en
Feedback
آکادمی بیدل دهلوی | مهرداد مهرجو

آکادمی بیدل دهلوی | مهرداد مهرجو

Open in Telegram

این کانال به صورت شخصی اداره می‌شود. راه ارتباطی: mehrdadmehrjoo78@gmail.com

Show more
849
Subscribers
No data24 hours
+1027 days
+30130 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+112
in 1 channels
August '26
+223
in 6 channels
Get PRO
July '26
+6
in 0 channels
Get PRO
June '26
+5
in 0 channels
Get PRO
May '26
+8
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+8
in 1 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+8
in 2 channels
Get PRO
November '25
+9
in 1 channels
Get PRO
October '25
+8
in 3 channels
Get PRO
September '25
+5
in 1 channels
Get PRO
August '25
+8
in 1 channels
Get PRO
July '25
+12
in 2 channels
Get PRO
June '25
+4
in 1 channels
Get PRO
May '25
+15
in 1 channels
Get PRO
April '25
+10
in 3 channels
Get PRO
March '25
+14
in 0 channels
Get PRO
February '25
+18
in 0 channels
Get PRO
January '25
+15
in 2 channels
Get PRO
December '24
+16
in 1 channels
Get PRO
November '24
+32
in 2 channels
Get PRO
October '24
+21
in 0 channels
Get PRO
September '24
+12
in 0 channels
Get PRO
August '24
+18
in 2 channels
Get PRO
July '24
+29
in 2 channels
Get PRO
June '24
+28
in 3 channels
Get PRO
May '24
+62
in 5 channels
Get PRO
April '24
+9
in 1 channels
Get PRO
March '24
+12
in 1 channels
Get PRO
February '24
+21
in 1 channels
Get PRO
January '24
+21
in 0 channels
Get PRO
December '23
+54
in 2 channels
Get PRO
November '23
+128
in 7 channels
Get PRO
October '23
+87
in 2 channels
Get PRO
September '23
+16
in 0 channels
Get PRO
August '23
+49
in 0 channels
Get PRO
July '23
+11
in 0 channels
Get PRO
June '23
+18
in 0 channels
Get PRO
May '23
+13
in 0 channels
Get PRO
April '23
+19
in 0 channels
Get PRO
March '23
+445
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September+1
06 September+1
05 September+3
04 September+5
03 September+15
02 September+43
01 September+44
Channel Posts
2
هر کجا گل‌ کرد داغی، بر دل دیوانه سوخت این‌ چراغ‌ِ بی‌کسی تا سوخت‌ در ‌ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موجِ ساغر می‌‌زند چشم مخ
هر کجا گل‌ کرد داغی، بر دل دیوانه سوخت این‌ چراغ‌ِ بی‌کسی تا سوخت‌ در ‌ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موجِ ساغر می‌‌زند چشم مخمور که ما را این‌قدَر مستانه سوخت؟ مژده وصل تو شد غارتگرِ آسایشم خواب‌ در چشمم‌ همان‌ شیرینی‌ افسانه سوخت وضع دنیا هیچ بر دیوانه تاثیری نکرد بیشتر، این برقِ عبرت خرمن فرزانه سوخت داغِ دل شد رهنمای‌ کوه و هامون لاله را سر به‌ صحرا می‌زند هرکس‌ متاع خانه سوخت برق‌ ناموس محبت را چو داغ، آیینه‌ام من به خاکستر نشستم‌ گر دل بیگانه سوخت مستیِ چشم تو را نازم‌ که برقِ حیرتش موج‌ِ می را چون‌ نگه در دیدهٔ پیمانه سوخت بس که خوبان را ز رشکِ جلوه‌ات داغ است ‌دل می‌توان از آتش سنگ صنم، بتخانه سوخت دور چشمِ بد! زیان‌کارِ زمین اُلفت‌ام مزرعی دارم که باید چون سپندم دانه سوخت آرزوها در نفَس خون کرد استغنای دل ناله در زنجیر از تمکین این دیوانه سوخت بسملِ آن طایرم، بیدل‌! که درگلزار شوق چون شرار از گرمیِ پرواز بی‌تابانه سوخت شعر: بیدل آواز: علیرضا افتخاری👇
177
3
هر کجا گل‌ کرد داغی، بر دل دیوانه سوخت این‌ چراغ‌ِ بی‌کسی تا سوخت‌ در ‌ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موجِ ساغر می‌‌زند چشم مخمور که ما را این‌قدَر مستانه سوخت؟ مژده وصل تو شد غارتگرِ آسایشم خواب‌ در چشمم‌ همان‌ شیرینی‌ افسانه سوخت وضع دنیا هیچ بر دیوانه تاثیری نکرد بیشتر، این برقِ عبرت خرمن فرزانه سوخت داغِ دل شد رهنمای‌ کوه و هامون لاله را سر به‌ صحرا می‌زند هرکس‌ متاع خانه سوخت برق‌ ناموس محبت را چو داغ، آیینه‌ام من به خاکستر نشستم‌ گر دل بیگانه سوخت مستیِ چشم تو را نازم‌ که برقِ حیرتش موج‌ِ می را چون‌ نگه در دیدهٔ پیمانه سوخت بس که خوبان را ز رشکِ جلوه‌ات داغ است ‌دل می‌توان از آتش سنگ صنم، بتخانه سوخت دور چشمِ بد! زیان‌کارِ زمین اُلفت‌ام مزرعی دارم که باید چون سپندم دانه سوخت آرزوها در نفَس خون کرد استغنای دل ناله در زنجیر از تمکین این دیوانه سوخت بسملِ آن طایرم، بیدل‌! که درگلزار شوق چون شرار از گرمیِ پرواز بی‌تابانه سوخت شعر: بیدل آواز: علیرضا افتخاری
1
4
بیدل قرآن را از مهم‌ترین سرچشمه‌های کسب معرفت می‌داند؛ اما تأکید می‌کند که هر کسی توان فهم آن را ندارد. عده‌ای اگر چه قرآن در
بیدل قرآن را از مهم‌ترین سرچشمه‌های کسب معرفت می‌داند؛ اما تأکید می‌کند که هر کسی توان فهم آن را ندارد. عده‌ای اگر چه قرآن در بغل دارند و ظاهرا مسلمان‌اند؛ اما ظاهر و باطنشان یکی نیست: «باطن این خلق کافر کیش با ظاهر مسنج جمله قرآن در کنارند و صنم در آستین» بیدل در یک رباعی نیز به مدعیان فضل و کمال و مسلمانی چنین می‌تازد: «جمعی که غرور جاه در سر دارند ذوق فضل و کمال کمتر دارند این بی‌خردان را ز معانی چه رسد کز قرآن سیر جدول زر دارند» جدول زر به تزئیناتی که روی صفحه کاغذ پیاده می‌کردند اشارت دارد. بیدل می‌گوید عده‌‌ای به جای پرداختن به متن، به حواشی و عوامل زینت‌بخش کاغذ می‌پردازند! مهرداد مهرجو
185
5
مضمون خاک بر سر ریختن در شعر بیدل: خاکم به سر که بی تو به گلشن نسوختم گل شعله زد ز شش جهت و من نسوختم • دلبر شد و من پا به دل
 مضمون خاک بر سر ریختن در شعر بیدل: خاکم به سر که بی تو به گلشن نسوختم گل شعله زد ز شش جهت و من نسوختم • دلبر شد و من پا به دل سخت فشردم خاکم به سر ای وای که جان رفت و نمردم • ما را چو سیل خاک به سر کردن است و بس تا آن زمان که دست به دریا نمی رسد • چو سایه خاک به سر داغم از غمی‌ که ندارم سیاه پوشم از اندوه ماتمی که ندارم • عمرها شد خاک بر سر می‌کند اجزای من یارب این‌ گرد پریشان از چه دامن باز ماند • دل از ندامت هستی‌، مکدر ا‌فتاده‌ست دگر ز یأس مگو خاک بر سر افتاده‌ست • بیدل از طور جنون غافل مباش خاک بر سر کردن آداب فنا است • مهرداد مهرجو
232
6
«شگفت‌ترین آموزهٔ شنکره، آموزهٔ مایا است‌. این آموزه نهالی است که ظاهرا فقط در خاک هندوستان می‌تواند رشد کند، در عین حال لااق
«شگفت‌ترین آموزهٔ شنکره، آموزهٔ مایا است‌. این آموزه نهالی است که ظاهرا فقط در خاک هندوستان می‌تواند رشد کند، در عین حال لااقل مشابه نیرومندی برای آن، در اکهارت، در تلقی عجیب اکهارت از مخلوق و ماهیت مخلوق، وجود دارد‌. اینکه مخلوق، از خود هیچ ندارد، نه ماهیت/ذات دارد، نه وجود[...] همهٔ تأکید بر این است که چون مخلوق، آن چیزی است که خدا آن نیست، غیر از خداست، بنابراین بیهوده، غیر واقعی، غیر ذاتی/ غیر اساسی، است. از این لحاظ شبیه است به وجود_عالم از نظر شنکره، که با این عبارت که عالم مایا و اویدیا، غیر واقعی، بیهوده و غیر حقیقی است، بیان شده است.»(رودولف اوتو) به تعبیر بیدل: عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ عالم همه افسانهٔ ما دارد و ما هیچ دی قطرهٔ من در طلب بحر جنون کرد گفتند بر این مایه برو پوچ و بیا هیچ ما را چه خیال است به آن جلوه رسیدن او هستی و ما نیستی او جمله و ما هیچ موهومی من چون دهنش نام ندارد گر از تو بپرسند بگو نام خدا هیچ آبم ز خجالت چه غرور و چه تعین بیدل مطلب جز عرق از شخص حیا هیچ مهرداد مهرجو
250
7
تا نَفَس باقی است... تا نَفَس باقی است دل را از تپیدن چاره نیست... * تا نَفَس باقی است باید چون نَفَس آواره زیست... * تا نَفَ
تا نَفَس باقی است... تا نَفَس باقی است دل را از تپیدن چاره نیست... * تا نَفَس باقی است باید چون نَفَس آواره زیست... * تا نَفَس باقی است از گَرد من و ما چاره نیست... * تا نَفَس باقی است جسم خسته را آرام نیست... * تا نَفَس باقی است عمر از پیچ و تاب آسوده نیست... * این «تا نَفَس باقی است» گفتن‌های بیدل چه مایه غمناک و چه مایه زیباست!
436
8
زین گذرگه به کجا دل بندم هرچه را می‌نگرم، می‌گذرد بیدل می‌گوید:«هر چه هست، موقتی و رو به نیستی است؛ پس من به چه چیزی دل ببندم!؟»  از نظر بیدل«جهان صحنۀ گذران پدیده‌های بی‌بود» است، هستنده‌هایی که به یک اعتبار نیستند.‌ بیدل جهان را رو به فنا و به اعتبار مهلت اندک حیات، نیست‌گونه می‌داند. در چنین جهانی به چه می‌توان دل بست که بقول سعدی«آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید.» این مقولات بزرگانی چون بودا را ترغیب می‌کرد تا در پی«حقیقتی ثابت»برآیند. حقیقتی که مانند جهان مادی، دستخوش تغییر و تحول یا زوال نمی‌شود. عشق راستین از نظر ایشان، معطوف به همین حقیقت پابرجاست. https://t.me/Biddle_Academy
360
9
«آتش» و متعلقات آن نظیر «شرر» در شعر بیدل اهمیت بسیار بالایی دارد. شمعی که می‌سوزد و آب می‌شود و کاغذی که آتش گرفته است تنها
«آتش» و متعلقات آن نظیر «شرر» در شعر بیدل اهمیت بسیار بالایی دارد. شمعی که می‌سوزد و آب می‌شود و کاغذی که آتش گرفته است تنها بخشی از تصاویری است که بیدل در شعر خود به کار برده است. به تعبیر باشلار: «فیلسوف می تواند با مشاهده شمع، خیال بندد که آن شمع گواه جهانی در حال سوختن است. شعله در نظر وی، جهانی در حال شدن و صیرورت است. اما خیالباف در شعله ذات خود و صیرورت خویش را می‌بیند. در شعله فضا یا مکان تکان می‌خورد و زمان می‌جنبد و با لرزش نور همه چیز می‌لرزد. آیا آینده و تقدیر آتش نمایشی‌ترین و چالاک‌ترین تقدیر و صیرورت نیست؟ جهان به شتاب می‌گذرد، اگر آن را از منظر آتش تخیّل کنیم. اینچنین است که حکیم چون در برابر شمع، به خیالبافی در باب جهان بپردازد می‌تواند هرگونه که بخواهد آنرا در عالم خواب و خیال مجسم کند، در جنگ و خونریزی یا در صلح وصفا.» مهرداد مهرجو https://t.me/BedilDelavi
399
10
دربارهٔ طنز و ابعاد مختلف آن در شعر بیدل در شمارهٔ نهم مجلهٔ «نوپا» مقالهٔ کوتاهی نوشته‌ام و به برخی از طنزهای بیدل پرداخته‌ا
دربارهٔ طنز و ابعاد مختلف آن در شعر بیدل در شمارهٔ نهم مجلهٔ «نوپا» مقالهٔ کوتاهی نوشته‌ام و به برخی از طنزهای بیدل پرداخته‌ام. مثلا بیت زیر: شب وصل است کنون دامن او محکم دار پاس ناموس ادب وقت دگر خواهی داشت این بیت طنز رندانه‌ای دارد. می‌گوید:«اکنون که شب وصل است، ادب را برای وقتی دیگر بگذار و دست از دامن یار ندار.»‌ بیدل ادب یا حیای معشوق را مانعی برای عیش و عشق می‌داند: بهار شرم معشوقان خزان هوش ما دارد در آنجا تا حیا می‌بالد، اینجا رنگ می‌گردد یعنی تا معشوق سراغ حیا می‌گیرد و از ما خجالت می‌کشد، من دچار ناراحتی می‌شوم. بیدل از این دست طنازی‌ها کم ندارد.‌ جایی خطاب به معشوق می‌گوید: «گناه بی‌گناهی چند نابخشودنت نازم» یعنی عجیب است که تو چگونه می‌توانی ما را که بی‌گناهیم عفو نکنی!؟ افزون بر این طنزها، طنزهایی که جنبهٔ سیاسی_اجتماعی دارند، در دیوان بیدل پربسامدند: بهار می‌گذرد مفت فرصت است ای شیخ قدح به خون ورع زن شراب را دریاب یعنی ای زاهد، بهار رو به رفتن است، چرا فرصت را قدردان نیستی و دست از زهد ریایی برنمی‌داری و لبی از شراب تر نمی‌کنی!؟ مهرداد مهرجو مجلهٔ نوپا، شمارهٔ نهم. https://t.me/BedilDelavi
471
11
به اطلاع مخاطبان گرامی کانال تلگرامی آکادمی بیدل می‌رسانیم بخش قابل توجهی از مطالب منتشر شده در این کانال، گزینش‌ها و بریده‌ه
به اطلاع مخاطبان گرامی کانال تلگرامی آکادمی بیدل می‌رسانیم بخش قابل توجهی از مطالب منتشر شده در این کانال، گزینش‌ها و بریده‌هایی‌اند از کتابی که مدت‌هاست باتفاق یکی از اساتید بیدل‌شناس در دست نگارش داریم. امیدواریم این کتاب طی ماه‌های پیش رو آمادهٔ انتشار شود. بدیهی است که هر گونه اشاره به مطالب کانال صرفا با درج ارجاع مجاز است. مهرداد مهرجو
477
12
اگر فانی‌ام چیست این شور هستی و گر باقی‌ام از چه فانیستم من؟! 🌹🌹🌹🌹 @bedildeldar1398
441
13
ابن عربی طی فرایند جذابی احتمالا تحت تاثیر تعالیم مسیحی و آیهٔ ۱۰ از سورهٔ یس که عیسی را «کلمة الله» می‌خواند، جهان را به کتا
ابن عربی طی فرایند جذابی احتمالا تحت تاثیر تعالیم مسیحی و آیهٔ ۱۰ از سورهٔ یس که عیسی را «کلمة الله» می‌خواند، جهان را به کتابی تشبیه می‌کند که موجودات کلمه‌های آن هستند. از این حیث ریشهٔ تشبیه آفرینش را به کتاب در شعر بیدل، صرفا یک صنعت ادبی نمی‌بینم. بیدل می‌گوید جهان یک کتاب خالی از کلمه یا سفید است که چشم‌های ما به خطا در آن کلماتی می‌بیند(مرتبط با توهم جهانی: مایا یا خیال بودن عالم در اندیشهٔ ابن عربی و بیدل) تنها آنانکه بینشی درست دارند درمی‌یابند که هیچ در این کتاب موجود نیست: سر خط درس‌ کمالت منتخب‌دانی بس است از کتاب ‌ما و من سطر عدم‌ خوانی‌ بس است و : کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت دو عالم آگهی تعبیری از خواب پریشانت کتاب موهوم هستی در معرض باد و توفان است و با هر «نَفَس» ورق‌هایش پریشان می‌شود: اجزای ما جو صبح نفس‌پرور است و بس شیرازه کرده‌اند به باد این‌ کتاب را بیدل می‌گوید اگر وسوسه شویم و این کتاب را حقیقی بدانیم و بخواهیم نقش «وجود» در آن برکشیم، جانب حیا فروگذاشته‌ایم: سرمه تفسیر حیا عنوان‌کتاب عبرتیم تهمت تقریر نتوان بست بر تحریر ما مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy
507
14
شرم و حیا در شعر بیدل دلالت‌های معنایی خاصی دارند. از نظر بیدل وجود انسان، وجودی عاریتی است. چرا که انسان در حقیقت وجود ندارد
شرم و حیا در شعر بیدل دلالت‌های معنایی خاصی دارند. از نظر بیدل وجود انسان، وجودی عاریتی است. چرا که انسان در حقیقت وجود ندارد؛ بلکه مدعی وجود است. سر و سر بیدل با حیا دقیقا از اینجا آغاز می‌شود: عرق گل کرده‌ام از شرم هستی مرا از چشم شبنم آفریدند یعنی من مدعی وجود داشتنم و همین ادعای گزاف، از جبین من عرق شرم روان می‌کند. دقیقا همین دلیل است که بیدل زندگی را یک‌ معبد شرم می‌داند: زندگی معبد شرمی است چه طاعت چه گناه عرق جبهه همان سبحه‌شمارست اینجا در این بیت بیدل صراحتا طاعت و گناه را محصول وهم آدمی می‌داند. ما وجود نداریم که بخواهیم سوی گناه یا طاعت برویم! هر آنچه هست عرق شرمی است که ادعای«وجود» بر چهرهٔ ما جاری می‌کند.‌ همین است که بیدل شبنم را به واسطهٔ تری آن به عرق شرم مانند می‌کند؛ چرا که شبنم در حضور آفتاب، ادعای وجود می‌کند، حال آنکه با پدید آمدن خورشید، بخار می‌شود: عرق ز طینت ما هیچ کم نشد بیدل نشسته‌ایم چو شبنم در آفتاب حیا مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy
103
15
ز بس به‌ کشت حسد خرمن است آفت‌ها دمی‌ که تیر نبارد تفنگ می‌بارد #بیدل_دهلوی🌹🍀🌹🍀 @bedildeldar1398
100
16
بیدل در مثنوی «عرفان» که مفصل‌ترین مثنوی اش محسوب می‌شود بطور مستقیم به نهج البلاغه اشاره کرده است: روزی افشرد بر دماغ شعور د
بیدل در مثنوی «عرفان» که مفصل‌ترین مثنوی اش محسوب می‌شود بطور مستقیم به نهج البلاغه اشاره کرده است: روزی افشرد بر دماغ شعور درس نهج البلاغه ذوق حضور سرخط آن جریده بابی بود که ز سیحونش انتخابی بود یعنی این چشمۀ سعادت‌جوش که ز قربش گشوده‌اند آغوش به حصول نجات مشرقیان هست طوماری از بهشت روان در این ابیات بیدل به تمجید از نهج البلاغه می‌پردازد و آن را کتابی بهشتی قلمداد می‌کنند که توان نجات مشرقیان را دارد. بیدل در ادامه این ابیات کلام علی ابن ابی طالب را چشمه‌ای می‌داند که توان پاک کردن هر گونه آلودگی را دارد: موج این چشمه هر کجا جاری است پاکی سرخط سیه‌کاری است مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy
477
17
شنیدنی است سرانجام کار دیدن‌ها نگه به گوش بدل کن که عالم آوازست بیدل چرا بیدل می‌گوید:«عالم آوازست»؟ او در بیت دیگری هم زندگی
شنیدنی است سرانجام کار دیدن‌ها نگه به گوش بدل کن که عالم آوازست بیدل چرا بیدل می‌گوید:«عالم آوازست»؟ او در بیت دیگری هم زندگی را «صوت و صدا» می‌داند: خواه نوای راحتیم خواه طنین‌ کلفتیم هر چه بود غنیمتیم صوت و صداست زندگی در اوپانیشادها آمده است که خدایان(دیوا) و شیاطین(اسور) بر سر این جهان ستیز داشتند. خدایان برآن شدند که با تلاوت«آواز»(اودگیته) بر شیاطین فائق آیند و از همین طریق بر آن‌ها غلبه می‌یابند. یعنی به نوعی بنای عالم بر آوازست. اوپانیشادها در ادامهٔ این مباحث می‌گوید:«نفس همان سرود(اودگیته) است و آن کلمه مرکب است از(اود) یعنی(بر) و(گیته) یعنی سرود. مفهومش این است که سرود جهان را برگرفت.» مضمون «سرود جهان را برگرفت» در اوپانیشادها نزدیک است به «عالم آوازست» و «صوت و صداست زندگی» از بیدل. در مکتب میمانسا نیز از اصالت صوت سخن بمیان می‌آید. طبق آموزه‌های اسلامی نیز خداوند وجود هر چیزی را که مقرر کند، به آن می‌گوید باش، پس موجود می‌شود:(کُنْ فَیَکونُ). «کُنْ» لفظ است، لفظ صداست: ندانم ماجرای‌ کاف و نون‌ کی منقطع‌ گردد درین کهسار عمری شد که پیچیده‌ست آوازی مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy
530
18
به امید فنا تاب و تب هستی گوارا شد هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد بیدل https://t.me/Biddle_Academy
به امید فنا تاب و تب هستی گوارا شد هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد بیدل https://t.me/Biddle_Academy
1
19
برندارد ننگ افسردن دل آزادگان شعلهٔ بی‌تاب ما را آرمیدن مردن است بیدل بیدل آسودگی و آرمیدن را خوش نمی‌دارد و ستایشگر بی‌قراری
برندارد ننگ افسردن دل آزادگان شعلهٔ بی‌تاب ما را آرمیدن مردن است بیدل بیدل آسودگی و آرمیدن را خوش نمی‌دارد و ستایشگر بی‌قراری است. از نظر او آرمیدن همان مردن است چنانکه اگر بی‌قراری را از آتش بگیری دیگر آتش نیست! جایی نیز می‌گوید: «فریبم می‌دهد آسودگی، ای شوق! تدبیری!» یعنی مبادا آسوده شوم! ای شوق بیا و مرا دیوانهٔ طلب کن. از این دست ابیات در دیوان بیدل بسیار است: «بحریم و نیست قسمت ما آرمیدنی چون موج خفته است‌ تپش مو به موی ما» بیدل در این موضوع بی‌تاثیر از ملاصدرا و حرکت جوهری و ابن عربی نیست. از نظر ابن عربی «سکون به معنای چیزی نیست جز عدم. از این دیدگاه(دیدگاه برابر گرفتن سکون با عدم) به وجود آمدن هستی از نیستی یک حرکت وجودی در مقیاس‌های عظیم است، حرکتی که مسبب آن محبت الهی است.»(نقل از ایزوتسو) از سویی دیگر چنان که در آرای آگوستین قدیس می‌بابیم «کمال تام ما در حرکت رو به رشد و بدون وقفه است و این کمال، یک تلاش بی‌قفه، یک حرکت مستمر و یک سفر یا صعود است؛ صعودی همیشگی از محبت ناسوتی به محبت لاهوتی؛ حرکتی از مخلوقات متغیر به سوی آنکه دائمی است.» مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy
499
20
https://t.me/Biddle_Academy
https://t.me/Biddle_Academy
395