Too Loud a Solitude
Open in Telegram
4 281
Subscribers
-124 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
4 280
«چرا مثل ما دلتنگ نمیشوند…
مگر شهرشان شب ندارد؟»
محمود درويش
https://t.me/ToooLoud4 280
همدلی یعنی درک دنیای شخصیِ دیگری، طوری که انگار دنیای خودمان است. این «انگار» مهم است؛ چون همدلی به معنای یکیشدن با دیگری نیست؛ یعنی به دنیای او قدم بگذاری و بکوشی، با اجازهی او، از منظر او جهان را ببینی؛ آنچنان که او میبیند و تا جایی که میتوانی با تجربهی او هماهنگ شوی.
انسان، اصالتاً و ذاتاً، موجودی تنهاست؛ موجودی اجتماعی که در بنیادیترین تجربههای وجودی خود تنهاست و با سیلی واقعیت مواجه میشود و مزهی تلخ درد را میچشد. به زندگی خودتان بنگرید: وجود و بدنتان از آنِ خودتان است و دردتان مختص شماست. هیچکس نمیتواند جای شما درد بکشد یا تمام رنجتان را با خودش به دوش بکشد.
ما در این جمع جهانی تنها نیستیم؛ در کنار همیم، اما تنهاییم. هرکدام بهشکلی شگفتانگیز در جستوجوییم تا شاید از شک به یقین برسیم و از انزوا به جمع. برای آرامکردن رنجهایمان واژه میسازیم و عدالت، حقیقت و زیبایی و... را صدا میزنیم. روایت میسازیم، معنا میسازیم و میکوشیم از فاصلهای که میان ما و دیگری است، عبور کنیم.
زندگی شلوغ است، آدمها زیادند، همدلها کماند و همدردها کمتر. غم، محرم و مرهم میخواهد. شاید بتوانیم برای دیگری، هرچند کوتاه، اینگونه باشیم. شاید نتوانیم رنج دیگری را بر دوش بکشیم، اما میتوانیم لحظهای کنار او بایستیم؛ جهانش را، انگار، از چشم خودش ببینیم.
✒️@neighborscloset
https://t.me/ToooLoud
4 280
صبور
مثل درختی که در آتش میسوزد
و توان گریختن ندارد.
حیرت زده چون گوزنی
که شاخهای بلند
در شاخه گرفتارش کرده اند.
همهی ،این روزها این چنینیم ...
https://t.me/ToooLoudشمس لنگرودی
4 280
آدم بدونِ غم نمیشه
راه بی پیچو خم نمیشه
آرزوی کم نداریم
آرزو که کم نمیشه
خستهم از کلام قصار و راویانی
که قصد میکنن در
شفای حالِ من
تاریکم
فردا سراغ من بیا
امروز از هم گسستم
اگه بالو پر شکستمو
به پرتگاه غم
رسیده گامهای من
چو غرق خاطراتمو
غریق بی نجاتمو
بی خواب و زا به راهمو
طوفانه حالِ من
تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روزِ، زیبا سراغ من بیا
https://t.me/ToooLoud
4 280
I'm drowning
In a thousand faces
Alien expressions
Over and over again
I'm trying to scream but I
Can't exhale
The world seems to spin as I'm
Left on this square
With no will to hold on…
https://t.me/ToooLoud
4 280
شايد دليل تمام اين واگویهها
اينه كه نمى خواى
"آخرِ" داستان،
"اولش"و هم خراب كنه.
https://t.me/ToooLoud
4 280
«از سالی که گذشت یه درس برام به جا موند و هر روز بیشتر از پیش با اون روبرو میشم،
اين که جهان بر مدارِ دگرگونی میگرده .
همه چیز میتونه در یک آن دگرگون بشه !
احساسات، رابطهها، آدمها، تندرستی، مسیر زندگی…
و هرچی بیشتر میگذره ، بیشتر به این یقین میرسم که ما مالکِ هیچچیز نیستیم،
جز شاید همین لحظه،
اون هم لحظهای که حتی به ماندگاریاش اطمینان نداریم و شاید تنها خیال میکنیم که در اختیار ماست.
این روزها مشغولِ يادگرفتن سبکبار شدنم!
اینکه دلبستگیها و تملکهامو کمتر کنم، تا اگه روزگار چیزیو از من گرفت، رنج فقدانش کمتر باشه و شاید وداع آسونتر…
ممکنه معنای رهایی همین باشه؛
رها کردن هر چیز، همونطور که هست!
بی اینکه در سودای دگرگون کردنش باشیم، یا بیش از اندازه در بند نگه داشتنش.»
https://t.me/ToooLoud
4 280
برای انسان ها زمان هرگز دوباره تکرار نمی شود و هیچ گاه دوباره به آن صورت که یک وقتی بود بر نمی گردد و وقتی احساسات آدم تغییر کرد یا رو به زوال گذاشت دیگر هیچ معجزه ای نمی تواند کیفیت اولیه را به آن برگرداند.
https://t.me/ToooLoud
4 280
خیلی وقته که فهمیدم زندگی یعنی دائما دووم آوردن و ادامه دادن، ولی گاهی دلم میخواد با تمام وجودم بزنم زیر میز، وسط خیابون تو اوج شلوغی بزنم زیر گریه، آدمی که ارتباطش بوی دو طرفه بودن نمیده رو بزنم زیر بازیش، و بزنم زیر تمام قولایی که به خودم دادم. اما درنهایت من میمونم و زندگیای که مجبورم میکنه به سازش روی خرده شیشههای قلبم برقصم.
Foremmahttps://t.me/ToooLoud
