547
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
547
...
تمرین جمعی برای نیمزندگی
#حمید_آصفی
خبر ساده است اما هولناک: رستورانها دارند غذای نیمپرس میفروشند. نه از سر خلاقیت، نه بهعنوان انتخاب مشتری، بلکه چون مردم دیگر توان خرید یک پرس کامل را ندارند. این خبر، ادامهٔ طبیعی همان گزارشی است که از یخچالهای خالی میگفت؛ حالا فقر از خانه بیرون آمده و روی منوی شهر نشسته است.
غذای نیمپرس فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ واحد تازهٔ اندازهگیری فقر است. فقر دیگر پنهان نمیشود، کوچک میشود. خودش را جمع میکند، نصف میکند، در بشقاب جا میدهد. جامعهای که به نیمپرس عادت میکند، بیسروصدا برای نیمزندگی آماده میشود.
تورم نزدیک به ۶۰ درصد فقط قیمتها را بالا نبرده؛ استاندارد بقا را پایین آورده است.
امروز نهتنها مردم توان خرید ندارند، بلکه بازار هم دیگر برای خرید کامل طراحی نمیشود. رستورانها یکییکی ورشکسته نمیشوند؛ خودشان را با فقر تطبیق میدهند. این تطبیق نشانهٔ پایداری نیست؛ نشانهٔ جا افتادن بحران است.
نیمپرس یعنی بدن باید با نصف انرژی کار کند، اما همچنان کامل مالیات بدهد، کامل کار کند، کامل فشار را تحمل کند. اینجا تناقض به سیاست میرسد: اقتصادی که تمامقد مطالبه میکند، اما غذا را نیمهقد تحویل میدهد.
نتیجه روشن است؛ فرسایش آرام، نه انفجار ناگهانی.
نیمپرس یعنی فقر از خیابان به منو رسیده است. یعنی فقر دیگر وضعیت اضطراری نیست، به مدل کسبوکار تبدیل شده است.
وقتی فقر نرمال میشود، خطرناک میشود؛ چون دیگر فریاد نمیزند، آرام مینشیند، سفارش میدهد و اگر بتواند، پرداخت میکند.
همانطور که یخچال خالی فقط نشانهٔ فقر نبود، نیمپرس هم فقط غذا نیست. این ادامهٔ همان منطق است: کوچکسازی بدن، کوچکسازی توان، کوچکسازی آینده. جامعهای که غذایش نصف میشود، دیر یا زود خواستههایش، حقوقش و افقش هم نصف خواهد شد.
اگر دیروز فقر در آمار پنهان میشد، امروز در بشقاب دیده میشود. نیمپرس هشدار است؛ هشدار اینکه بحران دیگر در راه نیست، رسیده. و جامعهای که به نیمپرس عادت کند، فردا برای نیمحق و نیمزندگی هم آمادهٔ توجیه خواهد بود.
نیمپرس، ادامهٔ همان جملهٔ ناتمام است: وقتی یخچال خالی شد، حالا بشقاب هم کوچک شده است.
@simar50
547
...
« فروشنده »
مهران مدیری در پرونده مفصل کاریاش، برشهای شرمآور فراوانی دارد. او با همهی تواناییهای کمنظیرش، غالبا مرعوب تام و تمام پول و قدرت بوده و در کرنش مقابل این دو، تقریبا از تن دادن به هیچ ننگی دریغ نکرده؛ حتی اینکه یکی مثل علیرام نورایی، بازیگر بیاستعداد فیلم سفارشی قلادههای طلا را به دورهمی بیاورد و به او لقب «مظلوم سینمای ایران» بدهد!
چنین موجودی، اساسا چیزی برای از دست دادن ندارد. از مدیری میتوان هزار شاهکار دیگر به یاد آورد؛ از سفیدشویی فلان خبرنگار بیستوسی تا تمسخر و زیر سوال بردن آمار مرگ و میر بر اثر کرونا؛ درست در اوج داغداری غریبانه خانوادهها برای عزیزانشان.
با این همه اما، داستان پلاتوی چندشآور و متعفن مدیری در سال نودوشش راجعبه قیمت دلار، کلا یک چیز دیگر است؛ از آنهایی که همین یک فقرهاش برای بیحیثیتی مادامالعمر هر کسی کفایت میکند. از ثانیه به ثانیه این ویدیو، خودفروشی و بیغیرتی میبارد: «کلا حرف زدن از قیمت دلار کلاس دارد. تا میگویند گران شد، همه جیغ میکشیم. حالا طرف در عمرش یک دسته اسکناس صد دلاری ندیده ها. اگر گوشه خیابان ببیند، فکر میکند از این صابون سبزهاست، اما هی نگران دلار است.»
مردم هیچ؛ از بچههایت شرم نمیکنی بابت گفتن اینها؟
البته که در رسانههای حاکمیتی ایران، خیلیها پول میگیرند تا شب تیره را روز روشن و جهنم سوزان را بهشت برین جا بزنند. فرق مدیری با آنها اما این است که جیرهخوری و مزدوری را به همان تکبر و نگاه از بالای خاص و همیشگیاش آمیخته و یک معجون کثافت ساخته. بقیه حداقل فقیر را تحقیر نمیکنند، مدیری اما مفلس درمانده بیپناهی را که با هر افزایش قیمت ارز تن و بدنش میلرزد، به سخره میگیرد و دست میاندازد که: «به عمرت دسته صد دلاری ندیدی»؛ بله خب، اگر مثل شما زیاد از این اسکناسها دیده بود، امروز به خاطر معاش زن و بچهاش ضجه نمیزد، اگر بابت یک ساعت مصاحبه با دماغ سر بالا چند میلیارد توی جیبش ریخته بودند، از غصه گرانی تب نمیکرد و مخفیانه اشک نمیریخت.
مهران مدیری نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند در اوج توانایی، ثروت و شهرت، همچنان اسیر و اجیر پول بیشتر باشد و به آسانی طوق بردگی و بندگی به گردن بیندازد. تو محبوبی، ملت دربند و گرفتار را تحقیر میکنی و مشتی تماشاچی ذلیلالنفس هم با هر جملهات ریسه میروند. ظاهرا همه چیز روبراه است، اما «تاریخ» سرانجام قضاوتش را خواهد کرد و چه عرقهای شرمی که بر پیشانی بزرگترین نامها خواهد نشست...
@simar50
547
...
**« فروشنده »**
مهران مدیری در پرونده مفصل کاریاش، برشهای شرمآور فراوانی دارد. او با همه تواناییهای کمنظیرش، غالبا مرعوب تام و تمام پول و قدرت بوده و در کرنش مقابل این دو، تقریبا از تن دادن به هیچ ننگی دریغ نکرده؛ حتی این که یکی مثل علیرام نورایی، بازیگر بیاستعداد فیلم سفارشی قلادههای طلا را به دورهمی بیاورد و به او لقب «مظلوم سینمای ایران» بدهد! چنین موجودی، اساسا چیزی برای از دست دادن ندارد. از مدیری میتوان هزار شاهکار دیگر به یاد آورد؛ از سفیدشویی فلان خبرنگار بیستوسی تا تمسخر و زیر سوال بردن آمار مرگ و میر بر اثر کرونا؛ درست در اوج داغداری غریبانه خانوادهها برای عزیزانشان.
با این همه اما، داستان پلاتوی چندشآور و متعفن مدیری در سال نودوشش راجعبه قیمت دلار، کلا یک چیز دیگر است؛ از آنهایی که همین یک فقرهاش برای بیحیثیتی مادامالعمر هر کسی کفایت میکند. از ثانیه به ثانیه این ویدیو، خودفروشی و بیغیرتی میبارد: «کلا حرف زدن از قیمت دلار کلاس دارد. تا میگویند گران شد، همه جیغ میکشیم. حالا طرف در عمرش یک دسته اسکناس صد دلاری ندیده ها. اگر گوشه خیابان ببیند، فکر میکند از این صابون سبزهاست، اما هی نگران دلار است.» مردم هیچ؛ از بچههایت شرم نمیکنی بابت گفتن اینها؟
البته که در رسانههای حاکمیتی ایران، خیلیها پول میگیرند تا شب تیره را روز روشن و جهنم سوزان را بهشت برین جا بزنند. فرق مدیری با آنها اما این است که جیرهخوری و مزدوری را به همان تکبر و نگاه از بالای خاص و همیشگیاش آمیخته و یک معجون کثافت ساخته. بقیه حداقل فقیر را تحقیر نمیکنند، مدیری اما مفلس درمانده بیپناهی را که با هر افزایش قیمت ارز تن و بدنش میلرزد، به سخره میگیرد و دست میاندازد که: «به عمرت دسته صد دلاری ندیدی»؛ بله خب، اگر مثل شما زیاد از این اسکناسها دیده بود، امروز به خاطر معاش زن و بچهاش ضجه نمیزد، اگر بابت یک ساعت مصاحبه با دماغ سر بالا چند میلیارد توی جیبش ریخته بودند، از غصه گرانی تب نمیکرد و مخفیانه اشک نمیریخت.
مهران مدیری نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند در اوج توانایی، ثروت و شهرت، همچنان اسیر و اجیر پول بیشتر باشد و به آسانی طوق بردگی و بندگی به گردن بیندازد. تو محبوبی، ملت دربند و گرفتار را تحقیر میکنی و مشتی تماشاچی ذلیلالنفس هم با هر جملهات ریسه میروند. ظاهرا همه چیز روبراه است، اما «تاریخ» سرانجام قضاوتش را خواهد کرد و چه عرقهای شرمی که بر پیشانی بزرگترین نامها خواهد نشست...
@simar50
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
