خانه ابرهای سپید
Open in Telegram
خانه ابرهای سپید دریچهای به «تایچیچوآن و چیکونگ» آرمین خبّاز مربی رسمی فدراسیون ووشو @khabbaz لینک گروه علاقمندان تایچیچوآن در رشت: https://t.me/WhiteCloudsHouseGroup www.Instagram.com/whitecloudshouse www.aparat.com/WhiteCloudsHouse
Show more326
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
دائوئیستها معتقد بودند که بسیاری از سیستمهای یوگا و مراقبه به خصوص کوندالینی یوگا از آن جهت خطرناکند که برای انتقال مقادیر زیادی از انرژی به سر طراحی شدهاند. آنان کشف کردند که انتقال بیش از حد انرژی به سر و گرم کردن بیش از حد این ناحیه میتواند موجب سردرد، اوهام، عدم تعادل ذهنی و ناتوانی در فعالیتهای اجتماعی شود. این یکی دیگر از دلایل اهمیت مدار عالم صغیر است.
انرژی از مسیر کانال حاکم به سر میرود ولی دوباره از طریق مدار عملکردی به پایین بدن برمیگردد. در پایان تمرین، این انرژی در منطقه تانتین جمع و ذخیره میشود که پشت و کمی پایینتر از ناف قرار دارد و در واقع انبار اصلی ذخیره چی در بدن است و غالباً 《دریای چی》 خوانده میشود.
@WhiteCloudsHouse Channel
کانال حاكم یا ادارهکننده (Governor Channel) ؛ Du Mai
کانال حاکم (اجرا کننده) از میاندوراه (نقطه Hui Yin) آغاز شده، به استخوان دنبالچه و سپس در امتداد ستونمهرهها در پشت بدن بالا رفته، از بالای سر گذشته و به سقف دهان خاتمه مییابد. این کانال درست از وسط و همچنین طرفین بینی عبور میکند.
این کانال دارای جریان 《یانگ》 است.
@WhiteCloudsHouse Channel
کانال کارا یا ادراک (Ren Mai)
این کانال که یکی از مجراهای اصلی انرژی در بدن است در جلوی بدن قرار دارد و دارای جریان 《یین》 میباشد.
مسیر آن از لب پایین شروع شده، از جلوی بدن به سمت شکم ادامه یافته و در نقطهای به نام Hai Di (در طب چینی Hui Yin) در ناحیه میاندوراه* پایان مییابد.
* میاندوراه یا پرینه (perineum) در پایینترین قسمت تنه، درست وسط دو پا واقع شده است. این نقطه، حفرهای است که بین آلت تناسلی و مقعد قرار دارد.
@WhiteCloudsHouse Channel
کانال (Meridian)
استادان دائو کشف کردهاند که در بدن هر انسان دو کانال وجود دارد که جریان انرژی را حمل میکند.
یکی از آنها از لب پایین شروع شده و از مسیر جلوی بدن به سمت شکم ادامه یافته و در نقطهای به نام Hai Di (در طب چینی Hui Yin) در ناحیه میاندوراه
پایان مییابد.
کانال دیگر از نقطه Hui Yin آغاز شده، به استخوان دنبالچه و سپس در امتداد ستونمهرهها در پشت بدن بالا رفته، از بالای سر گذشته و به سقف دهان خاتمه مییابد.
سرآخر زبان مانند کلیدی این دو جریان را به هم متصل میکند.
زمانی که در تمرینات، زبان خود را به سقف دهان میچسبانیم، این مدار کامل شده و انرژی از ستون مهرهها به در بدن میچرخد و تمام اعضای داخلی و دستگاه عصبی بدن را تغذیه میکند.
@WhiteCloudsHouse Channel
Repost from Iran Wushu
تصویب روز جهانی تایچی با موافقت یونسکو؛ ۲۱ مارس روز سلامت و صلح جهان
روز جهانی تایچی با موافقت یونسکو تصویب شد و رسما در تقویم جهانی قرار گرفت.
متن کامل خبر 👇
https://iranwushufed.ir/news/4594
@IranWushuFed
Repost from Matrix
انسان های عادی ”تنهایی”را دوست ندارند ،
در حالی که فرزانه ”تنهایی”را به کار می گیرد.
او در تنهایی درک می کند،
که با هستی یگانه است.
#تائوت چینگ
#لائوتزو
@deceptmatrix
Repost from Matrix
او که در تائو تمرکز یافته،
میتواند هر کجا که دوست دارد برود،
بیآنکه خطری تهدیدش کند.
او هماهنگی کائنات را درک میکند،
حتی هنگام درد و اندوه،
زیر آرامش راستین را در دلش یافته است.
#لائوتزو
@deceptmatrix
تفسیر و معنای دقیق و قطعی تمثیل 《مردی در چاه》 بسیار گویا و بامعنا و پرقدرت است، برای روشن کردن ذهن کسانی که سالک طریق رهایی و رستگاریاند:
آن مرد، [نماد] همین روح [انسان] است.
سرگردانیاش در جنگل، نمایانگر چهار نوع زندگی یا حالات وجودی انسان.
فیل خشمگین، [نماد] مرگ است و اهریمن مادینه [نماد] پیری و سالخوردگی. درخت انجیر هندی همان رستگاری است که در آن، ترسی از مرگ یا آن فیل، جایی ندارد، اما هیچ فرد دنیاطلب و شهوتپرستی نمیتواند از آن بالا برود.
چاه قدیمی، زندگی انسانی (روح حیاتی) است و مارها، شهوات و تأثرات نفسانی، که چنان بر انسان هجوم آورده و غلبه میکنند که نمیداند چه کند.
آن دستهی نیها، مهلتی است که تقدیر یا قسمت، تعیین کرده است، تا در طی آن، روح بتواند زندگی جسمانی (جسمیت) داشته باشد.
موشهایی که آن را دائماً میجوند، تناوب تاریکی و روشنایی [شب و روزاند]،
زنبورهایی که نیش میزنند، دردها و امراض مختلف و متعددند، که انسان را چنان رنج و آزار میدهند تا لحظهای روی آرامش و خوشی را نبیند.
آن مار پیتون مهیب و هولناک، دوزخ است که فرو میبلعد،
کسانی که خودشان را در شهوات و لذایذ نفسانی غرق کردهاند، و روحی که در آن سقوط کند، هزاران زجر و شکنجه را تحمل میکند.
آن قطرههای عسل، لذتهای مبتذل و حقیری است، که [ابتدا] خوشایند به نظر میرسد اما نهایتاً، سخت وحشتناک میشود.
پس یک انسان فرزانه و خردمند، چگونه میتواند در طلب آن باشد، در میان چنین مصایب و سختیها و انواع مخاطرات و تهدیدها؟
@WhiteCloudsHouse Channel
یک تمثیل در آئین جِین: مردی در چاه
(هاریبهادرا، سامارادیتیا کاتا، فصل دوم )
مردی که سخت زیر فشار سختیها و محنتهای فقر و نداری بود، خانه اش را ترک کرد و به سوی سرزمین دیگری به راه افتاد. از میان آن، سرزمین با روستاها و شهرها و بندرهایش گذشت، و پس از چند روز راهش را گم کرد.
پس از مدتی سرگردانی، به جنگلی رسید، انبوه و پر از درختان بلند و تناور ... و پر از درندگان و جانوران وحشی. در آنجا، هنگامی که در کورهراههای ناهموار، افتان و خیزان و به سختی حرکت میکرد ... به شدت گرسنه بود و تشنگی آزارش میداد، ناگهان یک فیل عظیمالجثهی خشمگین، با نعرههای وحشیانه و در حالی که خرطومش را بالا گرفته بود، به او حمله کرد. درست در همان لحظه یک اهریمن مادینه [پتیاره]ی خبیث و بینهایت کریهالمنظر و بدهیبت با قامتی هولناک و هراسانگیز، در حالی که شمشیری تیز در دست داشت و با صدای بلند و ترسناکی جیغ میکشید و میخندید در برابر آن مرد بدبخت پدیدار شد. با مشاهدهی این وضعیت، یعنی فیل خشمگینی که پشت سر اوست و اهریمن پتیارهای که در مقابل اوست، ترسی مرگبار او را فراگرفت و همهی اعضای بدنش به رعشه افتاد و هراسان و لرزان به اطرافش نگاه کرد. ناگهان در سمت مشرق، چشمش به یک درخت عظیم انجیر هندی افتاد ...
و او به سرعت دوید و به آن درخت تناور رسید،
اما یک دفعه خشکش زد و امیدهایش به یأس تبدیل شد،
چون [درخت] آنقدر بلند بود که حتی پرندگان هم به بالای آن نمی رسیدند.
و آن قدر ضخیم بود که نمیتوانست از تنهی تناور آن بالا برود ....
همهی اعضای بدنش از هول و وحشت میلرزید،
تا اینکه کمی آن طرفتر، چشمش به چاهی متروک و قدیمی افتاد، که لایهای از ریشههای درخت و ساقهی علفها رویش را پوشانده بود. هراسان از مرگ و سخت مشتاق زندگی، حتی اگر برای یک لحظه بیشتر، جستی زد و خود را در آن چاه در پای درخت انجیر هندی پرت کرد. یک دسته از بوتههای نی بر دیوارهی داخل آن [چاه] روییده بود، و او به همان [نیها] چنگ انداخت و آن را محکم چسبید.
در این حالت، کمی پایینتر در زیر پایش، مارهای وحشتناکی را دید، که از سروصدای افتادن او، به خشم آمده و در هم میلولیدند.
درست از انتهای ته چاه، صدای فسفس هولناکی به گوشش رسید، و از صفیر آن نفسها، دانست که مار پیتون سیاه عظیمی در آن جا هست؛ با دهانی گشوده، بدنی به ضخامت خرطوم فیلی آسمانی و چشمان سرخ هراس انگیز.
با خود اندیشید: «عمر من فقط تا موقعی ادامه دارد که این نیها دوام آورد.》 و سرش را بلند کرد؛ آنجا، بر روی ساقهی نیها، دو موش بزرگ را دید، یکی سیاه و یکی سفید؛ با دندانهای تیزشان ریشهی نیها را می جویدند.
آنگاه فیل وحشی بر سر چاه آمد و مرد را در آن پایین دید، از این که نتوانسته بود او را بگیرد، بیش از پیش به خشم آمد، و چندین بار، خودش را محکم به تنهی درخت انجیر هندی کوبید. بر اثر تکان شدید این ضربهها، کندوی عسلی از یک شاخهی بزرگ، که درست روی چاه قدیمی قرار داشت، از شاخه جدا شد و افتاد. انبوم زنبورهای خشمگین هجوم آوردند و با نیششان، سراپای مرد را گزیدند. اما در این میان، تصادفاً یک قطرهی عسل بر روی سر مرد افتاد، روی پیشانیش لغزید و هرطوری که بود، به لبهایش رسید، و برای یک لحظه، کام او را با حلاوتی دلپذیر، شیرین ساخت. با همهی وجودش، قطرههای عسل بیشتری را آرزو کرد،
و دیگر اصلاً به فکر آن مارپیتون [در کف چاه] نبود، و بقیهی مارها، آن فیل خشمگین [واهریمن پتیاره]، موش های سیاه و سفید، معلق بودنش در چاه و حتی نیش زنبورها، از خاطرش رفت.
و فقط در اشتیاق و هیجان برای قطرههای هر چه بیشتر عسل بود.
@WhiteCloudsHouse Channel
«اگر کسی سعی کند کنترل بدن تو را به دست بگیرد و تو را برده خود کند، برای آزادی میجنگی.
با این حال چقدر راحت ذهن خود را به کسی که به تو توهین میکند میسپاری.
وقتی روی حرفهایش تمرکز میکنی و اجازه میدهی بر افکارت تسلط پیدا کند، او را ارباب خود میکنی.»
اپیکتتوس، فیلسوف رواقی
@WhiteCloudsHouse Channel
Repost from DailyBaraka
تمرین #تنفس_آگاهانه، با آنکه ساده به نظر میرسد، از عمیقترین راههای بازگشت به لحظهی اکنون است.
هر بار که نَفَس را با آگاهی دنبال میکنی، به بدن، به اینجا، و به زندگی بازمیگردی.
بیشترِ ما ذهنی داریم که در «فرار» تمرین کرده است؛
اما تو داری «بازگشتن» را تمرین میکنی.
برگشتن به تنفس، حتی پس از هزار بار فراموشی، خود عمیقترین تمرین است.
@sllow_way
Repost from حکمتِ خاموشی
فقط یک راه هست،
و آن راه شماست.
از راه من دوری کنید،
شما را هشدار میدهم.
این میتواند راه نادرستی برای شما باشد.
باشد که هر کس راه خود را بپوید.
آنگاه آدمیان به شباهت و اشتراک راه هایشان واقف میشوند و آن را حس میکنند.
کتاب_سرخ
#کارل_گوستاو_یونگ
@hekmatekhamoushi
《 اصل حضور》
حضور، پاشنهآشیلِ هستیِ آگاه است.
هر گره، تا زمانی که در مدار حضور باقی میماند، در پیوست با کل است و نیروهای بیرونی بر او دست نمییابند.
اما لحظهای خروج از حضور، گسستی در پیوند ایجاد میکند و آن گسست، دروازهی ورود نیروهای فرساینده است.
شرح
در هندسهٔ لامکان، حضور همان نقطهٔ همپوشانی سه محور است: 《هستی، آگاهی و مکان.》
در این نقطه، گره به مرکز متصل میشود و تمام جریانهای درونی و بیرونی در توازن میگردند.
فقدان حضور، خروج از این انطباق است؛
در آن حالت، گره به جسمی تهی بدل میشود که تنها ردّی از شکل خود را حفظ کرده است.
پیامد
حفظ حضور، عمل دفاعی نیست، بلکه ساختار حفاظتیِ ذاتیِ هستی است.
حضور نه سکون است و نه تمرکز؛ بلکه تداوم جریانِ آگاه در لحظه است.
هر لحظهی غفلت، ترک کوچکی بر پیکرهی لامکان مینهد، و اگر ترمیم نشود، به گسست ساختاری میانجامد.
@WhiteCloudsHouse Channel
ماهیت تایچیچوئن چیزی ورای 《فرم》 است.
هنرجویان نوآموز، برای آموختن تایچیچوئن، بیشترین هموغم خود را صرف آموختن فرمهای آن میکنند در حالی که فرمها بیرونیترین لایه از این هنر رزمی هستند، هنری که به تعبیری آن را 《درونی》 مینامند.
اگر تایچیچوئن را به یک بنا یا ساختمان تشبیه کنیم، 《فرم》 متناظر با 《نما》ی بنا خواهد بود. در حالی که میدانیم ساختمانها بر پی و اسکلت خود استوار هستند، نما نمود خارجی و ظاهری بیش نیست. نمای یک ساختمان ممکن است برآمده از ماهیت آن نباشد و تنها پوستهای کاذب و برای زیبایی غیرواقعی ایجاد شده باشد. یک نمای زیبا اما نامتناسب با بنا ممکن است برای یک رهگذر هیجانانگیز باشد اما تنها افرادی که در آن ساکن هستند میتوانند از واقعیت آن پرده بر دارند، چرا که ساکن شدن به معنی 《زندگی کردن》 است، نه گذر کردن.
در مراحل ابتدایی آموزش تایچیچوئن که هنرجو نمیتواند ارتباط بین درون و برون را تشخیص دهد تنها به تقلید کورکورانه از فرمها دعوت میشود. هنرجو باید بداند که آموختن فرم نیز به صیقلکاری مدام نیاز دارد و شیفته حرکات ابتدایی که آموخته نشود، تا زمانی فرا برسد که ارتباط برون و درون برقرار شود؛ در آن زمان است که فرمها ورای تکنیک، از درون میجوشد و با برون هماهنگ میشود.
@WhiteCloudsHouse Channel
.
زمانی که شاگرد آماده باشد، آموزگار ظاهر میشود؛ و زمانی که شاگرد واقعاً آماده باشد، آموزگار ناپدید میشود.
لائو تزو
تفسیر:
زمانی که استاد آموزشهای لازم را داده ، اما شاگرد به دلیل اشباع شدن و وابستگی به استاد، به آموزشهای نهایی و تکمیلی توجه نمیکند.
این بار استاد، با غیبت خود شاگرد را به کنکاش و مرور آموزههای پیشین وادار میکند؛ در واقع غیبت آخرین مرحله آموزش استاد است، برای شاگردی که به او همه نکات را آموخته.
@WhiteCloudsHouse Channel
