دهکده احساس
Open in Telegram
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
572
شدم زندانی دنیا، دلم پرواز میخواهد
کمی تنهایی و فریاد، دلم آواز میخواهد
زند ساز مخالف باز، این دنیای دیوانه
برای پاسخش اینبار، دلم یک ساز میخواهد
شدم قربانی احساس، نزدیک است پایانم
هنوزم میزند نبضم، دلم آغاز میخواهد
همانند کسی هستم، که گم کرده سرای خود
در این تاریکی و ظلمت، دلم همراز میخواهد
چو شیرین است نام من، ولی تلخ است کام دل
برای طعم شیرینم، دلم اعجاز میخواهد
#شیرین_کرمانشاهی
@dehkadeehsass
572
پردہ بردار از رخ زیبا ڪہ رویت محشر است
تاب زلف و پیچش هر تار مویت محشر است
ساغرم را پر بڪن از بوسہ هاے آتشین
طعم دلچسب شرابِ در سبویت محشر است
شرمم آید تا نگاهے بــر بلورینت ڪنم
جایگاہ بوسہ در زیر گلویت محشر است
مونسِ تنــهایے مــن لااقل حــرفے بزن
بے گمان در گفتمانها گفتگویت محشر است
آنقَدر در پشت دیوارت هیاهو مے ڪنم
تا بگوئے اتفاقاً هاے و هویت محشر است
بارهـا در شعرهـایـم گـفتہ ام از حسن تـو
شهرہ ے باغ تغزل،خلق و خویت محشر است
گفتہ بـودم آارزویم تا ابد آغــوش توست
گفتہ بودے تا بدانے آرزویت محشر است️...
#فریدون_مشیرے
@dehkadeehsass
572
از اخم خدا آمده یا خنده شیطان؟
ترسی که درآمیخته با خلقت انسان
در فطرت آدم، هوس تجربه کردن
سیبیست که یک طفل گرفته ست به دندان
از عطر تو سرمستم و از طعم تو دلخون
ای کفر شکوفا شده در بوته ایمان
ای سبزترین دانه این دام قدیمی
ای شرم تو دل برده از این تازهمسلمان
سنگینی یک لحظه نگاه تو چه کردهست
با سستترین پایه این خانه ویران
ای کاش تو را تنگ در آغوش بگیرم!
چون پیچک پیچیده به اندام درختان
#مدرس_شیرانی
@dehkadeehsass
572
امـروز پشـتِ پنجـره گلـدان گـذاشتم
از غصه سر بـه نـرده ی ایـوان گذاشتم
دست و دلـم بـه شعر نمی رفت مدتی
عکسِ تــو را، کنـارِ قلمـدان گـذاشتـم
شعرآمدو تو آمدیو خط به خط به خط
اسمِ تـو را نـوشتـم و بـاران گـذاشتـم
با طعمِ قهـوه ای، کـه نخوردم کنـارِ تـو
بـر ذهنِ میزِ خسته، دو فنجان گذاشتم
عطـرِ تـــو را ، بـرای غـمِ روزهـای عیـد
شالِ تــو را، بــرای زمستـان گـذاشتـم
از گریه خیسو خالیام امشب که نیستی
چتـرِ تــو را ، کنــارِ خیـابـان گـذاشتـم
عشقت مرا به حاشیه رانده ست از خودم
اینگـونـه شد، کـه سر بـه بیابان گذاشتم
#اصغر_معاذی
@dehkadeehsass
572
خبر دارم که با نازت چه با آیینه ها کردی
زدی برهم دو پلکت را و غوغایی به پا کردی
بنازم نازِ شستت را و چشمِ نیمه مستت را
بگو با راه و رسم الخطِ ابرویت چها کردی
شدم مجذوبِ پاورچین و پاورچینِ مهتابت
همان شب که مرا از باغِ خوشبختی صدا کردی
نفس در سینه شد حبس و دل از شادی به لرز آمد
برایم بس که بی رحمانه خود را دلربا کردی
تعجب می کنم با گوشه یِ چشمی و لبخندی
چگونه در دلِ تنگم خودت را خوب جا کردی
برایم خواستی نسخه بپیچی قرصِ ماهت را
تب و تابِ مرا دیدی و من را مبتلا کردی
چه غوغا تخته سنگِ مرمرِ خیس از شرابی شد
بر و دوشی که بر آن آبشارت را رها کردی
تو و دف دف نوازی ها، من و دیوانه بازی ها
امان از شورِ شیرینی که با رقصت به پا کردی
برای این که دنیا بعد از این مستِ غزل باشد
مرا با طعمِ شیرینِ لبانت آشنا کردی
نوشتم زیر شعرم: سوخت جانم، چاره ای کن عشق
به لبخندی و آهی و نگاهی اکتفا کردی
#شهراد_میدری
@dehkadeehsass
572
نشستهام بنویسم غزل، میّسر نیست
تو نیستی... غزلم عاشقانه دیگر نیست
نگاه کن همهی شهر عاشقت بشود
که گفته چشم تو از چشم آهوان سر نیست؟
یک اتّفاق قشنگی، که در تمامی عمر
به جز نگاه تو، چیزیم در برابر نیست
تو باش و چشم تو، هرگز برای من چیزی
از این ستارهی دنبالهدار بهتر نیست
بیا و مشت خودت را برای من وا کن
اگرچه حاصلم از عشق، غیر خنجر نیست
هزار بار سرودم تو را و میدانم
هنوز قصّهی زیباییات مکرّر نیست...
#سید_جلیل_سید_هاشمی
@dehkadeehsass
572
گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست
حتی گره اخم خدا وا شدنی نیست
از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد
از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست
من با تو همیشه همه جا ما شدنی بود
من با تو شدن ایندفعه گویا شدنی نیست
آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار
رویای قشنگیست و اما شدنی نیست
گفتم که نرو رفتن تو رنج و عذاب است
سر را به زمین دوخت و گفت : ها، شدنی نیست
شبهای جدایی چه طولانی و سردند...
هر شب که دراز است که یلدا شدنی نیست
هرکس که ز اسبی به زمین خورد به پا خاست
این بخت زمین خورده ی من پا شدنی نیست
مهرم به دل هیچکسی حیف نیفتاد......
انگار که در قلب تو هم جا شدنی نیست
انقد زمین خوردم و تا خوردم و هی پا....
این قامت من پیش تو دولا شدنی نیست
از دوری هم هر دو چه بیمار و خرابیم
اندازه ی این عشق که معنا شدنی نیست
منعم نکن از آن قد و بالای بلندش..
سرپیچی از آن قامت رعنا شدنی نیست
از دایره ی قسمت ما هر که جدا شد
انگار به صد بوسه تمنا شدنی نیست
پایان کلامم من و تو آخر این شعر
با وصله و اصرار و دعا ، ما شدنی نیست
آن زن که به یک سیب ،بهشتی به فنا داد
امروز به یک باغ پر از سیب که اغوا شدنی نیست
#مرتضی_مهرعلیزاده
@dehkadeehsass
572
Repost from دهکده احساس
گویا که جهان بعد تو زیباشدنی نیست
حتّی گرهِ اخم خدا واشدنی نیست
از حاصلضرب من و تو، عشق بهپا شد
از خاطرهام عشق تو منها شدنی نیست
من با تو -همیشه، همهجا- ما شدنی بود
من با تو شدن، ایندفعه گویا، شدنی نیست
آغوش من و عشق تو و لحظهی دیدار
رؤیای قشنگیست و امّا شدنی نیست
از دوری هم، هردو چه بیمار و خرابیم
اندازهی این عشق که معناشدنی نیست
پایان کلامم، من و تو، آخر این شعر
با وصله و اصرار و دعا... ما شدنی نیست...
#مرتضی_مهرعلیزاده
@dehkadeehsass
572
امشب بیا برای دلم اشتباه کن
این بغضِ تلخِ کنج گلو را نگاه کن
این قلب عاشقِ متزلزل ز درد را
با دست مهربانِ خودت روبهراه کن
من خسته ام به مقصد عشقت نمیرسم
با من بمان و عمر گران را تباه کن
من با هوای بودن تو زنده ام بمان
گاهی به سوی کشتهی عشقت نگاه کن
امشب برای بردن قلبم به چنگ خود
از مردم دو چشم سیاهت سپاه کن
امشب بیا بگو تو هم آزرده ای ز عشق
فرصت کم است با دل تنگم گناه کن...!
#بیتا_خزلی
@dehkadeehsass
572
بی تو مانندم به باغی که بهارش رفته باشد
چون پرستویی که جفتِ بیقرارش رفته باشد
درکی از حالِ خرابم، بیش وکم دارد کسی که
بیخبر یک شب عزیزی، از کنارش رفته باشد
طعمِ تلخِ بی نصیبی، از نشاط و زندگی را
میچشد آن شاخهای که برگوبارش رفته باشد
درد یعنی اینکه مجنون از سفر با شوقِ بسیار
میرسد وقتی که لیلی، از دیارش رفته باشد
بینوا قلبی که شادی از جهانش پر کشیده
بینواتر آنکه عشق از روزگارش رفته باشد
احتیاجی نیست از اندوهِ خود چیزی بگویم
غربتم را میشناسد، هر که یارش رفته باشد
#حسین_فروتن
@dehkadeehsass
572
او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند
من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند
می رفت و دل ساده ام آنفدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند
دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند
تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند..
#حسین_عباسپور
@dehkadeehsass
572
ای شعله به تن خواهر نمرود! بگو
دیوانهتر از من چه کسی بود؟ بگو
آتش بزن این قافیهها سوختنیست
این شعر پر از داغ تو آتش زدنیست
ابیات روانی شده را دور بریز
این درد جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمینگیر کند
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پچپچهها چیست رهایم بکنید
مردم خبری نیست رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود
بازیچهی اطفال کهن سال شود
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
#علیرضا_آذر
@dehkadeehsass
572
همچو سیل از شهر دل ویرانه ای برجا گذاشت
از من عاقل فقط دیوانه ای بر جا گذاشت
با خودش کوه غمی را ارمغان آورد و بعد
قامتی رنجور و درد شانه ای بر جا گذاشت
آنقدر با خود مرا در قعر رویا برد تا
از کتاب زندگی افسانه ای بر جا گذاشت
تا بنوشد قطره های خون این سر گشته را
از تمام جان من پیمانه ای بر جا گذاشت
عشق را می گویم این ویرانگر آرامشم
از من خود آشنا بیگانه ای بر جا گذاشت
#تقی_شیرین_زاده
@dehkadeehsass
572
گیسوانِ بیدِ مجنون را به رقص آورده ای
آبشارِ غرقِ افسون را به رقص آورده ای
کرده ای آیینه را اشغالِ ناز و عشوه ات
بس که ابروهایِ صهیون را به رقص آورده ای
گوشه یِ چشمت بهشت است و به دورش پلک پلک
باغهایِ سبزِ زیتون را به رقص آورده ای
پیکرِ مرمر تراشت شاهکارِ دلبری ست
خوش، قد و بالایِ موزون را به رقص آورده ای
ابروانت چون کمانچه، پنجه ات تنبک نواز
شوقِ آوازِ "همایون" را به رقص آورده ای
میزنی پارو به پارو پلک در شعر و عسل
زیرِ باران، رودِ کارون را به رقص آورده ای
آنچنان که شوقِ رویش در صدایِ پایِ توست
دانه یِ در خاک مدفون را به رقص آورده ای
خوش به حالِ هاله یِ رنگین کمانی که بر آن
دامنِ چین دارِ گُلگون را به رقص آورده ای
حق بده مستت شوم، رقصانِ بن بستت شوم
چون شرابی در رگم خون را به رقص آورده ای
بارِ دیگر مولوی "منظومه یِ شمسی" سرود
بر مدارت بس که گردون را به رقص آورده ای
شور برپا شد، چه غوغا شد، دری وا شد به نور
نه فقط واژه، که مضمون را به رقص آورده ای
عشق گفت این شعر لیلایی ست، پرسیدم چطور؟
گفت با هر بیت، مجنون را به رقص آورده ای
#شهراد_میدری
@dehkadeehsass
572
ستارهچشم! پریچهره! کهکشانگیسو!
بهشت گم شده در ابر و مه! گل شببو
شمیم شرقی نیلوفران بودایی!
یگانه قبلهی هفتاد فرقهی هندو!
که خط چشم تو انداخت در دوایر عقل
هزار شاخهی زرین به جمبل و جادو
نگاه! پشت سرت برگ راه ریختهاست
و باد داده به دست درختها جارو
تو جلد شانهی من باش کفتر تکپر
بخند و قند خودم باش دختر اخمو
بخند و گونه به گونه شکوفه کن از سیب
بچرخ و شانه بلرزان به رقص، باغ هلو!
بچرخ با من و آسوده باش! مردم شهر
ندیدهاند برقصد پلنگ با آهو
به آب میزنی و آب چشمه میشورد
که چشمهها همه چشماند و ابرها ابرو
تو قهر میکنی و من به دشت میریزم
منِ غروب، منِ کوه، خانم تیهو!
منی که یکه و تنها، فقط به خاطر تو
همیشه سینه سپردم به دشنه و چاقو
منی که کلهخراب و سیاهمست و کبود
بخاطر تو رسیدم به آخر «کندو»
چقدر بوسهی ناگفته با تو دارم من
نه بوسههای مجازی، قشنگ! رودررو
ببین انار دلم را، دمٍ شکافتن است
بیا که غورهی تاکم شراب شد بانو!
که عاشقانه به وقتش خوشست، خاصه غزل
که صبر میکنی و تلخ میشود لیمو
من و تو را وسط آسمان تصور کن!
به افتخار جناب عقاب و بانو قو...!!
برای دیدن این لحظههای جادویی
چقدر صبر کنم من؟ چقدر صبر؟ بگو!
بگو به آینهها پاسخ مرا بدهند
کجاست کودکی من؟ جوانی من کو؟
#علی_شیبانی
@dehkadeehsass
572
میوهی شیرینِ باغِ اشتباهم میشوی؟
در بهشتِ عاشقی، سیبِ گناهم میشوی؟
تاج و تختِ ملکِ دل، زیبندهی چشمانِ توست
در میانِ کشورِ احساس، شاهم میشوی؟
از مسیرِ کاروانِ معرفت جا ماندهام
خویش را گم کردهام، فانوسِ راهم میشوی؟
میگریزم از هراسِ بارشِ دلواپسی
زیرِ چترِ مهربانی، جانپناهم میشوی؟
انعکاسِ روی تو در لحظههایم دیدنیست
در شبِ این برکهی خاموش، ماهم میشوی؟
ای طبیبِ دردمندان! در تبِ شبهای هجر
باخبر از سیلِ اشک و سوزِ آهم میشوی؟
بی تو درگیرِ زمستانم، شکوفا کن مرا!
علتِ بهبودیِ حالِ تباهم میشوی؟
#زهرا_ازغدی
@dehkadeehsass
572
حق من بود که باشى و نگاهم بکنى
که به هر ثانيه با عشق دعايم بکنى
حق من بود که از نم نم باران بهشت
خوشه اى عشق بچينى و صدايم بکنى
حق من بود بمانى و در اندوه غروب
سپرم باشى و با عشق تو رامم بکنى
حق من بود که در منزل تو جاى شوم
نه که در خلوت کوچه تو سلامم بکنى
حق من بود که آغوش تو جايم بشود
نه که در معرکه ى عشق وداعم بکنى
حق من بود چو آهو تو اسيرم باشى
نه که با وسوسه اى طعمه ى دامم بکنى
حق من بود بهار دل من باشى تو
نه که در فصل خزان بر سر دارم بکنى
حق من بود تو باشى همه ى دلخوشيم
تو نماندى که مرا مست و خرابم بکنی
#آزاده_شعبانی
@dehkadeehsass
572
آشفته می شوی گره کور می شوم
در چشم بندی توگم و گور می شوم
روزی چراغ خواب به خورشید می رسد
زل می زنم به چشم تو و کور می شوم
تلفیق تار موی تو با بیت بیت من
دارم چه بی مقدمه هاشور می شوم
بالا نکش شراب سرت را که سالهاست
سر مست سر به زیری انگور می شوم
جا مانده بوی پیرهنت پشت باد ها
بو میکشم قدم به قدم دور می شوم
از خانه،کوچه،شهر،خودم،زندگانیم
اما نمیرسم به تو و دور می شوم
بی تو ولی به فکر تو در شعر های خود
با این غزل به نام تو مشهور می شوم
#امیر_تقیلو
@dehkadeehsass
572
از من گذشته نامه نوشتن برای تو
من شاعرم؛ قطار غزلها فدای تو!
بوسیدمت چرا که کم آورد عاقبت
در بسترم رضایِ خدا از رضای تو!
در جلد شعر، شهرهی آفاق شد رفیق!
هر بِکرِ نابِ گمشده در ماجرای تو!
پروردهام غزالِ تو را، زنگ را بزن
تا تازه تازه سر بِبُرم پیشِ پای تو!
دیشب دو صفحه نامه نوشتم برای خود
ده خط گلایه کردهام از مجتبای تو!
من حاضرم که زنده بمانی به جای من
حاضر شو تا همیشه بمیرم به جای تو!
گفتی خدایِ هر دویمان رحم میکند
میترسم از خدای خودم، از خدای تو!
گوشم پر است، ما به توافق نمیرسیم
گیرم خدا بهشت دهد در ازای تو!
#مجتبی_سپید
@dehkadeehsass
572
در من دوباره زنده شده یاد مبهمی
دنیا قشنگتر شده این روزها کمی
گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من
یعنی زیاد یعنی همسنگ عالمی
دریا کجا و باغ کجا؟ سهم من کجا؟
من قانعم به برگِ گلی، قطره شبنمی
ای عشق چیستی تو که هر گاه میرسی
احساس میکنی که دلیری، که رُستمی
مثل اساس فلسفه و فقه، مبهمی
مثل اصول منطق و برهان، مسلّمی
همچون جمال پردهنشینان، محجّبی
همچون بساط بادهفروشان، فراهمی
حق داشت آدم، آخر بیعشق آن بهشت
کمتر نبود از برهوت، از جهنمی -
با سیب سرخ وسوسه، پرهیز و لبگزه
قصری پر از فرشته و دیوار محکمی؟
باید مجال داد به خواهش، به وسوسه
باید درود گفت به شیطان به آدمی!
#بهروز_یاسمی
@dehkadeehsass
