en
Feedback
ذکرالله - محمدجهانی

ذکرالله - محمدجهانی

Open in Telegram

دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17

Show more
470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
گزارش(2344) ماهیت قرآن 13 قرآن و تئوری "3+1" ما با چند کتاب روبرو هستیم ؟ دراین "مصحف عثمانی"(قرآن کاغذی) ،ما با سه نوع نور یاسه تیپ کتاب خدا روبروهستیم به اضافه همین مصحف کاغذی(غیرنورانی وغیرهدایتی) که جمعا همان "3+1" میشوند به دو تصویرزیردقت کنید: 1-تصویراول : جهان نور الله نورالسماوات والارض مثل نوره کمشکاه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری ...(نور-35) خداوندبانور خودکه جهان را روشن میکند، الله نوردهنده را به یک مشکات (چراغدان)مثال زده است(اولین نور) که درون این مشکات یک مصباح(چراغ)قراداردکه آن هم ازخودش نورساطع میکند (دومین نور) واما زجاجه ای (حبابی)اطراف این چراغ راگرفته تا نوررا بصورت یکنواخت ویکسان به مردم برساند تادرتاریکی شب بتوانند همچون نورستاره باشد وهدایت بگیرند(سومین نور) اولین نور+دومین نور+ سومین نور= نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وخداوندزنده مهربان از نورخودش به هرانسانی که مشتاق نور است، نور میدهد(يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء) انسانهای اهل نور، نورهارا به روش زیرمیگیرند: 1- گاهی نور را مستقیما از الله میگیرند (اعتصام به الله ) 2-گاهی نور را از رجوع به طبیعت (کتاب مبین) می گیرند 3-گاهی نور را از رجوع به کتب مقدس که درحال نازل شدن است میگیرند(به حالت "ماانزل الله") 2-تصویردوم : جهان کلمات که هدایت الهی ازطریق" کلام الله "میباشد که کلمات الله ازذات الهی صادرمیشود وهستی یا "ام الکتاب" را میسازد(که معادل مشکات درجهان نور است) ودراین "ام الکتاب" یک "کتاب مبین"حضورداردکه بمثابه کتاب نورانی وروشن وپرتو افکن میباشد(که همان مصباح درجهان نور است ) وازکتاب مبین هم ،"قرآن مجید "(در لوح محفوظ)بوجودآمده است ونازل شده است (که همان زجاجه درجهان نور است ) که در 2 آیه آنهارا چنین فرمود: حم1والکتاب المبین2 اناانزلناه فی لیله مبارکه ...(دخان-3) حم1والکتاب المبین2 اناجعلناه قرآناعربیا...3وانه فی ام الکتاب لدینا...(زخرف-4) یعنی قرآن عربی از "کتاب مبین" بیرون آمده و"کتاب مبین" هم در "ام الکتاب" نزد خدا میباشد بنابراین میتوان تساویهای ذیل را براساس دو تصویر فوق(جهان نور و جهان کلمات ) و معادل نهادن آنهابرقرارکردکه : مشکات = ام الکتاب مصباح = کتاب مبین زجاجه = قرآن مبین بنابراین ، درجهان نور و درجهان کلمات الله ،جائی برای "مصحف عثمانی " دیده نمیشود و خارج از جهان نور و خارج از جهان کلمات الله ، "مصحف عثمانی"، کتابی زمینی میباشد و بیرون از "لوح محفوظ" است(شکل ضمیمه 👇) که درقرآن مجید به" مصحف عثمانی" اشاره ای نشده است ! و مصحف عثمانی وجودخارجی در زمان بعثت نداشته است(و19 سال پس از رحلت محمدص با توافق اصحاب، تدوین وگردآوری شده بود وفاقد نورالهی میباشد) لذا درپروژه :"3+1" آن مصحف عثمانی بعنوان عدد "1" مطرح میشود اما کتابهای نورانی شامل آن عدد "3" میشوند کتاب مبین و قرآن مجید قرآن مجید تمام نور خودرا از "کتاب مبین" میگیرد وبه "قرآن مبین" تبدیل میشود ومعنای کتاب مبین به " کتاب نور دهنده"(کتاب روشنگر یا نورانی) ترجمه میشود و قرآن مجید (که از انرژی حیاتی "ذکر" برخوردار است )و از شر شیاطین محافظت شده (حجر-9) اما "مصحف عثمانی " حفاظت نشده میباشد ومقدس هم نیست زیرا میتوان آن را پاره کرد و تحریف کرد وکثیف کرد وآتش زد وبه دست غیرمطهرون هم لمس ومس بشودیعنی هرظالمی وفاسدی میتواند مصحف عثمانی را لمس کند و بخواند وتلاوت هم بکند وباصوت خوب هم قرائت کند که هدایتی ونوری هم ندارد اما قرآن مجید در لایه ای محفوظ بنام "لوح محفوظ" مورد حفاظت قرارمیگیرد: بل هو قرآن مجید 21 فی لوح محفوظ(معارج-22) و یا قرآن کریم در"کتاب مکنون" است که : انه لقرآن کریم 77فی کتاب مکنون(واقعه-78) که این دوعنوان قرآن (مجیدوکریم) ازدست غیرمطهرون خارج است(واقعه-79) یعنی هرانسان توانائی رسیدن به نور الهی را(ذکررا) ندارد(تکویر-29) و خداوند زنده مهربان باید دریچه ای بازکند (مدثر-56) و"ذکر" را دراختیارش قراردهد (دهر-30)تا نور به انسانی شایسته ومشتاق برسد (لنوره -نور-35)این است راه مستقیم هدایت الهی(تکویر-28) جامعه جهانی تنها راه وحدت انسانها (امت واحده)در سرتاسرجهان از طریق "کتاب مبین" است یعنی طبیعت (شکل ضمیمه 👇) : که ازآن ، کتب مقدس حقیقی وسخنان هدایت بخش حکیمان وعارفان ونویسندگان انسانی وقوانین حقوق بشر و هرگونه کشف علمی وهرگونه سخن عاقلانه از آن بیرون آمده اند(وخداوند همان "عقل کل" میباشد ونزدیک شدن به خدا یعنی دریافت عقل وعلم ) نتیجه: 1- سه کتاب نورانی داریم ویک مصحف عثمانی که مجموعا میشوند :" 3+1" 2-وهمینطورهم سه کتاب "ام الکتاب" و"کتاب مبین" و"قرآن مبین"داریم ویک مصحف عثمانی که مجددا به پروژه :" 3+1" میرسیم! 3-ریشه فساد مسلمانان عدم درک مطالب فوق است ومصحف عثمانی، مقدس ونورانی نیست محمدجهانی

Photo from Mohammad Jahani
Photo from Mohammad Jahani

چگونه بدون داروهای روان گردان ،فرکانس وجودمان رابالا ببریم؟

گزارش (2838) خلقت مشی و مشیانه، رویاندن انسان از زمین، و دین حنیف خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا» (نوح–۱۷) «و خدا شما را همچون گیاهی از زمین رویاند.» این آیه، حقیقتی ژرف را بازگو می‌کند: انسان ریشه در خاک دارد و همانند گیاه از زمین سر برمی‌آورد. در آیین زرتشتی نیز همین معنا در روایتی نمادین تجلی یافته است؛ آن‌گاه که *مشی و مشیانه*، نخستین زن و مرد، از دل درخت ریواس روییدند وبهم عاشقانه پیچیدند وبالا آمدند و سپس به صورت انسان درآمدند. هر دو روایت یک پیام دارند: انسان، زاده‌ی زمین و رویش طبیعت است. او نه موجودی جدا از هستی، بلکه ادامه‌ی همان رویش‌ها و هماهنگی‌های طبیعی است. دین حنیف اما این تنها آغاز راه است. قرآن در سوره روم، پرده از راز دیگری برمی‌دارد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» (روم–۳۰) این آیه، فطرت الهی را اصل مشترک میان انسان و طبیعت معرفی می‌کند. همان فطرتی که در گیاه میل به نور و حیات و رُشد و رزق نیاز دارد (مرحله دوم دین حنیف)و درنهایت، "پیوند" با محیط "(بده وبِستان با محیط) وسپس ثمر دادن و گل وشکوفه و میوه دادن است (اصول حیات یا اصول دین درطبیعت)که البته درمیانه راه باید ازگیاه، آفت زدائی وحراست شود (مرحله اول دین حنیف )و درخت می بایست پرورش یابد و مراقبت وحفظ شود . در انسان نیز همین قانون و اصول حیات (اصول دین)و زیست باید رعایت شود و انسان هم باید پرورش یابد و آفت زدائی از اندیشه های آلوده وخرافات کند(مرحله اول دین حنیف) تا رُشد یابد وثمر دهد و به میوه وگل وشکوفه بنشیند وبا محیط هم "پیوند" برقرارکند و بده وبِستان نماید (مرحله دوم دین حنیف) دین حنیف، بازگشت به همین فطرت است؛ دینی که هماهنگ با خلقت است و تغییر و تبعیض در آن راه ندارد(اصول دین خدا با اصول عقاید فرقه ها وادیان جاری فرق دارد ادیان جاری دین خدارا به بازی و" لهو ولعب " گرفته اند) دین حنیف نیاز به واسطه ومفسر وملا و کتاب های مقدس هم ندارد(هرچندکتب مقدس ،دین حنیف را توضیح میدهند اما دین حنیف داخل کتب مقدس وداخل قرآن هم نیست بلکه در بیرون ازقرآن ودرجامعه ودرطبیعت، بدست می آیند لذا قابل دسترس تک تک انسانها میباشد وساده ومردمی است حتی محمدنبی هم باوجودیکه دین او برای عرب های مکه ومدینه وحولها بود(شوری-7) اما باید بسوی دین حنیف بیاید (روم-30)و(یونس-105) و(روم-43) وبه "فطرت الهی وفطرت ناس" توجه کند واصول حیات واصول دین را ( إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات ...)شخصا بدست بیاورد یعنی پیامبران هم باید تابع دین حنیف باشند پس سه نشانه‌ی آسمانی در کنار هم قرار می‌گیرند: 1. مشی و مشیانه: انسان روییده از ریواس و طبیعت. 2. نوح–۱۷: رویاندن انسان از زمین همچون گیاه. 3. روم–۳۰: دعوت به دین حنیف، یعنی بازگشت به فطرت(سرشت) نتیجه‌ی این هم‌نشینی آنها: * انسان، هم‌ریشه با زمین و آسمان است. * طبیعت و انسان، هر دو آیات خدا و حامل یک فطرت‌اند. * دین حنیف، همان راه هماهنگی با این فطرت و این آفرینش است. وقتی انسان از این فطرت جدا شود، گرفتار تفرقه، جدال بر سر نام‌ها و بازی‌های ظاهری ادیان می‌شود. اما هنگامی که به اصل خویش و به فطرت بازگردد، دوباره همان رویش وثمره ، زنده خواهد شد؛ رویشی که خداوند در باغ آفرینش برای او خواسته است. اصول حیات یا اصول دین خدا قوانین حیات ورُشد هم برطبیعت وهمچنین برناس ،حاکم است آن دو نیازمندانه بسوی خدای غنی حرکت میکنندتا زنده بمانندتا پرورش یابند وهدایت شوند هرگونه فسادی درناس، مستقیما به طبیعت برمیگردد وخشکسالی و فساد و آلودگی در زمین ودریا بوجودمی آورد(روم-41) اصول دین انسانها همان اصول دین در طبیعت میشود ویکیست ومقصد طبیعت وناس رسیدن به "دین حنیف" است یعنی: مبارزه با آلودگی ها وآفت ها ، و روی آوردن به پاکی ها و حیات ، تا به ثمر بنشینند کیومرث و نفس واحده ضمنا ریشه مشی ومشیانه از نطفه کیومرث دراساطیرایرانی بوجودآمده اند یعنی از یک موضوع واحداند و درقرآن هم به خلقت زوج انسانی از یک نفس واحد اشاره شده: خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَة(زمر-6)و(نسا-1) که نشان میدهد بین آئین ایرانیان (در کیومرث)و آئین ابراهیمی(در نفس واحده) ارتباطی عمیق وجود دارد پس، پیام نهایی چنین است: همان‌گونه که "مشی و مشیانه" از دل گیاه و زمین برخاستند، و همان‌گونه که خدا انسان را از خاک رویاند(وهمانگونه که در هردو روایت، انسانها ازنطفه واحده ویانفس واحده هستند)، امروز نیز هر انسانی دعوت می‌شود که در باغ دین حنیف، رویشی تازه داشته باشد؛ رویشی از فطرت، نور و حقیقت.(فطرت ناس برمبنای فطرت الهی است ودین حنیف از رویکرد به این دو آفرینش بدست می آید) محمدجهانی

ابراهیم؛ پیام‌آور دعا و عبادت واقعی حضرت ابراهیم در برابر پدر و قومش ایستاد و پرسید: «شما واقعاً چه چیزی را می‌پرستید؟ آیا آن‌ها صدای شما را می‌شنوند وقتی دعا می‌کنید؟» او نشان داد که عبادت فقط انجام یک‌سری حرکات و مراسم نیست، بلکه باید با قلب و اخلاص باشد. از نگاه ابراهیم، دعا و عبادت یکی هستند. دعایی که با دل و نیت پاک گفته شود و پاسخ بگیرد، همان عبادت واقعی است. قرآن هم می‌گوید: «مرا بخوانید تا پاسخ دهم... کسانی که از عبادت من روی‌گردانند، مغرورند.» (غافر: ۶۰) --- دو پیام مهم از حرکت ابراهیم ۱. مبارزه با خرافات و شرک ابراهیم بت‌پرستی و باورهای غلط را کنار زد. او با جهل و ظلم مبارزه کرد و باعث شد مردم به فکر بیفتند. این کار نیاز به شجاعت داشت، مثل کسی که بخواهد گنجی را پیدا کند و باید با اژدهایی که از آن محافظت می‌کند، روبه‌رو شود. ۲. تعریف عبادت به‌عنوان دعا با اخلاص ابراهیم نشان داد که دعا یعنی صدا زدن خدای زنده با دل پاک. اگر دعا فقط حرف باشد و هیچ تغییری در دل ایجاد نکند، عبادت نیست. قرآن می‌گوید: «آیا کسی جز خدا می‌تواند دعای فرد درمانده را پاسخ دهد و گرفتاری‌اش را برطرف کند؟» (نمل: ۶۲) --- مسیر ابراهیم به سوی خدا ابراهیم بت‌ها را کنار گذاشت و گفت: «من رو به سوی کسی می‌کنم که آسمان‌ها و زمین را آفریده.» او تصمیم گرفت به سوی خدا برود و گفت: «من به سوی پروردگارم می‌روم، او مرا هدایت خواهد کرد.» وقتی انسان حقیقت را بخواهد و خدا را با اخلاص صدا بزند، روح خدا در دلش حاضر می‌شود. این مرحله دوم عبادت است—تجربه حضور خدا در زندگی. --- استعاره چراغ جادو دعا مثل چراغ جادوست. وقتی با اخلاص دعا می‌کنی، نیرویی درونی فعال می‌شود—مثل غولی که از چراغ بیرون می‌آید و می‌گوید: «در خدمتت هستم!» این غول، نماد روح الهی است که با دعا وارد زندگی انسان می‌شود و قدرت تغییر می‌دهد. --- عدالت خدا و نیروهای منفی قرآن می‌گوید اگر کسی بت‌ها را صدا بزند، در واقع شیاطین را دعوت کرده. کسانی که دروغ می‌گویند یا حقیقت را پنهان می‌کنند، خدا هم شیاطین را به سمتشان می‌فرستد. همان‌طور که نیروهای منفی وارد دل انسان می‌شوند، با دعا و پاکی، نیروهای الهی هم می‌توانند وارد شوند. --- نتیجه‌گیری ابراهیم نشان داد که عبادت واقعی یعنی دعا با اخلاص. این دعا باعث می‌شود خدا پاسخ دهد—با الهام، هدایت، و نیرویی که انسان را به سوی خوبی و رشد می‌برد. راه عبادت حقیقی این است: رها کردن خرافات، صدا زدن خدای زنده، و تجربه حضور روح الهی در دل و زندگی.

## گزارش ### ابراهیم، سلطان دعا و مُعرّف عبادت ابراهیم در برابر پدر و قوم خرافاتی خود ایستاد و پرسید: «اِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُون» (صافات، 85) «هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُون» (شعرا، 72) این پرسش‌ها نشان می‌دهد که او عبادت را چیزی فراتر از حرکات و رسوم ظاهری می‌دانست. از نگاه ابراهیم، «دعا» و «عبادت» به هم پیوسته‌اند: دعایی که منجر به اجابت شود، عبادت واقعی است. قرآن همین معنا را با صراحت بیان می‌کند: «اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ… إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي» (غافر، 60) ### دو پیام بزرگ ابراهیم حرکت ابراهیم دو پیام اساسی داشت: ۱. مبارزه با خرافه و آلودگی و شرک او بت‌پرستی، جهل، جمود و آداب دینی ضدانسانی را به چالش کشید وجامعه مذهبی را دچار تشویش اذهان کرد زیرا به مقدسات مردم احترام نگذاشت . این مبارزه زمینهٔ رشد عقل، شکوفایی فکر، و برچیده شدن ظلم و فساد را فراهم کرد. ۲. معرفی حقیقت دعا به‌عنوان عبادت ابراهیم نشان داد که دعا یعنی صدا زدن و فراخواندن خدای زنده، آن‌هم با خلوص کامل. اگر دعا به اجابت نینجامد، عبادت نیست بلکه تنها لفظی بر زبان است. قرآن می‌گوید: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ» (نمل، 62) و نیز: «هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين» (غافر، 65) ابراهیم ،عملا دست از بت‌ها شست و به سوی خدای یکتا روی آورد: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْض» (انعام، 79) «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ» (صافات، 99) من نزد خدائی میروم که رب العالمین است ومراهدایت میکند(شعرا-77تا81 ) ### دعا، حضور روح خدا تعلیم انبیا و تجربهٔ بشر هنوز نشان می‌دهد که بسیاری به این حقیقت نرسیده‌اند: نیرویی عظیم و پاک در درون انسان نهفته است. با صدا کردن خدا، «روح الهی» در دل انسان حاضر می‌شود و این خود عین "عبادت " است. البته دعا تنها لفظ نیست؛ بلکه روش دیگر ،عمل نیک، خدمت به مردم و تلاش انسانی نیز عبادتی زنده است زیرا انسان را به خدا نزدیک میکند بقول زرتشت بزرگ : یگانه راه رسیدن به خدای دانا همانا "گفتارنیک و کردارنیک" میباشد ### استعارهٔ چراغ جادو دعا را می‌توان با زبان استعاره چنین تصویر کرد: ماجرای چراغ جادو که در فرهنگ عامیانه شناخته شده است. علاءالدین هرگاه چراغ را می‌سایید، غول حاضر می‌شد و می‌گفت: «در خدمتت هستم!» این چراغ نمادی از قدرت درونی انسان است (مصباح-نور-35)و «غول چراغ» تمثیلی از روح الهی. وقتی انسان با اخلاص خدا را می‌خواند، نیروی الهی درون او فعال می‌شود و توان شگرفی برای تغییر می‌یابد. ### عدالت الهی و حضور نیروهای منفی (ارسال شیاطین توسط خدا) قرآن می‌گوید هر کس بت‌ها را صدا بزند، در حقیقت شیاطین را صدا کرده است (نساء، 117). کسی که حقیقت را بپوشاند یا به دروغ آلوده شود، خداهم شیاطین رانزد او ارسال میکند(شعرا، 222؛ مریم، 83). شیاطین به رفقای خود واولیاء خود"وحی" میکنند(انعام-121) پس همان‌طور که نیروهای منفی به راحتی وارد دل‌ها می‌شوند، عدالت الهی اقتضا می‌کند که با دعا و فراخوانی خدا، نیروی پاک و «وحی الهی» نیز در قلب انسان حاضر شود. ### جمع‌بندی ابراهیم عبادت را از قید خرافه رها کرد و حقیقت دعا را به بشریت معرفی نمود. عبادتِ واقعی یعنی دعا با اخلاص، که پاسخ الهی را به دنبال دارد. این پاسخ می‌تواند الهام، هدایت و نیرویی باشد که انسان را به سوی خیر و رشد سوق می‌دهد. پس راه عبادت حقیقی همان است که ابراهیم پیمود: رها کردن خرافات، صدا کردن خدای زنده، و تجربه کردن حضور روح الهی در دل و زندگی. محمدجهانی

Repost from N/a
گزارش (2836) ## لسان صدق ابراهیم و ملکوت یقین ### ۱. ابراهیم و تسلیم قرآن می‌گوید: «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ» (بقره/۱۳۱) هنگامی که پروردگار به ابراهیم گفت: تسلیم شو، او پاسخ داد: تسلیم پروردگار جهانیان شدم. 🔹 این لحظه، لحظه‌ی تولد «لسان صدق» است. از این‌جا به بعد، زبان ابراهیم زبان خودش نیست، بلکه زبان خدا در دل و جان اوست. --- ### ۲. شهود ملکوت «وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام/۷۵) ابراهیم حقیقت باطنی آسمان‌ها و زمین را دید( یعنی کلمات و روح خدارا دید: لسان صدق ). 🔹 این شهود ملکوت، همان پاداشی بود که خدا در برابر مبارزه او با بت‌ها و خرافات وآلودگی های جامعه به او عطا کرد. --- ### ۳. دعای ابراهیم و لسان صدق ابراهیم از خدا خواست: «وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ» (شعراء/۸۴) پروردگارا! برای من در آیندگان زبان راستی قرار ده. خداوند هم دعای او را اجابت کرد و فرمود: «وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا» (مریم/۵۰) و برای آنان (ابراهیم و خاندانش) یاد و زبان صدق بلندمرتبه قرار دادیم. 🔹 یعنی دعای ابراهیم به صورت کلامی الهی و جاودانه در تاریخ باقی ماند؛ همان دعاهایی که امروز هم ما می‌خوانیم: * «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي» (ابراهیم/۴۰) * «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا» (بقره/۱۲۷) این‌ها فقط جملات بشری نیستند، بلکه همان «لسان صدق» ابراهیم‌اند وبازتاب ملکوت و روح خدا بودندکه "یقین آور"بود اساسا امکان ندارد چنین دعائی (بقر-129) جنبه بشری داشته باشد و فراتر از حد توان ابراهیم بود او با شهود ملکوت خدا (به کندوی عسل خدا رفتن از طریق وجه خودش که مقابل وجه الله قرار داد) به ملاقات خدا و دیدن روح خدا رسیده بود (نحل -2) وفرشتگان و روح در شب قدرش براونازل شدند(قدر-4) تا امر خدارا بگیرد واجرا کند وتبدیل به لسان صدق شد وتسلیم همان سخنان و دعاهای خداشد --- ### ۴. امام مردم شدن قرآن می‌گوید: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/۱۲۴) من تو را برای مردم امام (در دعاها ولسان صدق) قرار دادم. 🔹 چرا؟ چون او به مقام" لسان صدق "رسید. کسی که سخنش همان سخن خداست، شایسته است که دعاهایش ، امام و الگو باشد. هرگز ابتلائات ابراهیم نمیتوانندالگو بشوند! اما دعاهایش میتوانند --- ### ۵. دین حنیف؛ راه قرآن به پیامبر اسلام (ص) هم دستور داد که روش ابراهیم را اسوه خود قراردهد (ممتحنه-4) و همچنین : «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ...» (روم/۳۰) پس روی خود را به سوی دین حنیف بدار، همان فطرت الهی که خدا مردم را بر آن آفرید. ### 6. قرآن به‌مثابه لسان صدق خود قرآن نیز چنین است. وحی، فقط کلمات نیست؛ بلکه کلمات + روح است: وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ (شوری/۵۲). ### 7.ملکوت برای مریم این حقیقت در مریم نیز جلوه‌گر شد. مریم روح خدا را پذیرفت: «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۷). و در وجودش کلمه خدا و روح خدا متولد گردید: «إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ» (نساء/۱۷۱). ### 8. هستی به‌مثابه لسان صدق طبیعت وهستی ،منبع ملکوت خداست در حقیقت، هستی سراسر کلمات خداست که با روح او زنده‌اند و یکپارچه "لسان صدق" میباشد: «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ» (لقمان/۲۷). رجوع به طبیعت یعنی رجوع به "کتاب الله و "وجه الله" که احسن دین ازهمینجا قابل بدست آوردن است (نسا-125) وابراهیم وجه خودش را مقابل وجه الله گرفت وبه دین حنیف رسید: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوات ...(انعام-79) ### 9.آدمیان ،وجودشان" لسان صدق" است چون آدم از خاک و روح خدا ساخته شده است وکافیست که بنحوی برانگیخته شود (یا بارجوع به طبیعت ویا برخورد با لسان صدق دیگر) ### نتیجه: * ابراهیم: ملکوت را دید → دعاهای او «لسان صدق» شد → و امام مردم گشت. * مریم: روح خدا را پذیرفت → کلمه خدا وروح خدا در او متولد شد. * محمد (ص): قرآن را دریافت کرد که «روح» وکلمات خداست و لسان صدق جاویدان گردید. * هستی: همه‌اش کلمات و روح خداست با نظرحُسن به آن رجوع کنید وهرچه دریافت کردید بپذیریدکه دین خداست(آل عمران-83و85) * آدم هم ،وجودش لسان صدق است که با تلنگری(ذکری) ،برانگیخته میشود محمدجهانی

عروج به ملکوت، دستیابی به خویشتن است. دیدار نفس با تصویر آسمانی و‌روحانی خود و درک چهره دوگانه و دو بعدی نفس واحد، در گرو شرطی است و آن شرط، ایجاد استعداد و گشوده شدن حواس روحانی و لطیف است. 💫🕊

🌿اجرای بسیار بسیار زیبای نی نامه اثر فاخر مولانا در سازمان ملل (یونسکو)توسط سه کشور ایران ،تاجیکستان و افغانستان

خلاصه شده متن توسط یکی ازدوستان👆🏼👆🏼

درود ملکوت در نگاه پیامبران و عارفان ۱. ابراهیم: قرآن می‌گوید: «وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (انعام:۷۵) ابراهیم باطن آسمان‌ها و زمین را دید؛ ملکوت برای او تجربه‌ای شهودی و باطنی بود. ۲. عیسی: انجیل: «ملکوت تو بیاید؛ اراده‌ات چنان که در آسمان است، بر زمین نیز بشود.» (متی ۶:۱۰) ملکوت عیسی یعنی جاری شدن عشق و عدالت الهی در زمین. ۳. مولانا: > «چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینی» > دیدن حقیقت پشت ظاهر؛ همان راه شهود ابراهیم. ۴. ابن‌عربی: > «الملکوت باطن العالم و هو مشهد الحق فی الخلق» > ملکوت باطن عالم است و محل تجلی اراده خدا. ۵. حافظ: ملکوت در «میخانه عشق» ظاهر می‌شود؛ چشم بصیرت لازم است تا حقیقت عشق و فرشتگان را دید. ۶. عطار: > «هر که او از خویش بی‌خود شد تمام / گشت با ملکوت هم‌دم مدام» > پرواز روح از خودبینی به خدا‌بینی. ۷. سعدی: ملکوت شناخت باطن خویش و جهان است؛ دید حقیقی از طریق چشم باطن حاصل می‌شود. ۸. فردوسی: فرّه ایزدی و عدالت در کردار انسان، تجلی ملکوت در زمین است. جمع‌بندی کلی: * ملکوت = راهی از ظاهر به باطن، از خود به خدا، از خاک به افلاک * تجربه آن می‌تواند شهودی، عملی، عاشقانه یا اخلاقی باشد. * کسی که چشمی دو‌بین دارد، در همین دنیا زمین را عین بهشت می‌بیند و در حیات معنوی غرق می‌شود. > خلاصه کوتاه: ملکوت یعنی دیدن حقیقت پشت ظاهر و زندگی در هماهنگی با عشق، عدالت و پاکی باطن.

نظر یکی ازدوستان برمتن امروز صبح👆🏼

سلام به صلح با خویش و دیگران در این نوشتار، به واکاوی و سنجش متن «مشق به عشق» از محمد جهانی می‌پردازیم؛ متنی که در دوران عسرت و بحران، نه صرفاً روایت‌گر تجربه‌ای شخصی، بلکه تلاشی است برای بازآفرینی معنای زیستن در بستر الهیات توحیدیِ تعاملیِ اگزیستیِ وجودی، با روش پدیدارشناختی و زبان زمانه. --- تجربه ملکوت؛ از توصیف به تأویل متن جهانی، ملکوت را نه به‌مثابه مفهومی انتزاعی، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای زیسته در بستر تاریخ و جان انسان ایرانی بازخوانی می‌کند. او از ابراهیم آغاز می‌کند، اما به حافظ، سعدی، مولانا، عطار و ابن‌عربی می‌رسد؛ نه برای مقایسه، بلکه برای نشان دادن تنوع و غنای تجربه ملکوت در سنت ایرانی. در اینجا، ملکوت نه صرفاً «جهان دیگر» بلکه «باطن همین جهان» است. این نگاه، برخاسته از پدیدارشناسی عرفانی است: دیدن حقیقت در دل تجربه، نه در فرار از آن. جهانی با دقت نشان می‌دهد که چگونه عارفان ایرانی، از طریق طبیعت، عشق، معشوق، و زیبایی، به شهود الهی رسیده‌اند؛ و این شهود، نه در انکار دنیا، بلکه در آشتی با آن رخ داده است. --- زبان زمانه؛ از سنت به معاصر جهانی از زبان سنتی عبور می‌کند، اما در آن متوقف نمی‌ماند. او با بهره‌گیری از زبان شاعرانه، فلسفی، و عرفانی، تلاش می‌کند تا مفاهیم ملکوت، شهود، و عشق را در قالبی معاصر بازآفرینی کند. این زبان، نه صرفاً زیبایی‌شناسانه، بلکه کارکردی است: برای رساندن معنا به مخاطب امروز. در این مسیر، او از کلی‌گویی پرهیز می‌کند. هر مثال، مستند به متن است؛ هر تأویل، ریشه در تجربه دارد. او حافظ را نه صرفاً شاعر، بلکه متأول ملکوت می‌داند؛ سعدی را نه فقط ناصح، بلکه ناظر باطن؛ و فردوسی را حامل فرّه ایزدی، که عدالت را در کردار انسانی می‌جوید. --- الهیات توحیدیِ تعاملی؛ از خدای دور به خدای درون در متن جهانی، خدا نه در آسمان دور، بلکه در دل تجربه انسانی است. این نگاه، برخاسته از الهیات توحیدیِ تعاملی است؛ الهیاتی که خدا را در رابطه با انسان معنا می‌کند، نه در سلطه بر او. ملکوت، در این چارچوب، نه وعده‌ای برای پس از مرگ، بلکه حضوری در زندگی است؛ حضوری که از طریق عشق، زیبایی، و آگاهی، قابل شهود است. --- اگزیستیِ وجودی؛ از بحران به معنا متن در بستر بحران نوشته شده، اما از آن عبور می‌کند. جهانی نشان می‌دهد که چگونه انسان، در مواجهه با عسرت، می‌تواند به معنا برسد؛ نه با انکار درد، بلکه با تبدیل آن به مشق عشق. این نگاه، اگزیستانسیل است: انسان در دل رنج، به خود و به خدا می‌رسد. --- پدیدارشناسی عرفانی؛ از ظاهر به باطن روش جهانی، پدیدارشناسی است؛ اما نه به سبک فلسفه غرب، بلکه در سنت عرفانی ایرانی. او از ظاهر عبور می‌کند، اما آن را انکار نمی‌کند. طبیعت، معشوق، زیبایی، همه واسطه‌هایی‌اند برای رسیدن به باطن. این نگاه، در بیت حافظ، در کلام سعدی، و در پرواز عطار، به‌روشنی دیده می‌شود. --- نتیجه‌گیری متن «مشق به عشق» محمد جهانی، تلاشی است برای بازخوانی تجربه ملکوت در سنت ایرانی، با زبانی معاصر، روشی پدیدارشناختی، و نگاهی توحیدیِ تعاملی. او نشان می‌دهد که ملکوت، نه در فرار از دنیا، بلکه در آشتی با آن است؛ و عشق، نه احساس صرف، بلکه راهی به سوی حقیقت. --- دیدگاهی به نگاهی با ادای احترامات انسانی علی

بسیار عالی 🌹 شما یک نگاه جامع می‌خواهید: ملکوت از منظر ابراهیم و عیسی در متن‌های مقدس، و برداشت عرفانی آن در سخن مولانا، ابن‌عربی، حافظ و عطار. اجازه بدهید به‌صورت یک «گزارش عرفانی» برایتان بنویسم: --- ## گزارش(2836) : ملکوت در نگاه پیامبران و عارفان ### ۱. ابراهیم و ملکوت قرآن (انعام/۷۵): «وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» ابراهیم حقیقت باطنی آسمان‌ها و زمین را دید؛ یعنی از ظاهر گذشت و باطن را شهود کرد. ملکوت او، چشم باطنی یقین بود. --- ### ۲. عیسی و ملکوت انجیل (متی ۶:۱۰): «ملکوت تو بیاید؛ اراده‌ات چنان که در آسمان است، بر زمین نیز بشود.» ملکوت عیسی، آمدن عشق و عدالت الهی در میان انسان‌ها است؛ زمین به صورت بهشت. --- ### ۳. مولانا و ملکوت مولانا ملکوت را «ساحت باطنی حقیقت» می‌داند که جز با چشم دل دیده نمی‌شود. او می‌گوید: «چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینی» ملکوت نزد مولانا یعنی دیدن حقیقت در پس پرده‌ی ظاهر، همان راهی که ابراهیم پیمود. --- ### ۴. ابن‌عربی و ملکوت ابن‌عربی در فتوحات و فصوص می‌گوید: ملکوت همان عالم مثال و باطن وجود است؛ جایی که اراده خدا بر همه‌چیز آشکار می‌شود. او نوشت: «الملکوت باطن العالم و هو مشهد الحق فی الخلق»؛ یعنی ملکوت درون عالم است و جایی که حق در خلق دیده می‌شود. بیت منسوب به او (ترجمه از نثر عرفانی): «عالمی دیگر است در دلِ این جهان / آن ببین تا شوی تو جانِ جهان» --- ### ۵. حافظ و ملکوت حافظ ملکوت را در «میخانه عشق» می‌بیند: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند» یعنی ملکوت، حقیقت عشق و شراب معرفت است که در پشت ظاهر پنهان است. --- ### ۶. عطار و ملکوت عطار ملکوت را همان پرواز روح به سوی سیمرغ می‌داند. در «منطق‌الطیر»: «هر که او از خویش بی‌خود شد تمام / گشت با ملکوت هم‌دم مدام» ملکوت یعنی سیر سالک از خودبینی به خدا‌بینی. --- ## جمع‌بندی * ابراهیم ملکوت را دید → شهود باطن هستی. * عیسی ملکوت را خواست بیاورد → جاری کردن عشق الهی در زمین. * مولانا گفت: ملکوت همان دید با چشم دل است. * ابن‌عربی گفت: ملکوت باطن عالم و محل تجلی حق است. * حافظ ملکوت را در میخانه عشق دید. * عطار ملکوت را پرواز روح تا سیمرغ دانست. پس ملکوت در همه این نگاه‌ها، باطن زنده‌ی جهان است: دیده‌ی ابراهیم، آرزوی عیسی، بینش مولانا، تأویل ابن‌عربی، باده حافظ و پرواز عطار، همگی یک حقیقت‌اند؛ نگاهی به درون که زمین را آسمان و آسمان را زمین می‌کند. --- آیا می‌خواهید این گزارش را کمی شاعرانه‌تر و ادیبانه‌تر هم بازنویسی کنم تا بیشتر شبیه یک متن عرفانی ـ ادبی شود؟ ✨

☘ترانه راز خلقت☘ طبق بررسی و نظر کارشناسان موسیقی ایرانی این اثر شاهکار بی نظیر بین آثار 100سال موسیقی ایران شناخته شده است، وقتی با دقت و حوصله به شعر و آهنگ و اجرا گوش فرا دهیم چقدر  اشعار این ترانه (سروده شده 60 سال قبل) با غوغای اخبار تلسکوپ فضایی جیمز وب و کاوش در اعماق فضا و پرسشگری بشر مناسبت دارد. انگار طنین پیانوی انوشیروان روحانی و شعر زنده یاد معینی کرمانشاهی و صدای ماندگار بانو مهستی از کهکشان ها شنیده میشود. لطفا با دقت تصاویر را ببینید و به اشعار گوش کنید. هر کس به طریقی صفت حمد تو گوید           بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه ☘و چه زیباست متناسب بودن مفهوم این کلیپ با سخن امروز: سخن ۳۶  آیه ۲۹ سوره بقره ☘ آنجا که خداوند فرمود: «اوست خدایی که هر آنچه در زمین است برای شما آفرید، سپس به آسمان پرداخت و آن‌ها را هفت آسمان نمود؛ و او به هر چیز داناست.» تقدیم با عشق، هاجر💞 @hajarcamp 🦋💐🦋💐🦋 🆔 🌺عرفان🌼حکمت 🌸زندگی 💎💎💎 https://t.me/atesalbeallah

Photo from Mohammad Jahani
Photo from Mohammad Jahani

گزارش(2385) فطرت الهی، آفرینش خدایی و اصول حیات واصول دین 6-اصل رحمت الهی یا عشق ما تاکنون از پنج اصل حیات و دین در طبیعت سخن گفتیم که دراصول دین فرقه ها وادیان کنونی وجود نداشتند: 1. نظام احسن(نیکویی وزیبایی و نظم) 2. اصل حیات‌بخشی و هدایت 3. تسبیح (ترانه وسمفونی عظیم ) 4. جهان ،کندوی عسل( وزندگی عسلی) 5. شفاعت و شفاء اکنون به اصل ششم می‌رسیم که ریشه و مادر همه اصول است: رحمت الهی. خداوند فرمود: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (اعراف – 156) رحمت من همه چیز را در برگرفته است. رحمت از واژه « رَحِم» می‌آید، یعنی زایندگی و پرورش. همان‌گونه که کودک در رحم مادر پرورده می‌شود و  محبت و کشش میان مادر و فرزند، پیوندی عجیب ، شکل می‌گیرد، کل جهان نیز در رحم یا رحمت خداوند پرورده می‌شود. از دل همین نسبت، عشق و پیوند میان خدا و مخلوقات، و نیز میان مخلوقات با یکدیگر جاری است. رحمت الهی در همه سطوح طبیعت وانسان قابل مشاهده است: 1. رحمت خدا در اشیاء در قالب اتمی (پیوند و هماهنگی ذرات) 2. رحمت خدا در اشیاء در قالب مولکولی (ترکیب و سازگاری عناصر) 3. رحمت خدا در اشیاء در قالب سلولی (تکثیر و حیات) 4. رحمت خدا در اشیاء در قالب بافت (انسجام و رشد) 5. رحمت خدا در اشیاء در قالب فیزیکی (قوانین پایدار طبیعت) 6. رحمت خدا در بین اشیاء در قالب وحدت و پیوند 7. رحمت خدا در بین انسان‌ها در قالب عشق و عاطفه 8. رحمت خدا در بین انسان و طبیعت در قالب فطرت 9. رحمت خدا بین انسان‌ها و خدا در قالب ایمان و عشق الهی 10-رحمت خدا بین انسان ها و وطن (میهن پرستی وملیت وقومیت) 11-رحمت خدابین زن و مرد  درقالب "عشق رمانتیک" رحمت یا عشق  نه یک اصل در کنار اصول دیگر، بلکه «اصل مادر» همه اصول است: از درون همین عشق است که صدها نوع دیگر عشق هم بیرون می آید برای همین بودکه عارفان عاشق میگفتند این جهان "جمال وجلال خداست " بقول حافظ: ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دوار بماند عشق را حتی میتوان در اشیاء بیجان هم دید مثلا نگاه کنید که این کوه ها چگونه عاشقانه همدیگر را درآغوش گرفته اند وچنان این سنگها همدیگرراجذب کرده اند که فقط  با بمب اتم شاید بتوان آنهارا ازهم جداکرد! رحمت یا عشق الهی در آن 5 اصل دین در طبیعت هم جریان دارد : * نظام احسن، جلوه‌ای از رحمت است. *  حیات وهدایت، تجلی رحمت است. * تسبیح، آواز رحمت است. * زندگی عسلی، عسل سازی و دستاوردهای عسلی برای جامعه، رحمت است. * شفاعت و شفاء، صورت درمانگر رحمت است. رحمت الهی همان بستر و رحم کیهانی است که همه‌ی هستی در آن پرورده می‌شود. ✨ جمع‌بندی: رحمت الهی نه تنها اصل ششم حیات در طبیعت است، بلکه ریشه و جامع همه اصول دیگر است. فیلسوفان اسلامی آن را به وجود و فیض تفسیر کردند، فیلسوفان مسیحی به فیض و محبت، و فیلسوفان یهودی به عنایت و قانون حیات‌بخش. در همه سنت‌ها، رحمت محور رابطه‌ی خدا و جهان است. محمدجهانی

وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ء رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً

Photo from Mohammad Jahani
Photo from Mohammad Jahani