en
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

Open in Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

Show more
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم من دیوانه به امید تو عاشق شده ام تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست! کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم عهد بستم که کنار تو به پایان برسم من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم #علی_صفری @dehkadeehsass

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم نه طاقت ِ خاموشی نه تاب ِ سخن داریم آوار ِ پریشانی ست؛ رو سوی چه بگریزیم؟ هنگامه‌ی حیرانی ست. خود را به که بسپاریم؟ تشویش ِ هزار «آیا»، وسواس ِ هزار «امّا» کوریم و نمی بینیم! ورنه همه بیماریم دوران ِ شکوه ِ باغ از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم دردا که هدر دادیم آن ذات ِ گرامی را تیغیم و نمی برّیم؛ ابریم و نمی باریم ما خویش ندانستیم بیداری‌مان از خواب گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم! من راه ِ تو را بسته، تو راه ِ مرا بسته امّید ِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم #حسین_منزوی @dehkadeehsass

مطلع زیباترین فصل کتابم می شوی؟ شاه بیت قصر احساسات نابم می شوی؟ از میان این همه خواهان تورا می خواهمت در شب شور و غزل ، عالیجنابم می شوی؟ دختر نقش جهانم عاشق چشمان تو شاعر دنیای خوش رنگ و لعابم می شوی ؟ برکه ای خاموشم و چشم انتظار دیدنت روشنی بخش وجودم ، ماهتابم می شوی؟ گرمی شب های پر تاب و تب شهریورم لحظه ی پیوند مهر و آفتابم میشوی؟ همچنان با خاطرت در خواب و رویا   مانده ام درعبور آسمان شب، شهابم می شوی؟ ابنِ سیرین پیش چشمان تو کم می آورد با نگاهِ روشنت تعبیر خوابم می شوی خط به خط در شعرها جویای احوال تو ام قافیه در قافیه حاضر جوابم می شوی؟ باز پاییز و صدای پای باران و تگرگ همدم تنهایی و حال خرابم می شوی ؟ درد دارد دوری ات ای  دوست، آیا بعد ازین بانی پایان این رنج و عذابم می شوی؟ #مرجان_سلیمانی @dehkadeehsass

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید فصل گل می‌گذرد ، هم‌نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید عندلیبان‌! گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک فکر ویران شدن خانهٔ صیاد کنید شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب یاد پروانهٔ هستی‌ شده بر باد کنید بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید گر شد از جور شما خانهٔ موری ویران خانهٔ خویش محالست که آباد کنید کنج ویرانهٔ زندان شد اگر سهم بهار شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید #ملک_الشعرا_بهار @dehkadeehsass

یخ‌ها شکست و آب شد، امّا نیامدی من ماندم... آفتاب شد، امّا نیامدی صدها سؤال داشتم اینجا، نگفته ماند یعنی سرِ جواب شد، امّا نیامدی آنقدر مانده‌ام که دلم نیمه‌های راه از خستگی مجاب شد، امّا نیامدی در سینه خاطرات تو بیداد می‌کند لبخندهات قاب شد، امّا نیامدی هِی پل زدم که بُگذری از شعرهای من پل‌ها همه خراب شد، امّا نیامدی خورشید و ماه بود، ولی در میانشان چشم تو انتخاب شد، امّا نیامدی ای چتر عاشقانه‌ی بارانِ گریه‌هام گل‌ها همه گلاب شد، امّا نیامدی با آن‌همه عطش که برای تو داشتم هر چشمه‌ای سراب شد، امّا نیامدی... ‏ #سید_جلیل_سید_هاشمی @dehkadeehsass

بر زمین افتاد شمشیرت، ولی چون جنگ بود بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من امّا ننگ بود با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟ اختلاف حرف دل با عقل، صد فرسنگ بود گرچه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود چون در آغوشت گرفتم، خنجرت معلوم کرد بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود من پشیمان نیستم، امّا نمی‌دانم هنوز دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود... ‏ #فاضل_نظری @dehkadeehsass

نشان لکه‌ی می مانده بر عبای تو هستم مرا قبول کن ای شیخ! من خطای تو هستم به سختی آمده‌ای خانه دیشب _از سر مستی_ نهان چه می‌کنی از من، که رد پای تو هستم اگر سکوت کنم لال می شوی، مپسندی بگو رها کندم پاسبان صدای تو هستم به رد حرف من انکار خویشتن مکن ای شیخ درست یا غلطم... عین ادعای تو هستم "جهان تجسم رفتار ماست" خود تو نگفتی؟ مرنج از من و خوش باش... من ریای تو هستم تو خود گشایش کار از خدا نخواسته بودی؟ مبند پنجره را، پاسخ دعای تو هستم اگرچه تلخم و دشوار، روی کن به صبوری به گوش، شعر مرا سر بکش! دوای تو هستم #حسین_جنتی @dehkadeehsass

همین  الهه‌ی ناز بنان مرا کافی‌ست که شاعرم من و یک ناگهان مرا کافی‌ست تو هر کجای جهان خواستی بگرد‌ ، اما من اصفهانم و نصف جهان مرا کافی‌ست تو با تمام جهان جام جام خالی کن فقط به‌یاد تو یک استکان مرا کافی‌ست به یک اشاره‌ی چشمت شبی مجاب شدم که یک ستاره از این آسمان مرا کافی‌ست همان دو چشم که همسایه‌های هم‌سویند میان اینهمه نامهربان مرا کافی‌ست تو هم تبسم مهری و هم تجسم قهر همین نوازش یک‌ در میان مرا کافی‌ست نه زیر سایه‌ی شاهم نه یار خلوت شیخ سه‌تار و گوشه‌ای از اصفهان مرا کافی‌ست من و تو جان هم و نیمی از تمام همیم که تا رسیدنت این نیمه‌جان مرا کافی‌ست #محمد_سلمانی @dehkadeehsass

برای فتح منِ خسته، جنگ لازم نیست فقط بخند تو -آری- تفنگ لازم نیست نیاز نیست به تزریق، کشتن ما را هوا هوای تو باشد، سُرنگ لازم نیست به جز همین که تو در ساحلی، دگر چیزی برای خود‌کشیِ یک نهنگ لازم نیست خرابه کردنِ یک شهر را، غمت بس بود مغول نخواهد و تیمورِ لنگ لازم نیست دلِ گرفته‌ی ما را به قلب خود نسپار که در شکستنِ این شیشه سنگ لازم نیست سیاه‌مویی و لب سُرخ، یک‌کدام بس است که میزبان تو که باشی، دو رنگ لازم نیست من از نگاه بیفتم، تو می‌روی بالا در این مقایسه الّاکلنگ لازم نیست بهانه کرد که چون شاعرم، هوس‌بازم! بگو نخواستمت دیگر، انگ لازم نیست... ‏ #سجاد_شهیدی @dehkadeehsass

قایم شده‌ام شاید پیدا نشوم دیگر چون واژه‌ی گنگی که معنا نشوم دیگر دنبال دلم گشتم ، بازیچه‌ و شیدا بود عاقل شده‌ام شاید شیدا نشوم دیگر دستان مرا جستند چشمان پر از اشکم گریان شده‌ام امروز، فردا نشوم دیگر کامل شده‌ام زیرا مضحک شده دنیایم درگوش فلک شاید ، نجوا نشوم دیگر در بستر ناکامی ، مجنونم و بی‌لیلا بازیچه‌ی دستان لیلا نشوم دیگر در جمع غزل‌گویان، احساس خوشی دارم این‌بار ، امید این‌است ، تنها نشوم دیگر... #پرویز_شالی @dehkadeehsass

انگار ضمـیر  مـن و تو ما شـدنی نیست شب های پر از دغدغه فردا شدنی نیست دریا همـه از یکـدلـی بـرکه و رود است یک قطره‌ی تنها شده دریا شدنی نیست بــا گـریـه نگـردیـم پــی کـودک شــادی این گمشده در غمکده  پیدا شدنی نیست این بقعه به زعم من و تو دار شفا هست بی حاجت مـا یکشـبه آقـا شدنی نیست تــا بـر در امـید نکـوبیـم دو دستـی با آه دل و نالـه ما وا شدنـی نیست #تقی_‌شیرین_زاده @dehkadeehsass

تصویرهای بکر ذهنم محشر است اما بانوی مشکی چشم من زیباتر است اما   اینبار در ذهنم تمام پیکرم می سوخت اینبار یک تصویر از خاکستر است اما   هر روز من از تابش خورشید تر بودم اینبار خورشید از نگاه من تر است اما   طاقت ندارم دردهایم بیش از این باشد طاقت ندارم گرچه جنگ آخر است اما   {دست چپت بر روی ماشه ، روی گیجگاهم ، نه ! بر روی انگشتت هنوز انگشتر است اما }   تصویر ذهنت خالی از من بود ، خالی تر بی من بمان ، این شعر ، نقطه ، از سر است اما   تصویرهای کهنه ی ذهنم ورق می خورد اینبار بانویم ولی زیباتر است ، اما . . .   #مهدی_رحیمی @dehkadeehsass

دیوانه تر از حال شرابت شدم امشب تو کشتی و من پهنه ی آبت شدم امشب با یاد لبت رفت دلم خانه تکانی لبریز تر از باده ی نابت شدم امشب! جانم به فدای تمِ موسیقی لبهات با حضرت سنتور خرابت شدم امشب! تو گُر زده ای ماه دل از آتش گیسوت در تیره ی شب، شمس کبابت شدم امشب! از شادی عشق تو شدم منتشر الرنگ پاییزترین فصل کتابت شدم امشب! در حسرت رویای تو پر پر زدم از صبح… تا سوژه ی هر لحظه خوابت شدم امشب! ای قاتل جانی، بِکِش آن کُلت نگاهت من رو به خودم تیر خشابت شدم امشب #لاادری @dehkadeehsass

تو ریختی عسل ناب را به کندوها به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد و روی شانه ی من ریخت موج گیسوها تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی و صبح سر زد از لابلای شب بوها و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند و پیش هم که نشستند آلبالوها_ تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید صدای خنده ی خلخالها، النگوها و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد، رها شدند در آرامش تنت قوها *** شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز چقدر خاطره دارند از تو جاشوها تو نیستی و دلم چکه چکه خون شده است مکیده اند مرا قطره قطره زالوها «فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست «جدال روز و شب فرش ها و جارو ها» شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها... #پانته_آصفایی @dehkadeehsass

دلم آرامشِ طولانیِ با یار می خواهد! کمی بوسه، کمی مویش، کمی دیدار می خواهد میان حسّ تنهایی، میان حال مخدوشم از آن "آرام باش جانم"، دلم بسیار می خواهد! میان اینهمه مردم،نفهمید هیچکس من را تو باش و دردِ دل گویم، دلم غمخوار می خواهد روانم بس پریشان و، شده فکروهمه چیزم، مرا آیا که از عمق دلش، دلدار میخواهد؟ دلم درمانده ازاینحال،واین هرروز تکراری بیا! با تو دلم اصلاً فقط تکرار می خواهد! همین مصرَع برای کلّ حالِ روحِ من کافیست: دلم آرامش طولانی با یار می خواهد! #مرتضی_حسنی @dehkadeehsass

آمدم آهسته تا با یک غزل خوابش کنم پرده ی تاریکِ شب را غرقِ مهتابش کنم عکسی از چشمان او در آسمان بگذارم و از خجالت ، قرصِ مــاهِ نقره را آبش کنم گفته بودم آینه محوِ تماشایش شود خواستم تا بی نیاز از باده ی نابش کنم موجی از دریا بیندازم به نرمی روی او تا مگر مانندِ مرواریـد ، کمیابش کنم نُت به نُت ، موسیقیِ بارانِ پشتِ شیشه را با همین شب گریه ها لبریزِ مضرابش کنم آسمان ، مستِ نگاه و نورِ ماه و سوزِ آه بوسه بوسه لحظه ی دیدار بیتابش کنم غنچه ی لبخندِ لبهایش مرامِ دلبری ست آمدم امشب مونالیــزای در قابش کنم #مهدی_حبیبی @dehkadeehsass

میروم عشق پر از ناز شود برگردم میروم تا نفسم باز شود،برگردم یا که غم از دل خود پر بدهم پر گیرم پر این رابطه پرواز شود،برگردم میروم تار به تار غزلم ، حرف شود نت این شعر که آواز شود،برگردم سبک موسیقی چشمان تو را میخواهم در نگاه تو که شهناز شود،برگردم ارتش چشم تو را تا به ابد میخواهم بروم،لشکر تو ناز شود،برگردم! بخدا آخر این قافیه ها چیزی نیست میروم،قافیه آغاز شود،برگردم #کریم‌زاده @dehkadeehsass

چیزی نگو ، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن یک کاروان خیس ابریشم همین حالا از زیر چشم ام رفت سمت چین ، تماشا کن! بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم : آن قله ها را از همین پایین تماشا کن آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن مرد خدا را هر اذان صبح در کافه ای چشم های کافر بی دین ! تماشا کن «من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ...» من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن ! #مهدی_فرجی @dehkadeehsass

این طرف مشتی صدف آنجا كمی گِل ریخته موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست بعد از این در جام دریا ماه كامل ریخته مرگ حق دارد كه از من روی برگردانده است زندگی در كام من زهر هلاهل ریخته هر چه دام افكندم، آهوها گریزان‌تر شدند حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر كجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته زاهدی با كوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته! #فاضل_نظری @dehkadeehsass

باد فکرِ رقصِ هوهویت نماند مثلِ من دلخوشِ بوسیدنِ مویت نماند مثلِ من بهتر آن که زودتر آیینه ات را بشکنم تا پس از این خیره بر رویت نماند مثلِ من خوش ندارم شیر بنشیند سرِ راهت، بگو بیقرارِ چشمِ آهویت نماند مثلِ من طعمِ لبهایت به زنبورِ عسل مربوط نیست خوش خیالِ شهدِ کندویت نماند مثلِ من بی مَحَلی کن به مهتاب و به جایِ من بگو غرق در دریاچه یِ قویت نماند مثلِ من تن بلورینِ کمرباریک! لب تر کن بگو دَم به دَم هِی قند پهلویت نماند مثلِ من گالری برپا کن از نقاشیِ پلکت ولی هیچ کس محوِ قلم مویت نماند مثلِ من هم من و هم ابر، دلتنگیم اما درک کن بغضِ باران سر به زانویت نماند مثلِ من این حسادت جزیی از عشق است و عاشق نیستی اخم وقتی کنجِ ابرویت نماند مثلِ من باز آتش ریختی در جامِ شهرادِ غزل تا کسی مست و غزلگویت نماند مثلِ من #شهراد_میدری @dehkadeehsass