شعرهایی که نخوانده ای...
Open in Telegram
در زندگی مطالعهی دل غنيمت است خواهی بخوان و خواه مخوان! ما نوشتهايم... ادمین: @mehdighasemi58
Show more948
Subscribers
+524 hours
+147 days
+5530 days
Posts Archive
ز دست خضر پیاله به احتیاط بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب
#صائب__تبريزی
@hivadarman
#ناصر_خسرو
غمم اونقدر وزنش رفته بالا
که توی هیچ شعری جا نمیشه
دوای بیقراریهای این دل
تو ناصرخسرو هم پیدا نمیشه
جواب بوسه رو با بوسه دادیم
رموز انقلابو کشف کردیم
بدون کفش رقصیدیم با هم
خیابون حجابو کشف کردیم
بیا ماهو بچسبونیم رو سقف
شبو از چنگ خاموشی درآریم
به یاد خاطرات تلخ و شیرین
سر از کافه فراموشی درآریم
بیا رو شونههای یه دوچرخه
یه شب کاخ گلستانو بگردیم
پیاده بیخیال هرچه فکره
دوتایی کل تهرانو بگردیم
به فکر کودکی هستم که غم داشت
خودش یک کوه رنج مستند بود
نمیدونست بازی چند حَرفه
ولی میدون اعدامو بلد بود
چشای دورهگرد بیقرارم
پر از ابرای دیوونهست انگار
خمیده پشتم عین پیچ شمرون
سرم میدون توپخونهست انگار
نمک میباره از ابرای قُلهَک
توو چشم زخمهایی که درشتن
ظهیرالدوله رو بستند رومون
چراغ کوچهی خوشبختو کشتن
غروب جمعه سرخابی بپوشیم
رو سکوهای آزادی بشینیم
بدون اضطراب گشت ارشاد
مث دیوونهها دربی ببینیم
سرِ تجریش تصمیمو گرفتیم
به من گفتی بریم و برنگردیم
سوار خط تنهایی شدیم و
به سمت راهآهن گریه کردیم
#مرتضا_خدایگان
@hivadarman
شبیه قلبِ پر از اضطراب من هستید!
شبیه خاطرهای دووور از وطن هستید
شبیه دیدن یک گربه در خیاباناید
شبیه یک تن زخمی، شبیه ایراناید
هزار سال تمام است که عزادارید
خلیجِفارسترین چشم شهر را دارید
پر از امید، پر از خشم، گرچه ویرانید
شبیه گریهی مادر، شبیه ایراناید!
نگاه یخزده و قلبِ غرقِ تب دارید
که نروژید! که شش ماه روز و شب دارید!
که نروژید! به قطب شمال چسبیده
میان برف، به مشتی خیال چسبیده
دو چشم غمگین دارید، مثل فکر محال
به روی سینه دو خرگوش قطبی خوشحال
که گریهاید ولی پشت چهرهای خندان
که نروژید و تمامی سال، یخبندان!
شبیه بوسهی ممنوعه گوشهی سالن
شبیه زلزلهای مرگبار در ژاپن
سکوتکردنِ عرفانِ ذن به آهنها!
شبیه یک ساموراییِ تا ابد تنها
قدم زدید مرا سمت یک منِ دیگر
که ژاپناید و پر از باغهای افسونگر
جنونِ غرقِ سکوتید و شرمِ در هیجان
که ژاپناید، که آتشفشانِ در فوران!
حضور وحشی شعرید و معنی شادی
فرانسهاید! پر از انقلاب و آزادی
که جامجام شرابید، وقت هر دیدار
فرانسهاید پر از کافه، قهوه و سیگار
غروب «شانزهلیزه» در تن شما جاریست
فرانسهاید که هر روز غیرتکراریست!
پریدنید! از این زندگی و کابوسِ...
فرانسهاید! پر از عاشقانه و بوسه
شبیه گریه پس از یک وداع طولانی
که کوچههای هلندید، مست و بارانی!
تمام شب میچرخند غرق شادیها
برای دیدنتان آسیاببادیها
تجسم هروئینید در میانِ ورید!
که لالهلاله هلندید! مثل خون شهید
که کوچهکوچه جنونید و با شما شادم
مخدّرید و به آن چشم خسته معتادم
مراکشاید! دو چشم سیاه، مثل شبم
دو لب شبیه دو دیوانه تا فقط بِلَبَم!
مراکشاید شبیه غمی بیابانی
جنون رابطهای بیقرار و پنهانی
مراکشاید دو خرمای تا ابد شیرین
مراکشاید شبیه پرندهای غمگین
مراکشاید پر از رمز و راز و افسانه
شبیه داغیِ خورشیدِ ظهر، دیوانه!...
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و ناپدید شدم...
#سید_مهدی_موسوی
@seyedmehdimoosavi2
@hivadarman
ترا که آفرید
به خودش تبریک گفت
فرشته ای حسود
سیگارش را
گوشه ی لبت خاموش کرد
و تو
زیباتر شدی
#مهدی_قاسمی
@hivadarman
چه میشود که نگاهم به تو یواش بیفتد
و ناگهان دل و دستم به ارتعاش بیفتد
قلم به دست من امشب ببین که معجزه دارد
ولی خدا نکند شاعری عصاش بیفتد
بگیر دست مرا پس که دست و پام نلرزد
مباد واقعه ای سخت و دلخراش بیفتد
شبیه سیب به شاخه دلیل جاذبه هستی
که علم از ته دل گفته است کاش بیفتد
همان که بود دلیل خطای حضرت آدم
و خواست بر سر سرخیش اغتشاش بیفتد
محال ممکن موجود، برخلاف گذشته
نخواه تا نفس شاعر از تلاش بیفتد
بخاطر دل زارم که سخت سوخته بگذار
که گاه گاه نگاهم به تو یواش بیفتد
#علی_زادملایری
@hivadarman
دل به خون میغلتد از یاد تبسّمهای یار
همچو آن زخمی که بر رویش نمکدان بشکند
#بیدل_دهلوی
@hivadarman
از چشمهای من هیجان را گرفتهاید
این روزها عجب خودتان را گرفتهاید
اردیبهشت نیست که اردی جهنم است
لبهای سرختان که دهان را گرفتهاید
به چرت و پرت و فحش و …ببخشید مدتیست
از شعرهام لحن و بیان را گرفتهاید
خانم! جسارت است ببخشید یک سوال
با اخمتان کجای جهان را گرفتهاید؟
خانم ! شما که درس نخواندید ! پس کجا
کی دکترای زخم زبان را گرفتهاید
خانم! جواب نامه ندادید بس نبود؟
دیگر چرا کبوترمان را گرفتهاید
خانم! عجالتا برویم آخر غزل
نه اینکه وقت نیست امان را گرفتهاید
#محمدعلی_پورشیخ_علی
@hivadarman
.
بهسمت چپ سینهام دست گذاشتی
و گفتی:
با اینهمه گنجشک
باید درختی داشته باشی ...
#مهسا_چراغعلی
@hivadarman
بجز قلمرو چشمان سبزِ تو ای دوست...
به هیچ جای جهان من وطن نمیگویم
#داود_محمودی_کهن
@@hivadarman
دوش از برای مَطبَخَش، هیزم ز مژگان بردهام
گفت: از کجا آوردهای خاشاک آبآورده را...؟!
#امیر_خسرو_دهلوی
@hivadarman
صد بوسهی نداده میان دهان توست
من تشنهکام و آب خنک در دکان توست
سر تا به پا زنی تو و زیباست این تضاد
زان شرم دخترانه که در دیدگان توست
باغی تو با بنفشه ی گیسو و سروقد
یاسَت تن است و گونه و گل ارغوان توست
خورشید رخ بپوشد و در ابر گم شود
از شرم آن سُهیل که در آسمان توست
با بوسهای در آتش خود سوختی مرا
انگار آفتاب درون دهان توست
این سان که با هوای تو در خویش رفته ام
گویی بهار در نفس مهربان توست
انگار کن که با نفس من به سینه ات
باد خزان وزیده به باغ جوان توست
#حسین_منزوی
@hivadarman
در توبه نامهها بنويسيدم
من لیقهی زبان شما هستم
سگهای بیمحله بليسيدم
من تولهاستخوان شما هستم
من كاسهی دهان خودم را با
خوشبوترين لغات میآميزم
چون رختِ چرک توی لگن اما
فحشم كه در دهان شما هستم
اينجا در انزوای جهان، چيزی
شكلِ ستارهای ست كه میسوزد
آيا قرار نيست ببينيدم؟!
من نيز در ميان شما هستم!
من چيستم؟ برادر كمرنگِ
سلولهای خون شما مردم
من كيستم؟ شمای شما مردم
من جمع مهربان شما هستم...
با خندههای كوچک و معلولم
در فقر مثل مورچه میلولم
هم دستبوسِ لقمهای از نانم
هم شوربای نان شما هستم
من استكانْ شكستهی تنهایِ
روز خمار بودنتان بودم
بعد از شرابخواریتان هم نيز
لِردی در استكان شما هستم
آری جهان جهنم غمگينیست
بیهمقفس شدن غم غمگينیست
چون از شما هزار جهان دورم
غمگينتر از جهان شما هستم
اندوهتان به شكلِ جفاهاتان
طوری عبور میكند از من كه
حس میكنم شما شب بارانی
من نيز ناودان شما هستم
گنجشکهای سادهی خوشحالی!
من با هوای آبی و نمناكم
با ارتفاع روشن و غمناكم
عمریست آسمان شما هستم
پايان شاهنامهی ناخوش، من
خاكستر غرور سياوُش، من
من سربهدار و سوختهپر، گويا
من نيز قهرمان شما هستم
#حسین_صفا
@hivadarman
"غزل درد..."
زخم عمیقی بر دل آزرده ام دارم
درد است درد، این صخره که بر گرده ام دارم
من چوب خط ماه و سالم پر شده دیگر
جا کی برای غصه ی نشمرده ام دارم ؟!
حرف از شکفتن می زنی؟هه...خنده دارست آی !
پاییزها درغنچه ی افسرده ام دارم
مرد کبوتر باز را مانم که فریاد از
- داغ کبوترهای شاهین برده ام دارم
چیزی نه غیر از رد شلاق است این ها که
-چون ببرها بر پوست خط خورده ام دارم.
در باور عاشق نگنجد مرگ معشوقه.
پروانه ای روی گل پژمرده ام دارم
رفتند و هرگز بر نمی گردند، جز درخواب.
بیهوده یاد از روزهای مرده ام دارم
#جعفردرویشیان«غروب»
@hivadarman
مؤمن شدم به خود، خود هرگز ندیده ام
«خود»، آن خدای خوب ِ به باور رسیده ام
از این به بعد دست من و دامن خودم
دست نیاز از آدم و عالم کشیده ام
از امت امیدم و از رهروان سعی
صدآفرین به این من خودآفریده ام
والاپیامدار و پیمبر خود منم
«من» را خودم به دست خودم برگزیده ام
شرّش مخوان که شعر شعور است این غزل
خیر زیاد دیده ام از این عقیده ام
#حنظله_ربانی
@hivadarman
دریا کجاست؟_دربهدر نمفروشها
باران خمارِ کوچهی شبنمفروشها
جمع وباگرفتهی بوزینههای شهر
حالا شدهاست حلقهی آدمفروشها
با این غبار عشق که بر من نشاندهای
حتی نمیخرند مرا غمفروشها
ای بوسههای گرم تو دمنوش زندگی!
ای دستهات حسرت مرهمفروشها!
چشمان تو مراکز بازاریابیاند
لبهات اتحادیهی کمفروشها
ما که بلوغ و فطرت خود را به اشک و آه
بد باختیم؛ مفتِ محرّمفروشها!
خورشید شیهه میکشد و سایهی صلیب
افتاده روی شانهی مریمفروشها
ما را زمین زدهاست گناه پسرکشی
لالند روز واقعه رستمفروشها
ما خارهای خاک مزاریم! بیخیال...
پرکن بزن سلامتیِ سمفروشها!
#علی_شیبانی
@hivadarman
«دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم
#عفیف_باختری
@hivadarman
هر کسی را هست صائب! قبله گاهی در جهان
برگزیدم از دو عالم من ،، جناب ،، عِشق را
#صائب__تبريزی
@hivadarman
