en
Feedback
ادبی آیات

ادبی آیات

Open in Telegram

"گستاخ تو کرده ای مرا با لب خویش" تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری..... ❤مقالات شمس تبریزی❤ @garshasbtaheri

Show more
263
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
Repost from سخنشاهی
از پل عمر گر گذشت خرم ناز عمر دوباره را نخرم وای بر من! به اسم تاج وجود چه کلاهی گذاشت سربسرم تن زدند آسمان و کوه و زمین دست تقدیر کرد مفتخرم من و حمالی امانت تو چه امین خوانی و چه باربرم باده‌ی جان در آفتابه‌ی تن متذبذب میان خیر و شرم تن ظالم فکنده در قفسم جان سالم چگونه درببرم ای که خوانی خلیفة‌اللهم! تاج منت چه می‌نهی به سرم من ولیعهد حضرت خضرم زابتدا دم نداشت کره‌خرم خواجه‌ی بی کنیز و خاتونم خسرو بی‌کلاه و بی‌کمرم گر چراغم چرا کنی داغم ور کلیدم چگونه دربدرم گر اسیرم بگو! خلاصم کن! ور امیرم کجاست کرّوفرم همتم کو مگر نه مرد یلم هیبتم کو مگر نه شیر نرم کی شنیدم من از پدر پندی تا ز من پند بشنود پسرم پسرم را ز من چه خواهد ماند تا بماند مرا خود از پدرم خیری از خویشتن نمی‌بینم باید از خیر خویش درگذرم #سیدحامد_‌احمدی @sokhanshahi

Repost from هـ
رخ تو رونق قمر بشکست لب تو قیمت شکر بشکست لشکرِ غمزه‌ی تو بیرون تاخت صف عقلم، به یک نظر بشکست بر در دل رسید، حلقه بزد پاسبان خفته دید؛ در بشکست من خود از غم شکسته‌دل بودم؛ عشقت آمد؛ تمام‌تر بشکست نیش مژگان چنان زدی بر دل که سر نیش در جگر بشکست نرسد نامه‌های من به تو، زآنْک پر مرغانِ نامه‌بر بشکست قصّه‌‌ها می‌نوشت خاقانی؛ قلم اینجا رسید؛ سر بشکست   خاقانی.

Repost from خوشه‌گاه
ما را سر زلف یار می‌باید، نیست صبری و دلی به کار می‌باید، نیست اندوه که در میان نمی‌باید، هست دلدار که در کنار می‌باید، نیست • #مهستی_گنجوی | رباعیات | بر اساس پژوهش #مهدی_دهقان | گنجور #رباعی خوشه‌گاه

مرا ببخش مادر آنگونه که آرزو داشتی همچون دوستانم نشدم آن‌ها با یک سنگ دو گنجشک را می‌زنند در حالی که من زخم‌هایشان را می‌بندم... #عباس_حسین ترجمه: #سعید_هلیچی Channel: @heleichi_saeed

نفس(تنفس) در شعر بیدل `` در این یادداشت کوتاه وامدار دکترعلیرضا نیکویی‌ هستم `` نفس(تنفس) و واژگان هم‌خانواده یا هم‌معنای آن نظیر دم و بازدم از پرکاربردترین و مهم‌ترین کلیدواژه‌های او محسوب می‌شوند. این واژگان در شعر بیدل بیشتر از واژگانی چون آینه و جنون بکار رفته‌اند.(رک: ریکاردو زیپولی، بیدل، ص۲۳۳) از این حیث می‌توان شهرت بیدل را به «شاعر آینه‌ها»(شفیعی کدکنی) یا «شاعر جنون»(اسدالله حبیب) مسئله‌انگیز دانست. اگر مبنایمان را پرتکرارترین واژهٔ بکار رفته در شعر او قرار دهیم، بیدل شاعر نفس(تنفس) است. برای پی بردن به ریشهٔ اهمیت نفس(تنفس) در شعر بیدل هم باید به آرای ابن عربی نظر داشت، هم فلسفه و ادیان هند. در اوپانیشادها آمده است که اعضای بدن با یکدیگر جدال داشتند که کدام عضو برای ادامهٔ حیات فرد ضروری است، از اینرو هر عضو مدتی بدن را ترک می‌کنند؛ اما حیات فرد ادامه می‌یابند، تا اینکه نفس(تنفس) بدن را ترک می‌کند، اعضای بدن می‌فهمند بدون آن نمی‌توانند بقا داشته باشند.(رک: سر اکبر، ترجمه و حواشی رضازاده شفق، ص۱۶۳)  در فلسفهٔ ودانته تمثیل درخشان دم و بازدم، فرایند آفرینش را چنین توضیح می‌دهد که صدور اشیا حاصل دم برهمن و نابود شدن آن‌ها حاصل بازدم اوست(رک: ابوالفضل محمودی، مشرق در دو افق، ص۲۷۶) نمونه‌هایی از این دست در ادیان و فلسفهٔ هند بسیار یافت می‌شود. در تفکر ابن عربی نیز تعبیر «نفس الرحمان» به این موضوع دلالت می‌کند که‌ همانگونه که نفس(تنفس) انسان موجب تعین یافتن حروف می‌شود، نفس رحمانی به ممکنات، هستی بخشیده است(رک: همان، ص۱۳۳) در این زمینه سخن بسیار می‌توان گفت، ابعاد مختلف آن را رصد کرد و بازتاب آن را در شعر بیدل به تماشا نشست... مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy

ز خاک میکده سرمایه‌ی تیمم گیر که هیچ معصیتی نشکند وضوی تو را! بیدل @adabiayat

کهسار را ز ناله‌ی ما باد می‌برد! بیدل @adabiayat

فعلا که وطن خون وفاداران را می‌خورد! کدام وطن؟ جمع کنیدذاین سخنان لا که شما غاصبانید. نه تنها انتشارات امیرکبیر را غصب کردید، بل وطن را و حروف و کلمات را هم به کثافت کشاندید. اف بر شما.

🇮🇷#ایران 🔸و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است 🔹نادر ابراهیمی: «و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خی
🇮🇷#ایران 🔸و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است 🔹نادر ابراهیمی: «و خونِ خیانتِ خیانتکاران، به غلظتِ حدّ ِ خیانت است، و تنها زمانی که بر خاک بریزد و خاک را آلوده کند، باید که بر آلودگیِ زمین گریست، و از خورشید، مویه کنان طلبید که آنقدر بر آلودگی‌ها بتابد تا آن‌ها را نابود کند، و خونِ خائنان، در این شورستان، نمک شود، و آتشِ شعله‌ورِ بوته‌های خشک خونِ خائنان را بخشکاند و بسوزاند و خاکستر کند...» #انتشارات_امیرکبیر #نادرابراهیمی #بر_جاده‌های_آبی_سرخ #وطن انتشارات امیرکبیر نام آشنای علم و ادب و فرهنگ

اگر شیاطینم را رها کنم، می‌ترسم فرشتگانم نیز بگریزند...

مهرداد مهرجو @adabiayat
مهرداد مهرجو @adabiayat

Repost from چارسوگ
شرمنده‌ی لطف دوستان هم نشوم محتاج حضور این‌و‌آن هم نشوم ای مرگ مرا بسوز و خاکستر کن تا خاک گِل کوزه‌گران هم نشوم #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

بر خاک نویس تا بخواند بادش بيدل سخني چند که داري يادش از خلق گذشته است استعدادش امروز تو نيز حرفي از گفتۀ خويش بنويـس به‌خـاک تا بخواند بادش! ــ ــ ــ شعرم که به‌صد زبان فرود آمده است در چندين وقت و آن فرود آمده است تـورات نـبوده تـا بـگويـم کـه همـه يک‌بـاره ز آسمـان فرود آمـده اسـت این رباعی دوم هشداری است به پژوهندگان شعر که انتظار دارند بر مجموعۀ آثار یک مؤلف، سبک یکدست و دیدگاه واحدی غالب باشد. تناقض و تضاد و تنوع احوال و طرز بیان در مجموعۀ سخنانی که حاصل عمر یک نویسنده یا شاعر است امری است طبیعی. بویژه شاعران که "لحظه‌نگارند و کاتب احساسات": بگفت احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارم اعلا نشینیم گهی تا پش پای خود نبینیم

منصور خلیفه، عربی شامی را گفت: چرا شکر حق‌سبحانه به‌جا نمی‌آرید که تا من بر شما حاکم شده‌ام طاعون از میان شما دفع شده‌است؟ عرب گفت: حق‌سبحانه از آن عادل‌تر است که دو بلا بر ما گمارد. منصور از آن سخن بسیار خجل شد و کینه‌ی آن عرب در دل گرفت و آخر او را به بهانه‌ای بکشت. لطائف الطوایف فخرالدین عل‌صفی تصحیح حسن نصیری جامی مولی ص130 @adabiayat

وآن نه می بود که دور از نظرت می‌خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می‌شد سعدی علیه‌الرحمه @adabiayat

خوشه‌ای نگین، خوشه‌گاه.... از دست رفت! بازیابیدش!

Repost from خوشه‌گاه
این‌جا برای خوشه‌هایی است که دوست می‌دارم. پس از نُه سال هرچه بود رفت بر باد فنا. اما دوباره خوشه‌ها را گِرد می‌آورم. ١٢ تیرماه ١۴٠۵

Repost from «لعلیات»
‏و پیوسته درِ خانقاه بسته داشتی چون مسافر بدر خانقاه رسیدی او در پس در آمدی و گفتی: "مسافری یا مقیم؟ اگر مقیمی درآی و اگر مسافری این خانقاه جای تو نیست که روزی چند بباشی و ما با تو خوی کنیم آنگاه بروی و ما را در فراق تو طاقت نبود." «ذکر شیخ ممشاد دینوری» #تذکرة_الأولیاء | لعلیات

یه نفر شریک زندگیم شد؛ قشنگیاشو دزدید و رفت... @sodqaihaa
یه نفر شریک زندگیم شد؛ قشنگیاشو دزدید و رفت... @sodqaihaa