en
Feedback
Hamid Farzin(Azizi)

Hamid Farzin(Azizi)

Open in Telegram

Founder: Leading psychology مشاور خانواده و روان‌درمانگر

Show more
1 666
Subscribers
No data24 hours
-307 days
-5730 days
Posts Archive
فداکاری و توقع‌های ناگفته در خانواده ایرانی، فداکاری فقط فداکاری نیست. خیلی وقت‌ها آدم‌ها چیزی را برای هم انجام می‌دهند، اما درباره چیزی که پشت آن است حرف نمی‌زنند. من برای تو ماندم. به خاطر تو از خیلی چیزها گذشتم. سکوت کردم. خودم را کنار گذاشتم. و بعد یک جایی، این‌ها تبدیل می‌شوند به یک حساب نانوشته. طرف مقابل شاید اصلاً نداند چنین حسابی وجود دارد. او فکر می‌کند تو انتخاب کرده‌ای بمانی، سکوت کنی یا از چیزی بگذری. خودت باید می‌فهمیدی اما تو در ذهنت منتظر روزی هستی که او بفهمد چه هزینه‌ای داده‌ای و جبرانش کند. اینجاست که فداکاری می‌تواند تبدیل به رنجش شود. مادری که سال‌ها از خواسته‌های خودش گذشته و بعد انتظار دارد فرزندش همان زندگی‌ای را انتخاب کند که او می‌خواهد. پدری که هیچ‌وقت از خستگی‌اش حرف نزده و بعدها می‌گوید: «خودت باید می‌فهمیدی.» یا آدمی که سال‌ها در یک رابطه مانده و بعد از طرف مقابل انتظار دارد به اندازه سال‌هایی که او مانده، بماند. از فداکاری تا طلب‌کاری مسئله این نیست که فداکاری بد است. مسئله از جایی شروع می‌شود که فداکاری تبدیل شود به ابزاری برای طلبکار شدن یا کنترل دیگری. گاهی چیزی را به اسم محبت می‌دهیم، اما ته ذهنمان رسیدش را نگه می‌داریم. برای همین قبل از بعضی فداکاری‌ها شاید یک سؤال ساده مهم باشد: اگر قرار بود طرف مقابل هیچ‌وقت نفهمد چه کاری برایش کرده‌ای، تشکر نکند و جبرانش هم نکند، باز هم این کار را می‌کردی؟ اگر جواب «نه» است، شاید چیزی که لازم داری فداکاری بیشتر نیست. شاید لازم است خواسته‌ات را بگویی. چون آدم‌ها نمی‌توانند بدهکار چیزی باشند که هیچ‌وقت از وجودش خبر نداشته‌اند. https://www.instagram.com/p/Dc33233DQMS/?img_index=9&igsi=OG5mN3FvY20yNGV0 کپشن پست آخر اینستاگرام

کودکی که بارها با خشم، ناراحتی یا نارضایتی بزرگ‌ترها روبه‌رو می‌شود، همیشه نمی‌تواند بفهمد حال آنها به خودشان مربوط است. برایش ساده‌تر است فکر کند «من باعثش شدم». چون اگر مشکل از او باشد، شاید بتواند با بهتر شدن، ساکت شدن یا عذرخواهی کردن اوضاع را درست کند.... برای بچه ساده تر است که بگوید" من بدم"....

photo content

وقتی تورم وارد ذهن می‌شود یکی از چیزهابی که در شرایط اقتصادی بی‌ثبات بیشتر از خودِ کمبود آزاردهنده است، ناتوانی در پیش‌بینی آینده است. وقتی آدم نمی‌داند سه ماه دیگر چه مقدار از زندگی‌اش در دسترس او خواهد بود، آینده دیگر فقط محل برنامه‌ریزی نیست؛ تبدیل می‌شود به موضوع نگرانی. در چنین وضعیتی، ذهن مدام مشغول پیش‌بینی و محاسبه است. مسئله فقط این نیست که چه چیزی را می‌توانیم بخریم یا نمی‌توانیم بخریم. مساله این است که در وضعیت کنونی به تدریج  رابطه ما با خواستن تغییر می‌کند. ممکن است پیش از اینکه از خودمان بپرسیم چه می‌خواهم، بپرسیم آیا از عهده‌اش برمی‌آیم. و این تفاوت مهمی است. چون وقتی برای مدت طولانی در وضعیت نااطمینانی زندگی می‌کنیم، ذهن دیگر فقط با واقعیت اکنون سروکار ندارد؛ مدام در حال آماده شدن برای چیزی است که هنوز اتفاق نیفتاده. شاید به همین دلیل است که گاهی حتی داشتن پول هم به معنای احساس امنیت نیست. پول می‌تواند چیزی را فراهم کند، اما لزوما آن احساس بنیادیِ قابل پیش‌بینی بودن زندگی را برنمی‌گرداند. از این منظر، تورم فقط مسئله اقتصاد نیست. می‌تواند به تدریج وارد رابطه ما با آینده، تصمیم‌گیری و حتی میل و خواستن شود.

ای کاش،آدمی تنها می‌توانست یک‌بار خود را محاکمه و مجازات کند...نه بارها و نه بارها، برای یک خطا...

از گناه در برابر خدا تا گناه در برابر خود هزار سال تحول "تجربه گناه" در ادبیات فارسی از قرن دهم تا بیست و یکم میلادی انسان ایرانی در دوره‌های مختلف، گناه را چطور تجربه کرده است؟ این تجربه مشخصا در طول زمان تغییر کرده... در متون قدیمی‌تر، مثل آثار غزالی، گناه بیشتر در رابطه با خدا معنا پیدا می‌کند. انسان خطا می‌کند، می‌ترسد، پشیمان می‌شود و به توبه فکر می‌کند. هنوز یک نظم نسبتاً روشن وجود دارد و مهم‌تر از آن، راه برگشت هم وجود دارد. در متون عرفانی قضیه کمی متفاوت می‌شود. در تذکره‌الاولیا یا کشف‌المحجوب، گاهی مسئله اصلاً یک گناه مشخص نیست. غفلت، خودبینی و گرفتار بودن در «خود» هم می‌تواند نوعی گناه تلقی شود...تو فکر کنم متن‌های دبیرستان هم بود که عارف داد می‌زد"وای از یاد خدا غافل شدم". اینجا نقطه ای هست که به نظرم  گناه کم‌کم از یک «کار» به یک «وضعیت» تبدیل می‌شه... از اینجا اوضاع پیچیده‌تر میشه، چون خیلی‌ها میان می‌گن اصلا کی حق داره بگه که چه چیزی گناهه؟ حافظ که اصلا می‌گه، زاهد و واعظ و محتسب هم نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه " چون به خلوت می‌روند، آن‌کار دیگر می‌‌کنند‌.. گناه تقریبا تا دوران مدرن در برابر خدا تعریف می‌شه و تفاوت‌ها با ساده کردن موضوع بیشتر اینه که چه اصلا چه چیزی گناه هست و یا اینکه بیشتر رو جنبه رحمت خدا تمرکز کنیم یا روی اون سوی دیگرش.... با شروع ادبیات مدرن اوضاع فرق می‌کنه، خصوصا در صادق هدایت... از منظر  هدایت، دیگر همیشه مسئله این نیست که انسان، گناه کرده و باید توبه کند. گاهی خود انسان از خودش نمی تولند فرار کند. چیزی در ذهنش مانده، تکرار می‌شود و رهایش نمی‌کند. اینجا گناه بیشتر شبیه یک احساس می‌شه تا یک عمل. این که فرد در مورد چی احساس گناه کنه هم فرق می‌کنه و می‌تونه غفلت از خدا هم نباشه... شاید از اینجا  مفهوم گناه در ادبیات مدرن به چیزهایی مثل اضطراب، شرم، میل و نفرت از خود نزدیک می‌شه.. بعدتر، جامعه هم وارد داستان می‌شه.. در بسیاری از آثار معاصر، آدم دیگر کاملاً مسئول وضعیت خودش نیست. فقر، خانواده، خشونت و شرایط اجتماعی در رفتار او نقش دارند. آن وقت سؤال دیگری پیش می‌آید: اگر شرایط زندگی یک انسان در کاری که انجام داده مؤثر بوده، چقدر می‌توان او را مقصر دانست؟ و گاهی اوقات ادم حتی برای گرسنگی کودکی در کنار خیابان هم احساس گناه می‌کند... در ادبیات مهاجرت گناه شکل عجیب‌تری پیدا می‌کند. کسی ممکن است فقط به این دلیل احساس گناه کند که رفته، مانده، نجات پیدا کرده یا زندگی بهتری پیدا کرده است. خدایی هم در میان نیست و به تعبیر نیچه" شاید واقعا خدا برای انسان به تعبیری مرده است". یکی از تفاوت‌های مهم تجربهٔ گناه امروز با گذشته همین است... انسان ممکن است دیگر اعتقاد سابق را به گناه و مجازات نداشته باشد، اما همچنان احساس گناه ‌می‌کند. شاید بهتر باشد تاریخ گناه در ادبیات فارسی را فقط تاریخ تغییر تعریف گناه ندانیم. شاید بتوان آن را از زاویهٔ دیگری هم دید؛ به‌عنوان تاریخ تغییر رابطهٔ انسان با خودش. در ابتدا گناه بیشتر چیزی بود که انسان در برابر خدا مرتکب می‌شد. بعد پای حقیقت، دیگری و جامعه به میان آمد. و حالا شاید بخش مهمی از گناه جایی اتفاق می‌افتد که هیچ‌کس دیگری حضور ندارد؛ در رابطه‌ای که آدم با خودش دارد. اینکه چرا احساس گناه می‌کند، چرا نمی‌تواند خودش را ببخشد، و گاهی حتی چرا برای چیزی احساس گناه می‌کند که دقیقاً نمی‌داند آیا واقعاً گناه بوده یا نه. شاید ادبیات، بهتر از هر چیز دیگری، بتواند این تغییر را نشان دهد. نه فقط اینکه انسان‌ها در هر دوره چه چیزی را گناه می‌دانسته‌اند، بلکه اینکه گناه با آنها چه می‌کرده است.

او فقط از گناهکار حرف نمی‌زند. به کسی هم که دربارهٔ گناه دیگران قضاوت می‌کند شک دارد. زاهد و واعظ و محتسب در شعر حافظ چندان قابل اعتماد نیستند. و شاید یکی از سؤال‌های مهم حافظ همین باشد که اصلاً چه کسی حق دارد بگوید چه چیزی گناه است

Ebi - Rahm Kon.mp38.85 MB

Ebi - Rahm Kon.mp38.85 MB

اتاقی چراغی می‌خواست چراغ، میزی می‌خواست میز، دفتری می‌خواست دفتر، قلمی می‌خواست قلم، دستی می‌خواست و دست نیز آزادی می‌خواست!

اتاقی چراغی می‌خواست چراغ، میزی می‌خواست میز، دفتری می‌خواست دفتر، قلمی می‌خواست قلم، دستی می‌خواست و دست نیز آزادی می‌خواست!

انسان می‌میرد، اما اثر او در اشیا، بوها، صداها و خاطرات باقی می‌ماند...

این روزها بسیاری از افراد به‌دلیل نیاز مالی، تصمیم به فروش طلا گرفته‌اند. در چنین شرایطی، رعایت چند نکته ساده اما مهم می‌تواند از ضررهای مالی و سوءاستفاده‌های احتمالی جلوگیری کند. فاکتور خرید و فروش را حتماً دریافت کنید; فاکتور معتبر، مهم‌ترین سند معامله است و در صورت بروز هرگونه اختلاف، پشتوانه حقوقی شما خواهد بود. وزن‌کشی را مقابل چشمان خود انجام دهید; اطمینان حاصل کنید که ترازو کاملاً صفر بوده و وزن طلا به‌درستی ثبت می‌شود. فقط وجه نقد یا واریز بانکی دریافت کنید; از پذیرش چک، سفته یا هرگونه وعده پرداخت در آینده خودداری کنید تا ریسک معامله به حداقل برسد. از معتبر بودن واحد طلافروشی مطمئن شوید; معامله را تنها با طلافروشان دارای مجوز رسمی و پروانه کسب انجام دهید. قیمت لحظه‌ای طلا را قبل از فروش بررسی کنید; پیش از نهایی کردن معامله، نرخ روز بازار را استعلام بگیرید تا طلای خود را پایین‌تر از ارزش واقعی نفروشید. پیش از تحویل طلا، از صحت وزن و عیار آن اطمینان حاصل کنید تا هیچ ابهامی در معامله باقی نماند. به کسر اجرت ساخت و سود فروشنده توجه داشته باشید; در زمان فروش، اجرت ساخت و سود فروشنده از ارزش طلا کسر می‌شود؛ بنابراین طبیعی است که مبلغ دریافتی کمتر از قیمت خرید اولیه باشد. فروش طلا، تنها به قیمت روز وابسته نیست؛ دقت در جزئیات معامله، انتخاب فروشنده معتبر و آگاهی از حقوق خود، مهم‌ترین عواملی هستند که از سرمایه شما محافظت می‌کنند و رعایت همین چند نکته ساده می‌تواند از ضررهای چند میلیونی و سوءاستفاده‌های احتمالی جلوگیری کند. فارکس تریدر

دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند از گوشەی بامی که پریدیم، پریدیم! وحشی بافقی

تو با خورشید زندگی می‌کنی/ آنا آخماتووا دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد نه آبی، نه شرابی دیگر بوسه‌های صبحگاهی نخواهند بود و تماشای غروب از پنجره نیز تو با خورشید زندگی می‌کنی من با ماه در ما ولی فقط یک عشق زنده است برای من، دوستی وفادار و ظریف برای تو دختری سرزنده و شاد اما من وحشت را در چشمان خاکستری تو می‌بینم دیدارها کوتاه و دیر به دیر در شعر من فقط صدای توست که می خواند در شعر تو روح من است که سرگردان است آتشی برپاست که نه فراموشی و نه وحشت می‌تواند بر آن چیره شود و ای کاش می‌دانستی در این لحظه لب‌های خشک و صورتی رنگت را چقدر دوست دارم.

باغ آرامت را ترک خواهم گفت خانه سفیدت را ، باغ آرامت را ترک خواهم گفت و زندگیم را تهی و پاک خواهم کرد آنگاه تو را در شعرم خواهم ستود آن گونه که هیچ زنی تا حال نکرده است و همیشه پاره ای خواهم بود از زندگی تو از بهشتی که برایم ساختی گرانبها ترین ها را خواهم فروخت عشق ات را ، نازک اندیشی ات را آنا آخماتووا

اما روزگار همیشه یک‌جور نبود. روزهای خوب بود و روزهای بد هم بود؛ و ما بزرگ‌تر که می‌شدیم بدتر می‌شد. آیدین گفت: توی این مملکت پیش از این‌که به سی‌سالگی برسیم تباه می‌شویم. سمفونی مردگان- عباس معروفی

باید آنقدر ارزشمند باشم که دوست داشته بشم تا دوست داشته باشم و آنقدر آزاد باشم که اگر دوست داشته باشم و متقابلا دوست داشته نشم، دست از گریبان خود بردارم و به تخریب خود و این و آن، دامن نزنم...

https://www.aparat.com/v/cpw7a98?refererRef=channel_page دو تا آدم با امکانات کم، در همین وضع ایران، ببینید چقدر برا مخاطب‌شون ارزش قائل می‌شن... فقط سطح محتوای برنامه رو با تمام کانال‌های ماهواره‌ای مقایسه کنید... واقعا دم فاطمه و رامتین گرم...