en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
631
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
شعار انتقام از ترامپ؛ تناقضی که واشنگتن بهتر از تهران می‌شناسد یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی، این تصور است که شعار «انتقام از ترامپ» می‌تواند برای طرف آمریکایی موضعی مبهم یا غیرمنتظره باشد. واقعیت آن است که دستگاه دیپلماسی، نهادهای اطلاعاتی و مراکز تصمیم‌سازی آمریکا، پس از چهار دهه مواجهه با جمهوری اسلامی، به شناخت نسبتاً دقیقی از سازوکار تولید گفتمان در ایران رسیده‌اند. آنها به‌خوبی میان ادبیات ایدئولوژیک و تصمیمات اجرایی تمایز قائل می‌شوند و می‌دانند که همه شعارها الزاماً به سیاست عملی تبدیل نمی‌شوند. واشنگتن شعار انتقام را باور نمی‌کند، اما هزینه‌های آن را با دقت محاسبه می‌کند. در روابط بین‌الملل، اعتبار یک دولت تنها با اقداماتش سنجیده نمی‌شود؛ ثبات در پیام نیز بخشی از اعتبار راهبردی هر نظام سیاسی است. هنگامی که جمهوری اسلامی از یک سو بر مذاکره تأکید می‌کند و از سوی دیگر شعار انتقام از رئیس‌جمهور آمریکا را در متن ادبیات رسمی خود حفظ می‌کند، این پیام را مخابره می‌کند که مذاکره برای آن یک انتخاب راهبردی نیست، بلکه پاسخی تاکتیکی به ضرورت‌های مقطعی است. مذاکره با زبان توافق آغاز می‌شود، نه با ادبیات انتقام. همین‌جا است که نوعی دیپلماسی دوصدایی شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن یک نظام سیاسی، هم‌زمان دو پیام متعارض صادر می‌کند: پیام تعامل برای مدیریت بحران و پیام تقابل برای حفظ انسجام ایدئولوژیک. شاید این دوگانگی در داخل کشور بخشی از هزینه‌های سیاسی مذاکره را کاهش دهد، اما در خارج نتیجه‌ای متفاوت دارد. آنچه در داخل مصرف ایدئولوژیک دارد، در خارج به داده اطلاعاتی تبدیل می‌شود. طرف آمریکایی این پیام‌ها را کنار یکدیگر می‌گذارد و بر اساس مجموع آنها درباره میزان پایداری هر توافق قضاوت می‌کند. از همین رو، مسئله اصلی این نیست که آمریکا شعار انتقام را جدی می‌گیرد یا خیر. مسئله این است که این شعار، حتی اگر هرگز به اقدام عملی منجر نشود، بر ارزیابی طرف مقابل از کیفیت تصمیم‌سازی در جمهوری اسلامی اثر می‌گذارد. هر مذاکره‌کننده‌ای پیش از آنکه به نیت‌های اعلام‌شده توجه کند، به قابلیت پیش‌بینی رفتار طرف مقابل می‌اندیشد. دیپلماسی با نیت سنجیده نمی‌شود؛ با پیام سنجیده می‌شود. ادامه این ادبیات، این تردید را ایجاد می‌کند که آیا توافق احتمالی حاصل یک بازنگری راهبردی است یا صرفاً ابزاری برای عبور از فشارهای اقتصادی و سیاسی. این همان نقطه‌ای است که سرمایه‌سوزی دیپلماتیک آغاز می‌شود؛ زیرا تناقض میان گفتار و رفتار، اعتبار هر تعهدی را فرسایش می‌دهد. اعتماد، قربانی تهدید نیست؛ قربانی تناقض است. در نهایت، شعار انتقام از ترامپ را نباید صرفاً یک شعار تبلیغاتی دانست. این شعار، نشانه یک شکاف عمیق‌تر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است؛ شکافی میان الزامات ایدئولوژیک و الزامات حکمرانی. نظام برای حفظ هویت گفتمانی خود ناگزیر از بازتولید ادبیات تقابل است و برای کاهش فشارهای اقتصادی، ناگزیر از مذاکره. اما تا زمانی که این دو مسیر به موازات یکدیگر ادامه پیدا کنند، هر توافقی با بحران اعتبار روبه‌رو خواهد بود. در سیاست بین‌الملل، بزرگ‌ترین مانع توافق، اختلاف نیست؛ تردید نسبت به دوام توافق است. @simar50

4_5834681026865012575.mp35.34 MB

4_5823530458540940790.mp34.05 MB

Man O Neiam - simin - 5-2.mp39.64 MB

4_5933891545882173261.mp31.24 MB

...
ما را از هم متنفر کردند
صطفی_داننده ما از هم متنفریم، و شاید این بزرگ‌ترین دستاورد جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها باشد. حکومت فقط اقتصاد را ویران نکرد، فقط سیاست را به بن‌بست نکشاند و فقط آزادی را محدود نکرد، بزرگ‌ترین خسارتش را در جایی وارد کرد که دیرتر دیده می‌شود: در رابطه‌ی میان انسان‌ها. سال‌ها به بذر نفرت آب داد، با دوگانه‌سازی، با تقسیم مردم به خودی و غیرخودی، مؤمن و نامؤمن، انقلابی و ضدانقلاب، وطن‌دوست و خائن. هر اختلافی را به دشمنی تبدیل کرد و هر تفاوتی را به میدان جنگ. نتیجه این شد که امروز بسیاری از ما، پیش از آنکه حرف همدیگر را بشنویم، از هم بدمان می‌آید. پیش از آنکه انسان روبه‌رو را ببینیم، او را در یکی از اردوگاه‌های ذهنی خود قرار می‌دهیم و قضاوتش می‌کنیم. نفرت، بزرگ‌ترین درخت این سرزمین شده است. درختی که ریشه‌هایش در سیاست است، اما شاخه‌هایش تا خانه‌ها، خانواده‌ها، دوستی‌ها و حتی آینده‌ی کشور کشیده شده است. ساختن یک اقتصاد ویران شاید سال‌ها زمان ببرد. بازسازی نهادهای سیاسی نیز دشوار است. اما درمان جامعه‌ای که اعتمادش را از دست داده و به نفرت خو گرفته، شاید از همه سخت‌تر باشد. اگر روزی قرار باشد ایران دوباره ساخته شود، نخستین آجر آن نه در مجلس گذاشته می‌شود و نه در دولت؛ بلکه در دل مردمی که یاد بگیرند دوباره به هم اعتماد کنند و پیش از قضاوت، یکدیگر را بشنوند. هیچ جامعه‌ای ذاتاً از خودش متنفر نیست. نفرت، محصول سال‌ها ترس، تحقیر، تبلیغات و بحران است. وقتی هر روز به مردم گفته می‌شود که همسایه‌شان دشمن است، منتقد خائن است، معترض مزدور است و متفاوت بودن جرم است، کم‌کم جامعه زبان گفت‌وگو را فراموش می‌کند و فقط زبان حذف را به یاد می‌آورد. امروز کافی است یک نظر سیاسی، یک سبک زندگی، یک پوشش یا حتی یک واژه، با باورهای ما متفاوت باشد، بسیاری از ما به جای پرسیدن، حمله می‌کنیم. انگار همه در میدان جنگ زندگی می‌کنیم، نه در یک کشور مشترک. شاید تلخ‌ترین موفقیت جمهوری اسلامی این باشد که بسیاری از مردم، بدون آنکه متوجه باشند، همان شیوه‌ای را در برابر یکدیگر به کار می‌برند که سال‌ها خود قربانی آن بوده‌اند. برچسب می‌زنند، تحقیر می‌کنند، حذف می‌کنند و از شکست طرف مقابل لذت می‌برند. گویی نفرت، از حکومت به جامعه سرایت کرده است. این چرخه، حتی اگر حکومت تغییر کند، خودبه‌خود متوقف نخواهد شد. حکومت‌ها را می‌توان عوض کرد، اما فرهنگی که سال‌ها با نفرت تغذیه شده، یک‌شبه درمان نمی‌شود.اگر قرار باشد هر کس فقط به انتقام فکر کند، فردا نیز اسیر همان دیروزی خواهیم بود که از آن گریخته‌ایم. بزرگ‌ترین پیروزی زمانی خواهد بود که درخت نفرت، هرچقدر هم تنومند باشد، دیگر آب نخورد؛ نه از حکومت، نه از رسانه‌ها و نه از خود ما

4_5796621715337387763 (1).mp31.10 MB

4_5931563312830487423.mp328.63 MB

... خوبی؟! یکی از دوستان کارگردان را در ترکیه دیدم و توی احوال‌پرسی گفتم: «خوبی؟»، گفت: «نه!» و من هیچی نگفتم. او هم منتظر ماند که من بپرسم: «چرا؟» ولی نپرسیدم. مقداری به خودش پیچید و آخرش گفت: «نمی‌پرسی چرا؟» گفتم: «نه، چون می‌دانم حق با توست!» به هر حال با همه مشکلاتی که هر کدام داریم، صبح که بهم می‌رسیم، تایید می‌کنیم حالمان خوب است و به هر‌ حال، زندگی را انتخاب کرده‌ایم و نباید زیاد نق بزنیم، راهی جز این نداریم. اگر می‌خواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه می‌کند. یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا غزاله علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، می‌گفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمی‌کرد؛ گنجشک‌ها روی درخت‌های بالای سرش می‌خواندند و آفتاب قشنگی از لابه‌لای برگ‌ها می‌تابید و روی ناخن‌هایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی این‌جا خودش را کشته است. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاری‌اش از دنیا و توقعش از خودش کم می‌شود و این در نگاه آدم تحول ایجاد می‌کند. من سعی می‌کنم در زندگی خصوصی‌ام، با اعلام مداوم طلبکاری از دنیا، دست به خودکشی تدریجی نزنم. #عباس_کیارستمی @simar50

4_5929242535842029110.mp328.63 MB

Zendegi Moin wWw.NakaMan.mp3

4_5863984201451178333.mp34.50 MB

4_5929387946254802442.mp31.07 MB

1_5035103681381402399.m4a4.54 MB