en
Feedback
اشعار مهدی ملکی الف

اشعار مهدی ملکی الف

Open in Telegram

کتاب‌های چاپ شده از من👇 جنون عشق چشم اشکبار کوچه‌های سرد آرام من گرداب دریای مستی سیب سرخ بیت‌های ناب

Show more
717
Subscribers
-124 hours
-87 days
-1230 days
Posts Archive
با عشق تو روزِگار من آباد است از درد همیشه جان من آزاد است خوب است که پایانِ غمم شد عشقت هر ثانیه با عطر تو قلبم شاد است #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

غوغای درد بی ساحلت هر لحظه در دریای دردم من روز و شب آواره در دنیای دردم گرمای جانت را بیاور در جهانم تا در زمستان‌های پُر سرمای دردم پایان ندارد در وجودم داغ عشقت برگرد وقتی خسته از غوغای دردم ویران نخواهی کاش دنیا را برایم دیوانه‌ام، آواره‌ام، رسوای دردم پایان ندادم بی تو در شعرم غمت را من شاعری هستم که در رویای دردم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

شعر و اجرا: #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

در جنگ بودن پایان ندادی دردِ این دلتنگ بودن را با داغِ عشقت روز و شب در جنگ بودن را دائم غم انگیز است وقتی در تو می‌بینم قلبی به دور از عشق و همچون سنگ بودن را رفتی که این عاشق فراموشت شود آخر من دائما حس می‌کنم کمرنگ بودن را فریاد من در عاشقت کردن دگر کافی‌ست آخر تمامش می‌کنم در ننگ بودن را سخت است وقتی روزگارم بی تو غمگین است پایان ندادی دردِ این دلتنگ بودن را #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

درمان من دیوونه‌ی چِشمای نازِت میشه این دل وقتی نگاهم می‌کنی با چشمِ زیبات دائم تو هستی توی اشعاری که میگم زیباست وقتی غرق میشم توی رویات من با تو و آغوشِ گرمِت زنده هستم هر لحظه عشقِت واسه قلبم روح و جونه با بودنِت احساسِ خوش دارم همیشه خیلی تو زیبایی و قلبِت مهربونه اینجا نمونی زندگی تاریکه واسم این شهر وقتی بی تو باشم سرد و تاره آواره‌ی دنیای دشوارم نباشی تنها پناهم قلبِ پر احساسِ یاره درمان من غیر از تو چیزی نیست هرگز دردی که من دارم کنارِت خوب میشه باید بمونی تا دلم خوشبخت باشه با بودنِت عاشق‌ترین هستم همیشه از فصل من سرما جدا شد با تو آخر من با تو دائم فصلی از عشقم، بهارم تا با تو هستم حالِ خوش پایان نداره غمگین نشد هرگز کنارِت روزگارم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

آواره‌ی تو روز و شب شاعر چشمان تو باید بشوم یا که هر لحظه غزل خوان تو باید بشوم حالِ خوش را تو فقط در دل من می‌سازی بوسه‌ام کن که پریشان تو باید بشوم غرقِ آغوشِ خودم باش که سرما برود فصلِ خوش بعد زمستان تو باید بشوم بار دیگر دل من یکسره آواره‌ی توست گیج و دیوانه و حیران تو باید بشوم شهر بی عطر تنت بار دگر غمگین است مستِ عطری ز تو و جان تو باید بشوم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

زیباست برای من جهان با عشقت صاف است هوای آسمان با عشقت عمری‌ست فقط بهار دارم با تو سبز است همیشه این خزان با عشقت #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

شعرخوانی در انجمن ادبی شعر و اجرا: #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

قصه‌ی پاییز بی تو دائم قصه‌ی پاییز دارد شاعرت دردها را روز و شب لبریز دارد شاعرت روزگاری سرد و غمگین را جدا کن از تنم تا ابد شهری زمستان‌خیز دارد شاعرت میل مُردن را کمی از قلبِ زارم دور کن زندگی را بی تو وهم انگیز دارد شاعرت عاشقی هستم که چشمم بی تو غم دارد هنوز در نگاهش گریه‌ی یکریز دارد شاعرت فصلِ دلگیری که دارم را نمی‌بینی چرا؟ بی تو دائم قصه‌ی پاییز دارد شاعرت #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

زیباست اسیرِ عطرِ جانت باشم دیوانه‌ی چشمِ مهربانت باشم مانندِ هوای ناب هستم، وقتی برگردی و پایانِ خزانت باشم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

مانندِ پاییز پایان ندارد قصه‌ی طوفانِ این دل تاریک‌تر شد کلبه‌ی ویرانِ این دل تقدیر من پس کِی هوای صاف دارد؟ ابری‌ست امشب شهرِ پر بارانِ این دل بر چهره‌ی من بار دیگر خنده‌ای نیست لعنت شود غم‌های بی پایانِ این دل در قلبِ این دیوانه هرگز حالِ خوش نیست درد است در احساسِ بی درمانِ این دل مانندِ پاییز است هر فصلی که دارم هر لحظه گریان می‌شود چشمانِ این دل #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

دیوانه‌ی رخسار تو باید باشم هر لحظه گرفتار تو باید باشم تنهایی و دلتنگ شدن غمگین است من بار دگر یار تو باید باشم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

شهرِ ابری باز در زندگی‌ام خانه‌ی ویران دارم قعرِ دریای دلم یکسره طوفان دارم سهم من گریه‌ی بسیار نباید باشد شهرِ ابری شدم و قصه‌ی باران دارم بار دیگر چه کنم تا غمِ سرما سخت است تا ابد فصلِ غم انگیزِ زمستان دارم لحظه‌ای نیست که آواره نباشد این دل عابری گیجم و احوالِ پریشان دارم حالِ خوش در منِ دیوانه‌ی پر حسرت نیست غرق در دردم و دائم تنِ بی جان دارم #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

من شاعر چشم‌های زیبای توام آشفته و دیوانه و رسوای توام با عشق تو امواجِ دلم آرام است ای ساحل من، همیشه دریای توام #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

شعر و اجرا: مهدی ملکی الف @mahdimaleki_a

تا که دلتنگ توام بی تو این درد که بسیار شود غمگین است خانه‌ی روشن من تار شود غمگین است باز دیوانه‌ی من باش که بعد از تو دلم از جهان اینهمه بیزار شود غمگین است تا که دلتنگ توام حالِ غزل‌ها خوش نیست رفتنت معنیِ اشعار شود غمگین است دوست دارم که تو درمان بشوی بر حالم در تنم درد که تکرار شود غمگین است زندگی بی تو که آرام منی آسان نیست سهم من قصه‌ی دشوار شود غمگین است باز احساس مرا غرق غمت می‌خواهی دل که هر لحظه گرفتار شود غمگین است #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

فصلِ سبز نوشتم توی اشعارم همیشه که من دیوونه هستم با نگاهِت تو باشی لحظه‌ای غمگین نمیشم دلم خوشحاله با رخسارِ ماهِت تو توی ساحلم طوفانِ عشقی که عشقِت بهتر از امواجِ دریاست بمون با من که پر دردم عزیزم جهان با بودنِت آروم و زیباست بمون با شاعرِ دلتنگ و عاشق که دنیا بی تو هر روزش عذابه کنارِت قلبِ گیجم مست میشه وجودِت بهتر از صدها شرابه هوای سرد و بارونی ندارم تو وقتی پیش من هستی بهاره عزیزم عاشقم وقتی که عشقت هوایی خوش برای روزگاره تو واسم با وجودِت فصلِ سبزی نباشی فصل‌های شهر زرده دلم آرومه با چشمای نازِت نگاهِت بهترین پایانِ درده #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

شعر و اجرا: #مهدی_ملکی_الف لبریز از درد عشقت تا به کی لبریز باشم؟ در حسرتت غمگین‌تر از پاییز باشم هرگز نمی‌خواهی دلم آرام باشد تا کی اسیر گریه‌ی یکریز باشم؟ تصمیم داری دائما بی شانه‌هایت آواره‌ی این شهرِ باران خیز باشم با دوری‌ات نابود کردی ساحلم را تا غرقِ دریاهای وهم انگیز باشم دنیای این دیوانه را از بین بردی چون قصد داری آدمی ناچیز باشم @mahdimaleki_a

راهِ غم قلب من در حسرتت ویران تر است تا نباشی پیکرم بی جان تر است گر چه دلتنگ است عمری شاعرت چشم من امشب ولی گریان تر است درد را از من جدا کن اندکی درد من بعد از تو بی درمان تر است ابرِ عشقت در هوایم نیست نه کوچه‌ام غمگین و بی باران تر است آخرش پیدا نشد آغوش تو باز دنبالت دلم حیران تر است در مسیری سخت هستم دائما راهِ غم بعد از تو بی پایان تر است #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a

اجرای چند رباعی شعر و اجرا: #مهدی_ملکی_الف @mahdimaleki_a