قرض و وامی می ماند که هیچگاه آن را پس نمی دهند! چگونه است که هیچکس از عالم مرگان به سرای زندگان برنگشته است؟ آخر زندگی بلد نیست، آنگونه که مرگ بلد است، چگونه به دام اندازد، آخر زندگی قدرت اقناع مرگ را ندارد، نمی تواند مثل مرگ آدم را مجاب کند. آری، مرگ قدرت اقناع فوق العاده ای دارد، کافی ست از در محاجه با آن در نیایی و میدان سخن را یکباره به آن بسپاری. آنگاه در دم مجابت می کند، به قسمی که هیچکس هیچوقت قادر نبوده در استدلال او چون و چرا بیاورد، یا چشم امید به زبان آوری زندگانی بدوزد. آه مرگ! چه عظیم است قدرت اقناع تو... #نقل_قول_اگزیستانسیال #برشی_از_کتاب_تکرار #کیرکگور #اگزیستانسیالیسم ★ TELEGRAMSITE               ◆ E x i s t e n c e   C l i n ic

برای سال های متمادی هرکجا کتابفروشی می دیدم به دل آن جذب می شدم ،بو و رنگ کتاب ها را دوست داشتم در  پس ذهنم همیشه این جمله تکرار می شد که راه رستگاری آن کلید طلایی که تو را فردی ایده آل می کند جایی در  متنی نهفته  است و تو آن را کشف میکنی و امروز  آخرین متنی که خواندم در آن  نوشته بود چسبیدن به هرچیز  تو را از امکانی باز می دارد تو را از پویایی باز می دارد دچار جمود ات می کند  همچون مرده ای که ساعت ها از  مرگش گذشته است. انسان سرزندگیش به پویایی اش است و چسبیدن به هرچیز حتی چیزهای بسیار خوب نظیر خانواده ،معنای زندگی و حتی کتاب ها  او را دچار جمود نعشی میکند از این منظر می توان فهمید که چطور یک دیندار با چسبیدن به  معنویت یک   بنیادگرا  می شود و  دست به انتحار می زند  یا چطور می شود که فردی خانواده دوست  با چسبیدن به خانواده با خیانت همسرش دست  به قتل ناموسی می زند و چگونه شد که هیتلرِ نقاش و موسیقی نواز که گیاهخوار  هم بود با چسبیدن به ایده ی  ساختن  جهانی ناسیونال سوسیال تبدیل به دیکتاتوری مخوف شد .  آری ما انسان ها برای سرزندگی  به بودن ها و نبودن ها به رفتن ها و برگشتن ها به کنشگری و انفعال به قدرت و ضعف و تمام قطبیت ها ی جهان نیازمندیم اصالت انسانی با این حرکت قطبی زنده است . و اما کتاب ها چسبیدن به آن ها ما را چگونه دچار جمود می کند؟!🤔 این متن خوانش و برداشت  بخشی  از کتاب «کاربست درمان اگزیستانسیال جهان رابطه ای » نوشته ی ارنستو اسپینلی بود. #رواندرمانی #پدیدارشناسی #اگزیستانس #ارنستو_اسپینلی #سوپرویژن #درمانگرـاگزیستانسیال #محمدجعفرترکان ★ TELEGRAMSITE               ◆ E x i s t e n c e   C l i n ic

◾️ناامنی هستی‌شناسانه: چارچوبی راهنما برای اختلال شخصیت مرزی  ▪️متیو مک‌دونالد، تینا پیچ، جان ویلسون  ▪️ترجمه: مریم خسروی  ▪️چگونه می‌توان به مراجعینی که از برچسب‌های منفی تشخیص‌های روان‌پزشکی رنج می‌برند، کمک کرد؟ در این مقاله می‌خوانیم که با تمرکز برتجربه‌ی آشفتگی و پریشانی در اختلال شخصیت مرزی، زمینه‌ای برای درک اضطراب‌های اساسی آن‌ها فراهم می‌آید. همچنین، با در نظر گرفتن اختلال شخصیت مرزی به‌عنوان یک مسئله‌ی هستی‌شناسانه، مراجع به‌اصطلاح "مرزی" می‌تواند از انگ مرتبط با تشخیص رسمی روان‌پزشکی اجتناب کند. اختلال شخصیت مرزی مجموعه‌ای از علائم و رفتارهایی را توصیف می‌کند که فرد مبتلا را در مرز روان‌پریشی قرار می‌دهد. کارکنان بهداشت روان، افراد مبتلا به BPD را به‌عنوان یکی از چالش‌برانگیزترین گروه‌های تشخیصی در DSM در نظر می‌گیرند و اغلب تعاملات منفی با آن‌ها دارند. این موضوع باعث ایجاد مشکلاتی برای مراجعین BPD می‌شود، از جمله ناشناخته ماندن رنج آن‌ها و تقویت سوءظن آن‌ها نسبت به بی‌توجهی و خودمحوری دیگران و جهان. همچنین، افراد مبتلا به BPD اغلب متوجه می‌شوند که از بستری شدن سود چندانی نمی‌برند و حتی برخی از جنبه‌های رنج آن‌ها ممکن است به‌عنوان محصول جانبی بستری شدن باشد. بستری شدن در بیمارستان و تشخیص BPD، برچسب "بیمار روانی" بودن را تقویت می‌کند و فرد را به‌عنوان قربانی منفعل در برابر نیروهای بیولوژیکی درون‌روانی خارج از کنترل معرفی می‌کند.  در این پژوهش، با تمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی افرادی که دارای اختلال شخصیت مرزی خوانده می‌شوند، مضامینی پدیدار شد که با مفهوم ناامنی هستی‌شناسانه‌ی آر. دی. لینگ مطابقت داشت. روایات شرکت‌کنندگان نشان می‌دهد که آن‌ها با این فرض که احساسات، افکار و نگرش‌هایشان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و توسط دیگران به رسمیت شناخته نمی‌شود، زندگی می‌کنند. ساختن یک خود گسیخته تبدیل به مکانیسمی برای اجتناب از این درد می‌شود؛ دردی که توسط دنیای به‌ظاهر بی‌توجه و خودمحور تحمیل شده است. برای خواندن نسخه کامل این مقاله به سایت existenceclinic.com مراجعه کنید. #ناامنی_هستی_شناسانه #آر_دی_لینگ #اختلال_شخصیت_مرزی #روانپریشی #پدیدارشناسی #روان‌درمانی #اگزیستانس #کلینیک_اگزیستانس #اگزیستانسیالیسم #مریم_خسروی https://t.me/ExistentialAcademia