en
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Open in Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Show more
4 848
Subscribers
+1724 hours
+667 days
+9530 days
Posts Archive
«…وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَاتُحِبُّونَ أَنْ‌يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
…آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند؛ آیا دوست نمی‌دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است. آیه۲۲ سورهٔ محترمِ نور.
در تفسیرِ نور آمده؛ «عفـو» به معناى بخشيدن است و «صَفـح» به معنایِ ناديده‌گرفتن، كه مرحلهٔ بالاتر از عفو است. بعضی گفته‌اند كه «صفح» آن عفوی است كه در آن مَلامت نباشد. و این حرف‌های شهید زاهدی هربار یادم می‌اندازد که چقـدر محتاجِ بخشش‌ام، چقدر نیازمندم به بخشیده‌‌شدن در لحظاتِ‌تنهاییِ مواجهه‌ام با منِ ناتوان از دفاع! می‌ارزد، بخشیدن برای بخشـیده‌‌شدن از سمتِ او که صادق‌الوعـد است! خیلی می‌ارزد. أَلاتُحِبُّونَ أَنْ‌يَغْفِرَاللَّهُ لَكُمْ؟ + چَشم.. محتاجم به بخشش و دعا؛ از شما آدم‌هایِ خوب.

استاد غلامی می‌گفت؛ حضرت‌موسیٰ به خدا می‌گن بدترینِ بنده‌ها کیه؟ کجاست؟ می‌شه بهم نشون بدی؟ خدا می‌فرماد اولِ‌صبح برو دروازهٔ شهر، ببین اولین‌نفر کی از شهر خارج می‌شه؟ همون. اون بدترین بندهٔ منه. حضرت می‌رن و می‌بینن یه پدری همراه با بچه‌ش از شهر خارج شد؛ ‌با خودشون می‌گن «این بیچاره خبر نداره بدترین خلقِ خداست!» وقتی برمی‌گردن از خدا بابتِ اجابتِ خواسته‌شون‌ تشکر می‌کنن و می‌گن حالا می‌خوام بهترین بنده‌ت رو ببینم… خدا می‌فرماد که آخرِ شب برو همون‌جایِ قبلی، ببین آخرین کسی‌که واردِ شهر می‌شه کیه؟ اون بهترین بندهٔ منه. حضرت می‌رن و می‌بینن همون پدر همراهِ بچه‌ش واردِ شهر شدن؛ به خدا می‌گن چطور می‌شه بهترین و بدترین بنده‌ت یکی باشه؟! خدا می‌فرماد: این بنده وقتی از شهر خارج شد بدترین بندهٔ من بود؛ اطرافِ شهر که رسید، بچه‌ش ازش پرسید بابا! بزرگ‌تر از این کوه‌ها چیه؟ پدر جواب داد «زمین» پسر پرسید بزرگ‌تر از زمین چیه؟ پدر جواب داد «آسمون‌ها»، پسر پرسید بزرگ‌تر از آسمون چی؟ پدر نگاهی بهش انداخت و با اشک گفت: گناهِ پدرت… پسر پرسید بزرگ‌تر از گناهِ تو چیه؟ پدر جواب داد: «رحمت و مغفرتِ خداست که از گناهِ من و هرچی در زمین و آسمونه؛ بزرگ‌تره.» پس این بهترین بندهٔ منه! چون به رحمتِ من امیدواره.. -این شب‌ و روزهایِ «بازگشت‌» به آغوشِ خدایی‌ که برعکسِ آدم‌هایِ ‌معمولـی‌ سَتّارالعُیوبه و بغـل وا کرده به رویِ شرمنده‌ها؛ پُربرکت باشه الهی..

برایِ عده‌ای‌که دورِ مقبرهٔ فردوسی شعار می‌دهند «ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم» و فکر می‌کنند لابد فردوسی لامذهب و آتئیست بوده و مفاخرِ‌ ایرانی‌ را چه به دین؟! آنهایی‌که شامه‌شان برایِ هالووین و کریسمس تیز است؛ اما در برابرِ دین رگِ‌آریایی ورم می‌کنند و به زور همه‌چیز را در تقابل هم قرار می‌دهند! و آن‌ها که پر‌ شدنِ ظرفیت حرم‌‌‌امام‌‌رضا(ع) در ‌شهادت امیرمؤمنان و سیلِ جمعیت عزادار ارومیه در مقابلِ هنجارشکنان و تجزیه‌طلبان را نمی‌بینند، عمداً نمی‌بینند! —————-
فردوسی: اگر چشم داری به دیگر سرای به نزدِ نبیّ و علی گیر جای گرت زین بد آید گناهِ من است چنین است و این دین و راه من است سعدی: تو را عزِّ لولاک تمكين بس است ثنایِ تو طٰه و یٰس بس است چه وصفت كند سعدیِ ناتمام عليکِ‌الصلوة ای نَبیّ والسّلام. حافظ: صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولتِ قرآن کردم نظامی: كيست جز خواجه مؤيد رای احمدِ‌مُرسل آن رسولِ‌خداى‏ شاهِ‌پيغمبران به تيغ و به تاج تيغِ او شرع و تاجِ او مِعــراج‏ مولوی: از درمها نامِ شاهان برکَنند نامِ احمد تا ابد بر می‌زنند نامِ احمد نام جملهٔ انبیاست چونکه صد آمد نود هم پیشِ ماست

تجربه‌گر امروز «زندگی پس از زندگی» می‌گه تو مدرسه یکی از بچه‌هارو خیلی مسخره می‌کردن؛ منم تو همون دستهٔ مسخره‌کننده‌ها بودم، خیلی درسش خوب بود و نمره‌هاش همیشه بالا بود اما ماها اینجوری نبودیم؛ وقتی رفتم اون دنیا بهم گفتن اون فرد بخاطرِ تمسخر‌ها و تحقیرهایِ تو دیگه درسش رو ادامه نداد، ما تو تقدیرش ازدواج رو گذاشته بودیم اما بخاطر تحقیرهایِ تو معتاد شد و ازدواج نکرد! وقتی برگشتم به دنیا، خیلی گشتم تا پیداش کنم و التماس کنم تا منو ببخشه؛ اما متوجه شدم که در اثرِ تزریقِ مواد فوت کرده… این بخش رو شنیدم ناخودآگاه یادِ یکی از آدم‌های معروفی افتادم که خودکشی کرده بود؛ و از اطرافیان‌ش می‌گفتن بابتِ تمسخر‌ها و طعنه‌ها افسردگی گرفته بوده؛ همون‌‌موقع که کامنت‌هاش رو می‌خوندم می‌دیدم یه‌ عده همچنان دارن مسخره‌ش می‌کنن و حتی بعد از مرگش هم دست‌بردار نبودن! یادِ اون خانم معلمی افتادم که یه کلمهٔ «آنلاین» رو اشتباهی تلفظ کرده بود و بابت تمسخرهایی که شده بود؛ مدتها خونه‌نشین شده بود. اون ‌معلمی که عربی رو با ذوق تدریس می‌کرد و با صداش انواع دابسمش‌هارو ساختن و خیلی اذیت شده بود، اون خانمِ «صلّ‌علی‌سه‌ترکه» که رفتن پیشش و متوجه شدن بخاطر تمسخر‌ها یک هفته از خونه بیرون نیومده و … ماها نمی‌دونیم ممکنه با یه رفتار به ظاهر شبیه به «شوخی» چه می‌کنیم با آیندهٔ و حال آدم‌ها! با اعتماد به‌نفس و امیدشون! فکر می‌کنیم شوخیه؛ ولی فقط فکر می‌کنیم… خیلی از ماها! خیلی‌ از آدم‌ها.

داغِ مولاٰ شود از یوسفِ‌زهـــرا تسکین؛ ورنه جانسوزیِ این غصّـه به‌پایان نشود..
ایّهــاالعزیزِ ما، ای مُنتهــایِ آرزوی این دلِ تنگ..

«محاسنِ‌خونینِ بابارو زینب دیده؛ قصّهٔ بعدی قصّــهٔ سرنیزه و خــورشـیده..»

خدایا به حقِ امشب، کمک کن توی زندگیِ این‌دنیا از «حواشـی» گـذر کنیم و به «اصـل» برسیم؛ تا اون‌دنیا بابتِ ورق‌زدنِ پروندهٔ حاشیه‌هایی که تو زندگی بهشون دامن می‌زدیم و سرگرم‌شون بودیم؛ معطّـل نشیم! اَزَمون گذر کنن، تا به اصل برسیم..

دست‌بردار بابا! چرا مشکیِ عزا؟ عیده‌ها، عیدِ ما ایرانی‌هارو چه به این عزا؟ - چه حرف‌های خوبی زد فرزاد جمشیدی.
الْحَمْدُ‌لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ‌عَلَیْهِمُ‌السَّلاَمُ…

از نظرِ من مخاطب برنامه‌هایِ «محفل»، «زندگی پس از زندگی» و «معلی» واقعا ترازِ برنامه‌هایِ صداوسیما رو بالا برده، هر برنامه‌ای در این سطح، در کنار محاسنِ فراوانی که داره احتمالاً نکاتی هم برای انتقاد خواهد داشت؛ اما اگه غرض‌‌ها و یه سری بدبینی‌ها کنار گذاشته بشه، با یه دیدِ بازتر و منصفانه‌تر قطعاً خیلی‌ها به موفقیتِ این برنامه‌ها اذعـان می‌کنن. اگه قسمت‌هایِ مختلف زندگـی پس از زندگـی رو ندیدید می‌تونید اینجا ببینید؛ خصوصاً سه قسمتِ مربوط به اقای‌ امیرحسین‌حیدری که پیشنهاد می‌کنم حتماً ببینید: @zendegindetv4 قسمت‌های برنامهٔ محفل رو هم اینجا می‌ذارن: @mahfeltv3

دلم برایت تنگ شده! ریه‌هایِ من، نفس‌هایِ در کنارِ تو را، کم آورده‌اند.. ماهِ آسمانِ شب‌هایِ تارِ من. ماهِ من… ماهِ من…
دلم برایت تنگ شده! ریه‌هایِ من، نفس‌هایِ در کنارِ تو را، کم آورده‌اند.. ماهِ آسمانِ شب‌هایِ تارِ من. ماهِ منماهِ من…

۱۴۰۳یِ سخت، گذشتی؟ خیلی سخت گذشتی؛ سالِ وداع‌هایِ تلخ! سالِ خداحافظی‌های پی در پی! سالِ گم‌شدنِ تکّه‌ای از قلبِ ما در ورزقان! سالِ فـریادهای «انّا‌عَلــی‌العهــد‌»، سالِ ابتلاء، و صبر بر این ابتلاء! سالِ صبوری؛ و شُکر بر این صبوری.. ۱۴۰۴یِ عزیز، سالِ وصــال‌هایِ عزیز باش؛ ما چشم‌به راهِ خورشیدیم..

شروع ‌کنیـم امسـال را به نامِ خدا؛ به یادِ علی(ع)، به اذنِ عالیِ اَعلیٰ! نوروز که به امسال به عشقِ مولا(ع) هر لحظه به آلِ او توسّل دارد.. یَا مُقَلِّبَ‌الْقُلُـوب وَ الْأَبْصَـــار حَوّل‌حَالنا به ظهورِ‌الحُجّــه..

جا دارد از غصّــه همهٔ عالَم بمیرند؛ گفتند: «حیدر هم مگر اهلِ نماز است؟» آن ظلم‌هایی که به زهرا و علی شد؛ پرونده‌اش؛ تا روزِ محشــر بازِ باز است..

هربار نزدیکِ این ایام می‌شه، می‌رم سراغِ کتابِ «الغارات» تا یادم نره باید هزاران‌بار «تاریخ» رو مرور کرد! تاریخی که امیرالمومنین در اون، رهبری فراتر از درکِ جامعه بود. تا یادم نره اگر «بصیرت» نباشه؛ حتی اگه در زمرهٔ یارانِ علی(ع) باشی و چشم‌در‌چشمِ علی(ع) بشی و با او هم‌کلام هم باشی؛ می‌لغزی و می‌لرزی و علی(ع) رو تنها می‌ذاری؛ پاهات سُست می‌شه حتی در یک‌قدمـیِ پیروزی. تا یادم نره فقط کافیه صدایِ سُستیِ قدم‌هات برسه به دم‌و دستگاهِ معاویه؛ تا برای همیشه مغلوبِ رسانهٔ جهـل باشی. و این از هیچ‌کدوممون دور و بعید نیست! این کتاب به ما درکِ «واقعی‌تری» نسبت به اون دوران می‌ده، درکـی تلخ و مملـوء از مظلومیت و تنهایی؛ و متفاوت از یک نگاهِ فانتـزیِ رایج. باید الغارات رو فهمید و براش اشک ریخت، تا به فهمِ اشکِ‌ عاشورا رسید.

• ١ سوره واقعه • ١ سوره توحید • ٧ مرتبه یا الله هرچه میخواهید؛ بخواهید امشب تکـرار نمیشه‌ها، کلاه سرتان نرود!
آيت‌الله فاطمی‌نیا(ره)

زرنگ‌ترینِ آدم‌ها اونیه که از امشب بگه: «خدایا من از خـــودم هیـــچی ندارم؛ من هیچی نیستم؛ نه نفعِ خودم رو می‌دونم، نه ضررِ خودمو؛ هرچه هست از توست؛ هرچه‌ هست تویـــی!» |•استاد شجاعی| پیشنهادِ خوب🤍

Voice message00:12

چکنویس فاطمه, [Mar 19, 2025 at 03:00] این صدای بقایایِ چهارشنبه‌سوری؛ ساعت ۲ نصفه‌شب محلهٔ ماست. یه چشمه از اون‌چیزیه که شیشه‌هایِ خونه رو می‌لرزوند و جیغِ دزدگیرِ ماشین‌ها رو درمی‌آورد و با هر‌صدایی چشم‌ها ناخودآگاه بسته می‌شد؛ تازه صدایِ آهنگ‌ و کِل‌ کشیدن‌ها و خنده‌ها تموم شده. و من تمامِ مدت به فلسطین فکر می‌کنم، به لبنان، یمن و هرجایی‌که دکمهٔ حقوق‌بشرِ سلاح‌هایِ‌ ‌امریکایی اونجا قفل شده. به وقتی که مادرها با هر‌صدایِ بمب گوش‌هایِ بچه‌هاشون رو می‌گیرن و چشم‌ بچه‌ها از وحشت باز می‌مونه و قالب تُهی می‌کنن. به وقتی که زیرِ هر بمباران و عبور هر جنگنده‌ای؛ پدری دنبالِ تیکه‌هایِ بدن بچه‌ش زیر آوار می‌گرده و مادری داد می‌زنه «یاربّ…» به وقتی که رویِ پارچه‌ای که اصلاً کفن نبود؛ اما باید کفن می‌بود اسمِ مادر و جنینی تویِ شکم‌ش رو نوشتن تا شاید پدری -اگر زنده بود- عزیزان لای کفن پیچیده‌ شده‌ش رو بشناسه. به وقتی که بمب‌هایِ ممنوعه روی چادر آوارگان آوار می‌شن و دوربین‌ها زنده‌زنده سوختنِ زن و بچه‌ها رو ثبت می‌کنن، به بانکِ اهدافِ حقوق‌بشرِ غربی! و به اندوهِ بشر که بسیار است…

هربار که خبرِ حملهٔ امریکا به یمن می‌آید؛ همه در دنیا منتظرند تا ببینند یمنی‌ها چه می‌کنند! می‌دانند یمن کوتاه نمی‌آید. امریکا فکرش را هم نمی‌کرد که کشوری که مُدام از آن باعنوانِ «پابرهنه‌ها» یاد می‌کند و سال‌ها در محاصرهٔ شدید و بمباران‌هایِ وحشیانهٔ جنگنده‌هایِ ائتلافِ عربستان و غربی‌ها بود؛ حالا ناو هواپیمابر هری‌ترومن‌ش را بزند و امشب هم اسرائیل را با موشک‌هایِ بالستیک «فلسطین۲» هدف قرار می‌دهد! سخنرانی‌هایِ سید‌عبدالملک‌حوثی رهبرِ انصارالله ‌یمن که مصداقِ شرافت است! هم جورِ بی‌غیرتیِ حُکامِ فربهٔ عرب را می‌کشد و هم مایهٔ آبروی جهان عرب است و ملت‌های مسلمان. این جملهٔ او سر زبان‌ها افتاده که «رویارویی با خشم نیروهایِ طغیانگر، بهتر از مواجهه با خشمِ خداوند است..» همه را نوشتم تا به جملاتِ دکتر سلیم ‌المنتصر -از اعضای انصارالله- برسم: افکارِ امام‌خمینـی(ره) از دلایلِ‌ اصلی ما برایِ دفاع از مستضعفین است. یقینِ ‌ما به ولایت‌فقیه، امام‌خامنه‌ای‌ست.او کسی‌ست که محور مقاومت را تأسیس کرد و به برکتِ این مرد، ما در تاریکی‌ها از نورِ او روشنی می‌گیریم… ریشه! تا دیر نشده؛ ریشه را سفت بچسبیم…

قبل از انتخابات یه چیزی اینجا نوشته بودم که مضمونش این بود: «به جریانی که صرفاً شعار مذاکره و رفعِ‌تحریم می‌دهد و تمامِ برنامه‌هایش را روی مذاکره با طرفِ بدعهدِ زورگو متمرکز کرده، نمی‌توان اعتماد کرد؛ این راه‌حل بارها امتحانِ خودش را پس داده و تحریم‌ها را بیشتر هم کرده. بعدها پاسخگویی به ناکامی‌هایشان را گردنِ شما می‌اندازند!» علیرغمِ این‌که الان برای دولتی که به دلایلِ کاملا منطقی و قابلِ‌دفاع بهش رای ندادم و نخواهم داد؛ بعنوانِ «دولت رسمیِ‌کشور» آرزوی موفقیت می‌کنم؛ اما هنوزم نظرم همینه. جریان‌رسانه‌ایِ پیوستِ دولت که برایِ افزایش دلار از ۵۸ تا ۹۴ در دورانِ وزارت وزیرِ استیضاح‌شده سکوت اختیار کرده بود و وزیرش می‌گفت «اینارو از بانک‌مرکزی بپرسید، به من مربوط نمی‌شه!» حالا برایِ دلار ۱۰۰ هزارتومنی در همین چندماههٔ ابتداییِ دولت هشتگ می‌زنه و انگشتِ اتهام رو سمت اون‌هایی می‌گیره که وزیر‌‌اقتصاد رو به دلایل‌کاملا اقتصادی استیضاح کردند! بماند که وقتی جلسهٔ استیضاحِ وزیر رو دیدم به قولِ رئیس‌مجلس از نیم‌ساعت وقتِ دفاع؛ فقط از ۹ دقیقه‌اش استفاده کرد و تو این ۹ دقیقه هم عملاً هیچ دفاعی برای قانع‌کردنِ مجلس انجام نداد؛ مگه وفاق جادهٔ یک‌طرفه‌ست؟ مگه چکِ سفیدی ردّ و بدل شده که تحتِ هیچ‌شرایطی پاسخگو نباشید و دیگران رو بابتِ وظایفشون متهم کنید؟ گرچه شما یک‌بار در دههٔ ۹۰ عملکردتون رو نشون داده بودید و رکوردهارو باقی گذاشته بودید و اعتمادِ دوباره به شما از عجایب بود. چطور دلار از ۵۸ تا ۹۴هزارتومن در همین چندماه، کوچک‌ترین ربطی به وزیر و سیاست‌هایِ اعمالیِ وزیری نداشت که در طول سه‌سالِ گذشته از هیچ نقد تند و تیزِ توییتری‌ای دریغ نمی‌کرد، اما دلار از ۹۴ تا ۱۰۰ هزارتومن بعهدهٔ استیضاح‌کنندگانِ وزیر شد؟ خب برایِ سایرِ بی‌برنامگی‌ها چه توجیهـی دارید؟ برای قطعی‌برق، اهمال در ذخیره‌سازی گازوئیل و..؟ برایِ اولویت‌ قراردادنِ مسائلی مثلِ رفع‌حصر بجایِ اولویت‌هایِ اصلی؟ مسئله همینه؛ این جریان‌رسانه‌ای دنبالِ هر گردنی می‌گرده تا بی‌برنامگی‌ها و اولویت‌بندی‌هایِ غیرضروری‌ش رو روش بندازه؛ بجز خودش. مثلِ دههٔ ۹۰. درحالی‌که از مقدماتِ بدیهیِ رسیدگی به اولویت‌ها؛ شناختِ حداقلی از اون‌هاست!