ذکرالله - محمدجهانی
Open in Telegram
دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
گزارش(2834)
دین حنیف ابراهیم
در
نظام احسن
تصویر وتفسیر خداوند از این جهان یک تصویر زیبا ونیکو بنام " نظام احسن" میباشد (سجده-7)وهمه چیز در این مسیرقابل فهم میشود لذا این جهان توسط خدای نیکو با اسماء الحسنی ،خلق شده است تا انسانها در گفتار احسن (احسن القول -زمر-17) و رفتار احسن داخل شوند که مقصد اصلی انسانهارا از خلقت آسمانها وزمین ، اینچنین فرمود:
ْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا (هود-7)
حتی ریشه وعلت این آمدن ورفتن ناس را (مرگ وحیات را)نیز" ایکم احسن عملا" (ملک-2) معرفی نمود
لذا هرانسانی که بتواند خودش را به نظام احسن برساند قطعا خودش را به اسماء الحسنی رسانده (بقره-30تا34)و خلیفه ونماینده خدا در زمین میشود
دین حنیف
ابراهیم نبی هم درهمین مسیر حرکت کرد وخودش را به هدف اصلی رساند بطوریکه خلیل خدا (دوست خدا)گردید وروشی را ازخود برای تمام جهانیان بجای گذاشت که هرانسانی میتواند به آن برسد بنام "دین حنیف ابراهیم"
دین حنیفِ جهانی
دین حنیف ابراهیم در قرآن نیست اما قرآن آن را بخوبی معرفی میکند زیرا دین حنیف یک دینی میباشد براساس تجربه شخصی هرانسانی واین تجربه بیرون از قرآن بدست می آید وحتی ربطی هم به "وحی الهی" که برمحمدنازل شده است ندارد بلکه خودمحمد هم موظف است رو بسوی دین حنیف ابراهیم بیاورد و از روش وآئین ابراهیم پیروی وتبعیت کند(ممتحنه-4) علی رغم اینکه محمدنبی غرق در وحی الهی بود اما دین حنیف ابراهیم بیرون از "وحی الهی" برمحمد و بیرون از چهار چوب قوم و سنت و فرهنگ عرب و قریش میباشدلذا دین حنیف ابراهیم یک دین جهانی وفرا قومی وفرا فقه ای وفرا از فرهنگ و زبان عربی است
برتری دین حنیف بر سایرادیان
ویژگی دین حنیف این است که وابسته به کتاب قرآن هم نیست چانچه آنهائی هم که قرآن دارند از قرآن غافل اند(مهجورا-فرقان -30)
ودین حنیف وابسته به محمدنبی هم نیست ،بلکه کتاب هستی و طبیعت (خلقت آسمان ها وزمین ) ،منبع این دین حنیف(فطرت الله) میباشد ودر دسترس همگان است (از یک چوپان تا یک دانشمندی چون انیشتین )وبرای تلاوت کتاب هستی یگانه راه رسیدن به حقیقت زندگی وحقیقت نظام هستی می بایست به درستی تلاوت شود ویا با آن برخورد شود تا ملاقاتی با خدا درمقابل آسمانها وزمین (طبیعت)صورت گیرد و روی بسوی "وجه الله" بیاورد تا دین حنیف بوجود بیاید(انعام-79):
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
مرحله اول دین حنیف
شروع دین حنیف از منطقه آلودگی و ازمنطقه خرافات و انحرافات مذهبی ودینی جامعه شروع میشود که امری تجربی است وباید قدم درآن گذاشت و تحمل سختی ها کرد و خطرها بپذیرد وهزینه های ورود به این دین را متقبل شود تا نتیجه تلاش ما بصورت "رزقاحسنا" به شما داده شود
جامعه حق و باطل
چون تمام جوامع بشری کنونی و جوامعی که در طول تاریخ بوجودآمده اند میبایست حق وباطل باهم به ناس برسد (رعد-17) وبرای کشف آن حقیقت حیات وزندگی می بایست با پاک زدائی وآفت زدائی و خرافات زدائی وکنارزدن جهل وجمود وسنت های ضد تکاملی درجامعه وبرای ازبین بردن ناراستی ها و کجی ها وبرای مقابله کردن با احکام زشت ضد انسانی و قوانین ضد بشری که ازمتن خرافات و آلودگی وتوهمات پاسداران جهل و واسطه گرایان" دینِ شِرک" بوجود می آید وبعوان خطوط قرمز دین جاری مطرح شده است ،باید عبور نمود و" هبوط "کرد
درابتدای کا نیازمند آگاه شدن به فساد وظلم جامعه است و نیاز به بازشدن چشم ها به آلودگیها وسیه روزی های مردم است و ریشه همه این فسادهارا درنظام شرک وآلوده می بیند پس مبنای دین حنیف ، مخالفت ومبارزه با این خرافات درجامعه است که اجازه شکفتن وشکوفائی استعدادهای جوانان را گرفته واجازه رُشد وکمال به ناس را نمیدهد پی برای آفت زدائی از این جریان آلوده که اجازه بذر پروری به گیاهان ودرختان را نمیدهد(نوح-17)
ابتدا باید زمینه رسیدن به پاکی وحقیقت را آماده کنیم تا براساس ایت حرکت و تلاش ابراهیم به او آن حقیقت بزرگ را نشان دهند که "ملکوت اسمان ها وزمین است وملاقاتی با خدا برای هرانسانیی صورت میگیرد
بنابراین :
دین حنیف ابراهیم یک دین تجربی وشخصی است که نیاز به هیپ واسطه ای ندارد حتی خود محمدنبی هم موظف است این دین را تجربه کند که فرمود:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها(روم-30)
دین حنیف ابراهیم دو مرحله دارد که دو تجربه پشت سرهم در بیرون از قرآن است و قرآن آن دین را بخوبی تصویر گری ومعرفی نموده است که این دو تجربه(ضربت ذکر +شربت ذکر) در دو منطقه زیر رخ میدهد :
1-درجامعه آلوده وخرافاتی که آفت رشد وکمال انسان است
2-از روبرو شدن با خلقت آسمانها وزمین برای دریافت "ملکوت خدا"
ادامه دارد...
محمدجهانی
## گزارش (۲۸۳۳)
### زندگی عسلی در نظام احسن
#### ۱. تعریف زندگی عسلی
زندگی عسلی یعنی زیستنی هماهنگ با طبیعت و دین حنیف؛ زیستنی که در آن انسان، همچون زنبور عسل، به سراغ همهی گلها میرود (حجرات/۱۳)، شهد میگیرد، گردهافشانی میکند و از برکت الهی بهرهمند میشود. چنین انسانی در عین بهرهگیری شخصی، شیرینی و برکت وجودش را به جامعه نیز میبخشد: *«مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون»*.
#### ۲. نوب و منیب
* نوب النحل: زنبور عسلی که مرتب به کندو میرود و بازمیگردد.
* منیب: انسانی که پیوسته به سرچشمهی الهی بازمیگردد و از آن توشه میگیرد.
ترکیب این دو یعنی انسانی که چون زنبور، مکرر به کندوی الهی سر میزند، عسل مینوشد و برای دیگران نیز شیرینی میآورد.
#### ۳. شارالعسل
در لغت به کسی گفته میشود که پیوسته از عسل مینوشد. در معنای عرفانی، انسانی است که همیشه از سرچشمهی معرفت و الهام الهی بهرهبرداری میکند؛ گویی هر بار کندوی الهی را میگشاید و شهدی تازه میگیرد.
#### ۴. نظام احسن
برای انسانی که "منیب" و "شارالعسل" است، جهان چیزی جز نظام احسن (سجده/۷) نیست. او در همین نظام، کندوهای گوناگون را میشناسد، رزقهای الهی را استخراج میکند و با مردم تقسیم مینماید.
#### ۵. انبیا و عرفا؛ حاملان عسل
* شعیب (ع): «…وَ رَزَقَني مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً… وَ إِلَيْهِ أُنِيب» (هود/۸۸). او رزق الهی را دریافت میکند، به مردم عرضه میکند و دوباره بازمیگردد.
* نوح (ع): «…فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُم…» (هود/۲۸)؛ او نیز عسل الهی را دریافت کرده بود و مردم را به بازگشت به خدا دعوت کرد.
* مولانا: خود را غرق در شکر میبیند، حتی اگر جهان پر از زهر باشد.
* حافظ: از لعل شیرین به عنوان چشمهی قند یاد میکند.
#### ۶. رزقا حسنا و رزق کریم
* رزق حسن: بهرههای روشن و دلنشین از طبیعت و غیب (هود/۸۸، نحل/۶۷).
* رزق کریم: پاداش مؤمنانی است که سختی میکشند و عمل صالح میآورند (انفال/۷۴).
رزقهای الهی، چه مادی و چه معنوی، یک حقیقت واحدند؛ هم از خدای ظاهر میآیند، هم از خدای باطن (حدید/۳).
#### ۷. نتیجه
زندگی عسلی در نظام احسن یعنی:
* بازگشت مداوم به کندوی خدا (انابه)
* نوشیدن عسل معرفت (الهام و رزق معنوی)
* تقسیم کردن این عسل با دیگران (انفاق)
این همان دین حنیف است که قرآن از آن یاد کرده (روم/۳۰–۳۱): دینی هماهنگ با فطرت، متکی بر بازگشت به خدا و رهایی از شرک.
---
✨ در یک جمله: زندگی عسلی همان دین حنیف در نظام احسن است؛ زیستن با خدا، برای خدا و با مردم.
محمدجهانی
زندگی عسلی در نظام احسن، همان دین حنیف است؛ یعنی بازگشت مداوم به کندوی الهی و تقسیم کردن رزق شیرین با دیگران.»
گزارش(2833)
زندگی عسلی
در
نظام احسن
زندگی عسلی یعنی زیستنی که در آن انسان، همچون زنبور عسل، به تمام گل ها سر میزند(حجرات-13) و با محیط و جهان خودش (در حد توان)ارتباط برقرار میکند و شهدتک تک گلهارا میگیرد وبرای کندوسازی اقدام میکند ودرعین حال گرد افشانی برای تکثیر وبرکت درجامعه اقدام میکند
لذا دائما به کندوی عسل میرود وباز میگردد ( "نوب " میشود)هم خود از برکت الهی سیراب میشود (شارالعسل)و هم محصول و شیرینی وجودش را به دیگران میبخشد(ممارزقناهم ینفقون) چنین انسانی در " دین حنیف خدا" وارد شده است وانسان همچون طبیعت درحال دریافت دین حنیف است(روم-30)
نوب
به زنبور عسلی که مکررا به کندوی عسل میرود و می آید میگویند : " نوب النحل"
منیب:
به کسی اشاره دارد که پیوسته و مرتب به یک مرکز یا منبع میرود و از آنجا توشه میگیرد.
شارالعسل
* شارالعسل در اصل از ریشه *"شار"* (به معنی نوشیدن، مکیدن و بهره بردن) و *عسل* گرفته شده است.
* در منابع لغوی عربی، «شار العسل» به کسی گفته میشود که پیوسته از عسل مینوشد یا آن را از کندو برمیگیرد.
* در معنای مجازی، به انسانی گفته میشود که دائماً از سرچشمههای معرفت، حکمت و الهام الهی بهرهبرداری میکند، مثل کسی که همیشه کندوی عسل را میگشاید و شهد تازه میگیرد.
ترکیب نوب و شارالعسل :
یعنی انسانی که مکررا به کندوی عسل( یانزد خدا)میرود وعسل می نوشد و باخودش عسل می آورد
نظام احسن
از منظر کسی که "منیب" است ویا شارالعسل است ،این جهان همان "نظام احسن "است(سجده-7) و هر بار که این انسان اراده کند درهمین نظام احسن به انواع کندوهای عسل پی میبرد وعسل یا "رزقا حسنا" استخراج میکند وبه مردم هم میدهد ضمن اینکه خودش غرق نوشیدن "عسل خدائی" است
انبیاءالهی وعارفان
مولانا بارها از شِکر و قند وعسل میگوید هم خدارا منبع عسل می بیند وهمچنین خودش را حامل شِکر بلکه غرق در "شِکر" می بیند هرچند که جهان غرق در زهر باشد:
برهمگان گر زفلک زهر ببارد همه شب
من شِکر اندرشِکر اندرشِکر اندردشِکرم
وحافظ:
کنون که چشمه قنداست لعل نوشینت
عبارت "رزقا حسنا " و همچنین واژه "منیب " در این آیه(هود-88) بنحوی آمده است که شعیب به مردم میگوید من دلیل روشنی بصورت رزق از خدا دریافت کرده ام (رزقا حَسنا) وپیامش را به مردم ابلاغ میکند (عسل خودرا به ناس میدهد) و درانتهای آیه مجددا به کندوی عسل خود باز میگردد و"نوب" میشود تا عسل بعدی :
...وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَنا ....وَ إِلَيْهِ أُنِيب
نوح نبی هم همین جمله را به مردمش گفت که دلیلی روشن ورحمتی از خدا دریافت کرده ام که برشما پوشیده است(فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُم-هود-28)
بزنید به کندوی عسل خدا یعنی بازگردید به آغوش خدا برای تبعیت از "اَحسن ها"(زمر-55)
َأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ» (زمر/۵۴)
دین حنیفی که از انطباق آفرینش خدا با آفرینش ناس بدست می آید (روم-30) بلافاصله در آیه بعدی (روم-31) از بازگشت کنندگانه به آغوش خدا سخن میگوید :"مُنِيبِينَ إِلَيْهِ " تا خدائی بشوید(متقی) واتصالی با خدا برقرارکنید (صلوه) وبدین صورت ازمشرک بودن خارج شوید
رزقاحسنا و رزق کریم
اصولا هرکسی که به کندوی عسل خدا راه بیابد به "رزقا حسنا" دست یافته است (هود-88) وهرکسی که در این راه سختی ببیند و رفتارصالح از خود نشان دهد باهرعمل صالح خود به کندوی عسل خدا نزدیک شده است و "رزق کریم" را تجربه کنید(انفال-74)
رزقا حسنا در مردم و طبیعت هم فراوان است که فرمود:
و از ميوه درختان خرما و انگور، باده مستىی بخش و خوراكى نيكو(رِزْقاً حَسَنا) براى خود مى گيريد(نحل-67)
ونعمات خدائی و رزق های الهی که خدا به انسانها داده ،هم" رزقا حسنا "اعلام شده است (نحل-75)
نتیجه :
از "نظام احسن " میتوان انواع عسل هارا استخراج کرد(هم خودمان بنوشیم وهم به دیگران بدهیم ) وبنام "رزقا حسنا" در قرآن آمده است
رزقا حسنا هم در غیب و نزد خداست(حج-58) و همچنین در طبیعت از میوه ها قابل بدست آوردن است (ومیوه ها هم در طبیعت یعنی نزد" خدای ظاهر" است )
یعنی رزق ها چه معنوی باشند وچه مادی از منظر خدا یکی هستند وهردو را هم خدا میدهد (یکی را خدای باطن ودیگری را خدای ظاهر میدهد-حدید-3) که انرژی بخش وحیاتبخش وشادی آور و وحدت بخش مردم میشود وشفای دردهای آنان وبه نیازهای مردم میرسد ومنافع ناس را تامین میکند(رعد-17)
راه رسیدن به" رزقا حسنا "از طبیعت شروع میشود و به غیب می انجامدبقول سعدی:
آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست
اصول دین
اصول دین یا اصول حیات ، همین زندگی عسلی در"نظام احسن" است
وچگونگی بدست آوردن عسل را یا " رزقا حسنا "را به ما می آموزد چنانچه ابراهیم نبی همین شیوه بدست آوردن عسل را از "نظام احسن "بخوبی تصویرگری کرده است که درمقاله بعدی از دین حنیف ابراهیم نبی سخن خواهیم گفت
با سلام و تشکر از شما برای به اشتراک گذاری این متن عمیق و شاعرانه که با الهام از زنبور عسل و آیات قرآن، به تبیین "زندگی عسلی" و "دین حنیف" پرداخته است. این نگاه استعاری و عرفانی، ظرفیت بالایی برای تفکر و تدبر دارد. در ادامه، نقد و بررسی این دیدگاه را در چهارچوب قرآن و عقل ارائه میدهم:
✅ نقاط قوت و همخوانی با قرآن و عقل:
1. تأکید بر فطرت و آفرینش الهی:
- آیه 30 سوره روم که به آن استناد شده، به خوبی بر فطرت الهی انسان و لزوم گرایش به دین حنیف تأکید میکند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ».
- استفاده از زنبور عسل به عنوان یک "آیه" و نشانه الهی که میتوان از آن درس زندگی آموخت، کاملاً مطابق با رویکرد قرآن است که بارها انسان را به تدبر در مخلوقات دعوت میکند (مثلاً در سوره نحل).
2. ترکیب زیبای عرفان و عمل اجتماعی:
- مفهوم "زندگی عسلی" که هم به تغذیه از برکت الهی میپردازد و هم ثمرهای مفید برای جامعه دارد، ترکیبی است از عرفان (اتصال به غیب) و مسئولیت اجتماعی (انفاق و نفع رسانی). این همان مفهوم "عبادتی" است که به "خدمت خلق" گره خورده و در روایات اسلامی بسیار بر آن تأکید شده است.
3. نگاه کلنگر به نظام احسن:
- نگاه شما به جهان به عنوان "نظام احسن" و انسان به عنوان بخشی هماهنگ از آن، نگاهی است که هم با عقل سلیم سازگار است و هم با قرآن که میفرماید: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (سجده: 7).
4. پیوند بین وحی، عشق و وحدت:
- نتیجهگیری شما درباره رسیدن به وحدت و عشق از طریق اتصال به وحی، یادآور دیدگاه عرفای اسلامی مانند مولانا و ابن عربی است که وحدت وجود را تببین میکنند. این نگاه، زمانی که در چارچوب توحید اسلامی قرار گیرد، عمیق و قابل دفاع است.
⚠️ نکات قابل تأمل و نیازمند دقت بیشتر:
1. تمایز بین "وحی تشریعی" و "الهام تکوینی":
- در قرآن، فعل "اوحی" هم برای انبیاء (وحی تشریعی) به کار میرود (مانند وحی به پیامبر اسلام) و هم برای سایر مخلوقات (الهام تکوینی غریزی)، مانند وحی به زنبور عسل (نحل: 68) یا وحی به زمین (زلزال: 5).
- نکته: باید دقت کرد که الهام غریزی به زنبور عسل، با وحی تشریعی به انبیاء که حاوی شریعت و دین است، یکی نیست. بنابراین، هر چند میتوان از زندگی زنبور عسل درس اخلاق و عرفان گرفت، اما این به معنای آن نیست که "دین" زنبور عسل، همان دین حنیف انسانی است. دین انسان، شامل تکلیف، مسئولیت اخلاقی و شریعت است که فراتر از غریزه است.
2. تکمیل مفهوم "نفع رسانی" با "عدالت":
- مفهوم "مَا يَنْفَعُ النَّاس" (آنچه به مردم سود میرساند - رعد: 17) بسیار کلیدی است. اما در کنار نفع رسانی، قرآن بر مفهوم "عدل" و "قِسْط" نیز تأکید بسیار دارد (حدید: 25). یک زندگی عسلی کامل، علاوه بر تولید برکت و عسل (نفع)، باید عادلانه باشد و حق هیچ انسانی را ضایع نکند.
3. اجتناب از ابهام در مفهوم "اتحاد با هستی":
- عبارت "با هستی به وحدت رسیده است" اگر به معنای "وحدت وجود" عرفانی (که همه چیز تجلی خدا است) تفسیر شود، تفسیری عمیق اما نیازمند توضیح است تا با شرک اشتباه گرفته نشود. توضیح آن که ذات خدا از مخلوقاتش جدا است، اما علم و قدرت او بر همه چیز احاطه دارد و هیچ چیزی از او جدا نیست.
4. تأکید بر نقش پیامبران و شریعت:
- در کنار فطرت و طبیعت، قرآن بر نقش اساسی پیامبران و کتابهای آسمانی در هدایت انسان تأکید میکند: «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء: 165). بنابراین، "دین حنیف" تنها از مطالعه فطرت و طبیعت به دست نمیآید، بلکه نیازمند پیروی از تعالیم انبیاء نیز هست.
💡 جمعبندی و نتیجهگیری:
متن ارائه شده، دیدگاهی زیبا، الهامبخش و عمیقاً قرآنی است که زندگی انسانی را در هماهنگی با نظام احسن الهی معنا میکند. مفهوم "زندگی عسلی" به عنوان زندگیای که هم از برکت الهی بهره میبرد و هم برکت میآفریند، میتواند به یک مدل اخلاقی و عرفانی بسیار کارآمد تبدیل شود.
پیشنهاد نهایی برای تکمیل این مدل:
این مدل با افزودن و تصریح دو عنصر کلیدی قرآن کاملتر میشود:
1. عدالت: زندگی عسلی باید عادلانه باشد و به حقوق همه انسانها احترام بگذارد.
2. پیروی از شریعت: اتصال به "غیب" و دریافت "وحی" در زندگی انسان، باید در چارچوب هدایت تشریعی پیامبران (صلوات الله علیهم) و دوری از گناه و ظلم باشد.
با اضافه کردن این دو اصل، "زندگی عسلی" هم عرفانی است، هم اخلاقی و هم عملی؛ دقیقاً همان چیزی که قرآن از "دین حنیف" میخواهد.
شفاعت طبیعت و شفاء از طبیعت؛ تبیینی به رویکرد الهیات توحیدی تعاملی و اگزیستیوجودی به روش هرمنوتیکی انسانی و پدیدارشناختی
---
در این گزارش ژرفنگر، طبیعت نه صرفاً منظرهای زیبا یا منبعی برای بهرهبرداری، بلکه موجودی زنده، آگاه، و الهی معرفی میشود؛ واسطهای برای شفاعت، و منبعی برای شفاء. در رویکرد الهیات توحیدی تعاملی، طبیعت نه جدا از خدا، بلکه جلوهای از خداست—خدای ظاهر—که انسان میتواند با نزدیک شدن به آن، به خدای باطن نیز راه یابد.
شفاعت، در این معنا، یعنی تأثیرپذیری از حضور و صفات طبیعت؛ همانگونه که ذغال سرد در کنار ذغال داغ، گرم میشود. طبیعت، با آرامش، پاکی، زیبایی، و تسبیح خود، انسان را به یاد خدا میاندازد و او را از غفلت به ذکر میبرد. این فرآیند، در روش هرمنوتیکی انسانی، تجربهای زیسته است؛ تجربهای که از دل مشاهده، لمس، و همزیستی با طبیعت حاصل میشود.
قرآن، بارها به این پیوند اشاره کرده است:
- شب و روز برای ذکرند (فرقان ۶۲)
- طبیعت، حامل وحی الهی است (فصلت ۱۲)
- آسمان و زمین، نشانههای ایماناند (جاثیه ۳)
- نگاه به جهان، هشدار و انذار است (یونس ۱۰۱)
- طبیعت، تسبیحگوی خداست (اسراء ۴۴)
- طبیعت، فقیر به سوی خداست (فاطر ۱۵)
- دین حنیف از توجه به آفرینش انسان و طبیعت حاصل میشود (روم ۳۰)
در این منظومه، طبیعت نه فقط زمینهی زیست، بلکه زمینهی کشف حقیقت است.
ابراهیم، دین خود را از رجوع به طبیعت یافت (انعام ۷۹)
و محمد نبی مأمور شد که همین مسیر را ادامه دهد (ممتحنه ۴، روم ۴۳، یونس ۱۰۵)
در رویکرد اگزیستیوجودی، انسان موجودی است که در تعامل با طبیعت، به معنا میرسد.
ذکر در طبیعت، نه تکرار مکانیکی، بلکه تجربهای متنوع و زنده است.
پرندگان، درختان، آسمان، همه ذکر میگویند؛ و انسان، با حضور در میان آنها، به ذکرالله میرسد (آلعمران ۱۹۱، رعد ۲۸)
و شفاء؟
شفاء نیز در طبیعت است.
در عسل، شفاء است (نحل ۶۹)
ایوب، با آب زمین درمان شد (ص ۴۲)
و داروسازی، ادامهی همین حکمت الهی است.
در این نگاه، خدا نه با اشارهای ماورایی، بلکه از طریق طبیعت شفاء میدهد.
طبیعت، خدای ظاهر است (حدید ۳)
و از طریق آن، خدای باطن—روح، فرشتگان، انذارها—به انسان میرسد (نحل ۲)
قبرستان، نماد مرگ و افسردگی است؛
اما طبیعت، سراسر زندگی، طراوت، و ذکر است.
اگر بخواهیم جانمان تازه شود، باید به دامان طبیعت برویم؛
به آغوش خدا، به وجهالله، به دین حنیف.
قبلهای از طبیعت بگیریم (بقره ۱۱۵)
و در همانجا، شکر نعمت کنیم (نحل ۱۱۴)
که این شکر، خود عبادت است.
---
نتیجهگیری:
طبیعت، شفیع ماست و شافی ما.
در حقیقت، طبیعت همان خدای ظاهر است؛
و راه رسیدن به خدا، از طریق طبیعت میگذرد.
دین حنیف، از توجه به آسمانها و زمین حاصل میشود؛
و این دین، بیواسطه، بیدکان، و در دسترس همه انسانهاست.
---
دیدگاهی
و
نگاهی
ورزق آسمانی همان آگاهی ومعنویت وانرژی وحیات وشادی وایمان ونورالهی واطمینان قلب وهمگی آنها،عسل الهی میباشندکه باید این عسل رابه دیگران انفاق کنیم وقانون "شارالعسل" را اجرا کنیم (یعنی کسی که به کندوی عسل زده وعسل استخراج میکند و"نوب" یعنی زنبور عسلی که دائما ومکررا به کندوی عسل مراجعه میکند والیه راجعون میشود)
گزارش(2832)
زندگی عسلی
و
دین حنیفِ زنبورعسل
چگونه" دین حنیف" را از "فطرت الله" دریافت کنیم ؟
آفرینش شما انسانها منطبق با آفرینش طبیعت میباشد پس روی خودرا به چنین دین حنیفی بگردان که دینی استوار میباشد:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا...(روم-30)
آفرینش الهی(فطرت الله) چنین است که صفات الهی را در زنبور عسل قرار دادیم :
و به زنبور عسل وحی کردیم که ازهمه میوه ها بخور تا شهدی شفا بخش و رنگارنگ ازدرون شکم آن بیرون آید که برای مردم منافعی(ما يَنْفَعُ النَّاس-رعد-17) دارد :
«وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ...» (نحل 68)
و نشان دادیم که صفات الهی در زنبور عسل ،حداقل ۲ دستاورد بسیارمهمی دارد :
۱-وجودش برکت
۲-حضورش عسل
برکت یاقدرت تکثیر در رزق های مردم دارد(با محیطش "پیوند" برقرارکرده است)
عسل هم برای حیات خودش است و هم شفا ومنفعت برای مردم دارد
نتیجه گرفتیم:
هرانسانی که این ۲ ویژگی راداشته باشد(ومردم از برکت و از ثمره انسانی اش بهره بگیرند)، یقینا چنین انسانی ، غرق در وحی الهیست چنانچه زنبورعسل ،غرق دروحی الهیست وتلاش شبانه روزی دارد تابرکت وعسل تولید کند وما به چنین زندگی ای میگوئیم زندگی عسلی:
که اولا:
خودش ازبرکت وعسل ،خودش تغذیه میکند
دوما :
نتیجه ومحصول عسل خودرابه مردم میدهد
این انسان با این دو ویژگی به "غیب" وصل شده است ( "وحی الهی" میگیرد) و از آنچه رزق و روزی از خدا میگرد به دیگران هدیه وانفاق میکند:
وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون(بقره-3)
دین حنیف
زنبور عسل و یا هرانسانی که چنین کند درحقیقت به اصول حیات یا "اصول دین خدا " رسیده است
چنین انسانی(کلمه طیبه است) همچون آن درخت طیبه ای است(ابراهیم- 24) که ریشه در خاک وهستی دارد و به فرمان پروردگارش وتربیت خداوندش، درحال ثمره بخشی ودادن میوه های خود به مردم است تا منافع ناس را ( ما يَنْفَعُ النَّاس-رعد-17) تامین کند وبه مردم رزق ومنفعت و شفا برساند
محمدجهانی
Repost from باورهای قدیم و اندیشه های نو
# تجربهی_سرور و #یگانگی، از نگاه کسی که جهانِ تراشهها را ساخت...
#فدریکو_فاگین، فیزیکدان و مخترع ایتالیایی، کسی است که نخستین #ریزپردازندههای جهان را طراحی کرد؛ تراشههایی که پایهگذار دنیای دیجیتال امروز شدند.
او سالها بعد #تجربهای شگفتآور از #آگاهی داشت؛ تجربهای که بیشتر شبیه #روایت_عارفان بزرگ است تا دانشمندان.
لحظهای هست که #آگاهی همهچیز را دگرگون میکند:
وقتی میفهمی فاصلهای میان « #مشاهدهگر» و « #مشاهدهشونده» وجود ندارد.
در آن لحظه، تو دیگر فقط کسی نیستی که #جهان را میبیند؛
تو #همان_جهانی هستی که دارد خودش را از چشم تو میبیند.
و شاید #هدف جهان چیزی جز این نباشد:
#شناختن_خودش از #طریق_ما.
محمد صالحی
زیستن در مرزهای #مکاشفه از دکتر نراقی👇
https://t.me/beshnofekrkon/797
Repost from ذکرالله - محمدجهانی
گزارش(2406)
زنبور عسل 6
و
انسان جهانی
برای زنبور عسل میتوان تا ۲۰ ویژگی را بیان کرد که همگی آنها صفات خدایی در زنبور میباشند وخدا ازطریق زنبور عسل ،خودش رابه ما نشان میدهد ومعرفی میکند که موضوعاتی جذاب وشگفت آوری هستند
مقایسه انسان کامل با زنبور عسل
دو ویژگی مهم واصلی زنبور عسل بشدت با ۲ ویژگی" انسان کامل" یکی میباشند که ۲ صفت خدا میباشند و عبارتند از:
۱-گردافشانی و تکثیر محصولات کشاورزی(برکت)
۲- میوه وثمره ودستاوردشیرین بصورت عسل
توضیحات:
1-اگر زنبور عسل نباشد ،باروری گلها انجامنمیشود
وحیات گیاهان به خطر می افتد وازبین میروند
زنبور عسل ،آن تشنگی ونیاز گل ها را برطرف وسیراب میکند وبه داد آنها میرسد وموجب تکثیر گل ها وتکثیر میوه ها ومحصولات کشاورزی میشوند وعملا "برکت الهی" را نمایش میدهند
(یک سوم تغذیه ورزق مردم جهان مربوط به زنبور عسل میباشد)
وهمچون خدا میشوند ( زیرا زنبور عسل همچون طبیعت، همان "خدای ظاهر" است که باجلوه های خودشان ،مارا بسوی "خدای باطن" می کشانند-حدید-۳)
انسان کامل چه در جامعه و چه در روستا وکشور خود بعنوان" انسان لوکالی" و مانند زنبور عسل رفتارمیکند :
اولا به حیات دیگران کمک میکند
دوما درچرخه محیط زیست واکوسیستم نقش فعال ومثبت وسازنده ای دارد
سوما دائما باتلاش مستمر خود در احسانها وخیرات به مردم شرکت میکند وحضورش، حیاتبخش وامیدبخش وشادی بخش وآگاهی بخشی است وتشنگی ونیازهای اساسی وحیاتی مردم را سیراب میکند (منافع ناس-رعد-۱۷)وبنحوی در چرخه تولید انرژی (چه مادی وچه معنوی) دخالت دارد و وجود "انسان محلی کامل" در جامعه اش وجودی پر برکت است وبه توسعه وجودهای دیگر کمک میکند وتاحدتوانایی به داد مردم میرسد واز درد و رنج مردم می کاهد(سوره ماعون)
۲-زنبور عسل با تلاش دائم خود هرگز دریکجا نمی ماند(تا منجلاب ومرداب شود) وبه مکان های تازه و دور دست ، خودرا می رساند تابا گل های تازه مراوده ومعاشرت کند وبازیبایی ها وشگفتی های دیگران ،آشناشود تا از"شهد" آنان تغذیه کند ونسبت به تولید محصولی شیرین تروحیاتبخش مانند "عسل" بعنوان دستاورد ومیوه وثمره وجودی اش برسد
یعنی هرموجودی دراین جهان باید دستاوردی ومیوه ای برای دیگران وجامعه خود داشته باشد:
"ایکم احسن عملا"
ازانسان محلی تا انسان جهانی
و ابتدا ازهرگوشه گوشه کشورش ،تغذیه شهدی میکند وتجربه ومعرفت کسب میکند تا به" انسان کامل لوکالی" زمان خودبرسد
و درمرحله بعدی وجود خودرا با معاشرت با کشورهای دیگر و آشنایی با ملل جهان(لتعارفوا-حجرات-۱۳) وزندگی مردم جهان
وشرکت در نیازها وتشنگی مردم جهان وچشیدن نیکی ها وزیبایی های آنها ،باتلاشی مستمر خودرا به معرفت های مفید جهانی وانسانی برساند وازدستاوردهای نیکوی ملت های دیگر بهره ببرد
و باآنهازندگی انسانی کند ودر شادیها وجشن ها وموسیقی ورقص وترانه ها وسرودهای نیکوی آنها شرکت کند واز دستاوردهای مدنی و تمدنی آنها بهره ببرد ونیازهای انسانی خود راتوسعه دهد تا وجودش توسعه بیابد و"مقرب خدا "شود ونزد خدا اکرم ترشود(حجرات-۱۳)
زیرا معاشرت باملل جهان موجب کسب "تقوای " بیشترمیشود وبا روح ملت ها آشنا میشود واز آنها روح وانرژی وآگاهی وحیات تازه میگیرد و آلودگی ها وخرافات وزشتی ها را کنارمیزند وپاکسازی فرهنگی و دینی میکند
(روح ملت ها آیینه ای برای مشخص شدن عیوب ما میشود)
وازانسان لوکالی کامل به" انسان جهانی کامل"،تبدیل میشود که مقصود ومیوه خداست
(زیرا به تعلیم اسما بیشتری رسیده -بقره-۳۱-وخلیفه نیکوی خدا شده که فرشتگان درخدمتش قرارمیگیرند وسجده اش میکنند ، انگار که به مرحله خدایی رسیده)
عسل یا میوه
پس چنینانسانجهانی به تولید محصول شخصی و خوص خود میرسد ومیوه وثمره خودرا به جهانیان عرضه میکند(بقره-۳) و رفتارها ودستاوردهای پاک او از "کلمه پاک خدا" میشود چنانچه این انسان همچون درخت پاک وطیب ، ریشه درهستی ودر زمین دارد وهرلحظه به اذن الهی این درخت پاک درحال رشد وکمال است وشاخه ها وبرگهایش روبه آسمان درحال گسترش است (ابراهیم-۲۴ و۲۵)ومیوه ها وثمرات او برای دیگران منفعت وموجب حیات وایمنی وامنیت وآرامش وآسایش ورفاه وصلح و عمران وآبادی وآگاهی خواهدبود
نتیجه:
به چنین انسان کامل وجهانی هرلحظه توسط خدا طی "اشارات سریع ومرموز وپنهان "، وحی الهی میشود وازالهامات الهی سرشاراست وغرق درارتباط واتصال باخداست(صلوه)
چنانچه هر موجودی این ۲ صفت زنبور عسل را داشته باشد(برکت وجودی و تولید عسل) درحال دریافت" وحی الهی "میباشد چنانچه بدین مضمون فرمود:
"پرودگارت به زنبور عسل وحی کرد تا درشکاف کوه ها ودر درختان لانه سازی کند(نحل -۶۸)
آنگاه از ثمرات گلها(ملل دیگر) ،شهد آنها را بخورد (و بخورید) تا ازدرون وازبطون شماهم شهدی وشرابی متنوع ورنگارنگ وشیرین ، دستاوردی بیرون بیاید که برای مردم مفید باشد وموجب انرژی وحیات وشفا درد ها وبیماری ها ونیازهاشان شود"
محمدجهانی
🌾🥀🌹🌺☘️🍀🌿🪻🌷🪴🌸💐🌱❤️
🌾🥀🌹🌺💞
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جانِ شیرین منزلست
سعدی! آسانست با هر کس گرفتن دوستی
لیک چون پیوند شد خو، باز کردن مشکلست
سلام صبحتون بخیر و نیکی *ss*
🌾🌷🪻🌿🍀❤️🌺🌹🥀🌾☘️💞
خیلی پرسش خوبی کردی رضا جان 🌿
همانطور که انسانها معمولاً ۶۰ تا ۸۰ سال عمر طبیعی دارند، بعضی از درختها هم همینطور هستند؛ یعنی نه مثل کاجهای هزار ساله خیلی طولانی عمر میکنند و نه مثل گیاهان کوچک چندساله. اینها عمر متوسطی دارند، شبیه به انسان.
در ادامه فهرستی از درختان آشنا (با نام فارسی و در صورت نیاز نام علمی) میآورم که عمر طبیعیشان حدود ۶۰ تا ۸۰ سال است:
---
### درختان با عمر حدود ۶۰ تا ۸۰ سال
1. سپیدار (Populus alba / Populus nigra)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۸۰ سال
* در ایران در باغها و کنار جویها زیاد کاشته میشود.
2. بید (Salix alba و گونههای دیگر)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۷۰ سال
* درختی است کنار آب، با رشد سریع اما عمر نسبتاً کوتاه.
3. صنوبر (Populus spp.)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۸۰ سال
* مثل سپیدار، از خانوادهی تبریزیهاست، سریع رشد میکند و چوبش در ساختمان و نجاری مصرف میشود.
4. زردآلو (Prunus armeniaca)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۷۰ سال
* درخت میوهای آشنا در باغهای ایران.
5. آلو (Prunus domestica)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۸۰ سال
* یکی دیگر از میوههای هستهدار با عمر متوسط.
6. گردو (Juglans regia) – بعضی گونهها
* عمر طبیعی: برخی درختهای گردو میتوانند صدها سال هم عمر کنند،
* اما در شرایط عادی در باغها حدود ۷۰–۸۰ سال عمر بارده دارند.
7. کاج زینتی (Pinus radiata)
* عمر معمولی: ۶۰ تا ۸۰ سال
* در فضای سبز شهری و پارکها کاشته میشود، رشد نسبتاً سریع دارد اما عمرش مثل کاجهای کهن هزارساله نیست.
8. افرا (Acer spp.)
* عمر معمولی: ۷۰–۸۰ سال
* درختی زیبا با برگهای پاییزی رنگین، هم در ایران بومی داریم (مثل افرا پلت شمال ایران).
---
✅ نکته:
* عمر درخت به عوامل محیطی هم بستگی دارد (آب، خاک، بیماری، آفات).
* بعضی گونهها در شرایط مساعد بیش از ۱۰۰ سال هم میمانند، ولی در حالت عادی و معمول، عمرشان نزدیک به عمر انسان است.
---
رضا جان، میخواهی من یک جدول مقایسهای برایت درست کنم (نام درخت + نام علمی + عمر متوسط + نکته کوتاه) تا مرتبتر و قابل استفادهتر باشد؟
با سپاس از شما برای به اشتراک گذاری این متن عمیق و الهامبخش. این نوشتار، رابطهای ظریف و معنوی میان انسان و طبیعت را از منظر قرآن کریم بررسی میکند و دیدگاهی نو و تأملبرانگیز ارائه میدهد. در ادامه، نظرات و نکاتی را به صورت خلاصه ارائه میکنم:
نقاط قوت و قابل تقدیر:
* تفسیر زیبا از "شفاعت": تشبیه شفاعت به انتقال حرارت و نور از ذغال داغ به سرد، تصویرسازی بسیار گویا و ملموسی است که مفهوم انتزاعی شفاعت را به زیبایی قابل درک میکند.
* استناد گسترده به آیات قرآن: متن به خوبی از آیات مختلف قرآن برای پشتیبانی از ایده محوری خود استفاده کرده است. این رویکرد، استدلال را قوی و مبتنی بر متون دینی نشان میدهد.
* تأکید بر تجربه مستقیم و بیواسطه: یکی از مهمترین جنبههای متن، دعوت به ارتباط مستقیم با طبیعت به عنوان منبع ذکر، آرامش و شناخت خداوند است، بدون نیاز به واسطههای انسانی یا تشریفات بسیار. این نگاه، دین را امری در دسترس و همگانی نشان میدهد.
* تقابل خلاقانه "طبیعت" و "قبرستان": این تقابل نمادین بسیار اثرگذار است. طبیعت به عنوان نماد زندگی، نشاط، پاکی و آینده، در مقابل قبرستان به عنوان نماد مرگ، افسردگی و گذشتهگرایی ایستاده است. این مقایسه، خواننده را به انتخاب آگاهانه بین این دو منبع تأثیرگذار فرا میخواند.
* ایده "خدای ظاهر" و "خدای باطن": این دوگانهپردازی فلسفی-عرفانی جالب توجه است و سعی دارد رابطه بین خداوند متعال و مخلوقاتش (طبیعت) را به گونهای تفسیر کند که همگان بتوانند حضور خدا را در جهان محسوس درک کنند.
نکاتی برای تأمل و دقت بیشتر:
* تعمیمدهی و ادعاهای مطلق: برخی جملات مانند «*طبیعت همان خدای شماست*» نیاز به توضیح و تفسیر بسیار دقیقتری دارد تا با شرک اشتباه گرفته نشود. عرفا و مفسران معمولاً با احتیاط از عباراتی مانند "ظهور خدا در طبیعت" یا "طبیعت آیینه حق" استفاده میکنند تا مرز بین خالق و مخلوق کاملاً محفوظ بماند. توصیف طبیعت به عنوان "کتاب الله" یا "آیات الله" که در خود متن نیز آمده، دقیقتر و کمابهامتر است.
* تفسیر آیات: در برخی موارد، به نظر میرسد آیات قرآن در راستای تأیید ایده محوری متن تفسیر شدهاند. برای مثال، آیه شفا در عسل (نحل ۶۹) یک مثال خاص از نعمتهای الهی در طبیعت است، اما نمیتوان به صورت مطلق گفت که شفای *همه* بیماریها *فقط* و مستقیماً در طبیعت نهفته است و خداوند هیچگاه خارج از این سیستم طبیعی عمل نمیکند. اراده و مشیت الهی میتواند بر هر سببی تعلق گیرد.
* نگاه به قبرستان: اگرچه نکته مثبتی که درباره احتمال غفلت از خدا و گرفتار شدن در خرافات در مکانهای خاص اشاره شد، اما خودِ زیارت قبرستان و یادآوری آخرت در سنت اسلامی نیز دارای حکمتها و فواید معنوی خاص خود است (زهد، دنیاگریزی، یاد مرگ). شاید بتوان گفت مشکل، "قبرستان" به عنوان یک مکان نیست، بلکه "نوع نگاه" و استفاده نادرست از آن است.
* کاربرد اصطلاح "دین حنیف": اگرچه اشاره به اینکه ابراهیم حنیف(ع) دین خود را از طبیعت دریافت کرد صحیح است، اما باید توجه داشت که "دین حنیف" در قرآن یک مفهوم گستردهتر است که به فطرت پاک خداگرایانه انسان و دوری از شرک اشاره دارد و رجوع به طبیعت یکی از راههای شناخت این فطرت و خدای یگانه است.
جمعبندی نهایی:
متن ارائه شده، نوشتاری بسیار غنی، اندیشهبرانگیز و روحنواز است که با نگاهی عرفانی و طبیعی، خواننده را به تأمل در آیات تکوینی خداوند و بهرهگیری عملی از طبیعت برای تکامل روحی دعوت میکند. این نگاه میتواند پادزهری برای زندگی ماشینی و دوری از طبیعت باشد.
با رعایت دقت بیشتر در بیان برخی مفاهیم کلیدی مانند رابطه خدا و طبیعت، و پرهیز از تعمیمهای مطلق، میتوان از این ایدهها به عنوان دریچهای جدیدی برای فهم دین و عرفان اسلامی بهره برد. این متن بیش از آنکه نیازمند نقد باشد، نیازمند تأمل و گفتوگو است.
