SevenHells
Open in Telegram
484
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1330 days
Posts Archive
484
یادم نمیره یک روز همین بابایی که اینجوری خاطر منو میخواد برای مدرسه نرفتن زد توی گوشم و بهم گفت دیگه اجازه نمیدم بری مدرسه. سال پیشدانشگاهی بودم و افسردگی شدید داشتم. یک روز حالم به قدری بد بود که اگه میتونستم خودم رو خاک میکردم. همون روز بابام خوابوند توی گوشم چون گفته بودم نمیخوام امروز برم حالم بده. مدرسه براش مهم بود. گفت اگه اینقدر برات بیاهمیته مدرسه هیچی، کنکور هیچی، دانشگاهم هیچی. توی زیرزمین بودم اون موقع. وقتی رفت اینقدر داد زدم که نفسم بالا نمیاومد. چندتا ظرف شکستم. ولی خالی نشدم. گریه کردم ولی خالی نشدم. کیفمو جمع کردم و بدون اینکه بفهمه رفتم مدرسه. بهم گفتن چرا دیر اومدی و جواب ندادم. تا آخر روز با بغض و گریه ادامه دادم. بعد هم برگشتم. نه چیزی گفت، نه نوازشی کرد، نه سلام. چه برسه معذرتخواهی. هنوز که هنوزه این چیزا خار توی جیگرمه. هیچ کیک و بیسکوئیتی این چیزا رو نمیشوره. هرچقدر هم دوستداشتنی و بامزه باشه. میدونید؟ بنظر من خانواده گهترین بنیادیه که تا به حال وجود داشته. با وجود همه حمایتها و بودنها و محبتها، من جوری زیر پای این و اون توی خانوادهم له شدم که بنظرم تقریبا با دریافت هیچ محبتی در بزرگسالیم قابل جبران نیست. اون عزت نفسی که رفته دیگه هیچوقت نمیآد. تا قیامت دل من گریه... میخواد؟
484
چند وقت پیش غر زده بودم که بابا از بیرون میاد دیگه واسهم کیک نمیاره. دیگه از چشمش افتادم. به نوههاش فقط اهمیت میده. حالا که خونه نیستم هر دفعه باهام حرف میزنه میگه پاشو بیا دیگه، میخوام واسهت کیک و بیسکوئیت بیارم. :))))))
484
اینقدر از دخالت تو زندگیم بدم میآد و اینقدر وسواس روی جزئیات بیاهمیت زندگیم دارم که هر حرف و حرکت کوچیکی اوقاتمو تلخ میکنه و زندگیمو کوفت و زهر مار. اگه جا داشت، با همسرمم تو یه خونه زندگی نمیکردم.
484
این آدمهایی که دنیا رو فقط از دید خودشون میبینن چقدر حقیرن. حقیرتر اونهاییان که فکر میکنن دنیا بهشون بدهکاره. میدونید چی میگم؟ من غر زدن و صحبت از مشکلات روزمره رو درک میکنم. ولی مثلا کمپین بزنی که: «هیچکس تو دنیا لاغر نشه و از لاغریش خوشحال نباشه چون من خیلی با چاقیم اوکیام و دکترا هم اجازه نداشته باشن بدون اجازه گرفتن از من بهم بگن مشکلات سلامتیم به چاقیم ربط داره.» یه چیزیه که مرغ پخته رو هم به خنده میندازه.
484
بچهها اگه کانال دارید و من اونجا نیستم و دوست دارید توی کانالتون باشم توی کامنتای اینجا بهم بگید. بوس.
484
مراسم احیا! وسط دعاهاش! به حجاب دختران تلآویو و واشنگتن و لندن - از همهجا همینا فقط! دغدغه حجابم یوروسنتریک شده! - گیر داده و میگه خدایا حجاب رو به اینا برگردون. یه مشت نرهخر هم از ته دل عربده میزنن الهی آمین! واقعا حالم از این رابطه عنی که با دیندارا دارم بهم میخوره. تا میآم پیشداوری نکنم و بگم بالاخره هر کدوممون داریم هرجور فکر میکنیم درسته رفتار میکنیم، یهو اینجوری فضولی این و اون رو میکنن. بمیر بابا.
484
یک پست بود توی ردیت، یکی پرسیده بود زندگی قبل اینترنت چجوری بود؟ یکی از جواباش خیلی به دلم نشست. یارو نوشته بود مردم اینقدر در مورد همهچیز نظر نداشتن. هیچکدوم از آدمای عادی حس نمیکردن قراره یک پلتفرم داشته باشن برای اینکه نظر خودشونو جار بزنن. نهایتا یک اتفاقی اون طرف دنیا میافتاد و خبرش با کلی تاخیر و کلی تعدیل بهت میرسید و فقط میتونستی با دایره کوچیک آدمهای نزدیکت در موردشون حرف بزنی. تازه اگر حس میکردی نظری داری! مثالشم اتفاقا جنگ ایران و عراق بود که با نیم میلیون تلفات نهایتا چند بار از اخبار کشورهای اروپا و آمریکا پخش شده بود و مقایسهش کرده بود با جنگ اوکراین و روسیه و اینکه چقدر با وجود تلفات خیلی خیلی کمتر، همه عنشو درآوردن و حتی به افرادی که نظر نمیدن هم حمله میکنن که چقدر منفعلی و متهمشون میکنن به حمایت از دیکتاتور. خلاصه، من که از ده سالگی پای کامپیوتر بودم و این چیزا سرم نمیشد ولی حس کردم دلم برای یه دورهای از زندگی تنگ شده که توش زنده هم نبودم.
484
یک دوستی دارم که نوشتنش در سطح منه و به خودش میگه نویسندهٔ حرفهای. قمپز در میکنه که نوشتهام توی فلان روزنامه چاپ شد. کلاس نویسندگی برگزار میکنه و با اعتماد به نفس کامل میگه از نویسندهٔ مبتدی تا حرفهای میتونن از این کارگاه فیض ببرن. خیلی ازش متنفر بودم. تا اینکه فهمیدم حسودیم میشه که خودمو اینقد جدی نمیگیرم. ولی هر کارم کردم نتونستم اندازه اون خودمو جدی بگیرم. برای همین برگشتم خونه اول. دوباره ازش متنفرم. :)))))
484
از وقتی با خدا مهربونتر شدم و بیشتر دوستجونی شدم همهش داره بلا سرم میاد. فکر کنم بنده محبوبی، نظر کردهای چیزی باشم وگرنه این همه خصومت واقعا توجیهی نداره.
484
شمارو نمیدونم ولی من دیگه حالم از کتابهای خودیاری و خود خودیاری و این چیزا داره بهم میخوره. از مجتبی شکوری هم داره حالم بهم میخوره. از تمااااااام همکلاسیهای دانشگاهم که دارن پیج روانشناسی میزنن و لحظه به لحظه مغز مارو با حرفای روانشناسی میگان هم حالم بهم میخوره. از خود رشتهای که خوندمم حالم بهم میخوره. از مدرکمم حالم بهم میخوره. حتی از خودمم حالم به هم میخوره. از جامعهشناسا و سیاستمدارا و اقتصاددانا و ریاست جمهوری و صحن مجلس و حرکات مدنی هم حالم بهم میخوره. از کل مسائل اجتماعی کف جامعه حالم بهم میخوره. از اینکه بخوام از گرونی بنالم حالم بهم میخوره. کلا دوست دارم بالا بیارم رو سر تا پای این زندگی مسخره و بیهوده و بیفایده و نپخته و چرتی که داریم. از اینکه نمیتونم یک لحظه آروم بشینم سر جام و افسرده باشم و آدما اینقد اصرار نکنن که باید کمک بگیرم و حالم خوب بشه و این زندگی نمیشه و باید بدویی تا بتونی تهوع میگیرم. من میخوام همینجوری باشم. همینجوری بتونم بدحال و آشفته باشم و کسی مغز منو نگاد که یه چیزی کم داره زندگیت. نه نداره. نمیخوام هی بشنوم بخشش منو بیشتر راحت میکنه تا کسی که نمیبخشمش. فقط میخوام باشم. همین گلولهی پر از نفرت و ناراحتی که هستم، باشم. چی میشه؟ هان؟ چی میشه؟
484
اگه هزینه پاک کردن همه آدمهای فخرفروش مرگ من باشه، در لحظه جونم رو تقدیم میکنم. خدایا منو ببر این عنای خودپسند خودبرتربین نارسیسیست رو هدایت کن.
484
کاش یه حرفی داشتم بیام بگم. ولی پر از تکرارم. از خودم و زندگی و حرف و کلمه کلا با هم روی هم رفته عنم میگیره.
484
دانش همیشه عذاب میاره. وقتی میفهمی فلان کار چقدر غلطه، دیدنش توی رفتار بقیه آدمو میکشه. وقتی میفهمی فلان مدل نوشتن غلطه، دیدنش توی نوشتن بقیه آدمو میکشه، همین غلط املایی پدسگ، آدمو میکشه! مخصوصا که نمیتونی پاشی بری بگی ببخشید من مسئول رفتار شما هستم لطفا تغییر کنید؛ راضی نیستم از عملکردتون. خلاصه به حق همین ماه رمضونی خدا یا همین یه چس عقل مارم رو به زوال بذاره که اینقدر حرص نخوریم، یا به ما قدرت دایورتی بده به طول و عرض و عمق این کهکشان.
484
ببینید انجام یک کار به شیوه درست و عمل کردن به پروتکلی که از اول گذاشته شده بوده تا بهش عمل بشه الزاما شما رو کمالگرا نمیکنه؛ اگر هم بکنه افتخاری در کمالگرایی نیست. به خاطر یه دونه بیست گرفتن مغز مارو نگایید که من خیلی کمالگرام. نه نیستی. نیستی عزیزم. کمالگرایی خیلی فلجکننده ست. زندگی رو میتونه به کل مختل کنه. اینقدر به عنوان تعریف از خود استفادهش نکنید. اینقدر هم بیجا استفادهش نکنید. ممنون. اح.
484
عید هر چقدر کثافته، بازم موهبتش اینه که مردم نگاه چرک خودشونو میریزن بیرون. مثل همینایی که آمار طلاقو ربط میدن به پر و پاچه دختر گردشگر بدبخت طبقه متوسط ایرانی که حتی گوشه خلوت روستا هم شالشو دربیاره باید دارش بزنن. ولم کن ترو قرآن.
من خودم خیلی پوششم باز نیست ولی اصلا توی کتم نمیره برمیداری یه معضل اجتماعی چند بعدی و چند سطحی رو میندازی گردن یکی که خودشم داره توی همون سیستم معضلساز پر پر میشه. نکبتای ایکبیری.
484
صبح بخیر. امروز مهمونی ایرج طهماسبو دیدم و زندگیم هفت درجه روشن شد. اصطلاح محبوبمم پیدا کردم: «آتشزبان».
484
در سالی که گذشت، من اصلا نفهمیدم چی شد. اینقدر که الکی و متصل به گذشته گذشت. شاید به خاطر این باشه که تعهدی به تغییر در سال جدید و این چرندیات نداشتم و ندارم. هر جا لازم ببینم تغییر میکنم و هرجا هم نخوام کلهخر به اشتباه کردن ادامه میدم. به هر حال، بر ما که بیاثر گذشت و میگذره؛ اما امیدوارم برای شما خوب و خوش گذشته باشه و بگذره. امیدوارم توی سال جدید سقوط نکنیم، چپ نکنیم، کشته ندیم، غصه نخوریم. سبز بشیم. جای پامون محکم بشه، جای دردمون هم کمرنگ. قلبمون سبک بشه، روحمون هم.
برای خودم هیچ آرزوی جدیدی ندارم. مثل همیشه امیدوارم بتونم خودم باشم. خودم خالی. امیدوارم شما هم به آرزوهای جدید و همیشگیتون برسید.
پ.ن: به خودتون برای شاد بودن فشار نیارید. نیازی نیست برای یک حادثه طبیعی و تقویمی احساس تن لش بودنو کنار بذارید. شادیتون بخواد بیاد خودش میاد. بوس.
484
اجبار همه چیو زهر میکنه. من غذا پختنو دوست دارم. ولی وقتی مجبورم بخاطر گرسنگی غذا درست کنم قدم به قدم بهش فحش میدم.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
