ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
545
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
Halakam Nakon (1).mp37.23 MB

photo content
+5

‌‌... یلدا را جشن بگیرید دل و دماغ نمانده، می‌دانم. روزگار گران شده و جان ارزان، می‌دانم. ولی یلدا را حذف نکنید، دور نزنید، از روی آن یک دقیقه اضافه نپرید و برای رفتن به فردای یلدا عجله نکنید. نیاکان ما، موسس‌های خوش‌ذوق یلدا، کاشفان همان یک بند انگشت درازتر بودن شب، گیر و گرفتاری زیاد داشته‌اند؛ سیل به خانه‌هاشان، آفت به مزرعه‌هاشان و گرگ به گله‌هاشان می‌زده. اما خوب می‌دانستند که زندگی زودپزِ جوشانی‌ست که هر آن ممکن است بترکد. برای این روزهای تلخ، کش‌دار و بی‌آینده، یلدا سوپاپ خوبی‌ست؛ یک مشت تخمه بخرید، دو تا انار؛ با چند قاشق شکر سوهان عسلی درست کنید؛ یک پیاله گندم برشته کنید؛ دم‌نوش دم کنید؛ چراغ سه‌فتیله‌ای قدیمی را راه بیندازید؛ رویش پوست پرتقال بگذارید و یلدا را جشن بگیرید. حافظ بخوانید؛ از دو سه روز جلوتر یک قصه شب یلدایی حفظ کنید، جمشید و خورشید، امیرارسلان، ماه‌پیشونی... شاد باشید تا آب ریخته نشود به آسیاب اهریمنی که ما را کِز و سوخته و ساکت می‌خواهد، ما را افسرده می‌پسندد، ما را شباشب و بی‌سحر دوست دارد. منتظر نباشید سال بعد، سالهای بعد یک آخرِ آذر بی‌دغدغه بیاید، نمی‌آید... هر سال گیر خودش، گرفتاری خودش... ذخایر خوشی را برای بازی فینال نگذارید. همین شبی که در پیش داریم متاعِ ساده و کم‌ادعای ماست. دریابید... #سودابه_فرضی‌پور @simar50 #شب_یلدا

#تموم_زندگیم #مهراد_توکلیان #Tamoome_Zendegim #mp3 #newtrack #mehradtavakolian @mehradtavakolian 👥 instagram/mehradtavakolian

كانَ کلّ شيءٍ في المدينةِ هادئًا إلّا قلبي ‏همه چیز در شهر آرام بود جز قلبم... حوالی گندمزار محمد درابی‌فر @simar50 #بیکلام #آرامبخش

... نقض فاحش اعتماد #سپیده_صفاریان چندی پیش در دانمارک خبری منتشر شد: کارگری که برای تعمیر حمام وارد خانه‌ای شده بود، از کم‌بینایی و بیماری زنِ صاحبخانه سوءاستفاده کرد و گاوصندوق گران‌قیمت آنها را به سرقت برد. مرد صاحبخانه در گفتگو با رسانه‌ها گفت: «این فقط یک دزدی نبود؛ یک نقض فاحش اعتماد بود.» واژه‌ای دقیق، روشن و درست. در جامعه‌ای مثل دانمارک، این عبارت کاملاً معنا دارد؛ چون مردم سالهاست یاد گرفته‌اند اعتماد یک ارزش است، نه یک خطر. اما برای ما ایرانی‌ها ماجرا پیچیده‌تر است. ما هر روز با این اتفاق‌ها روبه‌رو می‌شویم، اما نامشان را نمی‌دانیم. ایرانی‌ها بیش از هر ملت دیگری «نقض فاحش اعتماد» را تجربه کرده‌اند؛ در خانواده، در دوستی، در روابط عاطفی، در محیط کار، و البته در سطح سیاسی و اجتماعی. اما چون در زبان روزمره‌مان این مفهوم نهادینه نشده، اغلب نمی‌دانیم که درد ما اسم دارد. به جای «نقض فاحش اعتماد» می‌گوییم: بی‌معرفتی کرد نامردی کرد پشتت را خالی کرد حقم را خورد خیانت کرد آدم درستی نبود همه‌ی اینها در حقیقت فقط یک چیز هستند: فروپاشی اعتماد. جامعه‌ای که زبان اعتماد ندارد، درد اعتماد را هم نمی‌فهمد. در کشورهای اسکاندیناوی وقتی اعتماد شکسته می‌شود، هم قانون از آن دفاع می‌کند، هم رسانه‌ها آن را جدی می‌گیرند، هم جامعه این اتفاق را یک «فاجعه اخلاقی» می‌داند. اما ما ایرانی‌ها سالهاست در فرهنگی زندگی می‌کنیم که: خیانت عادی شده، دروغ جزو بقاست، بی‌قانونی تبدیل به مهارت شده، و اعتماد، رفتاری لوکس تصور می‌شود. به همین دلیل است که وقتی کسی از اعتماد سوءاستفاده می‌کند، برایمان «یک اتفاق طبیعی» به نظر می‌رسد، نه یک نقض فاحش اعتماد. زخمی که اسم ندارد، درمان هم نمی‌شود تا زمانی که ندانیم چه چیز در ما و جامعه‌مان شکسته است، نمی‌توانیم آن را ترمیم کنیم. اعتماد یک واژه‌ی ساده نیست؛ یک ستون است. ستونی که اگر ترک بردارد، روابط فرو می‌ریزند، خانواده‌ها فرو می‌ریزند، جامعه فرو می‌ریزد. خبر دانمارک شاید برای یک اروپایی غیرعادی باشد، اما برای ایرانی‌ها فقط یک یادآوری است: ما سال‌هاست با این درد زندگی می‌کنیم، اما نامش را دیر یاد گرفته‌ایم.   @simar50 #تربیتی #اجتماعی

... نقض فاحش اعتماد #سپیده_صفاریان چندی پیش در دانمارک خبری منتشر شد: کارگری که برای تعمیر حمام وارد خانه‌ای شده بود، از کم‌بینایی و بیماری زنِ صاحبخانه سوءاستفاده کرد و گاوصندوق گران‌قیمت آنها را به سرقت برد. مرد صاحبخانه در گفتگو با رسانه‌ها گفت: «این فقط یک دزدی نبود؛ یک نقض فاحش اعتماد بود.» واژه‌ای دقیق، روشن و درست. در جامعه‌ای مثل دانمارک، این عبارت کاملاً معنا دارد؛ چون مردم سالهاست یاد گرفته‌اند اعتماد یک ارزش است، نه یک خطر. اما برای ما ایرانی‌ها ماجرا پیچیده‌تر است. ما هر روز با این اتفاق‌ها روبه‌رو می‌شویم، اما نامشان را نمی‌دانیم. ایرانی‌ها بیش از هر ملت دیگری «نقض فاحش اعتماد» را تجربه کرده‌اند؛ در خانواده، در دوستی، در روابط عاطفی، در محیط کار، و البته در سطح سیاسی و اجتماعی. اما چون در زبان روزمره‌مان این مفهوم نهادینه نشده، اغلب نمی‌دانیم که درد ما اسم دارد. به جای «نقض فاحش اعتماد» می‌گوییم: بی‌معرفتی کرد نامردی کرد پشتت را خالی کرد حقم را خورد خیانت کرد آدم درستی نبود همه‌ی اینها در حقیقت فقط یک چیز هستند: فروپاشی اعتماد. جامعه‌ای که زبان اعتماد ندارد، درد اعتماد را هم نمی‌فهمد. در کشورهای اسکاندیناوی وقتی اعتماد شکسته می‌شود، هم قانون از آن دفاع می‌کند، هم رسانه‌ها آن را جدی می‌گیرند، هم جامعه این اتفاق را یک «فاجعه اخلاقی» می‌داند. اما ما ایرانی‌ها سالهاست در فرهنگی زندگی می‌کنیم که: خیانت عادی شده، دروغ جزو بقاست، بی‌قانونی تبدیل به مهارت شده، و اعتماد، رفتاری لوکس تصور می‌شود. به همین دلیل است که وقتی کسی از اعتماد سوءاستفاده می‌کند، برایمان «یک اتفاق طبیعی» به نظر می‌رسد، نه یک نقض فاحش اعتماد. زخمی که اسم ندارد، درمان هم نمی‌شود تا زمانی که ندانیم چه چیز در ما و جامعه‌مان شکسته است، نمی‌توانیم آن را ترمیم کنیم. اعتماد یک واژه‌ی ساده نیست؛ یک ستون است. ستونی که اگر ترک بردارد، روابط فرو می‌ریزند، خانواده‌ها فرو می‌ریزند، جامعه فرو می‌ریزد. خبر دانمارک شاید برای یک اروپایی غیرعادی باشد، اما برای ایرانی‌ها فقط یک یادآوری است: ما سال‌هاست با این درد زندگی می‌کنیم، اما نامش را دیر یاد گرفته‌ایم.   @simar50 #تربیتی #اجتماعی

... نقض فاحش اعتماد #سپیده_صفاریان چندی پیش در دانمارک خبری منتشر شد: کارگری که برای تعمیر حمام وارد خانه‌ای شده بود، از کم‌بینایی و بیماری زنِ صاحبخانه سوءاستفاده کرد و گاوصندوق گران‌قیمت آنها را به سرقت برد. مرد صاحبخانه در گفتگو با رسانه‌ها گفت: «این فقط یک دزدی نبود؛ یک نقض فاحش اعتماد بود.» واژه‌ای دقیق، روشن و درست. در جامعه‌ای مثل دانمارک، این عبارت کاملاً معنا دارد؛ چون مردم سالهاست یاد گرفته‌اند اعتماد یک ارزش است، نه یک خطر. اما برای ما ایرانی‌ها ماجرا پیچیده‌تر است. ما هر روز با این اتفاق‌ها روبه‌رو می‌شویم، اما نامشان را نمی‌دانیم. ایرانی‌ها بیش از هر ملت دیگری «نقض فاحش اعتماد» را تجربه کرده‌اند؛ در خانواده، در دوستی، در روابط عاطفی، در محیط کار، و البته در سطح سیاسی و اجتماعی. اما چون در زبان روزمره‌مان این مفهوم نهادینه نشده، اغلب نمی‌دانیم که درد ما اسم دارد. به جای «نقض فاحش اعتماد» می‌گوییم: بی‌معرفتی کرد نامردی کرد پشتت را خالی کرد حقم را خورد خیانت کرد آدم درستی نبود همه‌ی اینها در حقیقت فقط یک چیز هستند: فروپاشی اعتماد. جامعه‌ای که زبان اعتماد ندارد، درد اعتماد را هم نمی‌فهمد. در کشورهای اسکاندیناوی وقتی اعتماد شکسته می‌شود، هم قانون از آن دفاع می‌کند، هم رسانه‌ها آن را جدی می‌گیرند، هم جامعه این اتفاق را یک «فاجعه اخلاقی» می‌داند. اما ما ایرانی‌ها سالهاست در فرهنگی زندگی می‌کنیم که: خیانت عادی شده، دروغ جزو بقاست، بی‌قانونی تبدیل به مهارت شده، و اعتماد، رفتاری لوکس تصور می‌شود. به همین دلیل است که وقتی کسی از اعتماد سوءاستفاده می‌کند، برایمان «یک اتفاق طبیعی» به نظر می‌رسد، نه یک نقض فاحش اعتماد. زخمی که اسم ندارد، درمان هم نمی‌شود تا زمانی که ندانیم چه چیز در ما و جامعه‌مان شکسته است، نمی‌توانیم آن را ترمیم کنیم. اعتماد یک واژه‌ی ساده نیست؛ یک ستون است. ستونی که اگر ترک بردارد، روابط فرو می‌ریزند، خانواده‌ها فرو می‌ریزند، جامعه فرو می‌ریزد. خبر دانمارک شاید برای یک اروپایی غیرعادی باشد، اما برای ایرانی‌ها فقط یک یادآوری است: ما سال‌هاست با این درد زندگی می‌کنیم، اما نامش را دیر یاد گرفته‌ایم.   @simar50 #تربیتی #اجتماعی

دریا کجاست چارتار @simar50 #آهنگ

‌‌... سمفونی کثافت #رسول _بهروش دو سال پیش که ناگهان قیمت مرغ بالا کشید، کارشناس تلویزیونی به مردم توصیه کرد: «حالا اتفاقی نیفتاده که؛ یک مدت برنج خالی بخورید.» امروز که قیمت همان برنج هم سر به آسمان کشیده و گیر فلک و فردوس نمی‌آید، یکی دیگرشان پیدا شده که نسخه جدید می‌پیچد: «خب یک مدت جو بخورید. عیبی ندارد که.» لابد اگر فردا جو هم نایاب شود، یک مفتخور دیگر پیدا خواهد شد که خوراکی پست‌تر از این را برای خلق خدا تجویز کند. نگران اینها نباشید؛ وقیح‌ترین قوم تاریخ، هیچ کجا قرار نیست کم بیاورد و کوتاه بیاید. آدمیزاد بدون «شرم»، خطرناک‌ترین جاندار جهان است و ما دیری‌ست گرفتار این قماش شده‌ایم. این سمفونی کثافت و قباحت است؛ آنجا که رسانه حاکمیتی یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا، صبح تا شب به تئوریزه کردن فقر و تباهی اشتغال دارد. هوا آلوده است؟ برای پیشگیری از سرطان پوست خاصیت دارد. پدری شرمنده اولادش شده؟ عوضش فرزندان او حس «عدم برخورداری» را تجربه می‌کنند. خب چرا انگل‌زاده‌های خودشان در فرنگستان نباید از این حس زیبا برخوردار باشند؟ کسب و کارتان خوابیده و شپش در جیب‌تان پشتک می‌زند؟ مشکل از ذهن فقیر شماست. راهش هم این است که به یک بچه متصل خودی، بودجه تپل دولتی بدهند تا در پروژه جهادی‌اش، گرسنه‌های شهر را به صورت ذهنی سیر کند! رسما با شیادان بی‌عار و دردی طرفیم که اگر پا بدهد، حاضرند در فضیلت قطعی آب و توالت بی‌طهارت هم ساعت‌ها حرف بزنند. تعجبی هم ندارد به هر حال؛ اینها پیاده نظام همان تفکری هستند که زباله‌گردی را نشانه ثروت می‌داند، به مردم توصیه می‌کند مثل چینی‌ها روزی یک وعده غذا بخورند و همچون یمنی‌ها لنگ بر بدن ببندند. البته که رسیدن به این فتوحات با شما دور از دسترس هم نیست. دیروز مقامات ایرانی را صدا زدند سفارت ژاپن و بعد از ثبت کلی عکس تبلیغاتی، دو دستگاه سونوگرافی و ماموگرافی به مناطق محروم بخشیدند؛ از آن کمک‌هایی که معمولا به کشورهای فقیر و فلک‌زده آفریقایی می‌کنند و عملا دیگر ما را هم کنار آنها می‌بینند. حالا وقتش است کارشناسان دوزاری‌تان را در تلویزیون به صف کنید تا در ستایش صدقه بگیر شدن ملت ایران حرف بزنند، این که افلاس و درماندگی چه زیباست و چقدر خوب است که آقای سابق منطقه، امروز اعانه‌بگیر سامورایی‌ها شده! خدا هیچ بزرگی را اینطور به مذلت نکشاند. روح قشنگ غرور و زندگی را ذره ذره در وجودمان کشتید و این مرگ تدریجی را نعمت الهی جا زدید؛ شما عمله تاریکی، شما سفیران نفرینی خاموشی. @simar50