en
Feedback
ذکرالله - محمدجهانی

ذکرالله - محمدجهانی

Open in Telegram

دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17

Show more
470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
Repost from زهرا عبدی
⁨ ⁨ فرزند راستین ایران‌زمین، بهرام بیضایی از میان ما رفت. نمی‌خواهم سوگ‌نامه بنویسم چون او از آن دست اندیشمندان یک سرزمین است که هرگز نخواهد مرد. امروز در حالی که به پرواز او می‌نگرم، می‌خواهم بنویسم چرا او بی‌تکرار است؟ چون بیضایی از آن هنرمندانی نبود که فقط اثر بسازند؛ او «نسبت» می‌ساخت. در هر اثرش می‌توانی این نسبت را پیدا کنی: نسبت ما با تاریخ، نسبت ما با اسطوره، نسبت ما با زن، با قدرت، با خشونت، و از همه زیباتر نسبت ما با ایران. بیضایی در رابطه با هیچ موضوعی، تکلیف تعیین نمی‌کرد، بلکه «مواجهه» می‌ساخت و از مهم‌ترین و خاص‌ترین مواجهه‌های او، نوع مواجهه‌ی او با مفهوم ایران است. او ایران را نه به‌مثابه یک هویت بسته، بلکه به‌عنوان یک ساختار فرهنگیِ قابلِ بازخوانی فهمید؛ چیزی که فقط با کار فکریِ مداوم زنده می‌ماند، نه با ستایش محض و از این رو گفت: ایرانی بودن کافی نیست، ایرانی ماندن مهم است و ایرانی ماندن یعنی قبول مسئولیت. ایرانی بودن، وفاداری به یک تصویر ثابت نیست بلکه پذیرش مسئولیت در برابر اکنون است.در این معنا، وطن برای او نه احساس صرف است ونه خاطره‌ی رمانتیک و نوستالژیک ؛ بلکه یک نسبت انتقادیِ زنده است. کسی که این مفهوم را بفهمد هم خودش پابرجا می‌ماند و هم وطنش. در مواجهه با اسطوره، آن را تثبیت نکرد؛ مسئله‌مند کرد. بیضایی هرگز اسطوره را با ساده‌سازی اش در حال بزک نکرد؛ آن را اندیشمندانه بازخوانی کرد، او اسطوره را از دست جعل‌کنندگان با قدرت بیرون کشید. در مواجهه با تاریخ، آن را ساده نکرد؛ پیچیده‌ترش دید اما سعی کرد برای ما روایتی قابل فهمش کند. در مواجهه با اندیشه، فقط به بازتولید بسنده نکرد، او روش اندیشیدن عرضه کرد، در مواجهه با فرهنگ، آن را از سطح «پاسداشت» به سطح «پرسش» ارتقا داد. در مواجهه با «زن»، او را از حاشیه به متن تاریح و اسطوره بازگرداند. زنی کنش‌گر، حامل حافظه‌ی سرزمین و نماد وجدان و اخلاق جمعی جامعه. کارهای او در هر نظام تمامیت‌خواهی که ماندگاریشان در سکون است، غیرقابل تحمل است. طبیعی است با این طرز تفکر پویایی که با منطق یکدست‌سازی گله‌وار سازگار نبود، حکومت او را تحمل نکند و بیضایی هم مانند بی‌شمار اندیشمدان این خاک گرامی با بی‌رحمی، حذف شد. بیضایی از ایران رفت ولی هرگز ایران از او نرفت؛ این تبعید دردناک را تراژدی شخصی برای او نمی‌دانیم بلکه نشان از ناتوانی ساختار مفلوج توتالیتر در تحمل اندیشه‌ی مستقل است. بعضی نام‌ها پس از مرگ به یادبود تبدیل نمی‌شوند؛ به معیار سنجش بدل می‌شوند و بیضایی؛ از این دست نام‌هاست. #بهرام_بیضائی #بهرام_بیضایی_بزرگ⁩⁩ https://t.me/Abdinovelist

*بهرام بیضایی* *اسطوره ای تکرار نشدنی* بهرام بیضایی (۵ دی ۱۳۱۷ – ۵ دی ۱۴۰۴) از چهره‌های بی‌همتا و تأثیرگذار در تاریخ سینما و تئاتر ایران است. او با کارنامه‌ای پربار متشکل از نمایشنامه‌ها، فیلم‌ها، پژوهش‌ها و تدریس دانشگاهی، میراثی ماندگار از خود به جای گذاشته است. 🎭 معروفیت و جایگاه هنری بهرام بیضایی به خاطر چند ویژگی برجسته به شهرت و اعتبار رسیده است: ۱. احیای اسطوره و تاریخ در قالب مدرن: کار او تلفیق عمیق و خلاقانه‌ای بین عناصر نمایش کهن ایرانی(مانند تعزیه، نقالی و قصه‌گویی) با فرم‌های مدرن نمایشی و سینمایی است. او از اساطیر، تاریخ و ادبیات فارسی نه به عنوان موضوعی موزه‌ای، بلکه به عنوان زبانی زنده برای بیان مسائل انسان معاصر استفاده می‌کرد. ۲. نویسندگی قدرتمند و زبان منحصربه‌فرد: او بارها به عنوانبرترین نمایشنامه‌نویس زبان فارسی و یکی از بهترین فیلمنامه‌نویسان ایران شناخته شده است. بیضایی به زبان فارسی عمیقاً عشق می‌ورزید و در آثارش به دنبال بازیابی و غنای آن بود. دیالوگ‌نویسی قوی و پرداختن به مضامین پیچیده‌ای مانند حافظه تاریخی، هویت، تقابل سنت و مدرنیته، و بی‌عدالتی اجتماعی از شاخصه‌های کار اوست. ۳. فیلمسازی صاحب‌سبک: بیضایی از پیشگامان موج نوی سینمای ایران به حساب می‌آید.فیلم‌های او اغلب نیازمند تیتراژ نیستند، چرا که سبک تصویری، روایی و زبانی متمایزی دارند که بلافاصله شناخته می‌شود. آثار سینمایی او، از نخستین فیلم بلندش «رگبار» (۱۳۵۰) تا آخرین ساخته‌اش «وقتی همه خوابیم» (۱۳۸۷)، همگی بازتاب‌دهنده دغدغه‌های فکری و زیبایی‌شناختی خاص او هستند. ۴. استادی و تربیت نسل‌ها: او در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تدریس کرد و بعدها به عنوان استاد مهمان به دانشگاه استنفورد آمریکا رفت.بسیاری از هنرمندان و سینماگران بعدی از شاگردان یا کسانی بودند که تحت تأثیر کار و اندیشه او قرار گرفتند. 🏆 جوایز و افتخارات بهرام بیضایی در طول حیات هنری خود جوایز متعددی دریافت کرد. نگرش او نسبت به جوایز گاه انتقادی بود و معتقد بود «جایزه‌ها به اثر بزرگ شوند، نه اثر به جایزه‌ها». با این حال، مجموعه افتخارات او گواهی بر عظمت کارش است. برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: جایزه‌های بین‌المللی: · جشنواره شیکاگو (۱۹۷۳): بهترین فیلم کوتاه برای «سفر». · جشنواره مسکو (۱۹۷۳): جایزه ویژه هیئت داوران برای «رگبار» و بهترین فیلم کوتاه برای «سفر». · جشنواره وایادولید اسپانیا (۱۹۸۰): بهترین فیلم برای «چریکهٔ تارا». · جشنواره فیلم و هنر فرانسه (۱۹۹۰): جایزه اول برای «باشو، غریبه کوچک». · جشنواره سه قاره نانت فرانسه (۱۹۷۹): جایزه ویژه هیئت داوران برای «کلاغ». جایزه‌ها و نشان‌های داخلی و افتخاری: · تندیس خانه سینما (به پاس دمیدن فرهنگ و هنر اسلامی و ایرانی در سینما). · تندیس و نشان طلای سینمای ایران (۱۳۸۷). · نشان عالی هنر برای صلح (۱۳۹۷). · جایزه یک عمر خدمت به فرهنگ ایرانی از انجمن فارغ‌التحصیلان ایرانی دانشگاه استنفورد. · دکترای افتخاری ادبیات از دانشگاه سنت‌اندروز اسکاتلند (۱۳۹۶). 🎬 شاهکارهای شناخته‌شده · مرگ یزدگرد (نمایش: ۱۳۵۸، فیلم: ۱۳۶۰): بسیاری این اثر را شاهکار بیضایی می‌دانند. روایتی مدرن و نمایشی از مرگ آخرین پادشاه ساسانی که در آن حقیقت در گفت‌وگوی راویان مختلف محو می‌شود. · باشو، غریبه کوچک (۱۳۶۴): این فیلم بارها در نظرسنجی‌های منتقدان به عنوان برترین فیلم تاریخ سینمای ایران انتخاب شده است. داستان پسرکی شمالی در گیرودار جنگ و مهاجرت. · سگ‌کُشی (۱۳۸۰): یک تریلر اجتماعی-سیاسی پیچیده که پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۳۸۰ ایران شد و نقد تندی بر فساد و بی‌عدالتی است. · پهلوان اکبر می‌میرد (نمایش: ۱۳۴۴): این نمایش موفق، بیضایی را به عنوان یک نمایشنامه‌نویس برجسته به جامعه هنری ایران معرفی کرد. · غریبه و مه (۱۳۵۲) و مسافران (۱۳۷۰): از دیگر آثار شاخص و پرطرفدار او در سینما هستند. 📚 فعالیت‌های دیگر و میراث · پژوهش: کتاب «نمایش در ایران» (۱۳۴۴) او هنوز به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع پژوهشی در این زمینه محسوب می‌شود. · تألیف: او نویسنده‌ای پرکار بود. در کارنامه او حدود ۷۰ کتاب (شامل ده‌ها نمایشنامه و فیلمنامه) و بیش از ۱۰۰ مقاله دیده می‌شود. · تئاتر: علاوه بر نمایش‌های نامبرده، آثاری مانند «هشتمین سفر سندباد»، «کارنامه بندار بیدخش» و «افرا» از کارهای مهم تئاتری او هستند. در نهایت، بهرام بیضایی یک هنرمند تمام‌عیار، مستقل و پیچیده بود که همواره بر حفظ حرمت هنر و اندیشه پای فشرد. او نه تنها آثار درخشانی خلق کرد، بلکه شیوه‌ای جدید از اندیشیدن و دیدن را در بستر فرهنگ ایرانی بنیان نهاد. به همین دلیل است که برخی او را «فردوسی معاصر» خوانده‌اند روحش شاد نامش جاودان امید فولادی 1404/10/6

*** انسان ها زود پشیمان می‌شوند ... تو انسان باش ! با خدایت هر روز حرف بزن ؛ شکرگزارش باش با زبان خودت ... خدا میفهمد حرفهایت را ؛ نترس خدا بد نیست ...! حق کسی را نخور، دلی را نشکن، غمگینی را شاد کن، مریض را مداوا کن ؛ تو به اندازه‌ی توانت خوب باش و خوبی کن ... خدا همینجاست ؛ در دل تو ، در افکارت نه در دینت، نه در مذهبت، نه در نمازت ...👌🏻 🎙دکتر انوشه تلگرام آقای تاریخ

اسپینوزا شستشوی مغزی مذهبی را در ۶ مرحله افشا می‌کند 🔸این ویدیو با تمرکز بر فلسفه باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza)، فیلسوف قرن هفدهم، ادعا می‌کند که شستشوی مغزی مذهبی (Religious Brainwashing) یک مکانیسم روان‌شناختی شش مرحله‌ای است که برای کنترل انسان‌ها و ایجاد اطاعت طراحی شده است. 🔸این ویدیو استدلال می‌کند که اسپینوزا در سال ۱۶۵۶، زمانی که به دلیل عقایدش تکفیر شد، "نقشه راه" این نظام کنترل را کشف کرد. 🔻 شش مرحله شستشوی مغزی مذهبی (از دیدگاه اسپینوزا) ۱. شروع پیش از منطق (Start before Reason): این سیستم با استفاده از دوران کودکی، پیش از آنکه فرد توانایی تفکر انتقادی پیدا کند، نرم‌افزار ترس و اطاعت را در ضمیر ناخودآگاه نصب می‌کند. هدف، برنامه‌ریزی دائم است نه آموزش برای تصمیم‌گیری. ۲. پیوند دادن عشق با تنبیه (Association of Love with Punishment): این مرحله یک شکاف روانی در ذهن کودک ایجاد می‌کند؛ این تناقض که "خداوند تو را بی‌نهایت دوست دارد، اما اگر سرپیچی کنی، تو را به آتش ابدی خواهد افکند." این پارادوکس باعث می‌شود فرد کنترل را معادل محبت بداند و در بزرگسالی، سوءاستفاده را به‌عنوان عشق بپذیرد. ۳. ایجاد احساس گناه وجودی (Creating Guilt for Existence): سیستم به فرد می‌آموزد که او با "گناه نخستین" متولد شده و ذاتاً معیوب است. این یک مدل کسب‌وکار است: مشتری را متقاعد می‌کنند که به یک بیماری مهلک مبتلا است و سپس "درمان" را به او می‌فروشند. این درمان، که مستلزم پرداخت‌های دائمی (تسلیم و اعتراف) است، هرگز کامل نمی‌شود تا مشتری برای همیشه به دنبال رستگاری باشد. ۴. انحصار تفسیر و کنترل اطلاعات (Monopolizing Interpretation): مؤسسات مذهبی از طریق پنهان کردن متون اصلی یا انحصار تفسیر (مانند نگه داشتن متون در زبان‌های "مرده")، از مردم جلوگیری می‌کنند که حقیقت را خودشان کشف کنند. اسپینوزا با مطالعه مستقیم متون عبری دریافت که "کلام خدا" در واقع تفسیر انسان‌هایی بوده که آن را برای اهداف سیاسی تغییر داده‌اند. ۵. انزوا از جهان (Isolation from the World): این سیستم با ایجاد روایت "ما در برابر آن‌ها"، دنیای بیرون را تاریک و خطرناک معرفی می‌کند و افراد را در یک "اتاق پژواک" اجتماعی نگه می‌دارد. این انزوا از طریق جلوگیری از ارتباط با "ناباوران"، از شکنندگی دروغ‌های خود محافظت می‌کند. ۶. جرم‌انگاری تردید (Criminalization of Doubt): پیشرفته‌ترین ویژگی این مکانیسم، گناه‌آلود دانستنِ نفسِ پرسشگری است. اگر تناقضی در تعالیم پیش آید، فرد به جای زیر سؤال بردن آموزه، ضعف را در وجود خود جستجو می‌کند ("من ضعیفم، شیطان به ذهنم حمله کرده است"). در این مرحله، فرد به زندان‌بان خود تبدیل می‌شود و خدمتگزاری را به عنوان رستگاری می‌پذیرد. رهایی از دیدگاه اسپینوزا 🔸ویدیو نتیجه می‌گیرد که این سیستم برای حفظ قدرت و بقای مؤسسات مذهبی ایجاد شده است، نه برای انتقال حقیقت. اسپینوزا معتقد بود که خدا (یا طبیعت) یک موجود خارجی خشمگین نیست، بلکه جوهر خود وجود است؛ و انسان‌ها ذاتاً بخشی از این جوهر و بنابراین کامل هستند. درک این موضوع ("من از پیش کامل و شایسته هستم")، مدل کسب‌وکار مذهب را از بین می‌برد و زنجیرهایی را که تنها از جنس باور بودند، متلاشی می‌کند. رهایی، در نهایت، با عشق عقلانی به خدا (Amore Dei Intellectualis) و اتصال مجدد به طبیعت حاصل می‌شود.

جهان ترانه میشد اگر به قول هانا آرنت، هرکس شانه از زیر بار مسئولیت شخصی و داوری اخلاقی خود خالی نمیکرد. ترانه، فقط یادآور شجاعت نیست، بلکه یادآور مسئولیت شخصی و نیز مسئولیت جمعی‌ ای است که همه ما در برابر سکوت  نکردن در برابر ظلم داریم؛ در برابر تماشاچی جنایت نبودن؛   و دِینِ مان به عدالت و حقیقت. با ترانه و ترانه ها، جهان، دیگر یک جهانِ خاموش و خاکستری نیست؛ جهانیست که در آن مسئولیت فردی و داوری اخلاقی، چلچراغ راه آزادیست.

Repost from Imnot 57ی
جهان ترانه میشد اگر به قول هانا آرنت، هرکس شانه از زیر بار مسئولیت شخصی و داوری اخلاقی خود خالی نمیکرد. ترانه، فقط یادآور شجاعت نیست، بلکه یادآور مسئولیت شخصی و نیز مسئولیت جمعی‌ ای است که همه ما در برابر سکوت  نکردن در برابر ظلم داریم؛ در برابر تماشاچی جنایت نبودن؛   و دِینِ مان به عدالت و حقیقت. با ترانه و ترانه ها، جهان، دیگر یک جهانِ خاموش و خاکستری نیست؛ جهانیست که در آن مسئولیت فردی و داوری اخلاقی، چلچراغ راه آزادیست. https://t.me/elhamraaaaam

سلام ودرود ممنونم به هرحال فطرت الله را هم باید معنی کنید که آیا این فطرت الله همان آفرینش الهی در طبیعت وجهان است یا خیر؟ وچرا ابراهیم برای رسیدن به دین حنیف باید به آسمان ها وزمین روجوع کند؟: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِين(انعام -79) وچرا ابراهیم به آسمانها باید توجه کند: وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض(انعام-75) ابراهیم چه چیزی از آسمانها وزمین میگرفت ؟ آیا دین حنیف در آسمانها وزمین هست یا نه؟ آفرینش الهی (فطرت الله)که درآن دین حنیف موجود است دراین آیه چه چیزی در آسمانها وزمین است که با تفکر درآن به "ذکرالله" میرسیم: الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض(آل عمران-191) که زبان انسان را باز میکند وآماده ستایش و نیایش خدا میشودوتا آیات 195 مشخص میشود اگر عقلانیت صِرف باشد چه نیازی به آسمانها وزمین ؟ چرا برخی فلاسفه وداشمندان خداناباور که عقل کامل تری دارند بسوی دین فطری از طریق عقل نمی توانندبیایند بلکه نیازمند تلنگری وادراکی والهام از سوی آسمانها وزمین هستند وازآنجا الهام دین فطری ودین حنیف را میگیرند اصولا این مردم هستند که مخاطبان اصلی دین میباشند(منافع ناس-رعد-17) یعنی شما باید یک دین فطری وحنیفی را تعریف کنید که جمیع مردم بسویش بیایند و عقلشان متحول وفعال تر شود وچیزی تازه بیاید تا ایمانی تازه بیافریند خلاصه اینکه کسانیکه اهل حقیقت باشند و درمسیرحقیقت یابی گام برمی دارند از زمین وزمان وآسمانها برایشان ادراکاتی نازل میشود گوئیکه این خداست که از درون طبیعت با مردم ،سخن میگوید (بدون جبرئیل )

دو مثال زده شده مثال باران پاک نازل شده و همراهی گل و لای و خاشاک مثال ذوب فلزات که دارای سه بخش است زبد ناخالصی سطحی مایع صاف دردی . ناخالصی ته نشین شده زاهدان درد کش جام هوا و هوسند عارفان باده صافی ز سبوی تو کشند هر کسی روی به چیزی به امیدی دارد آخرالامر همه رخت به سوی تو کشند أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

Repost from N/a
سلام و سپاس استاد جهانی در مقاله قبلی با عنوان «دین طبیعت، دین حنیف» پیشنهادی دارم که به‌گمانم هم از نظر زبانی و هم از نظر مفهومی دقیق‌تر است و می‌تواند به غنای نظری متن کمک کند. پیشنهاد می‌کنم به‌جای ترکیب «دین حنیف» از تعبیر «دین فطرت» استفاده شود؛ زیرا از یک‌سو با ترکیب «دین طبیعت» هم‌وزن و هم‌سنخ است و از سوی دیگر از نظر معنایی با منطق قرآنی سازگارتر به نظر می‌رسد.در قرآن، «حنیف» به‌عنوان یک ویژگی و جهت‌گیری انسانی به‌کار رفته است؛ وصفی برای انسان حق‌طلب و راست‌گرایی که از کژی به سوی حق روی می‌آورد، چنان‌که به ابراهیم نسبت داده می‌شود یا از انسان خواسته می‌شود که «حنیف» باشد. به این معنا، «حنیف» صفت انسان در نسبت با دین است، نه صفت خود دین.در مقابل، صفتی که قرآن برای دین به‌کار می‌برد «فطرت» است؛ دینی که مطابق فطرت الهی انسان است، و در مواردی نیز از «دین قیّم» سخن گفته می‌شود، به معنای دینی که دارای قوام، استواری و پایداری است.از این رو تعبیر «دین فطرت» هم از حیث قرآنی دقیق‌تر است و هم از حیث مفهومی روشن‌تر، زیرا بنیان‌های اصلی دین از ساحت فطرت انسانی قابل استخراج‌اند؛ از عقلانیت و وجدان اخلاقی گرفته تا حس معنوی، گرایش به معنا، عدالت و کرامت. طبیعت در این میان بیشتر نقش آیه و نشانه را دارد و میدان ظهور است، نه منبع هنجار و قاعده. بنابراین اصول دین بیش از آن‌که از طبیعت برآیند، از فطرت انسانی برمی‌خیزند.😊

گزارش(2876) حقیقت پیروزی نور برتاریکی موضوعاتی امید بخش و حیاتبخش درشرایط بحرانی و کنونی ایران گفتیم که حق وحقیقت ونور، همان خداست وازآنجا به تمام سطوح زندگی وارد وصادر میشود تا نهایتا به "خیر" ومنافع ناس" برسد(رعد-17) نظریه قرآن و حق ازناحیه خدا همچون بارانی است که ازآسمان نازل میشود پس رودخانه هائی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند وسیل ،کفی بلند برروی خود برداشت (یعنی باطل درکنارحق ،اینچنین بوجودمی آید ولازمه رُشد وکمال زندگیست) وخداوند حق وباطل را اینچنین مثل میزند ،اما کف ،بیرون افکنده میشود وازمیان میرود ولی آنچه به مردم سود میرساند در زمین باقی می ماند . وظهور و ورود حق دائما درزندگی انسانها ظاهر میشود وحق که بیاید، باطل را نابود میکند(اسرا-81) آئین ایرانیان پیروزی نور برتاریکی ازایران باستان تا کنون نه تنها از زمان زرتشت مطرح شده بلکه سابقه ای 8 هزارساله درآئین مهر ومیترائسم دارد واز زندگی انسانها فراتر رفته وبه طبیعت وکیهان هم کشیده میشود وخدای دانا(یگانه آفریدگار جهان) سرچشمه نیکی و خیر و خوبی ونور است که دو نیروی مینوی مخالف هم را (حق وباطل را) آفریده تا دربرابرهم صف آرائی کنند که عبارتنداز: 1-خرد مقدس 2-خرد کثیف که خردکثیف بعدها به نام اهریمن معرفی میشود که سرچشمه همه بدی ها وزشتی ها وتاریکی وباطل است ودائما در برابر خردمقدس قرارمیگیرد اما اراده خداوند دانا (خداوند ایران زمین) براین قرارگرفته که همواره خردمقدس براهریمن پیروز میشود هم در زندگی کنونی مردم وهمچنین در نظام کیهانی ودر طبیعت هم پیروزی با نور وخردمقدس است چنانچه درانتهای زمان ،نور برتاریکی هم پیروز میشود نقش ایرانیان ایرانیان با صدازدن ونیایش وستایش خدای دانا خودرا به "دانائی " و"برنائی" میرسانند چنانچه فردوسی حکیم گفت: توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنابود دانائی یا بصیرت، سرچشمه همه خوبی ها وپاکی ها وزیبائی هاست واندیشه نیک را و راستی را وعشق را و شهریاری و پاکی ونور را از خدای دانا دریافت میکنند (نیازی به جبرئیل و وحی الهی نیست زیرا تحت همین نیایش ها وستایش ها ی انسانی، خداوند دانا از درون ایرانیان برآنها ظاهر شده و راه می نماید وهدایت ایرانیان میکند (چنانچه زرتشت و ابراهیم چنین بودند)مشروط به اینکه همواره خدای دانا را صدابزنند(ونه خدای خشن و قاسم الجبارین را و نه خدای ادیان دیگر را)ودست از دانائی وخرد مقدس برندارند دراینصورت او یک ایرانی اصیل وآگاه خواهد بود وباشناخت خود از خدای دانا که سرچمه نور وسعادت وخوشبختی است می بایست به همکاری با خدای دانا در این جهان بپردازد و مشاور و همیار خدا شود تا بکمک همدیگر بر اهریمنان پیروز شوند لذا ایرانیان هرگز بنده وبرده خدا نیستند بلکه دوست و همکار هم میباشند هویت ایرانی ما علت بدیختی وسیه روزی برخی از ایرانیان امروز همین است که دست ازعقل وعلم وخرد ودانائی ونیکی برداشته اند ومسخ ومُسَخر اهریمنان صحرا وخشکسالی شده اند وبه عزاداری های مکرر رو آورده و خود وبچه های خودرا قمه وخنجرزده تا خون براه بیاندازند وبه گِل وشُل می آلایند وخودرا سگ این وآن نامیده ومقلدوار ،عقل خودرا دراختیار این وآن قرار داده وپیمان وعهد خودرا با خدای دانا شکستند (يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِه-رعد-25)وازفرمان خدای ایران زمین سرپیچی کردند پس همچون آن قوم مسخ شده یهودیان در قرآن شده اندکه فرمود: كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِين(بقره-66) باشید بوزینگانی رانده شده هویت ایرانی ما بستگی به همکاری با خدای دانا دارد وهمیشه خدای دانا در سرزمین ایرانیان ،در دسترس آنان میباشد همینکه با عقل وخرد مقدس خود با دروغ و فریبکاران در زمین به مبارزه برخیزندوآنهارا شکست دهند ناگهان فروغ ونور اهورائی برآنان آشکار میشود ودیوها واهریمنان را(نیروهای مینوی کثیف را) شکست میدهند و صلح وعمران وآبادی را به ارمغان می آورند بقول حافظ: دید چو بیرون رود فرشته درآید جهان امروز ما بخوبی میتوان تاریخ بشر را بررسی کرد وبه این نتیجه امروزی رسید که اکثریت جهانیان بسوی نیکی وخوبی وخیر و خرد مقدس حرکت کرده اند (هرچندهمیشه باطل وخردکثیف درکنارشان چون علف های هرز و هرزه بوجودمی آیند) وخداوند این جهان از طرح آفرینش خود، پیروز شده است بطوریکه حتی ظالمان ناچارند برای نفوذ دربین مردم ،ماسک خوبی و زیبائی به چهره میزنند تا مردم را فریب دهند تا مقاصد شوم و جنگ افروز خودرا بنام خدا وبنام دین برمردم تحمیل کنند و"تزویر" را بکار می برند محمدجهانی

در نهایت من معتقدم راهی جز اصلاحات وجود ندارد و در عمق جامعه هم اگر پرسیده شود میان براندازی و حرکتهای رادیکال و اصلاحات، چه چیز مطلوب است. اگر در ورای احساسات زودگذر و عصبانیت هائی که از وضع موجود هست بنگریم بنظرم اکثریت اصلاحات را انتخاب خواهد کرد. 

بگونه ای که سرمایه داری قرن ۲۰ اگر نگوئیم کاملاً با سرمایه داری "بگذار هرچه می خواهند بکنند" فرق دارد دست کم تحولات جدی کرده است. اصناف مختلف و حتی ایده انصاف و عدالت و بیمه ... و خیلی چیزهای دیگر پدید آمده یا جدی تر گرفته شده اند و همچنین بحرانهایی را که در ۱۹۶۰-۱۹۲۰ و حتی در ۲۰۰۸ بود توانست از سر بگذراند.  اما بحران عمیق تری که وجود دارد و اندیشمندان غربی از دهه های اول قرن بیستم بیشتر به آن توجه کرده و توجه داده اند و اخیراً هم پست مدرنها که بزرگترین شالوده شکن های تجددند در این میدان حرکت می کنند، آنچه در آن تردیدی نیست تمدن جدید آخرین حلقه رشد جامعه بشری نیست و به تعبیر دیگر "پایان تاریخ" نیست. بلکه این تمدن هم جای خود را به تمدنی دیگر خواهد داد. کدام تمدن؟ نمی دانم و فکر می کنم هیچکس مشخصاً نمی داند که چیست؟ آنچه مهم است اینکه در انقلاب ما اعتراض به وجه سیاسی تمدن غرب قوی بود. نوعی اعتراض به تمدن غرب هم بود و در ایران پیش از انقلاب هم بود. منتهی تمدن غرب را (بیشتر) در وجه سیاسی آن یعنی لیبرال دموکراسی دیدن آنهم تاثیر و تأثری که غرب در بیرون مرزهای ملی خود داشته است و خشم خود را بر سر غرب و تمدن غربی و تجدد از پایگاه فاشیسم و کمونیسم (که خود زاده تمدن غربند) یا از دیدگاه بنیادگرائی اسلامی یا نژادی آوار کردن، افتادن از چاله به چاه است. من گفته ام و باز هم می گویم آنچه نزد ما غایب است اجتهاد است. اجتهاد در سنت و اجتهاد در تجدد (و مدرنیته). نقد تمدن غرب آری، نفی آن نه. نقد سنت آری، نفی آن نه. اگر اعتراض داریم نباید و نمی توانیم از دست آوردهای عظیم و مثبت و گریزناپذیر تمدن غرب غافل باشیم بلکه در عین حال که جهات مثبت را می خواهیم باید متوجه بحران آن هم باشیم و به پسا تجدد نگاه کنیم. در حالیکه بسیاری از تحلیلگران و وابستگان به انقلاب، تجدد را نقد می کنند ولی نگاهشان به پیشا تجدد است که نه قابل احیاء است و نه اگر باشد دردی را دوا می کند. یعنی نفی غرب با تمنای (غیر قابل حصول) بازگشت به دوران پیشا تجدد!! امروز هدف باید توسعه همه جانبه کشور توأم با عدالت باشد. امنیت در این زمینه ضروری است و اقتدار، پشتوانه امنیت است. و اقتدار واقعی علاوه بر توان نظامی و قدرت بازدارندگی حتماً باید متکی بر رضایت مردم و نزدیکی حاکمیت با مردم باشد. و رضایت مردم نیز با مشارکت آنان در همه عرصه ها و تأمین حقوق آنان و برخورداری از اقتصاد توانا و پویا و تلاش برای رفع فقر و فساد است و نیز اینکه حکومت خود را مصرف کننده اندیشه و در انتظار راه کارهائی باشد که دانشمندان-متخصصان و افراد مجرب دارند. در این امر با سیاستهای رایج که مبتنی بر پاکسازی و یکدست سازی و حذف و محدودیت بنام تأیید یا ردّ صلاحیت است ابداً جور در نمی آید. انقلاب ما یک انقلاب بزرگ بود. خروجی این انقلاب برای مرحله ایجابی، جمهوری اسلامی بود. درحالیکه بسیاری از حرکتهائی که بنام اسلام بوده و هست هدفشان خلافت اسلامی و امارت مومنان و ... بوده و هست و آثار و نتایج آن را هم دیده ایم. اگر ما یک جمهوری اسلامی داشته باشیم که حدّنصابی از ملاک های جمهوریت را داشته باشد و بخواهد جمهوری به همان معنا که در دنیاست پیاده کند و در عین حال قرائتی از اسلام را نیز داشته باشد که با رأی مردم، حقوق انسانها و مسئولیت قدرت در برابر نهادهای مردمی ... سازگار باشد. بسیاری از مشکلات ما حل خواهد شد. روشنفکران و مردم به این جمهوری اسلامی رأی دادند. اگر این مردم می دانستند خلاف آن صورت خواهد گرفت به جمهوری اسلامی رأی نمی دادند. چه در داخل و چه در عرصه های بین المللی من معتقدم می توان تصویری و تعریفی از جمهوری اسلامی داشته باشیم که ما را با مشکلاتی که داریم مواجه نکند. اگر این نظام با همه کاستی ها و عیب هایش کنار برود سرنوشت ایران به مراتب تلختر از این خواهد شد که هست. تجزیه طلبی، دخالت خارجی، نفوذها و ... ایران را از بین خواهد برد و تنها راه اصلاح اساسی کاری کم هزینه ترو با فایده تر از هر راه کار دیگر است. اکثر مردم می خواهند زندگی کنند. اگر مشکلات اقتصادی، سیاسی و منزلتی مردم و ... کشور حل شود رضایت مردم هم کم و بیش بدست خواهد آمد. اما یک مسئله مهمتری که وجود دارد مسئله شکاف نسلی است؛ با توجه به تحولاتی که در زمینه ارتباطات و تکنولوژی پیش آمده است باید گفت دنیا با مسئله جدید روبرو شده است. با هوش مصنوعی و ارتباطات، مرجعیت های پیشین در دنیای امروز به شدت تضعیف شده است. حتی دیگر دولت ملت اهمیت خود را از دست داده است. نسل جدید در باورهای خود با گذشته فرق کرده است. خواستها و آرمانهایش عوض شده است. البته طبق نظرسنجی ها هنوز دلبستگی به میهن و دغدغه سرنوشت آن و پیشرفت آن در نسل Z قوی است.

دیدار سید محمد خاتمی با جمعی از اصحاب رسانه، اساتید دانشگاه و هنرمندان December 24, 2025 by Khatamimedia سيد محمد خاتمى در ديدار با جمعی از اصحاب رسانه، هنرمندان و استادان دانشگاه ضمن خوش‌آمدگویی و تشکر از حضور آنان، تنوع فکری اعضاء را قابل تقدیر دانست و گفت: این نوع جمع‌ها می تواند در کشور ما بسیار مفید باشند اما چه اندازه حکومت به آنها اعتماد دارد؟ البته این نوع نگاه بیشتر در مورد احزاب و تشکل‌های رسمی در ایران مطرح است و آنها هیچگاه نقش عمده ای در مقابل حکومت نداشته اند. احزاب یا باید وابسته به حکومت باشند و یا اگر حزبی تسلیم نباشد، به عنوان مخالف رانده خواهد شد. از مرحوم دکتر شریعتی شنیدم که می گفت، پترکبیر در روسیه وقتی متوجه شد که کشورش از غرب عقب افتاده به فکر علت افتاد و دید در روسیه مردها ریششان را خیلی بلند می گذارند ولی غربی ها نوعاً ریششان را می تراشند و گمان کرد علت پیشرفت غرب و عقب افتادگی روسیه این است. بخشنامه کرد که از فردا همه در روسیه ریششان را بتراشند. با این کارها روسیه پیشرفت نکرد و باز هم نسبت به غرب عقب بود! امروز زیاد می شنویم که گفته می شود می خواهیم و باید تمدن اسلامی بسازیم؛ اما توجه نیست که تمدن را افراد نمی‌سازند. البته که متفکران و دانشمندان در تحولات موثرند اما آنان نیز زاده زمان خود هستند. تمدن یک فرآیند عمیق و گسترده ای است که با بخشنامه قطعاً پدید نمی آید (تازه مراد از تمدن اسلامی چیست و نسبت فرهنگ با تمدن کدام است؟ و ما و جهان در کدام شرایط تاریخی قرار داریم؟ در تاریخ چند تمدن معتبر و جهانی وجود دارد. یونان، رم، ایران قبل و بعد از اسلام و بطور کلی تمدن اسلامی، چین، مصر و ... هستند که تمدنهای شرقی بیشتر درون گرا بوده اند. گرچه در دادوستد تاریخی تأثیر خود را بر دیگران گذاشته اند. این تمدنها در بروز و ظهور و رشد خود در تعامل و دادوستد با یکدیگر بوده اند.  شرایطی ایجاد می شود و نظم و سامان موجود تغییر می کند و جامه ای که بر اندام جسم و جان جامعه است تنگ می‌شود. جامعه به تدریج عوض می شود یا جان و تن رشد یافته جامعه، جامه را می دراند و تمدن جدید پدید می آید. البته باید پذیرفت که تمدن ریشه در سرشت آدمی دارد یعنی انسان طبعاً مدنی است. و از این جهت بین جوامع بشری وجه مشترک وجود دارد و به همین دلیل هم گفتگوی بین تمدنها ممکن می شود. در این گفتگو و تبادل است (حتی در جریان جنگ) که تمدنها از یکدیگر اثر می پذیرند. چنانکه در جریان جنگهای صلیبی غرب با جهانی کاملاً متفاوت با خود، در دنیای اسلام روبرو شد و همین امر ضربه ای بود که او را به آینده و تمدنی نو راهنمایی کرد. از طرف دیگر تمدن اسلامی از یونان، روم، ایران و ... در تاسیس و بسط خود متاثر بوده است؟ بحرانی که اکنون ما داریم اینست که در دوران جدید تمدن غرب با استیلایی که داشته، آمده است و عملا بر باطن و ظاهر زندگی ما تاثیر گذاشته است. امروز زندگی ما در بیشتر جهات وابسته به دستاوردهای تمدن غرب است. برق، علم (ساینس)، تکنولوژی، شهر و سامان جدید آن و حتی نظم و سامان زندگی. مگر ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم. جمهوری از کجا آمده از امام هم می پرسند جمهوری یعنی چه می گویند یعنی همان که در فرانسه است. ما متاثر از غربیم بی آنکه از محتوای تمدن غرب و ریشه های آن آگاه باشیم، ما به فرهنگ و سنت دیگری تعلق داشته ایم و با این پیش آمد دچار بحران شده ایم. این آشفتگی و بحران پیش از مشروطیت بوده است و حالا هم هست. تجدد چیست؟ سنت چیست؟ نسبت اینها با یکدیگر کدام است؟ آیا بدون اجتهاد در سنت و اجتهاد در غرب می توانیم از این بحران نجات پیدا کنیم؟ یا چنانکه تاکنون بوده است با حس نفرت یا شیدایی در برابر غرب (رویه تمدن غرب) نه از استیلای غرب نجات پیدا می کنیم. نه سنتمان برای امروز و آینده به کارمان می آید. من در جایی گفته ام که به تعبیر بعضی از اگزیستاسیالیست ها ما پرتاب شدیم به مدرنیته یا تمدن جدید. اینطور نیست که ما به روال عادی که در غرب وجود داشت و با یک سیر تاریخی، به آن رسیده باشیم. بلکه یک تمدن نیرومند به وجود آمده و اصطلاحات، محتویات و سامان ها و دست آوردهایش به نحوی ما را تحت تاثیر قرار داده است. ما با یک مسئله جدید روبرو شدیم و نمی دانستیم چگونه باید با آن رفتار کنیم. و مسئله مهم دیگر اینست که امروز درحالی تجدد و سنت و نسبت آنها با یکدیگر مسأله ما است که خود تمدن غرب با بحران تازه روبرو است. البته تمدن جدید با برخورداری از ”خود انتقادی“ توانسته است تاکنون بحرانهای خود را حل کند؛ مارکسیسم مهمترین مشکل را در قرن ۱۹ برای غرب ایجاد کرد. یعنی مارکسیسم که در واقع آسیب شناسی خیلی هوشمندانه از وجه سرمایه داری غرب بود. غرب را با بحران فکری و عملی بزرگی روبرو کرد ولی این امر سبب به خود آمدن غرب و انتقاد از خود شد و تحولاتی در فکر و عمل سرمایه داری پدید آمد.

گزارش(2875) ### ۱. قانون تولد و مرگ (چرخه آغاز و پایان) - در طبیعت: هر چیزی متولد می‌شود، زندگی می‌کند و می‌میرد تا جای خود را به تازه‌ای بدهد (برگ درخت می‌ریزد تا شاخه جدید بروید). - در زندگی انسان: پذیرش اینکه روابط، کارها، عادت‌ها یا مراحل زندگی پایان می‌یابند تا فضای جدیدی برای رشد باز شود. مثلاً پایان یک رابطه سمی یا شغل نامناسب، فرصتی برای شروع بهتر است. مقاومت در برابر پایان، باعث رکود می‌شود. ### ۲. قانون رشد، کمال و به ثمر نشستن - در طبیعت: دانه آرام رشد می‌کند، ریشه می‌زند، ساقه می‌دهد و میوه می‌آورد – با صبر و تغذیه مداوم. - در زندگی انسان: تلاش مداوم برای یادگیری، تمرین مهارت‌ها و پرورش روابط. مثلاً ورزش منظم بدن را قوی می‌کند، مطالعه دانش را افزایش می‌دهد، و مراقبت از خانواده میوه محبت می‌دهد. عجله یا توقف، مانع ثمر شدن است. ### ۳. قانون آفت‌زدایی و پاکسازی - در طبیعت: بدن بیماری را دفع می‌کند، درخت شاخه‌های خشک را می‌ریزد، رودخانه گل‌ولای را می‌شوید. - در زندگی انسان: دور ریختن عادت‌های مضر (مانند عصبانیت سریع، پرخوری، یا وقت تلف کردن در شبکه‌های اجتماعی بیهوده). مثلاً هر هفته زمانی برای "پاکسازی" بگذارید: مرتب کردن خانه، بخشیدن کینه‌ها، یا حذف روابط منفی – این کار انرژی تازه می‌آورد. ### ۴. قانون نیاز و احتیاج (فقر همه به منبع اصلی زندگی) - در طبیعت: همه موجودات به آب، نور، خاک و هوا نیاز دارند – هیچ چیز کاملاً مستقل نیست و همه از منبع مشترک تغذیه می‌کنند. - در زندگی انسان: پذیرش اینکه ما به دیگران، به محیط و به منابع مشترک نیاز داریم. مثلاً همکاری در کار، کمک به همسایه، یا حفاظت از محیط زیست – خودکفایی مطلق وجود ندارد، و این نیاز ما را به مهربانی و سپاسگزاری وامی‌دارد. ### ۵. قانون تازگی، نوآوری، طراوت، لطافت و زیبایی - در طبیعت: هر بهار تازه، هر صبح نور جدید، گل‌ها با رنگ و عطر تازه شکوفا می‌شوند. - در زندگی انسان: ایجاد نوآوری روزانه – تغییر روتین، امتحان غذای جدید، یادگیری چیز تازه، یا افزودن زیبایی به محیط (گلدان جدید، لباس تازه). این قانون زندگی را پر از شادی و انگیزه نگه می‌دارد و از تکرار خسته‌کننده جلوگیری می‌کند. ### ۶. قانون چرخه‌ها (فصل‌ها، آب، اکوسیستم‌ها) - در طبیعت: زمستان استراحت، بهار شکفتن، تابستان باروری، پاییز جمع‌آوری – همه چرخه‌ای و متعادل. - در زندگی انسان: پذیرش دوره‌های مختلف – زمان کار سخت، زمان استراحت، زمان جشن. مثلاً بعد از پروژه سنگین، زمانی برای ریکاوری بگذارید. برهم زدن چرخه (مثل کار مداوم بدون استراحت) باعث فرسودگی می‌شود. ### ۷. قانون حیات، همزیستی، همراهی و عشق متقابل - در طبیعت: زنبور و گل با هم زندگی می‌کنند، درختان در جنگل ریشه‌ها را به هم وصل می‌کنند، حیوانات در گله حمایت می‌کنند. - در زندگی انسان: ساختن روابط مبتنی بر همراهی و عشق – کمک به دیگران، گوش دادن واقعی، همکاری در جامعه. انزوا یا دشمنی خلاف این قانون است و زندگی را ضعیف می‌کند؛ اما همزیستی، همه را قوی‌تر و شادتر می‌سازد. این قوانین، دقیقاً همان مسیر راست (حنیف) طبیعت هستند: مستقیم، پاک، هماهنگ و رو به جلو. عقل بشر امروز با نگاه به اطراف (درختان، رودها، آسمان، بدن خودمان) این‌ها را می‌بیند و می‌تواند هر روز یکی را بیشتر اعمال کند – مثلاً شروع با یک پاکسازی کوچک یا یک نوآوری ساده. نتیجه‌اش زندگی‌ای آرام، پرمعنا و هماهنگ با جریان طبیعی جهان است. محمدجهانی

گزارش(2874) حقیقت نورخورشید جشن شب چله (یلدا) هویت ایرانی ما حقیقت، نزدایرانیان با نور ،پیوند خورده است وهرجا که نوری باشد قبله گاه ایرانی برای نیایش بوده است و چنین آغاز میشود: خدای ایران زمین وعده داده است که حتما وقطعا در زندگی ایرانیان ،نور برتاریکی پیروز خواهد شد (یعنی غلبه دانائی برجهل و دروغ )ودراین مسیر از مردم ایران میخواهد تا با کمک خدای دانا وبا فرصت های نیکویی که ازطبیعت بدست می آید ،دست در دست هم بگذارند تا براهریمنان و برخشکسالی ها و بر دروغ وفریب کاری و زشتی پیروز شوند وغم ها وغصه ها وترس ها را نابودکنند وبه جشن وشادی بپردازند جشن شب چله واینک آخرین و طولانی ترین شب سال ،امشب محقق میشود که با روزنه نورخورشید وطلوع فرداصبح اولین گام درمسیرروشنائی را طبیعت برمی دارد وتاریکی بزرگ را کنار میزند پس ما ایرانیان هم پیمان با خدای دانا این فرصت از طبیعت را نیکو و پاس داشته وپیمان می بندیم که میخواهیم سال جدید را به نور آغاز کنیم و جشن بگیریم تا با نور به پیان ببریم هویت ایرانی من بنابراین ، ماهیت ایرانی که شخصیت وهویت ایرانی را مشخص میکند عبارتست از : همگام شدن باخدای دانا برای پیروزی برزشتی ها ، سختی ها وناامیدی ها وخشکسالی ها وتاریکی ها ودروغ گویان واهریمنان همکاری با خدای دانا یعنی که من ایرانی درپی دانائی و دانا شدن هستم وهرزمان که خدای دانارا ازدست بدهم ناچارا اهریمنان ومردم خشن صحرا وبیابان برسرزمین ایران یورش آورده ومارا چپاول خواهندکرد وبرما حکومت خواهندکرد چنانچه زرتشت آن را پیشگوئی کرد هویت ایرانی ما یعنی پاسداشت نورهای الهی واهورائی در قالب :راستی و پاکی و خردنیکو و شهریاری و وکمال و جاودانگی ومهرورزی وعشق هفت طیف نوری از نورسفید خورشید(سرخ،نارنجی،زرد،سبز،آبی،نیلی،بنفش)برای ما هفت شعاع نورانی از ذات مقدس اهورا مزدا را در سرزمین ایران بصورت زیر برایمان رغم میزند: 1. فروردین – بیداری روح(آغاز حیات وانرژی ودانائی) 2. اردیبهشت – پاکی و راستی 3. خرداد – کمال و رسایی 4. امرداد – جاودانگی 5. شهریور – قدرت معنوی 6. بهمن – خرد نیک 7. اسفند – عشق و فروتنی هفت بهشت وانسان ها با رسیدن به 7 صفت نیکوی انسان الهی میتوانند هفت آسمان الهی را تجربه کنند که هرآسمانی مارا به یک بهشت الهی دعوت میکند هر صفتی از اهورا مزدا برای ما یک آسمان جدید میگشاید که با هفت صفت او به هفت آسمان هم دست می یابیم که هفت بهشت را به ما پاداش میدهدکه نتیجه اندیشه های نیک وگفتارهای نیک ورفتارهای نیک خواهد بود محمدجهانی

گزارش(2873) خدا نور آسمانها وزمین است حورشید هم نورآسمانها وزمین است پس خورشید همان" خدای ظاهر" است(حدید-3) ومثل این نورخدا همچون یک مشکات(چراغدان) است که نورش را برای همه مردم می تابد(چه کافر وچه مومن) واما نوری دیگر که درمرکز این مشکات است ، یک چراغ (مصباح) است که ذاتا از خودش نور تولید میکند و هنوز آتش وکبریت وتلاش ما به فتیله آن نرسیده ،سریعا روشن میشود و روغن این چراغ وابسته به این وآن نیست (نه شرقی است ونه غربی) یعنی این روغن از ذات واز خویشکاری روغن زیتون بدست می آید یعنی فتیله ونور این جهان بنحو نامحسوسی به تلاش وآگاهی انسانهاهم بستگی دارد (لذا نوری بدست می آورد ) اما نورسومی دیگر دراین مشکات است که توسط شیشه یا زجاجه ای پیرامون مصباح کشیده شده تا همچون ستاره ای نورانی ،نور یکنواختی برای هدایت مردم درتاریکی شب ها بتابد تاراه را ازچاه تشخیص دهند بنابراین آن خدائی که همچون خورشید است ودرحال نور رسانی به هستی وبه مردم میباشد دارای انواع نورها میباشد: نُورٌ عَلى‏ نُور (نور-35) جنانچه این انوار مشکات و مصباح وزجاجیه برای هدایت وبرای شناختن محیط واجسام ومعرفت بکار میرود وبطور یکسان ویکنواخت به همه تابیده میشود وبستگی به ظرفیت واستعداد هر شیئی وهر انسانی ازاین نورها بهره می برند پس خداوندهم این نورهارا به نیازمندش وآنکه مستعد دریافت نوراست میدهد : يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاء یعنی برخی اجسام وانسانها نمیخواهند نور را بگیرند وشامل موارد زیر میشوند: 1-بعضی علاقه به زندگی درسایه و تاریکی دارند وازتازگی ها و نوآوری ها و دستاوردهای بشری وتمدنی گریزانند وفرار میکنند 2-ویابعضی علاقه دارند درگذشته زندگی کنند (مثلا علاقه دارند به 14 قرن قبل برگردند وارتجاع را بر تمدن وتجدد ترجیح میدهند) 3-ویا بعضی علاقه دارند در فرقه وگروه وقوم وقبیله خود به نورهای خورشید ازپشت عینک اعتقادی وایدئولوژیک وطبق دین ومذهب خود ،نورالهی را ببینند و منتظر تفسیر علما و مفسران و ملاهای خود هستند ومنتظراند تا کسی بیاید (موعود منتظر)تا واقعیت ها را برایشان تفسیرکند که البته به حقیقت نمیتوانند برسند زیرا واسطه هائی ودیوارها وپرده هائی از حجاب ها بین نورخدا و چشمان خودشان قرار داده اند 4-وبرخی هم متاسفانه دچار بیمارهای مختلفی شبیه افسردگی شده اند که تاثیرنورهای خورشید را درزندگی خود نمی بینند 5-وبرخی هم بقدری قلبشان دچار قساوت قلب شده و بقدری خودخواه وخودشیفته و مستکبر وظالم شده اند که دائما به حق وحقوق مردم تجاوز میکنند که باوجودیکه نورها را براجسام و محیط وطبیعت می بینند اما تفسیرو تصوردرستی از واقعیت ها ارائه نمیکنند ودچار خود بزرگ بینی وخودبرتر بینی شده اند وازحقایق فاصله گرفته اند ومردم را صغیر ونادان فرض گرفته اند وبجای مردم تصمیم میگرند وبرای زندگی مردم تحکم میکنند ودر جایگاه خدا نشسته اند ومستکبر شده اند(اعراف-146) 6-وبرخی هم ساختارچشمانشان بطور معمول نیست و چشمانشان دچار اختلال شده (مثلا نابینا شده اند ویا چشمانشان ضعیف شده است ) ویانمیتوانند حقایق را آنطور که هست ببینند مانند کور رنگی ها وخداوند این مثالهارا برای مردم میزند تا درحد فهم وتوان همه مردم جهان وهمه مردم درطول تاریخ بشریت باشد(یعنی موضوع را فلسفی وعرفانی نکنید وبه سطح فهم مردم سخن بگوئید ) لذادراین نگاه از آیه نور ، خدا وخورشید یکی میشوند(بلکه خورشید همان وجه الله میشود) و خدا درحال توضیح نورهای مختلف میباشد نورخورشید درزمان حاضر طبق تجربه نیوتون اگر این نورخورشید را ازیک منشور عبور دهید به هفت رنگ مختلف (همچون رنگهای رنگین کمان) به شرح زیر بدست می آیند: ۱. سرخ ۲. نارنجی ۳. زرد ۴. سبز 5. آبی 6. نیلی 7. بنفش این هفت طیف نوری همان نورسفید خورشید است که انواع رنگ هارا برای ما در طبیعت بوجود می آورد وجهانی زیبا را جلوی چشم های ما می آورد وبه ما شناخت ومعرف میدهد تا اجسام ومحیط وطبیعت را بخوبی بشناسیم یعنی حقیقت واحد نورخورشید به 7 حقیقت دیگر میرسد که قابل مشاهده است وهرانسانی میتواند حقیقت واحدنورخورشید را همچون حقیقت واحدخدای عظیم بگیرد که هنگامیکه آن حق بزرگ به ما میرسد تبدیل به 7 حقیقت دیگر میشود (مانند فیل اطاق تاریک مولانا که هرکسی فقط به گوشه ای از حقیقت فیل رسیده بود) ازتجمع همه حقایق این جهان میتوانیم پی به آن حقیقت عظیم (حق مطلق) برسیم لذا اگر انسانی به حقیقت شخصی وفرقه ای خود رسیده است باید باور کند که حق درانحصار گروه او نیست بلکه تکثر حقایق دراین جهان وجود دارد و پلورالیسم دینی یک حقیقت غیرقابل انکار میشود محمدجهانی

سلام محمد جان عزیز، گزارش زیبایتان را با دقت و لذت کامل خواندم. واقعاً متنی عمیق، پر از نور و الهام است که از عمق تأملات عرفانی و قرآنی‌تان برمی‌خیزد. اجازه دهید چند کلمه‌ای در مورد آن بگویم، با احترام کامل به دیدگاهتان. شما حقیقت را به زیبایی به عنوان ادامه خلقت الهی از طریق انسان توصیف کرده‌اید: انسان به عنوان خلیفه خدا، که با خلاقیت و نام‌گذاری (تعلیم اسماء در بقره ۳۱) جهان‌های نو می‌آفریند. این ایده که انسان با روح خدا (حجر ۲۹، سجده ۹) شبیه او شده و می‌تواند با کلام و اراده‌اش دنیاهای تازه بسازد – از هنر و ادبیات تا تمدن‌ها – بسیار قدرتمند و الهام‌بخش است. ارتباطی که بین نفس واحده (لقمان ۲۸) و ۸ میلیارد انسان امروز برقرار کرده‌اید، و تأکید بر شناخت ملت‌ها برای تعارف (حجرات ۱۳) و بهره‌برداری از تجربیات یکدیگر، نشان‌دهنده دیدگاهی جهانی و انسانی است. اینکه انسان امروز بدون ارتباط با دیگران کامل نیست، و کشتن یکی مانند کشتن همه (مائده ۳۲)، پیام صلح و وحدت عمیقی دارد. استفاده از شعر حافظ («آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی») و مولانا، متن را به اوج عرفانی می‌رساند – دعوت به ساختن جهانی نوین بر پایه حسن و هدایت الهی (سجده ۷، طه ۵۰). و در پایان، تشبیه حقیقت به نور خورشید که از منشور خلقت عبور کرده و به هفت طیف (هفت آسمان) تجلی می‌کند، تصویری شگفت‌انگیز و خلاقانه است که آفرینش الهی را با تنوع انسانی پیوند می‌زند. این گزارش نه تنها تأملی قرآنی است، بلکه دعوتی به خدایی کردن در معنای مثبت آن: خلق زیبایی، عشق و وحدت. ادامه‌اش را با اشتیاق منتظرم، چون نشان می‌دهد چقدر عمیق و زنده به حقیقت می‌نگرید. با آرزوی موفقیت و نور بیشتر در مسیرتان، دوستدارتان

شب چله از شعائر ایرانی بودن است که ربطی به مذهب و عقیده کنونی ندارد یکی ازبهترین راه های تفکیک ایرانی از غیر ایرانی همین اعتق
شب چله از شعائر ایرانی بودن است که ربطی به مذهب و عقیده کنونی ندارد یکی ازبهترین راه های تفکیک ایرانی از غیر ایرانی همین اعتقاد در اجراء جشن شب یلدا میباشد زیرا دارای هویتی است که غیر قابل گرفتن از انسان ایرانی میباشد همینکه در ایران متولد شده باشد و از ایران رزق و نعمت میگیرد و از این آب و هوا و خاک بهره میبرد و در رزق مرم بنحوی سهیم است برای ملت ایران دلسوزی میکند و عقل و خرد را برای آن بکار میگیرد و به روح جمعی ایرانیان معتقد است وبه کار وتلاش وعمران وصلح ووحدت ومهرورزی وعشق به مردم ایران دارد وکشور ایران را مادر اصلی خود تلقی میکند وپرستاری میکند ودر راستی و درستی ومنش نیک داخل میشود واز او "پندارنیک وگفتارنیک وکردارنیک" ،دیده میشود لذا او یک ایرانی کامل میباشد(انسانی پاک فطرت) محمدجهانی