uk
Feedback
شعرهایی که نخوانده ای...

شعرهایی که نخوانده ای...

Відкрити в Telegram

در زندگی مطالعه‌ی دل غنيمت است خواهی بخوان و خواه مخوان! ما نوشته‌ايم... ادمین: @mehdighasemi58

Показати більше
895
Підписники
-124 години
+87 днів
+1330 день
Архів дописів
می‌رود هر شام از کویت به حسرت آفتاب توشه‌ی راهش نگاهِ واپسینی بیش نیست #دانش_مشهدی @hivadarman

سوءتفاهمِ صمیمیت صمیمیت یعنی بتوانی خودت باشی؛ اما مشکل اینجاست که بیشتر آدم‌ها خودِ واقعیِ تو را تاب نمی‌آورند. تا وقتی جذابی، شنیده می‌شوی. تا وقتی مفیدی، خواسته می‌شوی. تا وقتی لبخند می‌زنی، دوست‌داشتنی به نظر می‌رسی. اما کافی‌ست پیچیدگی‌ات را نشان بدهی؛ خستگی‌ات را، تاریکی‌ات را، تردیدت را. آن‌وقت معلوم می‌شود چند نفر واقعاً آمده بودند برای خودِ تو. یونگ می‌فهمید که انسان فقط با چهره‌ی روشنش ساخته نشده؛ هرکس سایه‌ای دارد، و عشقِ بی‌ظرفیت، فقط تا آستانه‌ی این سایه دوام می‌آورد. کسی که فقط نورِ تو را می‌خواهد، در حقیقت تو را نمی‌خواهد؛ یک دکورِ آرامش‌بخش می‌خواهد.. @hivadarman

🪻 زندگیِ نزیسته همیشه زیباتر به‌ نظر می‌رسد... اگر ازدواج می‌کردم....اگر هرگز ازدواج نمی‌کردم...یا اگر بچه‌دار می‌شدم...اگر بچه‌دار نمی‌شدم... اگر مهاجرت می‌کردم... اگر در همان شهرم می‌ماندم... اگر آن شغل را قبول می‌کردم... اگر استعفا نمی‌دادم... اگر رشته‌ی دیگری را انتخاب می‌کردم... اگر زودتر شروع کرده بودم...اگر دیرتر تصمیم گرفته بودم... ذهن می‌تواند از هر مسیری که نرفته‌، بهشتی خیالی بسازد؛ چون آن مسیر هرگز در معرض اصطکاکِ واقعیت(مثل مسئولیت، ناکامی و محدودیت‌های زندگی) قرار نگرفته است. پذیرش این نکته می‌تواند آغاز آشتی با زندگی ای باشد که هم اکنون در اون هستی. @@hivadarman

دانی علی‌ الطلوع چه اعلام می‌کنند در خون وضو کنید که اعدام می‌کنند پیرانه‌سر به خون جوانان وضو کنید دفع بلا به خون فلق‌فام می‌کنند صبحانه خون تازه بنوشید داغ داغ صابون به دل زنید که اطعام می‌کنند باشد که درد دین بنشیند به بوی خون کز خون تازه چاره‌ی آلام می‌کنند قربانیان تازه بگیرید دم به دم کاینگونه حفظ بیضه‌ی اسلام می‌کنند قربانیان تازه نکوتر که مسلمین در خون جوش‌ آمده حمام می‌کنند گوید موذن از افق مرگ اذان صبح تا باز خون کیست که در جام می‌کنند دیروز خون کهنه و امروز خون نو خون که را به خون که ادغام می‌کنند #سید‌حامد_احمدی @hivadarman

دانی چه نوحه بر زِبَرِ بام می‌کنند؟ مادر! پسر نزای که اعدام می‌کنند! مادر پسر نزای که مُشتی طناب‌باف، از بندِ‌ ناف قصدِ سرانجام می‌کنند! تنها نه در هرات و سمنگان و بامیان، از چین و هند تا حلب و شام می‌کنند! روز از شبت تفاوتِ چندی نمی‌کند، خاکِ‌سیاه بر سرِ ایام می‌کنند! با چشمِ عقل گر نگری، ناسزا سزاست... از بس‌که جامه بر تنِ دشنام می‌کنند! از پختگان نشانه‌ی خاکستری نماند، تا خود چه‌ها که با جگرِ خام می‌کنند! از ما بپرس تا که بگوییم درد چیست؛ مُشتی صغیر، مصلحتِ عام می‌کنند! گیرم عصا بیافکنم و اژدها شود، این مار خوردگان به نظر رام می‌کنند! دختر بیار و زنده به گورِ سیاه کُن... مادر! پسر نزای که اعدام می‌کنند! #حسین_جنتی @hivadarman

ز خود هر چند بگریزم همان در بند خود باشم رمِ آهوی تصویرم شتاب ساکنی دارم #واعظ_قزوینی @hivadarman

https://t.me/+DRfHkIO8RqE2YzBk سلام وقت بخیر این لینک گروه مطالعه ای که افرادی که تمایل دارند میتونن توش عضو بشن تا در کنار هم کتاب بخونیم. ممنون میشم داخل کانال قرار بدید تا اگر کسی تمایل داشت عضو بشه. ممنونم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند ما دستِ رد به سینهٔ عالم گذاشتیم... #صائب_تبریزی @hivadarman

به صد چاک جگر آهی نجست از سینهٔ تنگم در زندان شکست اما نشد آزاد محبوسی #بیدل_دهلوی @hivadarman

خدایگانِ ورق‌پاره‌های کاهیِ خویشم! گدای خویشم و مبهوتِ پادشاهیِ خویشم! مرا ز سوزِ زمستان و بادِ برف مترسان، زمانه‌ای‌ست که سرگرمِ بی‌کلاهیِ خویشم! نمی‌کِشم من از این خَلقِ سفله منّتِ روزی... که طعمه‌ی سرِ قلّابِ خویش و ماهیِ خویشم! مرا نبوده تصور کن و به بدرقه برخیز، امید نیست به برگشتنم که راهیِ خویشم! اگر تویی که کمر بسته‌ای به کُشتنم ای شعر! وگر منم که تماشاگرِ تباهیِ خویشم! خوشم از اینکه همینم، چه هیمه ام... چه درختم... که چون ذغال، مُطلّای روسیاهی خویشم! #حسین_جنتی @hivadarman

گمانم رودی از عطر و گل از اینجا گذر کرده که عطرش جن و انسان و ملائک را خبر کرده به هر سویی که میچرخم تو را آن سمت میبینم همین آیینه گردانی غمت را بیشتر کرده فقط یک لحظه دوری از تو یعنی یک جهان دوری ببین این لحظه‌ی کوچک چه خونی بر جگر کرده نشسته شاخه ای از موی تو بر صورت ماهت عجب تصویر نابی واقعاً شق القمر کرده از آن لبخند شیرین و ملیحت میتوان فهمید که خالق لحظه ی خلقت نمک را در شکر کرده به روی شانه‌هایم کوه اندوه تو می لرزد غم عشق تو حالا مرتضا را کولبر کرده تنت ترکیب نستعلیق و رقص و شعر و معماری است خدا وقتی تو را میساخت، انصافاً هنر کرده #مرتضی_خدایگان @hivadarman

بوسیده‌ای رقیب مرا و عجیب نیست! جز مهربانی از تو توقع نداشتم...! #حامد_رحمانی_حسینی @hivadarman

سال‌ها پیش اتفاق افتاد وقتی جهان هنوز زیبا بود تو خسته شدی رفتی، تمام پرنده‌ها پریدند بجز همین کرکس که پشت پنجره نشسته است خسته شدی رفتی حالا مانند رانده شده‌ای از کشور خود از آغوشی به آغوش دیگر پناهنده می‌شوم آرام نمی‌گیرم، خوابم نمی‌برد از زندگی به مرگ از مرگ به زندگی می‌غلتم زندگی بعد از مرگ را می‌شود باور کرد زندگی بعد از عشق را نه زندگی بعد از تو را، نه به دخترم بگو پدرش عاشق بوده، مادرش عاشق بوده جد و آبادش عاشق بوده غلط می‌کند عاشق نباشد به دخترم بگو برای عشق بجنگد که از روزهای سخت چند فعل ماضی می‌ماند برای دوران پیری سالی که ما عاشق شدیم هر نگاه، هر لبخند، هر حرف یک گناه بود، یک رابطه‌ی نامشروع و حرامزادگانی پدید می‌آمدند که شما اسمش را می‌گذارید شعر دخترانم را آرام ورق بزنید #بهزاد_رحیمی @hivadarman

#عباس_کیارستمی @hivadarman

یعنی نهصدمین عضو کانال کی میتونه باشه هر کی باشه اگه شاعر باشه شعرش رو بعد از عضویتش توی کانال میذارم تا ببینیم قسمت کدوم شاعر میشه

قسم به فقر که حلّال رنگ ایمان است قسم به "نان" که میان حروف انسان است! قسم به سگ که نمی‌ترسد از وفاداری قسم به مرد که تا بوق سگ پی نان است! قسم به "درد" که از هر طرف که میبینیش یکیست، خیره از آن سان که حال"نادان" است قسم به مردم نادان که با کمال قصور خیال می‌کند از پیروان لقمان است! قسم به خون که روان است سوی نیشابور قسم به "چشم" که سوغات فتح کرمان است قسم به گندم ری گرچه مدتیست مدید خراج خاصه ی دولتسرای طهران است! بقای سلطنت هیچکس نمی‌بینم مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است! #حسین_جنتی

با شاخه گلی که در دست داری بهار را به آغوشم نمی‌آوری عزیزم زمستان طوری در من اثر کرده است که کودک همسایه را بخندانم این خاصیت آدم‌برفی‌هاست که در اشک‌هایشان تمام شوند به رودخانه برسند پدرانم رودهای زیادی را به طغیان کشیده‌اند پشت سدهای بزرگی تحصن کرده‌اند از مزارع خشخاش گذشته‌اند صورت دشت را شسته‌اند و در پای گلی خانه کرده‌اند آری عزیزم گلی که در دست توست شاید مادرم باشد #جواد_سنجری @hivadarman

شکفته باش،گرت غیر عشق، نیست غمی غمی که عشق بوَد از کدام عیش کم است؟ #طالب_آملی @hivadarman

جنون زلف هایت برده از من باز، بازی را بیا پایان بده مردانه این گیسو درازی را بکش ابرو، بزن چاقو، بده مرهم، خدایی کن به شدت دوست دارم این مدل بنده نوازی را تمام پاره خط های تنم را قطع کن با وصل بر اندازیم این قانون خط های موازی را فقط تو می توانی قاتل یک شهر باشی، بعد به یک لبخند برداری کلاه هر چه قاضی را بیا با اتحادی مزدوج حل شو در آغوشم که از بنیاد برداریم اضلاع ریاضی را دهان دائم الخمرِ خُمت را بسته تر کن باز بیا از رو ببر یک جا، زکریاهای رازی را #مرتضی_خدایگان @hivadarman

گذشت مدّتی از هجر و زنده‌ام بی تو به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود مرا. #قاسمی_گنابادی شبهای هجر را گذراندیم و زنده‌ایم ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود. #شکیبی_اصفهانی ز فرقت تو نمردم که کی گمانم بود که زنده باشم و از چون تویی جدا باشم. #عهدی_ساوجی مدان از سخت‌جانی گر نمردم در فراق تو که جان از ناتوانی بر لب من دير می‌آيد. #صائب_تبریزی ما عذرِ اینکه بی‌تو چرا زنده مانده‌ایم خواهیم خواست از تو اگر مرگ امان دهد. #حامد_بهبهانی دور از تو جان سپردن، دشوار بود یارا، گر بی‌تو زنده ماندیم، معذور دار ما را. #آذر_بیگدلی #hivadarman