اندر امیدواری...
Open in Telegram
1 080
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+130 days
Posts Archive
1 080
Repost from موسسه راه
🖋️ داوران بخش شعر آزاد | دومین جایزه ادبی «راه»
شعر، گاهی کوتاهترین راه میان یک احساس و کلمه است.
در دومین جایزه ادبی «راه»، بخش شعر آزاد آثار در دو مرحله، با تمرکز بر اصالت نگاه وکیفیت اثر بررسی خواهند شد.
🎖️ با افتخار، آقای فریاد ناصری
آقای سینا جهاندیده
خانم روجا چمنکار را بهعنوان داوران بخش غزل معرفی میکنیم.
🏆 برگزیده: ۱۵ میلیون تومان + لوح تقدیر
🌿 دو شایسته تقدیر: هرکدام ۵ میلیون تومان + لوح تقدیر
⏳ مهلت ارسال آثار: (تمدید شد)۱۵
مهر ۱۴۰۵
این فراخوان شامل هزینه میباشد
📩 ارسال آثار:
rahgroup.1401@gmail.com
اگر شعری دارید که باید شنیده شود،
آن را به راه بسپارید. 🌱
1 080
بیژن الهی حداقل تا امروز و اکنون چهره به معنای لویناسیاش یا قیافه در قاموس نیماییاش نبوده است. دوست داشته که باشد یا فکر میکرده که هست، اما نتوانسته و نشده که باشد. قیافه چنان که حتی هوشنگ ایرانی است، اما آنجایی که که میخواسته چهرهاش باشد، ساحت قابل تاملی است در جغرافیایی چندگانه که نسبت به اطرافش از نیما گرفته تا کیا شعاعی میکشیده و می خواسته در سایهی این شعاعها نوعی تمامیت را در کار و بارش تجربه کند. به گمانم همین که قصد کرده نشده، میشده است که بیقصد، شاعری باشد که نسبت به جغرافیای ادبی پیرامونش توجهی هضم کننده داشته باشد و آنگاه آنچه را یافته بیکه قصد فاضلانهای داشته باشد به شکل و هیبتی ادبی پیش چشم بیاورد، اما نشده است.
اما در این چند خط قصد من الهی نیست که معرفی و نشان دادن نوعی از خوانش ادبی است که عموماً در ساحت عمومی جهان ادبی ما نیست. در حاشیه است و مغفول است. تلاشی ارجمند که میخواهد تجربهی ادبی را در بستری درست و ژرف بخواند، حتی اگر که غلط بخواند. در این مقاله ما با شرحی ادبی روبروییم که پیش از آنکه در جای معتاد اما غلط متون نقد ادبی باشد، در جای نامأنوس اما درست خود ایستاده است.
1 080
محمد خلیلی عزیز
اگر خبر درست باشد، با من دریغ روزهایی میماند که کودکانه و لجبازانه قهر کردی و یاد تمام لحظههای پرشور شعر و شراب و آن لحن و آوای محکمت.
آن آوای اُی کشیده در اوج مستی و شعر
چه حیف دیگر هیچوقت نشد تا صبح سر در کاسهی شعر و شراب، خراب کنیم... محمد خلیلی نازنین
1 080
Repost from موسسه فرهنگی اوسان
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران
دوره دوم
کارگاه خوانش متن
منظومهٔ درخت آسوریک و یادگار زریران
چهارشنبهها
ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
حضوری
در این دوره با پیش چشم داشتن گاتها دو منظومه را خواهیم خواند و کوشش ما بر این خواهد بود در کـنار فهم
متن در میانۀ گفتوگو، با چنین متونی دستورزی کنیم و در نـهـایت تـلاش کنیم، سـویۀ نـمایـشـی و اجرایی
این آثار را به شکل متنی و تمرین استخراج کنیم.
اطلاعات بیشتر و ثبتنام: پیام به تلگرام
@osan_institute
1 080
استدلال کانت در مورد خودکشی چیست؟
انسان حق انتخاب دارد و آزاد است؛ ولی از اختیارات خود باید به نحوی استفاده کند که بتواند انسانی زندگی کند. انسان هدف است، وسیله نیست. انسان نباید از اختیارات خویش، علیه خود استفاده کند. از نظر کانت، اخلاق مبتنی بر شواهد تجربی یا ترجیح شخصی نیست، بلکه مبتنی بر عقلانیت و وظیفه است. به همین دلیل است که او خودکشی را بزرگترین نقض وظیفه نسبت بهخود میداند. از نظر کانت، انسانها حق انتخاب دارند و آزادند؛ اما آنها باید از آزادی خود مسؤولانه استفاده کنند. خودکشی این مسؤولیت را نقض میکند؛ زیرا شامل استفاده از آزادی برای پایاندادن به زندگی خود است که با هدف اصلی حیات همخوانی ندارد. کانت معتقد بود که انسانها صرفاً موجوداتی دارای ارزش ذاتی هستند. بنابراین، باید بهخودی خود بهعنوان یک هدف در نظر گرفته شوند، نه بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف.
1 080
یک دقیقه از شش سال پیش
فواد سمیعی حالا در فرنگ و اروپ است و معنی جهاد در عراق.
گمانم در این بزم میثمعلیپور هم بود، نمیدانم.
@andaromidvari
1 080
أنا أبو قلمون ... في كلّ لون أكون
اختر من الكسب دونا ... فإنّ دهرك دون
زجّ الزمان بحمق ... إنّ الزمان زبون
لا تكذبنّ بعقل ... ما العقل إلا الجنون
دیشب به جمع یاران چگل که پریشانحالیشان مماثلت از غنچه است، حرف به بدیعالزمان همدانی رسید. تفالی زدم و مقامه مکشوفه آمد. خواندم تا رسیدیم به این ابیات
أنا أبو قلمون ... في كلّ لون أكون
اختر من الكسب دونا ... فإنّ دهرك دون
زجّ الزمان بحمق ... إنّ الزمان زبون
لا تكذبنّ بعقل ... ما العقل إلا الجنون
حیرت انگیز است. نمیخواهم معنیش کنم. که ابزارهای معنیساز، بلدند. میخواهم بهشکل فارسیاش درآورم، چنانکه باید.
1 080
گوید جاماسب بیدَخش که کاش از مادر نزادمی، یا چون زادمی به بخت خویش به کودکی بمردمی...
زندگی را اگر صرفاً حیات داشتن بدانیم زندگی را اصلاً ندانستهایم.صرف حیات، ما را نه از نبات و نه از حیوان متمایز نمیکند. اما اگر زندگی را هستیداشتن بدانیم آنگاه میشود گفت «هرکه بیشتر میداند، از هستی بیشتری برخوردار است» اما این هستی داشتن چیست؟
یک بخش این هستی داشتن آگاهی به این است که میبود که نباشم، چنانکه وجوه دیگرش این است که هستیم و بوده که باشیم. حرف ما اینجا بر سر آگاهی ما از امکان نبودنمان است. و این آگاهی چنین صورتبندی میشود که نخواهیم بود و میشود که نباشیم؛ اما این میشود که نباشیم لوازمی دارد. کجاها ما می توانیم که دیگر نباشیم؟ و در چه شرایطی اجازهی استفاده از این امکان بنیادین را داریم؟
خودکشی از فخر تا تقدیر
خودکشی از پذیرش تا انکار
خودکشی از نگاه اگزیستانسیالیسم
خودکشی در فلسفه و عرفان اسلامی
خودکشی و مرگ شرافتمندانه قهرمانان و جنگاوران
خودکشی حکمت رهایی از رنج از هند تا امروز
و در نهایت نگاهی به فیلسوف مرگ اندیش امیل چوران
جمعه ۳مهر
ساعت ۱۹
@@andaromidvari
https://t.me/Rah_academy1401
1 080
مثل کبوتری که در ظل گرمای ظهر پرش میدهند، چون بالامان و دور پرواز است و اگر در خنکای صبح و عصر پِرش بدهند، محال است که بازگردد. که بازیدار است. پس ظهر پرتش میکنند توی آفتاب تا هم پری بزند و هم خسته و تشنه کنار آبخوری بنشیند.
چندروزی است انگار تازه فهمیدم چطور پرتم کردهبودن در آفتاب و از آب بیخبر بودم. آب و دان من شعر است.
شعری چنین:
هوای زمستان سرد است
دستهایت را در جیبم بگذار
آن دو روشنی روزهای آینده را
از مرگ
تنها بقدر وسعت تنگ دو دست تو
فرصت میخواهم.
@andaromidvari
1 080
1 080
Repost from نشر حکمت کلمه
https://www.instagram.com/p/DdOMW6eI0XM/?stkn=MXJoOXFrcmRsYnR5Zg==
زنان مانوی
#نشر_حکمت_کلمه
1 080
وقتی مردم شروع میکنند به تکرار این پرسش که: خدا کجا بود وقتی که...؟ یا خدا کجاست درحالیکه...؟ یعنی تراژدی بزرگی رخ داده یا در حال رخ دادن است.
پرسشی ریشهدار در تمام تئودیسههای عصیانی و اعتراضی که گلها و حنجرهها را همتبار میکند با گلو خنجرهی هر آنکسی که در بحرانیترین شرایط فریاد زده است:
پس تو کجایی؟ کجاست یاری دهندهای؟
ایلویی ایلویی لما سبقتنی
هل من ناصر ینصرنی
#فریاد_ناصری
@@andaromidvari
1 080
Repost from موسسه فرهنگی اوسان
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران
نشست پنجم
چهارشنبه ۲۱ مرداد
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
#فریاد_ناصری
#روایت
#فلات_ایران
#زروان
#موسسه_اوسان
@osan_institute
www.osanschool.ir
1 080
قهرمان اساطیری ایرانی از اسب خود جدا نیست. گاهی یکی از مراحل بلوغ قهرمان، انتخاب اسب شایسته است. اسب قهرمان شریک عمل قهرمانی او به حساب میآید. رخشِ رستم در این مورد مثال کاملی است. رستم اژدها را در هفت خان با کمک رخش میکشد. حتی یکی از خانها را نه رستم، بلکه رخش پشت سر میگذارد. رخش شیر را میکشد اما به حساب رستم نوشته میشود. مرگ رستم نیز بیرخش نیست. نامهایی چون جاماسپ، گرشاسپ، لهراسپ و از این قبیل نیز با نام اسب ساخته شدهاند. سیاوش در شاهنامه اسبهای دیگر خود را پِی میکند و تنها اسب شبرنگ خود را باقی میگذارد برای کیخسرو(پادشاهی که خواهد آمد) سیاوش حتی وصیت خود را برای انتقام در گوش شبرنگ میگوید و کیخسرو را به وی میسپارد. این همانی قهرمان و اسب در میان اساطیر ایرانی کاملترین نمود خود را ـ و شاید اساساً ریشه ـ در سیاوش دارد، زیرا سیاوش نخست اسب بوده و به اعتقادی توتمیک تعلق داشته است. *
در جلسات فلات ایران ما همریختی روایات مختلف و الگوهای تکرارشونده را بررسی میکنیم. گام نخست آشنایی با این روایات و الگوهاست و گام بعد بررسی این تکرارهاست که هر کدام رمزی زندهاند.
#فریاد_ناصری
از مقالهای از ایثار ابومحبوب
1 080
در سیاوشخوانی (۵) ما سودابه دیگری مییابیم، که زیاد شبیه آن سودابهای نیست که ما میشناسیم. سودابهای که راویان نام او را پارسیشده سعدایِ عربی میدانند. این سودابه بیشتر عاشق است تا بدکار و سیاوش به نوعی در گریز از عشق است.
بیضایی در گزارش ارداویراف او را با نام سورآبه به جلوه درمیآورد که زنی گناهکار نیست. او نطفه کاووس را با خود به ژرفای آب میبرد و رنگ گناه از او سترده میشود.
از مقالهی
دگردیسی شاعرانه و دلنشین شخصیتهای اساطیری و شاهنامهای در آثار بهرام بیضایی/ ژاله آموزگار
@andaromidvari
1 080
Repost from شبهای داستانِ پرنیان
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران
نشست نهم
چهارشنبه ۱۱ شهریور
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
@osan_institute
