en
Feedback
کتاب و نگاه

کتاب و نگاه

Open in Telegram

کتاب بخوانیم، اگر شده روزی یک سطر ... گه گداری کتاب می‌خوانم، گزینه‌یی از آن و شاید چند خطی درباره‌ی خوانش‌هایم را در این‌جا می‌نویسم؛ البته به احساس ... @M_QK58

Show more
1 209
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1130 days
Posts Archive
🔅ایرانشهری، پیامبری ایرانی! مسعود قربانی پیمودن راهی که در آن تنها چند چراغِ کم‌سو، چشمک می‌زند، آسان نیست. آن‌هم چراغ‌هایی که روشنای آن نه از خود، که نور را از جایی دیگر بر آن می‌تابانند! #ابوالعباس_ایرانشهری آن چراغِ کم‌نوری است که تقریبا هیچ‌چیز ازاو نمی‌دانیم، جز چند صفحه‌یی، که آن‌هم نه نوشتاری ازخودِ او، که درباره‌اش و در نقدِ دیدگاه‌هایش. نقل‌قول‌هایی که ناصر خسرو و ابوریحان بیرونی از ابوالعباس ایرانشهری آورده‌اند، مبنای پژوهش ارزشمند #عبدالرضا_ناصر_مقدسی درباره‌ی این نخستین فیلسوف و منجم و ریاضی‌دان ایرانی بعد از حمله‌ی اعراب، که دین جدیدی هم آورده، شده است. نویسنده با بررسی این متون کهن ودر کنارش انگشت‌شمار نوشته‌هایی که اساتیدی چون #مجتبا_مینوی، «به عنوان اولین کسی که به شکل ساختارمند به معرفی ابوالعباس ایرانشهری پرداخته»(ص26) #مهدی_محقق، داریوش کارگر، #نصراله_پورجوادی واز همه کاراتر، کسی که دربازسازی وجه فلسفی ایرانشهری پژوهیده، #حمید_حمید، سعی داشته فهم خود از پنداشت‌های این نابغه‌ی ایرانی و مفهوم سترگ هستی در دستگاهِ اندیشگری اورا در کتابش صورت‌بندی نماید. 🔅مقدسی که با همین اندک داده از ایرانشهری، حیرت‌زده‌ی تفکر او است، می‌نویسد: «هرچه جلوتر رفتم، ایرانشهری برای من همان استادی شد که سال‌ها درپی‌اش بودم. کسی که نقبی ازعالم انسانی به عالم وجود زده وتوانسته از هستی درکی متفاوت به دست آورد. من هم دراین جست وجو جرعه‌یی از اقیانوس تفکر اورا نوشیدم. هستی دیگر امری دست نیآفتنی نبود. می‌شد به عنوان انسان تجربه‌یی ازهستی داشت؛ تجربه‌یی که جان و روان انسان رامتاثر از خود نماید؛ درس مهمی که ایرانشهری به من آموخت».(ص2) 🔅در این پژوهش معلوم می‌شود: تولد ایرانشهری درنیشابور، پیش‌زمینه‌یی بوده برای اندیشه‌های بعدیش که ویژگی‌های فکری وسیاسی خراسان و شرق ایران مبنای آن‌ها است. او با فلسفه‌ی یونان، به ویژه فلسفه‌ی ارسطویی آشنایی درستی داشته و بر زبان عربی و در پی‌اش قرآن ومعارف اسلامی چیره بوده است. ایرانشهری آشنایی عمیق باادیان پیش از اسلام به خصوص مانویت و زرتشتی داشته ونیز از علم هیات وریاضی آگاه بوده است. از جنبه‌ی اعتقادی، اوبه هیچ دینی باور نداشته وتاکید براین اصل دارد که حقیقت همه ادیان یکی است. باارزش‌ترین تلاش او درارایه‌ی نظریه‌یی فلسفی است که بر قدیم بودن زمان، مکان، ماده وخداوند پافشاری دارد و سعی می‌کند ارتباط این چهار مقوله را با هم نشان دهد. دراین میان، حفظ جایگاه خداوند به عنوان صانع و وابستگی آن سه دیگربه خدامورد تاکیدش است. اما دین ابوالعباس ایرانشهری در نگاه نویسنده واجد حداقل سه ویژگی است: 1. دینی برای ایرانیان بوده، 2. به او وحی می‌شده و 3. نام مجموعه‌ی این وحی هستی بوده که می‌توانسته نام دین یا کتابش هم بوده باشد. 🔅نویسنده براین احتمال نیز اصرار می‌ورزد که کیهان‌شناسی ایرانشهری، همان کیهان‌شناسی فلسفی‌اش راتشکیل می‌داده و این‌گونه «با انتزاع مفاهیم اصلی از اسطوره‌ها سعی دریکی کردن ادیان، فارغ از تفاوت‌های ظاهری آن‌ها می‎‌نماید».(ص46) «هستی درنظر ایرانشهری به معنای وجود بوده واو وجود را در ساختار همان چهار جوهر قدیم تبیین می‌کرده است».(ص46) 🔅نویسنده دربخش دوم کتابش به دنبال ارایه‌ی چگونگی شکل‌گیری آیین ایرانشهری است وبا بازسازی اندیشه‌ی اوبا استفاده از منابعی چون بندهش سعی داردبه منظومه‌ی فکری‌اش نزدیک شود. او با تاکید بردور بودن اندیشه‌ی ایرانشهری به نگاهِ زُوروانی، براین گمان است که «بندهش، یکی از مأخذهای مهم او برای کیهان‌شناسی فلسفی‌اش بوده است».(ص62) مقدسی تلاش ایرانشهری برای اصلاح وتقلیل سیستم اسطوره‌یی به عناصری محدود را، حرکتی درجهت خودبسنده نمودن ورفع تناقضاتی که این دید دارد می‌بیند واین‌چنین«بسیاری از ایرادات منطقی اسطوره‌ی آفرینش را مرتفع کرده است. دراین مرتفع کردن دیگر نامی از اهریمن نیست وآن نظام ثنویِ ازلی که غیرقابل توضیح است ازکیهان‌شناسی فلسفی او حذف می‌شود. درعین حال، او خداوند را همیشه صانع فرض می‌کند ودر عین صنعِ همیشگی عناصر هیولی، زمان و مکان را نیز قدیم دانسته وچه بسا برای توضیح منطقی چگونگی آن‌ها[...]آن‌ها راصفت‌ها یا تجلی خداوند فرض می‌نماید؛ اماصفتی که به نظر می‌رسد خداوند برای همان صانع بودن به آن‌ها نیازمند است؛ همانند هرمزدی که به آفریدگان خود نیاز دارد».(ص79) درنگاه نویسنده، ایرانشهری درست است تجربه‌ی اسطوره‌یی را به کیهانشانی فلسفی تقلیل داد ولی چون دغدغه‌ی درک هستی را داشت در آن معنایی الوهی یافت؛ پس معنایی بدان افزود. این‌چنین «درکی اسطوره‌یی و مذهبی از آن اتفاق افتاد و در این درک جدید، هستی به او وحی نمود و او پیامبر هستی شد؛ پیامبری که به قول مؤلف بیان‌الادیان جان خود را بر این جست‌وجوی هستی شناختی خود گذاشت...»(ص83) @MasoudQorbani7

#پیشنهاد_مطالعه: #ابوالعباس_ایرانشهری پیام آوری از هستی نگاهی به اندیشه‌های پیامبری ایرانی بر اساس اسطوره شناسی عصبی - تکاملی
#پیشنهاد_مطالعه: #ابوالعباس_ایرانشهری پیام آوری از هستی نگاهی به اندیشه‌های پیامبری ایرانی بر اساس اسطوره شناسی عصبی - تکاملی نویسنده: #عبدالرضا_ناصر_مقدسی انتشارات: لوگوس ۸۵ صفحه @MasoudQorbani7

Repost from نور سیاه
بهتر و تأثیرگذارتر از این تکّهٔ فیلم «باشو غریبهٔ کوچک» چیزی نمی‌شناسم که کارکرد زبان فارسی برای تقویت انسجام ملّی را نشان داده باشد. سخن بیضایی تمام است و هیچ کم ندارد. عصارهٔ اندیشهٔ بزرگترین ادیبان و رجال سیاسی فرهنگ‌مدار و ایران‌دوست است. تصویر کرده آنچه را آنان گفته‌اند و می‌خواسته‌اند که بگویند. تصویرکرده که زبان فارسی معبر همدلی ماست. ابزار مفاهمه‌ی ماست. تا به هم سنگ نزنیم و با هم حرف بزنیم. تا درد هم را بشنویم. بر گریه‌ی هم نخندیم. به هم نزدیک شویم. از حال هم بپرسیم. اشکی را بستریم. مرهم شویم. لبخند شویم. همدم شویم. خویشکاری زبان فارسی این است. فریاد درد مشترک است. کوچه‌باغ آشتی‌کنان است. پیوندمان می‌دهد به کتاب؛ به خاطرهٔ مشترک ملّی؛ به یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما. پیوندمان می‌زند به مهر مادری؛ به ایران... با زمزمه‌ای به دلاویزی لالایی مادر به گوشمان نجوا می‌کند که: «ایران سرزمین ما اَست... ما از یک آب و َ خاک هستیم... ما فرزندان ایران هستیم». ما نگفتیم تو تصویرش کردی ای استاد بیضایی بزرگ! درود سرمدی ملّت ایران نثارت. https://t.me/n00re30yah

▪️ استاد بهرام بیضایی ( ۵ دی ۱۳۱۷ - ۶ دی ۱۴۰۴) ▪️ ✍️ برای درگذشت استاد : از خانه کوچ کردم اینبار از خانهٔ جهان هم! #بهرام_بیضایی #بیضایی #bahrambeyzai ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @Hanif_Shamim

چه جهان خالی است، وقتی تو دیگر در آن نفس نمی‌کشی ..‌.. بهرام بیضایی بزرگ هم رفت
چه جهان خالی است، وقتی تو دیگر در آن نفس نمی‌کشی ..‌.. بهرام بیضایی بزرگ هم رفت

کامران فانی هم رفت. سفرت به خیر اما...
کامران فانی هم رفت. سفرت به خیر اما...

📢دوره‌ی مجازی اسطوره شناسی شاخه اساطیر آریایی 🎙️مدرس: دکتر ارسطو جنیدی ( استاد دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال) ⏳چهارش
📢دوره‌ی مجازی اسطوره شناسی شاخه اساطیر آریایی 🎙️مدرس: دکتر ارسطو جنیدی ( استاد دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال) ⏳چهارشنبه‌‌ها ساعت ۱۹:۳۰ - ۲۱ به وقت ایران ♦️شروع دوره: ۲۶ آذر ماه 🔸دوستداران می‌توانند برای اطلاعات بيشتر با شماره09127370885 در تلگرام پيام ارسال فرمايند. 📚@kanonekhanesheasareadabi

«نیایشِ مولانا» منتشر شد. در این کتاب، نیایش‌های مولانا در مثنوی و دیوان شمس گِرد آمده است. مقدمهٔ کتاب، گفتاری است با عنوان
«نیایشِ مولانا» منتشر شد. در این کتاب، نیایش‌های مولانا در مثنوی و دیوان شمس گِرد آمده است. مقدمهٔ کتاب، گفتاری است با عنوان «مولانا و هنر نیایش». سعی داشته‌ام معنای لغات و تعابیر دشوار ابیات را در پانوشت هر صفحه بیاورم. تعداد صفحات: ۱۵۶ قطع کتاب: رُقعی قیمت: ۲۵۰ هزار تومان لینک خرید کتاب: https://ketabehsan.com/product/%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%90-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7/

🔅نواختن بی‌وقفه روی عرشه‌ی کلاس* مسعود قربانی #نواختن_بی‌وقفه روایت‌های معلمی است، عاشقِ معلمی، نوشتن و تاملِ عمیق؛ که کلاس‌هایِ درسیْ به ظاهر خشک چون فیزیک هم باعث نمی‌شود قلم را زمین گذارد و تنها متمرکز بر مشتی فرمول و نمودار، ساعتی را با دانش‌آموزانش سپری کند. #محمود_مقدسی در این جستارنویسی‌ها، فضای کلاس و رفتارهای شاگردانش را به دقت زیر نظر دارد و از کُنش‌های به ظاهر معمولی هریک از ایشان و از تعاملی که با معلم، یک‌دیگر و در کل، مفهومی به نام مدرسه دارند؛ دست‌مایه‌یی برای اندیشیدن و دوباره فکر کردن به این تکرارهای سرنوشت‌ساز! می‌سازد. آن‌چنان که در شرح نام کتاب هم آمده؛ توجه، رابطه و مراقبت برای مقدسی اساس معلمی، و یادگیری، فرع بر آن‌ها است. او می‌پندارد «کارش ایجاد حیریت، اشتیاقِ به یادگیری و کمک به برقراری رابطه است».(ص11) او در این اندیشه است که چگونه عنصر انسانی را محور کلاس و آموزش قرار دهد و متاثر از #مارتین_بوبر، با دانش‌آموزان، رابطه‌یی من‌و‌تویی و نه، من‌و‌آنی برقرار کند. هفتاد و شش جستار از تجربه‌های زیسته‌ی دکتر محمودمقدسی در دوران تدریسش انتخاب شده تا هر کدام بهانه‌یی باشند برای تامل بیشتر «درباره‌ی خود، دیگری، رابطه، زندگی و آموزش».(ص12) نویسنده با قلمی توانا و گیرا و البته شیرین که در جاهایی خواننده را به یاد رمان #محبت ، نوشته‌ی #ادموندو_د_آمیچیس که در کشور ما با سریال بچه‌های مدرسه‌ی والت ماندگار شده، می‌اندازد؛ هر بار موضوعی در کلاس برایش برجسته می‌شود و به نوشتن وا می‌داردش. 🔅این کتاب در وهله‌ی نخست برای معلمان و اولیای مدرسه پر از نکته‌های آشنا است. کتابی که عمده موضوعات آن را زیسته‌اند و حالا می‌بینند که چگونه همه‌ی آن مسائلِ هر روزه‌شان، به روایتی جذاب برای مشاهده‌یی دوباره و تجزیه و تحلیل از ذهنی فلسفی و روان‌شناسانه، تبدیل شده است. روانشناسان و مشاورانی که خود با پیچیدگی‌های مراقبت آشنا هستند، سوی دیگر گفتگوهای این کتاب‌اند. ایشان با نمونه‌های مختلفی که در کتاب طرح می‌شود، گویی خود در کلاس نشسته‌اند. دانش‌آموز هم می‌تواند مخاطب جدی این کتاب باشد تا از پنجره‌ی دیدِ معلمانش بر خود نظری تازه افکند و به بازبینی دوباره‌ی مناسبات خود و مدرسه بپردازد. . و نهایتا همه‌ی علاقمندان به کتاب، و پدران و مادران، با این کتاب می‌توانند سفری به گذشته‌ی دور یا نزدیکشان در پشت میزهای مدرسه داشته باشند و از آن طریق، پایِ مباحثی علمی و قابل کاربست، در قامت روایتی تازه و دوست داشتنی بنشینند... تکه‌هایی از کتاب: ▫️«بچه‌ها از معلم توجه می‌خواهند... من اغلب به رفتار این بچه‌ها توجه می‌کنم و به دنبال این می‌گردم که راهِ ارتباط با آن‌ها و به رسمیت شناختنشان چیست...»(ص107) ▪️معلم باید مراقب میزان فاصله‌اش با بچه‌ها باشد و هنر درمیانه ایستادن را بلد باشد، و این اصلا کار آسانی نیست.(ص134) ▫️«گاهی اوقات با خود فکر می‌کنم، مگر ما خودمان چقدر تربیت شده‌ایم که بتوانیم این بچه‌ها را تربیت کنیم. آیا این بچه‌ها می‌توانند خوشی و شادی بیشتری را تجربه کنند یا محدود می‌مانند به آن‌چه ما والدینشان به آن‌ها داده‌ایم؟ آیا نگاه و عمل ما مشکلات شخصی و روانی خودمان را در آن‌ها به یادگار نمی‌گذارد؟»(ص139) ▪️«می‌دونین آقای ایکس، ما باید به بچه‌ها یاد بدیم همیشه برنده شدن بالاترین هدف نیست. اون‌ها باید یاد بگیرن اصلا وارد بعضی بازی‌ها نشن. باید بهشون یاد بدیم حال خوب داشتن و رضایت از زندگی خیلی وقت‌ها مهم‌تر از بردن به هر قیمته...»(ص178) ▫️«گاهی اوقات حس می‌کنم وظیفه‌ی ما معلم‌ها فقط حیرت‌آفرینی و همراهی است. یعنی کاری کنیم که بچه‌ها به ندانستنِ خودشان و پیچیدگیِ جهان پی ببرند، انگشت به دهان بایستند و و خیره و حیرت‌زده به آن‌چه پیش رویشان هست نگاه کنند...»(ص245) ▪️«گاهی اوقات فکر می‌کنم یکی از ویژگی‌های کلاس ایدئال این است که بچه‌ها و معلم با هم در مورد فضاهای خالی، خطوط سفید و آن‌چه من گهگاه کشمش توی کیک می‌نامم توافق داشته باشند... یک حالت خوب دیگر این است که معلم بتواند این احساس امنیت را برای بچه‌ها ایجاد کند که حواسش به فضاهای خالی هست و به قاعده از آن‌ها استفاده می‌کند... از کدام فضای خالی حرف می‌زنم؟ از فضای خالی بین درس دادن. آن‌جا که شوخی می‌کنیم. حرف غیردرسی می‌زنیم. خاطره تعریف می‌کنیم... این فضاهای خالی و خطوط سفید برای کلاس حیاتی‌اند...»(ص269) ▫️«در معلمی، چه در تعلیمش چه در تربیتش، خیلی وقت‌ها معلم باید خودش را بکشد کنار؛ باید باشد، ولی بایستد و تماشا کند. باید صبور باشد، جلوی میل خودش به مداخله را بگیرد و خطاهای شاگردانش را تحمل کند».(ص293) ... بخوانیدش و لذت ببرید! -------------------------- *برگرفته از نام یکی از جستارهای کتاب @MasoudQorbani7

#پیشنهاد_مطالعه: #نواختن_بی‌وقفه روایت‌هایی درباره‌ی توجه، رابطه و مراقبت نویسنده: #محمود_مقدسی انتشارات: #خوب ۳۱۹ صفحه @Maso
#پیشنهاد_مطالعه: #نواختن_بی‌وقفه روایت‌هایی درباره‌ی توجه، رابطه و مراقبت نویسنده: #محمود_مقدسی انتشارات: #خوب ۳۱۹ صفحه @MasoudQorbani7

▫️نواختنِ بی‌وقفه این کتاب مجموعه روایت‌ها و تاملات من در دروان تدریسم در دبیرستان‌ است. آن‌ سال‌ها هم مثل همین حالا نوشتن بخ
▫️نواختنِ بی‌وقفه این کتاب مجموعه روایت‌ها و تاملات من در دروان تدریسم در دبیرستان‌ است. آن‌ سال‌ها هم مثل همین حالا نوشتن بخشی از زندگی من بود. بعضی روزها که از مدرسه بر می‌گشتم، موضوع یا اتفاقی ذهنم‌ را درگیر کرده بود و دیر یا زود ناگزیر از نوشتنم می‌کرد. آرام آرام یادداشت‌های مدرسه سر و شکل مشخصی پیدا کردند و شروع کردم به اشترا‌ک‌گذاشتن آن‌ها با دوستانم در فیس‌بوک. این یادداشت‌ها معمولاً روایت یک اتفاق بودند به همراه فکرهای من در مورد آن‌. این کار سال‌ها ادامه پیدا کرد و حاصل کار شد مجموعه‌ای از یادداشت و اسمشان شد "مدرسه جات". مدرسه‌جات روایتِ معلّمی بود که رابطه را مقدّم بر آموزش می‌دانست، از معلّمی‌ لذّت می‌برد، هرکجا دستش می‌رسید از قواعد تنگ مدرسه بیرون می‌زد و باور داشت که توجّه، مراقبت و گفتگو جواب می‌دهد. سال گذشته (حدود ده سال از آخرین یادداشت) به پیشنهاد و همّت نشر "خوب" به سراغ این یادداشت‌ها رفتم‌. بعضی از آن‌ها را انتخاب کردم. دوباره و چندباره آن‌ها را خواندم و هر کجا نکته یا حاشیه‌ای در مورد آن متن‌ها به ذهنم می‌رسید به عنوان "ضمیمه" اضافه کردم. حاصل کار شد کتابِ "نواختن بی‌وقفه".

🔅تردید در فرضیه‌ی خاموشی علم مسعود قربانی پرسش محوری کتاب #ما_چگونه_ما_نشدیم؟ ناظر بر فرضیه‌یی است که خاموشی علم دراین دیار و سرزمین‌های اسلامی رایکی از اسبابِ اساسی دور ماندمان از گردونه‌ی توسعه و عقب افتادن‌مان درعالم می‌بیند. #امیرمحمد_گمینی نویسنده‌ی کتاب با نظر به کتاب ماچگونه ما شدیمِ #صادق_زیباکلام و دیدگاه‌های دیگرانی چون رضا منصوری، نشان می‌دهد نه‌تنها افول وخاموشیِ علمی با آن شرحی که این روشنفکران ازتاریخ ارائه می‌دهند، قابل تایید نیست که حتابه فرض اثبات، باز سوآل اساسی این است: «از کجا می‌دانیم علم آن‌روزگار لزوما به مکانیک جدید منجرمی‌شد که بانظریه‌ی افول بخواهیم پاسخ دهیم چرا به مکانیک جدید نرسیده‌ایم؟»(ص82) نویسنده که ازمنظر تاریخ علم براین فرضیه نظر افکنده است؛ در نقدنظر زیباکلام شواهدی می‌آورد که از طریق آن نه افول علم قابل شناسایی است و نه زمان آن! او معتقد است«علم در ایران و دوران اسلامی، تاقرن هجدهم یاحتا نوزدهم به مسیر عادی و بهنجار خود با اُفت و خیزهایی ادامه می‌داد تااین‌که علم جدید از غرب آمد و آن‌را به نابودی کشاند».(ص7) گمینی وقتی سوگیری‌های روش‌شناختی را در تاریخ‌نگاری بر می‌شمرد؛ اولینش را در سوگیریِ ملی‌گرایانه می‌بیند؛ آن‌جایی که باملی‌گرایی افراطی، تاریخ‌نگار معتقد می‌شود، «نظریات مهم علمی در جهان را آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، لهستانی‌ها، ایرانی‌ها.. مطرح کرده‌اند و دیگران از آن‌ها دزدیده‌اند»(ص9) نویسنده احتمال می‌دهد فرضیه افول علم از همین سوگیری ناشی شده باشد که«علمِ درست ونهایی یا غایی را علمی می‌دانند که در اروپا به وجود آمده یا با آن پیوندی داشته باشد».(ص10) 🔅در بخش نظریه‌ی افول، گمینی از ابن‌خلدون شروع می‌کند و ادعایی که اورا نخستین فردی که داستان افول را عنوان نموده، بررسی می‌نماید. به نظر نویسنده «ابن خلدون معتقد بودافول فقط در برخی شهرها اتفاق افتاده،نه درهمه‌ی شهرهای جهان اسلام. بنابراین ابن‌خلدن را .. نمی‌توان نظریه‌پرداز افول دانست».(ص16) درادامه نویسنده نظرات ارنست رنان که معتقد بود «اندک تولیدات علمی جهان اسلام کار شورشیانی چون ابن‌سینا علیه اسلام بود و به همین دلیل در نطفه خفه شد»(ص16) را مطرح می‌‌کند وبعد ازشرح دیدگاه‌های دیگر، به رضا منصوری می‌رسد. اویی که در بیشتر نوشته‌ها ومصاحبه‌هایش پایان علم در ایران یا دوران اسلامی را قرون پنجم و ششم می‌داند. عبدالحمید صبره دیگر دانشمندی است که ازاو نام برده می‌شود که برخلاف زیباکلام و منصوری، قرن نهم تا یازدهم را زمان تقریبی نابودی علم در این دیار می‌بیند. درباره‌ی عوامل افول، صبره معنقد است: «رویکرد ابزارگرایانه‌ی غزالی به علم جای رویکرد فلسفی به آن‌را گرفت وشاید این یکی از عوامل افول باشد».(ص21) در ادامه دیدگاه‌های جورج صلیبا که در مقابل نظرات معتقدان به فرضیه‌ی افول طرح شده آورده می‌شود؛ اومعتقد است: «بسیاری از دانشمندان جهان اسلام درواقع پس از غزالی ظهور کردند... و علم اسلامی تا قرن نوزدهم میلادی افول نکرده بود و فقط پس ازاین‌که علم جدید اروپایی درتقابل و رقابت با آن قرار گرفت، اندک‌اندک کنار گذاشته شد».(صص22و23) 🔅در خصوص کتاب #ما_چگونه_ما_شدیم زیباکلام، نویسنده ضمن تایید این نکته که اثر یادشده باعث علاقمند نمودن خیل کثیری از کتاب‌خوان‌ها به تاریخ، به ویژه تاریخ اندیشه در جهان اسلام شده، ولی نقدهای تند و تیزی هم بر آن دارد. گمینی اساسااین کتاب رانه تنها اثری پژوهشی نمی‌داند که در آن ردپای نوعی کتاب‌سازی می‌یابد. او زیباکلام را ناآشنا با تاریخ علم وبی‌خبر از دانشمندان دنیای اسلام می‌بیند و می‌نویسد: «به نظر می‌رسد ملاک او برای شهرت علمی، صرفا به شنیده‌ها بر می‌گردد».(ص29) نویسنده بابررسی اجمالی کتاب ونقد حرف‌های اصلی آن، درانتها درخصوص ادعای مطرح شده درخصوص غزالی می‌نویسد: «چطور می‌توان صرفا به دلیل مخالفت صریح [غزالی] بابخشی از آرای فلاسفه‌ی ارسطویی، او راعامل افول علم ریاضی و نجوم و اپتیک و مانند آن‌ها در جهان اسلام بر شمرد؟...[اما] مخالفت ویلیام اکام و نیکولاس کوزائی بافلسفه‌ی ارسطویی در دوران رنسانس عامل شکوفایی علم؟ زیباکلام هیچ‌گاه در خصوص این مسائل صحبت نمی‌کند..»(ص32) نویسنده سپس درفصلی مجزا باعنوان شواهد تردید درفرضیه‌ی افول، با تمرکز درعلم نجوم و آوردن اسناد متعدد، تداوم این دانش رادر ادوار مختلف تارخی‌مان نشان می‌دهد وتوضیح می‌دهد که«در نیمه‌ی اول تمدن اسلامی، دستآوردهای بسیاری در نجوم محاسباتی به دست آمد و، درنیمه‌ی دوم، نه‌تنها نگارش زیج‌ها همچنان ادامه یافت، بلکه رصدخانه تاسیس شد که قبل ازآن سابقه نداشت..»(ص56) او در انتها و براساس مستنداتی که ارائه می‌دهد، اتفاقا ازمدافعان فرضیه‌ی افول می‌خواهد تاشواهدی برای اثبات نظریه‌شان ارایه دهند، نه کسانی چون او که منتقد افول هستند! @MasoudQorbani7

🔅تردید در فرضیه‌ی خاموشی علم مسعود قربانی پرسش محوری کتاب #ما_چگونه_ما_نشدیم؟ ناظر بر فرضیه‌یی است که خاموشی علم دراین دیار و سرزمین‌های اسلامی رایکی از اسبابِ اساسی دور ماندمان از گردونه‌ی توسعه و عقب افتادن‌مان درعالم می‌بیند. #امیرمحمد_گمینی نویسنده‌ی کتاب با نظر به کتاب ماچگونه ما شدیمِ #صادق_زیباکلام و دیدگاه‌های دیگرانی چون رضا منصوری، نشان می‌دهد نه‌تنها افول وخاموشیِ علمی با آن شرحی که این روشنفکران ازتاریخ ارائه می‌دهند، قابل تایید نیست که حتابه فرض اثبات، باز سوآل اساسی این است: «از کجا می‌دانیم علم آن‌روزگار لزوما به مکانیک جدید منجرمی‌شد که بانظریه‌ی افول بخواهیم پاسخ دهیم چرا به مکانیک جدید نرسیده‌ایم؟»(ص82) نویسنده که ازمنظر تاریخ علم براین فرضیه نظر افکنده است؛ در نقدنظر زیباکلام شواهدی می‌آورد که از طریق آن نه افول علم قابل شناسایی است و نه زمان آن! او معتقد است«علم در ایران و دوران اسلامی، تاقرن هجدهم یاحتا نوزدهم به مسیر عادی و بهنجار خود با اُفت و خیزهایی ادامه می‌داد تااین‌که علم جدید از غرب آمد و آن‌را به نابودی کشاند».(ص7) گمینی وقتی سوگیری‌های روش‌شناختی را در تاریخ‌نگاری بر می‌شمرد؛ اولینش را در سوگیریِ ملی‌گرایانه می‌بیند؛ آن‌جایی که باملی‌گرایی افراطی، تاریخ‌نگار معتقد می‌شود، «نظریات مهم علمی در جهان را آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، لهستانی‌ها، ایرانی‌ها.. مطرح کرده‌اند و دیگران از آن‌ها دزدیده‌اند»(ص9) نویسنده احتمال می‌دهد فرضیه افول علم از همین سوگیری ناشی شده باشد که«علمِ درست ونهایی یا غایی را علمی می‌دانند که در اروپا به وجود آمده یا با آن پیوندی داشته باشد».(ص10) 🔅در بخش نظریه‌ی افول، گمینی از ابن‌خلدون شروع می‌کند و ادعایی که اورا نخستین فردی که داستان افول را عنوان نموده، بررسی می‌نماید. به نظر نویسنده «ابن خلدون معتقد بودافول فقط در برخی شهرها اتفاق افتاده،نه درهمه‌ی شهرهای جهان اسلام. بنابراین ابن‌خلدن را .. نمی‌توان نظریه‌پرداز افول دانست».(ص16) درادامه نویسنده نظرات ارنست رنان که معتقد بود «اندک تولیدات علمی جهان اسلام کار شورشیانی چون ابن‌سینا علیه اسلام بود و به همین دلیل در نطفه خفه شد»(ص16) را مطرح می‌‌کند وبعد ازشرح دیدگاه‌های دیگر، به رضا منصوری می‌رسد. اویی که در بیشتر نوشته‌ها ومصاحبه‌هایش پایان علم در ایران یا دوران اسلامی را قرون پنجم و ششم می‌داند. عبدالحمید صبره دیگر دانشمندی است که ازاو نام برده می‌شود که برخلاف زیباکلام و منصوری، قرن نهم تا یازدهم را زمان تقریبی نابودی علم در این دیار می‌بیند. درباره‌ی عوامل افول، صبره معنقد است: «رویکرد ابزارگرایانه‌ی غزالی به علم جای رویکرد فلسفی به آن‌را گرفت وشاید این یکی از عوامل افول باشد».(ص21) در ادامه دیدگاه‌های جورج صلیبا که در مقابل نظرات معتقدان به فرضیه‌ی افول طرح شده آورده می‌شود؛ اومعتقد است: «بسیاری از دانشمندان جهان اسلام درواقع پس از غزالی ظهور کردند... و علم اسلامی تا قرن نوزدهم میلادی افول نکرده بود و فقط پس ازاین‌که علم جدید اروپایی درتقابل و رقابت با آن قرار گرفت، اندک‌اندک کنار گذاشته شد».(صص22و23) 🔅در خصوص کتاب #ما_چگونه_ما_شدیم زیباکلام، نویسنده ضمن تایید این نکته که اثر یادشده باعث علاقمند نمودن خیل کثیری از کتاب‌خوان‌ها به تاریخ، به ویژه تاریخ اندیشه در جهان اسلام شده، ولی نقدهای تند و تیزی هم بر آن دارد. گمینی اساسااین کتاب رانه تنها اثری پژوهشی نمی‌داند که در آن ردپای نوعی کتاب‌سازی می‌یابد. او زیباکلام را ناآشنا با تاریخ علم وبی‌خبر از دانشمندان دنیای اسلام می‌بیند و می‌نویسد: «به نظر می‌رسد ملاک او برای شهرت علمی، صرفا به شنیده‌ها بر می‌گردد».(ص29) نویسنده بابررسی اجمالی کتاب ونقد حرف‌های اصلی آن، درانتها درخصوص ادعای مطرح شده درخصوص غزالی می‌نویسد: «چطور می‌توان صرفا به دلیل مخالفت صریح [غزالی] بابخشی از آرای فلاسفه‌ی ارسطویی، او راعامل افول علم ریاضی و نجوم و اپتیک و مانند آن‌ها در جهان اسلام بر شمرد؟...[اما] مخالفت ویلیام اکام و نیکولاس کوزائی بافلسفه‌ی ارسطویی در دوران رنسانس عامل شکوفایی علم؟ زیباکلام هیچ‌گاه در خصوص این مسائل صحبت نمی‌کند..»(ص32) نویسنده سپس درفصلی مجزا باعنوان شواهد تردید درفرضیه‌ی افول، با تمرکز درعلم نجوم و آوردن اسناد متعدد، تداوم این دانش رادر ادوار مختلف تارخی‌مان نشان می‌دهد وتوضیح می‌دهد که«در نیمه‌ی اول تمدن اسلامی، دستآوردهای بسیاری در نجوم محاسباتی به دست آمد و، درنیمه‌ی دوم، نه‌تنها نگارش زیج‌ها همچنان ادامه یافت، بلکه رصدخانه تاسیس شد که قبل ازآن سابقه نداشت..»(ص56) او در انتها و براساس مستنداتی که ارائه می‌دهد، اتفاقا ازمدافعان فرضیه‌ی افول می‌خواهد تاشواهدی برای اثبات نظریه‌شان ارایه دهند، نه کسانی چون او که منتقد افول هستند! @MasoudQorbani7

او در انتها و براساس مستنداتی که ارائه می‌دهد، اتفاقا ازمدافعان فرضیه‌ی افول می‌خواهد تاشواهدی برای اثبات نظریه‌شان ارایه دهند، نه کسانی چون او که منتقد افول هستند! @MasoudQorbani7

🔅تردید در فرضیه‌ی خاموشی علم مسعود قربانی پرسش محوری کتاب #ما_چگونه_ما_نشدیم؟ ناظر بر فرضیه‌یی است که خاموشی علم دراین دیار و سرزمین‌های اسلامی رایکی از اسبابِ اساسی دور ماندمان از گردونه‌ی توسعه و عقب افتادن‌مان درعالم می‌بیند. #امیرمحمد_گمینی نویسنده‌ی کتاب با نظر به کتاب ماچگونه ما شدیمِ #صادق_زیباکلام و دیدگاه‌های دیگرانی چون رضا منصوری، نشان می‌دهد نه‌تنها افول وخاموشیِ علمی با آن شرحی که این روشنفکران ازتاریخ ارائه می‌دهند، قابل تایید نیست که حتابه فرض اثبات، باز سوآل اساسی این است: «از کجا می‌دانیم علم آن‌روزگار لزوما به مکانیک جدید منجرمی‌شد که بانظریه‌ی افول بخواهیم پاسخ دهیم چرا به مکانیک جدید نرسیده‌ایم؟»(ص82) نویسنده که ازمنظر تاریخ علم براین فرضیه نظر افکنده است؛ در نقدنظر زیباکلام شواهدی می‌آورد که از طریق آن نه افول علم قابل شناسایی است و نه زمان آن! او معتقد است«علم در ایران و دوران اسلامی، تاقرن هجدهم یاحتا نوزدهم به مسیر عادی و بهنجار خود با اُفت و خیزهایی ادامه می‌داد تااین‌که علم جدید از غرب آمد و آن‌را به نابودی کشاند».(ص7) گمینی وقتی سوگیری‌های روش‌شناختی را در تاریخ‌نگاری بر می‌شمرد؛ اولینش را در سوگیریِ ملی‌گرایانه می‌بیند؛ آن‌جایی که باملی‌گرایی افراطی، تاریخ‌نگار معتقد می‌شود، «نظریات مهم علمی در جهان را آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، لهستانی‌ها، ایرانی‌ها.. مطرح کرده‌اند و دیگران از آن‌ها دزدیده‌اند»(ص9) نویسنده احتمال می‌دهد فرضیه افول علم از همین سوگیری ناشی شده باشد که«علمِ درست ونهایی یا غایی را علمی می‌دانند که در اروپا به وجود آمده یا با آن پیوندی داشته باشد».(ص10) 🔅در بخش نظریه‌ی افول، گمینی از ابن‌خلدون شروع می‌کند و ادعایی که اورا نخستین فردی که داستان افول را عنوان نموده، بررسی می‌نماید. به نظر نویسنده «ابن خلدون معتقد بودافول فقط در برخی شهرها اتفاق افتاده،نه درهمه‌ی شهرهای جهان اسلام. بنابراین ابن‌خلدن را .. نمی‌توان نظریه‌پرداز افول دانست».(ص16) درادامه نویسنده نظرات ارنست رنان که معتقد بود «اندک تولیدات علمی جهان اسلام کار شورشیانی چون ابن‌سینا علیه اسلام بود و به همین دلیل در نطفه خفه شد»(ص16) را مطرح می‌‌کند وبعد ازشرح دیدگاه‌های دیگر، به رضا منصوری می‌رسد. اویی که در بیشتر نوشته‌ها ومصاحبه‌هایش پایان علم در ایران یا دوران اسلامی را قرون پنجم و ششم می‌داند. عبدالحمید صبره دیگر دانشمندی است که ازاو نام برده می‌شود که برخلاف زیباکلام و منصوری، قرن نهم تا یازدهم را زمان تقریبی نابودی علم در این دیار می‌بیند. درباره‌ی عوامل افول، صبره معنقد است: «رویکرد ابزارگرایانه‌ی غزالی به علم جای رویکرد فلسفی به آن‌را گرفت وشاید این یکی از عوامل افول باشد».(ص21) در ادامه دیدگاه‌های جورج صلیبا که در مقابل نظرات معتقدان به فرضیه‌ی افول طرح شده آورده می‌شود؛ اومعتقد است: «بسیاری از دانشمندان جهان اسلام درواقع پس از غزالی ظهور کردند... و علم اسلامی تا قرن نوزدهم میلادی افول نکرده بود و فقط پس ازاین‌که علم جدید اروپایی درتقابل و رقابت با آن قرار گرفت، اندک‌اندک کنار گذاشته شد».(صص22و23) 🔅در خصوص کتاب #ما_چگونه_ما_شدیم زیباکلام، نویسنده ضمن تایید این نکته که اثر یادشده باعث علاقمند نمودن خیل کثیری از کتاب‌خوان‌ها به تاریخ، به ویژه تاریخ اندیشه در جهان اسلام شده، ولی نقدهای تند و تیزی هم بر آن دارد. گمینی اساسااین کتاب رانه تنها اثری پژوهشی نمی‌داند که در آن ردپای نوعی کتاب‌سازی می‌یابد. او زیباکلام را ناآشنا با تاریخ علم وبی‌خبر از دانشمندان دنیای اسلام می‌بیند و می‌نویسد: «به نظر می‌رسد ملاک او برای شهرت علمی، صرفا به شنیده‌ها بر می‌گردد».(ص29) نویسنده بابررسی اجمالی کتاب ونقد حرف‌های اصلی آن، درانتها درخصوص ادعای مطرح شده درخصوص غزالی می‌نویسد: «چطور می‌توان صرفا به دلیل مخالفت صریح [غزالی] بابخشی از آرای فلاسفه‌ی ارسطویی، او راعامل افول علم ریاضی و نجوم و اپتیک و مانند آن‌ها در جهان اسلام بر شمرد؟...[اما] مخالفت ویلیام اکام و نیکولاس کوزائی بافلسفه‌ی ارسطویی در دوران رنسانس عامل شکوفایی علم؟ زیباکلام هیچ‌گاه در خصوص این مسائل صحبت نمی‌کند..»(ص32) نویسنده سپس درفصلی مجزا باعنوان شواهد تردید درفرضیه‌ی افول، با تمرکز درعلم نجوم و آوردن اسناد متعدد، تداوم این دانش رادر ادوار مختلف تارخی‌مان نشان می‌دهد وتوضیح می‌دهد که«در نیمه‌ی اول تمدن اسلامی، دستآوردهای بسیاری در نجوم محاسباتی به دست آمد و، درنیمه‌ی دوم، نه‌تنها نگارش زیج‌ها همچنان ادامه یافت، بلکه رصدخانه تاسیس شد که قبل ازآن سابقه نداشت..»(ص56)

#پیشنهاد_مطالعه: #ما_چگونه_ما_نشدیم؟ نقد و بررسی فرضیه‌ی افول علم در ایران نویسنده: #امیرمحمد_گمینی انتشارات: #کرگدن @MasoudQ
#پیشنهاد_مطالعه: #ما_چگونه_ما_نشدیم؟ نقد و بررسی فرضیه‌ی افول علم در ایران نویسنده: #امیرمحمد_گمینی انتشارات: #کرگدن @MasoudQorbani7

🔅نامش بلقیس سلیمانی است! مسعود قربانی #نام_کوچک_من_بلقیس مجموعه یادداشت‌های پراکنده‌یی است که #بلقیس_سلیمانی با آن، وَجهی از زندگی‌اش را هنرمندانه و از روی صدق و صمیمیّت، رو در روی مخاطبش می‌نهد و با آن‌که گذشته و خاطره‌هایش مصالح نوشته‌ها را شکل داده‌اند؛ فراتر از یک یادبودِ گذشته، داستانِ شدنِ انسانی که فراموش نکرده از کجا آمده و در کجا بالیده و در چه جهانی سِیر می‌کند را با کلامی قدرتمند، که گویای تجربه‌یی زیسته در پشت هر واژه است را به نمایش می‌گذارد. آن‌چه بیش از همه یادداشت‌ها را خواندنی می‌کند، راستی است که در آن موج می‌زند و خواننده را بی‌آن‌که در آن عجزی ببیند، تا انتهای داستان‌ها می‌کشاند. نویسنده شجاعانه با خویشتن رو به رو می‌شود و خیره در اوصاف و اعمالِ خوب و بدِ خود، به روایت‌گری آن‌ها می‌پردازد. 🔅مثلا ابایی ندارد بگوید از کی در مقابل نامش گارد گرفته، از آن بدش می‌آمده و حتا تاکنون هم ترجیحش به نام خانودگی‌اش است تا نامِ بلقیس! او این‌چنین به تبارشناسی نامش می‌پردازد و بلقیس‌های برجسته‌ی دنیای‌اش، از مادر گل‌محمدِ کلیدر گرفته، تا بلقیس، همسر نزارقبانی را از سر می‌گذراند و خیره به سنگ قبری هم نام خودش در کنار مزار بیژن نجدی، می‌نویسد: «می‌دانم روزی نام بلقیس سلیمانی روی سنگ گرانیت سیاهی خواهد آمد و می‌دانم در آن‌روز بسیاری از روندگان خواهند گفت: "چه اسم عجیبی!" و من لبخند خواهم زد و به آن‌ها خواهم گفت: "همین‌طور است، این اسم سرگذشت و سرنوشت خاصی داشته مثل خیلی از اسم‌ها."»(ص13) سلیمانی به گاهِ روایتِ تجاربی که از سرگذرانده، خود را بی‌واهمه بر ملا می‌کند! اویی که رنجْ برایش عینِ زندگی بود، از رویای کودکیْ که در انشاهایش می‌نوشت: "نه معلم، نه پزشک و نه هیچ شغل دهان‌پرکنی را آرزو نمی‌کردم"، می‌نویسد! و می‌گوید، می‌خواستم بهیار شوم! چرا؟ چون به دنبال رنج‌بردن بودم. چون آرمان‌خواهی عدالت‌جو بودم! و شغل شریفِ بهیاری را کمکی در جهت سرِ پا نگه‌داشتنِ عدالت می‌دانستم! باید ریشه‌ی این آرمان‌خواهی را جُست و به دنبالش گشت. باید به خاطر آورد: 🔅 آیا به کودکیِ سلیمانی، که کار و قناعت و رنج آن‌را می‌ساخت برمی‌گشت؟ یا قرآن‌خوانی و گلستانِ سعدی و حافظ و کلیله و دمنه، و از همه ماندگارتر، شاهنامه‌‌خوانیِ پدر و ضجه‌یی که فرزندانِ روستا بر مرگِ سهراب به دستان رستم می‌زدند، موثر بود؟! کتاب‌های تازه، که برادر، به او می‌رساند، کجای این ماجرا است؟ خداحافظ شهر شهادت شریعتی و ماهی سیاه کوچولویِ صمد بهرنگی کدام پازلِ عدالت‌خواهی او را پُر می‌کردند؟ باید با او همراه شد... ورود به دنیای تازه مقدماتی را می‌طلبید که سلیمانی در داستان تکنولوژی و نحوه‌ی مواجهه‌ی او با نُمادهای آن‌ به زیبایی شرحش می‌دهد. روندی که با صدای موتورِ ایژ معلم مدرسه شروع شد و به تلوزیون خانه رسید. 🔅بلقیس سلیمانی با آن‌که هیچ‌گاه زادگاه و روستایش در کنار کوه هزار را از یاد نمی‌بَرَد ولی جایگاه ویژه‌ی تهران با عنوان محلی که مدنیت و مدرنیته درآن‌جا بر او نمود پیدا کرده و زایشِ دیگرگونه‌اش در او شکل یافته، فراموش نمی‌شود. ورود تک و تنهای او با چمدان سُرمه‌یی رنگ در ترمینال جنوب، آن «هزار توی مدور».(ص142) و سلامی مغرورانه به مجسمه‌ی فردوسی، سرآغاز ماجراهای دانشجوی فلسفه‌ی دانشگاه تهران است که حالا بعد از انقلاب، «تهرانِ خلعِ سلاح شده و زبون»(ص159) را فتح کرده است! سلیمانی که می‌خواست آرمان و زندگی واقعی را با هم آشتی دهد و ارزش‌های متعالی را در زندگی مستقر کند؛ (ص80) حالا در این نقطه، به مادرش می‌رسد! مادری عاری از هرگونه شعار و نظریه‌پردازی‌های عجیب غریب، که تنها زندگی روزمره را اصل می‌دانست! زندگیِ روزمره‌‌یی که انقلابیون، از جمله نویسنده، پست و حقیرش می‌شمردند! «مادرم کوتاه نیآمد. گفت اگر خانه را هم بر سرش خراب کنند. بر سر ایمان خویش می‌ایستد، ایستاد. برای همیشه شاه‌دوست باقی ماند.. شب بیست و دوم بهمن از غصه مریض شد... حرف‌هایش ابدا تئوریک و تاریخی نبود. تمام آن‌ها به زندگی روزمره، مربوط می‌شد. به آب ، برق، برنج دُم‌سیاه... و این درست همان چیزی بود که ما انقلابی‌ها پست و حقیر می‌شمردیم..»(ص80) حالا که حکومتِ تازه چهره‌ی واقعی‌اش را به او نمایان می‌کند؛ این مادر او است وپاسداشتِ زندگی روزمره، که رنگی نو به قلم و دیدگانش داده است، هرچند او به قول خودش زنی پیشامدرن است! «خُب من می‌نویسم، نوشتن را دوست دارم، ولی از آن‌ها نیستم که بگویم اگر ننویسم، می‌میرم. نه، اگر ننویسم، سبزی پاک می‌کنم، حمام و دستشویی را تمیز می‌کنم، کار می‌کنم و پول در می‌آورم. از آن‌هایی نیستم که جز نوشتن کار دیگری بلد نیستم. نه، من قالی‌باف ماهری هستم، یعنی بودم. بلدم ماست و پنیر درست کنم، صیفی‌جات را وجین کنم و..»(ص177) بله، نام کوچک او بلقیس است!

#پیشنهاد_مطالعه: #نام_کوچک_من_بلفیس نویسنده: #بلقیس_سلیمانی انتشارات: #ققنوس ۲۲۴صفحه @MasoudQorbani7
#پیشنهاد_مطالعه: #نام_کوچک_من_بلفیس نویسنده: #بلقیس_سلیمانی انتشارات: #ققنوس ۲۲۴صفحه @MasoudQorbani7