en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
545
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-430 days
Posts Archive
... تو که گاز نمی‌گیری؟!! آن‌قدیم‌ها، همسایه‌ای داشتیم که پسربچه‌ای پنج‌شش‌ساله داشت به اسم امید. و امید یک جوجه‌اردک بامزه داشت که همه‌جا همراهش بود. هر صبح، بیدار که می‌شد صورت خودش و جوجه‌اردک را لب حوض حیاط می‌شست، بعد با هم می‌رفتند سر سفره صبحانه، بعد می‌رفتند توی حیاط، امید جوجه‌اردک را می‌گذاشت روی زمین و این‌طرف و آن‌طرفش دو پاره‌آجر می‌گذاشت که یعنی دروازه‌ی فوتبال و پنالتی تمرین می‌کرد و تا شب که وقت خواب بشود و با جوجه‌اردک بروند زیر پتو، دوست و همبازی و هم‌سفره‌اش همین اردک کوچک بود. یک روز وسط بازی، جوجه‌اردک، بی‌هوا دست امید را نوک زد. امید دستش را عقب کشید، با بُهت به دوست همیشگی‌اش نگاه کرد و بعد گفت: "فکر نمی‌کردم گاز بگیری!" بعد از آن، امید به جوجه‌اردک به چشم موجودی که "می‌تواند گاز بگیرد" نگاه کرد. و این نگاه کم‌کم تعمیم پیدا کرد به همه. وقتِ بازی با یک بچه‌ی دیگر، همان اول می‌پرسید: "تو که گاز نمی‌گیری؟" و باز،  هرچند دقیقه یکبار دست از بازی می‌کشید و می‌پرسید: "مطمئنی که گاز نمی‌گیری؟" وقتی برای دادن شکلات صدایش می‌کردیم، چند قدمی‌مان می‌ایستاد و سوال تکراری را می‌پرسید: "گاز نمی‌گیری؟" برای امید همسایه‌ها، همبازی‌ها، فروشنده‌ها، دکترها، مربی‌های مهد، مردم، و همه‌وهمه، موجوداتی بودند که می‌توانستند گاز بگیرند. وقتی یارترین یارش، جوجه‌اردک می‌توانست، پس همه می‌توانستند. و امید باید گیرنده‌هایش را روشن و قوی نگه می‌داشت تا دوباره رکب نخورد. این روزها حس می‌کنم همه امیدیم. همه بی‌اعتمادیم و پریشان. تخم بدبینی و حیرانی‌ای در عمق قلب و ذهنمان کاشته شده که وقت معامله، وقت رفاقت، وقت معتقد شدن به کسی، وقت عشق‌بازی حتی، دلمان می‌خواهد دست نگه داریم، به چشم‌های دیگری نگاه کنیم و مطمئن شویم که به ما صدمه نمی‌زند، که دروغ نمی‌گوید، که سرمان کلاه نمی‌گذارد، که رکب نمی‌زند. خیلی از ما، دلمان می‌خواهد ساده‌دل و خوش‌باور و صاف بمانیم و خیال کنیم همه امن‌ هستند اما نمی‌شود. دل اگر یک‌بار بترسد، بعدش دستش را آهسته‌تر دراز می‌کند؛ با مکث، با تردید. ما یاد گرفته‌ایم هربار، و زیر لب، بی‌آنکه کسی بشنود، بپرسیم: "تو که گاز نمی‌گیری…؟" و همین سؤال کوچکی که آدامس شده و چسبیده به دیوار ذهنمان، بین ما و جهان ما فاصله می‌اندازد؛ فاصله‌ای باریک، اما سرد، که هر بار دست جلو می‌بریم یادمان می‌آورد انگشتت روزی، جایی، درد گرفته بود. #سودابه_فرضی_پور @simar50

سریع القلم و سریع الطبقەها! صلاح الدین خدیو دکتر سریع القلم: کسی میتواند وارد سیاست یا اقتصاد بشود که حداقل از طبقه متوسط جامعه باشد. مشکل حال حاضر ایران، طبقه اجتماعی اشخاصی است که بر سر کار هستند. اگر از طبقات ضعیف جامعه بر سر کار بیایند، به دنبال جبران محرومیت‌های گذشته‌ی خودشان هستند، نه شوکت ایران. سخنان فوق در روزهای گذشته دستمایەی جنجال و مناقشەی بسیار شده است. جدا از تعمیم افراطی و غیر ضروری آن، به نظر می رسد گوینده دست کم در مقام توصیف، روی نکتەای مهم دست گذاشته است. فروپاشی نظام اداری و دور شدن آن از حداقل های شایسته گزینی و گرفتاری آن در تلەی ناکارامدی و سوء مدیریت چیزی نیست که بتوان انکار کرد. امری که خیلی ها را مانند سریع القلم سرخورده و نگران کرده است. آنچه که سریع القلم در ارج نهادن به طبقەی متوسط می گوید، جز اذعان به ضرورت و ناگزیری توسعه نیست. توسعه در همەی ابعاد و به صورت متوازن و فراگیر. اصولا طبقەی متوسط، محصول و مخلوق گذار از جامعەی کشاورزی به جامعەی مدرن است. انقلاب صنعتی و اقتصاد سرمایەداری پیشران های این تحول هستند. در ایران دهەی چهل، حضور پررنگ این دو عامل و برخی ملزومات آنها نظیر اصلاحات ارضی، جرقەی بزرگترین تحرک اجتماعی و انقلاب طبقاتی تاریخ ایران را رقم زد. در جوامع کشاورزی که هنجارهای آن تا این اواخر هنوز حاکم بود، منزلت های اجتماعی ایستا و تغیبر ناپذیرند. رعیت زاده و روستانشین باید در جایگاه محتوم خود بمانند و ورود به سلک اشراف و طبقەی ممتاز جز از راه تبار ممکن نیست. تولید ثروت هم در حدی نیست که بتواند کمربند اریستوکراتیک مزبور را در هم بشکند. پهلوی دوم شاید در جستجوی مشروعیت، این معادله قدیمی را تغییر داد. اما مشکلاتی تازه آفرید. در متن شهرها کسانی که از مدرنیزاسیون و صنعتی شدن شتابان سرگیجه گرفته و دجار ناخرسندی های هویتی شده بودند، جهت تسلای خاطر، دل به گفتارهای سیاسی رادیکال سپردند. اندیشه هایی که با یادآوری عظمت گذشتەی ایران و اسلام و رجحان آن بر جهان منحط و نوکیسەی غربی، از اضطراب وجودیشان می کاست. حاشیەی شهرها هم مامن و پناهگاه دهقانان  فقیر و بی زمینی شده بود که در حیات روستایی گذشتەی خود از حیث زندگی اجتماعی انتخاب هایی محدود داشتند. اما اینک در شهر با انبوهی انتخاب و تکثر در سبک زندگی مواجه بودند. در حالیکه الگوی فرهنگی و اجتماعی مالوف آنان به قدر کافی ارج نهاده نمی شد. اینان به سادگی به پیاده نظام اسلام سیاسی و دیگر ایدئولوژی های تجدید نظر طلب نظیر بومی گرایی و چپ رمانتیک تبدیل شدند. انقلابی که متعاقب آن به وقوع پیوست، در حقیقت محصول ائتلاف طبقاتی این دو بود: روستائیان سابق نشسته در حاشیەی شهرها و محافظه کاران و سنت گرایان شهری نزدیک به روحانیت و بازار سنتی. حکومت پساانقلابی به نوعی نمایندەی این دو قشر بود و با کمک دستگاه دولت، دست به یک انقلاب طبقاتی تمام عیار زد. بدین معنا که طبقەی متوسط و بورژوازی تجاری و صنعتی نزدیک به رژیم گذشته را از گردونه حذف کرد. همزمان امکان ارتقای اجتماعی را از اعماق جامعه فراهم آورد. تحرک اجتماعی پیشگفته، درونزا و تدریجی نبود، بلکه محصول روندهایی خشونت آمیز بود که دیوان سالاران و فن سالاران وابسته به طبقەی متوسط و خانواده های دارای پیشینەی والیگری و رجال استخوان دار اواخر قاجار و عهد پهلوی اول را به کلی حذف کرد. آنچه کار را بدتر کرد، نه صرف این جابجایی تحکم آمیز، بلکه تداوم روندهای انقلابی در طول نیم قرن گذشته است. انقلاب مستمر نه تنها نگذاشت که طبقەی متوسط مستقل و پایداری از دل این تحولات به وجود آید، بلکه با خالص سازی افراطی و حامی پروری لگام گسیخته، هر بار تیشه به ریشەی گروە جا خوش کردەی قبلی زد و دارو دستەی جدید و نوکیسگان دیگری حاکم کرد. می توان گفت که این پیشامدها، ترجمان نظریەی ایران به مثابەی جامعەی کوتاه مدت است. آنچه که در ایران امروز مطلقا اهمیت ندارد، سواد، مهارت، پشتکار و رقابت برابر است. متغیرهایی که لازم و ملزوم خلق یک قشر متوسط جدی و صاحب منزلت می باشند.

Homayoun Shajarian & Yasmine Shajarian - Believe.mp312.05 MB

Pouya - Doost.mp38.12 MB

... روزتون به عشق♥︎ ما وقت نداریم که دائما زندگی کردن، مثل این و آن را تمرین کنیم. جرات این را داشته باشید که پیرو قلب و ادراک خودتان باشید. #استیو_جابز @simar50 #مهشیدک #رقص_ایرانی #خودتان_باشید

... **ما و آنها...!!! ‌‌‌‌ما : اینترنت ۵۶ K و فیلترینگ آنها : سیم کارت سفید ، دنیای بیکران نتيـجه: ما در خطر فضای مجازی هستیم آنها در امنیت کامل ما : کنکور ، رقابت ، استرس آنها : سهمیه خاص ، مصاحبه ویژه نتیجه ما برای صندلی میجنگیم آنها صندلي را با نامشان رزرو کرده اند نوبت ۶ ماهه ، داروی کمیاب آنها : درمان در سوئیس با بودجه دولت نتیجه بیمارستان های ما شلوغ بیمارستان‌های اروپا، میزبان بیماران ویژه وام ۵۰ ميليوني ، سند ۹۹ ساله آنها : زمین های رانتي ، ویلاهای شمال نتیجـه ما در آپارتمان های ۶۰ متری آنها در باغ های هکتاری ما ویزای سخت ، محدودیت ارز آنها : پاسپورت ديپلماتيك ، سفر با ارز دولتي نتیجه ما درگیر بوروکراسي آنها مشغول سیاحت در اقصی نقاط جهان ما : قبض گاز ميليوني ، قطع برق و آب آنها : مصرف آزاد ، یارانه نامحدود نتیجه صرفه جويي برای ما فراوانی برای آنها ماجیربندی آب ، فشار کم آنها : استخرهای شخصی ، آبیاری باغ های هکتاری نتیجه ناترازی برای ما مصرف لوکس برای آنها ما کوچکترین خطا => پرونده قطور آنها : بزرگترین تخلف => ملاحضات قانوني نتیجـه عدالت برای ما سیاه و سفید برای آنها سفید ما : براى يك تخلف كوچك ، بازداشت آنها برای پروندههای میلیاردی ، تذكر كتبي نتیجه عدالت برای همه اما دادگاه برای بعضی ها تعطیل @simar50 #رانتهای_سفید

‌‌ما : اینترنت ۵۶ K و فیلترینگ آنها : سیم کارت سفید ، دنیای بیکران نتيـجه: ما در خطر فضای مجازی هستیم آنها در امنیت کامل ما : کنکور ، رقابت ، استرس آنها : سهمیه خاص ، مصاحبه ویژه نتیجه ما برای صندلی میجنگیم آنها صندلي را با نامشان رزرو کرده اند نوبت ۶ ماهه ، داروی کمیاب آنها : درمان در سوئیس با بودجه دولت نتیجه بیمارستان های ما شلوغ بیمارستان‌های اروپا، میزبان بیماران ویژه وام ۵۰ ميليوني ، سند ۹۹ ساله آنها : زمین های رانتي ، ویلاهای شمال نتیجـه ما در آپارتمان های ۶۰ متری آنها در باغ های هکتاری ما ویزای سخت ، محدودیت ارز آنها : پاسپورت ديپلماتيك ، سفر با ارز دولتي نتیجه ما درگیر بوروکراسي آنها مشغول سیاحت در اقصی نقاط جهان ما : قبض گاز ميليوني ، قطع برق و آب آنها : مصرف آزاد ، یارانه نامحدود نتیجه صرفه جويي برای ما فراوانی برای آنها ماجیربندی آب ، فشار کم آنها : استخرهای شخصی ، آبیاری باغ های هکتاری نتیجه ناترازی برای ما مصرف لوکس برای آنها ما کوچکترین خطا => پرونده قطور آنها : بزرگترین تخلف => ملاحضات قانوني نتیجـه عدالت برای ما سیاه و سفید برای آنها سفید ما : براى يك تخلف كوچك ، بازداشت آنها برای پروندههای میلیاردی ، تذكر كتبي نتیجه عدالت برای همه اما دادگاه برای بعضی ها تعطیل ما : براى يك تخلف كوچك ، بازداشت آنها برای پروندههای میلیاردی ، تذكر كتبي نتیجه عدالت برای همه اما دادگاه برای بعضی ها تعطیل @simar50 #رانتهای_سفید

‌‌... اتاقِ فکرِ بی‌ریشه‌گان از اینکه ما همدیگر را در هویت ملی پیدا کنیم، به شدت می‌ترسند. در برنامه‌ای که سیامک انصاری و مهران غفوریان اجرا می‌کنند، از شرکت‌کننده‌ها خواسته می‌شود با سنگ، طرح‌های با شناسنامه‌ی هزاران هزار ساله‌ی ایرانی را بشکنند؛ انگار که یک بازی بامزه باشد! اما هرکس کمی با زبان قدرت آشنا باشد، می‌فهمد این «بازی»، تصادفی نیست زیرا زبان قدرت ساده و ابلهانه نیست. این همان تکنیک همیشگی جمهوری اسلامی برای زدودن نمادهای ملی است، همان نمادهایی که وقت تنگی و نیاز، وقیحانه و بی‌شرمانه از آن استفاده می‌کند. در رژیم‌هایی که از هویت مستقل مردم می‌ترسند، امکان ندارد «سرگرمی» فقط سرگرمی بماند بلکه ابزار مهندسی ذهن است. کوچک‌ترین چیزهایی را که به نظر نمی‌آید، مهندسی می‌کنند مانند بازی‌هایی که در ظاهر بی‌ضررند اما در باطن، حافظه‌ی جمعی را آرام‌آرام می‌جوند. می‌خواهند کودکان ما مانند خودشان بی‌بته‌ بار بیایند. ما دیگر این فرمول را از بَریم. اول تمسخر و بی‌ارزش جلوه دادن، بعد عادی‌سازی تخریب و در نهایت ساختن نسلی بی‌ریشه و قابل حذف؛ که کور خواندند. هانا آرنت در تحلیل سازوکار توتالیتاریسم می‌نویسد: بزرگترین پیروزی دیکتاتور نه بر بدن مردم بلکه بر حافظه و داوری آنهاست. آنچه در این‌ قبیل برنامه‌ها می‌بینیم، تلاش برای این پیروزیِ خاموش است که دوامی ندارد چون اتاق فکرش را بی‌ریشه‌گان می‌گردانند . عوامل این بازی، دانسته یا ندانسته در خدمت جاانداختن دو ایده‌ی خطرناک‌اند که مستقیم روان جمعی ملت ایران را هدف گرفته‌اند: ▪︎نمادهای ارزشمند شما قابل شکستن‌اند ▪︎اگر خودتان آن‌ها را بشکنید، دیگر دردش را حس نمی‌کنید همان فرآیندی که توتالیتاریسم به آن احتیاج دارد: مشارکت‌دادن مردم در تحقیر خودشان، تا فرسایش نهایی. شکستن طرح‌های ایرانی که پدران و مادران ما برای حفظ آن جان گذاشتند و دربردارنده‌ی هنرناب، تاریخ و سلیقه‌ی چند هزارساله‌اند یک پیام دارد و بس: چیزی برای افتخار و حفاظت وجود ندارد و سازندگان این برنامه هرچقدر سرشان را در برف فروکنند باااااید برای چنین پیام مستهجنی در مقابل مردم پاسخگو باشند. به‌هوش باشیم. این بازی از خطرناک‌ترین بازی‌هاست. زیرا در سکوت، خنده، هیجان، بی‌شرمانه و بی‌هیچ مقاومتی اتفاق می‌افتد. گاهی کشنده‌ترین و خطرناک‌ترین حمله‌ها از پشت بازی‌ها و لبخندها می‌آیند سیامک انصاری و باقی عوامل، باید عذرخواهی کنند هرچند عذرخواهی‌شان در این مقطع تاریخی متاسفانه فایده‌ای ندارد. #زهرا_عبدی @simar50 #تحقیر_هویت_ملی

پل چوبی کارن همایونفر دریا تنش را آسمان پیراهنش را هر کس به او بخشید سهم بودنش را   دریا نگاهش کرد دریا عاشقش شد می خواست تا بر تن کند پیراهنش را   دل را به دریا زد به دریا زد به دریا دریا به دریا زد به دریا زد تنش را   رفت و صدف‌ها بر تنش آواز خواندند #سیداحمد_حسینی @simar50 #بیکلام_آرامبخش #موسیقی_فیلم

-یه آهنگ قدیمی و زیبا از محسن یگانه https://t.me/NasimAtaei