en
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

Open in Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

Show more
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
"مقصدی نیست؛ بیا فلسفه بافی نکنیم هرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکنیم ما چه باشیم و نباشیم؛ جهان در گذر است کاش باور بکنی فرصتمان مختصر است شاید این چای که از عطر خوشش مدهوشی آخرین چای تو باشد که از آن می نوشی! شاید امروزِ شما ختم به فردا نشود شاید این جسم بخوابد وَ دگر پا نشود شاید آن فرد که میخواست کنارت باشد صبح فردا چو گُلی روی مزارت باشد! شاید این نور که بر صورتِ تو تابیده! روزِ دیگر دمد و چهره ی تو پوسیده! شاید این جمع بماند تو نمانی دیگر شاید این خنده زدن را نتوانی دیگر شاید این راه در آغاز به پایان نرسد شاید این یوسف گم گشته به کنعان نرسد شاید این لقمه که خوب است برای بدنت آخرین لقمه ی شام تو بوَد در دهنت قصد داری بروی کافه به همراهِ کسی شاید امروز بمیری به قرارت نرسی! چقدَر عید بیاید که نباشیم رفیق! داخل گور بپوسیم و بپاشیم رفیق! کاش باور بکند هر که مرا می خوانَد: « نیستی » بیشتر از بودنمان می ماند! #امیرحسین_خوشحال @dehkadeehsass

حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنار تو قدم می زدم و دور و برم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصّه ی ما یاد کند سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟! #امیدصباغ_نو @dehkadeehsass

دیگر دلی برای سرودن نمانده است وقتی که درد ریشه به جانم دوانده است دردی ز جنس خیلِ فقیرانِ مُلک و بوم دردی که رکن حس و قلم را تکانده است آیا چگونه می شود از عشق دم زدن آنجا که ظلم فاتحه بر عدل خوانده است ما را چه می شود که  چنین سرد و ساکتیم؟ اردوی ترس به خیمه مان باره رانده است من شرم دارم از قلم و خَلقِ بینوا نفرین به شعر و لکه ننگی که مانده است   #کمال_پیری_آذر_هریس @dehkadeehsass

به تنهايي گرفتارند مشتي بي پناه اينجا مسافرخانه رنج است يا تبعيدگاه اينجا غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا براي چرخش اين آسياب كهنه دلسنگ به خون خويش مي‌غلطند خلقي بي‌گناه اينجا نشان خانه ما را در اين صحراي سر در گم بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست نشان مي‌جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا #فاضل_نظری @dehkadeehsass

انگار غزل آب نباتی شده باشد وقتی که دو تا لب قر و قاطی شده باشد! لب‌های تو با طعم انار است و دو چشمت شیری‌ست که کم‌کم شکلاتی شده باشد! این طور نگاهم نکن، انگار ندیدی شهری پی عشق تو دهاتی شده باشد! من با تو خوشم با نمدِ بر سر دوشم بگذار که عالم کراواتی شده باشد! یک بار به من حق بده، لب‌های کبودم در لیقه‌ی موهات دواتی شده باشد! باید که غزل‌های مرا هم نشناسی وقتی که غزل هم صلواتی شده باشد... #حسین_زحمتکش @dehkadeehsass

در هر نگاهت یک غزلِ مرموز داری بیت‌الغزل‌هایی عجب لب‌سوز داری لبخندهایت مثل دریا موج دارند در چشمهایت شیرِ دست‌آموز داری اندام تو البرزِ اشعار بلند است یک آسمان شب، یک ترنم روز داری با رقص دستانت به جشن باغ لبخند رخساره‌ای عیناً جهان افروز داری دریای موهایی پر از امواجِ در باد لبریز از آرامشِ نوروز داری در مسجدِ چشمت "پرستش" شرطِ عشق است دیباچه‌ای زیبا ولی مرموز داری #پرستش_مددی @dehkadeehsass

قدر‌نشناس ِعزیزم، نیمه ی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی ! مادرِ این بوسه های چون مسیحایی، ولی مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی… من غبارآلود ِهجرانم، تو اما مدتی ست عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعد ِمن، اندازه ی یک عشق، روشن نیستی! لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی ! چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی، هرچه گوید عاشقم، می‌گویی: اصلا نیستی ! دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی... #کاظم_بهمنی @dehkadeehsass

پُر از تناقضِ عشق و عذابِ وجدانم پرنده ای نگران در مسیرِ طوفانم اگرچه خاطرم از جانبِ خودم جمع است ولی به مویِ رهایت قسم، پریشانم نشسته خیره به تاریکی‌ام، کلید به دست نه می‌کُشد نه رها می‌کند، نگهبانم "تنم به نازِ طبیبان نیازمند نبود" چطور شد که شدم این؛ خودم نمی‌دانم به این دومینوی لرزان، امیدِ ماندن نیست به یک تلنگرِ ساده، دوباره ویرانم ببخش "دستِ خودم نیست"، جمله‌ی تلخی‌ست که مثلِ زهرِ هلاهل نشسته بر جانم #عبدالرضا_حسینی @dehkadeehsass

من سایه‌ای از نیمه‌ی پنهانی خویشم تصویر هزار آینه حیرانی خویشم صدبار پشیمانی و صد مرتبه توبه هربار پشیمان ز پشیمانی خویشم عالم همه هرچند که زندان من و توست از این همه آزادم و زندانی خویشم تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دست چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم فردایی اگر باشد باز از پی امروز شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم #قیصر_امین_پور @dehkadeehsass

زود مستم میکند چشمت برایم خوب نیست دیدن تو کمتر از نوشیدن مشروب نیست تا نگاهم میکنی سرگیجه میگیرد مرا پیش چشمانت شراب کهنه هم مرغوب نیست توی آغوشت عجب آرامشی خوابیده است من در آغوشت که میگیرم دلم آشوب نیست تو پلنگی حال صیدت را دگرگون میکنی توی چنگت هیچ آهو بره ای محجوب نیست چنگ و دندانی بزن بر نرمگاه گردنم لج نکن صیاد ! امشب حالم اصلا خوب نیست #مهتاب_یغما @dehkadeehsass

می‌رود دستم به کار ؛ امّا دلم آماده نیست با چنین حال بدی از عشقْ گفتن ساده نیست حال امروز مرا با خون دل باید نوشت روزگارِ گفتن از معشوق و زلف و باده نیست سوختم تا عاقبت این نکته را آموختم عشق، آن‌چیزی که در ظاهر نشانم داده نیست تاول پایم به من آموخت از آغاز راه هیچ امّیدی به پایان خوش این جاده نیست بر سر بازار، یوسف را به زاری می‌برند این که رسم دستگیری از به‌‌چاه‌‌افتاده نیست! دست من کوتاه بود و سقف رؤیاها بلند عشق در اندازه‌های این رعیّت‌زاده نیست #سعید_ایران_نژاد @dehkadeehsass

چند روزی ست که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم شب که مهتاب درآیینه ی من می‌ر قصد می‌نشینم به تماشا به تو می اندیشم همه ی روز ، به تصویر تو می‌پردازم همه ی گریه شب را به تو می اندیشم چیستی؟ خواب و خیالی؟ سفری؟ خاطره‌ای؟ که درین خلوت شب ها به تو می اندیشم لحظه‌ای یاد تو از خاطر من خارج نیست یا در آغوش منی ، یا به تو می اندیشم اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش من به افسانه ی نیما به تو می اندیشم نه به اندیشه ی زیبا ، ‌نه به احساس لطیف كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم تو به زیبایی دنیای كه می اندیشی؟؟ من كه تنها، به تو تنها به تو می اندیشم #محمد_سلمانی @dehkadeehsass

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد شکایت دارد از آسودگی، آزار می‌خواهد بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه می‌میرد ز نیکویان نه تنها خوبی رخسار می‌خواهد دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمی نگاه پر تصرف غمزه پر کار می‌خواهد بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون دلی را صید کردن کوشش بسیار می‌خواهد غلامی هست وحشی نام و میخواهد خریداری به بازار نکو رویان که خدمتکار می‌خواهد #وحشی‌بافقی @dehkadeehsass

زیرچشمی، گاه‌گاهی که نگاهم می‌کنی گرچه کوتاه است اما روبه‌راهم می‌کنی من سراپا تو که نه، لبریز از تو می‌شوم می‌نشینی روبه‌رویم تا نگاهم می‌کنی من نگاهت می‌کنم، با حسرتی دیوانه‌وار هر زمان که می‌روی و غرق آهم می‌کنی دل نمی‌فهمد نباید عاشقت باشد ولی با همین چشمت،‌ دچار اشتباهم می‌کنی خوب می‌دانی دلم پیش کسی غیر از تو نیست حرف رفتن می‌زنی و بی‌پناهم می‌کنی مطمئنم می‌روی یک روز، اما مانده‌ام موقع رفتن، مراعات مرا هم می‌کنی؟ #علی_صفری @dehkadeehsass

ای شکسته بین این قبیله‌ی مریض ها میـوه ی انـار زخـمی از تبـار تیــزهــا ماهِ خونی ازهجوم خاطرات نانجیب ماهی شناورِ میان جست و  خیزها ای گیاهِ وحشی تنیده در درونِ تن حسرتِ شبانه ی گذشته ازستیزها خلسه های تلخ شب دریده ام درون شعر لـذتِ نشسته در شـرابِ  پشت میـزها حفره ی عمیق درد وشیشه ی دوصد ترک خـالـی از عـبورِ قصـه های  نا گـریزها میخکِ نشسته برگلوی ریسه های غم   ای!!! عفیف پاره پاره زیر یوغ هیزها قلب من..! پرنده ی صبور وساکت ومریض گوشـه ای نشسته ای، میان ِ ناعـزیـزها #مهتاب_خسروی @dehkadeehsass

با جاده ها به خاطر من ائتلاف کن برگرد و در حریم دلم اعتکاف کن بردار چادر  عربی را غزل بپوش شعری بخوان و دور سکوتم طواف کن گاهی میان قافیه های شبانه ات دست مرا بگیر و مرا اعتراف کن بی روسری هوای دلم را قدم بزن شب را کنار وسوسه هایم خلاف کن دستم به شعرهای سیاسی نمی رود چشمان سبز فتنه ایت را غلاف کن بی تو کبیسه اند تمام دقیقه ها تقویم را از این همه نحسی معاف کن #سجاد_صفری_اعظم  @dehkadeehsass

شب عبور شما را شهاب لازم نیست که با حضور شما آفتاب لازم نیست در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟ گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست برای غسل دل مرده آب لازم نیست کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم سوال روشن ما را جواب لازم نیست ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست #قیصر_امین_پور @dehkadeehsass

تو به آسمان این دل اثری چو ماه داری به دریچه های قلبم چه عجیب راه داری ز دو دیده خون فشانم ز فراق رویت ای جان چه شود که جان ما را ز بلا نگاه داری همه روزه در خیالم به لبت نهاده ام لب تو برای بوسه دادن چه غم گناه داری دل عاشقان مسکین ز غمت دوباره خون شد تو به همرهت هزاران دل بی پناه داری به خدا که مویت ای جان بـه شـب سياه ماند چه ارادتی توای دل به شب سیاه داری دل عالمی سراسر همه بسـته شد به مویت تو به همرهت نگارا همه جـا سپاه داری همه غرق رنج و دردم همه غرق اضطرابم که نظر به هر که جز من تو به اشتباه داری #مهدی_آهی @dehkadeehsass

شده باز ابر بارانزای تو امشب وبال من و باران می چکد از شیروانی خیال من گرفته رنگ ِ چشمان ِ تـــو حــال ِ آسمانـم را هوای شرجی شبهای گیلان است حال من شبیخـــون لب ســـرخ تــــو راه خواب را بسته چه ظلمی می کند لبهات بر چشمان لال من ! نترس از اشک با جرأت تکان ده شانه هایت را تمام غصــــه ها جـا می شود در دستمال من بیا دار و ندارم را بگیر و دل به من بسپار تمام شعر هایم مال تو اما تــو مال من #بهمن_صباغ_زاده @dehkadeehsass

بعد عمری عاشقی رفت و مرا دیوانه کرد بی وفا شد ، جان فدای دلبری بیگانه کرد آنکه دائم قصه ی لیلی و مجنون گفته بود خانه ای را ساخت و با دست خود ویرانه کرد شمع در بادم که در دل شعله ام خاموش شد قطره ی اشکم چکید و رفتنی رندانه کرد مثل تصویری که تا خورده ، پر از دردم ندید فکر اوشد فاصله ، رفتار نامردانه کرد عمر خود را باختم در حسرت ِ دیدار یار مانده بغضی در گلو غم کنج دل کاشانه کرد شور شد احساس اما بی نمک دستان من این جدایی عاشق دیوانه را “فرزانه “کرد #فرزانه_بهمنی @dehkadeehsass