en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
631
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive

Parastoo-Ai.mp3

پس از توافق | بحران توضیح تغییر مسیر خواهد بود #حمید‌_آصفی جنگ، صرف‌نظر از نتیجه نظامی آن، یک ویژگی شناخته‌شده دارد؛ برای مدتی کوتاه، جامعه را حول دفاع از کشور بسیج می‌کند و اختلافات سیاسی را به حاشیه می‌راند. اما این همگرایی، نه محصول حل اختلافات، بلکه نتیجه تقدم یک تهدید بیرونی بر منازعات داخلی است. با فروکش کردن بحران، آنچه به حاشیه رفته بود، با شدتی بیشتر به متن سیاست بازمی‌گردد. اگر جمهوری اسلامی به توافقی با ایالات متحده تن دهد، صرفاً وارد یک مرحله تازه در سیاست خارجی نخواهد شد؛ بلکه با یکی از دشوارترین آزمون‌های سیاسی در عرصه داخلی نیز روبه‌رو خواهد شد. مسئله فقط امضای یک سند نیست؛ مسئله، توضیح تغییر مسیری است که سال‌ها به‌عنوان یک انتخاب راهبردی، قطعی و غیرقابل جایگزین معرفی می‌شد. قدرت‌های سیاسی معمولاً تغییر مسیر را مدیریت می‌کنند، اما دشوارتر از تغییر مسیر، مدیریت حافظه عمومی است. جامعه فقط تصمیم امروز را نمی‌بیند؛ تصمیم امروز را در کنار روایت‌های دیروز قرار می‌دهد. هرچه فاصله میان این دو بیشتر باشد، هزینه سیاسی این چرخش نیز سنگین‌تر خواهد بود. سال‌ها به افکار عمومی گفته شد که مسیر تقابل، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است و هرگونه توافقی که با حفظ مطالبات طرف مقابل همراه باشد، نه امنیت تولید می‌کند و نه منافع ملی را تأمین خواهد کرد. اگر اکنون همان ساختار سیاسی به تفاهمی تن دهد که بخش مهمی از همان مطالبات را بپذیرد، نخستین پرسش جامعه این نخواهد بود که چه چیزی امضا شده است؛ پرسش اصلی این خواهد بود که اگر چنین توافقی در نهایت ممکن بود، چرا کشور باید هزینه سال‌ها تحریم، رکود، انزوای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و از دست رفتن فرصت‌های توسعه را تحمل می‌کرد؟ این، یک اختلاف جناحی نیست؛ بحران حافظه سیاسی است. حافظه عمومی، برخلاف حافظه قدرت، به‌آسانی بازنویسی نمی‌شود. جامعه میان مواضع دیروز و تصمیم‌های امروز مقایسه می‌کند و همین مقایسه، سرمایه سیاسی هر حکومت را دوباره ارزش‌گذاری می‌کند. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی دیگر متن توافق نیست؛ اعتبار روایت رسمی است. اما این بحران، الزاماً به معنای شکست توافق نخواهد بود. یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست ایران، بزرگ‌نمایی نقش جریان‌های تندرو در متوقف کردن تصمیم‌های راهبردی است. تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که هنگامی که تصمیمی در هسته مرکزی قدرت نهایی شود، مخالفت‌های درون‌حاکمیتی معمولاً توان وتوی آن را ندارند. در چنین ساختاری، مسئله اصلی نه امکان توافق، بلکه هزینه سیاسی و رواییِ توافق است. اگر اراده نهایی بر پیشبرد تفاهم قرار گیرد، مخالفت‌های امروز یا به سکوت تبدیل خواهند شد، یا با ادبیاتی تازه بازتعریف می‌شوند و یا به حاشیه رانده خواهند شد. در جمهوری اسلامی، مهندسی روایت معمولاً سریع‌تر از مهندسی مخالفت انجام می‌شود. از همین رو، بعید است جریان‌های رادیکال بتوانند مانع توافق شوند؛ محتمل‌تر آن است که خود را با روایت جدید منطبق کنند و همان توافق را با واژگانی متفاوت، نتیجه «اقتدار»، «مقاومت» یا «هوشمندی نظام» معرفی کنند.

photo content
+2

1_4997113046380841139.mp34.23 MB

... هیچ موجودی نمی‌دونه ««شنبه»» چه کوفتیه! روح انسان هرگز برای حرکت با سرعت ماشین‌ها طراحی نشده است. جایی در این مسیر، خستگی به وضعیت عادی تبدیل شد، فرسودگی به هدف و جاه‌طلبی تعبیر شد، و زنده ماندن تا پایان هفته به چیزی تبدیل شد که مردم به جای زیر سؤال بردن، آن را جشن می‌گیرند. با این حال، بدن همچنان حقیقت را از طریق اضطراب، خستگی، بی‌خوابی، آشفتگی عاطفی و آن درد خاموشِ احساس همیشگیِ عقب‌ماندن، زمزمه می‌کند. طبیعت عجله نمی‌کند. اقیانوس‌ها دچار وحشت نمی‌شوند. درختان ارزش خود را با بهره‌وری نمی‌سنجند. خورشید برای غروب کردن عذرخواهی نمی‌کند. هر آنچه زنده است در ریتم‌های طبیعی حرکت می‌کند، نه بر اساس مهلت‌های زمانی. و شاید درمان از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که دست از این برمی‌داری که با خودت مثل یک ماشین صرفاً برای کار کردن رفتار کنی. بخش زیادی از رنج انسان از مجبور کردن خود به چارچوب‌های زمانی‌ای می‌آید که انسانیت او را نادیده می‌گیرند. استراحت تنبلی نیست. آهسته‌تر شدن شکست نیست. نیاز داشتن به فضا، نرمی، سکون و بازیابی ضعف نیست. این‌ها بدن و سیستم عصبی توست که می‌خواهد مثل چیزی مقدس با آن رفتار شود، نه چیزی که مدام تا مرز توانش تحت فشار قرار بگیرد. بدن تو همیشه آن را می‌دانسته اما ذهن تو آموخته شده که فراموش کند. زندگی هرگز قرار نبود مثل مسابقه‌ای باشد که هر هفته به سختی از آن جان سالم به در ببری. تو قرار بود عمیق نفس بکشی، طبیعی حرکت کنی، کامل احساس کنی و در ارتباط با خودت زندگی کنی، نه اینکه مدام با ریتم طبیعی خودت در جنگ باشی. شاید آرامش از جایی آغاز شود که دیگر نپرسی چگونه می‌توانم پُربازده‌تر شوم، و شروع کنی به این پرسش که «احساس رهایی کامل چه شکلی دارد؟ نظرت رو برام بنویس. @simar50

1_4994861246567156485.mp35.16 MB

4_5906947244644374723.mp36.49 MB

4_5857452329288082738.mp35.07 MB

آواز شکست (Song of Losing).mp31.90 MB

به دیدارم بیا_کنسرت معین_LIVE.mp35.62 MB

...
مقاوت نرم| معنا دادن به زندگی
آشویتس اردوگاه نازی‌ها بود در جنوب لهستان. بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ بیش از ۱ میلیون انسان در این اردوگاه کشته شدند. خیلی‌ها نه از گاز بلکه از ناامیدی مردند! هدف فقط کشتن نبود هدف شکستن انسان بود       گرسنگی، کار اجباری، تحقیر روزانه    معنا حتی کوچک نجات‌بخش بود. روتین‌های کوچک جلوی فروپاشی روان را می‌گرفت کسانی که دلیلی برای زنده‌ماندن داشتند بیشتر دوام آوردند    بعضی زندانی‌ها هر روز صورتشان را می‌شستند و مسواک می‌زدند   نه برای تمیزی برای این پیام: من هنوز انسانم . وقتی جامعه در خشونت، ترس و بی‌ثباتی است، مغز زود فرو می‌ریزد با خودمراقبتی کوچک‌سازیِ رنج نمی‌کنیم. اگر انسان در آشویتس با روتین‌های کوچک دوام آورد، امروز هم مغز ما به همین‌ها نیاز دارد مراقبت‌های کوچک روانی در شرایطِ موجود، ابزار بقای ما هستند: خواب، دوش گرفتن، نوشتن، در معرض نور خورشید قدم زدن، ارتباط گرفتن با انسان‌ها. این‌ها «مقاومت نرم» هستند وقتی جهان بیرون خشن است، باید آگاهانه برای مغز جای امن ساخت درد کسانی که کشته شدند با نابود کردنِ خودِ بازمانده جبران نمی‌شود. مسئولیت ما نه مُردن به‌جای آن‌هاست، نه شرمگین بودن، بلکه سالم ماندن و شاهد ماندن و روایت کردن است @simar50 #معنا_دادن‌_به‌_زندگی #دردها_و_رنج‌ها #تاب‌آوری

photo content