en
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

Open in Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

Show more
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
می شود نـاز کنی نـاز نگاهت بکشم؟ خط باطل بـه غم وغصه وآهت بکشم؟ شاعری !درخم ابروی تو باشم کافیست یا که نقاش شوم چهره ی ماهت بکشم؟ تـو فقط امـر کـن و بعد تماشا بنشین کوه را سجده کنان وقـت پگاهت بکشم هیچکس مثل من خسته طرفدارتونیست دل دیوانه ی خـود را به پناهت بکشم عاشقی کردن وبـوسیدن تو هست گناه ؟ حاضرم تـا بـه ابد جرم و گناهت بکشم گوش دریـا شده پُـر از خبـر آمدنت بـاد را خنده کنـان بـرسرراهت بکشم توبه من سنگ صبوری به تومن سنگ صبور می شود نـاز کنی نـاز نگاهت بکشم ؟ #جوادالماسی(سنگ صبور) @dehkadeehsass

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟ گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟ تو که ویرانه کننده است غمت می دانم خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟ آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟ مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟ می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟ اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟ هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون" خوانده تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟  این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟ #علی_نیاکوئی_لنگرودی @dehkadeehsass

ماهِ دردانه بگو، خانه ی ما را بلدی؟؟؟ بی ریا غربتِ مستانه ی ما را بلدی؟؟؟ ما زمین گیرِ فلک بوده و هستیم هنوز... راه افلاکی افسانه ی ما را بلدی؟؟؟ قصه، آنگونه شروع شد که نباید میشد... راه برگشتنِ ویرانه ی ما را بلدی؟؟؟ عشقِ ما، گر طلب توبه و کفاره کند... قبله ی حاجتِ رندانه ی ما را بلدی؟؟؟ هوش اگر رونقِ مدهوشی ما را ببرد... تو در این دهکده، میخانه ی ما را بلدی؟؟؟ کافر آن کس که پناهنده نباشد به کسی... با وفا باش و بگو شانه ی ما را بلدی؟؟؟ #حسین_ادیبان @dehkadeehsass

من اگر ساز کنم, حاضری آواز کنی ؟ غزلی خوانی و چون نغمهٔ دل بازکنی بلدم ناز خریدن, بلدی ناز کنی ؟ یا نشینی به ببرم, شعرنو آغازکنی؟  بلدم راز نگهدار شوم, راز بگو بلدی راز نگهداری و دمساز کنی ؟ بلدم با تو به دنیای دلت سیر کنم بلدی قفل دلِ عشقِ مرا باز کنی بلدم پر بکشم تا به نهایت به دلت بلدی عشق شوی, عاشقی ابراز کنی؟ بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟ بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟ بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟ بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟ بلدی کف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟ چو قناری, بلدی چهچه و آواز کنی ؟ بلدم دل بستانم، بلدی دل بدهی؟ بلدی در دل من جای خودت باز کنی؟ بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببَری؟ بلدی تا سند از قلب من احراز کنی؟  #زین_العابدین_وحدانی @dehkadeehsass

بی خبر از سر کوی تو سفر باید کرد همه آفاق پر از فتنه و شر باید کرد فتنه‌ی چشم تو ای رهزن دل تا به سراست هر کجا پای نهم فتنه و شر باید کرد لذت وصل تو نابرده فراق آمده پیش سود نابرده ز سرمایه ضرر باید کرد گِله‌ی زلف تو با روز سیه بای گفت صبح محشر شب هجر تو سحر بایدکرد وقت، پیدا اگر از دیده‌ی خونبار کنم مشت خاکی ز غم یار به سر باید کرد گفته بودم به ره عشق تو دل خوش دارم به جهنم که نشد ، کار دگر باید کرد خلق گفتند که از کوچه معشوق مَرو بِرَود سر، من ازین کوچه گذر باید کرد تیر مژگان تو روزی ز کمان گر گذرد اولین بار منش سینه سپر باید کرد بعد ازین شهره‌ی آفاق(طریقت) می‌گفت: همه آفاق ز جور تو خبر باید کرد #محمدمهدی_طریقت @dehkadeehsass

ای همه بغض غزل درشب ویرانی من شب شدآمد غم نو بازبه مهمانی من بی تو شب تاسحراز عشق سخن می گویم باعث رنج دل وبی سروسامانی من تابه کی درغم هجران تو چون مرغ سحر دردلم مویه کنم ، حسرتِ پنهانی من پیش تر بیشتر از عشق سخن می گفتی بال وپر سوخته از شعرو غزلخوانی من گربه تیغم بزنی بوسه برآن تیغ زنم کی فراموش شوی ؟ یاردبستانی من شهره ی شهرشدم، کی به نظر می آیی روشنابخش دل و، دیده ی بارانی من دل به چشمان تودادم، شب دیداراما ازچه بفروختی ام، مه رُخِ کنعانی من #محمدرضا_خدابندلو @dehkadeehsass

به من مجال ندادند همسرت باشم که عاشقانه ترین شعر دفترت باشم نخواستی من شاعر منی که گمنامم شبیه آینه عمری برابرت باشم همیشه سعی من این بوده است و خواهد بود رفیق دغدغه های مکررت باشم و سهم، سهم من از تو همین قَدَر کافی ست همین که گوشه ای از کُنج باورت باشم همین که گاه کنار بساط قلیانت بسوزم...آتش چای و سماورت باشم به من مجال ندادند همسرت .....اما کنون اجازه بده تا برادرت باشم #جواد_ضمیری @dehkadeehsass

با خنده کاشتی به دلِ خَلق، کاش‌ها با عشوه ریختی نمکی بر خراش‌ها هرجا که چشم‌های تو افتاد فتنه‌اش آن بخشِ شهر پر شده از اغتشاش‌ها گیسو به‌هم بریز و جهانی ز هم بپاش! معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها ایزد که گفته بت نپرسید، پس چرا؟ دنیا پر است این‌همه از خوش‌تراش‌ها؟! از بس به ماهِ چشم تو پر می‌کشم، شبی آخر پلنگ می‌شوم از این تلاش‌ها!    #حسین_زحمتکش @dehkadeehsass

چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج می کند یک جانب از خوان تهی سرپوش را هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج زلف کج بر چهره خوبان قیامت می کند در مقام خود بود از راست به، بسیار کج راستی در سرو و خم در شاخ گل زیبنده است قد خوبان راست باید، زلف عنبر بار کج نیست جز بیرون در جای اقامت حلقه را راه در دلها نیابد چون بود گفتار کج فقر سازد نفس را عاجز، که چون شد تنگ راه راست سازد خویش را هر چند باشد مار کج قامت خم بر نیاورد از خسیسی نفس را بیش آویزد به دامن ها چو گردد خار کج هست چون بر نقطه فرمان مدار کاینات عیب نتوان کرد اگر باشد خط پرگار کج در نیام کج نسازد تیغ قد خویش راست زیر گردون هر که باشد، می شود ناچار کج می تراود از سراپای دل آزاران کجی باشد از مرغ شکاری ناخن و منقار کج از تواضع کم نگردد رتبه گردنکشان نیست عیبی گر بود شمشیر جوهردار کج وسعت مشرب، عنان عقل می پیچد ز راه موج را بر صفحه دریا بود رفتار کج گریه مستانه خواهد سرخ رویش ساختن از درختان تاک را باشد اگر رفتار کج راست شو صائب نخواهی کج اگر آثار خویش سایه افتد بر زمین کج، چون بود دیوار کج #صائب_تبریزی @dehkadeehsass

من ناز نميکشم دلت خواست برو کج کج نکنم نگاه و يکراست برو هرجور که مايلي بزن قيد مرا هرچند دلم يکه و تنهاست ، برو ديگر نکشم منت مهتابت را تاريکي از اين به بعد زيباست، برو خودخواهي و در فکر خودت هستي بس پس خواهش و التماس ، بيجاست ، برو روراست بگويم نه من آن مجنونم نه در سر تو هواي ليلاست ، برو يک لحظه نگاه هم نکن پشت سرت در، روي تو و خاطره ها واست برو از اول کار ، اشتباه از من بود آري همه از ماست که بر ماست ، برو بي معرفتي ولي ندارم گله اي اين رسم هميشه هاي دنياست ، برو يک روز که دلتنگ شدي ميفهمي حسرت "تو" ي هرگز نشده "ما" ست ، برو #شهراد_میدری @dehkadeehsass

موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی بر شانه رها مخملِ جادو که چه یعنی گیرم که سراپایِ تو افسانه یِ ناز است دلبر شده ای غرقِ هیاهو که چه یعنی هر گوشه کمین کرده پلنگی سرِ راهت چشمانِ خرامانِ تو آهو که چه یعنی آیینه در آیینه شده محوِ نگاهت تصویرِ تو افتاده به هرسو که چه یعنی خشکش زده زنبور از این شهد و تو خندان لبهایِ تو شیرین/ترِ کندو که چه یعنی مهتابی و دریاچه به تصنیفِ تو مشغول در پرده ات آوازِ پرِ قو که چه یعنی اندامِ بلورینِ تو چون شعرِ سپید است چشمانِ تو هر سایه غزلگو که چه یعنی ترسم که به منزل نرسد بارِ کجِ تو کج میکنی از اخم، هی ابرو که چه یعنی در خواب مرا دیدی و خندیدی و رفتی از در ننهادی قدمی تو که چه یعنی با اشک نوشتم غزلی پیشکشِ تو اما تو فقط وردِ لبت "او" که چه یعنی #شهراد_ميدرى @dehkadeehsass

راه کج بود نشد تا به ديارم برسم فال من خوب نيامد که به يارم برسم بی ‌قراری رسيدن رمق از پایم برد نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهرياری پر از اندوه ثریا هستم شايد آخر سر پيری به نگارم برسم عشق هر روز دلم را به کناری می‌برد عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم مرگ دل‌بستگی آخر دنيای من است می‌روم شايد روزی به مزارم برسم #شهریار @dehkadeehsass

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟ یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من امروز دل نبند به مردم که می‌شود این‌گونه روزگار تو - فردا - شبیه من ای هم‌قفس بخوان که ز سوز تو روشن است خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود مانند مردم است دلت یا شبیه من من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من    #نجمه_زارع @dehkadeehsass

کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را شاخه‌های خشک و بی بار دعا را تر کند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند #جلیل_صفربیگی @dehkadeehsass

آرزویم بود و با خلقی بیانش کرده‌ام وای بر من! آرزوی دیگرانش کرده‌ام ‌ نیمه جانم کرد، اما تیر آخر را نزد شکر می گویم که قدری مهربانش کرده‌ام! ‌ دوستان این روزها از هم گریزانند و من دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده‌ام ‌ سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست بس که با لبخند مصنوعی نهانش کرده‌ام ‌ امتحان عاشقان دوری ست، اما قلب من طاقت دوری ندارد، امتحانش کرده‌ام ! ‌ #سجاد_سامانی @dehkadeehsass

پیش از این دلخوش به این بودم که می خواهی مرا آه می خواهی ولی تنها هر از گاهی مرا تو همان عاقل بمان و من همان عاشق، بس است عشق از ظنّ تو این اندیشه ی واهی مرا شاعری یک حسن دارد آن هم اینکه از جهان یک قلم کافی ست با یک کاغذ کاهی مرا کاش من هم یک برادر داشتم مثل شغاد کاش می بلعید ناغافل شبی چاهی مرا آنچه دنیا داده را بگذار تقسیمش کنیم شادیِ مقصد تو را، اندوهِ گمراهی مرا خسته و دلگیرم اما باز می گویی برو بیش از این ها خسته و دلگیر می خواهی مرا #علی_اکبر_آغاسیان @dehkadeehsass

چون شیر عاشقی که به آهوی پر غرور من عاشقم به دیدنت از تپه های دور من تشنه ام به رد شدنت از قلمرو ام آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور رد شو که شهر گُل بدهد زیر ردِ پات اُردیبهشت هدیه بده ضمن هر عبور آواره نجابت چشمان شرجی ات توریست های نقشه به دست بلوند و بور هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور" دردی دوا نمی کند از من ترانه هام من آرزوی وصل تو را می برم به گور مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد از آنچـه رفت بر سر این دل ، دل صبور تعریف کردم از تو ، تو را چشم می زنند هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور #حامد_عسکری @dehkadeehsass

کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را...!؟ دلم انگار باور کرده آن عشق خیالی را نسیمی نیست ، ابری نیست یعنی: نیستی در شهر تو در شهری اگر باران بگیرد این حوالی را ‌ مرا در حسرت نارنجزارانت رها کردی چراغان کن شب این عصرهای پرتقالی را دل تنگ مرا با دکمه ی پیراهنت واکن رها کن از غم سنجاق ، موهای شلالی را اناری از لب دیوار باغت سرخ می خندد بگیر از من بگیر این دستهای لاابالی را شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار بکش بر سینه این دیوانه ی حالی به حالی را.. نسیمی هست ، ابری هست اما نیستی در شهر دلم بیهوده می گردد خیابان های خالی را...! #اصغر_معاذی @dehkadeehsass

تا مثل هر شب باز هم باران ببارد خود را به ابر شانه هایم می سپارد    امشب دوباره  می رسد تا خاطراتی  بر سطر سطر دفتر شعرم بکارد   می دانم آری، خوب مي دانم در اين شهر سنگ صبوري جز من شاعر ندارد   «سارای» هر شب تا سحر در آسمانم طوفاني از جنس زمستان مي گذارد   شب پرسه هامان رو به پايان است و او باز يك دستمال نازك پر  گريه دارد   حالا دوباره وقت رفتن دست من را محكم ميان دستهايش مي فشارد   او مي رود، او مي رود مثل شب پيش اما خودش را پيش من جا مي گذارد #جواد_ضمیری @dehkadeehsass

نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن نشد بنویسمت ای خوب آتش در جهان‌افکن چه با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی؟ همان کردی تو با خاکِ دلِ آتش به جان من چنان  وحشی‌گری کردند انگاری که مدت‌هاست سر یاغی‌کشی دارند آن چشمان ببر اوژن مسیحای مؤنث خانه‌ات آباد و جانت شاد شد این طبع سترون از دم گرم تو آبستن تو را تا دید و از قدیسی روح تو تا نوشید به پاکی روی کرد این صوفی پیش از تو تردامن مسوزان آسمان و خاک را با برق چشمانت مکن قربان موزونیت قدت مکن لطفاً بتاب ای اوج نورانیت قدسی بتاب از نو بتاب و حرمت خورشید عالمتاب را بشکن فروشد یا فراشد هر دوان خبط است دور از تو چه فرقی می‌کند بی تو فرارفتن فرورفتن بنامیزد لوندی‌های چشمانی که من دیدم زبان عالمی را کرده است از بیخ و بن الکن به پایان آمد این شرح جنون اما هزار افسوس نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن #علی‌اکبر_یاغی‌تبار @dehkadeehsass