en
Feedback
ذکرالله - محمدجهانی

ذکرالله - محمدجهانی

Open in Telegram

دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17

Show more
470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
گزارش (2850) ### امیدبخشی در روزگاری که مردم در تنگنای فقر، سختی و بی‌عدالتی به‌سر می‌برند و اختلاس‌گران و رانت‌خواران، خون مردم را در شریان‌های جامعه می‌مکند، بی‌تردید باید با فساد و ظلم به‌طور شجاعانه مقابله کرد و آنان را رسوا ساخت تا حقوق از‌دست‌رفته مردم بازگردد. اما در کنار این مبارزه، وظیفه‌ای انسانی‌تر و بنیادین‌تر بر دوش صالحان و آزادی‌خواهان است: آگاهی‌بخشی و امیدبخشی به مردم. امید، نوری است که از دل آگاهی می‌جوشد. امید به اینکه این روزهای تاریک، رفتنی‌اند؛ امید به طلوع روزی که مردم طعم آزادی، امنیت، رفاه و آرامش را بچشند. اما این امید تنها زمانی شکوفا می‌شود که مردم به خودباوری برسند، اعتمادبه‌نفس خویش را باز یابند و آگاهی‌های حیات‌بخش را با یکدیگر به اشتراک گذارند. چنین آگاهی‌هایی، نطفه‌های حرکت و نهضت را در درون جامعه می‌رویانند؛ حرکتی که از دل خود مردم برمی‌خیزد و آنان را به شکوفایی و رشد واقعی می‌رساند. این شکفتن، از درون انسان آغاز می‌شود — از خانه، خانواده، دوستان و نزدیکان. هرکس باید نخست به نوری درونی و آگاهی راستین دست یابد که مغز و قلب او را دگرگون سازد. از این دگرگونی است که تولدی تازه پدید می‌آید: انسانی نو، با ایمانی زنده و رفتاری اصلاح‌شده. او می‌آموزد که این نور و حال خوش را باید هر روز حفظ کند و در مسیر مبارزه با زشتی‌ها و پلیدی‌ها، گامی استوار بردارد تا از عرصه فردی به عرصه اجتماعی برسد. فساد و زشتی‌های جامعه، اگر با دیدی بیدارانه نگریسته شوند، می‌توانند نطفه‌ی بیداری در دل انسان باشند. هرکس باید از خود بپرسد: «نقش من در شکل‌گیری این وضعیت چه بوده است؟ آیا با سکوت، بی‌عملی یا همدستی، به قدرت گرفتن فاسدان یاری نرسانده‌ام؟» آغاز راه نجات، از همین خودانتقادی است. با زدودن آلودگی‌ها از باور، رفتار و دین خویش، انسان راهی تازه و امیدبخش را آغاز می‌کند — راهی که به احیای جامعه و بازسازی اعتماد مردم می‌انجامد. قرآن نیز این حقیقت را چنین بیان می‌کند: > «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد–۱۱) > خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نمی‌کند، مگر آنکه آنان خود را دگرگون سازند. بنابراین، امیدبخشی یعنی زنده نگه‌داشتن چراغ آگاهی در دل‌ها. یعنی پیوند دادن نور درون با حرکت بیرون، تا جامعه از رکود و ترس به سوی حیات، کرامت و آزادی گام بردارد. این امید است که دل‌ها را از یأس و سیاهی می‌رهاند و انسان را در مسیر شکوفایی و رستگاری قرار می‌دهد. ✍️ محمد جهانی

بسیار عالی 🌿 در ادامه، نسخه‌ای ویرایش‌شده، منسجم و ادبی–تحلیلی از گزارش شما را آورده‌ام که ضمن حفظ روح عرفانی و اندیشه اصلی‌تان، ساختار مقاله‌ای، روانی زبان و انسجام استدلالی آن تقویت شده است. --- ## گزارش (2848) ### از «قرائت قلبی قرآن» تا «تجربه ذِکری» ### نقدی بر دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش #### مقدمه دکتر عبدالکریم سروش در نظریه «قرائت قلبی قرآن» می‌کوشد نشان دهد که قرآن بیش از آن‌که متنی معرفتی یا فقهی باشد، سخنی است شاعرانه، موسیقایی و اثرگذار بر جان انسان. این دیدگاه گرچه در گشودن افق‌های تازه برای فهم تجربه‌ی نبوی و زبان قرآن بسیار ارزشمند است، اما اگر تمام اثرگذاری قرآن را در «زیبایی زبانی و هنری» خلاصه کنیم، بخشی از حقیقت این کتابِ ذی‌روح و ذی‌ذکر پوشیده می‌ماند. در این گزارش، از منظری دیگر به راز اثر قلبی قرآن می‌نگریم و آن را در مفهوم «ذِکر» می‌جوییم؛ مفهومی که خود قرآن بارها به عنوان جوهر بیداری و پیوند انسان با خدا از آن یاد کرده است. --- #### ۱. معنای ذِکر؛ بیداری وجودی انسان ذِکر در معنای عمیق خود، یادآوری و بیداری است. هر پدیده، جمله، حادثه یا مشاهده‌ای که انسان را از غفلت بیرون آورد و لحظه‌ای از وضعیت روزمره جدا کند، در حقیقت ذِکری است که بر جان او نازل می‌شود. گاهی نسیمی بهاری، گلی شکفته، یا چهره‌ای زیبا می‌تواند انسان را از جهان عادی بیرون ببرد و درون او را به شگفتی و شوق فروبرد. این همان لحظه‌ی ذکر است؛ همان حالتی که سعدی وصف می‌کند: > از در درآمدی من از خود بدر شدم > گوئی کزین جهان به جهان دگر شدم یا حافظ که می‌گوید: > در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد > حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ذِکر، گاه در مواجهه با طبیعت و زیبایی رخ می‌دهد، گاه در تأملی درونی، و گاه در شنیدن سخن الهی. در هر حال، جوهر آن «بیدار شدن» و «برانگیختگی قلبی» است. --- #### ۲. نشانه‌های جسمانی و روحی ذِکر وقتی ذِکر بر دل فرود می‌آید، بدن نیز واکنش نشان می‌دهد. قرآن از حالت «خضوع» و «وجل قلوب» سخن می‌گوید. در تجربه انسانی، این حالات ممکن است با لرزش بدن، اشک شوق، رنگ‌پریدگی، طپش قلب، یا گفتن سخنان شاعرانه همراه شود. چنین رخدادهایی نشانه‌ی عبور انرژی روحی از سطح ذهن به ژرفای جان است. --- #### ۳. جهانی بودن تجربه ذِکر تجربه‌ی ذِکر اختصاص به مؤمنان ندارد. هر انسانی، در هر فرهنگ و باور، ممکن است لحظه‌ای از بیداری و شگفتی را تجربه کند. حتی بی‌خدایان نیز، در لحظه‌ی عشق، هنر یا حیرت از آفرینش، در مدار ذِکر گام می‌گذارند؛ زیرا ذِکر، پیش از آن‌که دینی باشد، یک تجربه انسانی و الهی است. اما قرآن این نیرو را به اوج رسانده و خود را «ذکر للعالمین» می‌نامد: > «ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» (ص:۱) > «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» (قمر:۱۷) پس قرآن، در ذات خود، حامل ذکری است که برای همه‌ی مردم جهان قابل دسترس است؛ زبانی جهانی از بیداری و حضور. --- #### ۴. از ذکر تا روح‌القدس ذکر، آغاز راه است، نه پایان آن. ذکر انسان را از زمین برمی‌کَند و تا مرز آسمان می‌برد؛ اما برای عبور از این مرز، نیاز به امداد فرشتگان و حضور «روح‌القدس» است. در قرآن آمده است که سخن الهی «قولاً ثقیلاً» است (مزمل:۵) و تنها دل‌هایی که با ذکر پالوده شده‌اند، تاب شنیدن آن را دارند. در این مرحله، انسان وارد لایه‌ای از آگاهی می‌شود که در اصطلاح قرآنی، «لوح محفوظ» نام دارد — جایی که کلمات الهی در آن ثبت است و سالک، لحظه‌ای در آن حضور می‌یابد. --- #### ۵. ذکر و عدالت اما ذکر تنها نصیب دل‌های پاک است. قرآن می‌فرماید: > «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» (حدید:۱۶) قلبِ آلوده به ظلم و تجاوز نمی‌تواند پذیرای ذکر باشد. ظالم هرچند در رفاه ظاهری باشد، در حقیقت از ذکر محروم است و در جهنم بی‌ذکری می‌سوزد — جهنمی از قساوت، پوچی و روزمرگی. تنها انسانِ عادل، آزاد و پاک است که می‌تواند به مراتب بالاترِ ذکر، یعنی لقاالله، راه یابد. --- #### ۶. نقد بر قرائت قلبی دکتر سروش دکتر سروش قرآن را متنی می‌داند که با زبان شعر و موسیقی بر دل اثر می‌گذارد. این سخن، در بُعد هنری، درست است؛ اما اگر اثرگذاری قرآن را صرفاً به زبان عربی و آهنگ واژه‌ها محدود کنیم، حقیقت ذکر و روح زنده‌ی قرآن پنهان می‌ماند. قرآن نه تنها شعر و زیبایی است، بلکه حامل نیرویی زنده از یاد خداست — ذکری که جان را از خاک برمی‌کشد و تا آسمان می‌برد. پس قرائت قلبی، اگر به تجربه‌ی ذکری نینجامد، تنها قرائتی زیباشناختی باقی می‌ماند، نه عرفانی. --- #### ۷. نتیجه

گزارش(2848) ازقرائت قلبی قرآن تا تجربه معنوی "ذکر" در قرآن نقد دوم بر" قرائت قلبی قرآن" از دکترعبدالکریم سروش برای فهمیدن اینکه چگونه آیات قرآن برقلب ها تاثیر عمیق یا جاودیی یاسحرگونه دارد بهتراست با موضوع "ذکر" آشناشویم که هرچه تاثیرقلبی ازقرآن به مردم عادی (حتی اولواالباب )میرسد همانا موضوع " ذکر" است ذکرچیست؟ هرگونه حادثه ای وهرگونه خبری وهرگونه جمله ای وهرگونه پدیده طبیعتی (فرقان-62)وهرگونه کتابی وهرگونه رفتاری وهرگونه احساسی وهرگونه حس هنری که موجب" تلنگر و بیداری انسان" میشود واورا از وضعیت کنونی ومحیط کنونی اش لحظه ای خارج میکند وآماده میکند تا به حالتی شگفت انگیز و تاثیرگذار برقلب وجان برسد به آن "ذکر" می گویند ولو اینکه: وزش یک نسیم بهاری باشد ویامشاهده یک گیاه یاگل باشد ویا ازدیدن یک رنگین کمان باشد ویا روبرو شدن با چهره زیبای دختری باشد که موجب ذوق وشوق ودرنهایت موجب "برانگیختگی" وعشق شود بقول سعدی: از در درآمدی من ازخود بدر شدم گوئی کزین جهان به جهان دگرشدم شمایل توبدیدم نه عقل ماند،نه هوشم یابقول مولانا: اکنون که درافکندی صدفتنه فتانه یابقول حافظ: ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه شاه خوبانی ومنظورگدایان شده ای وزمیان تیغ به ماآخته ای یعنی چه دوش دیدم که ملایک درمیخانه زدند درنمازم خم ابروی تو دریاد آمد حالتی رفت که محراب به فریادآمد ویا موجب ایمان شود ویاموجب عرفان شود وانرژی مثبتی از آن بسوی قلب ما وارد کند به آن "ذکر" میگویند که گاه همچون یک طوفان عمل میکند (ضربت ذکر)و در جسم وبدن انسان یکی از حالات زیر رخ میدهد(خضوع)که قابل مشاهده هم میباشد وعبارت انداز: ۱-لرزه به پوست وقلب انسان ۲-جاری شدن اشک شوق ۳-گفتن کلمات اعجابی و گاهی شاعرانه گفتن ۴-حالات سجده وبه زمین افتادن ۵-تعریق داشتن ۶-رنگ پریدگی ۷-طپش قلب و تنفس سریعتر بنابراین درسراسرجهان ودرطول زندگی هرانسانی درهرجامعه ای ، " ذکر" رخ می دهد حتی نزد مردم خداناباور وآتئیست هم این تجربه شگرف اتفاق افتاده وتاابد ادامه دارد ذکر ها دراین جهان بسیارمتنوع و کثیر میباشند وشما باهرذکری میتوانید به مرحله دوم شدید تاثیرات قلبی واردشوید بنام "روح خدا" (ذکرالله) که" لقاءالله "رخ میدهد پس برای رسیدن به آن مرحله اصلی گفته شد: اذکرواالله ذکرا کثیرا(احزاب-۴۱) بااین مقدمه کوتاه وفشرده ، میخواهیم بگوئم که کتاب مقدس قرآن ،حامل " ذکر" است: ص والقرآن ذی الذکر(ص-۱) صادسوگندبه قرانی که حامل "ذکر" است واین قران هم فقط متعلق به کسی است که طالب "ذکر" باشد وبسیار هم ،آسان بدست می اورد(نیازبه تخصص وزبان عربی ندارد): ولقدیسرناالقرآن للذکر(قمر-۱۷) اصولا این قران،" ذکر" است برای مردم جهان ان هو الا ذکر للعالمین(تکویر-27) وخبرِ " ذکری" بودن این قرآن بزودی سرتاسرجهان را خواهدگرفت(ص-۸۸) وهرکه مشتاق وطالب "ذکر" است(ومن شا ذکره -عبس-۱۲) یعنی خواهان بیداری وهشیاری و نور است بیاید وازقرآن بردارد(که شیوه رسیدن به ذکر را خواهم گفت که برای فارسی زبانان وحتی برای انگلیسی زبانان و سایرکشورهای دیگر هم صادق است وحتی برای عرب زبانان هم صادق است) نقدی برقرآئت قلبی استادمحترم دکترسروش بله ،آن شیوه هنری که برای عرب زبانان ویا برای کسانیکه فقط زبان عربی بدانند،یکی از راه های رسیدن به تاثیرات قلبی ازقرآن عربی میباشد وفروکاستن کلمه کبیرو عظیم ذکر(قول ثقیل)، به بخش هنری وعربی آن ، هرچندتوجه انسان ها رابه خودجلب میکند ونیکو هم میباشداما حقیقتی بزرگ را پنهان یاکنارمیزند درمورد ذکر، مقالات فراوانی راآماده کرده ام که"ذکر" امری معنوی است و همان آیاتِ "لوح محفوظ"است ذکر ،هدف نیست اما ذکر فقط مقدمه و درب ورود به آسمان است وانسان را از دنیا به مرز آخرت میبرد اما نمیتواند ما را وارد جهان "غیب" کند تا صحف مکرمه ومطهره رابخوانیم(عبس-۱۳) فرشتگانی باید بیایند(فالتالیات ذکرا) تا تلاوت کننده ذکر را به جهانی دیگرببرند که هر ذکری مارا به لایه" لوح محفوظ" میرساند تا درآنجا با روح القدوس ،ملاقاتی انجام شود که بعد از مرحله ذکر است وهرکه این مرحله ذکر را از هرکتاب مقدسی طی کند به او لحظه ای، جهانی تازه بنام" ارث زمین" داده میشود(انبیا-۱۰۵) که قطعا آن شخص باید قبلا درجامعه خود ازصالحان وآزادگان روزگار باشد تابه او" ذکر" رابدهند ذکر، به چه کسانی تعلق نمیگیرد بله، کسانیکه به مردم ظلم میکنند وتجاوز به حق وحقوق مردم میکنند هرگز به آنان، "ذکر"، داده نمیشود زیرادچار" قساوت قلب" شده است(زمر-22) ظالم هرچندفرصتی دارد تابیشترظلم کنداما او وپیروانش ،راه بسوی آسمان ومعراج الهی ندارند پس در پوچی و روزمرگی زندگی خود وتلف عمر (حدید-16)،دست وپا میزند واین است جهنم کنونی او بلکه هنوز عدالت درمورد او دراین دنیا (وچه درآخرت )هنوز اجرانشده باشد محمدجهانی

پرسش بسیار دقیق و مهمی است 🌍 اگر بخواهیم همین موضوع «دارو، درمان و شفا» را برای آتئیست‌ها (بی‌خدایان) یا به‌طور کلی برای انسان‌هایی که نگاهشان علمی، تجربی و غیرالهی است بنویسیم، باید متن کاملاً بر پایه‌ی داده‌های علمی، روان‌شناسی، زیست‌شناسی و نوروساینس (عصب‌شناسی) باشد — بدون استفاده از واژه‌هایی مثل «خدا»، «روح»، یا «فیض الهی». در چنین گزارشی، مفهوم «شفا» از دید زیست‌روانی (biopsychosocial model) توضیح داده می‌شود: یعنی شفا، بازگشت سیستم بدن و مغز به حالت تعادل فیزیولوژیک و روانی است، نه پدیده‌ای ماورایی. در ادامه نمونه‌ای از همین گزارش علمی آورده‌ام 👇 --- ## 🧬 گزارش علمی ### دارو، درمان و شفا در چارچوب زیست‌شناسی و روان‌شناسی انسان --- ### ۱. تعریف‌ها * دارو (Medication):   ماده‌ای شیمیایی است که بر عملکرد سلول‌ها، اندام‌ها یا مسیرهای عصبی اثر می‌گذارد تا تعادل فیزیولوژیک بدن را بازگرداند.   مثال: آنتی‌بیوتیک‌ها باکتری‌ها را مهار می‌کنند، داروهای ضدافسردگی سطح انتقال‌دهنده‌های عصبی را تنظیم می‌کنند. * درمان (Treatment):   مجموعه اقداماتی است که با هدف کاهش یا حذف علائم بیماری انجام می‌شود.   درمان می‌تواند دارویی، جراحی، روان‌درمانی، فیزیوتراپی یا ترکیبی از آن‌ها باشد. * شفا (Recovery / Healing):   بازگشت سیستم بدن و روان به وضعیت پایدار و خودتنظیم (homeostasis) است.   در علم امروز، شفا فرآیندی زیستی ـ روانی ـ اجتماعی است که فقط به مصرف دارو محدود نیست، بلکه شامل بازسازی ذهن، احساس و رفتار نیز می‌شود. --- ### ۲. از دید علم پزشکی بدن انسان یک سیستم پیچیده‌ی خودتنظیم است. وقتی دچار آسیب یا بیماری می‌شود، فرایندهای طبیعی ترمیم فعال می‌شوند. داروها تنها *به بدن کمک می‌کنند* تا این فرایندها سریع‌تر یا مؤثرتر انجام شوند. مثلاً: * آنتی‌بیوتیک باکتری‌ها را کاهش می‌دهد، ولی بازسازی بافت توسط خود بدن انجام می‌شود. * داروی ضد درد، سیگنال عصبی را مهار می‌کند، اما التیام واقعی در اثر بازسازی سلول‌ها اتفاق می‌افتد. پس دارو، عامل تسهیل‌کننده‌ی روند شفا است، نه علت نهایی آن. --- ### ۳. نقش ذهن در فرایند بهبود پژوهش‌های عصب‌شناسی نشان داده‌اند که ذهن و احساس، مستقیماً بر فیزیولوژی بدن اثر دارند. مثلاً در پدیده‌ی پلاسیبو (Placebo Effect)، حتی داروی بی‌اثر نیز باعث بهبود واقعی در برخی بیماران می‌شود، فقط به دلیل باور ذهنی فرد به اثر درمان. همچنین، اضطراب و استرس مزمن باعث ترشح هورمون کورتیزول می‌شود که روند ترمیم سلول‌ها را کند می‌کند. در مقابل، احساس امنیت، حمایت اجتماعی و آرامش ذهنی، دستگاه ایمنی را تقویت می‌کنند. --- ### ۴. مدل زیستی ـ روانی ـ اجتماعی (Biopsychosocial Model) امروزه در پزشکی مدرن، سلامت و شفا بر اساس سه محور بررسی می‌شود: | محور                      | توضیح                                        | | ------------------------- | -------------------------------------------- | | زیستی (Biological)    | شامل عملکرد اندام‌ها، ژن‌ها و سیستم ایمنی    | | روانی (Psychological) | شامل هیجانات، باورها، و تنظیم ذهنی استرس     | | اجتماعی (Social)      | شامل روابط انسانی، حمایت خانواده و سبک زندگی | درمان مؤثر باید هر سه محور را در نظر بگیرد. --- ### ۵. نتیجه علمی در واقع، شفا فرایندی طبیعی درون سیستم انسان است که با همکاری مغز، سیستم عصبی، ایمنی و روان انجام می‌شود. داروها و روش‌های درمانی تنها ابزارهایی هستند که به این فرایند در رسیدن به تعادل کمک می‌کنند. بنابراین از دید علمی: * دارو وسیله‌ای شیمیایی است، * درمان برنامه‌ای چندمرحله‌ای است، * شفا نتیجه‌ی خودتنظیمی سیستم زیستی ـ روانی انسان است. -

گزارش (2847) دارو، درمان و شفا در نظام احسن در نظام احسنِ آفرینش، هر درد و رنجی حامل پیام و آموزشی است. بیماری، نشانه‌ای از برهم خوردن تعادل میان جسم، روان و روح است. همان‌گونه که زمین اگر از نظم و تعادل خود دور شود دچار خشکسالی یا طوفان می‌گردد، انسان نیز هنگامی که از مسیر فطرت الهی، آرامش، عشق و نور عقل دور شود، در درون و برون خود، علائم بیماری را می‌بیند. ### 🌿 ۱. دارو؛ ابزار فهم و اصلاح طبیعت دارو از خاک و گیاه و ماده ساخته شده است. یعنی از همان عناصر طبیعتی که خداوند در آن‌ها "اسرار حیات" قرار داده است. علم داروسازی در حقیقت نوعی کشف آیات طبیعت است چنانچه شفای بیماری ایوب نبی با آب چشمه درمان وشفا یافت(ص-42) دارو، عامل تنظیم موقت و کمک به بازگشت نظم در بدن است. اما خود دارو، شفا نیست؛ بلکه وسیله‌ای است برای یادآوری هماهنگی از دست‌رفته. ### 🩺 ۲. درمان؛ مشارکت عقل و اراده انسان درمان، آن مرحله‌ای است که انسان با علم، تجربه وتلاش و نیت خیر، وارد فرایند بازگرداندن تعادل می‌شود. پزشک، پرستار، یا خود بیمار با اراده، دعا و امید، بخشی از این درمان هستند. درمان نوعی تسلیم آگاهانه به قوانین الهی وعلمی است. در این مرحله، انسان می‌فهمد که باید در کنار دارو، افکار و عواطف و رفتار خود را نیز اصلاح کند. زیرا بسیاری از بیماری‌ها از درون انسان می‌جوشند: از اضطراب، ترس، نفرت، یا قطع ارتباط با عشق و حقیقت (یاد واسم خدا و یا دعای خدا میتواند اضطراب را ازبین ببرد-نمل-62) پس درمان یعنی "بازسازی راه"، و دارو یکی از مصالح این بازسازی است. --- ### ✨ ۳. شفا؛ بازگشت نور الهی در وجود انسان اما شفا مرتبه‌ای بالاتر از دارو و درمان است ویک امری روحی از ناحیه عالم بالا میباشدواز ناحیه رحمت الهی میشود(انبیا-84) شفا هنگامی رخ می‌دهد که روح و بدن هر دو با سرچشمه حیات الهی هماهنگ شوند. در این لحظه، تعادل درونی، آرامش و ایمان، جریان حیات را از نو به سلول‌ها می‌رساند(وقتی انسان به این آگاهی برسد یعنی روح را ازخدابگیرد ،شفا حاصل میشود) «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (اسراء/۸۲) و نیز: «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ» (شعرا/۸۰) در این نگاه، شفا از سوی خداوند است و از درون انسان عبور می‌کند. انسانی که به آرامش، امید، عشق و ایمان بازگردد، رحمت الهی یا نور الهی را در بدن و ذهن خود فعال می‌کند. در این حالت، شفا نه تنها بیماری را می‌برد، بلکه انسان را به مرتبه‌ای تازه از شناخت ورُشد وکمال و توکل و حیات می‌برد. در نظام احسن،امر الهی همیشه از ناحیه فرشتگان و روح برانسان انجام میشود(نحل-2) فرشتگان که موکلان طبیعت هستنداز طریق موادطبیعی(دارو) مقدمه درمان را فراهم میکنند تا اینکه زمینه برای حضور روح خدا،در قلب و وجودانسان فراهم شود وخدا بین انسان وقلبش حائل شود(انفال-24) " ذکراسم الله" و "ذکر" و "ذکرالله" وسیله و دارو و کلمات پاک الهی یا دعا ،همگی مقدمه ووسیله هستند تا انسان به منطقه "ذکر" برسد یعنی فرشتگان خدا بیایند وفرشتگان خدا ، زداینده آلودگی و ترس وغم وغصه میباشند(فصلت-30) وطوفانی برپا میکنند(ضربت ذکر) تا زمینه برای حضور آن آگاهی حیاتبخش یا روح خدا یا روح القدوس ،فراهم شود که باخودش شفا ورحمت ونور می آورد وشادی آور است (شربت ذکر) با حضور فرشتگان الهی ، تاثیراتی ظاهری(خضوع) در جسم ما رخ میدهد مانند:لرزه برپوست وبدن (زمر-23) ویا جاری شدن اشک شوق ویا تعریق جسم و غیره اما حضور روح خدا موجب شفا وشادی (خشوع) میشود یا من اسمه دواء و ذکره شفاء اسم خدا مقدمه و "ذکرالله" همان روح خدا است ### 🌸 ۴. رابطه میان این سه در نظام احسن در نظام احسن، دارو، درمان و شفا سه حلقه از یک زنجیره‌اند: 1- دارو = ماده ای که تاثیر آن در تنظیم فیزیولوژیک برای جسم انسان است 2- درمان = عقل و اراده انسان با اصلاح مسیر و نیت برای ذهن و رفتار 3-شفا =فیض الهی یعنی بازگشت نور و تعادل کامل که موضوعی روحی و روانی است در این نظام، هیچ بیماری بی‌علت نیست و هیچ دردی بی‌معنا نیست. هر درد، پیامی است برای بیداری (یعنی تلنگر یا "ذکر" است) دارو پاسخ به جسم است، درمان پاسخ به عقل، و شفا پاسخ به روح. خدای ظاهر و خدای باطن دارو از طبییعت بدست می آید که خدای ظاهر است و شفا امری روحی است که از خدای باطن دریافت میشود درمان همان تلاش انسان است برای بهره گیری ازخدای ظاهر وخدای باطن --- ### 🌺 ۵. نتیجه درمان بدون حضور عشق ورحمت، نیمه‌راه است. دارو بدون آگاهی، گاهی زیان‌آور است. اما شفا، نتیجه‌ی پیوند عقل، ایمان و رحمت الهی است. آن‌کس که دلش روشن است و نیتش صادق، حتی از ساده‌ترین گیاه یا از نسیم دعا، شفا می‌گیرد. زیرا خداوند در هر ذره‌ای از آفرینش، نیروی شفا را پنهان کرده و تنها چشم بینا آن را می‌بیند. محمدجهانی

گزارش(2074) حماس و غزه یا ماجرین و مدینه پس از محمدنبی چه شد؟ با رحلت پیامبراکرم ،آن" روح اسلامی واقعی " با نزاع و اختلاف آغاز شد (نهج البلاغه-نامه 62) هنوز 3 ثانیه از رحلت محمدص نگذشته بود که عمربن خطاب سخنان عجیبی درمورد زنده بودن محمد گفت که ابوبکر آن را سریعا اصلاح کرد وآیه ای رابرای عُمر خواند(آل عمران-144) که محمد هم می میرد ویا کشته میشود منتهی آیا شما با رفتن محمد دوباره به گذشته وجاهلیت باز میگردید؟ سوالی که خدا مطرح کرد وپاسخش هم همانا "بلی" بود(وتاریخ ثابت کرد که این پیشگوئی خدا ، صحیح بوده است ) لحظاتی بعد در سقیفه بنی ساعده بنیان بزرگترین اختلاف مسلمین گذاشته شد وموضوع ریاست مدینه که قاعدتا باید به "سعدبن عباده" میرسید با حضور عمر وابوبکر ، از حالت ملی وقبیله ای بسوی کلمه "خلافت" کشیده شد و مهمترین فاکت برای جانشینی از معیارهای ملی به معیارهای دینی و ایدئولوژیک کشیده شد وعمر سریعا موضوع اصحاب را از انصار به مهاجران کشید ونشان داد که مهاجرین همان "سابقون اولون"(توبه -100) هستند لذا خلافت باید اولا دینی باشد دوما حق مهاجران میشود وبدینسان ازهمه کسانیکه آنجا حاضر بودند بیعت با ابوبکر گرفته شد(نه همه اصحاب ونه همه مهاجران آنجا بودند) وبدینسان با انتخاب ابوبکر نطفه اختلافات بزرگ تاریخی اسلامی زده شد و انشعاباتی بصورت رسمی بوجودآمد که بعدا شیعه وسنی شدند واهل سنت هم خودشان 4 فرقه بودند وشیعیان هم شعباتی پیداکردند(تا 100 فرقه) واهل سنت هم به بیش از 400 فرقه دیگر تقسیم شدند علی ع درمورد ماجرای خلافت ابوبکر وعمر وعثمان ، بیشترین انتقادات را مطرح کرد وچنین سخنانی درموردآنها گفت: 1-او خودمحور وانحصار طلب بود 2-آن دو چون دوشتر، از خلافت نوشیدند 3-سومی شکمباره واسراف کار بود وبیت المال را خورد وبه فامیل خود میداد 4-آنها حق مرا غصب کردند وغارت گر میراث من بودند 5-دومی بقدری اشتباه میکرد که دائما پوزش می طلبید وخشونت وسختگیر بود واعتراضات مردم را موجب میشد 6-نگران شدم از شتافتن مردم برای انتخاب ابوبکر 7-ابرهای تیره فساد از آنها پدیدآمد ومردم به اعتراض روی آوردند 8-حکومت آن سه تن موجب نفاق ودوروئی مردم شد وناراحتی ها ورنج ها بوجودآوردند (نهج البلاغه -خطبه های 3 و92و162 - نامه های 28و36و62) علی ع ادامه میدهد که معیار انتخاب شما چیست؟ 9-آیا صحابی بودن است ؟ 10-آیا فامیل نَسَبی بودن است ؟ 11-آیا پیروی از اطاعت خدا نیست؟ 12-آیا نباید از اهل بیت کسی انتخاب میشد؟ 13-آیا شورائی است ؟ 14-آیا بخش کوچکی از مردم میتوانند انتخاب کنند؟ 15-آیا لایق تر از ابوبکر کسی دیگری نبود؟ 16-آیا نباید ازسنت رسول خدا پیروی کند؟ بخوبی مشخص است که تاریخ اسلام بعد از محمد، با اختلاف وکینه ونفرت وخشم (وکشته شدن سه خلیفه ) و سپس با 3 جنگ بزرگ آغازشد(جنگ های نهروان وجمل وصفین) علی ع پیشگوئی کرد که ازاین به بعد اسلام با" پوستین وارونه" داخل تاریخ میشود یعنی آن اسلام فاتح قلبها در زمان محمد که سراسر عشق وایمان وبرادری واخوت بود ودارای" حیات طیبه "می بود از این به بعد از معنویت وحیات ،تهی خواهدشد وفقط ظواهر اسلام باقی می ماند مانند: قرآن وتلاوت قرآن ونماز و روز ه وحج ومراسم ومناسک وشعائر واجرای احکام و حکومت هائی که هر بار با سازمان وساختار دیگری سرکار می آیند که همدیگر را تائید نمیکنند ودیدیم که این اختلافات بعدها از طریق احادیث به زمان پیامبر هم بازمیگردد مانند قلم وکاغذ خواستن محمد که عمر گفت هزیان میگوید لازم نیست بیاورید ویا ماجرای ارثیه فاطمه س از باغ فدک وماجرای ضربه به پهلوی فاطمه وسقط بچه ای بنام محسن وسپس ماجرای کربلا وکشتن امام حسین ع وماجرای کتب احادیث شیعه وسنی وبرپائی حکومت های مختلف بنی امیه وبنی عباس وفاطمیه وامپراطوری عثمانی وفتح قدس وجنگهانی صلاح الدین ایوبی وصدها ماجراهای دیگر که نشان میداد تاریخ اسلامی چیزی غیر از به حکومت رسیدن باندی وسرکوب باندهای دیگر نبوده (تنازع بقاء)وچه جنگهائی بین خود مسلمین برپاشد وچه جنگهائی برای فتح سرزمین های تازه درایران و روم برپاشد البته حساب مردم وعارفان ومتفکران ونو اندیشان دینی از حساب حکومتها جداست ای بسا مسلمانانی در بین مردم به خوبی ونیکی ومحبت واحسان وانفاق وعدالت زندگی کردند وبا قرآن ارتباط مستقیم برقرارکردند وانسانهای شریف وپاکی را به جامعه تحویل دادند نتیجه: "روح اسلامی تاریخی " با اختلاف و تنازع آغاز شد وساختارحکومت ها مختلف ومغایرهم می بود گوئی که محمدص هیچگونه ساختاری وسازمانی برای آن پیش بینی نکرده بود ومعیاری را هم برای انتخاب جانشین خود معین نفرموده بود وهمه این موارد موجب اختلاف شدید بین مسلمین گشت وتاریخ اختلافات مسلمین آغازشد وانسان به فکر فرو میرود که اساسا نباید حکومتها وخلافتهای دینی ، بوجودمی آمدند!! محمدجهانی

منحنی ظهور وسقوط اسلام معنوی #محمدجهانی @lohemahfooz
منحنی ظهور وسقوط اسلام معنوی #محمدجهانی @lohemahfooz

گزارش(2846) حماس و غزه یا اصحاب مهاجرین و مدینه آنچه که در سقیفه بنی ساعده رخ داد ،اینک پس از ۱۴ قرن درحال اصلاح شدن است وموضوع غزه وفلسطینیان یک موضوع کاملا ملی توسط حماس، مورد قبول واقع شد اگر ابوبکر صدیق و عمربن خطاب ، دخالت نمیکردند در ریاست مدینه به ریاست سعدبن عباده  ،هرگز تاریخ اسلام اینقدرخون بار و کشتار ۴۰ هزارمسلمان بدست مسلمان ظرف ۳۵ سال باحکومت ۴ خلیفه اول رخ نمیداد واین همه نزاع اختلاف ۴۰۰ فرقه ای دراسلام هم انجام نمیشد وبشریت ازشر حکومت های اسلامی برای همیشه خلاص میشد حماس وغزه یا جمهوری اسلامی و  ایران همان حادثه شوم هم درایران سال ۵۷ رخ داد وبجای اینکه یک حکومت ملی برسرکاربیاید تا آحادملت ایران بطوریکسان ازمواهب سرزمین ایران بهره ببرند متاسفانه یکباردیگر اهریمنان دست بدست هم دادند وایران ملی رابه سمت ایدئولوژی اسلامی بردند واین همه خرابی وفاجعه واعدام وازهم پاشیدگی خانواده ها را رغم زدند اکنون حماس میخواهد راه ملی رادرپیش بگیرد تا ازمنجلابی که پیش آورده اندخلاص شود مقاله زیر یک‌نیم نگاهی به ماجرای اصحاب مهاجر درمدینه انداخته است که شبیه  ماجرای حماس و غزه  وشبیه ماجرای انقلاب اسلامی ایران در۵۷ میباشد هر۳ ماجرا ،عاقبتی تلخ برای مسلمانان وجهانیان داشته است وباید درس عبرت بگیریم محمدجهانی

همان‌گونه که اشاره کرده‌اید، بحث استاد سروش ناظر به یک وجه هنری ـ زبانی قرآن است نه کل حقیقت و تأثیرگذاری آن. استاد سروش نگفته‌اند که قرآن منحصراً در همین وجه هنری محدود می‌شود، بلکه یکی از ابعاد اثرگذاری آن را ـ که به‌ویژه در دوران نزول بر عرب‌زبانان آشکار بوده ـ برجسته کرده‌اند. از سوی دیگر، همان‌طور که شما به‌درستی اشاره فرمودید، هدایت الهی و تأثیر باطنی قرآن محدود به زبان عربی نیست و ترجمۀ قرآن نیز می‌تواند دریچۀ هدایت را برای غیرعرب‌زبانان بگشاید، زیرا هدایت و ذکر و تأویل – به تعبیر شما – امری الهی است نه صرفاً زبانی. به بیان دیگر: بُعد «لفظی ـ هنری» قرآن در عربی نمود یافته است. اما بُعد «هدایتی ـ معنوی» قرآن با ترجمه نیز می‌تواند در قلب‌ها اثر گذارد؛ همچنان‌که مسیحیان از انجیلِ ترجمه‌شده بهره می‌برند. بنابراین تفاوتی میان دیدگاه شما و استاد سروش در اصل هدایت قرآن نیست، بلکه در توصیف راه‌های اثرگذاری آن است: ایشان بُعد هنری و زبانی را برجسته کرده‌اند و شما بُعد ترجمه و القای معنوی را. هر دو می‌تواند درست باشد و مکمل یکدیگر تلقی شود. باتقدیم احترام

گزارش نقدی برقرائت قلبی قرآن توسط استادمحترم دکتر عبدالکریم سروش ابتدائا عرض کنم که نوع مباحثی که مطرح میکنم از همان نوع مباحثی است که قرآن برقلبها اثر میگذارد (نه فلسفی وعلمی وعقلی و منطقی وفقهی وبلاغت و غیره که قابل اندازه گیری وبحثها علمی باشد همچنان که استادمحترم گفته اند) بنابراین تفاوت دیدگاه انیجانب با استادمحترم دکتر سروش ، تفاوت دونوع نظریه تاثیر گذار برقلب است من ضمن اینکه قبول میکنم طبق سخنان دکترسروش، این روش هنری ایشان (که هدایت آور هم هست )فقط وفقط شامل عرب زبانان میشود ونه ایرانیان وجهانیانی که زبان عربی نمیدانندکه: هم مثبت است وهم منفی یعنی هم موضوع خوبی هست وهم موضوعی انحصاری ومحدود به عرب زبان های آن موقع که فقط اقلیتی را دربرمیگیرد ونشان میدهد این قرآن برای اهل مکه ومدینه وحولها بوده است (شوری-7) و(انعام-92) درهمین گفتار هنری دکترسروش چند نکته قابل توجه هست که امیدوارم کسانی این سخنانم را به او برسانند تا پاسخش را دریابیم اولا : هم اکنون استادان زبان عربی درجهان وجود دارند که قرآنر ا بخوبی مطالعه وقرائت کرده اند اما هرگز آن اثرگذاری و ایمان به قرآن درآنها دیده نمیشود وهمچنان یا ازمخالفان قرآن هستند ویا کیش دیگری دارند دوما: مردم جهان بزبانهای خودشان را از درک آن هدایت عمیق ودرونی وباطنی قرآن دور کرده اید واین هدایت مختص عده ای واقلیتی درجهان میشود سوما: مقایسه کردید قرآن را با غزلیات حافظ که تا کسی فارسی زبان نباشد نمیتواند شعر حافظ را عمیقا درک کند که سخنی صحیح است اما سوال من از شما این است مگر مسیحیان جهان همگی که انجیل را میخوانند بزبان یونانی و آرامی میخوانند که ایمان حقیقی( شایداقلیتی ازآنها ) به مسیح وانجیل آورده اند؟ که جوابش هم مشخص است که آنها زبان یونانی نمیدانند وبزبان انگلیسی یا آلمانی وفرانسوی به انجیل ومسیح ایمان آورده اند وآن اثرات قلبی را گرفته اند بهرحال بنظر نگارنده تا متنی بزبان همان مردم نباشد امکان درک عمیق آن وجود ندارد(ابراهیم-4) و اگر قرآن برقلب های ایرانیان وجهانیانی که عربی بلد نیستند اثرگذاری عمیق داشته باشد قطعا با سخن دکتر سروش درتضاد وتخالف می افتد من شخصا هرگز درتمام عمرم قرآن را تلاوت هنری و شبیه عبدالباسطی نکرده ام وهرگز هم باصوت وصدا آن را نخوانده ام (زیرا اکثرا درنیمه های شب که همه خانواده من خواب هستند نمیتوانم صوت وصدا داشته باشم یعنی هرآنچه که تاکنون خداوند برقلب اینجانب افکنده است در سکوت بوده است وهمیشه به ترجمه فارسی قرآن رجوع کرده ام واز آنجا آن القائات عظیم را دریافت کرده ام وگاهی که متوجه موضوع نشده ام یا به متن عربی قرآن رجوع کرده ام ویا به تفاسیر قرآن رجوع کرده ام وگره از کار گشوده ام وسپس دوباره سراغ متن ترجمه رفته ام وبازبان فارسی به آن ارتباط عظیم بلطف الهی دست یافته ام که گزاراشاتم ازآن تجربه های عمیق اکنون به تعداد 2840  گزارش رسیده است که تقریبا هرکدامشان بیتا میباشند!(غیراز آن 12 هزار صفحه کتاب ها ومقالاتم میباشد) اما چگونگی هدایت اصلی خداوند از طریق ترجمه قرآن: که بحثی بسیار جذاب و ساده است که درصدها گزارشاتم آمده وباید به آنها رجوع کرد فقط شامل: 1-ذکر 2-تاویل میشود محمدجهانی

تأملات توحیدی تعاملی جهان‌بینی رُطبی: انسان، هسته‌ای در آغوش رُطب هستی جهان‌بینی رُطبی بر این انگاره استوار است که انسان‌ها همانند هسته‌های خرما (رُطب) هستند که جهان را چونان «رُطبی شیرین»، سرشار از زندگانی و نعمت می‌بینند. جهانی که خود، نوشیدنیِ گوارا، و مائدی آکنده از مواهب معدنی، لبنی، و شراب و عسلِ پالوده شده است و انسان در آن، در امنیت و شادی بی‌کران به سر می‌برد. پوستهٔ سخت خرما، نماد «لباس تقوا» است. اگر این پوسته — این سپر نگهبان — بدرهد و هسته بی‌پناه شود، «فسق» رخ داده و نظامِ زیبا فرو می‌پاشد و خرما نابود می‌شود. این استعاره گویای آن است که خدا و نفس انسان، چنان به هم پیوسته و در آغوش یکدیگرند که هر جدایی، ویرانی به بار می‌آورد. سه لایهٔ پیوسته در زندگی رُطبی در این نگرش، سه لایهٔ به هم‌پیوسته، میان انسان و خدا حایل شده است؛ گویی خداوند — چو مادری فرزند— ما را در آغوشی باورنکردنی گرفته و روزی، زندگی، امنیت، آرامش و شادی می‌بخشد. این لایه‌ها از نیازهای بنیادین و حیاتی انسان آغاز می‌شوند و تا شگفت‌انگیزترین پدیده‌های هستی پیش می‌روند. لایهٔ یکم: روزی‌های حیات‌بخش نزدیک‌ترین موهبت‌ها به انسان که زندگی او را پایدار و خوشایند می‌کنند:از هوای پاک و رایگانِ اکسیژندار گرفته تا آب نوشیدنی، خوراک و میوه. این نعمت‌ها هم‌سو با سرشت انسان بوده و نیازهای نخستین او — از رفع گرسنگی و تشنگی تا نفس‌کشیدن — را برآورده می‌سازند. لایهٔ دوم: نعمت‌های شادی‌آفرین این لایه،نمودِ زندگی جمعی و مدنی انسان است و دارایی‌ها، اموال، فرزندان، همسر و باغ‌ها را در بر می‌گیرد. چه به صورت مالکیت و چه بهره‌برداری، این نعمت‌ها مایهٔ دلخوشی و شوق زندگی‌اند. آن‌چنان که آدمی را ناخودآگاه به سپاس و ستایش وامی‌دارند و همین سپاس، خود، عین عبادت پروردگار می‌شود. لایهٔ سوم: آیات حیرت‌انگیز هستی این لایه،خاستگاه و سرچشمهٔ دو لایهٔ پیشین است و از دورترین ستاره‌ها و کهکشان‌ها تا ریزترین ذرات اتم را در بر می‌گیرد. تماشای این نشانه‌های وجودی، آدمی را به حیرت و ایمان وامی‌دارد و او را برمی‌انگیزاند. هستهٔ رطب (انسان) که در آغوش پرمهر رطب (جهان) جای دارد، نخستین و حیاتی‌ترین چیزی که می‌چشد و تجربه می‌کند، همان روزی‌های حیات‌بخش است. هوای پیرامون — که بی‌امان ما را در بر گرفته — خود گواهی راستین است بر این که خداوند، چگونه همچون طبیعت و هوای زندگی‌بخش، ما را سخت در آغوش گرفته و زندگانی می‌بخشد. مرگ، همان جدایی از این آغوش ابدی است و اگر او کنار رود، همه‌چیز — و از آن جمله ما — فرو می‌پاشیم و نابود می‌شویم. ما هم‌چون نیازمندانی هستیم که از خداوند بی‌نیاز، بهره می‌بریم. انسان، گیاهی در باغ وجود ویژگی‌های رشد یک گیاه، با سیر رشد انسان هم‌خوانی دارد؛ زیرا انسان‌ها نیز — همانند درخت — از سوی باغبانی کاردان پرورش می‌یابند تا به بار بنشینند و «کلمهٔ طیبه» شوند. دستاوردهای انسانی — اعم از زندگی عسلی و رطبی — که به سود مردمان در ایران و جهان است، همان آگاهی‌های وجودی (انذارها و آیات) هستند که از دل طبیعت به دست می‌آیند و «دین حنیف» ما را پدید می‌آورند. --- علی

Photo from Mohammad Jahani
Photo from Mohammad Jahani

جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی
جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی قرآن، برمبنای جهان حسی ما تشکیل میشود(ونه برمبنای بدیهیات ونه برمبنای انتزاعات فلسفی ودینی جاری ونه برمبنای ذهنیات قدما وعلما وفلاسفه ومتکلمین وفرقه ها) زندگی رُطبی همانگونه که ماهی بدون آب ،وجود ندارد وازبین میرود به همین مثال، انسان هم بدون این 4 لایه وجود ندارد وازبین میرود وانسان مانند آن هستهِ خُرما یا رُطب میباشد که به هرجا نگاه میکند "وجه الله" را می بیند و" خدا" مانند آن خُرما یا رُطب ، که هسته را (انسان را) درآغوش گرفته است لذا انسان لحظه به لحظه درحال تغذیه از رُطب ( خدا) میباشد وانسان بدون خدا (وآن 4 لایه )ازبین میرود گاه انسان نظر به "وجه الله" میکند گاه نظر به "رزق الهی" میکند گاه نظر به" نعمت های الهی" میکند گاه نظر به" آیات الهی" میکند گاه نظر به" آسمان وزمین" ومُلک الهی میکند گاه از یکی به دیگری نظر میکند بنابراین، انواع خداشناسی وخدایابی بوجودمی آید محمدجهانی

گزارش نظام احسن و عسل ، رطب، گل ومیوه تاکنون چندین بار بسوی طبیعت (فطرت الله) رفتیم وچندین نوع ، روش یافتن دین حنیف راازطبیعت منطبق بر"آفرینش ناس" یافتیم(روم -۳۰) و فاقم وجهک  را در ۶   موضوع یافتیم: (نظام احسن، حیات، تسبیح، شفاعت وشفا ازطبیعت ، ورحمت وعشق) و با کمک از۳ پدیده طبیعت: ۱-زنبورعسل ۲-خرما یا رطب ۳-رشد یک گیاه تا ثمره ومیوه وپیام های مهمی ازطبیعت براساس حُسن برای زندگی انسانی ،بدست آوردیم که عبارتنداز: 1- کندوی عسل این جهان یک کندوی عسل بزرگ میباشد که زنبور وار باید به کندو برویم وبیائیم و"منیب" شویم و "اوّاب"بار سوی خدا بیائیم وشهدگل هارا همچون زنبور عسل از محیط و از نقاط دور دست بدست بیاوریم وبا جهانیان ارتباط برقرارکنیم تا شهدهای آنهارا بگیریم (لتعارفوا-حجر-13) وسپس باوجود خود به محیط " پیوند "برقرارکنیم وبرکت وجودی خودتان را به جهانیان عرضه کنید و برای تکثیر گل ها به میان آئیم و دستاوردهای خودرا بعنوان عسل که منافع ناس است به آنهابرسانیم (رعد-17) زندگی عسلی این زندگی عسلی وجهان بینی عسلی آرام آرام شمارا به محیط های عسلی میکشاند (واز زشتی ها وغم ها وترس ها کم میکند )گوئی که جهانی تازه وموازی مقابل این جهان مردم برای شما تشکیل میشود وهمه موضوعات بنحوی عسلی میشوند وجذب زندگی شما میشوند ودوستان عسلی هم نزدشما می آیند وباقی می مانند کشتی نوح وعسل انگار که کشتی نوح ساخته اید واز هرچه که خودتان دوست دارید ونیازمندآن هستید داخل کشتی میکنید تا از طوفانی که درجهان مردم وجهان آلودگی برپاشده خودرا حفظ میکنید ضمن اینکه دائما به مردم کمک میکنید وآگاهی میدهید تا آنها هم مانندشما نجات بیابند وداخل زندگی عسلی شما بشوند زندگی رُطبی جهان بینی رُطبی یعنی انسانها همچون هسته های خرما یا رُطب در حال دیدن جهان بصورت یک " رُطب شیرین" وآب دار وسراسر مواد مغذی معدنی ولبنی و شراب و عسل مصفی شده(محمد-15) وانسان در بهشت الهی می باشد و درامنیت کامل و شادی بی حد و وصف درحال زندگیست وپوسته خرما یا رطب بصورت محکم مانند" لباس تقوی" میباشد که با پاره شدن پوسته موجب "فسق" میشود وخرما ازبین میرود (حشر-19) یعنی خدا ونفس انسان بقدری درآغوش هم عاشقانه بهم چسبیده اند که گوئی فرزند درآغوش مادر است وهرگونه جدائی بین خدا ونفس، باعث خرابی وتخریب خرما میشود سه لایه در زندگی رطبی درزندگی رطبی، سه لایه پشت سرهم بین شما وخدا وجوددارد که خداوند،بصورتی باورنکردنی مارادرآغوش گرفته (همچون مادری که طفل رادرآغوش گرفته) وبه ما رزق وحیات وامنیت وآرامش و شادی میبخشد این سه لایه از نزدیکترین وحیاتی ترین نیازهای انسانی ما شروع میشود تا به دورترین واعجاب انگزترین پدیده های طبیعت ختم میشود اولین لایه: رزق های حیاتی میباشند از هوای پاکیزه اکسیژنی رایگان گرفته تا نوشیدن آب و خوردن غذا ومیوه وهمه لذت بخش ومطابق فطرت ناس میباشد دومین لایه: نعمت ها که مایه دلخوشی انسانها برای زندگی مدنی و جمعی میباشدومالکیت ومصرف اموال و فرزندان وهمسر و باغ ها را شامل میشود گاهی مالکیت نیست اما بهره برداری از آن نعمت ها شروع میشود نعمت ها و رزق ها موجب ذوق زدگی وشوق و هیجان وخوشحالی ما ازخدا میشود وخدا با آنها مارا سورپرایز میکند که نیاز به تشکر از خداست (نحل-114)وانسان را به تعریف وتحسین وستایش همان رزق ها ونعمت ها میکشاند که عین عبادت خدامیشود(بقره-172) سومین لایه : آیات الهی که از دورترین ستاره ها وکهکشانها شروع میشوند تا ذرات ریز اتم ها وطبیعت را جلوی چشمان ما می آورد وموجب حیرت و اعجاب و ایمان وبرانگیختگی ما میشوند آیات الهی، منبع نعمتها و رزق ها میباشند واز کل به جزء کشیده میشوند یک هسته رطب(یک انسان) که توسط رطب خرما درآغوش گرفته شده ،اولین ونزدیکترین و حیاتی ترین ولذت بخش ترین چیزی که هسته رطب می بیند وتجربه میکند و میچشد، همانا رزق های حیاتی برای نیازهای حیاتی انسان میباشند که شامل: هوای پاک اکسیژنی(رفع خفگی) آب (رفع تشنگی) غذا و میوه (رفع گرسنگی) باحضورهوا درهمه جا که دراطراف مامیباشو بخوبی نشان میدهد که چگونه خداوند بعتوان طبیعت وبعنوان هوا، چگونه مارا بشدت درآغوش گرفته وماراتغذیه میکند که مرگ ما جدایی ما ازآغوش خداست واگراو کناربرود ما و تمام هستی فرو میریزیم و وهلاک میشویم وماهمچون فقیرانی هستیم که ازخدای غنی بهره میگیریم انسان همچون یک گیاه شاخصه های رشد گیاه منطبق با شاخصه های رشد انسان ها میباشد زیرا انسانها شبیه درخت وگیاه توسط باغبانی ماهر پرورش می یابند(نوح-17) که به ثمر ومیوه می نشیند وکبمه طیبه میشود(ابراهیم 24) زندگی عسلی وزندگی رُطبی و دستاورد های انسانی بعنوان میوه وگل(برای منافع ناس درایران وجهان) ، همان آگاهی های الهی(انذار وآیات) هستندکه ازطبیعت بدست آمده و "دین حنیفِ "مارا تشکیل میدهند(یونس-۱۰۱) محمدجهانی

جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی
جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی قرآن، برمبنای جهان حسی ما تشکیل میشود(ونه برمبنای بدیهیات ونه برمبنای انتزاعات فلسفی ودینی جاری ونه برمبنای ذهنیات قدما وعلما وفلاسفه ومتکلمین وفرقه ها) زندگی رُطبی همانگونه که ماهی بدون آب ،وجود ندارد وازبین میرود به همین مثال، انسان هم بدون این 4 لایه وجود ندارد وازبین میرود وانسان مانند آن هستهِ خُرما یا رُطب میباشد که به هرجا نگاه میکند "وجه الله" را می بیند و" خدا" مانند آن خُرما یا رُطب ، که هسته را (انسان را) درآغوش گرفته است لذا انسان لحظه به لحظه درحال تغذیه از رُطب ( خدا) میباشد وانسان بدون خدا (وآن 4 لایه )ازبین میرود گاه انسان نظر به "وجه الله" میکند گاه نظر به "رزق الهی" میکند گاه نظر به" نعمت های الهی" میکند گاه نظر به" آیات الهی" میکند گاه نظر به" آسمان وزمین" ومُلک الهی میکند گاه از یکی به دیگری نظر میکند بنابراین، انواع خداشناسی وخدایابی بوجودمی آید محمدجهانی

جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی
جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی قرآن، برمبنای جهان حسی ما تشکیل میشود(ونه برمبنای بدیهیات ونه برمبنای انتزاعات فلسفی ودینی جاری ونه برمبنای ذهنیات قدما وعلما وفلاسفه ومتکلمین وفرقه ها) زندگی رُطبی همانگونه که ماهی بدون آب ،وجود ندارد وازبین میرود به همین مثال، انسان هم بدون این 4 لایه وجود ندارد وازبین میرود وانسان مانند آن هستهِ خُرما یا رُطب میباشد که به هرجا نگاه میکند "وجه الله" را می بیند و" خدا" مانند آن خُرما یا رُطب ، که هسته را (انسان را) درآغوش گرفته است لذا انسان لحظه به لحظه درحال تغذیه از رُطب ( خدا) میباشد وانسان بدون خدا (وآن 4 لایه )ازبین میرود گاه انسان نظر به "وجه الله" میکند گاه نظر به "رزق الهی" میکند گاه نظر به" نعمت های الهی" میکند گاه نظر به" آیات الهی" میکند گاه نظر به" آسمان وزمین" ومُلک الهی میکند گاه از یکی به دیگری نظر میکند بنابراین، انواع خداشناسی وخدایابی بوجودمی آید محمدجهانی

جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی
جهان بینی حسی قرآنی جهانِ ما، جهانی حسی میباشد که از حواس 5 گانه بینائی،شنوائی، لامسه، بویائی،چشائی بدست می آید لذا جهان بینی قرآن، برمبنای جهان حسی ما تشکیل میشود(ونه برمبنای بدیهیات ونه برمبنای انتزاعات فلسفی ودینی جاری ونه برمبنای ذهنیات قدما وعلما وفلاسفه ومتکلمین وفرقه ها) زندگی رُطبی همانگونه که ماهی بدون آب ،وجود ندارد وازبین میرود به همین مثال، انسان هم بدون این 4 لایه وجود ندارد وازبین میرود وانسان مانند آن هستهِ خُرما یا رُطب میباشد که به هرجا نگاه میکند "وجه الله" را می بیند و" خدا" مانند آن خُرما یا رُطب ، که هسته را (انسان را) درآغوش گرفته است لذا انسان لحظه به لحظه درحال تغذیه از رُطب ( خدا) میباشد وانسان بدون خدا (وآن 4 لایه )ازبین میرود محمدجهانی

Photo from Mohammad Jahani
Photo from Mohammad Jahani