دهکده احساس
Open in Telegram
572
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
572
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گُلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشهی انگورِ گور خود شدهای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد. ....
#غلامرضا_طریقی
@dehkadeehsass
572
یک سنگ تیپاخورده بودم، پا به من دادی!
وقتی که من آواره بودم، «جا» به من دادی!
در جستجوی جرعه آبی بودم! اما تو -
یکباره از راه آمدی «دریا» به من دادی!
-حتی بدون خواب هم!- کابوس میدیدم!
تو جای هر کابوس، یک رؤیا به من دادی!
گنجشک بارانخورده و یخبستهای بودم!
از گرمی قلب خودت گرما به من دادی!
قانع به یک «قول شفاهی» بودم، اما تو-
با خط زیبای خودت امضاء به من دادی!
دستان من معنای سرما را نمیفهمید؛
آن دستهای گرم خود را تا به من دادی!
حتی شبیهاش را ندیدم در کسی دیگر
-از «عشق»- هر چیزی که تا حالا به من دادی!
مردان بسیاری به دنبال دلات بودند!
اما دلات را بینشان تنها به من دادی!
افسرده دل در حال قبض روح خود بودم!
اما تو بسطم دادی و «معنا» به من دادی!
دنیایم از «زیبایی» و «احساس» خالی بود!
«زیباترین احسـاس دنیـا» را به من دادی!
#اصغر_عظیمیمهر
@dehkadeehsass
572
میزند هجران جانسوزت به قلب من شرر
از دل تنگ و پریشانم خدا دارد خبر
بی بهانه از چه ترکم کرده ای دلدار من
روز و شب را می کنم با رنج بی اندازه سر
با مرور خاطرات خوب و شیرین تو حیف
موجی از غم میشود در سینه ی من بارور
برده ام نام تو را در هر غزل اما چه سود
مصرعی از شعر من ننموده در جانت اثر
کاش می گفتی به من روز وداع آخرت
"دل ز تو کندم سراغت را نمیگیرم دگر"
بسته ام راه دلم را تا مبادا هیچگاه
عشق هر بیگانه ای آید کند در آن گذر
#سیدحسین_همایونی
@dehkadeehsass
572
در این دیارغربتم کسی به در نمی زند
میان های وهوی دل پرنده پر نمی زند
شب است و آسمان غم سیاه و تار می شود
به بختِ بی ستاره ام شهاب سر نمی زند
نگو که دیر می شود دل انتظار می کشد
به شوق دیدنت شبم دَرِ سحر نمی زند
شکار شد پلنگ دل به غمزه ی نگاه تو
شکارچی به صیدخود چشم ونظر نمی زند
بیا بیا به دیدنم چه زود دیر می شود
به کلبه ی حقیر من نگار در نمی زند
#فرزانه-بهمنی
@dehkadeehsass
572
آشفته تر از موی تو دل شد چه پریشان
آن لحظه که لبخند زدی چون گل خندان
در دام تو افتادم و افسوس پریدی
دل کفتر جلدت شد و یک عمر پشیمان
با یاد تو هرشب به دعا دست برآرم
در سجده تو را دیدم و اشکم شده باران
در پیله ی خود تار تنیدم به امیدی
تا باز شود پیله ی غم در شب حرمان
شهریورم و باز نگاهم شده پاییز
بی مهر تو هر برگ درختم شده لرزان
از عشق سخن گفتم و دلدار نفهمید
نفرینِ که بود است شدم عاشق و حیران
#فرزانه_بهمنی
@dehkadeehsass
572
با نگاهت "اجتماع کافری" تشکیل شد
هیئتی از "فرقه های دلبری" تشکیل شد
مردم از خانه برای دیدنت بیرون زدند
"سازمان رسمی گردشگری" تشکیل شد
ماده گرگ چشم هایت آنقدر کشته گرفت
در مسیرت "دادگاه کیفری" تشکیل شد
آنقدر مردان بیچاره گرفتارت شدند
"مجمع لغو طلاق محضری" تشکیل شد
با تو زیبایی شناسی در هنر تغییر کرد
مکتب "امپرسیون روسری" تشکیل شد
آمدی از خانه بیرون، باز دعوا شد سرت
اخم کردی "دسته های شرخری" تشکیل شد
عده ای می خواستند از جنس تو صحبت کنند
"انجمن های زبان زرگری" تشکیل شد
سیب سرخم! شاخه ات افتاد در دست شغال
باز هم "دنیایی از دیو و پری" تشکیل شد
#علی_صفری
@dehkadeehsass
572
کدخدا فهمیدو، راه انداخته سیصد سوار
ماه بیگُم اسبِ زین کن برنو کوتامه بیار
بهتره با مو نیایی خان خلاصت میکنه
بحث ناموسِ عزیزُم بچه بازی در نیار
بِل بِرُم خاتون قشون ایل داره میرسه
منکرُم شو یا بگو دزدیدُمه هیچی ندار
واقعا شیرین سیب باغ همسایه ولی
صاحبش وقتی بفهمه بدتره از زهر مار
مو به قرآن بیخیالش شده بودُم خواجه گفت
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار
آخرش خونُم حلال چشم بی دین تو بی
ای هوار از جور خوبان ای هوار و ای هوار
#احمد_جم
@dehkadeehsass
572
تا سراشیب کمر موی پریشان داری
با چنین جاذبه ای ناز دو چندان داری
چشم تو ناز و لبت سرخ و نگاهت گیرا
دلبری های از این دست فراوان داری
روی زیبای تو را حاجت آرایش نیست
که خداداد خودت چهره ی تابان داری
مژه ات پنجره فولاد و لبانت حرم است
توی چشمان سیاهت دو شبستان داری
صورتت کعبه ی عشق است و دو چشمت کافر
چه عجیب است که در کعبه دو شیطان داری
لا شریک لک لبیک،مسلمان توام
تو به مومن شدنم باور و ایمان داری
دامن گل گلی ات مزرعه ی زندگی است
با خودت شادی و آرامش و سامان داری
شمعدانی منی، ریشه زدی در جانم
تا نفس هست، بدان هستی و جریان داری
#حمیدرضا_گلشن
@dehkadeehsass
572
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
سـاقه ی سبـز دلـم را چیـد و رفت
عاشقـی هـای مـرا بـاور نکـرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
چشم از من کند و از من دل برید
حـال بیـمار مـرا فهمیـد و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروّت گریه ام را دیـد و رفت
مانده ام با عشق سرگردان خویش
ای خدا دیوانـه ام نامیـد و رفت
بـا غـم عشـقش مـدارا می کنم
گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت
#سعید_رجب_خوانساری
@dehkadeehsass
572
عشق روزی بی خبر با قصد غارت می رسد
قلچماقی با نقابی از لطافت می رسد
لطفعلی_تنهایی ما_می شود پر پر،سپس
عاشقی_ آغا محمد خان_ به قدرت می رسد
عاشقی چاقوی تیزی به عسل آغشته است
اولش شیرینی و بعدش جراحت می رسد
عاشقی یعنی که تنهاتر شدن با دیگری
آدم دلداده از غربت به غربت می رسد
درد تنهایی یکی و درد دل دادن هزار
چون که بعد رفتنش هر دم مصیبت می رسد
یک پلان شیرینی است و مابقی اش تلخی است
بعد از آن سریال غم قسمت به قسمت می رسد
آخر قصه ثریا سهم مردم می شود
شهریارا عاشقی زورش به ثروت می رسد؟
عشق مال سفره ی خالی و دست بسته نیست
عاشقی با جیب خالی بد به نفرت می رسد
رسم دنیا بر رسیدن نیست...آه این را بفهم
سیب سرخ عاشقی آخر به آفت می رسد
#حمیدرضا_گلشن
@dehkadeehsass
572
خانه ای کوچک ولی دلخواه پیدا کرده ام
در دل سنگ تو امشب راه پیدا کرده ام !
قایقی بی بادبان بودم میان تند باد
در شبی تاریک لنگرگاه پیدا کرده ام
عشق بارید از نگاهت شعر جوشید از دلم
زیر سنگی چشمه ای از آه پیدا کرده ام
آنچه را یک عمر پنهان کرده بودم از خودم
با تو در « آیینه ای ناگاه» پیدا کرده ام
سجده ی شکرم سرا پا بوسه بر پای تو بود
در عبادت فرصتی کوتاه پیدا کرده ام
نیست چشمی غیر چشمان تو این توحید ماست
شرحی از معنای بسم الله… پیدا کرده ام ...
#مهدی_مظاهری
@dehkadeehsass
572
گفتم که با فراق مدارا کنم،نشد
یکروز را بدون تو فردا کنم،نشد
درشعر شاعران همه گشتم کهمصرعی
درشأن چشمهای تو پیدا کنم، نشد
گفتند عاشق که شدی؟ گریهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم،نشد
بیزارماز رقیب که تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا کنم ،نشد
شاعرشدم که با قلم ساحرانهام
درقاب شعر، عشق تو را جا کنم،نشد
#سجاد_سامانی
@dehkadeehsass
572
از بخت بدم شهره به شیرینی قندی!
ای کاش که لازم نشود باز بخندی
درگیر توام روز و شب و دلهره دارم
جز من نکند دل به کسی ساده ببندی
درگیر حسادت شده و درد کشیدم
هر بار گذر کرده ز کوی تو لوندی
با اینکه شنا هم بلدی! دلهره دارم
که غرق شوی! در شب گیسوی کمندی
آنقدر تو ماهی که ندارد عجب اینکه
هر کس که تو را خواست، رود رو به بلندی
یک روز کمی خوبی و یک روز کمی قهر
هر روز تو یک جور ز کارم گله مندی
من با تو نجنگیدم و هی جبهه گرفتی!!!
برگرد و ببین با دل خود چند به چندی؟؟؟
ای کاش بمیرم و نباشم که ببینم
دل راحت و بی دغدغه زین رابطه کندی...
#مریم_صفری
@dehkadeehsass
572
از عطر تنت ساحره ها مسحورند
چشمان تو از طایفه ی انگورند...
سخت است بگو چگونه باور بکنم
موهای شرابی تو بی منظورند...
#شھناز_ڪندی_ترنم
@dehkadeehsass
572
بَلَدم شِعر شَوَم، شُعلۀ ی آزارِ دِلَم
بَلَدی شُعلَه شَوی، بَر تَنِ آوارِ دِلَم؟
بَلَدم پَنجِرِه را وا کُنم صُبح شَوَم
بَلَدی طَرح زَنی، رویِ غُبارِ دِلَم؟
بَلَدم شُعلَه شَوَم در دِلِ خاموشی
بَلَدی سرد کُنی آتِشِ افکارِ دِلَم؟
بَلَدم سَنگ شَوَم، صَبر کُنم، دَم نَزَنم
بَلَدی تیر شَوی، بَر تَنِ دیوارِ دِلَم؟
بَلَدم خَندِه زنم با دِلِ پَژمُردهیِ خود
بَلَدی رنگ بِپاشی به شبِ تارِ دِلَم؟
بَلَدم خاطِرِههامان را بکنم خاکِستَر
بَلَدی باز نیایی سَویِ انبارِ دِلَم؟
بَلَدم پُل بزنم سَمتِ دِلِ فرداهـا
بَلَدی پشت کُنی، مِثلِ گرفتارِ دِلَم؟
بَلَدم پاک کنم خاطرهها را از تو
بَلَدی خَط بِکِشی بَر سَرِ تِکرارِ دِلَم؟
بَلَدم قَفل کنم پَنجِرۀ سَمتِ تو را
بَلَدی رَد بشوی از دَر و دیوارِ دِلَم؟
بَلَدم بیتو بمانم وَسَطِ دِلتَنگی ها
بَلَدی زَهر کُنی قَهوۀ افطارِ دِلَم؟
بَلَدم رَد بشوم از دِلِ خاطِرهها
بَلَدی گریه کُنی بیخَبَر از کارِ دِلَم؟
بَلَدم با دِلِ خود عهد کنم، دور شوم
بَلَدی عهد بَری، خسته زِ اصرارِ دِلَم؟
بَلَدم رو به خُود باشم و لبخند زنم
بَلَدی اشک شوی در گذرِ یارِ دِلَم؟
#امیر_قیامت
.
@dehkadeehsass
572
ساقیا امشب شرابی دیگری در باده کن
دل غبار غم گرفته با شراب آزاده کن
ساقیا امشب شراب ناب در جامم بریز
مست و بی پروا مرا زان ساغر جانانه کن
ساقیا امشب بیاد روی جانان می بده
ناز چشمان خمارش را در این پیمانه کن
ساقیا امشب دلم لبریز غم هایش شده
جان هر کس دوست داری امشبم دیوانه کن
دل میان سینه جایش تنگ گشته ساقیا
ساغرم ده و مرا نیز ساکن میخانه کن
(زاهد) امشب اوج دلتنگی سراغت آمده
میهمان داری کن و پیمانه در پیمانه کن
#زاهد_توکلی
@dehkadeehsass
572
دیدمت آخر میان وصف شیرین غزل
مثل قند پارسی ، مانند دریای عسل
در کنارت روح من آرام شد ، آرام از
بوسه های گرم تو ای بهتر از کل ملل
سالها در حسرت روی تو بودم تا رسید
لحظه ی شیرین عشق و موسم بوس و بغل
ای که چشمانت گرو برده ست از خورشیدوماه
شهد لبهایت چپاول کرده مریخ و زحل
بیشتر میخواهمت باور کن ای معشوق من
بیشتر از مهوشان گلرخ ِ اهل محل
زنده ام از شوق تو،آغوش خود را باز کن
با تو حتما میزنم برسینه ی سخت اجل
خوشدلت بودم شما خوشدل ترم کردی بیا
از برای من بمان ای دلربای خوش عمل
می شود باتو به اوج عاشقی پرواز کرد
این معما میشود با گوشه ی چشم تو حل
#جعفر_زارع
@dehkadeehsass
572
خواب دیدم به کنارت لب ایوانم من
باز هم غرق خیالات فراوانم من
همه گلهای جهان در نظرم چون خارند
باتو گویا وسط باغ و گلستانم من
عهد کردم که دلم را به دلت بسپارم
با تو تا لحظه ی آخر سر پیمانم من
ابر مهرت به دلم داده طراوت عمری
بی توچون تشنه ترین دشت به بارانم من
گر نباشی بشوم زار و ،پریشان احوال
با وجودِ تو فقط مست و غزلخوانم من
مرغ دل گشته اسیرت بخدا می دانی
کشته یِ چاله ی آن چاه زنخدانم من
گشته ام محو تماشای خَم زلف خوشت
گوئیا در وسط گردنه حیرانم من
قوس ابروی کمانت کُشَد آخر به یقین
صید آن چشم خوش و ناوکِ مژگانم من
از نگاهت به خدا درس محبت خواندم
گرچه در چشم تو چون طفل دبستانم من
ای که از این همه عالم تو شدی صاحب جان
با تو هرلحظه پُر از شور بهارانم من
گرچه دورم زتو و، هیچ ندارم به تو راه
گوش کن در تپش قلب تو پنهانم من
"عاشقی درد قشنگی ست اگر باشی تو"
ای خوش آن روز که در بزم تو مهمانم من
#مهنازنجفی
@dehkadeehsass
572
سحر بیاد رویت گله با خدا گفتم
ز همه ناز هایت تک تک جدا گفتم
ز فریبِ چشم مستت ز خماریی لبانت
ز پریشانی زلف و ز نگاه ها گفتم
ز نگاه همچو خجر ز لطافت صدایت
ز دلِ همچو سنگ ات که چه شکوه ها گفتم
بخدا من بگفتم که چنین سنگ دل استی
ز غرور بی حد تو به خودِ خدا گفتم
دل زاهد است اسیر سر زلف مشکبارت
و ز بی توجهی های تو با خدا گفتم
#زاهد_توکلی
@dehkadeehsass
572
نگاهم کن که دلتنگ توام بانوی من لطفاً
پریشانم بیا دستی بکش بر موی من لطفاً
تو سردت میشود خوابت میآید استرس داری
سرت را زودتر بگذار بر بازوی من لطفاً
بد است این نور، نورِ مستقیمِ آفتابِ بد!
تو خورشیدم شو و چشمی بچرخان سوی من لطفاً
چرا این مبلها اینقدر بیرحمانه دور از هم؟
بیا بنشین کمی نزدیکتر پهلوی من لطفاً
شبیه کوچهای بی عابرم انگشتهایت را
بگو تا رد شوند از لابلای موی من لطفاً
ندارد بالش اصلاً این هواپیما تو مثل ماه
سرت را باز هم بگذار بر زانوی من لطفاً
نمیخواهم بخوابم دوست دارم دستهایت را-
ببینم، این پتو را هی نکش بر روی من لطفاً
من از استاد دانشگاه بودن خستهام بنشین
به جای این همه شاگرد رویاروی من لطفاً
بیا و در لباس میهماندار هواپیما
بگو: این چشم! این لبهام! این گیسوی من! لطفاً…!
خودت خم شو نگاهم کن ببوس آهسته نازم کن
بگو امشب بنوش از قهوه با لیموی من لطفاً
ببر با خود درون باغ یک افسانه خوابم کن
بگو خنجر بساز از گوشۀ ابروی من لطفاً
…شکارت می کنم گم میشوی…با گریه میگویم:
پری! برگرد سمت شیشهی جادوی من لطفاً!
شکارت میکنم خون تو را در کاسه مینوشم
تنت مِه میشود کمکم…بخواب آهوی من! لطفا…
من از این «ارتفاع پست» میترسم تو با من باش
شبیه ماه بنشین تا سحر پهلوی من لطفاً…
#محمدسعید_میرزایی
@dehkadeehsass
