گوشه هایی از تاریخ
Open in Telegram
تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem
Show more4 235
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-1230 days
Posts Archive
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت: بانوان درتاریخ
امشب آتوسا
پنجم اسفند در تقویم ایران جشن سپندارمذگان میباشد ، فلسفه این جشن تکریم مهر بانوان ایران در این روز میباشد ، لذا به رسم نیکو داشت از این مهر بانوان عزیز چند شبی را باهم به بررسی بانوان مشهور تاریخ ایرانی می پردازیم .
بانوآتوسا(آتش سا)دخترکوروش بزرگ ازسال (۵۵۰)تا(۴۷۵)به مدت ۷۵سال شهبانوی ایران بوده است ، آتوسا رامیتوان بزرگترین وبرجسته ترین بانو درتاریخ ایران باستان دانست.
هرودوت از او به عنوان بانویی که خواندن ونوشتن میدانسته یادمیکند ، این بانو پس ازدرگذشت کمبوجیه که درراه برگشت ازمصر کشته شد به همسری داریوش بزرگ درآمد. همچنین هرودت میگوید آتوسا از خرد وقدرت بسیاری برخورداربوده ویکی ازمشاوران داریوش محسوب میشد علاقمندی این همسر به شوهرش انقدربودکه درخیلی ازجنگها سعی داشت همراه اوباشد ، گفته شده است که آتوسا آگاهی کامل به اوضاع فرهنگی وسیاسی آنروز جامعه ایران داشته است تسلط داشتن اوبه زیان یونانی ، بابلی وپهلوی اوستایی کمک بزرگی بوده است برای امپراتوری که بر۲۸ کشور فرمانروایی میکرده است.
آتوسا چهارفرزند بدنیا آورد پسر بزرگش خشایارشا که پس ازفوت داریوش به شاهنشاهی ایران وانیران (تابعه)رسید.
درزمان خشیارشا آتوسا به عنوان ملکه مادر مورداحترام همه حتی دربسیاری ازمواقع دراموردخالت وکارگشایی میکرد.
ازتاریخ مرگ اواطلاع دقیقی دردست نیست همین قدرمیدانیم که تازمان برگشت خشایار از جنگ یونان اوزنده بوده است.
آرامگاه این شهبانوی توانمندایرانی درکنار آرامگاه داریوش بزرگ درنقش رستم قراردارد ، به گواه تاریخ اداره آن سرزمین پهناور توسط داریوش بزرگ بدون کمک وهمراهی این بانوی کارآمد امکان پذیرنبوده است *
کاظم مزینانی تامعرفی بانویی دیگربدرود*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
ولنتاین یا سپندارمذگان؟
بشر ازدیرباز سعی درایجاد محیطی شاد وحفظ وتکرار آن بوده است امروزه بعضی از این شادیها مرزهارا درنوردیده ،تاحدودی جهانی شده اند . اینکه این جشن چگونه به ایران راه یافت وآیا درفرهنگ ما چنین روزهای شادی داریم درجای خودش میگویم اینک میرسم به این جشن ولنتاین که از نحوه شکل گیری آن روایت دقیقی دردست نداریم آنچه که مسلم است اینکه این جشن تا حدودی حقیقت داشته است.
درحدودسال ۲۷۰میلادی درهنگامی که دین مسیحیت درحال گسترش بود و بسیاری ازحکام هنوز دربرابر این دین مقاومت میکردند کلادیوس دوم امپراتور روم که خودمخالف دین مسیح بود اجازه ازدواج سربازانش رانمیداد زیرااعتقاد براین داشت سرباز باداشتن زن وزندگی ازروحیه جنگاوری آنان کاسته می شد، لذامانع از ازدواج افرادش میگردید دراین هنگام کشیشی بود بنام ولنتاین یا ولنتین که پنهانی سربازان را به دین مسیح دعوت میکرد وسربازانی که همسر اختیار میکردند پیش او میرفتند واوآنان را زن وشوهر اعلام میکرد ولنتاین بزودی شناسایی وبه زندان افتاد ولی او در زندان هم حامل پیام دوستی بود وبه همه عشق میورزید بناچار امپراتور دستور اعدام اورا صادرکرد، اورا در صبح (۱۴فوریه)بدار آویختند، دوستان او این روز راگرامی وهرسال بیادبود او دراین روز به کسانیکه دوست داشتند ابراز عشق وعلاقه میکردند این روز بتدیج به کشورهای دیگر ازجمله به فرانسه وسپس به انگلستان رفت کم کم این رسم همراه انگستان وفرانسه به کشورهای تابعه سرایت کرد،درایران ازدیرباز درپنجم اسفندگان جشنی بنام سپندارمذ مشابه ولنتاین اجرا میشدکه درموقع خودش خواهم گفت( پنجم اسفند) به هرحال این چشن باهرنامی که باشد حامل شادی ونشاط است که البته پس از ورود به جامعه ایرانی دراین دودهه قبل قدری ازشکل اصلی فاصله گرفته است. جادارد ما به فرهنگ اصیل خودمان رجوع کنیم تا ضمن برقراری نشاط درجامه اصالت خودمانرا حفظ کرده باشیم .
لذا لازم دانستم به مدت چندین شب در کرامت از مهربانوان ایرانی مطلب ارسال کنم.
کاظم مزینانی تا فردا شب و مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
جشن اسفندارگان ق۲
درقسمت قبل گفتیم این جشن نزد ایرانیان باستان دارای ویژگی خاصی بوده است چرا که دراین جشن بانوان را تکریم میکنند ، درسایر منابع از این جشن با عنوان مزد گیران و مژده گیران یاد شده است و رسم متداول ومحوری آن نکو داشت بانوان است درجهت رضایت و خشنودی سپندارمذ ، دراین روز هر عملی که رنجش خاطر بانوی ایرانی را در پی داشته باشد به شدت مورد نکوهش واقع می شده است.
به بیان رضا مرادی غیاث آبادی ، محقق صاحب نام درحوزه تاریخ کهن ، جشن های بانوان در اوقات مختلف سال برگزار می شده و از آن جمله میتوان جشن برف چال راکه درقریه اسک مازندان برگزار میشود که بیادگار مانده است، البته جشن سپندار مذگان یا اسفندارگان هنوز هم در برخی نقاط ایران ودرمیان برخی اقوام پارسی برگزار می شود مثلا دراقلید ، کاشان ومحلات ، بانوان جهت خشنودی ایزد بانوی موکل زمین ، آشی به نام آش اسفندی دراین روز می پزند.
در روستا های حوالی کاشان (نشلج ، استرک ونیاسر) این جشن در روز اول اسفند برگزار میشود.
مری بویس درکتاب کیش زرتشتی آورده که تا چندی پیش در روز اسفندگان زرتشتیان کرمان به صحرا می رفتند با ازبین بردن حشرات موذی این جشن را برگزار میکردند.
به هر تقدیر باتوجه به جایگاه بلند بانوان در اندیشه دیروز و امروز پارسیان ، میتوان گفت این طایفه بشری درتمام ادوار تاریخ این سرزمین چه درجایگاه اسوه چه اسطوره ، چه درتمثال چه درتاریخ گرامی وبلند مرتبه بوده ودرهر دوره ای به اقتضای توان اندیشه آدمیان مورد اجلال واقع شده اند.
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود *
ماخذ*
کیش زرتشتی مری بویس ج۱*
التفهیم نقل از یشت ها ج ۱ ابراهیم پورداود*
فرهنگ جهانگیری *
جشنها وآئینها منصوره میر فتاح*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
بمناسبت بزرگداشت مهر بانوان ایران در این ماه چند شبی را به این گران مایه گان اختصاص می دهیم ، گرچه پاس داشت از این عزیزان بسیار زیاد ومهم می باشد.
برگ سبزیست تحفه درویش.
چه کند بینوا همین دارد.
جشن اسفند ارگان ق۱
اسفند یا سپندار مذ نامی است که پنجمین روز ماه از دوازدهمین سال به آن اطلاق میشود.
این واژه دراوستا باعنوان سپنته آرمئیتی و در پهلوی وفارسی با عنوان سپندارمذ شهرت دارد.
قسمت اول این کلمه به معنای صفت وقسمت دوم یعنی فروتنی وفداکاری است.
سپندارمذ درعالم ، امشاسپند نگهبان زمین است ومطابق باورهای کهن ایزد بانوی زمین سرسبز ونشانی از باروری وزایش بوده است ایرانیان باستان ، اورا مظهر محبت وبرباری وتواضع اهورامزدا می دانسته اند ، امشاسپند درباور باستانی دختر اهورامزدا بوده و می بایست همواره زمین را پاک،خرم وبارور می داشته است، به مناسبت جشن سپندارمذ مردان پارسی مکلف بودند درنکوداشت بانوان شهر وطایفه خویش اعم از همسر خواهر ومادر بکوشند وهدایایی به آنان تقدیم نمایند ، این روز مطابق باور باستانی روز فرماروایی بانوان و فرمانبرداری مردان بوده و امر زنان دراین روز فرمان مطاع تلقی می شده و اجرای فرمانبرداری در این روز ادب مردانه را جلوه گر می ساخته است ، ابوریحان بیرونی درکتاب (التفهیم فی صناعته التنجیم) از این جشن با عنوان مردگیران یاد کرده وآورده است که.
(در جشن مردگیران مطابق باور عامه رقعه کژدم را بر سر خانه ها می آویختند تا از گزند درامان بمانند ، این جشن ، پنجم روز اسفند ماه است .
(پارسیان نبشتن رقعه کژدم را بر دیگران خوانند چراکه زنان بر شوهران اقتراحها کردندی و آرزوها خواستندی)
به گفته رضا مرادی غیاث آبادی جشن های اسفند در ارتباط با پیوند های نجومی بین صور فلکی پروین وکژدم درپایان زمستان و آغاز بهار است با این بیان میتوان به وجه تسمیه این روز به رقعه کژدم تاحدودی پی برد.
جشنی درایران باستان در روز پنجم از اسفند ارمذ ماه از اغاز طلوع فجر تا طلوع آفتاب که در آن تعویذی بر کاغذی چهارگوش می نوشتند وبر سه سمت دیوارهای خانه می چسباندند ودیوار مقابل صدر خانه را را باز می گذاشتند.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
هرشب یک سرگذشت : امشب
بمناسبت روز مهندسین عزیز
زندگی خواجه نصیرالدین توسی .
پنجم اسفند ۵۷۹ هجری قمری دانشمند ، ادیب ، شاعر، متکلم ، فیلسوف ، اندیشمند ، ریاضیدان ، آگاه به علم حکمت در شهردانش پرور توس به دنیا امد اسمش ابوجعفر محمدبن حسن بن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین گذاشتند. شخصیت عجیبی داشت جوان بودو جویای نام ابتدا به شهرهای نیشابور ، ری ، قم ، اصفهان انگاه ببغداد جهت بهره از استادان در آن زمان به تحصیل پرداخت سپس به اسماعیلیان روی آورد وموفق شد به الموت وارد شود چندین سال در نزداسماعیلیان زندگی و از کتابخانه های انها استفاده میکندوچندین کتاب به نامهای شرح اشارات ابن سینا و تحریر اقلیدوس وتولی وتبری واخلاق ناصری ودیوان شعری بنام قائمیات می نویسداوبه اندازه کافی از کتابخانه اسماعیلیان استفاده میکند ولی(خورشاه) آخرین رهبر اسماعیلی اورا برای کار بزرگی که درنظر دارد راضی نمی کند الموت را ترک و بسمت خراسان میرورغولی ازشیشه بیرون آمده بنام هولاکوخان ، جنگجو ، خشن ، خونریز، ولی تاحدودی واقع بین خواجه به خدمت هولاکو درمیایدخواجه قبل از حمله به یک شهربرای حاکم انشهرنامه مینویسد عجیب اینکه نامه های خواجه به اندازه شمشیر هولاکو کار ساز است سپاهی برای تصرف قلعه هامیفرستدکه بازیرکی خواجه بسیاری از قلعه ها بدون خونریزی به تصرف هولاکو در میاید ، هولاکو ازخواجه خوشش می ایدواورا مشاور خود میکند ودرتمام جنگهاومسافرتها همراه خودمیبرد شاهکار خواجه شروع میشود ذهن خان مغول را اماده وبسوی بغداد حرکت میکند درجنگی باسپاهیان خلیفه پیروز میشوند بغداد محاصره میشودخیلی زودمقاومت مدافعان درهم میشکند وتسلیم میشوند خلیفه باظاهری آراسته درحالیکه ردای پیامبربردوش وعصای آن حضرت دردست و چهل غلام که هریک سینی بزرگی بر روی سرپراز جواهرات گوناگون وطلا بدنبالش پیش خان دست بسینه میایستند ، هولاکوخان ازاین همه مال تعجب میکند ، میگوید چرا ازاین جواهرات برای دفاع خرج نکردی خلیفه میگوید مال بیت المال مسلمین است نمیخواستم مسئول باشم ، خان میگوید پس چرابه رقاصان مشت مشت میدادی جواب درستی دریافت نمیکند هولاکو فرمان قتل رامیدهد اطرافیان به خان میگوینداین جای پیغمبراست کشتن اوبلابه دنبال دارد خان خرافی مغول درکشتن خلیفه دچار تردید میشودخواجه میگوید او را لای نمد می پیچیم می مالیم هرگاه خواست بلانازل شود دست نگهمیداریم ( در بعضی روایان روی بدن در نمد پیچیده اسب دوانیدند)واین چنین میکنند هنگامیکه دست ازکارمیکشنداز خلیفه چیزی باقی نمانده بودبدینسان حکومت ۵۲۳ساله جور وظلم عباسیان بادرایت اعجوبه خراسانی و خان بیرحم مغول برای همیشه برچیده میشود (۶۵۶هجری)خواجه هولاکو رامجبور میکندکه رصدخانه ای درمراغه بسازد که بسیار عظیم است که الگوی میشودبرای هند و سمرقند خواجه در تاریخ دوشنبه هجدهم ازماه ذلقعده (۶۷۲)هجری در بغداد (به نقلی در راه بغداد) فوت می کند ، پیکر او را در کاظمین دفن میکننداین سرگذشت مردی بودکه جامعه اسلامی انروزگاررا ازلوث وجود خلفای عباسی پاک کرد :
مطلبی دراین خصوص خواندم درصحت آن تردید دارم گویند پس ازمرگ خلیفه مستصعم بالله خواجه دستورداد ردای پیامبروعصای أن حضرت که نزدخلیفه بوددراتش افکنده وبسوزانند هنگامیکه به اواعتراض میکنند میگوید آتش میزنم که این ردا واین عصا اگر دست کس دیگری بیفتد باز با نام خداو پیامبر مشروعیت پیداوظلم نکند*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۷
امشب نوح بن نصر(نوح دوم)
بامرگ نصر پسرش نوح بن نصر درشعبان (۳۳۱)برسریر امارت جای گرفت ، او وارث یک حرکت فرهنگی بزرگی شده بود که از سه نسل قبل شروع شده بود اونیز با عشق به ادب پارسی مقدم بزرگان را گرامی داشت(جعفرنرشخی )کتاب گرانقدر خودش را(تاریخ بخارا)به این امیر تقدیم کرد، درهمین زمان بود که کتاب (سنبادنامه)از زبان پهلوی به پارسی دری ترجمه گردید همچنین کتاب (سواد الاعظم) ابوالقاسم سمرقندی که به فرمان امیر اسماعیل سامانی نوشته شده بود به دستور این امیر به پارسی دری ترجمه شد ، همچنین (ابوشکور بلخی)سراینده (مثنوی آفرین نامه) این منظومه بزرگ را بنام نوح سامانی برشته تحریر درآورد دربسیاری از اشعار این کتاب نگرش خردمندانه حاکم بر اجتماع انروزگار را میتوان دید .
ازنخستین کارهای سیاسی این امیر تعامل با علمای دینی وجلب نظرات آنان بود بعد از این توافق با علما بود که برخلاف پدرش به اسماعیلیان فشار آورده و جمعی از آنان را به تازیانه ، زندان واعدام محکوم کرد ، درهمین زمان بود که برخوردی بین خاقان ترک ونیروهای سامانی روی داد که چگونگی آن برما معلوم نیست ولی فرزند این خاقان دستگیر و در زندان بسرمیبرد ، باز درهمین زمان شورشی در منطقه خوارزم به رهبری عبدالله اشکام(اشکان) روی داد که سپاهی جهت سرکوب اوفرستاده شد اشکام به هراس افتاده از خاقان کمک خواست امیرنوح که از این توافق آگاه گردید با خاقان مکاتبه کرده فرزندش را آزاد کرد خاقان هم ازکمک به عبدالله اشکام خود داری کرد ، اشکام که وضع راچنین دید اطاعت امیرنوح را گردن نهاد وامیر او را بخشید(چقدر این بخششها از خونریزی جلوگيری میکند) حکومت نوح دوم سامانی باتمام فراز وفرود کماکان ادامه داشته کشمکش های او با سرداران وقدرتهای همسایگانش بخصوص دیلمیان همچنان تاپایان عمرش ادامه داشت ، مرگ اورا درحالیکه مشغول تدارک سپاه برای برخورد با سردار ابوعلی چغانی که درنیشابور طغیان کرده بود در ربیع الاخر (۳۴۵)هجری اتفاق افتاد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
ماخذ*
تاریخ کامل ابن اثیر جلد ۱۴*
تاریخ طبرستان ورویان *
تاریخ بخارا*
مجمع الانساب شبانکاره ای *
تاریخ سامانیان دکتر هروی *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۶
پایان زندگی یک امیر موفق
زندگی امیر سعید نصر دوم پس از ۳۰سال پادشاهی بر پهنه خراسان بزرگ ، ماوراءالنهر و طبرستان با کشمکش و فراز وفرودهایی همراه بود سی سال خوشنامی همراه وزیران وسردارانی که دلشان برای کشورشان می تپید دورانی که روند رو به رشد ادب پارسی از زمان امیراسماعیل شروع شده بود در این مدت همچنان روبه افزایش بود مرگ این مرد بزرگ در شعبان (۳۳۱) هجری بقول زنده یاد(سعید نفیسی) ضایعه ای جبران ناپذیری بود ، متاسفانه در منابع ومتون تاریخی از اواخر زندگی این مرد بزرگ چیزی ننوشته اند اینکه او گرایش به فرقه اسماعیلی پيدا کرده تا حدودی از برخورد علمای دینی بخارا با او میتوان به یقین رسید اما درمورد ابتلا به مرض سل در سنین میانسالی ومرگ بدون سرو صدای ای اوحتی جنبه معصومیت اودرمرگ واینکه خبر از مرگش داشته بقول( یاقوت حموی)چیزی است که ممکن است خالی از اشتباه نباشد ، عده ای از تاریخ نگاران مرگ امیر نصر را یک قتل میدانند ، آیا او به فتوای علمای دینی بخارا کشته شده یا به اشاره نوح فرزندش یا به تحریک بعضی از سرداران ؟مدارک کافی برای این چنین حرفهای وجود ندارد، حتی( بارتولد) هم به این موضوع اشاره کرده است.
نصربن احمد درکودکی بجای پدر نشست دراوج پختگی وخرد چشم از جهان فرو بست ولی او با پشتکار توانست روند پیشرفت زبان وادب پارسی را انچنان محکم کند که قرنها در سرتاسر جهان اسلام زبان ادبی گردید ومایه فخر پادشاهان وادیبان واندیشمندان گردید .
گرچه در دوره فرزندش نوح بن نصر(نوح دوم) سیر ادب پارسی درحال رشد بود ولی دوران فترت آل سامان بصورت آهسته شروع شد واین موضوع صحبت ما در شبهای آینده است.
کاظم مزینانی تا شبی دیگربدرود .
ماخذ*
تاریخ مردم ایران زرین کوب ج۲*
تاریخ سامانیان دکتر جواد هروی *
تاریخ ابن خلدون ج۳*
تاریخ کامل ابن اثیر ج۱۴*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۵
دوران شکوفایی ادبی نصر دوم به دلیل سن کم اوهمراه بود با شورش ها وزیادی خواهی ها ، از جمله شورش سه برادانش(ذکریا یحیی ، ابوصالح منصور و ابواسحاق ابراهیم)که طولانی وگسترده شد، درهنگام واقعه امیر نصر به شهر نیشابور بود که سه برادرش در زندان به یاری شخصی بنا (ابوبکر طباخ )از زندان قهندز بخارا نجات پیدا میکنند ، اینکه چرا برادرانش در زندان بودند برما معلوم نیست وقایع بعدی نشانداد که نصر بدون دلیل آنانرا زندانی نکرده به هرحال امیر نصر هنگامی که به نیشابور می رفت درمواظبت از آنان تاکید کرد ، ابوبکر طباخ ازفرصت استفاده کرده آنان را از زندان رهانید همراه با اینان دیگر زندانیهاو اشخاص دیگر به امید یافتن پست ومقامی با آنان همدست شده این گروه به خزاین حمله کرده همه رابرده سپس با یورش به حرم امیر آنجا را غارت کردند ابوبکر طباخ خود را سپهسالار خراسان خواند منطقه ماوراءالنهر به آشوب کشیده شد وهرج ومرج همه جا را فرا گرفت(گویا درهمین دوران بود که رودکی بزرگ از همه چیز ساقط وچشمانش نابینا گردید)امیر نصر با اطلاع از طغیان برادرانش اهنگ بخارا کرد و توانست طی جنگی ابوبکر را دستگیر کند برادرش یحیی به سمرقند عقب نشست با قراتکین پیمان بست ، البته گردیزی دستگیری ابوبکر را توطئه سردار مظفر چغانی میداند که او را فریفت و دستگیر کرد چغانی به اتفاق پسرش توانست یحیی وهمدست او(منصوربن قراتکین) را شکست دهد امیر نصر بسیار خوشحال گردید ولایت بلخ وطبرستان را به او داد ، دوبرادر دیگر نصر منصور وابراهیم که کاری از آنان ساخته نبود تسلیم برادرشدند از طرف دیگر یحیی درپی شکست وتسلیم شدن برادرانش اونیز خودرا تسلیم کرد بدینسان خراسان بار دیگر آرام گرفت.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
ماخذ
تاریخ کامل ابن اثیر ج۱۳ *
زین الاخبار گردیزی*
تاریخ بخارا*
تاریخ ابن خلدون ج۳ *
تاریخ سامانیان دکتر هروی*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت:امشب
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۴
امیر چغانی ونیش عقرب
درتاریخ ایران کم نداریم از سردارانی که از بذل جان برای کشور وهدف مقدسشان دریغ نداشته اند ، امشب از سرداری صحبت میکنیم که نشانداد درد گزیدگی در برابر وفاداری ارزشی ندارد.
ازجمله خاندان های مشهوری که همراه با امیران سامانی درپیشبرد فرهنگ فارسی نقش داشتند خاندان چغانی یا(آل محتاج)بودند، اینان درتاریخ به چغانیان معروف بودند(این ولایت امروزه در تاجیکستان می باشد)امرای این خاندان نماینده دولت سامانی بود وبرنواحی قبادیان، ترمذ وبعد ها بر نواحی دوردستی چون دینور، ری وهمدان حاکم بودند، نیای آنان(محتاج بن احمد) چغان خدات نام داشت لذا آنان درتاریخ به آل محتاج معرف هستند ، اینان باروی کار آمدن سامانیان به آنان متمایل گشته و از موقعیت خاصی برخوردار شده به امیران سامانی وفادار شده با صداقت وشجاعت از آنان طرفداری کرده به حاکمی بعضی از شهر ها انتخاب شدند ، یکی از این امیران که برای سامانیان بسیار معروف وپیروزی های برای آنان بدست آورد محمدبن مظفر چغانی است ولی معروف بودن او بخاطر شجاعت وجنگاوری اونیست بلکه بخاطر تحمل درد عقرب زدگی میباشد ، ابن اثیر این حکایت را اینطور تعریف میکند ، روزی امیر سامانی درحال صحبت با سردار چغانی پیرامون جنگ بوده که عقربی به لباس او وارد شده چغانی را چندین بار نیش میزند ولی چغانی خم به ابرو نمی آورد چند دقیقه بعد که مذاکره تمام از هم جدا میشوند به امیر خبر میدهند که چغانی را عقرب چندان نیش زده که دربستر افتاده است امیر نصر چون به عیادت بیمار میرود او را مؤاخذه کرده با تندی به این عمل اعتراض میکند ، اما پاسخ مظفر چغانی جالب است .
(من بنده ، سخن امیر رابرای نیش عقربی قطع نکنم ، اگر نزد تو بر یک نیش عقرب صبورنباشم پس چگونه بر شمشیر های تیز در پیشاپیش توصبر کنم؟وچگونه میتوانم دشمنان دولت امیر را از مملکت خارج بیرون کنم )
این چنین وفاداری وبلند نظری به نسبت مملکت وامیر نصر چنان در تاریخ منظوم جا بازکرده که (روکرت) شاعر آلمانی به گونه ای فصیح این واقعه را به نظم در آورده.
این بود سرگذشت سرداریکه سپهسالار خراسان شده وتوانست خدمات زیادی به امیر نصر دوم بنماید ، دوران طلائی سامانی مدیون چنین اشخاصی بوده است.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود*
ماخذ*
تاریخ کامل ابن اثیر ج۱۳*
مروج الذهب ج۲ *
تاریخ مردم ایران زرین کوب ج۲*
تاریخ سامانیان دکتر جوادعرب*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت:امشب
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۳
دوران طلائی، وزیران خردمند.
باشروع حکومت نصربن احمد دوران طلائی ادبی شروع گردید بسیاری از رسوم دیرین ایرانیان که فراموش شده بار دیگر احیا گردید، زبان فارسی ونظم دری روز بروز گسترده تر میشد نگرش امیران سامانی و وزیران خردمند با نگرش درست به ادیان بدون تعصب با تسامح وآزاد منشی باعث تجمع نویسندگان ، شعرا ودانشمندان در قلمرو سامانی وشهر های بزرگ گردید ، آنان با یک دیگررقابت میکردند شکی نیست که انسانهای ملّیت خواه و خانواده های بزرگی پنهان و آشکار ایفای نقش میکردند ، دربین اینان سیاست مداران برجسته ای وزیر ویا عهده دار کارهای دیوانی دربار سامانی را انجام میدادند ، میتوان به خانواده های بلعمی ، عتبی وجیهانی(گیهانی) واندیشه مندان این دوره مانند ابولفضل بلعمی وزیر دانشمند امیر اسماعیل سامانی وپسرش احمد ونصر وهمچنین ابو عبدالله جیهانی (گیهانی)وزیر دانشمند امیر نصر وحسین بن علی مروروزی فرمانده باتدبیر سپاه سامانی وحمویة بن علی سپهسالار شجاع وملّیت خواه وبسیاری از فرماندهان و سپه سالاران ایرانی که افکار بلندی درسر داشتند برای زبان وادب پارسی زحمت ها کشیدند(البته من سرگذشت این وزیران خردمند را جداگانه در کانالم شرح داده ام)ظهور این خردمندان وشاعران باعث بوجود آمدن نظم ونثر فارسی گردید همچنين علاقه شدید به ملّیت و اداب وسنن قدیم ، احیاء مراسم فراموش شده توسط آنان باعث گردید نهضت شعوبیه شکل بگیرد ، در صدارت این وزیران بود که توانستند با ولایت های چون روم ، ترکستان ، هندوستان ، چین ، عراق، شام ، مصر ، سند، زابل وبسیار جاهای دیگر ارتباط بر قرار کرده وشهر بخارا را به عنوان یک شهر مرکز علم ودانش به جهان آنروز معرفی نمایند در دوره ابوعلی محمد بلعمی دومین وزیر این خاندان بودکه ترجمه کتاب عظیم( تاریح الرسل والملوک) محمد جریر طبری آملی وشاهنامه عبدالرزاق توسی وسرایش شعرهای ملی دقیقی باعث گردید بزرگترین کتاب حماسی جهان توسط فردوسی شکل بگیرد، در واقع حکومت سامانیان را میتوانیم دوران طلائی ادبی بنامیم این حرکت بزرگ ادبی دراندک مدتی باعث گردید زبان عربی از کل جامعه ایران رخت بربندد وزبان فصیح فارسی( دری)جای انرا بگیرد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود*
ماخذ*
تاریخ بلعمی *
تاریخ ابن اثیر ج۱۳*
تاریخ سامانیان دکتر هروی*
مجمع الانساب شبانکاره ای*
وزیران ایرانی عبدالرفیع حقیقت*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درگذرتاریخ قسمت ۱۲
نصر دوم دوران طلائی ق۲
درقسمت قبل گفتیم اسحاق عموی نصر دوم در بخارا درگذشت وپسرس الیاس به فرغانه رفت وتاسال(۳۱۶) در آنجا صبر کرد تا اینکه یکی از سرداران سامانی ( محمد بن حسین مت) را باخودهمراه کرد سپس باکمک ترکان ومردم فرغانه یک سپاه سی هزار نفری تشکیل بسمت سمرقند براه افتاد ، امیر نصر که دربرابر کار انجام شده قرار گرفته بود توانست یک نیروی دوهزارو پانصد نفری به فرماندهی ابوعمر ومحمد بن اسد را به مقابل با سی هزار سپاهی بفرستد آنان در میان درختان بیرون از شهر سمرقند کمین کرده هنگام استراحت نیروهای الیاس با شبیخون توانستند بسیاری از آنان راکشته سپس تا فرغانه آنانرا دنبال کنند حسین مت بدست یکی از امرای محلی دستگیر وکشته شد سرش را به بخارا فرستادند.
الیاس برای بارسوم بپاخواست از حاکم چاچ یاری خواست ولی این بارهم حاکم سمرقند اورا شکست داد الیاس به حاکم کاشغر پناه برد حاکم کاشغر دختر خودش را بعقد الیاس درآورد ، در جنگی مجدد الیاس شکست خورد ، چون ابوبکر چغانی حاکم فرغانه شد با الیاس مکاتبه کرد با میانچی گری امیر نصر او را بخشید وحتی دختر خودش رابه اوداد ، این جنگ ها برای الیاس سودی نداشت ولی به گفته پرفسور (اشپولر درکتاب تاریخ ایران در قرون نخستین)پای ترکان را در بلاد غربی یعنی خراسان وایران بتدریج باز کرد.
مشکل دیگری که برای امیر خردسال بوجود آمد ، با کشته شدن امیر احمد دوم مردم سیستان وعیاران بپا خواستند برای مدتی کوتاه سیستان وکرمان از سلطه سامانیان خارج گردید ولی با کمک سرداران سامانی بخصوص احمد بن سهل غائله را فرونشاند ولی خود احمد بن سهل درنیشابور علم طغیان برافراشت امیر سامانی حمویة بن علی سردار معروف را بسرکوبی اوفرستاد حمویة موفق شد باشکست دادن احمد سهل منطقه را آرام ، واورا به بخارا بفرستد ذی الحجه ۳۰۷هجری یکسال بعد (لیلی بن نعمان )از سرداران داعی علویان به خراسان حمله کرد این بارهم حمویة توانست باکمک دیگر سرداران لیلی بن نعمان را شکست داده سرش را به بغداد فرستادند بااین شکست سیر نابودی علویان طبرستان گردید.
این شورشها فرونشانده شد تا دولت سامانی باارتشی قوی پشتوانه شاعران ، دانشمندان باشد ودربار سامانی جایگاه بسیاری از اهل علم ودانش شد.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا شبی دیگربدرود *
ماخذ
تاریخ کامل ابن اثیر ج۱۳
تاریخ ابن خلدون ج۳
تاریخ طبرستان رویان ومازندران
کتاب روضة الصفا ج٤
تاریخ گردیزی
تاریخ سامانیان دکتر جواد هروی
مجمع الانساب شبانکاره ای
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت
سامانیان درگذرتاریخ :قسمت ۱۰
امیر احمد بن اسماعیل *
سرزمین تحت سیطره سامانیان تا پایان قرن سوم به دلیل عملکرد درست و هوشمندانه امیران سامانی ازموقعیت خاصی برخوردار بود ، به لحاظ قدرتمند بودن سرزمین آنان کمتر به محدوده آنان تعرض میشد ، درحدودسال ۳۰۰ هجری ترکان سرحدات شرقی یا شرق ماوراءالنهر با هجومشان به قلمر سامانی دست به کشتار و غارت زدند وحدود بیست هزار تن را به اسارت بردند امیر احمدبن سامانی با سپاهیانش بسرعت به تعقیب آنان پرداخت ، آنان توانستند با سرکوب غارت گران وکشتار آنان و ازادی اسیران به غائله خاتمه دهد امیر پیکی باشرح وقایع به بغداد فرستاد ، خواستار ولایت های فارس وکرمان شد ، خلیفه لوای ولایت کرمان را بنام احمد بن اسماعیل سامانی نوشت .
دیگر تهاجمی که صورت گرفت بگفته مسعودی و ابن اسفندیار بعد از سال ۳۰۰ بود که روس ها با تعداد حدود پانصد کشتی که هرکدام آنان صد نفر سرنشین داشتند(حدود پنجاه هزار نفر)درگیلان طبرستان وابسگون وارد شده شروع به قتل و غارت کرده وبسیار زنان وکودکان رابه اسیری بردند چون اهالی این مناطق سابقه هجوم از دریا آنهم با این تعداد کشتی را نداشتند روسها براحتی برگشتند اینکه امیران سامانی چه سیاستی را درقبال روسها پیش گرفتند برما معلوم نیست.
امیر احمد سامانی درتاریخ بیست سوم جمادی الاخر ۳۰۱هجری مورد سوء قصد قرار گرفت گرچه نظر تاریخ نگاران در مورد اجرای ترور یکسان نیست ، عده ای از مورخان اعتقاد دارند چون خبر شورش در چندین جا به او رسید غمگین گشته ، این دلسری به نگهبانان سرایت نموده چون برای حفظ جان امیر هرشب دو شیر به درخوابگاه میبستند آنشب شیرها رانبسته از قضای روزگار همانشب دشمنان با ورود به خوابگاه امیر اورا درخواب کشتند، با کشته شدن امیر(احمد دوم) فرزندخردسال او بنام (نصردوم) برتخت نشست ودوران طلایی فرهنگی بعد از اسلام آغاز گردید.
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت:امشب
سامانیان درگذرتاریخ:قسمت ۱۱
نصر دوم دوران طلائی *
بعد از قتل امیر سامانی بزرگان وسرداران به اتفاق ازبین چهار پسر او نصر هشت ساله را به امیری انتخاب کردند وبه او لقب(امیر سعید) دادند.
جالب است بدانید هنگامیکه او را از حرم بیرون آوردند تا بر تخت امیری بنشاند او گریه میکرد ومیگفت میخواهید مرا مثل پدرم بکشید اورا دلداری میدادند(هزار سال بعد احمد شاه دوازده ساله هم همین حالت را داشت وگریه میکرد وهمین حرف را میزد) ابوالفضل بیهقی گوید( آن شیربچه ملک زاده یی سخت نکو برآمد وبر همه آداب ملوک سوار شد وبی همتا آمد) نرشخی درتاریخ بخارا او را عادل تر از پدر برشمرده است ابوالحسن بیهقی از او امیر الکریم نامبرده همچنین نظامی عروضی دوران نصر را بهترین دوران ال سامان دانسته .
از دوره امیر اسماعیل و احمد دوم با جمع شدن دانشمندان ، بزرگان و شاعران در دربار این وضع ادامه داشته در زمان نصر دوم هم دربار سامانی از این قاعده مستثنی نبود نصر علی رغم کودکی به بزرگان اهمیت میداد ، بیهقی نقل میکند که چون نصر به لحاظ کودکی ممکن است در امور خطاکند فرهیختگان زیادی دراطراف خود گرد آورده واز آنان کمک فکری و رهنمایی می جست.
چون نصر درکودکی بر سریر حکومت جای گرفت بدلیل سن کم عده ای از مدعیان وفتنه جویان سر به شورش برداشتند که مهمترین اینان عم او اسحاق بن اسماعیل حاکم سمرقند بود که یک بار درزمان پدرش شورش کرد وبخشیده شد اسحاق معتقد بود که نصر کودک است ونمیتواند کشور را اداره کند ، اسحاق سپاه فراهم کرد وداعیه پادشاهی داشت ولی یکی از سرداران بزرگ بنام (حمویة بن علی) سپه سالار لشگر سامانی در جنگی بزرگی که انجام داد ، اسحاق را شکست داد او به سمرقند عقب نشینی کرد اسحاق مجدد سپاهی آماده کرد به فرماندهی پسرش الیاس به سمت بخارا براه افتاد این بار نیز حمویة بن علی الیاس را شکست سختی داد الیاس به فرغانه گریخت واسحاق در سمرقند مخفی گردید سردار حمویة توانست اورا یافته به بخارا فرستاد تا درانجا درگذشت .
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت
سامانیان درگذرتاریخ: ق نهم
امارت احمد بن سامانی (احمد دوم)
بامرگ امیر اسماعیل سامانی فرزندش احمد بن اسماعیل بر سریر حکومت جای گرفت(۲۹۵) مکتفی هفدهمین خلیفه عباسی در ربیع الاول همان سال پرچمی مخصوص توسط طاهربن علی یکی ازنزدیکانش به بخارا فرستاد اومورد تکریم امیر قرار گرفت وانعامها گرفت ، این وضع علی رغمیکه سامانیان مدتها بود خراج به بغداد نمی فرستادند وخلفا به تمکین آنان وضرب سکه وخطبه بنامشان قناعت کرده بودند، ادامه داشت لذا هنگامیکه مکتفی درگذشت ومقتدر بجای او خلیفه گشت احمد به تلافی هدایایی به نزد مقتدر فرستاد(۲۹۸)هجری بدینسان سامانیان جهت پیشبردن اهدافشان سیادت بغداد را پذیرفته بودند ، احمد درشروع حکومتش با مخالفتهایی روبرو گردید که مهم ترین آن عمویش اسحاق بن احمد بود که بعد از فوت امیر سامانی درسمرقند علم مخالفت بر افراشت ولی طی جنگی شکست خورد و دستگیروزندانی شد ولی دوسال بعد احمد دستور داد اززندان آزاد و به حکومت مجدد سمرقند منصوب گردید ، شورش دیگری که از سوی پارس یا (بارس الکبیر) حاکم جرجان روی داد ، امیر لشگر به نیشابور کشید ، پارس با روبرو شدن با احمد سامانی به بغداد گریخت وبعد ها توسط غلامی در موصل بقتل رسید.
احمد بن اسماعیل طی مدت شش سال پادشاهی مبتنی بر عدل ، انصاف و مدارا با رعیت ومردم داری بوده و هیج گو نه خلافی از او سرنزده به قول نرشخی( نویسنده تاریخ بخارا )( اوبه سیرت پدر میرفت ، وعدل می کرد وانصاف رعیت به تمامی داد ورعایا در راحت وآسایش می بودند) دراین دوره بود که با غلبه بر محمد بن علی بن لیث بر ظلم او بر مردم سیستان توانست عدل وداد را جایگزین بیداد او نماید.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود *
تاریخ طبری ج۱۵*
تاریخ کامل ج۱۳*
تاریخ سیستان ۱۲۸*
تاریخ بخارا۱۲۸*
مجمع الانساب شبانکاره ای ص۲۴*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت : امشب
سامانيان درتاریخ قسمت هشتم
شانزده سال حکومت امیراسماعیل سامانی یکی از بهترین دورانهای تاریخ بعدازاسلام است.
دراین دوران امیر توانست باشجاعت ودرایت در برابر هجوم ترکان ازشرق ، یورش روسها ازشمال وطبرستان وجنگهایی با بزرگانی چون عمرولیث ومحمد بن زید ونمک نشناسی محمدبن هارون وتنشهای سیاسی داخلی وخارجی پیروز میدان گردد ، درتمام این برخوردها امیر به عنوان انسانی کامل سرمشق دیگران شد اعمال او سرشار از فضایل انسانی وشخصت والای اوبود ، بی جهت نبود که تاریخ نگاران به او القاب غازی عادل وماضی داده بودند.
برهر شهر امیر عادل بنشاند ورعایت انصاف را از اوبخواست واگرگزارشی برعلیه او میرسید بدقت رسیدگی و حاکم راگوشمالی میداد حتی پسرش احمد از توبیخ اودرامان نماند ، دانشمندان و شاعران در دربار او آزاد مشغول به کار ادبی ونشر زبان فارسی دری بودند ، کیاست وتدبیر وتوانایی های او دراین قسمت ازایران یک حکومت مستقل وباقدرت بوجود آورد که توانست تاحدود زیادی فرهنگ ايرانی قبل از اسلام را نشر دهد.
سرانجام این مرد بزرگ در ماه صفر ۲۹۵ هجری پس ازیک دوره بیماری در شهر بخارا روی درنقاب خاک کشید ، مقبره او درشهر بخارا معروف به گور امیر اسماعیل میباشد که امروزه به عنوان یک شخصيت ایرانی با بنایی زیبا مورد بازدید بسياری ازجمله سران کشورها قراد میگیرد.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ
ظفرنامه ج۱ص۵۲۶*
تاریخ بخاراص۱۲۷*
تاریخ طبری ج۱۵ ص۶۷۷۲*
مجمع الانساب محمد شبانکاره ای ص۲۳*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان در تاریخ قسمت هفتم
امیرسامانی پس از پیروزی برمحمدبن هارون بود که خليفه معتضد ازدنیا رفت ومکتفی بالله بجای اونشست وحکم امارات برخی ازنواحی عراق، ری، اصفهان، طبرستان وگرگان همراه با هدایا برای امیر فرستاد ، امیربرادر زاده اش رابنام ابوصالح منصوربن اسحاق را حاکم ری کرد اين اباصالح باحمایت خودش از محمد بن ذکریای رازی توانست نام خودش راجاودانه نماید چراكه ذکریا کتاب معروف خودش را درعلم طب را بنام اوکرد (طب منصوری).
همچنین احمد فرزندش را به حکمرانی گرگان وابوالعباس عبدالله بن محمد بن نوح را بر طبرستان گماشت ، از آن طرف محمد بن هارون پس از فرار به قزوین وزنجان وسپس به سرزمین دیلم وارد شدباناصرکبیربیعت کرد ، سپس با ، جستان وهسودان از داعیان دیلم بیعت کرد باسپاه نیرومند جهت تصرف آمل براه افتاد ، امیراسماعیل سپاهی در اختیار احمد وابوالعباس گذاشته برای مقابله با هارون ومتحدانش فرستاد ، جنگ سختی درگرفت ، نیروهای سامانی دراین جنگ پیروز گشتند وبسیاری از مردم دیلمان کشته شدند با این پیروزی عزت و اعتبار سامانیان دراین منطقه زیاد گشت ، پس ازمدتی محمدبن هارون باابن جستان هم پیمان گشته جهت استخلاص طبرستان وپایان سیادت سامانیان باسپاهیان بسیار بدان سمت براه افتادند ، ابوالعباس از امیر سامانی کمک خواست امير فرزندش احمد را بکمک اوفرستاد ، جنگ چهره کریه خودش رانشان داد ، نبرد با یک افت وخیز بنفع نیروهای سامانی تمام شد ، بین احمد و ابوالعباس اختلاف افتاد امیراسماعیل احمد را ازگرگان فراخواند وماخذه نمودبجای آن یکی از مقربانش بنام ابن اسفندیار را به حکمرانی گرگان منصوب کرد ، ابن اسفندیار با یک نقشه حساب شده محمد بن هارون را دستگیر به بخارا اعزام کرد(داستان جالبی دارد)امیر او را بجرم خیانت درمکانی محبوس کرد تا از گرسنگی وتشنگی بمرد(سال ۲۹۰) درهمین دوران روسها برای دومین بار به قلمرو سامانيان از راه دریا حمله کردندکه ابوالعباس به یاری حاکم ساری توانستند آنان راسرکوب کنند(متاسفانه)اطلاع چندانی ازاين حوادث نداریم این حملات ادامه داشته که با مقابله کردن ، روسها میگریختند.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ
مروج الذهب ج اص۱۸۰*
تاریخ طبرستان ص۲۵۹تا۲۶۳*
تاریخ گردیزی ص۳۲۵*
تاریخ طبری ج۱۵ص۶۷۲۱*
طبقات ناصری ج۱ص۲۰۶*
تاریخ سامانیان دکترهروی*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت:امشب
سامانیان درتاریخ قسمت ششم
حال دیگر امیر اسماعیل باشکست دادن عمرولیث صفاری تبدیل به سلطانی شده بودند که از خوارزم تاسیستان وخراسان جزء متصرفات اوبود ، هم مرزی اوباسرزمین آباد طبرستان باعث گرديد باعلویانی که درآن سرزمین استیلاداشتند برخوردنمایند.
بعضی ازتاریخ نگاران امیر اسماعیل را مسبب جنگ وبرخی دیگر محمدبن زيد علوي را ، ولی انچه که ازقرائن پیداست محمدبن زید فکرکرد با ازمیان رفتن عمرولیث سرزمین پهناور سیستان وخراسان رامیتواند به متصرفات خودش بيفزايد لذا باسپاهی که بیست هزار نوشته اند بدانسمت براه افتاد ، درگرگان بود که نامه امیرسامانی بدستش رسید که از او خواسته بود به طبرستان بازگردد وازخراسان چشم بپوشد.
محمدبن زید(داعی) مغرورانه توجه به هشدار امیر نکرد ، ازسوی دیگر امیر یکی ازسردادانش رابنام (محمدبن هارون)به مقابله با اوفرستاد جنگ درناحیه گرگان به تاریخ(۲۸۷)هجری بوقوع پیوست در یک فراز وفرود نیروها امیر نصر پیروز ومحمدبن زيد مجروح وپسرش ابوالحسن زید اسیر گشت ، محمدبن زید درگرگان از دنیا رفت سر او به اتفاق پسرش ابولحسن به بخارا فرستادند،(امروزه پیکر محمد بن زیددرگرگان درمحلی بنام گور داعی بدون بی سرمدفون است) اسارت زیدبن محمد در نزد امیر سامانی همراه بااحترام وعزت بود وهنگامی که امیر اورا ازادکرد ماندن دربخارا راترجیح داد باگرفتن دختر حمویته بن علي سردارسامانی تاپایان عمر در بخارا ماند.
پس ازاین پیروزی امیرنصر محمدبن هارون را به حکومت طبرستان برگماشت ولی این سردار درتاریخ( ۲۸۹)سر از اطاعت امیر سامانی پیچید
هارون که توانایی مبارزه با امیرسامانی رانداشت به شهر باستانی ری رفت با کشتن حاکم ری ودو پسرش بنام (اوکرتمش) بر شهر تسلط یافت.
امیر سامانی باسپاهی بسوی ری رهسپار گردید هارون باسپاه هشت هزارنفری درجنگ شکست خورد، باهزار نفرباقیمانده بسوی دیلم گریخت.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود*
ماخذ *
تاریخ طبرستان ورویان ومازندران ص۲۵۷و۲۹۹
تاريخ طبری ج۱۵ ص۶۷۰۸تا۱۴*
تاریخ کامل چاپ اول ج۱۰ص۴۵۴۷ *
تاریخ سامانی دکتر جواد عرب*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درتاریخ قسمت پنجم
اگرچه ماقبلا ازاین سلسله ایرانی سخن گفتیم ولی اوج و شکوفائی این سلسله مدیون درایت ، پشتکار وشجاعت این مردبزرگ است.
اسماعیل بن احمد سامانی درشوال(۲۳۴)هجری درشهر فرغانه بدنیا آمددرشانزده سالگی بود که ازنعمت پدر محروم گردید وتحت قیومیت برادر بزرگش نصر قرارگرفت ، او تحت نظر برادر به جوانی برومند شجاع باتدبیر مبدل گشت در بیست شش سالگی به امر برادرش به حکومت بخارا منصوب گردید ، اوتوانست در اندک مدتی این شهر آشوب زده را باسرکوب راهزنان ومدعیان ایمن سازد ، همچنین توانست با نیرویی شگرف وپشتکار منطقه را از حملات حفظ کند.
منازعه با برادرش وبرخورد با او نشان از شخصیت وبزرگ منشی اودارد اوتوانست درمدت هشت سال حملات قبایل ترک را پس زده سد محکمی دربرابر هجوم انان به خراسان باشد ، ورود به جنگ ناخواسته با صفاریان وعلویان وپیروزی های پی در پی او محیط تحت امر او از یک منطقه امیر نشین تبدیل به یک سرزمین پهناور وسلطان نشین تبدیل کرد ، دولت مستقل او تشکیل شده ازالحاق خراسان بزرگ ، سیستان طبرستان وخوارزم بود ، در همین دوران بود که روس ها از سواحل دریای مازندران برای اولین بار دست به حملات متفرقه به این نواحی زدند که سامانیان با انان بشدت برخورد کرده وسرکوب نمودند.
امیر سامانی در تاریخ به مرام مردانگی وبزرگ منشی معروف وداستانهای زیادی در زمینه های مختلف از او نقل میکنند برخورد اوبا برادر مغلوبش و بوسیدن دست او نمونه کاملی از انسانیت او میباشد.
درتاریخ بخارا آمده است هنگامی که عمرولیث از اوشکست خورد اجازه نداد از اسب فرود آید بلکه دستور داد او در سراپرده فرود آید ، وچون خلیفه عباسی عمرولیث را طلب نمود امیر دلش نمی خواست اورا تحویل خلیفه دهد.
درتاريخ سیستان روایت شده است ، امیر به عمرو لیث گفت(تونبایدبردست من گرفتار میشدی ، حال که گرفتارشدی نبایست تورا به انجا بفرستم و نخواهم زوال دولت شما بردست من باشد ، اکنون فرمان اورا نگاه دارم وترا براه سیستان با سی سوار بفرستم ، جهد کن کسی بیایدوترابستاند تامرا عذر تازیان نباشد) پس عمرولیث را توسط آشناس خادم با ، سی سوار ازراه خراسان وسیستان روانه کرد ولی کسی به کمک عمرو نیامد ، درآخر آشناس گفت عمرو دراین جهان کسی خواستار تونیست و عمرولیث را تحویل ماموران خليفه داد.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود*
ماخذ*
تاریخ سیستان ص۲۵۴*
تاريخ الکامل ابن اثیر چاپ اول ج۱۰ص۴۵۴۵*
تاریخ گردیزی ص۳۱۷و۳۱۸
تاریخ سامانیان دکترجوادعرب ص۱۹۵*
@goshetarikh
4 235
Repost from گوشه هایی از تاریخ
شبی یک سرگذشت امشب
سامانیان درتاریخ قسمت ۴
بررسی های تاریخی نشان میده ضرباتی که به جامعه ما زده میشود اغلب ازناحیه خودی ها بوده است.
تنی چند از کسانی که به خاندان سامانی حسادت میکردند دراخر موفق شدند بین دوبرادر را بهم زده وهمان طور که شرح آن رفت درمقابل یک دیگر قرار گرفتند ، نصر برادر بزرگتر بدون درد سر بر بخارا استیلا یافت ، از آن طرف امیراسماعیل از(رافع بن هرثمه که عملا ازبغداد فرمان امارت) خراسان گرفته بود ، کمک خواست اونیز باسپاهی گران به کمک امیر سامانی رهسپارگردید ، دراینجا هریک ازسه سردار با خود اندیشه کرده که دراین جنگ چه چیزی بدست می آورند ، رافع با یکی از سرداران بنام(حمویته بن علی که همیشه پشتیبان سامانیان بوده) صاحب تدبیر بود مشورت نموده او به رافع گفت نزاع دوبرادر به نفع تونیست هر یک که پیروز شوند تودرخطر خواهی بود بهتر است هر دو رادعوت به آشتی کنی ، با میانچی گری رافع جنگ موقتا متوقف گردید ، رافع به خراسان ونصر به سمرقند وامیر اسماعیل به بخارا بازگشتند ولی معارضات دوبرادر همچنان ادامه داشت حدود سه سال بعد نصر تقضای خراج نمود اسماعیل از پرداخت خوداری نمود نصر سپاهی بزرگی تهیه دیدبسوی بخارا به حرکت درامد سال(۲۷۵)عفریت جنگ دوبرادر را درمقابل هم قرار داد.
پایان این جنگ ازجهاتی جالب است ، عده ای از تاریخ نگاران مانند احمد غفاری و عوفی شرح مفصلی ازبرخورد جذاب برادر غالب با مغلوب بیان کرده اند بیهقی ودیگر منابع تاریخی براین ، اتفاق دارند چون جنگ با پیروزی امیر اسماعیل پایان یافت اسماعیل چون برادر بزرگ خویش راشکست خورده دید از اسب فرود آمد نزد برادر شتافت بر دست او بوسه زده عذر خواست وچون سپاهیانی که اورا دستگیر نموده به چشم مغلوب به نصر می نگریستند نهیب زد آنان را از گرداو پراکنده ساخت سپس شرط ادب بجای آورد اورا با احترام به سمرقند روانه کرد خود به بخارا بازگشت وخطبه بنام نصر خواند ، از آن طرف نصر نادم وپریشان اشگ میریخت وبه خونهای ریخته شده تاسف میخورد.
پس ازاین واقعه امیر نصربن احمد سامانی تا چهار سال دیگر زنده.بود، تادرسال (۲۷۹)در سمرقند روی درنقاب خاک کشید بامرگ نصر ریاست خاندان از نصر به امیر اسماعیل منتقل وبخارا مرکزیت سیاسی وادبی پیداکردادامه دارد*
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *
ماخذ*
تاریخ بخاراص۱۱۵*
تاریخ گردیزی ص۳۲۳*
تاریخ نگارستان احمدغفاری ص۹۶*
تاریخ بیهقی ص۶۸*
تاریخ اسلام تاسلاجقه ریچارد فرای ص۱۲۰*
تاریخ سامانیان دکتر جوادعرب*
@goshetarikh
