uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

ان‌در امیدواری...

ان‌در امیدواری...

Відкрити в Telegram

سرگردانم بین شعر و فلسفه دانشجوی دکتری فلسفه هنر

Показати більше
1 087
Підписники
-124 години
+47 днів
+730 днів
Архів дописів
این دومین شعری است که آذر و دی ۸۸ در مجله‌ی نوشتا منتشر شده و به لطف محمد عربی عزیز پیداشان کردم. محمد از اولین شاگردان اولین
این دومین شعری است که آذر و دی ۸۸ در مجله‌ی نوشتا منتشر شده و به لطف محمد عربی عزیز پیداشان کردم. محمد از اولین شاگردان اولین سال معلمی من است. حالا برای خودش مرد و مدیری شده است. انتشار دوباره‌ی این کار را اینجا تقدیم می‌کنم با دانشجوهای عزیزم، به امید روزی که موفقیت و شادیشان را ببینم. فریاد ناصری

یادم رسید که زمین خالی نخواهد بود که ما بودیم در حلقه‌ی درخت‌ها که سکوت‌ می‌کردیم مایی که با چنگ و دندان ستاره باز می‌کردیم تا در سفیدی یخ‌واره بسوزیم مایی که رسته بودیم از لابه‌لای غزل‌های فارسی در شکل منزوی در شکل حرف‌ها و هجاها گل کرده بود آتش با شعله‌های ردیف یادم رسید که جای خالی ما را درخت‌ها نگاه‌بانند و زمین خالی نخواهد بود آن‌گاه برگ‌ها شعله کشیدند در شکل صورت تو با دو خمره پر از خاطرات اشکانی که اشک از اختیارات شاعری است و تاریخ اگر که باز کند چشم‌هایت را ما را خواهد دید که نیستیم در گور چشم‌هات اما مژه‌هات موزون و مقفی و مخیّل هنوز هم شهریارانند. #خاطرات_اشکانی

خاطرات اشکانی شعری که در آن یاد علیرضا الیاسی و محمد بهرادنیا آشیانه دارد. چند سالی بود که در هیچ مجلسی شعری نمی‌خواندم و حالا بعد از مدت‌ها شعری خواندیم و اشکی فشاندیم. @andaromidvari

اگر از سطرهای این شعر پرسش کنید و آنگاه پی پاسخ پرسش‌ها بروید و آنچه را می‌یابید بیاورید به امروز و زیستمان شبکه‌ی منطق شعر آ
اگر از سطرهای این شعر پرسش کنید و آنگاه پی پاسخ پرسش‌ها بروید و آنچه را می‌یابید بیاورید به امروز و زیستمان شبکه‌ی منطق شعر آفتابی می‌شود. استخوان شعر را برای که می‌خواسته ببرد؟ ابوذر با استخوان شتری بر سر و دهان کعب الجبار تازه مسلمان یهودی زد که آیه‌ی قرآن را به نفع سیاست تفسیر کرده بود. کدام شتر را بر سر چشمه‌ها سر بردیدند؟ ناقه‌ی صالح که خود معجزه بود و از کوه زاده شده بود. بر سر سهم آب چشمه همان‌ها که درخواست معجزه کرده بودند کشتند. و در پایان که کوه‌ها هنوز آبستنند. آبستن اینکه معجزه‌ای بسازند و جهان ما را از دست آنان که معجزات خدا را با تفسیرهایی از دین قتل عام‌ می‌کنند، نجات دهد.

گفت حافط آشنایان در مقام حیرتند. فلسفه با حیرت آغاز می‌شود. این قولی مشهور از افلاطون و ارسطو که نقل رایج هر کلاس فلسفه است. افلاطون در ثئایتتوس و ارسطو در مابعدالطبیعه‌اش چنین مضمونی آورده است. اکنون باید بپرسیم: جیرت چیست؟ کدام حیرت؟ آیا حیرت یکی‌ست و همگان به یک شکل همان یک حیرت را تجربه می‌کنند؟ اما فعلا از پاسخ این‌مرسش‌ها بگذریم امروز در جمعی عزیزی باز این حدیث مولانا از قصه‌ی بقال و طوطی یاد کرد که: جز که حیرانی نباشد کار دین حالا پرسش‌ها دو چندان می‌شوند. دین در معنایی؟ آیا حیرانی دین همان حیرانی سرآغاز فلسفه است. یعنی این هر دو حیرانی یکی‌ست؟ در شرح مثنوی شریف استاد بدیع‌الزمان پای همین حکایت حرف از دو حیرت است، حیرت ممدوح و مذموم. اولی حیرت از فرط معرفت است و دومی حیرت از شک. ظریفی اشاره به دعایی کرد که رسول گفت: خدایا حیرت مرا بیفزا و آیتی که آن هم دعاست که بارالها علمم را بیفزا. حیرت آن مرغ است خاموشت کند... فلسفه چون و چرایی‌ست که از حیرت می‌آغازد، اما چنین که می‌بینیم دین نه آن مناسک پیرزنانه، که معرفت است و فرط معرفت و حیرت پس از آن حیرت معرفت است. اولی حیرتی‌ست که در تقلای رسیدن به معرفت است و دومی حیرت برآمده از اوج معرفت. حیرت اول اگر قیل و قال می‌آورد، حیرت دومی آدمی را لال می‌آورد. @andaromidvari

وقتی در سال ۸۳ کتابچه‌ی نمادهای زنانه در فرش را می‌نوشتم راه فهم تمثیلی جهان اسطوره و دین را که به مرور تاریخ از هم جدا افتاد
وقتی در سال ۸۳ کتابچه‌ی نمادهای زنانه در فرش را می‌نوشتم راه فهم تمثیلی جهان اسطوره و دین را که به مرور تاریخ از هم جدا افتاده بودند، بر هم می‌انداختم. درست‌تر اگر بگویم نه‌تنها وقایع دینی را که حتی بسیاری از وقایع اجتماعی را هم بدون انکار واقعیت موجود علمی و سیاسی من در عالم تمثیل‌ها می‌فهمیدم. مثلا هرگز برایم بی‌دلیل نبود که در اوج و عطف انقلاب ۵۷، مردم چهره‌ی امام انقلابی‌شان را در ماه می‌دیدند. من این دیدن را شکل دیگری می‌دیدم و می‌فهمیدم. شکلی که شکل فهم من شد از منطق پنهان چیزها. همان چیزی که در جلسات فلات گوشه‌ایران از آن را در دل روایت‌ها و الگوهای تکرارشونده شونده باز می‌گویم. کاری که بیضایی هم در این کتاب و دیگر کارهایش دنبال کرده است. با این تفاوت که او در حال گره‌گشایی است و با نشانه‌ها همدلی فهم ندارد اما من هنوز براینم که در منطق پنهان جهان آن‌چیزها که تمثیل‌ها را ساخته‌اند در کارند. بااین‌همه پس از نیما چهره‌ی این سال‌های ما کسی نیست جز بیضایی. @andaromidvari

شاه و وزیر را به بازی گرفتیم و دست بر قضا جلاد شدیم زندگی، قماری بود كه در آن هر دستی كه به زانو زدیم دست حسرت بود حالا كه كارمان به خط و نشان كشیده و سكه‌های دو رو میانه‌ی ما را گرفته‌اند رفیق من! بنداز و قبول كن ما شیرهای دست‌آموزی بودیم كه به دست‌های باختن، عادت كرده‌ بودند #فریاد_ناصری #اوراد_حاشا @andaromidvari

امروز اولین جلسه‌ی کارگاه فلات ایران، دور‌ه‌ی متن‌خوانی درخت آسوریگ و یادگار زریران را شروع کردیم. به‌طور اجمالی عرض کنم که این متن‌ها اسنادی هستند حاوی پرسش و پاسخ‌های بنیادینی از تحولات عمیق زمانه‌ی خود. با داشتن این مقدمه به یاد بیاوریم ایده‌ی براهنی را که گفت اثر هنری مربوط به انقلاب ۵۷ و جنگ ایران و عراق هنوز مانده تا نوشته شود. اکنون این تحولات معاصر را با آن تحولات باستانی ظهور زرتشت، به‌مثابه‌ی انقلابی که منجر به جنگ شد، بخوانید. پرسش‌های زیادی پیش می‌آید که سعی می‌کنیم در جلسات به آن‌ها بپردازیم اما قبل از ورود به مسائل بنیادین طرح شده ذیل چنین تناظری نخست باید پیرامون زبان رمزی، تمثیلی و نمادین و سمبلیک بیندیشم. پس ناچاریم سراغ مکتب سمبولیسم، نظرگاه فروید پیرامون نماد و همین‌طور دیدگاه یونگ در این باره برویم تا بتوانیم اندیشه‌ی ژیلبر دوران در مورد تخیل نمادین و ایده‌ی اریک فروم درباره‌ی زبان فراموش‌شده را هم احضار کنیم. خلاصه‌ی موجز و گمانم بسزایی از جلسه‌ی نخست به دست دادم.

خسته شبیه سیگار‌هایی آویزان از چوب سیگار‌های پیرمردان ناامید مثل زمزمه‌ی هر شب پیر‌زنان در بستر شهری که در آن قد کشیدم چنین ب
خسته شبیه سیگار‌هایی آویزان از چوب سیگار‌های پیرمردان ناامید مثل زمزمه‌ی هر شب پیر‌زنان در بستر شهری که در آن قد کشیدم چنین بود: خیابانی کوتاه بین غسالخانه و قبرستان #فریاد_ناصری #سربازهای_خسته_پشت_خاکریزهای_تخت

4_5900204176054422070.mp33.63 MB

مرگ به من آموخت چشم چگونه خشک می‌شود و اشک‌ها چگونه به سنگ می‌رسند این‌طور بود، که کوهستان بزرگی شدم عشق به من آموخت چگونه تکه‌تکه شوم و هر تکه‌ام خودم باشد این‌طور بود، که آیینه‌ای شکسته شدم تک‌به‌تک در این سطرها مرده‌ام تا تو با این شعر زندگی بکنی #اوراد_حاشا #فریاد_ناصری

جعفر علیزاده از چهره‌های مؤثر و کمترشناخته‌شده‌ی همدان است. رد پا و همت او در بیشتر موزه‌های همدان پیداست، اگرچه پنهان. علیزاده در مجموعه شعر آواهای مرگانه چهره‌ی دیگری از خود نشان می‌دهد، قلندری زمزمه‌گر شعرهای کوتاه، هایکوهایی به نام آواهای مرگانه... آواهای مرگانه را از کتاب‌فروشی‌های معتبر و سایت نشر حکمت کلمه می‌توانید تهیه کنید. تولید محتوا: @nevisaam #نشر_حکمت_کلمه #خواندنی_ها_کم_نیست #با_سیمرغ_واژه_ها https://www.instagram.com/reel/Deg-hmyNEOW/?dlrf=MXBqczMzYTRsdzZreQ==

photo content

دنبال این کتاب می‌گشتم، حالا چطور شد که دنبال این کتاب افتادم باز. فکری قدیمی است بیشتر از بیست سال شاید، خواهر مانی هنوز همد
دنبال این کتاب می‌گشتم، حالا چطور شد که دنبال این کتاب افتادم باز. فکری قدیمی است بیشتر از بیست سال شاید، خواهر مانی هنوز همدان بود. چند جلدی از کتاب‌هایش را از طریق دوستی از خواهر مانی گرفتم و خواندم و برگرداندم. مانی یا همان میرزاآقا عسگری از امیدهای بزرگ شعر دهه‌ی شصت بود. او در توفان روزگار افتاد و رفت. البته نه که هیچ اما دور افتادنش بودنش در شعر را هم کمرنگ کرد. یعنی یکی که در توفان افتاد و دو دیگر اینکه از خاک دور افتاد. نسل جوان امروز ای‌کاش این‌همه اهل عبور نباشد. این عبور، نام قشنگ پاگذاشتن و ندیدن است. هی از خمه‌چیزی عبور کردن و گذشتن، بی‌چیز و تهی‌دست شدن است. دیشب تا ساعت دو داشتم کتاب شعر پدیده‌های صبور نرگس الیکایی را می‌خواندم. چند نام بر در تقدیمی شعرهاش مایه‌ی این شد که خواب‌آلوده حافظه‌ی تاریخی‌ام‌را بیل بزنم... چقدر شاعر و نویسنده گم‌شده‌اند در غبار عبور خیل نوآمدگانی که به مدد اینستاگرام حالا فکر می‌کنند که دول غول شکسته‌اند. همین محمد خلیلی که بالاتر یادش کردم چندنفر از این شعرباف‌های خوشگل امروزی شعرش را خوانده‌اند؟ اگر احیانا بین شما کسی این کتاب مانی را دارد، خواهانم. @faryadnasri

Repost from موسسه راه
🖋️ داوران بخش شعر آزاد | دومین جایزه ادبی «راه» شعر، گاهی کوتاه‌ترین راه میان یک احساس و کلمه است. در دومین جایزه ادبی «راه»
🖋️ داوران بخش شعر آزاد | دومین جایزه ادبی «راه» شعر، گاهی کوتاه‌ترین راه میان یک احساس و کلمه است. در دومین جایزه ادبی «راه»، بخش شعر آزاد آثار در دو مرحله، با تمرکز بر اصالت نگاه وکیفیت اثر بررسی خواهند شد. 🎖️ با افتخار، آقای فریاد ناصری آقای سینا جهاندیده خانم روجا چمنکار را به‌عنوان داوران بخش غزل معرفی می‌کنیم. 🏆 برگزیده: ۱۵ میلیون تومان + لوح تقدیر 🌿 دو شایسته تقدیر: هرکدام ۵ میلیون تومان + لوح تقدیر ⏳ مهلت ارسال آثار: (تمدید شد)۱۵ مهر ۱۴۰۵ این فراخوان شامل هزینه می‌باشد 📩 ارسال آثار: rahgroup.1401@gmail.com اگر شعری دارید که باید شنیده شود، آن را به راه بسپارید. 🌱

4_5888988599105363204 (1).mp32.90 MB

بیژن الهی حداقل تا امروز و اکنون چهره به معنای لویناسی‌اش یا قیافه در قاموس نیمایی‌اش نبوده است. دوست داشته که باشد یا فکر می
بیژن الهی حداقل تا امروز و اکنون چهره به معنای لویناسی‌اش یا قیافه در قاموس نیمایی‌اش نبوده است. دوست داشته که باشد یا فکر می‌کرده که هست، اما نتوانسته و نشده که باشد. قیافه چنان که حتی هوشنگ ایرانی است، اما آنجایی که که می‌خواسته چهره‌اش باشد، ساحت قابل تاملی است در جغرافیایی چندگانه که نسبت به اطرافش از نیما گرفته تا کیا شعاعی می‌کشیده و می خواسته در سایه‌ی این شعاع‌ها نوعی تمامیت را در کار و بارش تجربه کند. به گمانم همین که قصد کرده نشده، می‌شده است که بی‌قصد، شاعری باشد که نسبت به جغرافیای ادبی پیرامونش توجهی هضم کننده داشته باشد و آنگاه آنچه را یافته بی‌که قصد فاضلانه‌ای داشته باشد به شکل و هیبتی ادبی پیش چشم بیاورد، اما نشده است. اما در این چند خط قصد من الهی نیست که معرفی و نشان دادن نوعی از خوانش ادبی است که عموماً در ساحت عمومی جهان ادبی ما نیست. در حاشیه است و مغفول است. تلاشی ارجمند که می‌خواهد تجربه‌ی ادبی را در بستری درست و ژرف بخواند، حتی اگر که غلط بخواند. در این مقاله ما با شرحی ادبی روبروییم که پیش از آنکه در جای معتاد اما غلط متون نقد ادبی باشد، در جای نامأنوس اما درست خود ایستاده است.

محبت دوست قدیم امیرعلی امیری
محبت دوست قدیم امیرعلی امیری

محمد خلیلی عزیز اگر خبر درست باشد، با من دریغ روزهایی می‌ماند که کودکانه و لجبازانه قهر کردی و یاد تمام لحظه‌های پرشور شعر و
محمد خلیلی عزیز اگر خبر درست باشد، با من دریغ روزهایی می‌ماند که کودکانه و لجبازانه قهر کردی و یاد تمام لحظه‌های پرشور شعر و شراب و آن لحن و آوای محکمت. آن آوای اُی کشیده در اوج مستی و شعر چه حیف دیگر هیچ‌وقت نشد تا صبح سر در کاسه‌ی شعر و شراب، خراب کنیم... محمد خلیلی نازنین

بررسی روایت‌های تطبیقی فلات ایران دوره دوم کارگاه خوانش متن منظومهٔ درخت آسوریک و یادگار زریران چهارشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:
بررسی روایت‌های تطبیقی فلات ایران دوره دوم کارگاه خوانش متن منظومهٔ درخت آسوریک و یادگار زریران چهارشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰ حضوری در این دوره با پیش چشم داشتن‌ گات‌ها دو منظومه را خواهیم خواند و کوشش ما بر این خواهد بود در کـنار فهم متن در میانۀ گفت‌وگو، با چنین متونی دست‌ورزی کنیم و در نـهـایت تـلاش کنیم، سـویۀ نـمایـشـی و اجرایی این آثار را به شکل متنی و تمرین استخراج کنیم. اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: پیام به تلگرام @osan_institute