آنا بنویس
رفتن به کانال در Telegram
1 100
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
1 099
جایزهی نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ به #آن_کارسون، شاعر، نویسنده و مترجم ۷۶ سالهی کانادایی تعلق گرفت؛ نویسندهای که با درآمیختن اسطورههای یونان باستان با تجربههای انسان معاصر، مرزهای میان شعر، داستان، نمایشنامه و نقد ادبی را در آثار خود جابهجا کرده است.
آکادمی سوئد روز پنجشنبه ۱۶ مهر اعلام کرد که این جایزه را بهدلیل «مجموعه آثار جسورانه و نوآورانهی کارسون که در گفتوگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، قالبهای تازهای برای ادبیات معاصر آفریده است» به او اهدا میکند.
1 099
دستهایم
پر از
بیهودگیِ جست و جوهاست..
#سهراب_سپهری
پانزدهم مهرماه زادروز سهراب سپهری
https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0
1 099
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
پشتم به سان ابروی دلدار پُر خَم است
غم، شربتی ز خونِ دل نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرم است
تنها دل من است گرفتار در غمان
یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟
ای کاشکی میان مناستی¹ و دلبرم
پیوندی این چنین که میان من و غم است
#سعدی
#غزلیات
۱. من هست، بودنِ من
1 099
«ما میتونیم کنار همدیگر زندگی کنیم. همدیگر را دوست داشته باشیم.
اما حالا؟
زندگی داغون شده... تکهپاره شده...»
#زمین_سوخته
۱۲ مهرماه سالروز درگذشت #احمد_محمود
https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0
1 099
خداوندان عقل این طُرفه¹ بینند
که خورشیدی به زیر سایبان است
چو نیلوفر در آب و مِهر در میغ²
پریرخ در نقاب پرنیان است
ز روی کار من بُرقع³ برانداخت
به یکبار آنکه در برقع نهان است
شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بار گران است
زهی اندک وفای سست پیمان
که آن سنگین دل نامهربان است
وفا کردیم و بر ما غَدَر⁴ کردند
برو سعدی که این پاداش آن است
ندانستی که در پایان پیری
نه وقت پنجه کردن با جوان است
#سعدی
#غزلیات
۱. شگفت ۲. ابر. ۳ نقاب. ۴. بیوفایی
1 099
«آنی که به وقت جنگ جانی و جهانی؛
بنگر که به وقت آشتی چون باشی.»
#شمس_تبریزی
#مقالات_شمس
به مناسبت هفتم مهرماه روز بزرگداشت شمس تبریزی
https://t.me/+IRroHkk5YC5kZTI0
1 099
_ بی شرف! اینجوری به انقلاب خدمت میکنی؟ دلت می_سو_زه؟
من.... هزارها مرد، زن و بچه را هم الان بهام بده.... بگو که باید ریختشان دور... برای انقلاب لازمه.... من با مسلسل.... همهشان را قیمه میکنم.!!
#زمین_نو_آباد
#میخائیل_شولوخوف
#م_الف_به_آذین
1 099
آنکه میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همی بیند ز معنی غافل است
ساربان آهسته ران کارام جان در مَحمِل است
چارپایان بار بر پُشتند و ما را بر دل است
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جان شیرین منزل است
سعدی آسان است با هرکس گرفتن دوستی
لیک چون پیوند شد، خو¹ باز کردن مشکل است
#سعدی
#غزلیات
۱. عادت کردن، مأنوس شدن
1 099
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
دگر به خفیه¹ نمیبایدم شراب و سماع
که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است
چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم
مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است
به خشم رفتهی ما را که میبرد پیغام
بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
بکُش چنان که توانی که بی مشاهدهات
فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است
ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق
سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است
#سعدی
#غزلیات
۱. پنهانی
1 099
نه رفتهای
نه پیام آمدنی دادهای
خانه در تصرف بوی توست
تو نیستی و خانه در تصرف بوی توست
کجای جهان بگذارمت
تا زیباتر شود آن جا ؟
بنویس میآیم
تا آشیانه به گام و به دست و سلام
آراسته شود
#منوچهر_آتشی
اول مهرماه زادروز شاعر
https://t.me/anabenevis
1 099
شما که آدم باسوادی هستید بگید ببینم چیها ما در پیش داریم؟ کارمان با این کالخوزها به کجا میکشه؟
_ به کمونیسم برادر. به کمونیسم واقعی. کتابهای کارل مارکس را من خواندهام.
میدانی این کالخوز کارش به کجا میکشه؟
اولش کالخوز هست( کشاورزی اشتراکی)، بعدش کمون، یعنی انهدام کامل مالکیت.
نه تنها ورزوهات (گاو نر )، بلکه بچهات را ازت میگیرند، میبرندشان که دولت پرورش بده.
همهچی اشتراکی میشه: بچه، زن، فنجان، قاشق. تو دلت میخواد ماکارونی بخوری با دل و جگر غاز. اما بهت کواس میدهند که نوش جان کنی.
میشی رعیت وابسته به زمین.
#زمین_نو_آباد
#میحائیل_شولوخوف
#م_الف_به_آذین
1 099
خیامِ ظلمتیان را، فضای نور کنی
به ذهن ظلمت اگر لحظهای خطور کنی
نشستهام به عزای چراغ مردهٔ خود
بیا که سوک مرا، ای ستاره! سور کنی
هنوز میشود از شب گذشت و روشن شد
اگر تو، طالعِ موعود من، عبور کنی
#حسین_منزوی
https://t.me/anabenevis
1 099
میگند که امروز غروب یکی از طرف بخش آمده، یک کارگر که وظیفه داره همه را تو کالخوز¹ واردشان کنه.
دیگر آخر زندگیمان رسیده، تو کار کردی و مایه جمع کردی، آنقدر که دستهات پر پینه شده و پشتت قوز کرده، حالا هرچی داری همه را بده، خرج آش همسایگانش بکن، دیگر چارپات، مرغهات، دیگر خانهات نیست؟ مثل این است که زنت را بدهی یکی دیگر.
#زمین_نو_آباد
#میحائیل_شولوخوف
#م_الف_به_آذین
۱.کشاورزی اشتراکی
1 099
صباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندم
ولی پاییز را در دل، عزای دیگری دارم
غمین باغ مرا باشد بهار راستین، پاییز
که با این فصل، من سرّ و صفای دیگری دارم
#مهدی_اخوانثالث
https://t.me/anabenevis
1 099
🔴 #شروع_همخوانی_۳۱_شهریور_۱۴۰۵
📚 #زمین_نو_آباد
#میحائیل_شولوخوف
#م_الف_به_آذین
#تعداد_صفحات_۳۶۸
📚 سهشنبه ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۵📚
#صفحه_۱_تا_۱۸
لطفا پس از مطالعه این قسمت خوشایند و نکات جالبی که به نظرتون میرسه با ذکر شماره صفحه بنویسید.
لطفاً تا ساعت ۱۷ از فرستادن مطالب غیر مرتبط با کتاب خودداری فرمایید 🙏🙏
از همراهی عزیزان سپاسگزاریم.🔖🔖
1 099
از هرچه میرود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نَفَسِ روح پرور است
هرگز وجودِ حاضر غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
ابنای¹ روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زندهدلان کوی دلبر است
جان میروم که در قدم اندازمش ز شوق
درماندهام هنوز که نُزلی² محقر است
کاش آن به خشم رفتهی ما آشتیکنان
باز آمدی که دیدهی مشتاق بر در است
شبهای بی توام شب گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشر است
گیسوت عَنبَرینهی گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیور است
سعدی خیال بیهُده بستی امید وصل
هجرت بکُشت و وصل هنوزت مُصَوَر است
زنهار از این امید درازت که در دل است
هیهات از این خیال محالت که در سر است
#سعدی
#غزلیات
۱.مرمان، آدمیان
۲. هدیه، پیشکش
1 099
به شرابِ ارغوانی مشکن خمارِ ما را
به نسیمِ مهربانی بنشان غبارِ ما را
گلِ باغِ دوستی را به سرشک پروراندم
تو به بادِ غم سپردی همه برگ و بارِ ما را
تو که ساغرِ لبت را به لبم نمیگذاری
به تبسمی سحر کن شبِ انتظارِ ما را
به نسیمِ نوشخندی دلِ همچو غنچه وا کن
به شکوفهٔ نگاهی برسان بهارِ ما را
زِ بشر گذشته بودم، به خدا رسیده بودم
تو اگر نبسته بودی سرِ رهگذارِ ما را
تو در این سیاهشبها به فروغِ باده مانی
که به مهر مینوازی دلِ بیقرارِ ما را
سیام شهریورماه زادروز #فریدون_مشیری
1 099
چند بارد غمِ دنیا به تنِ تنهایی
وای بر من تن تنها و غم دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگرِ ریش برآرم وایی
لالهای را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از نالهی معصوم هزار آوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گرچه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیایی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشهی ابر
با طلوع مَلَکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساختهای دنیایی
#شهریار
۲۷ شهریورماه، روز شعر یا ادب پارسی
1 099
ای لُعبت خندان لب لَعلَت که مَزیده¹ است؟
وی باغ لطافت بِهِ رویت که گَزیده است؟
زیباتر از این صید همه عُمر نکرده است
شیرینتر از این خربزه هرگز نبریده است
ای خضر حلالت نکنم چشمهی حیوان
دانی که سکندر به چه محنت طلبیده است؟
آن خونِ کسی ریختهای یا مَی سرخ است؟
یا توت سیاه است که بر جامه چکیده است؟
با جمله برآمیزی و از ما بگریزی
جُرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده است
نیک است که دیوار به یکبار بیفتاد
تا هیچکس این باغ نگویی که ندیده است
بسیار توقف نکند میوهی بر بار
چون عام بدانست که شیرین و رسیده است
رفت آنکه فقاع² از تو نگشاید دگر بار
ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده است
سعدی در بوستان هوای دگری زن
وین کِشت رها کن که در او گَله چَریده است
#سعدی
#غزلیات
۱. مزه کرده شده
۲. نوشیدنی گازدار
