en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

آنا بنویس

آنا بنویس

Open in Telegram

بگذاریم کتاب‌ها ما را بخوانند نظر، انتقاد و پیشنهاد: @Aanahid70

Show more
1 092
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1130 days
Posts Archive
آدم ضعیفی نبود اما دیگر حوصله‌ای برای سختی‌ها نداشت. میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود؛ این‌که نبیند نداند و برای همیشه بر
آدم ضعیفی نبود اما دیگر حوصله‌ای برای سختی‌ها نداشت. میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود؛ این‌که نبیند نداند و برای همیشه برود. #عباس_معروفی https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

بعضی دردها آن‌قدر قدیمی‌اند که دیگر کسی صدای گریه‌شان را نمی‌شنود؛ فقر، کودکی‌های ازدست‌رفته و آرزوهایی که پیش از به‌دنیا آمد
بعضی دردها آن‌قدر قدیمی‌اند که دیگر کسی صدای گریه‌شان را نمی‌شنود؛ فقر، کودکی‌های ازدست‌رفته و آرزوهایی که پیش از به‌دنیا آمدن، محکوم به مردن‌اند. #علی_اشرف_درویشیان چهارم آبان‌ماه سال روز درگذشت علی اشرف درویشیان است 🥀🥀🥀 https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

القصه پیِ شکستِ ما بسته صفی مرگ از طرفی و زندگی از طرفی! #ابوسعید_ابوالخیر https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

دکتر گفت: «چه‌اش هست؟» گفتم: «توی سرش بازار مسگر‌ها‌ست، توی دلش رخت می‌شورند، توی پاهاش سیم می‌کشند.» #سمفونی_مردگان #عباس_معروفی

«از گفتار بازتوان ایستاد و از نبشته باز نتوان ایستاد.» «آدمی معصوم نتواند بود.» «و بیشتر مردم عامّه آنند که باطل ممتنع را دوست‌تر دارند ... و آن کسان که سخن راست خواهند تا باور دارند ایشان را از دانایان شمرند، و سخت اندک است عدد ایشان.» #ابوالفضل_بیهقی اول آبان ماه روز بزرگداشت نثر فارسی

هرکه را کُنج اختیار آمد تو دست از وی بدار کانچنان شوریده‌سر پایش به گنجی در فروست معنی بیت: اگر کسی گوشه‌نشینی و تنهایی را خودش انتخاب کرده، رهایش کن و مزاحمش نشو؛ زیرا ممکن است چنان در عشق و شوریدگی فرورفته باشد که به گنجی رسیده و دیگر دلش نخواهد از آن جدا شود. این بیت یک ظرافت روان‌شناختی هم دارد: از بیرون ممکن است تنهاییِ کسی را محرومیت یا انزوا ببینیم، درحالی‌که او در خلوت خودش چیزی یافته که برایش از معاشرت‌های معمولی ارزشمندتر است. البته سعدی نمی‌گوید هر گوشه‌نشینی‌ای نشانهٔ رسیدن به گنج است؛ می‌گوید دربارهٔ کسی که آگاهانه خلوت را برگزیده، عجولانه قضاوت نکن.

خاک سبز آرنگ¹ و باد گلفشان و آب خوش ابر مروارید باران و هوا مُشکبوست تیرِ باران بر سر و صوفی گرفتار نظر مدعی در گفتگوی و عاشق اندر جستجوست هرکه را کُنج اختیار آمد تو دست از وی بدار کانچنان شوریده‌سر پایش به گنجی در فروست چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن عاشقی و نیک‌نامی سعدیا سنگ و سبوست #سعدی #غزلیات ۱. رنگ، نقش و نگار

بخت جوان دارد آن‌که با تو قرین است پیر نگردد که در بهشت برین است دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که قبله چنین است آینه‌ای پیش آفتاب نهاده است بر درِ آن خیمه یا شعاع جَبین¹ است گر همه عالم ز لوح فکر بشویند عشق نخواهد شدن که نقشِ نگین است گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست گوشه‌ی چشمت بلای گوشه نشین است تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم گر نَفَسی می‌زنیم بازپسین است حُسنِ تو هرجا که طبل عشق فرو کوفت بانگ برآمد که غارت دل و دین است سیم و زرم گو مباش دنیی و اسباب روی تو بینم که مُلکِ روی زمین است عاشق صادق به زخم دوست نمیرد زهر مذابم بده که مائ معین است سعدی از این پس که راه پیش تو دانست گر ره دیگر رود ضلال مُبین است #سعدی #غزلیات ۱. پیشانی

مرد اگر شیر در کمند آرَد    چو کمندش گرفت مسکین است سعدی از تقابلِ شکارچی و شکار استفاده می‌کند. انسان ممکن است تصور کند که عشق را به اختیار خود آغاز کرده و می‌تواند آن را مهار کند؛ گویی شیری را به دام انداخته است. اما وقتی خودِ عشق او را اسیر می‌کند، دیگر آن قدرت و اختیار اولیه را ندارد. در واقع، آن‌که خیال می‌کرد شکارچی است، خودش شکار می‌شود. #منبع: چت جی پی تی

مَثَل زیرکان و چنبر¹ عشق طفل نادان و مار رنگین است دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور، بالین است گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستين است مرد اگر شیر در کمند آرَد چو کمندش گرفت مسکین است سعدیا تَن به نیستی در دِه چاره با سخت بازوان این است #سعدی #غزلیات ۱. حلقه، دام، (دام عشق)

زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست در حقِ ما هرچه گوید، جایِ هیچ اکراه نیست تا چه بازی رُخ نماید، بیدقی خواهیم راند عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش؟ زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست این چه استغناست یا رب؟ وین چه قادر حکمت است؟ کاین‌همه زخمِ نهان است و مجالِ آه نیست هرچه هست از قامتِ ناسازِ بی‌اندامِ ماست ورنه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست #حافظ بیستم مهرماه روز بزرگداشت حافظ

پولووتسوف خاموش گشت و گربه‌ی سیاهی که روی زانویش بود را نوازش کرد و گفت: گربه‌ها و بچه‌ها را عجیب دوست دارم. رنجم می‌گیره اگه صدای گریه‌ی بچه‌ای رو بشنوم. یاکوف لوکیج که از نمایش یک همچو احساس ساده‌ی بشری و این گفتگوی غیر عادی فرمانده میانه سال خود، کسی که به هنگام جنگ با آلمان نامش از لحاظ رفتار بی‌رحمانه‌اش با قزاقان زیردست زبان‌زد همه بود، سخت به حیرت افتاده بود و سر را به انکار تکان داد. #زمین_نو_آباد #میخائیل_شولوخوف #م_الف_به_آذین این بشر دوپا چقدر موجود عجیبیه..... یاد فیلم شبطان وجود ندارد محمد رسول‌اف افتادم و راسکولنیکوف در جنایت و مکافات. حالا که بازار یادآوری‌ام داغه 😁 این نکته رو هم یادآوری کنم که ترجمه کتاب عالیه. آقای به آذین یگانه‌ی دوران بودند و هستند و خواهند بود. این متن روان و عامیانه رو وقتی کنار جان شیفته و ژان کریستوف و..... قرار میدم زبان از مدح و ستایش آقای به آذین الکن میشه. لطفاً ذهنتون نره به اونجا که فلان فلان شده توده‌ای بود و چپ بود و چی نبود 😉 در کار ترجمه یگانه‌ی دوران بودن 💚

جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ به #آن_کارسون، شاعر، نویسنده و مترجم ۷۶ ساله‌ی کانادایی تعلق گرفت؛ نویسنده‌ای که با درآمیختن اسط
جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ به #آن_کارسون، شاعر، نویسنده و مترجم ۷۶ ساله‌ی کانادایی تعلق گرفت؛ نویسنده‌ای که با درآمیختن اسطوره‌های یونان باستان با تجربه‌های انسان معاصر، مرزهای میان شعر، داستان، نمایشنامه و نقد ادبی را در آثار خود جابه‌جا کرده است. آکادمی سوئد روز پنجشنبه ۱۶ مهر اعلام کرد که این جایزه را به‌دلیل «مجموعه آثار جسورانه و نوآورانه‌ی کارسون که در گفت‌وگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، قالب‌های تازه‌ای برای ادبیات معاصر آفریده است» به او اهدا می‌کند.

دست‌هایم پر از بیهودگیِ جست و جوهاست.. #سهراب_سپهری پانزدهم مهرماه زادروز سهراب سپهری https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0
دست‌هایم پر از بیهودگیِ جست و جوهاست.. #سهراب_سپهری پانزدهم مهرماه زادروز سهراب سپهری https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است پشتم به سان ابروی دلدار پُر خَم است غم، شربتی ز خونِ دل نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل من است گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ ای کاشکی میان من‌استی¹ و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است #سعدی #غزلیات ۱. من هست، بودنِ من

«ما می‌تونیم کنار همدیگر زندگی کنیم. همدیگر را دوست داشته باشیم. اما حالا؟ زندگی داغون شده... تکه‌پاره شده...» #زمین_سوخته ۱۲
«ما می‌تونیم کنار همدیگر زندگی کنیم. همدیگر را دوست داشته باشیم. اما حالا؟ زندگی داغون شده... تکه‌پاره شده...» #زمین_سوخته ۱۲ مهرماه سال‌روز درگذشت #احمد_محمود https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

خداوندان عقل این طُرفه¹ بینند که خورشیدی به زیر سایبان است چو نیلوفر در آب و مِهر در میغ² پریرخ در نقاب پرنیان است ز روی کار من بُرقع³ برانداخت به یک‌بار آن‌که در برقع نهان است شتر پیشی گرفت از من به رفتار که بر من بیش از او بار گران است زهی اندک وفای سست پیمان که آن سنگین دل نامهربان است وفا کردیم و بر ما غَدَر⁴ کردند برو سعدی که این پاداش آن است ندانستی که در پایان پیری نه وقت پنجه کردن با جوان است #سعدی #غزلیات ۱. شگفت ۲. ابر. ۳ نقاب. ۴. بی‌وفایی

مراوده شمس و مولانا

«آنی که به وقت جنگ جانی و جهانی؛ بنگر که به وقت آشتی چون باشی.» #شمس_تبریزی #مقالات_شمس به مناسبت هفتم مهرماه روز بزرگداشت شم
«آنی که به وقت جنگ جانی و جهانی؛ بنگر که به وقت آشتی چون باشی.» #شمس_تبریزی #مقالات_شمس به مناسبت هفتم مهرماه روز بزرگداشت شمس تبریزی https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0

_ بی شرف! این‌جوری به انقلاب خدمت می‌کنی؟ دلت می_سو_زه؟ من.... هزارها مرد، زن و بچه را هم الان به‌ام بده.... بگو که باید ریختشان دور... برای انقلاب لازمه.... من با مسلسل.... همه‌شان را قیمه می‌کنم.!! #زمین_نو_آباد #میخائیل_شولوخوف #م_الف_به_آذین