278
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
278
🗯 الکساندر آنیهواس (استاد علوم سیاسی دانشگاه کانهتیکت) و کرم نیشانجی اوغلو (استاد مدعو دانشگاه وست مینستر) کتابی دارن به اسم «غرب چگونه حاکم شد؟» که در سال 2015 چاپ شد. عنوان فرعی کتاب اینه: «خاستگاههای ژئوپولتیک سرمایهداری». این کتاب رو نشر چرخ با ترجمۀ علیرضا خزائی منتشر کرده. کتاب تلاش کرده تا توسعۀ سرمایهداری رو از منظری غیر اروپامحور و به کمک نظریۀ توسعۀ ناموزون و مرکب توضیح بده. نویسندههای کتاب معتقدن که ما نمیتونیم سرگذشت توسعۀ سرمایهداری رو توضیح بدیم، مگر اینکه از رویکردی استفاده کنیم که هم ماهیت ژئوپولتیک داشته باشه و هم ماهیت جامعهشناختی. به همین دلیل، آنیهواس و نیشانجی اوغلو منتقد نظریههای مارکسیستی و جامعهشناسی کلاسیک هستن، چون این نظریهها به «امر بینالمللی» توجه کافی نداشتن.
🗯 نظریۀ توسعۀ ناموزون و مرکب رو لئون تروتسکی (فیلسوف و انقلابیِ مارکسیست) مطرح کرد. یکی از دغدغههای تروتسکی برای طرح این نظریه این بود که تروتسکی به این مشاهدۀ تجربی رسیده بود که عموماً نمیشه توسعه رو یه فرایند درونزا دونست؛ بلکه یه کشور توی مواجهه با کشورها و دولتهای دیگه قرار میگیره و ازشون تأثیراتی میپذیره که به صورت خواسته یا ناخواسته اون کشور رو در مسیر توسعه قرار میده. تروتسکی از عبارت «تازیانۀ ضرورت بیرونی» برای توصیف این پدیده استفاده میکنه. مثال مهم این پدیده رو میشه رقابتهای دولتهای مطلقۀ اروپایی توی سدههای شونزده تا هیجده میلادی دونست که این رقابتها به همهشون فشارهایی وارد میکرد؛ بعضی از کشورهای اروپایی از این فشارها سود بردن (مثل بریتانیا و هلند) و بعضیها ضربه دیدن (مثل اسپانیا و پرتغال).
🗯 آنیهواس و نیشانجی اوغلو توی این کتاب منتقد سه تا نظریه هستن: اولیش مارکسیسم سیاسی (از رابرت برنر) که خاستگاه سرمایهداری رو فقط به بریتانیا و اون هم روستاهای بریتانیا مربوط میدونه و به طور کامل ریشههای بینالمللی سرمایهداری رو نادیده میگیره. دومی، نظریۀ پسااستعماری (از دیپش چاکرابارتی) که به شکلی غیرنقادانه تاریخ اروپایی رو پیشفرض میگیره و همچنان به «اسطورۀ اروپا» به عنوان یه «موجود استثنایی، دستنخورده و خودمختار» نگاه میکنه. سوم نظریۀ نظام جهانی (از امانوئل والرشتاین) که سرمایهداری رو اینقدر در طول تاریخ بسط میده که دیگه نمیشه این نظام اقتصادی رو یه پدیدۀ مدرن دونست.
🗯 توی مقدمۀ این کتاب یه تحلیل درخشان از نقاشی «سفیران» از هانس هولباین وجود داره که سال 1533 میلادی ترسیم شده. نویسندهها با تحلیل این نقاشی میخوان به این نتیجه برسن که سرمایهداری فقط در صورتی میتونست توی سدۀ شونزدهم شکل بگیره که مجموعهای از شرایط بینالمللی دست به دست هم میدادن (این تحلیل رو میتونین اینجا و اینجا و اینجا ببینین). بالاتر گفتم که آنیهواس و نیشانجی اوغلو میخوان به دور از اروپامحوری خاستگاههای سرمایهداری رو توضیح بدن. ولی اروپامحوری یعنی چی؟ اروپامحوری از سه تا پیشفرض بههم مرتبط تشکیل میشه. پیشفرض اول «درونگرایی روششناختی» هست که معتقده خاستگاههای مدرنیتۀ سرمایهداری محصول فرایندهای درون اروپاست و هیچ ربطی به بیرون از اروپا نداره.
📢 پیشفرض دوم «تقدم تاریخی» هست که معتقده تمایز تاریخی بین سنت و مدرنیته رو میشه تبدیل به جداسازی فضایی بین «شرق» و «غرب» کرد؛ شرق همون سنته و غرب همون مدرنیته. پیشفرض سوم «توسعهگرایی خطی» هست که معتقده تجربۀ اروپاییِ مدرنیته یه مرحلۀ جهانشمول از توسعه هست که همۀ جوامع باید اون رو بگذرونن. نویسندهها با عبور از این پیشفرضها به این موضوعات میپردازن که جوامع «شرقی» مثل امپراتوری مغول، امپراتوری عثمانی، «کشف» امریکا و غیره چطور به شکلگیری مدرنیتۀ سرمایهداری توی اروپا کمک کردن. به نظرم این کتاب روی موضوعی انگشت گذاشته که ما عموماً در ایران خیلی کم بهش پرداختیم. این یادداشت رو با جملهای عجیب و مهم از لرد آکتون (فیلسوف انگلیسی قرن نوزدهم) به اتمام میرسونم: «تاریخ مدرن زیر اضطراب ناشی از فتح عثمانیها آغاز شد.»
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«هر بار گلوله کرد اُمیدو رنگ خون؛ میخورم به پوچ؛ پا میشم که بدونم زندهم؛ میخونم بدونی چی گذشت بهمون» (شب بیداری / سورنا)
@philosophycafe
278
Repost from Philosophy Cafe ♨️
🖋 خاستگاهها و تاریخ سرمایهداری را فقط در صورتی میتوان به شکلی مناسب درک کرد که این درک را بر شروطی بینالمللی یا ژئوپولتیک مبتنی سازیم...
این خصلت ژئوپولتیک منحصر به فردِ خاستگاههای سرمایهداری، به شکلی درخشان از مدتها پیش در شاهکار هانس هولباین، نقاش آلمانیِ دورۀ رنسانس، تابلو «سفیران» (1532) به نمایش درآمده است؛ تابلویی که در آن ملاقاتِ دو فرستادۀ فرانسوی، ژان دِ دینتِویل و ژرژ دِسِلو، در لندن به نقش درآمده است.
🖋 گیراییِ تابلو از آن روست که این دو سوژۀ اشرافی در حاشیه قرار گرفتهاند و تنها نمادِ آشکارا مذهبیِ تابلو، یعنی یک صلیب، با پردهای پوشانده شده است. در عین حال که این دو ستونِ قدرتِ قرون وسطایی -کلیسا و اشرافیت- به شکلی نمادین به حاشیهها رانده شدهاند، آنچه نقطۀ کانونیِ تابلو را اشغال کرده، طرحی دگردیسه از یک جمجمه و میزی پُر از اشیا -کالاها- است. آیا این طرح پیشبینیای پیامبرگونه، گیریم ناخواسته، از زوال قریب فئودالیسم بود؟
📚 از کتاب «غرب چگونه حاکم شد؟»، نوشتۀ الکساندر آنیهواس و کرم نیشانجی اوغلو، ترجمۀ علیرضا خزائی 📚
@philosophycafe
278
Repost from تاریخ ما
⏳کف چوبی این صندل ۱۵۰۰ ساله که در استانبول کشف شده، کتیبهٔ زیر به زبان یونانی حک شده است:
ΥΓΙΕΝΟΥCA ΧΡΩ ΚΥΡΑ ΚΑΛΕΙ ΗΛΑΡΙ ΥΠΑΡΧΟΥCA ΕΠΕΝΙCE
ای بانو! بهتندرستی استفاده کن و بهشادی بپوش!
❗️مردم استانبول تا سال ۱۴۵۳ م. یونانیزبان بودند.
🏛 @tarikhema | تاریخ ما
278
نوشت:
اتباع غیرمجاز از این خدمات در ایران محروم شدند
🔹رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور از تصمیم لغو برگه سرشماری اتباع غیرمجاز و قطع بخش زیادی از تسهیلات آموزشی و بهداشتی برای مهاجرین غیرقانونی خبر داد و بر ضرورت خروج داوطلبانه این افراد از کشور تأکید کرد./ایسنا
_ یعنی چی؟
یعنی هم نروند کشورشان و هم کارت واکسن به آنان ندهند؟
یعنی هم نروند کشورشان و هم بی سواد و هم بی تربیت بمانند؟
بعد، این اسمش وطنخواهی است؟
نوشت:
یعنی مهلت خروج گرفتند و سریع تر شرشان را کم کنند و از همان راهی که آمدند برگردند .همبن که لب مرز به تیربار بسته نشدند ممنون باشند واکسن و سواد هم در کشورشان جستجو کنند . ایران بنگاه خیریه نیست.
و
برگه سرشماری هم به متجاوزین به مرز داده شد تا تعدادشان مشخص شود.
_ اما خروج داوطلبانه؟
نوشت:
متاسفانه از این گله های همیشه آواره انتظار دارند بدون توسل به خشونت و زور به کشورشان برگردند . فعلا قطع خدمات
دیگری نوشت:
تا ۱۵ تیر وقت دارند برای گرفتن برگه خروج. بعدش هر جا ببیننشون مستقیم منتقلشون می کنند اردوگاه برای رد مرز
روزی یک میلیون تومان هم جریمه برای هر نفر و ضبط و توقیف اموال
_اما این میشه مهاجر غیرقانونی فقیر، مجرم و مریض
نوشت:
هیچ اهمیتی نداره کلا مرگ و زندگی افاغنه به ما مربوط نیست البته بابد قبل از خروج مصادره اموال شوند.
_ این غیر قانونی تعریف کردن کار مهاجرها، فقط برای اینه که هرچه کارفرمای ایرونی به آنها ظلم کنه، نتونن شکایت کنند.
اما بیماری و مجرم شدنشون به ما ربط داره.
نوشت:
ظلمی وجود نداره چون حقی ندارند
اصلا ربطی نداره. مرگشان هم به ما ربطی نداره.
افغانی کوچکترین انتظاری از کشورش ندارد اما همیشه طلبکار ایران است . با پررویی فکر میکنند .چون مردم ایران خرج زایمان مادرانشان را داده می توانند همیشه سربار سفره مردم ایران بمانند.
_ تو آلمان هم همینطوره. بیشتر از 27 ساله که دولت آلمان، اعلام کرده که کار مهاجر، کار سیاهه و مجازات داره. اما تمام ساختمانهاشو مهاجرا دارن میسازن و دولت آلمان هم خبر داره. با اطمینان میشه گفت که اونها، در ایران خواهند ماند.
نوشت:
هیچ کشوری ۲۰ میلبون مهاجم راه نمی دهد آن هم از کشوری که مرز مشترک دارد .
_ جمله ی درست اینه که بگیم هیچ کشوری 20 میلیون مهاجر را هل نمی ده توی خودش! این بیچاره ها، توی کشورشون زندگیشونو میکردن. عکسای زمان ظاهرشاه رو ببینیم!
نوشت:
به گواه خاطرات علم خانواده شاهشان هم صدقه بگیر دربار ایران بوده . هیچ کسی هلشان نداده
این مردم همیشه دنبال راهی برای مفتخوری و خوردن نان گدایی کنار سفره همسایه ها بودند . غیرت جنگیدن هم که نداشتند .
در کل مشکلات و مرگ و زندگی ملت افغانستان برای ما اهمیتی ندارد.
به امید ایران بدون افغانی و خداحافظی کرد.
نوشتم:
پیش از دهه 1980، ایالات متحده امریکا، ظاهرشاه را برداشت و با داود، به بهانه اینکه شاهی بد است و جمهوریت خوب است، ارتش افغانستان را متلاشی کرد.
با متلاشی کردن ارتش، افغانستان، سپر دفاعی خود را از دست داد و برای تاخت و تاز عوامل اوباش ایالات متحده، بی دفاع شد.
حفیظ الله امین، کارمند اداره ی اطلاعات مرکزی ایالات متحده ی امریکا، CIA، یک کودتای به ظاهر کمونیستی به راه می اندازد و دهها هزار مسلمان افغانستانی را جلوی دوربین تلویزیون می کشد.
بن لادن سرمایه دار عربستانی، کودکان آن دهها هزار کشته شده ی مسلمان را به عربستان می برد و از آنها، برای جهاد در برابر «کافران»، طالبان را می سازد...
@darkedowran
278
نوشتم:
نه!
چند نکته!
مردمان، با رشد و توسعه، مذهبی و نمازخوان نشدند.
انقلاب، پنجاه و هفتی نیست، از بیش از ده سال قبلتر از 57، داشت سامان داده میشد.
شریعتی... حسینیهی ارشاد، مجلهی مکتب اسلام... آیتالله شریعتمداری... اینها همه با هزینه و پشتیبانی و با مدیریت ساواک، تأسیس شده توسط اسرائیل، در کار تدارک بازپسگیری هر آنانقلاب، پنجاه و هفتی نیست.
و مردمان با رشد و توسعه، انقلابی نشده بودند
از سال 1347، قصههای صمد بهرنگی، توسط ساواک، توی دورهی اول دبیرستانها، داشت چپی میساخت.
درصد باسوادها کم بود؟ درست است. اما پیشتر، درصد باسوادها کمتر بود. داشت بیشتر هم میشد. پیش از پنجاه و هفت، ساواک به جان شهبانو فرح هم افتاده بود. این را از دلداری دادن ایشان به رضا قطبی که از آزارهای ساواک گله داشت، می شود فهمید.
شهبانو فرح، بارها از نقش ایالات متحده در بیرون انداختن شاه گله کرده است.
ساواک، همان ساواک، امروز، فعالتر از گذشته است.
انقلاب، پنجاه و هفتی نیست. انقلاب، چهل و چهاری هم هست...
نوشت:
زمانی به این قصه های از نوع پنجاه و هفتی به جد باور و اعتقاد داشتم! ولی سالهاست که این قصه پردازیها دیگر جایگاهی در نگرش و تحلیلهایم درباره آن واقعه هولناک ندارد.
نوشتم:
راست نمیگوییم.
شاه و هلموت اشمیت و ژیسکار دستن هم، حتی بعد از گوادولوپ نفهیمیدند چرا شاه باید برود.
اکنون، آلمان و فرانسه هم، به همان راه انداخته شدهاند که ما طی کردیم.
ما با قصههای ساواکفرمودهی صمد و سوسیالیسم ساواکفرمودهی دکتر علی شریعتی از کجا اینها را فهمیده بودیم؟
شاه هم نفهمیده بود که بر سر شاخه نشسته است و بن میبرد.
وقتی راست نمیگوییم، بهتر است که انگشت وسطی را روی انگشت اشاره فشار دهیم تا یادمان باشد که راست نمیگوییم. اگرنه خودمان هم آنها را باور میکنیم.
امیر شاهد
@darkedowran
278
نوشت:
طرح آینده نگری، صدایی که شنیده نشد!!
در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد: «طرح آیندهنگری». هدف؟ شناخت افکار عمومی مردم ایران. مجریان؟ دو جامعهشناس برجسته: مجید تهرانیان و علی اسدی. محل اجرا؟ با همکاری رادیو و تلویزیون ملی ایران.
رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از تهرانیان، گفت: «آیندهنگری؟» پاسخ مثبت بود. طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تحلیل .دادهها توسط تیمی از محققان در فرانسه بود
پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، و گروهی از دانشجویان. تحلیل دادهها در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود. تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت. مردم، درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روزافزون به مذهب بودند. اما هشدارها شنیده نشد.
در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران سخن میگفت. اما پروژه آیندهنگری نشان داد توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی.
در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت. مثال؟ پخش «باله». علی اسدی نوشت: حتی روشنفکران هم با آن ارتباط نمیگرفتند. درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند.
آمار تکاندهنده بود: ۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند، تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.
در چنین شرایطی، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ نماز میخواندند، ۷۹٪ روزه میگرفتند و تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.
پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون، گفت: «در جوامع مدرن، با توسعه، تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.» او و هرمز مهرداد نسبت به رشد گرایشهای مذهبی و بیاعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری مشخص شد فقط ۳۰٪ در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند.
حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمیداد. حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.
کنستانتین ملوم میان، معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد: «با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.» شاه پاسخ داد: «در سازمان تو را گل میگیرم!» و کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند: «ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.» توسعه اقتصادی شتابان، بدون زیرساخت فرهنگی، بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، زمینه انفجار بود. اما حکومت به جای گوش دادن، این نظرات را «غربزده» خواند.
در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب و مشارکت سیاسی بود. نتیجه؟ انقلاب ۵۷.
تمام
278
Repost from خرمگس
تئودور آدورنو گفته بود: "شعر گفتن پس از آشوویتس وحشیانه است"
حال پس از جنایت غزه نه فقط شعر که همه چیز وحشیانه است. پس از جنایت غزه فیلم دیدن وحشیانه است. تماشای فوتبال وحشیانه است. خندیدن وحشیانه است. گوش دادن به موسیقی وحشیانه است. تفریح وحشیانه است. جام جهانی وحشیانه است. المپیک وحشیانه است. انسان نامیدن خود وحشیانه است. و...
شیطان در غزه بشر را شکست داد. شیطان در غزه قهقهه مستانه سرداد. شیطان به همه ساکنان کره زمین فهماند که اوست که بر روح و روان تک تک ما حکومت میکند. شیطان سرانجام در قالب اسرائیل بر روح ما پیروز شد و درون بزدل و منفعت طلب و وحشی و خونخوار همه ما ساکنان این کره خاکی را به نمایش گذاشت.
@kharmagaas
278
Repost from N/a
اولین چشم مصنوعی جهان و اولین جراحی سر انسان ..
شهر باستانی سوخته را از دریچه دوربین هوش مصنوعی ببینید..
شهر سوخته سیستان ،نام بقایای یک دولت شهر باستانی ایرانزمین واقع در شهرستان هامون سیستان و بلوچستان است.
شهر مزبور بر روی آبرفتهای مصب رودخانۀ هیرمند به دریاچۀ هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود.
به تشخیص بسیاری از محققان، دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دورۀ برنز و تمدن جیرفت همزمان است، اما عزتالله نگهبان شهر سوخته را جزو آثار ایلامی برمیشمارد.
عبدالمجید ارفعی در این باره گفته است که نمیداند گِلنوشتههای نیاایلامی در شهر سوخته پیدا میشود یا خیر، اما در این صورت باید فهمید که آیا اینها از جنوب غربی ایران به آنجا رفته یا واقعاً آنجا یک مکتب نوشتن پروتو ایلامی بودهاست.
این را شاید حفاریها بهتر مشخص کنند.
@channelnagofteha
278
لینک پی دی اف شاهنامه فردوسی، نسخه فلورانس!
https://www.mehremihan.ir/shahnameh/101-researches/2924-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-(%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87)-
278
تشییع جنازه موتسارت، که تنها سگش او را همراهی می کرد. این تصویر مدت ها روی میز کار بتهوون بود.
278
بازسازي و اقتباس كوارتت زهي دون ژوآن موتسارت اثر مايكل نيمن با اجراي دارن مورگان، امير تكرو باورچي، لورنزو سامپائو و پدرو سيلوا
278
دوستی، از هوش مصنوعی پرسیدم:
صدف حلزون را می توان به سمبل تکامل
تشبیه کرد؟
واو پاسخ داد:
پرسش بسیار زیبایی است و آری، صدف حلزون را میتوان با دلایل قوی بهعنوان نمادی (سمبل) از تکامل تعبیر و تشبیه کرد. این تشبیه نهتنها از نظر زیستشناسی، بلکه از نظر فلسفی، ریاضی، و حتی هنری نیز قابل توجیه است.
در ادامه این موضوع را از چند زاویه بررسی میکنیم:
🧬 ۱. زیستشناسی تکاملی
صدف حلزون حاصل میلیونها سال تکامل است. شکل، ضخامت، و پیچش صدفها بر اساس فشارهای محیطی و نیازهای زیستی تغییر کردهاند (مثلاً برای دفاع، استتار، یا سبکی حرکت).
چرا صدف نماد تکامل است؟
• شکل صدفها از طریق انتخاب طبیعی بهینه شده است.
• گونههای مختلف حلزون صدفهای بسیار متفاوتی دارند که نشاندهنده شاخههای متنوع تکاملی هستند.
• در فسیلشناسی، صدفها یکی از مهمترین شواهد برای بررسی تاریخ تکامل جانداراناند.
📐 ۲. ریاضیات و نظم طبیعی – مارپیچ لگاریتمی
صدف حلزون اغلب به شکل مارپیچ لگاریتمی (logarithmic spiral) رشد میکند؛ یعنی:
شکل آن همواره ثابت میماند، اما با رشد، مقیاس آن بزرگتر میشود.
این مارپیچها در طبیعت، کهکشانها، گردبادها، و حتی رشد گل آفتابگردان نیز دیده میشوند و نشانی از نظم در فرایندهای پیچیدهٔ تکامل هستند.
🎨 ۳. نمادگرایی فلسفی و هنری
در فلسفه و هنر، صدف حلزون را میتوان نماد:
• پیشرفت تدریجی ولی پیوسته (حرکت به جلو با برگشتهای ظاهری)
• هماهنگی میان طبیعت و ریاضی
• سفر درونی یا تکامل روحی انسان (مانند عرفان یا خودشناسی)
در برخی فرهنگها، شکل مارپیچی صدف نشانهٔ چرخش زندگی، تکامل آگاهی، و بازگشت به خود است.
🧠 نتیجهگیری
بله، صدف حلزون بهدرستی میتواند بهعنوان سمبلی از تکامل در نظر گرفته شود:
• از منظر علمی: نماد انتخاب طبیعی و سازگاری
• از منظر ریاضی: تجسم نظم و رشد منطقی
• از منظر فلسفی و فرهنگی: نشانهٔ رشد تدریجی و تکامل درونی
@darkedowran
278
آیا دفن پنهانی موتسارت، آن گونه که شهرت دادند، برای این بود که میخواستند کسی نفهمد که او، بیماری سفلیس داشته است؟
چند نکته!
موتسارت جوان بود که مرد.
علیرغم پیشرفت تشکیلات درمان در وین، گواهی مرگ، برای او صادر نشد.
علیرغم شهرت موتسارت در اروپا در آن زمان، جنازهی او تشییع نشد و سنگ قبری هم برایش، تهیه نشد.
علیرغم شهرت موتسارت، و علیرغم داشتن دوستان ثروتمند و علیرغم رفت و آمدهای او در دربار پادشاهان اروپا، او را در یک گودال با ریختن پشتهای خاک روی آن و در محلی نامعلوم خاک کردند.
علیرغم پیشرفت تشکیلات پزشکی، پیش از خاک کردن موتسارت، معاینات لازم برای مشخص شدن دلیل مرگ او انجام نشد.
موتسارت و پدرش، هردو، عضو گروه ترقیخواه بنایان آزاد/ فراماسونری بودند.
فراماسونری، انجمنی اسرار آمیز و مدافع نظام سرمایهداری بود و با نهادهای پوسیدهی فئودالی، با پادشاهی و با کلیسا، سخت درگیر بود.
موتسارت، عضو لژ وین بود.
از جمله حوادث زندگی موتسارت، درگیریهای او با درباریان امپراتوری اتریش، بود.
موتسارت با ساخت اپرای فلوت سحرآمیز، که در آن از ایماء و اشارههای فراماسونری استفاده کرد، زرتشت، مظهر سیاهی، شر و جادوی اروپا را خوب و ماریا ترزا، امپراتریس اتریش را در شخصیت ملکهی شب، سیاه و زشت معرفی کرد.
سال مرگ موتسارت، همان سال اولین اجرای اپرای فلوت سحرآمیز توسط او بود.
با دفن پنهانی او، شناخت علت مرگ او و امکان اینکه قبر او به بنیاد مبارزهی فراماسونها بر ضد ماریا ترزا تبدیل شود، غیرممکن شد.
امیر شاهد
@darkedowran
