2 707
Subscribers
+224 hours
+337 days
+2430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+39
in 3 channels
August '26
+23
in 1 channels
Get PRO
July '26
+45
in 4 channels
Get PRO
June '26
+62
in 5 channels
Get PRO
May '26
+24
in 3 channels
Get PRO
April '26
+6
in 3 channels
Get PRO
March '26
+15
in 1 channels
Get PRO
February '26
+98
in 3 channels
Get PRO
January '26
+20
in 1 channels
Get PRO
December '25
+34
in 0 channels
Get PRO
November '25
+30
in 2 channels
Get PRO
October '25
+29
in 1 channels
Get PRO
September '25
+31
in 0 channels
Get PRO
August '25
+39
in 2 channels
Get PRO
July '25
+27
in 1 channels
Get PRO
June '25
+14
in 1 channels
Get PRO
May '25
+37
in 5 channels
Get PRO
April '25
+34
in 8 channels
Get PRO
March '25
+69
in 8 channels
Get PRO
February '25
+157
in 6 channels
Get PRO
January '25
+152
in 6 channels
Get PRO
December '24
+85
in 4 channels
Get PRO
November '24
+92
in 6 channels
Get PRO
October '24
+113
in 11 channels
Get PRO
September '24
+66
in 2 channels
Get PRO
August '24
+21
in 0 channels
Get PRO
July '24
+48
in 4 channels
Get PRO
June '24
+98
in 8 channels
Get PRO
May '24
+29
in 1 channels
Get PRO
April '24
+38
in 1 channels
Get PRO
March '24
+44
in 7 channels
Get PRO
February '24
+101
in 7 channels
Get PRO
January '24
+75
in 4 channels
Get PRO
December '23
+97
in 4 channels
Get PRO
November '23
+71
in 4 channels
Get PRO
October '23
+64
in 4 channels
Get PRO
September '23
+31
in 0 channels
Get PRO
August '23
+55
in 0 channels
Get PRO
July '23
+228
in 0 channels
Get PRO
June '23
+34
in 0 channels
Get PRO
May '23
+25
in 0 channels
Get PRO
April '23
+40
in 0 channels
Get PRO
March '23
+77
in 0 channels
Get PRO
February '23
+58
in 0 channels
Get PRO
January '23
+190
in 0 channels
Get PRO
December '22
+23
in 0 channels
Get PRO
November '22
+50
in 0 channels
Get PRO
October '22
+36
in 0 channels
Get PRO
September '22
+29
in 0 channels
Get PRO
August '22
+115
in 0 channels
Get PRO
July '22
+99
in 0 channels
Get PRO
June '22
+24
in 0 channels
Get PRO
May '22
+28
in 0 channels
Get PRO
April '22
+30
in 0 channels
Get PRO
March '22
+21
in 0 channels
Get PRO
February '22
+7
in 0 channels
Get PRO
January '22
+56
in 0 channels
Get PRO
December '21
+116
in 0 channels
Get PRO
November '21
+45
in 0 channels
Get PRO
October '21
+67
in 0 channels
Get PRO
September '21
+97
in 0 channels
Get PRO
August '21
+56
in 0 channels
Get PRO
July '21
+39
in 0 channels
Get PRO
June '21
+58
in 0 channels
Get PRO
May '21
+40
in 0 channels
Get PRO
April '21
+21
in 0 channels
Get PRO
March '21
+29
in 0 channels
Get PRO
February '21
+42
in 0 channels
Get PRO
January '21
+73
in 0 channels
Get PRO
December '20
+2 180
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | +2 | |||
| 07 September | +8 | |||
| 06 September | +10 | |||
| 05 September | +3 | |||
| 04 September | +3 | |||
| 03 September | +11 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
آنتن آزاد
به برنامهٔ «آنتن آزاد» که از یکی از رادیوهای ایرانی در استرالیا پخش میشد و به مشکلات و مسائل فرهنگی مهاجران اختصاص داشت، گوش میدادم.
تلفنکنندگان بیشتر والدینی بودند که از جذب شدن فرزندانشان به فرهنگ بیگانه و پشت پا زدن به فرهنگ خود شکایت داشتند و از گویندگان برنامه در این مورد کمک میخواستند. شکایتهای مشابهِ آنان، اغلب خبر از جدی بودن و فراگیر بودن این مشکل میداد.
حرفهای نوجوانی در این میان بسیار آموزنده و در عین حال متأثرکننده بود. این نوجوان میگفت:
«وقتی ما در خارج از منزل، از کودکستان تا دبستان و تا دبیرستان، از معلمانمان احترام، نوازش و تشویق میبینیم و وقتی به منزل وارد میشویم، به جرم بچه بودن و جوان بودن، آدم به حساب نمیآییم؛ هنگامی که والدینمان را همیشه در حال بحث و جدل و تحقیر کردن یکدیگر میبینیم؛ وقتی والدینمان جلوی دیگران طور دیگری رفتار میکنند و پشت سر آنها به گونهای دیگر و همیشه مشغول تعارف و ظاهرسازی هستند، طبیعی است که فرهنگ اینها را به فرهنگ مادری خود ترجیح دهیم.
این نوجوان از پدران و مادران خواهش میکرد به فرزندان خود با زور و یا تهدید فشار وارد نیاورند که به زبان فارسی حرف بزنند و آداب و رسوم ایرانی را یاد بگیرند. این فشارها باعث میشود که نهتنها نوجوانانشان ایرانی نمانند، بلکه نتوانند مانند یک انسان غربی رفتار و زندگی کنند و در یک تضاد و بیهویتی و سرگردانی قرار گیرند و به اصطلاح، از آنجا رانده و از اینجا مانده شوند؛ موجوداتی شوند که به هیچ کجا احساس تعلق نکنند. و این بدترین وضع ممکن است.
این جوان از شنوندگان سؤال میکرد:
چه اشکالی دارد اگر نمیتوانیم یا نمی خواهیم ایرانی بمانیم، اقلاً یک انسان خوب باشیم؟
@essarat
🌹🌹🌹
| 2 | احساس غبن
پرسیدم: «چرا در اکثر ما احساس نوعی مورد سوءاستفاده قرار گرفتن وجود دارد؟ چرا در این غربی ها این احساس یا دیده نمیشود، یا به شدتی که در ما وجود دارد نیست؟»
گفت:
«به نظر من علتش این است که ما محبتها و خدماتمان را اغلب نه به خاطر خواست باطنی خود، بلکه به خاطر انتظاری که فکر میکنیم دیگران از ما دارند انجام میدهیم؛ یعنی کموبیش در محظور اخلاقی قرار میگیریم. در حقیقت، یکی از چشمگیرترین خصوصیات ما، عدم توانایی در رد خواستههای دیگران و، در یک کلمه، «نه» گفتن به دیگران است.
و طبیعتا این «آری» گفتنها و انجام خواستههای دیگران در ما توقعِ جبران خدمتهایمان را به وجود میآورد و وقتی توقعمان برآورده نشود، دلگیر میشویم و احساس مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در ما به وجود میآید.
در حالیکه اگر انسان با خواست باطنی خود به دیگران محبت کند، لذتی که از آن به دست میآورد، خود پاسخ محبت اوست.
بسیاری از ما، در عین اینکه جنبهٔ معنوی برای خدماتمان قائلیم، آنها را به گونهای ناخودآگاه با معیارهای مادی میسنجیم. و چون در بسیاری از اوقات ارزش مادیای که برای کارهای خود قائل میشویم، به نظرمان بیش از ارزش مادی کارهایی است که دیگران برای ما انجام میدهند، احساس غبن در ما به وجود میآید.
در حقیقت، میتوان گفت انسان شرقی موجودی است که بین عشق به معنویت و شوق به مادیت در نوسان است؛ در حالی که این غربیها تکلیفشان را با خودشان روشن کردهاند و تا آنجا که برایشان مقدور بوده، اصطلاح «حساب، حساب است و کاکا برادر» را در روابطشان رعایت میکنند.
به نظر میرسد اینها مدتهاست شعارهایی چون «قابلی ندارد»، «وظیفهام است»، «کاری نکردم» و... را از فرهنگ مکالمات خود حذف کردهاند و برای همین است که اصلاً، یا بسیار کمتر از ما، کدورت و دلگیری از هم دارند و همچنین بسیار کمتر از ما، یا هیچگاه، یکدیگر را به زرنگی و مفتخوری متهم نمیکنند.
یعنی حسابهایشان با یکدیگر پاک است؛ چرا که از محاسبهشان باک نیست.»
@essarat
🌹🌹🌹 | 549 |
| 3 | آزادی و انتخاب
به همکار استرالیاییام گفتم:
«با چنین جامعهٔ مرفه و سیستم حمایتگری که جادهٔ زندگی را اینگونه برای شما صاف کرده است، چرا باز هم مسئلهٔ اعتیاد و خودکشی دارید؟ ما اغلب علت عدم موفقیتها و بدبختیهایمان را به گردن جامعه و سیستمهای حاکم میاندازیم. یکی از سؤالاتی که به ذهن هر شخص مهاجر از کشورهای غیر دموکراتیک به کشورهای پیشرفته خطور میکند این است که اگر در جامعهای مانند جامعهٔ شما به دنیا آمده بود، آیا در موقعیت بهتری نمیبود؟
حتی اگر این شخص تحصیلکردهٔ دانشگاهی و موفق در زمینه کاری خود باشد، باز میپندارد که اگر توانسته است تحت شرایط نامساعد، با کمبود امکانات، امنیت و آزادیهای اجتماعی، به این درجه از رشد و موفقیت برسد، در جامعهای رها از فشار میتوانست به مدارج بسیار بالاتری دست یابد.»
گفت:
«علت بعضی از خودکشیها در جامعهٔ ما نداشتن مسئلهای جدی در زندگی است. برای عدهای، زندگی آرام و بیدغدغه شاید ملالآورترین نوع زندگی باشد. از نظر این گروه، زندگی یعنی مبارزه برای رسیدن به هدفی، مقابله با مشکلات و تلاش برای حل آنها.
از طرف دیگر، شما میتوانید گناه موفق نبودن خود در زندگی را به گردن والدین، وضع نامناسب اقتصادی، عدم امکان انتخاب و نهایتاً سرنوشت و تقدیر و خواست خداوند بیندازید و این در تسکین درد نقش عمدهای دارد؛ اما ما نمیتوانیم چنین کنیم، چرا که اغلب زندگیمان را خودمان انتخاب میکنیم و تقریباً مانعی نه در راه ترقیمان و نه در راه تنزلمان وجود دارد. بنابراین، خود را به خاطر شکستهایمان سرزنش میکنیم و این سرزنش، در موارد حاد، ممکنست به پناه بردن به مواد مخدر و گاه خود کشی بینجامد.
آری، ما آزادی داریم، اما خوب و درست زیستن در آزادی کار چندان سادهای هم نیست؛ بهخصوص وقتی رفاه داشتن و لذت بردن از زندگی، اگر نه تنها هدف، که مهمترین هدف زندگی تلقی شود. به نظر میرسد برای بعضی از افراد، همان فشارهایی که به آنها اشاره کردید باعث موفقیت و رشد بیشتری میشود. میخواهم بگویم که گاهی یک تحمیل خوب بهتر است از یک انتخاب بد.»
گفتم:
«شاید در اینجاست که مذهب بتواند راهگشا باشد؛ مذهبی که هم برای زندگی انسان در این جهان هدفی قائل است و هم او را در چهارچوبی قرار میدهد که در آزادی بیحدوحصر بتواند حدود و ثغور خود را حفظ کند.»
گفت:
«با شما موافقم، اما نه مذهبی تحمیلی، یعنی مذهبی از روی ترس و فشار و اجبار، بلکه مذهبی انتخابی. چرا که اگر انسان خود اصولی را بپذیرد و با خواست و ارادهٔ خود آن را بر خویشتن تحمیل کند، به آن احترام میگذارد و رعایتش میکند.
اگر توجه کرده باشید، در جامعهٔ ما و سایر جوامع غربی، خانوادههای واقعاً معتقد که برای زندگی خود اصول و چهارچوبی پذیرفتهاند، با چنین مشکلاتی کمتر روبهرو میشوند.
در حقیقت، یک اعتقاد شخصی و درست میتواند سدی در برابر بسیاری از اثرات منفی حاصل از دموکراسی و آزادی باشد که ما در جوامع غربی با آن مواجه هستیم.»
@essarat
🌹🌹🌹 | 687 |
| 4 | آبروداری
خانمی ایرانی که در یک اداره کار میکرد، در پاسخ به همسر دانشجویش که از او پرسید «چه خبر؟» گفت:
«امروز کارفرمایم از من در مورد حجابم سؤال کرد و من به او گفتم که این خواست و انتخاب من نبوده است و مرا مجبور به آن کردهاند.»
شوهر اعتراض کرد و گفت:
«نبایستی حقیقت را میگفتی. جوابی را که دادی، ضعف و زبونی تو را نشان میدهد. بهتر میبود که آبرو و غرور ملیمان را حفظ میکردی و میگفتی که حجاب انتخاب خودت بوده است.»
و زن ندانست که آیا او در اشتباه است یا همسرش.
@essarat
🌹🌹🌹 | 607 |
| 5 | سخنی با مشترکین محترم کانال در اسارت فرهنگ
سیوچند سال زندگی در استرالیا، که بیاغراق تقریباً هر لحظهٔ آن با مقایسهٔ دو فرهنگ، مشاهدهٔ تفاوتهای حیرتانگیز میان دو شیوهٔ فکر و زندگی و تأمل در چرایی این تفاوتها گذشت، مرا به این باور رساند که بسیاری از رفتارهایی که امروز بخشی از فرهنگ خود میدانیم، ممکن است ریشه در شرایطی داشته باشند که نسلهای پیشین برای بقا با آن روبهرو بودهاند. حاصل تلاش من در این سالها دو کتاب بود: «ما چرا چنین شدیم؟» و «در اسارت فرهنگ».
این کتابها حاصل صدها مشاهده و گفتوگو با هموطنان و نیز دیگرانی از ملیتهای مختلف و هم چنین خاطرات و تجربه های تلخ دوران کودکی و جوانی ام بودند که ناخواسته سرباز می گردند و دردشان در جانم می ریخت.
این مشاهدات و گفتوگوها مرا بیش از پیش به این باور رساندند که در رژیمهای خودکامه، جایی که قانون از مردم حمایت نمیکند و انسانها همواره در برابر مافوق خود احساس ترس و ناامنی دارند، بهتدریج ویژگیها و رفتارهایی در انسان شکل میگیرد که به حفظ بقا کمک میکنند.
این رفتارها، وقتی نسلها تکرار میشوند، از واکنشهای موقتی به عادت تبدیل میشوند؛ و عادت، بهتدریج چنان در زندگی ما ریشه میدواند که دیگر به دنبال منشأ و دلیل پیدایش آن نمیگردیم.
حتی زمانی که بخشی از شرایطی که این رفتارها را به وجود آورده است تغییر میکند، خودِ رفتار، در قالب عادت، به بقای خود ادامه میدهد.
مشکل از جایی آغاز میشود که ما این عادات و رفتارها را صرفاً به خاطر اینکه بخشی از فرهنگ ما هستند، حفظ میکنیم و حتی به آنها میبالیم. غافل از اینکه بسیاری از این ویژگیها در ترس، بیعدالتی و بیقانونی شکل گرفتهاند و با اصولی مانند برابری، آزادی، اعتماد و پاسخگویی در تضادند و از این رو میتوانند به موانعی جدی در مسیر دستیابی به دموکراسی تبدیل شوند.
اما از آنجا که کمتر کسی دست به نقد این کتابها زد و، به قول مولانا:
«از درون من نجست اسرار من»
بر آن شدم که این بار خود، گفتوگو را ادامه دهم.
از این پس در این کانال، روایتهای عنوانشده در این دو کتاب را که بیشترشان در قالب گفتوگو و به شیوهای سقراطی بیان شدهاند و آبشخور اصلی یافتههای من بودهاند، همراه با فایلهای صوتی و یا مصاحبههایی که در رابطه با بعضی ویژگیهای فرهنگیمان انجام دادهام، با شما در میان میگذارم.
و از شما میخواهم اگر نکتهای از چشم من افتاده، یا در پرداختن به موضوعی توجه کافی نکردهام، آن را با من در میان بگذارید تا، اگر عمری بود، در چاپهای بعدی به اصلاح و ترمیم آن بپردازم.
با سپاس فراوان
طاهره شیخالاسلام
@essarat
🌹🌹🌹 | 560 |
| 6 | آزمایش ارتباط کانال با گروه گفتگو | 1 |
| 7 | شباهت "نیروی جاذبهی زمین" و "نیروی غریزه در انسان"
بالا رفتن از پله، کوه و هر سربالایی سخت است؛ هرچه بالاتر میرویم، قدمها سنگینتر و نفسها کوتاهتر میشوند، زیرا در خلاف جهت نیروی جاذبهی زمین حرکت میکنیم.
جاذبه اجازه نمیدهد با همان آسانی و سرعتی که روی سطح صاف راه میرویم، به سوی بالا حرکت کنیم، پایین آمدن اما بسیار آسان است؛ حتی آسانتر از راه رفتن روی سطح صاف، چرا که در جهت نیروی جاذبه انجام میشود. و چه شباهت عجیبی میان نیروی جاذبهی زمین و نیروی غریزه در انسان وجود دارد.
بسیاری از اعمالی که آنها را «خوب و درست و انسانی» مینامیم، در خلاف جهت جاذبهی نیرومند غریزه قرار دارند: اعمالی چون مهر ورزیدن بیچشمداشت، از خود گذشتن برای دیگری، دنبال شهرت و ثروت ندویدن، خودنمایی نکردن و چشم فروبستن بر وسوسهها. همهی اینها دشوارند، زیرا برخلاف نیروی غریزهای هستند که ما را به بیشتر داشتن، بیشتر دیده شدن، بیشتر لذت بردن و، در بسیاری موارد، مقدم دانستن خود بر دیگری سوق میدهد. به همین دلیل، خوب بودن و خوب ماندن گاهی به اندازهی بالا رفتن از کوه، نفسگیر است.
و تمدن از همینجا آغاز میشود: از جایی که انسان تصمیم میگیرد افسار اعمال خود را به دست غریزه نسپارد.
اصولاً تفاوت اساسی انسان با حیوان نیز در همین توانایی است؛ حیوان عمدتاً بر اساس غریزه زندگی میکند و از آگاهی و به دنبال آن، قدرت انتخاب برخوردار نیست، اما انسان میتواند علیه غریزهی خود انتخاب کند.
غریزه را نمیتوان از انسان جدا کرد؛ اما میتوان آن را شناخت، مهار کرد و در برابر فرمانش «نه» گفت. و برای چنین انتخابی، آگاهیِ تام و تمام و لحظهبهلحظه لازم است؛ چرا که غفلت از خواست و نیروی غریزه، همان و انتخاب اشتباه و پیامدهای ناگوار آن، همان.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹 | 686 |
| 8 | شاعر، موسیقی و صدا: هوش مصنوعی
پناه بر خدا :)))
اول گمان کردم، یکی از شعرهای حافظ یا مولانا است. | 316 |
| 9 | ۷۴ سال پیش، محمد مسعود با تیتری آتشین مسئولانِ وقت را هدف گرفت؛ همان مدیرانِ مسئولیت ناپذیری که نه صندلی قدرت را رها میکردند و نه تاوانِ ویرانیهای ناشی از تصمیمهایشان را میدادند.
کسانی که چسبیده به میزهایشان، در برابر رنجی که بر مردم تحمیل میکردند، ککشان هم نمیگزید.
امروز، با گذشت بیش از هفت دهه، این کلمات نهتنها غبار زمان نگرفتهاند، بلکه گویی همین امروز و برای مصائب همین روزها به نگارش درآمدهاند. تیتری که پس از سالها، همچنان زنده، شجاعانه و مناسبترین فریاد برای تیتر تمامی روزنامههای مردمی کشور است:
اگر شرف دارید، استعفا بدهید!
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 563 |
| 10 | https://t.me/KhaneTekaniFarhangi/6366 | 549 |
| 11 | شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشت هایی است که در چند سال اخیر در فضای مجازی منتشر شده است. *جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است.*
*از چه کسی باید تقدیر کرد؟*
🚢 *میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟*
🌊 فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است.
🧭 کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه.
⚠️ کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است.
🌊 آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند.
🧑✈️ اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.»
🛟 خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند.
🤝 سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند.
📺 صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.»
🏆 برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند.
🎙️ کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.»
👏 مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند.
🎤 موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟»
📚 کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.
🧭 اما حالا برگردیم به کشتی دوم.
🌊 کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد.
🔭 چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند.
🗺️ چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.»
❓ افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟»
🧭 کاپیتان جواب میدهد: «صخره.»
🌊 کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند.
😌 هیچ اتفاقی نمیافتد.
🛳️ نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند.
🌅 صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند.
🤫 و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد.
❌ هیچکس برایش جشن نمیگیرد.
📵 کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.
👤 حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود.
💡 و اینجاست که داستان عجیب میشود:
⚖️ کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد.
🏢 این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد.
🚒 مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود.
🔧 کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود.
🎯 ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه.
🔍 شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند.
🌿 چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است.
🧠 و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد:
🎯 کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد. | 1 |
| 12 | ده سال پس از «در اسارت فرهنگ»؛ بازخوانی یک گفتگو
امروز مصاحبه ی فوق را که ده سال پیش با یکی از شبکههای تلویزیونی خارج از کشور انجام داده بودم مشاهده کردم. خوشحال شدم از این که هنوز با آنچه که بیان داشته بودم موافق بودم.
تنها نکتهای که آن زمان نمیدانستم اما امروز به وضوح میدانم، چرایی و چگونگی جایگزینی مفهوم "ترس" با احترام" بود.
طی این سالها و با مطالعه بیشتر دریافتم که این دستکاری معانی و جابجایی مفاهیم اتفاقی نبوده است بلکه توسط قدرتمداران برای استحکام پایههای دیکتاتوری خود انجام انجام گرفته است.
آنها از طریق کتب درسی، داستانها، روایتها و فرهنگسازیِ برنامهریزیشده، رفتارها و گفتارهای نوکرمآبانه و چاپلوسانه و اطاعت بیچونوچرا را تحت عناوین زیبایی چون «احترام»، «دوستی»، «تواضع» و ... به خورد جامعه دادند و نتیجه این شد که ما دیگر از انجام آن رفتارها احساس شرم نمیکنیم؛ بلکه با افتخار و میل آنها را انجام میدهیم!
شناخت این مکانیسمهای زبانی و فرهنگی، گام اول برای رهایی از آنهاست.
این مصاحبه را به نشانه ی مسیر طی شده با شما عزیزان به اشتراک می گذارم.
طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 368 |
| 13 | No text... | 1 |
| 14 | ده سال پس از «در اسارت فرهنگ»؛ بازخوانی یک گفتگو
امروز مصاحبه ی فوق را که ده سال پیش با یکی از شبکههای تلویزیونی خارج از کشور انجام داده بودم مشاهده کردم. خوشحال شدم از این که هنوز با آنچه که بیان داشته بودم موافق بودم.
تنها نکتهای که آن زمان نمیدانستم اما امروز به وضوح میدانم، چرایی و چگونگی جایگزینی مفهوم "ترس" با احترام" بود.
طی این سالها و با مطالعه بیشتر دریافتم که این دستکاری معانی و جابجایی مفاهیم اتفاقی نبوده است بلکه توسط قدرتمداران برای استحکام پایههای دیکتاتوری خود انجام انجام گرفته است.
آنها از طریق کتب درسی، داستانها، روایتها و فرهنگسازیِ برنامهریزیشده، رفتارها و گفتارهای نوکرمآبانه و چاپلوسانه و اطاعت بیچونوچرا را تحت عناوین زیبایی چون «احترام»، «دوستی»، «تواضع» و ... به خورد جامعه دادند و نتیجه این شد که ما دیگر از انجام آن رفتارها احساس شرم نمیکنیم؛ بلکه با افتخار و میل آنها را انجام میدهیم!
شناخت این مکانیسمهای زبانی و فرهنگی، گام اول برای رهایی از آنهاست.
این مصاحبه را به نشانه ی مسیر طی شده با شما عزیزان به اشتراک می گذارم.
طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 |
| 15 | آیا داشتن آزادی و حق برابر با مردان از آسیبپذیری ما زنان در جامعه و خانواده می کاهد؟
یکی از تلخترین پیامدهای این باور که داشتن آزادی و حقوق برابر با مردان از آسیب پذیری ما زنان در جامعه می کاهد، سرنوشت دخترانی است که پس از مواجه شدن با آزار جنسی، گاهی به دست پدر یا برادر و به نام «حفظ آبرو» کشته میشوند؛ یعنی قربانی، به جای آنکه از طرف قانون، جامعه و خانواده مورد حمایت قرار گیرد، یکبار به دست آزارگر و بار دیگر به دست فرهنگی که آبرو را بر جانِ زن مقدم میداند، قربانی میشود.
طبیعتا قانون بایستی از زنان حمایت کند و متجاوزان را مجازات نماید، اما متاسفانه این حمایت نمیتواند تفاوتهای فیزیکی و غرایز طبیعی افراد را از بین ببرد.
واقعیت این است:
یک زن در هر سنی و شرایطی، وقتی در کوچهای تاریک و خلوت با مردی ناشناس ــ حتی یک پسر نوجوان ــ روبرو میشود، احساس ترس و خطر میکند؛ حتی در پیشرفتهترین کشورهای جهان. در حالی که یک مرد معمولاً در مواجهه با جنس مخالف چنین احساسی نمی کند، چه بسا خوشحال هم بشود!
این تفاوت بنیادی را نمیتوان با آزادی و برابری از میان برد.
بنابراین، تاکید بر اینکه زن باید بیشتر مراقب خود باشد، بسیار منطقی و خیرخواهانه است. چرا که اصولا هر موجودی باید از خود مراقبت کند و فردی که آسیبپذیرتر است، به احتیاط بیشتری نیاز دارد. البته این امر هرگز از مسئولیت اخلاقی و قانونی فرد متعرض نمیکاهد.
طبیعتا در کنار قانون، آموزش نوجوانان و حتی کودکان در مدارس و خانوادهها ضروری ست. آنها باید دربارهٔ غرایز طبیعی خود و چگونگی کنترل آنها، احترام به مرزهای شخصی یکدیگر، و مسئولیتپذیری در قبال رفتارهای خود آگاه شوند و
همزمان، مسئولان نیز وظیفه دارند در اجرای جدی و بدون تبعیض قانون، حمایت همهجانبه از قربانی، و جلوگیری از اینکه ترس از آبرو یا نفوذ و قدرت متجاوز، مانعِ اجرای عدالت شود بکوشند.
در نهایت، شاید بهتر باشد آزادی، برابری و امنیت را در کنار هم و مکمل یکدیگر ببینیم:
آزادی: افراد حق انتخاب داشته باشد بدون اینکه انتخاب آنها به آزارِ دیگری و ضایع شدن حق او منجر شود.
برابری: همگان از حمایت یکسان قانون برخوردار باشند و در برابر آن یکسان پاسخ گویند.
امنیت: جامعه محیطی ایمن فراهم سازد و فرد نیز در هر شرایطی مراقب خود باشد.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 342 |
| 16 | آیا آزادی و برابری از آسیبپذیری ما زنان میکاهد؟
گاهی تصور میکنیم دستیابی زنان به آزادی و برابری، به تنهایی میتواند آسیبپذیری طبیعی ما را از میان ببرد؛ در حالی که چنین نیست. یکی از تلخترین پیامدهای نادیده گرفتن این واقعیت، سرنوشت دخترانی است که پس از مواجهه با آزار جنسی، گاهی به دست پدر یا برادر و به نام «حفظ آبرو» کشته میشوند؛ یعنی قربانی، به جای آنکه از طرف قانون، جامعه و خانواده مورد حمایت قرار گیرد، یکبار به دست آزارگر و بار دیگر به دست فرهنگی که آبرو را بر جان مقدم میداند، قربانی میشود.
قانون میتواند از زنان حمایت کند و متجاوز را مجازات نماید، اما نمیتواند تفاوتهای فیزیکی، غرایز طبیعی یا رفتارهای غیرقابلپیشبینی افراد را محو کند. واقعیت این است که یک زن در هر سنی، وقتی در کوچهای تاریک و خلوت با مردی ناشناس ــ حتی یک پسر نوجوان ــ روبرو میشود، احساس ترس و خطر میکند؛ حتی در پیشرفتهترین کشورهای جهان. در حالی که یک مرد معمولاً در مواجهه با جنس مخالف چنین احساسی ندارد. این تفاوت بنیادی را نمیتوان تنها با آزادی و برابری از میان برد.
بنابراین، تاکید بر اینکه زن باید بیشتر مراقب امنیت خود باشد، نهتنها غیرمنطقی نیست، بلکه بخشی از واقعیت زندگی است. هر موجودی باید از خود مراقبت کند و طبیعی است فردی که آسیبپذیرتر است، به احتیاط بیشتری نیاز دارد. البته این امر هرگز از مسئولیت اخلاقی و قانونی فرد متعرض نمیکاهد.
از این رو، در کنار قانون، آموزش نوجوانان (بهویژه پسران) در مدارس و خانوادهها دربارهٔ احترام به مرزهای شخصی، کنترل رفتار و مسئولیتپذیری ضروری است. در کنار این مسئولیت فردی، جامعه و مسئولان نیز وظیفهای قطعی دارند: اجرای جدی و بدون تبعیض قانون، حمایت همهجانبه از قربانی، و جلوگیری از اینکه ترس از آبرو یا نفوذ و قدرت متجاوز، مانع اجرای عدالت شود.
در نهایت، شاید بهتر باشد آزادی، برابری و امنیت را در کنار هم و مکمل یکدیگر ببینیم:
آزادی: زن حق انتخاب داشته باشد.
برابری: همگان از حمایت یکسان قانون برخوردار باشند و در برابر آن یکسان پاسخ گویند.
امنیت: جامعه محیطی ایمن فراهم سازد و فرد نیز مراقب خود باشد. | 1 |
| 17 | «زندگیِ من سرشار از بدبختیهای وحشتناکی بوده که هرگز رخ ندادهاند.» میشل دو مونتنی
چندی پیش این جمله را در میان جملاتِ قصار از فلاسفه دیدم و با خودم گفتم: مگر ممکن است کسی از بدبختیهایی سخن بگوید که هرگز اتفاق نیفتادهاند؟
بیشتر که به آن اندیشیدم،
متوجه شدم که ما انسانها معمولاً زندگی را نه با بیشمار اتفاقهای ناگواری که میتوانستند رخ دهند اما هرگز رخ ندادند، بلکه با دردها و مصیبتهایی که واقعاً تجربه کردهایم، قضاوت میکنیم. ذهن ما بیشتر آنچه را از دست دادهایم به خاطر میسپارد و همین باعث میشود بسیاری از نعمتها آنقدر عادی شوند که دیگر به چشم نیایند.
واقعیت این است که رنجهایی که ممکن است یک انسان در طول زندگی با آنها روبهرو شود، تقریباً بیشمارند. هر انسانی، هر اندازه هم که درد کشیده باشد، هنوز از بیشمار رنج دیگر در امان مانده است.
کافی است فقط به بدن خودمان فکر کنیم. اختلال در عملکرد هر یک از اندامها، عصبها، مفصلها یا میلیاردها سلول بدن میتواند زندگی را برای ساعتها، روزها، ماهها یا حتی سالها دگرگون کند. بااینحال، بیشتر ما هر روز از خواب برمیخیزیم، نفس میکشیم، راه میرویم، میبینیم، می شنویم، فکر میکنیم و دهها کار دیگر انجام میدهیم، بیآنکه لحظهای به این بیندیشیم که هر یک از این تواناییها حاصل کارکرد هماهنگ میلیونها سلول است و هر لحظه ممکن است در اثر اختلال در بخشی از این سامانه از ما گرفته شود.
اگر لحظهای به بیماریهایی که هرگز نگرفتیم، تصادفهایی که رخ نداد، آتشی که خانهمان را نسوزاند، گلولهای که هرگز به سوی ما شلیک نشد، آزارهای جنسی که هرگز بر ما نرفت، خیانتهایی که هرگز تجربه نکردیم و حتی تصمیمهای اشتباهی که هرگز نگرفتیم بیندیشیم، شاید دریابیم که بخش بزرگی از کیفیت زندگی ما، حاصل بیشمار مصیبتهایی است که هرگز به سراغمان نیامدهاند.
اما این نگاه، به هیچوجه به معنای پذیرفتن رنج یا سکوت در برابر بیعدالتی نیست. فقر، تبعیض، استبداد، جنگ و ستم واقعیتهایی هستند که باید دیده شوند و برای کاهش آنها باید کوشید. مبارزه برای کاستن از رنجهای قابل پیشگیری، مسئولیت ماست. اما توجه به این نکته نیز لازمست که آرامش روان، گاهی از به یاد آوردن رنجهای بیشماری حاصل میشود که هرگز به سراغمان نیامدهاند.
همین که هنوز میتوانیم این سطرها را بنویسیم، بخوانیم و دربارهشان بیندیشیم، خود گویاترین گواه بر درستی سخن مونتنی باشد.
آری، شاید زندگیِ ما بیش از آنکه وامدار خوشبختیهای تجربهشده باشد، وامدار بدبختیهای وحشتناکی باشد که هرگز رخ ندادهاند.
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 770 |
| 18 | در مصاحبهٔ زیر با عنوان «پنجاه سال آینده»، یووال نوح هراری یکی از مهمترین چالشهای عصر هوش مصنوعی را مطرح میکند.
به اعتقاد او، با گسترش هوش مصنوعی، «هوش» دیگر ویژگی کمیابی نخواهد بود و در نتیجه مزیت اصلی انسان نیز نخواهد بود. آنچه در آینده ارزش بیشتری خواهد یافت، خِرَد است؛ زیرا اگر هوش توانایی حل مسئله باشد، خِرَد توانایی تشخیص این است که کدام مسئله ارزش حل کردن دارد، چه پرسشهایی باید مطرح شوند و چگونه باید از قدرتی که در اختیار داریم بهدرستی استفاده کنیم.
اما این تنها موضوع مصاحبه نیست. هراری در بخشهای دیگر، از رابطهٔ روزافزون نوجوانان و جوانان با هوش مصنوعی سخن میگوید؛ از اینکه چگونه هوش مصنوعی برای بسیاری به دوست، مشاور و حتی شریک عاطفی تبدیل میشود و این تحول چه پیامدهایی برای روابط انسانی خواهد داشت. او همچنین توضیح میدهد که چرا دروغها و روایتهای ساختگی معمولاً سریعتر از حقیقت منتشر میشوند، چرا شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی این روند را تشدید میکنند، و چرا با وجود افزایش روزافزون اطلاعات، رسیدن به حقیقت آسانتر نشده است.
شما را به شنیدن این گفتوگو، که بیش از آنکه دربارهٔ فناوری باشد، دربارهٔ آیندهٔ انسان است دعوت می کنم، آیندهای که در آن، شاید مهمترین پرسش این نباشد که هوش مصنوعی قادر به انجام چه کارهایی خواهد بود، بلکه این باشد که انسان چه ویژگیهایی را باید در خود پرورش دهد تا همچنان نقشی تعیینکننده در آینده داشته باشد.
@essarat
🌹🌹🌹
https://youtu.be/_V_ed5fuexA?si=K1yMnD_My2waIkit | 1 137 |
| 19 | امروز، در فایلهای قدیمی کامپیوترم به دنبال مطلبی میگشتم که چشمم به مقدمهٔ کتاب «ما چرا چنین شدیم؟» افتاد؛ کتابی که نگارش آن را یک سال پس از ورودم به استرالیا، در سال ۱۹۹۳، آغاز کردم و سرانجام در سال ۲۰۰۰ در سیدنی به چاپ رساندم.
با کنجکاوی آن را دوباره خواندم و احساس کردم گویی این متن نه بیش از سه دهه پیش، بلکه همین امروز نوشته شده است. بسیاری از پرسشها و دغدغههایی که آن روزها ذهنم را مشغول کرده بود، همچنان آشنا و زنده به نظر میرسد؛ گویی هنوز در همان نقطه ایستادهایم و در مداری بسته به دور خود میچرخیم.
به همین دلیل تصمیم گرفتم آن مقدمه را، بدون هیچ تغییری، با شما به اشتراک بگذارم و از شما بپرسم: به نظر شما، آیا ویژگیهای فرهنگیای که بیش از سه دهه پیش دربارهشان نوشتم، امروز تغییری کردهاند؟
@essarat
🌹🌹🌹 | 1 285 |
| 20 | تقدس بخشیدن به هنرمندان، همانقدر خطرناک است که محکوم کردن آثار هنری صرفاً به دلیل اختلافنظرهای سیاسی. هنرمندان نیز انساناند؛ با تواناییها، خطاها و مسئولیتهای خود. احترام به هنر، به معنای چشمپوشی از کاستیهای اخلاقی هنرمند نیست، و نقد رفتار یک هنرمند نیز الزاماً به معنای انکار ارزش آثار او نیست. بلوغ فرهنگی در این است که بتوانیم میان ارزش یک اثر هنری و مسئولیت اخلاقی صاحب آن تمایز قائل شویم.
https://t.me/sound_of_philosophy/393 | 1 056 |
