Taghvaclinic
Open in Telegram
کانالی برای ارتقا آموزههای روان هاله شاهد پگاه پاکزاد ونک گاندی شمالی برادران شریفی پلاک ۵۵ واحد ۱۱ ۸۸۶۶۱۸۷۵-۸۸۷۹۵۷۷۸ اورژانس: بیمارستان پیامبران و ۵۰۵ https://maps.app.goo.gl/iDxfvt1QH7kXS5416 تلگرام: 09032896250 (غیراورژانس) @taghvaclinic
Show more1 880
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1030 days
Posts Archive
1 880
.
برشی از فیلم #طعم_گیلاس
عباس کیارستمی
پيرمرد آذرى : یک خاطره ای از خودم بگم، اول ازدواج ما بود... ناراحتی همه جور کشیده بودیم. همه جور...
آخر اون قدر خسته شدم از ناراحتی که یک روز پا شدم خودم رو راحت کنم بابا، مگه چه خبره؟
صبح زود، تاریکی بود.. پا شدم. طناب رو برداشتم انداختم پشت ماشین... برم قال قضیه را بکنم... برم خودکشی بکنم... رفتیم. اطراف میانه بود...سال 39.
رفتم آقا... توتستان بود نزدیک خونه ما... تاریک بود... طناب را هر قدر میانداختیم، گیر نمیکرد٬
یک مرتبه انداختم گیر نکرد٬ دو مرتبه انداختم... گیر نکرد٬ سومی٬...
آخر خودم رفتم بالا.
رفتم بالا طناب را گیر دادم٬ دیدم آقا یک چیز نرم خورد به دستم...
توت بود. ..چه توت شیرینی... شیرین بود. اولی را خوردم ..دومی راخوردم... سومی را خوردم...
یک وقت دیدم هوا داره روشن میشه. ..آفتاب زده بالای کوه ....رفیق...
چه آفتابی! چه منظرهای! چه سبزهزاری!
یک وقت دیدم صدای بچهها میاد. بچههای مدرسهای بودن.
آمدن دیدن من توت میخورم، گفتن آقا درخت رو تکون بده!
ما هم درخت رو تکون دادیم. اینا خوردن. اینا خوردن من کیف میکردم.
یه خوردهام ما جمع کردیم. آمدیم تو خونه. خانوم هنوز از خواب بیدار نشده بود...
آمدیم یه خورده هم دادیم به اون. اون هم خورد. اون هم کیف کرد.
رفته بودم #خودکشی کنم، #توت چیدم آوردم خونه...
💢آقا یه توت ما را #نجات داد... یک توت ما را نجات داد....!💢
همايون ارشادى: توت رو خوردی و خانوم هم توت رو خورد و همه چیام خوب شد؟!
مرد آذری: خوب؟! خوب نشد... ❗️فکرم عوض شد❗️.
البته که اون ساعت خوب شد، ولی ❗️فکرم عوض شد❗️ پس حالم هم عوض شد.
@taghvaclinic
1 880
🔶معرفی یک کتاب خواندنی📗
📚در این کتاب با حالتهای روانی پس از خیانت مانند وسواس فکری درباره جزئیات، چککردن، شک کردن، خشم، اضطراب، ونوسان بین «میخواهم بمانم» و «میخواهم بروم» بیشتر آشنا میشویم.
♦️ نکته ظریف :
کسی که به او وابسته بودیم و منبع امنیت ما بود، ناگهان خودش تبدیل به عاملی تهدیدکننده میشود. بنابراین فرد ممکن است همزمان هم به شریک زندگی نیاز داشته باشد و هم از او بترسد یا متنفر باشد.
📌نویسنده در اینجا، به جای تصمیم فوری درباره ماندن یا جدایی، بر روی بازیابی ثبات روانی تأکید میکند.
🔖 یعنی ابتدا باید فرد بتواند دوباره احساس امنیت و کنترل پیدا کند؛ بعد درباره آینده رابطه تصمیم بگیرد
💢 فرد ممکن است با خود بگوید:
چطور متوجه نشدم؟ چرا به حس خودم اعتماد نکردم؟
🌞 بنابراین بهبودی فقط بازسازی اعتماد به همسر نیست؛ بازسازی اعتماد از دسترفته نسبت به خود نیز هست.
بعد از اینکه کسی که به او اعتماد داشتم، اعتمادم را شکست، چگونه دوباره میتوانم به خودم، قضاوتم و رابطهام اعتماد کنم🔗«خیانت همسران» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/191519 @taghvaclinic
1 880
❌ خودآزاری یا Self abuse ❌
به هر رفتار مضری اطلاق میشود که فرد نسبت
به خود، اعم از جسمی، عاطفی یا روانی انجام میدهد.
این میتواند شامل رفتارهایی مانند آسیب رساندن به خود، سوءمصرف مواد، نادیده گرفتن نیازهای فیزیکی یا عاطفی، درگیر شدن در روابط سمی، یا درگیر شدن در خودگویی منفی و سرکوب خود باشد.
خود آزاری اغلب ناشی از مسائل عاطفی حلنشده، عزتنفس پایین، یا مشکلات در مقابله با استرس یا سانحه است؛ که میتواند عواقب جدی بر سلامت فرد داشته باشد و فرد برای رسیدگی به این مسائل اساسی و ارتقای مکانیسمهای مقابلهای سالمتر به مداخله و حمایت نیاز دارد.
در اینجا چند استراتژی برای مقابله با خودآزاری وجود دارد:
- به دنبال کمک حرفهای باشید: با یک درمانگر، مشاور یا روانشناس تماس بگیرید که میتواند پشتیبانی، راهنمایی و درمانی متناسب با نیازهای خاص شما ارائه دهد.
- شفقت به خود را تمرین کنید: افکار خودانتقادی را با افکار مهربانانه و آگاهانه جایگزین کنید.
- محرکها را شناسایی کنید: موقعیتها، احساسات یا افکاری را که باعث رفتارهای خودآزاری میشوند را بشناسید. درک محرکها، میتواند به شما در ایجاد استراتژیهایی برای مدیریت آنها کمک کند.
- سازوکارهای مقابلهایی سالم را ایجاد کنید: راههای سالمتری برای مقابله با استرس، احساسات و موقعیتهای دشوار را بررسی کنید. این میتواند شامل تکنیکها و تمرینهای تمرکز حواس و سرگرمیهای خلاقانه باشد.
- مرزها را تعیین کنید: برای محافظت از سلامت خود، با خود و دیگران مرزهایی تعیین کنید. یاد بگیرید به فعالیتها یا روابطی که به خودآزاری کمک میکند نه بگویید.
- یک سیستم حمایتی بسازید: اطراف خود را با دوستان، اعضای خانواده یا گروههای حمایتکننده احاطه کنید که میتوانند تشویق، درک و همدلی را ارائه دهند.
- در فعالیتهای خودمراقبتی شرکت کنید: فعالیتهای خودمراقبتی را در اولویت قرار دهید که به سلامت جسمی، عاطفی و روانیتان کمک میکنند، مانند ورزش، تغذیه سالم، خواب کافی و تکنیکهای آرامش اعصاب.
- افکار منفی را به چالش بکشید: باورهای منفی و الگوهای فکری را که به آزار رساندن به خود کمک میکنند، به چالش بکشید. تمرین کنید که افکار منفی را به دیدگاههای متعادلتر و واقعبینانهتر تبدیل کنید.
- یک برنامه پیشگیری ایجاد کنید: این میتواند شامل تماس با یک فرد مورد اعتماد، درگیر شدن در تکنیکهای پرت کردن حواس خود، یا فعالیتهای مثبت و ... باشد.
- پیشرفت خود را جشن بگیرید: پیشرفت خود را هر چقدر هم که کوچک باشد، جشن بگیرید.
#هاله_شاهد_روانشناس_بالینی
🍃@taghvaclinic
1 880
💢 سبکهای فرزندپروری و تأثیر آن بر کمالگرایی 💢
کمالگرایی در کودکان میتواند نتیجه سبکهای مختلف فرزندپروری باشد که بهطور ناخودآگاه این پیام را منتقل میکنند که ارزش فردی کودک وابسته به موفقیتهای اوست. در ادامه، چهار سبک فرزندپروری که میتوانند زمینهساز کمالگرایی شوند بررسی میشوند:
والدین سختگیر
والدین سختگیر موفقیتهای بیرونی مانند نمرات، جوایز و القاب را در اولویت قرار میدهند و ارزش فرزندشان را بر اساس نظر دیگران تعریف میکنند. این والدین معمولاً انتظارات بالایی دارند، احساسات کودک را نادیده میگیرند و در صورت عدم موفقیت، از روشهایی مانند انتقاد شدید یا تنبیه استفاده میکنند. در نتیجه، کودکان آنها یاد میگیرند که تنها در صورت برآورده کردن انتظارات، شایسته محبت و توجه هستند.
والدین کمالگرا
این والدین ممکن است بهطور مستقیم انتظارات غیرواقعبینانهای نداشته باشند، اما با رفتار و ارزشهای خود، کمالگرایی را تقویت میکنند. آنها فرزندان خود را بر اساس دستاوردهایشان میستایند، نه بر اساس شخصیت یا تلاششان. در این سبک، کودک یاد میگیرد که موفقیت ظاهری مهمتر از رشد شخصی و سلامت روانی است.
والدین حواسپرت
والدینی که نیازهای فیزیکی فرزندانشان را تأمین میکنند اما به نیازهای عاطفی آنها بیتوجهاند، ممکن است ناخواسته این پیام را منتقل کنند که ارزش فرزندشان به میزان موفقیت او بستگی دارد. این والدین ممکن است مشغول کار، فناوری یا فعالیتهای متعدد باشند، بدون اینکه ارتباط عاطفی مؤثری با فرزند خود برقرار کنند. در نتیجه، کودک برای جلب توجه والدین، تلاش میکند کامل و بینقص باشد.
والدین غرق در مشکلات
والدینی که خود تحت فشارهای روحی، اقتصادی یا خانوادگی شدید هستند، توانایی ایجاد محیطی پایدار و حمایتی برای فرزندان خود را ندارند. این کودکان اغلب احساس میکنند که برای کاهش تنشهای خانوادگی باید "کامل" باشند. برخی حتی باور دارند که موفقیت آنها میتواند مشکلات خانواده را حل کند، مانند این تصور که "اگر نمراتم عالی باشد، پدرم کمتر نگران خواهد شد."
نتیجهگیری
مورد مشترک میان این سبکهای فرزندپروری، ناتوانی در شناخت و درک احساسات کودکان است. این کودکان میآموزند که ارزشمندی آنها به تأیید بیرونی وابسته است. در بزرگسالی، این الگو میتواند منجر به اضطراب، عدم رضایت از خود و وابستگی به دستاوردهای بیرونی برای احساس ارزشمندی شود. آگاهی از این تأثیرات، گامی مهم در اصلاح الگوهای فرزندپروری و ایجاد محیطی سالمتر برای رشد کودکان است.
References
Martin, S. (2019). The CBT Workbook for Perfectionism: Evidence-Based Skills to Help You Let Go of Self-Criticism, Build Self-Esteem, and Find Balance. Oakland, CA: New Harbinger Publications.
🍃@abadispsych
1 880
💢 این موارد نشانه خستگی نیست، فرسودگی است:
❗️برای شما سخت است که به کار، روابط یا فعالیتهایی که قبلا اهمیت داشتند، اهمیت دهید.
❗️حتی پس از استراحت، احساس میکنید که مخزن انرژی شما خالی است.
❗️به طور مرتب سردرد، تنش عضلانی، یا مشکلات معده را تجربه میکنید.
❗️بیشتر از حد معمول و اغلب بدون دلیل، احساس ناامیدی، بیحوصلگی، یا منفیبافی میکنید.
❗️وظايف، حتى ساده ترینها طاقتفرسا یا غیرممکن به نظر میرسند.
✨ ذهن و جسم ما برای کار کردن با فشار و استرس زیاد، توانایی محدودی دارد؛
💢Burnout
حالتی از فرسودگی عاطفی، جسمی و ذهنی است که بر اثر استرس زیاد و مداوم در ما ایجاد میشود و به عهده داشتن هر نوع مسئولیت سنگینی که مداوم و اضطرابآور باشد، میتواند منجر به این حالت شود.
از طرفی این وضعیت نه تنها به لحاظ جسمی و روانی علایم خود را نشان میدهد، بلکه از لحاظ هویت هم فرد را دچار بحران و حتی تغییر نگرش و رفتار میکند.
یک نوع حس پوچی به همراه حس از داست دادن است.
پس میتوان گفت فرسودگی مستقیما سلامت روان را هم تهدید میکند.
🌿 تشخیص تفاوت بین خستگی و فرسودگی، اولین قدم به سوی درمان است.
🌿 فرسودگی نشانه غیرقابل انکاری است که نشان میدهد چیزی مهم در زندگی ما به درستی کار نمیکند. زمانی را برای فکر کردن به امیدها، اهداف و رویاهای خود اختصاص دهیم. آیا در زندگیمان از چیزی که واقعا برای ما مهم است غفلت میکنیم؟ این شرایط روحی و جسمی، میتواند فرصتی باشد برای کشف دوباره آنچیزی که واقعاً ما را خوشحال میکند. اهداف و رسالت خود را در زندگی مرور کنید، آیا در مسیر اهداف خود قدم برمیدارید؟
🌿 برای پیشبرد مسئولیتها برنامهریزی داشته باشید.
داشتن یک نقشه راه که به شما یادآوری کند برای چه هدف مشخصی تلاش میکنید و در کجای مسیر قرار دارید باعث میشود زندگی معنادار شود.
🍃@taghvaclinic
1 880
🪷 انواع استراحتهایی که کمتر راجعبه آنها شنیدهایم 🪷
🪷استراحت حسی
ما در دنیایی زندگی میکنیم که به طور مداوم محرکها روی حواس پنجگانه ما تاثیر میگذارند:
صفحه نمایشها، صدای مکالمات، نورهای چراغها، موسیقی، صدای حیوانات خانگی، کودکان و ...
باید برای خود، لحظات عمدی محرومیت حسی را به وجود آوریم تا به ما کمک کند که به حواس خود استراحت بدهیم. یکی از این موارد میتواند این باشد که حداقل ۴۵ دقیقه قبل از خواب را بدون تماشای هر نوع صفحه نمایش اعم از تلویزیون، لپتاپ، گوشی و ... بگذارنیم.
🪷استراحت عاطفی
یعنی وقتی کسی از شما میپرسد که حالتان چطور است، شما حقیقت را بگویید، زیرا سرکوب احساسات واقعی، فشار درونی شما را افزایش میدهد. این رهاسازی، اجازه میدهد تا بیشتر احساس آرامش کنیم.
استراحت عاطفی همچنین به معنای وقت گذراندن با دیگرانی که به ایجاد آرامش ما کمک میکنند هم میباشد.
🪷استراحت اجتماعی
دانستن اینکه درونگرا هستید یا برونگرا مهم است. شناخت «باتری اجتماعی» خودمان، به ما کمک میکند تا بفهمیم چه زمانی نیاز به شارژ مجدد داریم. افراد باتریهای اجتماعی متفاوتی دارند. ممکن است یک نفر سه ساعت بعد از حضور در مهمانی، خسته شده باشد، در حالی که نفر دیگر تازه احساس سرحال بودن میکند.
🍃@taghvaclinic
1 880
اگر تمام هویتت را روی یک مورد بنا کنی، از دست دادن آن میتواند شبیه از دست دادن بخشی از خودت باشد.
برای بعضیها شغل است، برای بعضیها ورزش، رابطه یا موفقیت.
وقتی خودمان را فقط با یک نقش تعریف میکنیم، تغییرات خارج از کنترلمان میتوانند احساس ارزشمندی و ثبات روانی ما را بهشدت تحت تأثیر قرار دهند.
راه سالمتر، ساختن هویتی چندبعدی و انعطافپذیر است:
روابطت را جدی بگیر.
علایق جدید پیدا کن.
چیزهای تازه یاد بگیر.
برای خودت فعالیتهایی داشته باش که هیچ ارتباطی با موفقیت شغلی ندارند.
این به معنای بیهدف بودن نیست؛ یعنی ارزش خودت را به یک شغل، رابطه یا دستاورد وابسته نکنی.
چون ممکن است یک بخش از زندگیات تغییر کند؛ اما قرار نیست تمام «خودت» را با خودش ببرد.
یک زندگی انعطافپذیر، فقط چند مسیر برای موفقیت ندارد؛ چند منبع برای معنا و هویت دارد.
@taghvaclinic
1 880
🥀دلنوشتهای از یک هنوز متصل
🍃با ناراحتی میگه یک اپلیکیشن معروف پشتیبانی فارسیشو برداشته. و بعد با بغض میگه: "ببین دنیا داره مارو فراموش میکنه"
میگم ناراحت کننده است, ببینی اونایی که قرار بود مرزها را بردارن، خودشون دارن جدایی میاندازن. ولی اگه قرار باشه اونایی که مدام دم از ایران میزنن مثل ایران اینترنشنال و صداوسیما باشن همون بهتر که فراموش بشیم. رسانههایی که مسابقه نمایش بدبختی و به خاکسیاه نشستن ما راهانداختن و ظاهرا از ما میگن ولی با این پیام که بدبختتر و بیفرداتر از ما وجود ندارد و روزهای خوش این سرزمین تمام شد.
☘ پریشان احوال هستیم، قبول، اما فراموش شده و مایوس نیستیم و اینقدر میدانیم که خون هر هموطن بیگناهی که بریزد با آخرین نفسها این جفا را فریاد میزنیم؛ چه ایذه باشد، یا ماهشهر و یا سیریک.
🌳 دنیا برای ما هنوز قشنگیهایی دارد که بخاطرش بلند بشویم. اگر هنوز کسانی داریم که دوستشون داریم و دوستمان دارند یعنی آنهایی که میگن "به ته خط رسیدیم"، درست نمیگن. اگه دلمون برای یک هموطن بیگناه مچاله میشه، یعنی هنوز هستیم. و اگه یه جایی مثل تجریش میریم، که وقتی اونجاییم، حال و هوامون قدری عوض میشه، یعنی در اعماقوجودمان، رشتههایی هست که ما را بههم متصل نگه میدارد و این را کسی نمیتواند از منوما بگیرد.🌴
#عروسی_سیریک
@taghvaclinic
1 880
Repost from N/a
🔳زندگی همه این ها و بسی بیش از همه این هاست
▫️استاد و برادر بزرگوارم #دکتر_ارسیا_تقوا به من پیام دادند که توضیحی درباره کانال جدیدت بنویس که معرفی اش کنم.
▫️فرمایش ایشان سبب شد خطی از حظی تقریر کنم که همچون خود زندگی با تلخ گس ناکامی و و فقدان همراه شد.
▫️انصافا از دست دادن کانال پیشین بعد از حدود دوازده سال و با همکاری دوست و همکار فرهیخته و بزرگوارم #دکتر_هدی_خطیبیمقدم برایم بسیار دردناک بود.
نمی دانم بعد از سالها تعویض متعدد عکس پروفایل کانال، این بار چه بر من رفت که خود کانال را دیلیت کردم...یک لحظه در پیش چشمانم دنیا از حرکت ایستاد.
▫️البته در آن ایام روزهای به کامی نداشتم. مثل همه شما.مدتی گذشت و من اصلا دستم به برساخت جدیدی جهت راه اندازی کانال جدیدی نمی رفت
▫️در این شرایط یکی از دوستان دغدغهمند و پرمحبت پیش دستی کرد و کانال را بدون اسم و عکس و با سه عضو راه اندازی کرد.
▫️حالا باز من هستم و شما و این مملکت و این روزگار؛ #ما_و_زندگی
زندگی فقط ادبیات نیست
زندگی فقط روان پزشکی نیست
زندگی فقط بیکاری نیست
زندگی فقط جنگ نیست
زندگی فقط نسل کشی نیست
زندگی فقط سخنرانی نیست
زندگی فقط روان درمانی نیست
زندگی فقط رابطه نیست
زندگی فقط مقال و مقاله نیست
زندگی فقط کتاب نیست
زندگی فقط پزشکی نیست
زندگی فقط منازعات سیاسی نیست
زندگی فقط مهاجرت نیست
زندگی همه این ها و بسی بیش از همه این هاست.
▫️امیدوارم شرایط به گونه ای شود که بتوانیم گفت و گوی چند جانبه داشته باشیم.
گویی تندباد تاریخ می وزد و ما را با فشار به سویی که خود می خواهد، می راند.
▫️حال من چنین است که "حسین منزوی" شرحش می دهد؛
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم آوار پریشانی است، رو سوی چه بگریزیم؟ هنگامه حیرانی است،خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار"اما" کوریم و نمی بینیم، ورنه همه بیماریمبه امید روزهای بهتر برای این ملک و فرزندانش #علی_نیکجو @AliNikjooneveshteha
1 880
🧠 چرا بعضی گفتگوها بعد از تمام شدن، ما را کاملاً خسته میکنند؟
تا حالا شده کسی با شما دربارهی یک مشکلش صحبت کند و بعد از تمام شدن گفتگو، احساس کنید انگار خودتان آن مشکل را تجربه کردهاید؟
شاید دلیلش فقط «همدلی زیاد» نباشد.
وقتی کسی برایمان از یک تجربهی سخت میگوید، ذهن ما خیلی سریع شروع به کار میکند:
«برای من هم یک بار همین اتفاق افتاد…»
«میدانم باید چه کار کند…»
«اگر جای او بودم…»
«باید این را به او بگویم…»
مغز ما بهطور طبیعی بین تجربههای جدید و خاطرات قبلی ارتباط برقرار میکند. مشکل از جایی شروع میشود که بهجای اینکه در داستان طرف مقابل بمانیم، وارد داستان خودمان میشویم.
و اینجاست که «گوش دادن» تبدیل میشود به:
🔹 مقایسه کردن
🔹 نصیحت کردن
🔹 راهحل دادن
🔹 تعریف کردن تجربهی شخصی
🔹 یا تلاش برای اینکه هرچه سریعتر حال طرف مقابل را خوب کنیم.
اما گاهی چیزی که یک انسان در یک گفتوگوی سخت نیاز دارد، راهحل نیست؛ بلکه دیده و شنیده شدن است.
میتوانیم بگوییم:
✅ «میخوای بیشتر برام بگی که چه چیزی برات سختتر بود؟»
یا:
✅ «به نظر میاد این اتفاق واقعاً تحت فشارت گذاشته.»
این تفاوت کوچکی به نظر میرسد، اما پیام متفاوتی منتقل میکند: من اینجا هستم که تو را بفهمم.
نکتهی جالبتر این است که گاهی میل شدید ما به نصیحت کردن، فقط برای کمک به دیگری نیست. ممکن است بخشی از آن برای کاهش ناراحتی خودمان باشد. دیدن رنج یک انسان میتواند برای ما هم اضطرابآور باشد. بنابراین سریع راهحل میدهیم تا احساس کنیم کاری از دستمان برمیآید.
اما حمایت واقعی گاهی یعنی بتوانیم برای مدتی در کنار ناراحتی یک نفر بمانیم، بدون اینکه مجبور باشیم فوراً آن را برطرف کنیم.
🌱 همدلی یعنی لازم نیست بار دیگری را به دوش بکشیم؛ کافی است مدتی کنار او بایستیم.
دفعهی بعد که کسی با شما دربارهی یک مسئلهی سخت صحبت کرد، به افکار خودتان توجه کنید.
اگر ذهنتان گفت:
«من میدانم چه کار باید بکند…»
فقط کمی مکث کنید.
شاید سؤال بهتر این باشد:
«تو از من میخواهی فقط گوش بدهم، یا دوست داری با هم دربارهی راهحل فکر کنیم؟»
گاهی بهترین کاری که میتوانیم برای یک نفر انجام دهیم، این نیست که او را از مشکلش بیرون بکشیم؛
بلکه این است که آنقدر امن کنارش بمانیم تا خودش بتواند راهش را پیدا کند. 🤍
@taghvaclinic
1 880
وقتی همدلی به یک محصول تبدیل میشود
امروزه هوش مصنوعی میتواند با جملات همدلانه، توجه و همراهی را بهگونهای شبیهسازی کند که کاربر احساس کند «درک شده» و «شنیده شده» است.
اما آیا این تجربه واقعاً همان چیزی است که در یک رابطه انسانی اتفاق میافتد؟
همدلی در روابط انسانی فقط مجموعهای از کلمات مناسب نیست!
بلکه با حضور، تجربه مشترک، درک موقعیت و ارتباط عاطفی واقعی شکل میگیرد.
هوش مصنوعی میتواند زبان همدلی را بسیار خوب تقلید کند، اما تجربه و احساس انسانیِ پشت این همدلی را ندارد.
از سوی دیگر، پاسخهای همیشه تأییدکننده و بدون قضاوتِ AI ممکن است خوشایند باشند، اما در برخی موقعیتها دقیقاً همان چیزی نیستند که برای رشد روانشناختی به آن نیاز داریم. در درمان، گاهی به چالش کشیدهشدن، مواجهه با تناقضها و تجربه یک رابطه واقعی بخش مهمی از فرایند تغییر است.
بنابراین مسئله صرفاً «خوب یا بد بودن» هوش مصنوعی نیست؛ سؤال مهمتر این است:
آیا داریم از یک ابزار برای کمک به ارتباط انسانی استفاده میکنیم، یا بهتدریج شبیهسازیِ یک رابطه را جایگزین خودِ رابطه میکنیم؟
@taghvaclinic
1 880
👻 چرا بعضی آدمها روح میبینند و بعضیها هیچوقت؟
فرض کنید شب در یک خانهی قدیمی هستید.
صدای خشخش میآید، هوا ناگهان سرد میشود و برای لحظهای احساس میکنید کسی پشت سرتان ایستاده است.
آیا واقعاً «کسی» آنجاست؟
از دید روانشناسی، یک سؤال جالبتر وجود دارد:
چرا مغز بعضی افراد این تجربه را به حضور یک روح نسبت میدهد، اما بعضی دیگر همان اتفاق را با یک توضیح کاملاً عادی تفسیر میکنند؟
🔹 ۱. باورهای ما روی ادراکمان اثر میگذارند.
وقتی از قبل احتمال وجود پدیدههای ماورایی را باور داشته باشیم، مغز در شرایط مبهم میتواند اطلاعات ناقص را مطابق انتظارمان تفسیر کند.
صدای نامشخص برای یک نفر ممکن است «صدای خانه» باشد؛
برای دیگری، «نشانهای از حضور یک روح».
🔹 ۲. سبک شناختی هم مهم است.
افرادی که بیشتر به شهود و احساس درونی خود تکیه میکنند، در برخی پژوهشها آمادگی بیشتری برای پذیرش باورهای ماورایی نشان دادهاند.
در مقابل، افراد با سبک تحلیلی معمولاً بیشتر به دنبال شواهد و توضیحهای قابلبررسی میگردند.
البته این به معنی «باهوشتر بودن» یک گروه نسبت به گروه دیگر نیست.
🔹 ۳. شخصیت میتواند نقش داشته باشد.
ویژگیهایی مثل گشودگی به تجربه، هیجانخواهی و برونگرایی با احتمال بیشتر پذیرش باورهای ماورایی ارتباط داشتهاند.
🔹 ۴. مغز واقعاً میتواند احساس «حضور یک نفر» ایجاد کند.
پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که تغییر در فعالیت یا ارتباط برخی نواحی مغز میتواند تجربهای بسیار واقعی از «حضور یک موجود دیگر» ایجاد کند؛ حتی زمانی که هیچکس واقعاً آنجا نیست.
این تجربه در شرایطی مثل انزوای اجتماعی، کمبود اکسیژن، سرمای شدید و خستگی نیز گزارش شده است.
پس شاید سؤال جالب این نباشد که:
«آیا روح دیدی؟»
بلکه این باشد:
🧠 «مغز تو چگونه یک تجربهی مبهم را معنا کرد؟»
چیزی که ما «میبینیم» همیشه فقط حاصل اطلاعاتی نیست که از محیط دریافت میکنیم؛
انتظارات، باورها، شخصیت و وضعیت مغز ما نیز در ساختن تجربهی ادراکی نقش دارند.
@taghvaclinic
1 880
🧠 اگر میخواهید حال روانی یک نفر را بهتر بفهمید، فقط به حرفهایش گوش ندهید؛ به «الگوی زبانش» هم توجه کنید.ما فقط با کلمات ارتباط برقرار نمیکنیم؛ زبان میتواند بازتابی از نحوه پردازش تجربههای درونی ما باشد. پژوهشها نشان دادهاند که در اضطراب و افسردگی، تغییراتی در الگوهای زبانی افراد دیده میشود؛ تغییراتی که میتوانند سرنخهایی درباره جهتگیری ذهنی فرد در اختیار ما بگذارند. 🔹 اضطراب: ذهن در جستوجوی تهدید در اضطراب، گفتار ممکن است بیشتر حول مفاهیمی مانند خطر، نگرانی، ترس و پیامدهای احتمالی آینده شکل بگیرد. جملاتی مثل: «اگر این اتفاق بیفتد چه؟» «میترسم مشکلی پیش بیاید.» «مدام نگرانم که…» این الگو با یکی از ویژگیهای مهم اضطراب همخوان است: تمرکز بیش از حد بر تهدیدهای احتمالی و آینده. 🔹 افسردگی: ذهن گرفتار خود و تجربههای منفی در افسردگی، پژوهشها افزایش نسبی استفاده از ضمایر اولشخص مانند «من» و واژههای مرتبط با هیجانهای منفی را گزارش کردهاند. همزمان، ممکن است استفاده از واژههای مرتبط با هیجانهای مثبت کاهش پیدا کند. به زبان سادهتر: اضطراب بیشتر میپرسد: «چه اتفاق بدی ممکن است بیفتد؟» و افسردگی ممکن است بیشتر به این سمت برود: «مشکل من هستم؛ من چه حسی دارم؛ و دیگر چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود ندارد.» اما ⚠️ یک مرز علمی مهم: این الگوهای زبانی ابزار تشخیص نیستند. نوع کلماتی که یک فرد استفاده میکند به عوامل زیادی وابسته است؛ از موقعیت و شخصیت گرفته تا فرهنگ، موضوع گفتگو و شرایط زندگی. بنابراین، یک جمله یا حتی یک الگوی زبانی بهتنهایی نمیتواند نشان دهد فرد دچار اختلال اضطرابی یا افسردگی است. با این حال، زبان میتواند یک پنجره ارزشمند به فرایندهای شناختی و هیجانی باشد. شاید یکی از جالبترین پرسشها این باشد: 🧠 وقتی ذهن ما تغییر میکند، آیا زبانمان هم قبل از اینکه خودمان متوجه شویم، تغییر میکند؟ @taghvaclinic
1 880
🧠 داروهای GLP-1 فقط وزن را تغییر نمیدهند؛ مغز هم درگیر ماجراست!
داروهای GLP-1 مثل اوزمپیک و ... فقط اشتها را کم نمیکنند؛ برای بعضی افراد، تجربهی روانی قابلتوجهی هم ایجاد میکنند.
🔹فکر مداوم به غذا، هوسها و ... میتواند بهطور چشمگیری کاهش پیدا کند. اما گاهی همین باعث میشود احساسات یا استرسهایی که قبلاً با غذا پوشانده میشدند، بیشتر دیده شوند.
🔹 اگر غذا راهی برای آرامکردن اضطراب، استرس یا ناراحتی بوده، حذف این راهکار به معنی حلشدن علت اصلی نیست.
🔹 Identity Lag
ممکن است وزن و ظاهر فرد تغییر کند، اما تصویر ذهنی او از خودش هنوز متعلق به «بدن قبلی» بماند.
🔹 تغییرات سریع بدن، میتوانند در ابتدا توجه فرد به ظاهرش را بیشتر کنند و احساسات پیچیدهای ایجاد کنند.
🔹 وقتی سبک زندگی، غذا خوردن و حتی ظاهر فرد تغییر میکند، بعضی روابط میتوانند تحت تأثیر قرار بگیرند.
در مطالعات، GLP-1ها بعضی افراد علائم جدید یا تشدیدشدهی روانی را تجربه میکنند.
بهتر است بدانیم، وقتی بدن تغییر میکند، افراد نیاز به حمایت روانشناختی دارند.
#هاله_شاهد_کارشناس_ارشد_روانشناسی_بالینی
@taghvaclinic
1 880
🌱هيچ درختی
روياى چوبهدار شدن را نداشت
و رسالتِ طناب،
رسيدن به دست ها بود نه گلوها...
نخستين بار چه کسی،
معصوميتِ درخت
و مهربانی طناب را
به زبانِ مرگ ترجمه كرد…؟
@taghvaclinic
•سعید هلیچی
1 880
فرويد معتقد بود:
🌱آنچه را آگاهانه از آن مىگريزيم، ناآگاهانه دوباره به سويش مىرويم.
گويى روان، چيزى را كه نتوانسته بفهمد، مدام به صحنهى زندگى باز مىگرداند
تا شايد اين بار پايان ديگرى برايش بنويسد@taghvaclinic
1 880
✅ چطور از یک رابطه عبور کنیم، بدون اینکه مجبور باشیم آن را فراموش کنیم؟
گاهی رابطه تمام شده…
اما در ذهن ما هنوز تمام نشده.
هنوز یک «چرا؟» داریم.
یک «اگر آن روز…»
یک حرف نگفته.
یک خاطره که بیهوا برمیگردد.
و شاید مهمتر از همه:
این سؤال که «بالاخره چطور باید با این پایان کنار بیایم؟»
واقعیت این است که «closure» یا پایان عاطفی، لزوماً از جایی نمیآید که طرف مقابل برگردد و همهچیز را توضیح بدهد.
گاهی باید خودمان معنای این پایان را پیدا کنیم.پژوهش جدیدی که روی تجربهی جدایی افراد انجام شده، نشان میدهد آدمها معمولاً از شش مسیر به نوعی به این «پایان درونی» میرسند:
۱. رشد شخصی 🌱بعضیها بعد از رابطه میگویند: «این آدم مسیر زندگی من را تغییر داد.» شاید فرد بعد از آن رابطه، آدمی شده است که قبل از آن نبوده.
۲. یادگیری درباره عشق و رابطه ❤️گاهی مهمترین چیزی که یک رابطه به ما میدهد، شناختنِ این است که در رابطهی بعدی چه میخواهیم و چه چیزی را دیگر حاضر نیستیم تحمل کنیم.
۳. پذیرفتن خوبیهای گذشتهلازم نیست چون رابطه تمام شده، بگویی: «پس همهاش اشتباه بود.» ممکن است یک رابطه واقعاً زیبا بوده باشد… ولی با گذشت زمان تغییراتی ایجاد شده، و دیگر جای تو در آن نباشد.
۴. پذیرفتن همزمانِ خوب و بدبعضی رابطهها نه کاملاً خوباند، نه کاملاً بد. ممکن است کسی هم بزرگترین عشق زندگیات بوده باشد و هم یکی از بزرگترین دردهایت. لازم نیست یکی را حذف کنی تا دیگری واقعی باشد.
۵. پیدا کردن درس از یک تجربهی دردناکگاهی بعد از یک رابطهی سخت، تازه متوجه میشوی: چه نشانههایی را نادیده گرفتی. کجا از خودت عبور کردی. چه مرزهایی را باید زودتر مشخص میکردی. و چقدر بیشتر از چیزی که فکر میکردی، قوی هستی. در این حالت، درد تبدیل به «اطلاعات» میشود؛ اطلاعاتی که میتواند کیفیت انتخابهای بعدی تو را تغییر دهد. ۶. و سختترین حالت… گاهی هنوز فقط درد باقی مانده. خشم. احساس گناه. شرم. دلتنگی. یا حس اینکه هنوز داری از چیزی که اتفاق افتاده، ریکاوری میکنی. و این یعنی پرونده هنوز در ذهن تو بسته نشده. اما شاید مهمترین نکتهی این پژوهش همین باشد: برای عبور کردن، لازم نیست احساساتت را سرکوب کنی. قرار نیست بگویی: «دیگه برام مهم نیست.» گاهی عبور واقعی یعنی بتوانی بگویی: «مهم بود. درد داشت. تمام شد. اما چیزی از آن یاد گرفتم و حالا میخواهم ادامه بدهم.» یعنی بدانیم Closure حذف گذشته نیست. یعنی گذشته را در داستان زندگیات، در جای درستش قرار بدهی. نه اینکه هر روز دوباره آن را زندگی کنی.🌱 @taghvaclinic
1 880
بودنهای نصفه و نيمه آدمها به هيچ دردتان نميخورد!
خودتان را گرفتار چنین افرادی نكنيد!
همانها كه نه میشود گفت داريدشان و نه میشود گفت نداريدشان!
همانها كه تنها شما را از كسانی كه واقعا دوستتان دارند دور میكنند!
و در آخر با يك جمله "لياقت تو بهتر از من است" رهايتان میكنند و خطايشان را توجيه میکنند
و شما میمانيد و آدم هايی كه به خاطر وجود آنها دركنارتان و دوست داشتنشان، از خود رهاندهايد و جز تنهايی راهی برای خود نگذاشتهايد!
@taghvaclinic
