دلمشغولیها
Open in Telegram
کتابها (ترجمه): هایدگر واپسین؛جولیان یانگ،حکمت درآمدی بر فهم هرمنوتیک؛لارنس اشمیت،ققنوس آزادی حیوانات؛پیترسینگر،ققنوس فلسفه قاره ای و معنای زندگی؛جولیان یانگ،حکمت حق حیوان، خطای انسان؛تام ریگان،نشرکرگدن درآمدی به فهم فایدهگرایی،نشرطه @BeKhod87
Show more462
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-530 days
Posts Archive
462
Repost from یادداشت های حسن انصاری
در دروغگویی بی شرمانه و وطنستیزانه و مزدورانه تلويزيون فارسی دشمن که البته سخنی نيست؛ اينها تکليفشان روشن است. مزدور رژيم جنايتکارند و تبديل به زامبی شده اند. اما من همواره معتقدم از بیبیسی فارسی بيشتر احتراز کنيد. اين تلويزیون پروژه استعمار پير است برای ايران سه هزار ساله ما. جامع همه تجربيات استعمار پير است در برخورد با کشورهای غرب آسيا و شبه قاره. تمام آن تجربيات و البته ناکامی ها اينک تبديل شده به بیبیسی فارسی. تاريخ سه قرن اخير را بخوانيد و ببينيد که تمام رنجی که ما مردمان بینوا و بیپناه غرب آسيا امروز می کشيم نتيجه استعمار انگليس است و بلایی که سر اين منطقه آورد.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
462
با روی کار آمدن شبکههای فارسی زبانِ ماهوارهای و سپستر همزمان رسانههای اجتماعی، با یک پدیده دو وجهی از بازنویسیِ کج و معوج روایتهای تاریخی از یکسو و همزمان تحلیل بردنِ بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی در جامعه ایرانی مواجه بوده ایم و هستیم.
انکار کودتای خارجی بودنِ رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت مصدق و همچنین تطهیرسازی ساواک تنها دو نمونه از این بازنویسی روایتهای تاریخی هستند، هرچند بررسی بیشتر میتواند موارد بیشتری را آشکار سازد؛ در سطح ارزشی_اخلاقی نیز تحلیل بردن و کهنه و منسوخ نشان دادن مفاهیمی همچون «خیانت» در سطح خُردِ روابط بینا_فردی از یکسو، چیزی که در قالب ترجمه و دوبله انبوه سریالهای خارجی در بسیاری از همین شبکههای فارسی زبان صورت میگیرد، تا عادی سازی خیانت در سطح کلانتر، یعنی خیانت به وطن، در پشت اصطلاحات و تعابیر پر زرق و برقی همچون «مداخلات بشردوستانه»، همه یک طرح و پروژه هدفمند را نشان میدهد. اکنون نیز چیزی که آنرا هدف گرفتهاند و همزمان در حال عادیسازی و یا کم اهمیت نشان دادن آن هستند مفهوم تجزیه ایران است؛ از این ایده سادهلوحانه که «در صورت مداخلات نظامی نیروهای خارجی قرار نیست جنگ داخلی شود و کشور تجزیه شود، و این خود ج.ا است که برای اینکه مردم را از هر حرکتی بترساند این مفاهیم را برجسته کرده است» تا ایده اینکه «اتفاقن تجزیه چیز بدی هم نیست آنگونه که در مورد بسیاری از کشورهای اروپایی رخ داده است» همه در راستای تحلیل بردن بنیادی ترین مفاهیم ارزشی_اخلاقی_ملی هستند.
اینکه چرا جماعتِ بیوطن و بیآبروی #لُمپهلویسمِ شاهاللهی و طرفداران منتظرالسلطنه نیز از چنین زبانِ کثیف و آلودهای برای بدنام کردن و ترور مخالفانشان استفاده میکنند نیز در راستای همین سیاستهای ارزشزدایی از جامعه ایرانی و اهریمنسازی از مخالفانشان است تا راه را برای اِعمال هرگونه خشونتی در جامعه ایرانی باز کنند.
@BeKhodnotes
462
Repost from یادداشت های حسن انصاری
به عنوان کسی که کارش تاريخ ايران و غرب آسياست و دو سه دهه است که غرب را از نزديک می شناسد معتقدم مهمترين مشکل غرب با ايران اين است که شناخت درستی از ايران ندارد. برای غربيان عموما ايران کشوری است از جنس ديگر کشورهای غرب آسيا که سابقه تشکيل دولت/ ملت آنها به عنوان واحد سياسی به دوران سقوط دولت عثمانی و جنگ های اول و دوم بين الملل باز می گردد. به همين دليل توقعشان از ايران و ايرانيان عموما همان توقعی است که از امارات و بحرين و کويت و عربستان سعودی و عراق و مصر و حتی ترکيه دارند. ايران سه هزار سال است يک ملت صاحب دولت است؛ حتی اگر اسکندر و اعراب مسلمان و مغولان هم هر يک چندی قدرت سياسی در آن را تصاحب کردند اما هيچ کدام موفق به تشکيل دولت به معنای ملی آن نشدند. همه آنها اندک زمانی بعد از اشغال کشور ناچار شدند در قالب های متفاوتی باز احيای دولت ملی ايران را پذيرا شوند. انتظارات خود را از ايران متفاوت و متناسب با تاريخ دولت ملی ايران کنيد؛ راه مصالحه و گفتگوی تمدنی باز است.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
462
Repost from دلمشغولیها
از آن به که کشور به دشمن دهیم!
میخواهید بدانید چطور اسکندر امپراتوری هخامنشی، اعراب امپراتوری ساسانی، و افغانها امپراتوری صفوی را در هم شکستند؟ به وضعیت فعلی و واکنشها، چه در داخل و یا خارج، نسبت به حمله احتمالی اسرائیل به کشورمان نگاه کنید: یعنی افرادی که اسرائیل یا هر قدرت متجاوز خارجی دیگری را در مقام نیروی رهاییبخش تصور میکنند.
واقعیت این است که وضعیت کنونی یک جامعه میتواند رمزگشای معماهای بسیاری از گذشته باشد، زیرا عناصر فرهنگی یک ملت به راحتی حذف نمیشوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردند، حال با شدت و ضعفی متفاوت و با نمودهای متفاوت، خصوصن که زمانه کنونی رسانهها نیز با جنگهای روانی این مولفهها را به نفع خودشان بالا و پایین میکنند.
اینکه چرا امپراتوری قدرتمندی همچون ساسانیان به دست اعراب شکست خوردند دلایل تاریخی بسیاری میتواند داشته باشد: همچون نظام مذهبی انحصارگرا، انحصار قدرت در دست موبدان و نظامیان و فسادهای مرتبط با آن، جامعه طبقاتی، دستکم گرفتن اعراب، بزرگ شدن قلمرو و سختی کنترل بر آن و غیره که عامل اصلی قطعن سیستم حکمرانی بوده است. اما به نظرم یک دلیل مهم هم اجتماعی و مردمی است و آن احتمالن ذهنیتی بوده که نیروی نجاتبخش از بیرون مرزها خواهد آمد. هرچند روایتها از برخورد مردم ایران با متجاوزان عرب متناقض است، مواردی حاکی از مقاومت و موارد دیگر خیانتهای گاه و بیگاه در حمایت از اعراب که در مورد کشته شدن یزدگرد ساسانی به دست آسیابان به خوبی نمود پیدا میکند، اما قطعن حقیقتی در آن نهفته است که وضعیت فعلی و گرایشات متجاوز-پرستانه برخی افراد و گروهها نیز پرده از آن برمیدارد. گرچه حکومتها با سیاستهای نادرست خود میتوانند به چنین گرایشات ضد میهنی و سرزمینی دامن بزنند، اما به گمانم سیاستهای بد حکمرانی همه ماجرا نباشد و بخشی از این گرایشِ متجاوزپرستی را احتمالن باید در برخی ویژگیهای خلق و خویی و فرهنگی-اجتماعی نیز جستجو کرد!
در اینجا خصوصن به ساسانیان اشاره میکنم چون به گمانم، به رغم تفاوتهای بسیار، شباهتها میان حکومت ساسانی و جمهوری اسلامی هم کم نباشد: هردو نظام مذهبی، با قدرت اصلی در دست روحانیون و نظامیان و انحصارگراییهای مرتبط با آنها، هردو با سیاست گسترش مرزها و احتمالن موارد مشابه دیگری. اگر تشیع را نیز نسخه ایرانی از اسلام بدانیم، یعنی روایتی از اسلام که اعراب سنی به خاطر مولفههای ایرانیش به شدت با آن مخالفند و رفتن به زیر پرچم یهود و فاشیستیترین روایت از آن یعنی صهیونیسم و اسرائیل را به رفتن به زیر پرچم این نسخه ایرانی از اسلام ترجیح میدهند، شباهتها میان ساسانیان و ج.ا به مراتب بیشتر و قابل فهمتر هم خواهد شد.
اما ساسانیان از میان رفتند و هرچند ایرانیان بعد از مشقتهای بسیاری پس از چندین صده باز خود را با هویت جدیدی بازسازی کردند، اما ایران دیگر هیچگاه نتوانست آن قدرت و قلمرو و هویت سابق را بیابد. اکثر حکومتهای ایرانی که پس از از میان رفتن ساسانیان آمدند نیز آرمانشان احیای قدرت و شکوه ساسانیان بود، از آل بویه گرفته تا سامانیان و صفویان و ... . همان حکومتی که احتمالن کم نبودند از مردم که در مقابل هجوم اعراب پشتش را خالی کردند تا نیروی رهاییبخش خارجی جایش را بگیرد خیلی طول نکشید که آرمان نسلهای بعدی شد!
احتمالن این مقایسه به مزاق خیلیها خوش نیاید! اما به گمانم جنگ جاری بین ایران و اسرائیل به عنوان بازوی غرب در خاورمیانه، فقط یک چیز را هدف قرار داده است و آن یکپارچگی، وسعت و قلمرو ایران. هدف غایی در بهترین حالت از میان بردن ایران به عنوان کشوری وسیع و غیرقابل کنترل و تبدیل آن به تکه پارههایی کنترلپذیر است که هیچ پیوندی با فرهنگ و هویت گذشته خودش نداشته باشد و در بدترین حالت شخمزدن و ویران کردن آن، همان کاری که با افغانستان و عراق و سوریه شد و اکنون به شکلی بدتر با غزه و لبنان میشود. پس هدف اصلی از میان بردن هویت مستقل ایرانی است. همان کاری که غرب و شوروی با بسیاری از کشورهای دیگر منطقه ما کردند.
در این شرایط به گمانم خطرناک ترین و زیانبارترین کاری که یک ملت میتواند انجام دهد خالی کردن پشت نظام سیاسی عهدهدار حفظ تمامیت ارضی کشور و حمایتش از نیروی متجاوز است. ما میتوانیم منتقدان جدی نظام سیاسی حاکم باشیم و ابعاد گوناگون آنرا نقد کنیم و پرده از ناکارآمدیهای آن برداریم، اما طرفدار متجاوز نباشیم، خصوصن متجاوزانی که کارنامه اعمالشان این روزها بر همگان روشن است. امیدوارم روزی نرسد که حسرت ایران یکپارچه امروز را بخوریم، همچنانکه اجداد ما پس از سقوط ساسانیان حسرتش را خوردند و ما نیز!
@BeKhodnotes
462
زبانم لال، اگر حرامیان بخواهند حملهای را به ایران عزیزمان صورت دهند، آنگونه که بنظر همه وقایع اخیر درواقع پیشدرآمد و بهانهتراشی برای آن بوده است، اعداد و تاریخها احتمالن بتوانند نکات مهمی را درخصوص زمان احتمالی آن بیان کنند، همانگونه که در حمله اخیر حرامیان صهیونیست اعداد مهم بودند: یعنی روز سیزدهم ماه ژوئن. در آیین یهود، ۱۳ در کنار معانی مختلف آیینی و مذهبییی که دارد، ازجمله: بلوغ، وحدت و رحمت الهی، همچنین بعنوان عدد بخت خوب هم شناخته میشود. در عین اینکه در فرهنگ ایرانی برعکس ۱۳ عددی نحس بشمار میرود!
از آنجاییکه رویارویی حرامیان صهیونیست و پدران گانگستر آمریکاییشان در لایههای زیرین خود نوعی تقابل هویتی_ایدئولوژیک با ایران نیز محسوب میشود، به احتمال بسیار زیاد در حملات احتمالی خود علیه ایران از تاریخها و اعدادی استفاده کنند که بار نمادین نیز داشته باشد، خواه در تاریخ میلادی یا تاریخ شمسی، و خواه بار آیینی یا سیاسی.
برهمین اساس، بنظر میرسد دو تاریخ ۱۲ و ۲۲ بهمن که از تاریخهای مهم انقلاب ۵۷ بشمار میروند، بیشترین احتمال را در روزهای پیش رو داشته باشند!
@BeKhodnotes
462
Repost from حسین قتیب
آنچه امروز درباره ایران در جریان است، نه یک بحث حقوق بشری، بلکه یک عملیات تدریجیِ زبانی است؛ عملیاتی که انتهایش کاملاً قابل حدس است.
مدتی است میشود دید که چگونه بعضی دولتها، رسانهها و چهرههای شبکههای اجتماعی، آرامآرام زبانشان را عوض میکنند. اول «نگرانی» است، بعد «نقض گسترده»، بعد «جنایت سیستماتیک». بعد ناگهان واژههایی وارد میشود که کاملاً آشناست: «جنایت علیه بشریت»، «نسلکشی»، «جنایات جنگی»، «پاکسازی قومی». اینها کلمات معمولی نیستند. اینها دقیقاً همان چهار عنوانی هستند که در دکترین «مسئولیت حمایت» (R2P) تعریف شدهاند. و معنایش روشن است: وقتی کشوری را گامبهگام ذیل این چهار برچسب مینشانند، دارند مسیر ذهنی و سیاسی لازم برای عادیسازی اقدام قهری و مداخله را میسازند. این اسمگذاریها توصیف نیستند؛ ابزارند.
همزمان، یک تناقض بزرگ جلوی چشم است. در غزه، دیوان بینالمللی دادگستری بهصراحت دستور موقت صادر کرده: درباره جلوگیری از اعمال مشمول نسلکشی، درباره ورود کمکهای انسانی، حتی درباره توقف عملیات در رفح. دیوان کیفری بینالمللی هم پرونده را تا سطح پیگرد کیفری بالا برده است. اینها گزارش NGO یا بیانیه سیاسی نیست؛ بالاترین نهادهای حقوقی جهاناند. نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. نه اجرای مؤثر احکام، نه فشار جدی، نه هزینه واقعی. برعکس، حمایت سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرد. اینجا حقوق بینالملل عملاً معلق شد.
اما وقتی نوبت ایران میرسد، همان زبان حقوقی و اخلاقی ناگهان فعال میشود. همان واژهها، همان هشدارها، همان چارچوبها. این تفاوت، مسئله اخلاق نیست؛ مسئله کارکرد است. حقوق بشر وقتی قرار است زور را مهار کند، نادیده گرفته میشود. وقتی قرار است زور را توجیه کند، زنده میشود.
در اصل R2P قرار بود ابزار پیشگیری باشد، مسئولیتسازی باشد، فشار سیاسی و حمایت غیرنظامی باشد، نه میانبر جنگ. اما تجربه سه دهه اخیر نشان داد وقتی این مفهوم وارد منطق قدرت میشود، چه سرنوشتی پیدا میکند. کوزوو جایی بود که گفتند «غیرقانونی است، اما موجه»؛ یعنی از همانجا مرز قانون شکست و روایت اخلاقی جای آن نشست. لیبی جایی بود که با مجوز «حفاظت از غیرنظامیان» شروع کردند و به فروپاشی دولت رسیدند. عراق جایی بود که جنگ را با زبان نجات فروختند و نتیجهاش شد یک کشور متلاشی و یک خشونت مزمن. سوریه جایی بود که بنبست حقوقی، بحران را به جنگ نیابتی طولانی تبدیل کرد. اینها اشتباه نبودند؛ الگو بودند.
برای همین است که امروز باید دقیق به این روند نگاه کرد: وقتی بوقهای رژیمهای متخاصم دارند ایران را قدمبهقدم ذیل همان چهار جنایتِ R2P طبقهبندی میکنند، باید فهمید چه پروژهای در حال ساختهشدن است. این روند برای «حل بحران» نیست؛ برای آمادهسازی است. آمادهسازی افکار عمومی، فضای حقوقی و میدان سیاسی برای جنگ و قتل عام به نام اخلاق.
مسئله این نیست که در ایران مشکل هست یا نیست. مسئله این است که یکبار دیگر همان ترفند قدیمی دارد فعال میشود: اول برچسبهای چهارگانه، بعد زبان انساندوستی، بعد حذف پیشگیری و سیاست، و در نهایت عادیسازی این ایده که «راهحل از بیرون و با زور میآید». تجربه نشان داده هر جا این مسیر طی شده، نتیجه نه حمایت بوده، نه امنیت، نه آزادی؛ بلکه گسترش خشونت و بیرون رفتن سرنوشت کشور از دست جامعه.
462
آمریکانیسم!
بد نیست در این شرایط، به مرور مفهوم «آمریکانیسم» از دیدگاه هایدگر بپردازیم که بینشهای بسیاری در خود دارد:
مارتین هایدگر، فیلسوف برجسته آلمانی، نگاهی بسیار خاص و انتقادی به پدیده «آمریکانیسم» (Americanism) دارد. از نظر او، آمریکانیسم صرفاً یک موضوع سیاسی یا جغرافیایی مربوط به کشور ایالات متحده نیست، بلکه یک موقعیت هستیشناختی و نشانهای از مرحله نهایی تاریخ متافیزیک غرب است.
مولفههای اصلی این واژه از دیدگاه هایدگر عبارتند از:
۱. غلبه تکنولوژی و «گِشتِل» (Gestell):
برای هایدگر، آمریکانیسم تجسم کامل تکنولوژی مدرن است. او معتقد است در این نگاه، جهان دیگر به عنوان محلی برای سکونت یا رازی برای کشف شدن نگریسته نمیشود، بلکه در قالب (گشتل) یک «ذخیره آماده مصرف» (Standing Reserve) خود را نشان میدهد. در آمریکانیسم، همهچیز (حتی انسانها) به منبعی برای بهرهبرداری و بهینهسازی تبدیل میشود.
۲. بیخانمانی و گسست از سنت:
یکی از جنبههای کلیدی آمریکانیسم از نظر هایدگر، «بیخانمانی» (Homelessness) است. او بر این باور بود که آمریکانیسم با تاکید بر جابهجایی سریع، سرعت و کارایی، پیوند انسان با زمین، سنت و ریشههای تاریخیاش را قطع میکند. این پدیده باعث میشود که «مکان» معنای خود را از دست بدهد و همهچیز به «فضا»ی قابل اندازهگیری تبدیل شود.
۳. کمیگرایی و تودهسازی (massification):
هایدگر آمریکانیسم را با «تودهوار شدن» و غلبه کمیت بر کیفیت مرتبط میدانست. در این چارچوب:
* ارزش هر چیز با اعداد و ارقام (سود، سرعت، تولید انبوه) سنجیده میشود.
* تمایزات فردی و اصالت وجودی در برابر استانداردهای جهانی و یکنواخت از بین میرود.
۴. سوبژکتیویته (سوژه محوری) افراطی:
از منظر هایدگر، آمریکانیسم نقطه اوج تفکر دکارتی است که در آن انسان خود را «ارباب و مالک طبیعت» میبیند. در این نگاه، سوژه (انسان) در مرکز جهان قرار میگیرد و هر آنچه در پیرامون اوست، تنها به شرطی معنا دارد که ابزاری برای اراده و میل انسان باشد.
آمریکانیسم به مثابه یک خطر جهانی:
نکته مهم اینجاست که هایدگر «آمریکانیسم» و «بلشویسم» (در شوروی سابق) را دو روی یک سکه میدید. او در کتاب «متافیزیک چیست؟» اشاره میکند که هر دوی اینها در ذات خود یکی هستند: تلاش برای تسلط کامل فنی بر زمین. او نگران بود که این نگاه، امکان «تفکر اصیل» و مواجهه با حقیقت «هستی» را از انسان سلب کند. در واقع، آمریکانیسم از دید او، نه یک سبک زندگی، بلکه یک تهدید وجودی برای جوهر تفکر است.
هایدگر معتقد بود که این وضعیت تنها منحصر به آمریکا نیست، بلکه آلمان و سایر نقاط جهان نیز در حال «آمریکایی شدن» هستند، به این معنا که در حال پذیرش این نگاه تکنولوژیک به جهاناند.
@BeKhodnotes
462
Repost from اکبر گنجی
🎥دستور العمل جدید و فوری موساد به عوامل اش👇👇
👈 با توجه به اینکه ارتش جنایتکار جنگی و نسل کُش ما در غزه به طور مستقیم حدود ۸۰ هزار نفر و به طور غیر مستقیم نزدیک ۴۰۰ هزار فلسطینی را در هولوکاستی که ساخت قتل عام کرد،
✅شمار کشته های اعتراض های دی ماه ایران را به گونه ای افزایش دهید تا از آمار ما عبور کند و نسل کشی اسرائیل به حاشیه رانده شود.
🔺مسئولیت اصلی در این زمینه بر عهده «حزبِ اسرائیلیِ» تلویزیونِ فارسیِ موساد است. کارمندان موساد در این حزب باید روزانه تعداد را بالا برند، تا دیگران هم به همین وظیفه عمل کنند. ما به این کشته سازی نیاز دیگری هم داریم: با تعداد بالای کشته ها راحت تر می توانیم ترامپ را وادار به بمباران ایران کنیم. کوفتی های لعنتی، سالی ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار پوند حقوق از موساد میگیرید و اینقدر بی عرضه هستید؟؟!!!!!
https://t.me/ganji_akbar
462
بعنوان کسی که به تاریخ بنحو کلی و بخصوص تاریخ ایران باستان علاقمندم، در چندماه اخیر یک واقعیت را در اینباره متوجه شدم و آن اینکه متاسفانه هر گروه و یا شخصی را که اینروزها دیدید که یکی از نمادهای ایران باستان را بخود میچسباند، بخصوص پرچم شیر و خورشید، به احتمال بسیار زیاد یک شاهاللهیِ طرفدار صهیونیسم و طرفدار خیانت به کشور و حمله خارجی است.
متاسفانه ج.ا در چند دههٔ اخیر به علت بیتوجهیها بخصوص نسبت به تاریخ ایران پیشا اسلامی، عملن این حیطه را که از مهمترین بخشهای هویت ایرانی است آنچنان بحال خود رها کرد و حتی عامدانه نادیده گرفت تا دلقک منتظرالسلطنه از این فرصت استفاده کرده و خود را بعنوان شخصیت نمادین ایران باستان معرفی کند و اسرائیل نیز در این راه بسیار یاریش کرد.
این درحالیست که اتفاقن این ج.ا است که در بسیاری از سیاستهای خود، بدرست یا غلط، پا جای پای همان سلسلههای ایرانی قدیم گذاشته است: از سیاست گسترش مرزها گرفته تا گسترش تشیع که اصولن نسخه ایرانی از اسلام است که همزمان بسیاری از مولفههای ایران باستان را در خود دارد. نبرد کنونی کلّ جبهه غرب علیه ایران نیز یادآور تقابل امپراتوری روم و ایران است.
درحالیکه ج.ا میتوانست روایت هویتی خود را با برجستهسازی مولفههای ایران باستان تقویت کند، متاسفانه این کار را انجام نداد تا اینکه یک شخصیت ضد-ایرانی و دست نشانده به پشتوانه رسانههای صهیونیستی آنرا بخود نسبت دهد و خود را نماینده آن جا بزند.
@BeKhodnotes
462
در اخبار آمده که در نبردهای میان گولانی و کردهای سوریه بتازگی تعداد زیادی از نیروهای داعشی، بین ۲۰۰ تا ۱۵۰۰ و در مواردی ۳۰۰۰ نفر هم ذکر شدهاند، از زندانهای سوریه گریختهاند، یا به احتمال بسیار گریختانده شدهاند، که در میانشان شخصیتهای مهم این گروه نیز بودهاند. بنظر نمیرسد این گریختن در این شرایط و در این زمان اتفاقی بوده باشد.
اینکه گولانی یا کردهای سوریه مسئول گریختن این جنایتکاران از زندان بودهاند هم چندان تفاوتی نمیکند چه اینکه هم شخص گولانی خود از نیروهای داعش بوده و مناسبات نزدیک با اسرائیل و آمریکا دارد، آنچنانکه در جنگ اخیر دیدیم که اسرائیل بسیاری از حملات هوایی خود به ایران را از آسمان سوریه به پیش میبرد، و هم کردهای سوریه نیز روابط نزدیک با اسرائیل دارند.
از طرف دیگر، فراموش نکنیم که داعش ضربات سنگینی از نیروهای ایران هم در عراق و هم در سوریه خورده بود. از اینرو، قطعن حس کینخواهی بالایی نسبت به ایران خواهند داشت.
وقتی این تکههای پازل را کنار هم میگذاریم احتمالن به این نتیجه برسیم که این گریختاندن یک هدف بیشتر نداشته باشد و آن ایران است. هدف در واقع چیزی جز تضعیف قدرت مرکزی در ایران بنظر نمیرسد که غرب متأسفانه تاحد زیادی در لايه روانی-اجتماعی با دستگاه های پروپاگاندای خود چه در داخل و چه در خارج در این امر موفق بوده است و اتفاقات اخیر نیز آنرا بشدت تقویت کرده است. سپس یک حمله نظامی به کشور بمنظور از هم پاشیدن دولت مرکزی بهدف باز شدن راه برای تجزیه طلبان و جنایتکاران داعشی که به خون ایرانیان تشنهاند. بیخود هم نبود که در آشوبهای اخیر شهرهای مرزی همچون ایلام، کردستان، کرمانشاه و مشهد و همچنین لرستان کانون اصلی ناآرامیها بودند. شازده ملیجک را نیز باید در همین چارچوب از مهرههای اصلی سرویسهای اطلاعاتی غرب و بعنوان هماهنگکننده پروژه ویرانی و اضمحلال ایران دانست، که با این کار اگر نتواند سهمی در قدرت هم داشته باشد، دستکم انتقام خاندان پهلوی را بخاطر انقلاب ۵۷ از ایرانیان خواهد گرفت، همچنانکه در اتفاقات اخیر هم گرفت.
در این شرایط، که کفتارها پیرامون ایران صف کشیدهاند و مترصد فرصتی برای دریدن و تکه پاره کردن کشورند، که گوشههایی از این خشونت عریان را در اتفاقات اخیر دیدیم، بزرگترین خیانت به ایران تضعیف دولت مرکزی است. یک دولت و نظام سیاسیِ ولو بد ارجحیت دارد بر بی دولتی و هرج و مرج کامل، در این خاورمیانه بلاخیز.
@BeKhodnotes
462
به گمانم، یکی از بهترین کارهای موسیقی ایرانی، این اجرای زندهیاد محمدرضا لطفی همراه با دکلمه اشعار توسط هوشنگ ابتهاج (سایه)، و تنبکنوازی محمد قوی حلم است. اجرایی در نهایت سادگی، همراه با اشعاری به لحاظ محتوایی نسبتن متفاوت از اشعاری که معمولن در موسیقی سنتی ایرانی خوانده میشود با مضامین عشقهای زمینی یا عشقهای آسمانی.
"جهان چو آبگینه شکستهایست، که سروِ راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین این غروب درههای تنگ، که راه بسته مینمایدت
زمانِ بیکرانه را تو با شمارِ گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش!"
@BeKhodnotes
462
اینکه جایزه صلح نوبل، همچون جایزه جشنوارههای سینمایی کن و اسکار و غیره، چقدر سیاسی و ابزاری برای اعمال نفوذ فرهنگی و بالا آوردن و تقویت صداها و تصاویری است که غرب دوست دارد از دیگر کشورها بنمایش بگذارد، یک طرف ماجراست. اما طرف دیگر ماجرا اظهار نظر رهبر حزب چپهای نروژ درخصوص چراییِ غیرقابل قبول بودن بخشش جایزه نوبل از طرف ماچادو به ترامپ است که قابل تأمل است و بنظرم ماهیتِ نگاه اروپامحورانه این جماعت اروپایی را نشان میدهد، برغم همه شعارهای رنگارنگ برابری و کثرت و تنوع فرهنگی و ...
کیرستی بِرگسو، در انتقاد از این تملّق ماچادو، نیتِ ترامپ برای اشغال گرینلند را بعنوان دلیلی برای اینکه چرا ترامپ مستحق چنین جایزهای نیست ابراز کرده است، نه مثلن حمله به ایران، یا حمله به کشوری دیگر و ربودن رئیسجمهور آن کشور و تصاحب و سلطه بر منابع نفتی آن، و یا حمایتهای همهجانبه از رژیم نسلکش اسرائیل، و یا تحریمهای همهجانبه ایران و ...
جالب اینجاست که وقتی دیدگاه یک چپگرای اروپایی که معمولن خود را منتقد سیاستهای کلی سلطهطلبانه غرب میدانند این باشد، ببینید دیدگاه راستگرایان اروپایی که عملن شعار برتری اروپایی را سر میدهند چگونه است!
https://www.theguardian.com/world/2026/jan/16/maria-corina-machado-giving-trump-nobel-peace-prize-medal-absurd-say-norwegian-politicians
462
سیاست واپاشی
بنده که اساساً از کوه یخِ سیاست، احتمالاً فقط نوک آن را میبینم ــ آن هم نه همهاش، بلکه بخشی کوچک از همان نوک ــ پیشتر هم گفته بودم که سیاست غرب در قبال ایران، اصولاً سیاست فشار با هدف واپاشی و متلاشی کردن ایران است. سیاستی که امروز دیگر نه پنهان است و نه طرف غربی تلاشی برای پوشاندن آن میکند. حجم این فشار، حقیقتاً در نوع خود بیسابقه است؛ فشاری که بهنظر میرسد درست پس از جنگ اخیر، با دقت و برنامهریزی آغاز شده باشد.
نمونهای ساده، اما ملموس، تجربه شخصی خود من است: اعلانها و نوتیفیکیشنهای مستمر گوگل از رسانههای فارسیزبانِ غربی؛ از ایران اینترنشنال و منوتو گرفته تا بیبیسی فارسی، ویاُاِی، رادیو فردا و امثالهم. رسانههایی که حتی یکبار هم به صفحاتشان مراجعه نکرده بودم تا الگوریتمها بخواهند آنها را بر اساس سابقه بازدید به من پیشنهاد دهند. این حجم از هلدادنِ خبری، آیا واقعاً تصادفی است؟
اخیرن نیز که تکههایی از مستند بی بی سی فارسی درباره ترانه علیدوستی را جسته و گریخته در برخی صفحات تلگرامی دیدم، به دوستی میگفتم که چنین مستندی احتمالن در راستای ملتهب ساختن شرایط اجتماعی برای هدفی بزرگتر توسط بنگاه خبرپراکنی بریتانیا ساخته شده؛ و چندان هم طول نکشید تا ببینیم این التهابها به کجا انجامید!
از همین منظر، سفر اخیر نتانیاهو به آمریکا را نیز نمیتوان بیارتباط با تحولات اخیر ایران دانست. بهنظر میرسد این سفر برای هماهنگی آن سناریویی بود که اکنون نشانههایش را میبینیم: استفاده از (اگر نه ایجاد!) بحرانهای اقتصادی موجود در داخل ــ بحرانهایی که تحریمهای غرب سهمی جدی در شکلگیری آنها دارند ــ برای رادیکالیزه کردن فضا؛ و همزمان، بهکارگیری نیروهای میدانی خود، بهگونهای که اعتراضها به آشوبی خشن کشانده شود. نتیجه روشن است: نظام سیاسی به برخورد قهرآمیز کشیده میشود و سپس، با بزرگنمایی و جنگ سنگین رسانهای، همین برخورد بهانهای برای اقدام نظامی آمریکا قرار میگیرد.
بهگمان بنده، همه اینها تکههایی از یک پازل واحدند؛ پازل سیاست «فشار حداکثری». سیاستی که از یکسو زندگی مردم را تنگتر میکند و از سوی دیگر حکومت را زیر فشار میگذارد، با یک هدف نهایی: فروپاشی ایران.
@BeKhodnotes
462
Repost from اکبر گنجی
🎥فاکس نیوز به رضا پهلوی بی شرف بی غیرت ناموس فروش تریبون تبلیغاتی داد تا ترامپ را دعوت به بمباران ایران کند👇👇
👈ماریا بارتیرومو: امروز با شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد تبعیدی ایران، صحبت میکنیم. شاهزاده، ممنون که با ما هستید. شما پیام ویژهای برای رئیسجمهور ترامپ دارید. بفرمایید.
✅رضا پهلوی (از روی متن نوشتهشده میخواند): «جناب رئیسجمهور، شما تا به امروز میراث خود را به عنوان کسی که متعهد به صلح و مبارزه با نیروهای شر است، تثبیت کردهاید. به همین دلیل است که مردم ایران در برخی شهرها نام خیابانها را به نام شما گذاشتهاند. آنها میدانند شما کاملاً متفاوت از باراک اوباما و جو بایدن عمل میکنید. آن گذشتهای که مردم ایران قربانی آن شدند، دیگر تکرار نخواهد شد.
این بار، مردم ایران با امیدی که شما به آنها دادهاید، باور دارند که شما واقعاً پشتشان هستید. کلمات همبستگی شما با مردم ایران تأثیر بسیار مثبت و بزرگی دارد.
بیایید این میراث را با آزادسازی کامل ایران برای همیشه تثبیت کنیم؛ تا شما و ما بتوانیم ایران را دوباره بزرگ کنیم.
بیایید در این مسیر شریک شویم تا آیندهای بهتر برای هر دو کشور و ملتمان بسازیم. این فرصت پیش آمده و من آمادهام در اولین فرصت ممکن به ایران بازگردم.»
👈ماریا بارتیرومو: شاهزاده، شما میگویید آماده بازگشت هستید. فکر میکنید این بازگشت چقدر نزدیک است؟ و آیا مردم ایران واقعاً به دنبال بازگشت به سلطنت هستند یا فقط میخواهند از رژیم فعلی رهایی پیدا کنند؟
✅رضا پهلوی: مردم ایران بیش از همیشه مصمم به سقوط این رژیم هستند. این یک فرصت تاریخی است. رژیم ضعیفتر از همیشه است و مردم ایران دقیقاً همان نیروی روی زمینی هستند که برای سرنگونی لازم است. این دیگر سؤال «اگر» نیست؛ سؤال «کی» است. ما دیدیم که اسرائیل چطور با اقدام قاطع رهبری حزبالله را در لبنان نابود کرد، اسد را در سوریه از قدرت خلع کرد و حالا هم مادورو در ونزوئلا را. اینها نشان میدهد که با اقدام جدی میتوان رژیمها را تغییر داد. اگر ترامپ پشت مردم ایران بایستد، ما میتوانیم این رژیم را برای همیشه از بین ببریم. حمایت مستقیم آمریکا – چه از طریق تحریمهای بسیار شدیدتر، چه از طریق کمکهای عملی و مستقیم – کلید اصلی آزادسازی ایران است. مردم ایران منتظرند و آمادهاند.
👈ماریا بارتیرومو: پس شما میگویید آمریکا باید وارد عمل شود؟
✅رضا پهلوی(با تأکید قویتر): بله، زمان حرف زدن گذشته، زمان عمل کردن است. اگر رژیم به کشتار و سرکوب ادامه دهد، ترامپ باید هشدارهایش را عملی کند. این میتواند بزرگترین تحول تاریخ خاورمیانه باشد: آزادسازی ایران از این رژیم نازیمانند. مردم ایران همه فداکاری خود را کردهاند؛ حالا نوبت حمایت واقعی و جدی از سوی آمریکاست.
🔺توضیح واضح دعوت به حمله نظامی: رضا پهلوی با استفاده از عباراتی مثل «حمایت مستقیم آمریکا»، «اقدام قاطع»، «عملی کردن هشدارها»، «کمکهای عملی و مستقیم»، «نابود کردن رژیم» و مقایسه با اقدامات نظامی اسرائیل در لبنان و سوریه، واضح است که منظور او حمله نظامی به ایران برای سرنگونی جمهوری است. این نوع بیان در ادبیات سیاسی رژیمچنج رایج است و معمولاً به معنای حمله هوایی، عملیات ویژه یا حمایت از نیروی مخالف مسلحانه تفسیر میشود.
https://t.me/ganji_akbar
462
Repost from اکبر گنجی
🎥فاکس نیوز به رضا پهلوی بی شرف بی غیرت ناموس فروش تریبون تبلیغاتی داد تا ترامپ را دعوت به بمباران ایران کند👇👇
👈ترجمه و توضیح در فرسته بعدی
https://t.me/ganji_akbar
462
Repost from حسین قتیب
کسانی که حافظهٔ تاریخی ندارند، محکوم نیستند که فقط تاریخ را تکرار کنند؛ محکوم هستند که هر بار آن را بدتر و پرهزینهتر تجربه کنند.
462
Repost from کانال اختصاصی رضا نصری
امروز، «آگاهی و بصیرت ملی» و غلبه یک درک تاریخی و راهبردی از جایگاه ایران در منطقه و جهان، مؤثرترین مسیر نجات کشور است. راه رهایی از مشکلات اقتصادی و سیاسی، سپردن سرنوشت کشور به کسانی نیست که سالها برای تشدید فشار اقتصادی علیه مردم - حتی در اوج بحران کرونا - در راهروهای کنگره و مراکز تصمیمگیری آمریکا لابی میکردند و امروز، در قامت منجی، دست در دست کسانی گذاشتهاند که از نسلکشی یا تصاحب عینی منابع نفتی یک کشور مستقل مانند ونزوئلا ابایی ندارند.
راه هرچه باشد، این راه نیست.
راه، تقویت بنیانهای ملی و انسجام اجتماعی در داخل، همراه با بازنگری جدی در شیوه حکمرانی – در محیطی آرام به بدور از تهدید خارجی است.
462
Repost from کانال اختصاصی رضا نصری
در فوروم دوحه ۲۰۲۵ - که در اوایل ماه دسامبر میلادی در قطر برگزار شد - برداشت اغلب کارشناسان و اندیشکدههای جدی این بود که اسرائيل از مقوله «تغییر رژیم» (Regime change) عبور کرده و اکنون به دنبال فروپاشی ساختاری کشور ایران (State collapse) است. استدلال آنها این بود که تخریب ساختاری و سپس درگیر کردن ایران به یک جنگ داخلی، خیال اسرائيل را دستکم تا سه دهه از رقیبی به نام «ایران» آسوده میکند. برخی در آن مقطع معتقد بودند دولت ترامپ نگاه متفاوتی دارد و بیشتر به تغییر رفتار حاکمیت ایران در عرصه بینالمللی میاندیشد.
اما حقیقت این است که در یک ماه گذشته - به ویژه پس از سفر نتایاهو به واشنگتن - اسرائيل و شبکه متنفذ لابیهای آن در آمریکا موفق شدهاند مواضع دو کشور را به هم نزدیک کنند. امروز، اسرائيل با جدیتی مضاعف به دنبال فروپاشی ساختار و شیرازه ایران است و آمریکا در ملاحظاتی که نسبت به وقوع چنین اتفاقی داشت در حال تجدید نظر است.
در این میان، اعلام موضع ترامپ مبنی بر اینکه در صورت تشدید برخورد با معترضان، ایالات متحده بهطور مستقیم در ایران مداخله نظامی خواهد کرد، و نیز موضعگیری هماهنگ برخی مقامات سابق و رسانههای آمریکایی درباره «حضور مأموران موساد در کنار معترضان در خیابانهای ایران»، نشان میدهد واشنگتن و تلآویو بر تشدید بحران در ایران برای پیشبرد مقاصد مشترک خود حساب ویژهای باز کردهاند. در همین چارچوب، موفقیت عملیات نظامی اخیر آمریکا در ونزوئلا، به لابیها و دستگاههای تبلیغاتی جریان جنگطلب این امکان را داده است تا به ترامپ، منتقدان داخلی او و افکار عمومی آمریکا القا کنند که مداخله نظامی الزاماً پرهزینه نیست و با اتکا به استدلالهای تازه، در مسیر همسوتر کردن
مواضع واشنگتن و تلآویو گام بردارند.
در نتیجه، امروز سیاست آمریکا و اسرائيل به این سمت میرود که با تشدید تحریم و دستکاری بازار ارز، مردم را از فرط استیصال به خیابانها بکشانند؛ سپس، با مداخله عوامل میدانی خود - و احیاناً حضور نامحسوس آنها در میان معترضان و تیراندازی با سلاح گرم به سمت نیروهای انتظامی - اعتراضات را وارد چرخه خشونت کنند؛ و در نهایت، با توسل به بهانه «سرکوب معترضان» راه را برای مداخله نظامی، حمله به زیرساختهای کشور و احیاناً حضور نظامی در مناطق نفتخیر کشور هموار سازند. امروز دیگر نه شخص ترامپ، نه دستگاه سیاست خارجی آمریکا و نه بسیاری از رسانهها و اندیشکدههای تندرو در واشنگتن، هدف اصلی آمریکا - یعنی دسترسی به منابع نفتی کشورهای تأمینکننده انرژی چین - را پنهان نمیکنند. از نگاه آنها، پس از تصاحب و کنترل فروش نفت ونزوئلا، اکنون نوبت آن رسیده است که چین از نفت ایران نیز محروم شود.
در این میان، اپوزیسیون خارج از کشور و چهرههای شناختهشده آن به شدت با یکدیگر به رقابت افتادهاند تا در این صحنه جدید جانمایی کنند. در میان آنان، رضا پهلوی با این تصور که واشنگتن و تلآویو در پی یک چهره کاملاً سرسپرده و گوشبهفرمان هستند، میکوشد بهصورت صریح و ضمنی نشان دهد که در مقایسه با دیگر رقبا، آمادگی بیشتری برای واگذاری امور کلان کشور به آمریکا و اسرائیل دارد.
حمایت او از حمله نظامی به ایران در جریان جنگ دوازدهروزه، سفرش به بیتالمقدس و تعظیم در برابر دیوار ندبه، و برافراشتن پرچم اسرائیل در تجمعات حامیانش از یک سو؛ و از سوی دیگر نمایش خود بهعنوان شخصیتی «بیوطن» و حتی آماده «سرکوب» - که در ناتوانی فرزندانش به مکالمه به زبان فارسی، پیوند خانوادگی با یک فرد یهودی–اسرائیلی، و برجستهسازی چهره «پرویز ثابتی» (بهعنوان نماد خشونت و سرکوب ساواک) در تجمعات سیاسی سلطنتطلبان نمود مییابد، همگی در همین چارچوب قابل فهم است.
به بیان روشنتر، رضا پهلوی میکوشد خود را بهعنوان یک کارگزار ایرانینما، با حداقل تعلق و تعصب ملی و آماده بازتولید سازوکارهای سرکوب رژیم پدرش معرفی کند تا به گزینه مطلوب ترامپ و نتانیاهو بدل شود.
در چنین صحنهای، مهمترین و مؤثرترین عامل بازدارنده در برابر این پروژه خطرناک، آگاهی و بصیرت مردم است. با وجود همه گلایهها، فشارها و مخالفتها با شیوه اداره کشور، رسیدن به این فهم ملی ضروری است که نه ترامپ، نه نتانیاهو و نه رضا پهلوی - که هرکدام به سهم خود در تشدید تحریمها، فشار اقتصادی بر اقشار آسیبپذیر و حتی تجاوز نظامی به خاک ایران نقش داشتهاند - دلسوز مردم ایران نیستند. پروژه آنها کشاندن استانهای قومی به جنگ داخلی، نابودی زیرساختها و در نهایت تصاحب مناطق نفتخیز ایران بهدست آمریکا، در راستای تأمین امنیت بلندمدت اسرائیل و کنترل منابع انرژی چین است.
