دهکده احساس
Open in Telegram
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
572
با گلی که بوسه های آبدار از من گرفت
روزگاری داشتم که روزگار از من گرفت
من که اینطوری نبودم، ساقه هایم برگ داشت
میهمانی لانه کرد و برگ و بار از من گرفت
گفت: من زخمیست بالم، تو پناهم باش! بعد
تا قراری یافت یاغی شد، قرار از من گرفت
من که میدانم زغال چای چوپان میشوم
او چرا نبض دل امّیدوار از من گرفت؟
او که میدانست من آیینهای تُردم چرا
با سیاسنگی که قلبش شد، غبار از من گرفت
با خدا میگویم آنچه بر سرم آورد عشق
جان نصف و نیمهای بود و، دوبار از من گرفت
زخمِ جاری، آهِ ممتد، سرخیِ خونِ جگر
نخل از من، عود از بنده، انار از من گرفت
جنگلی بودم که چوبم، رحل و ساز و رنگ شد
هرکجا فرشی دلت را برد، دار از من گرفت
هر دو تنهائیم و از تنهاییِ خود دلخوشیم
بی کسی مُسریست، پس پروردگار از من گرفت ...
#حامد_عسکری
@dehkadeehsass
572
.
خواب دیدم ماه من با چشم غمگین آمده
من به دنبالش نگشتم، خود به بالین آمده
محضِ خندیدن فقط در خواب خوش دیدم که آن
شوخ شهر آشوب من با فکر تمکین آمده
شاعری گمنام نه ، رسما که بی نامم ولی
گرچه من بی دست و پا بودم، به تحسین آمده
قلب بیمارم تپیدن را ز خاطر برده بود
بعد عمری انتظارم حین تدفین آمده
بیقرارم، خسته ام از بخت بی مقدار خود
مرگ هم جدی نمیگیرد، به تمرین آمده
#نگار_فلاح
@dehkadeehsass
572
در قمار غم عشقت دل و دین باخته ام
از تو در معبد قلبم صنمی ساخته ام
فارغ از مشغله هایی که جهانم دارد
لحظه در لحظه فقط من به تو پرداخته ام
تو برایم شده ای قبله آمال دل و
من دلباخته دل پای تو انداخته ام
گرچه عمریست که درگیر نگاهت شده ام
فاش می گویمت انگار که نشناخته ام
من به هر معرکه ی عشق که بر پا کردی
بی محابا و درنگ اسب جنون تاخته ام
#حسین_داستان
@dehkadeehsass
572
نروید آی! به چشمان شما محتاجم
تک و تنها نگذارید مرا محتاجم
اگر از چشم شما دور شوم میمیرم
مثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجم
دل به دریا نزنید این همه، یادم بدهید
به فراگیری قانونِ شنا محتاجم
عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی
به منِ عاجز مسکین که به پا محتاجم
دل حیران من انبوه خدایان زمین
چند روزی است به یک قبلهنما محتاجم
قصهها یکسره تکراری و مانند هماند
من به لالایی زیبایِ شما محتاجم
گفته بودید دعاتان کنم ای مردم شهر
آه! شرمنده که من ـخودـ به دعا محتاجم
#نجمه_زارع
@dehkadeehsass
572
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی
باید که عذابی بچشم گاه به گاهی
در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است
چشمان تو من را نکشاند به تباهی
لب های تو نایاب تر از آب حیات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی
این کار خدا بوده که یکباره بیفتد
در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی
ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !
معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی
#میثم_قاسمی
@dehkadeehsass
572
شهر خالی سایه ی غم بر در و دیوار ماند
کوچه ها در حسرت لبخند ها بیدار ماند
در شب دلواپسی ، لرزید دل در سینه ها
خواب را بیدار کرد و غصه در افکار ماند
عطر لبخند از لب گلهای گلدانها پرید
باغ بی برگ و خزان در وحشت و آزار ماند
جاده ها پر بود از حرف و فرار از لحظه ها
آه از دنیا ، چرا فریاد پر تکرار ماند
روز در بهت و شب از ماتم به فردا می رسید
نم نم باران بدون چتر بر رخسار ماند
مرگ آمد پشت در آوار شد بر زندگی
آرزو مصلوب غم ، حلاج گون بر دار ماند
#فرزانه_بهمنی
@dehkadeehsass
572
آن شب که تو را با دگری دیدم و رفتم
چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم
مانند نسیمی که نداند ره خود را
دامن ز گلستان تو برچیدم و رفتم
یا همچو شعاعی که گریزنده و محوست
بر گوشهی دیوار تو تابیدم و رفتم
ای کوکب تابندهی دولت! تو چه دانی
کز این شب تاریک چها دیدم و رفتم؟
ای شمع که در خلوت او اشک فشانی!
بر گریهی بیجای تو خندیدم و رفتم
آن روز که دور از نگه مست تو گشتم
چون اشک تو، در پای تو غلتیدم و رفتم
آغوش تو چون محرم راز دگری بود
پیوند دل از عشق تو ببریدم و رفتم
هر نغمه که برخاست از این بزم غم آلود
غیر از سخن عشق تو، نشنیدم و رفتم
ای باد که بازست به رویت در این باغ!
این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم
#ابوالحسن_ورزی
@dehkadeehsass
572
مثل باران گریه کردم تا درآید بوی خاک
او فقط فهمیده من را، آفرین بر خوی خاک
من اگر فهمیده بودم آسمان جایم نبود
از همان اول خودم پَر میکشیدم سوی خاک
حال شاهی بی پسر دارم که شبها پشت کاخ
رازهای سلطنت را مینویسد روی خاک
گاه اگر الماس هم باشی میان معدنی
لاجرم باید بمانی سالها پهلوی خاک
گفت میت بر زمین هرگز نمیماند ولی
شاید او من را نمیبیند بر این بازوی خاک
#سعید_صاحبعلم
@dehkadeehsass
572
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
که در بهشت حلال است باده نوشیدن
کنون که شیشهٔ می مالکالرقاب شدهست
ز عقل نیست سر از خطِ جام پیچیدن
دو نعمت است که بالاترین نعمتهاست
شراب خوردن و در پای یار غلطیدن
پیاله از کف ساقی به ناز میگیرم
درین بهار که دارد دماغِ گل چیدن؟
به غیر عشق که هر روز سختتر گردید
کدام کار که آسان نشد به ورزیدن؟
لباس شهرت شمع است جامهٔ فانوس
به راز عشق محال است پرده پوشیدن
به اشک و آه اگر دسترس بود صائب
خوش است دامن شب را بهدستپیچیدن
#صائب_تبریزی
@dehkadeehsass
572
تو را بی مرز واندازه تو را بسیار می خواهم
جنون آمیز و افراطی و خود آزار می خواهم
توهمچون دشمنی با من ولی من دوستت دارم
تو را گر هم بیاویزی مرا بر دار می خواهم
توقع از تو دارم من بگویی دوستم داری
که هر کس جز خودت را من زخود بیزار می خواهم
اگر حتی خدا خواهد نباشی سهم تقدیرم
تو را با اشک و با زاری و با اصرار می خواهم
تو می دانی که عاشق را نباشد درکی از منطق
و من بی منطقم آری تو را بسیار می خواهم
#پروین_یوسفی
@dehkadeehsass
572
دلبر دیوانه یک شب قصد جانم کرد و رفت
درد را در بند بند استخوانم کرد و رفت
سال ها بر پاکی این عشق ایمان داشتم
رفتنش لبریز از شک و گمانم کرد و رفت
روز و شب جز نام او حرفی به لبهایم نبود
حرف درد و غصه را ورد زبانم کرد و رفت
آنکه آمد حال شبهای مـرا بهتـر کنــد
دیدی آخـر غـرق اندوه و فغانم کرد و رفت
این چنین زار و پریشان ننگریدم دوستان
هر چه با من کرد آن نامهربانم کرد و رفت
روزگاری در جهان نام و نشـانی داشـتم
عشق نافرجام، بی نام و نشانم کرد و رفت
بعد عمری عاشقی در جمع یاران روز و شب
عشق او تنهاترین مرد جهانم کرد و رفت
#مهدی_آهی
@dehkadeehsass
572
از اخم خدا آمده یا خنده شیطان؟
ترسی که درآمیخته با خلقت انسان
در فطرت آدم هوس تجربه کردن
سیبیست که یک طفل گرفتهست به دندان
از عطر تو سرمستم و از طعم تو دلخون
ای کفر شکوفا شده در بوته ایمان
ای سبزترین دانه این دام قدیمی
ای شرم تو دل برده از این تازهمسلمان
سنگینی یک لحظه نگاه تو چه کردهست
با سستترین پایه این خانه ویران
ای کاش تو را تنگ در آغوش بگیرم!
چون پیچک پیچیده به اندام درختان
#پوریا_شیرانی
@dehkadeehsass
572
آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد
از هوای ِ عشق سرشارش کنم رویم نشد
در دلم گفتم من عاشق پیشه ی ِ چشم ِ توام
خواستم آهسته تکرارش کنم رویم نشد
پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند
خاطرم بود " آفرین " بارش کنم رویم نشد
کاش دستی بر بلور ِ خوشتراش ِ مرمرش
ترسم از این بود آزارش کنم، رویم نشد
ابر زیر ِ سر، نسیم انداخته بر روی ِ خود
دست بردم خیس ِ رگبارش کنم رویم نشد
آفتاب آورده بودم پیش ِ مهتابش مگر
باخبر از صبح ِ دیدارش کنم رویم نشد
کبک ِ ناز ِ برفی اش لم داده زیر ِ برگ ِ گل
تور وا کردم گرفتارش کنم رویم نشد
گرچه میدانستم او هرگز نمیخواهد مرا
دل زدم دریا که اصرارش کنم رویم نشد
رفتم از پیشش ولی هرچه "خدا" را خواستم
لحظه ی ِ آخر "نگهدار"ش کنم رویم نشد
#شهراد_میدری
@dehkadeehsass
572
دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
@dehkadeehsass
572
شاعر آواره از این خانه نباید بشود
دل خوشِ دامن بیگانه نباید بشود
باد می آید و من دست و دلم می لرزد
زلف اگر ریخت به هم شانه نباید بشود
لحظه ای خنده ای و لحظه ی دیگر اخمی
آدم از دست تو دیوانه نباید بشود؟
شبِ پیمانه همه راستی ام اما زن
خام یک گریه ی مستانه نباید بشود
زن بلا نیست ولی حامله ی طوفان است
حامل صاعقه، بی شانه نباید بشود
من به تنهاییِ این پیله قناعت دارم
هر چه کرم است که پروانه نباید بشود
من خودم سمت قفس می روم و می دانم
مرغ، خامِ طمع دانه نباید بشود
بوف کورم بروم خانه ام و خوش باشم
عشق، کاخی ست که ویرانه نباید بشود
#مهدی_فرجی
@dehkadeehsass
572
به ضرب دايره رقصيدم ات ، در زير بازوهات
چقدر امروز مي آيم به رفتار النگوهات
جز اينكه ترسم از شلاق خوردن ريخت در پيش ات
نفهميديم چيزي از سياست بافي موهات
دهانم را پلنگان جوان هر روز مي بويند
كه من ناف تو را بوسيده ام در پيش آهوهات
سرم را زير ساطورت نخواهي زد كه معروف است
پناه آوردن يك كوسه ي زخمي به جاشوهات
تو را من زشت مي كردم ؟ كه بعد از اين همه مدت
مرا برداشتي از پيش رويت مثل ابروهات
ـ ولو با بردگي هايم ـ تو را خوشبخت مي كردم
اگر نصفم نمي كردند با شمشير هندوهات
دلم از هر چه سبز و قرمز و آبي ست مي گيرد
بميرم خوب خواهي شد ، اگر اين بار داروهات ...
#شهرام_میرزایی
@dehkadeehsass
572
باز هم مجنون شدم لیلا بیا و ناز کن
شیطنت کن عشوه کن افسونگری آغاز کن
موی را افشان بکن تا باد هم مجنون شود
روسری بردار و عالم را پر از اعجاز کن
شاعران را از تو گفتن مُنتهای آرزوست
فخر بر اَبرو کمانِ حافظ شیراز کن
خواب دیدم بسترم تا آمدی زینت گرفت
ابن سیرین را بگو تعبیر سروِناز کن
ناز انگشتان تو بر پرده های تارِ من
معجزه با پنجه ات در پرده ی شهناز کن
فتنه کن آتش بسوزان و نوایی ساز کن
شرّ و شوری آتشین ای دختر اهواز کن
آس دل را برده ای در حکم دل آهسته تر
در قمارت رحم بر این تک ورق سرباز کن
ای تن طنّاز تو گل واژه ی شعر و غزل
جان من آن دکمه های لعنتی را باز کن
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
@dehkadeehsass
572
شده عاشق بشوی بغض کنی پیش کسی
حرف دل باشد و پیدا نشود هم نفسی
شده شب تا به سحر گریه کنی با دل خون
شور اشکت بدهد بر غم تو طعم گسی
شده آلوده ی عشقی بشوی بی پر و بال
عشق باشد که تو را حبس کند در قفسی
شده از شدت دلتنگی و غم ِکز بکنی
گوشه ی تنگ اتاق است که فریاد رسی
شده در کوچه ی بن بست دلت گم بشوی
تک و تنها تو بمانی و غم دسترسی
شده تقدیر بیاید سر خوشبختی تو
برود گل ، بنشیند به دلت خا رو خسی
شده کابوس بیاید به سراغت شب و روز
که کند خانه ی دلتنگ تو را بازرسی ...!؟
#اکبر_باباپور
@dehkadeehsass
572
تـــــو ایستـــاده ای امّـــا تـوان دم زدنت نیست
خموشی ات همه فریاد وخودبه لب سخنت نیست
چـــــه تلــــــخ خورده ای از دست روزگار کــه دیگر
چنان گذشته ی شیرین، لب شکر شکنت نیست
چــــه جای غـــم کـــه ندارم تو را که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوست داشتنت نیست
چگونه می سپری تن بــــه بوسه هـــای رقیبم
نشانه بوسه ی من در کدام سوی تنت نیست؟
من از تـــــو اصل تــــو را برگزیده ام کـــــه همیشه
دلت مراست – تو خود گفته ای – اگر بدنت نیست
چنین که عطر تنت ره به هر نسیم گرفته است
تو با منــــی و نیــــازی به بـــوی پیرهنت نیست
#حسین_منزوی
@dehkadeehsass
572
دستی به روی تاک کشیدی و آب شد
بوسه زدی به کاسه ی آب و شراب شد
دستی به گیسوان تو بردم ، رها شدند
انگار در تمام تنت انقلاب شد
این بوی پاک حاصلی از گریه های توست
اشکت به روی گونه چکید و گلاب شد
هرگز نمی رسم به تو جز در خیال خود
آرامش خیال بیابان سراب شد
از بس شبانه خیره شدی رو به آسمان
که ماه تیره روز تر از آفتاب شد
من هیچ وقت شاعر خوبی نبوده ام
این بار حرف چشم تو شد ، شعر ، ناب شد
#امیر_تقیلو
@dehkadeehsass
