آموتخانه
Open in Telegram
آموتخانه = خانهی آموختن ِ مردم عکسخانه/ قدیمیخانه / کتابخانه خیابان جارمحله. کوچهی آموتخانه، فرعی عزیز و نگار. پلاک ۱۱۳ instagram.com/aamoutkhaneh تماس @aamoutpub 🌸سایت کتابفروشی آموت aamout.ir
Show more766
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
766
نشان ِ ۸ و ۱۸
تعداد محدودی از این نشان
برای هجدهسالگی نشر آموت
و هشت سالگی کتابفروشی آموت
آماده شده
فردا چه کسانی صاحب این #کتابخانه_جادویی میشوند؟
@aamout
@aamoutbookstore
766
کامران فانی، بهاالدین خرمشاهی و سعید حمیدیان
خدمت اجباری. سال ۱۳۴۸
از مجلهی بخارا (جشننامهی کامران فانی)
@aamoutkhaneh
766
هر سال چنین وقتی همه به کاری بودند و رئیس که تو بودی، میگفتی «پوستر رو پرینت گرفتی؟» میگفتم «بله.» میگفتی «امشب خبرش رو منتشر میکنم.» بعد مثل هر سال تردیدم را بهت میگفتم که «واقعا کسی رو دعوت نکنیم؟» و محکم در یک کلمه میگفتی «نه.»
این تولدبازی را اولینبار بچههای آموت در نه سالگی آموت گرفتند؛ بیخبر. با خودشان هماهنگ کردند و یکییکی آمدند و من که یا در حال بار خالی کردن یا فاکتور زدن یا پیگیری آمادهسازی کتابها بودم، با تعجب نگاهشان کردم که «چی شده؟ چرا همهشون امروز اومدن؟» و بعد که جمع شدند، آخرین نفر با یک کیک پرتقالی و یک دستهگل نرگس آمد؛ گلی که بعد فهمیدم از طرف مهربانجان است.
دو سه سالی آمدند دفتر نشر آموت تا وقتی مجبورم کردی بدوم دنبال مجوز کتابفروشی. از ششماه قبل این صفحه را در اینستاگرام راه انداختی و مجبورم کردی مطلب بنویسم تا صفحه جان بگیرد و آنوقت چند روز قبل از افتتاحیه نوشتی «۲۸ آذرماه؛ کتابفروشی آموت.»
یادم هست برایت نوشتم «هیچ کس را دعوت نکردیم. هیچکس نمیاد.» خندیدی و وقتی ساعت دوازده شب از حال رفتم، خواندم که نوشتی «آقایی که میگفت کسی نمیاد. از ساعت چهار تا الان چند نفر آمدند؟»
و اولین بار همانشب دعوایم کردی: برای اینکه اسمات را گفته بودم.
و هر سال میگفتی «۲۸ آذرماه یک روز عادی نیست. اولین کتاب نشر آموت ۲۸ آذر ۱۳۸۸ منتشر شده و کتابفروشی آموت هم ۲۸ آذر ۱۳۹۷ افتتاح شده.»
این روزها هی مینویسم و هی پاک میکنم. الان اول نوشتم «امسال تو نیستی و ...» بعد پاک کردم و نوشتم «امسال تو بیش از همیشه حضور داری.»
میدانم از این کارم دلخور میشوی، اما اجازه میخواهم «دوستان و نویسندگان و مترجمان آموت و همگیمان، 28 آذر امسال به یاد تو جمع بشویم.»
راستی قول میدهم باز از کسی دعوت نکنم.
میخندی و میگویی «تو دیگه کسی هستی پسر ِ میلک!»
و من میخندم و شیطنتآمیز برایت مینویسم «از شما هم دعوت میکنم به همراهی در آغازی تازه؛ جمعه ۲۸ آذر ساعت ۱۶ تا پایان ساعت کاری کتابفروشی آموت. ۱۸ سالگی نشر آموت و ۸ سالگی کتابفروشی آموت.»
صورتت پر از آسمان میشود و میپرسی «آن وقت نشان ویژه هم داریم امسال؟»
نشان ویژه را پشتام پنهان میکنم و میگویم «بله که داریم. هر کسی خرید زیاد داشته باشد، یک کتابخانه هدیه میگیرد.»
و چشمهایت پر از کتاب میشود.
https://t.me/aamout/17759
@aamout
@aamoutbookstore
766
دعوتاید به همراهی در آغازی تازه:
۱۸ سالگی نشر آموت
۸سالگی کتابفروشی آموت
(به یاد ِ اعظم آیتی)
جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴
از ساعت ۱۶
تا پایان ساعت کاری
تهران. بلوار مرزداران. نبش خیابان آریافر. ساختمان ۲۰۰۰. طبقه همکف شمالی. کتابفروشی آموت
@aamout
@aamoutbookstore
766
نویسنده کتاب نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی:
زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی است
فاطمه پرهامراد، نویسنده کتاب «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» در نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی گفت: زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی است و این نویسنده با خلق یک مکانی داستانی ویژه به نام «میلک»، جهان داستانی خاصی را شکل داده که در آن فرهنگ، باورها، آیین و آداب و رسوم و زنان در مرکز توجه قرار دارند.
فاطمه پرهامراد در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اخیراً کتابی بهقلم فاطمه پرهامراد و با عنوان «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» در انتشارات نگاه منتشر شده که کتابیست در نقد و بررسی آثار یوسف علیخانی، داستاننویس معاصر ایرانی. نویسنده در این کتاب به وجوه مختلف داستانهای یوسف علیخانی پرداخته است.
فاطمه پرهامراد در گفتوگو با ایبنا، انگیزه خود را از نگارش این کتاب، کنجکاوی به کنکاش در آثار علیخانی پس از مطالعه رمان «خاما» عنوان و بیان کرد: حدود سه سال پیش به رمان «خاما» برخوردم؛ رمانی که به طور عجیبی من را به خودش مشغول کرد. به همین دلیل کنجکاو شدم بیشتر درباره نویسندهاش و دیگر آثارش بدانم. شروع کردم به جستوجو و این آغازی بر مطالعه عمیق آثار داستانی یوسف علیخانی شد. هر چه بیشتر در این راه جلو میرفتم، به نکات قابل توجه بیشتری میرسیدم که لزوم و اهمیت واکاوی عمیق این آثار و شناساندن آنها را به جامعه مخاطبین بیش از پیش ضروری نشان میداد و حاصل کار یک کتاب شد.
نویسنده کتاب «از خوابهای نوه قدمبخیر و اوس ولیبابا» درباره جایگاه آثار داستانی علیخانی در ادبیات معاصر گفت: آثار داستانی یوسف علیخانی، نه فقط در حوزه داستان بلکه آثاری با ارزش مطالعات فرهنگی و اجتماعی بهویژه فرهنگ عامه، ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی هستند. علیخانی قصهگویی را به خوبی میشناسد و از دل همین قصهها به عمق متون کهن هم نقب زده و با بهرهگیری از آگاهی و دانش خود در این زمینه و همچنین تجربیات زیستهاش داستانهایی خلق کرده که در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و روانشناسی حرف برای گفتن دارند.
وی به شیوه تحلیل خود در این اثر اشاره کرد و افزود: در این مجموعه داستانهای کوتاه به طور مجزا و رمانها هم جداگانه از لحاظ ساختار داستانی، همچنین نماد و نشانه و اسطوره و گاه زبانشناسی مورد توجه قرار گرفتهاند. در تحلیل محتوای آثار سعی شده نقدها، نظرات و پژوهشهای موجود مطالعه و هر داستان از ابعاد و زاویههای مختلف تحلیل و بررسی شوند.
پرهامراد درباره فصلبندی کتاب نیز توضیح داد: کتاب در پنج فصل تنظیم شده است؛ در فصل اول به زندگی و آثار یوسف علیخانی پرداخته شده، فصل دوم به سه مجموعه داستان کوتاه وی (قدمبخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید) اختصاص دارد. در فصل سوم سه رمان بیوهکشی، خاما و زاهو تحلیل و بررسی شدهاند؛ فصل چهارم به ارزش مطالعات فرهنگی آثار یوسف علیخانی اختصاص دارد و در فصل پنجم مفاهیم اجتماعی و جایگاه زنان در این آثار مورد توجه قرار گرفته است.
وی وجه اشتراک داستانهای علیخانی را در سه کلمه خلاصه کرد و گفت: زمین، زبان و زنان وجه اشتراک داستانهای علیخانی هستند. این نویسنده با خلق یک مکان داستانی ویژه به نام «میلک»، جهان داستانی خاصی را شکل داده که در آن فرهنگ، باورها، آیین و آداب و رسوم و زنان در مرکز توجه قرار دارند. همچنین در تمام این آثار عناصر طبیعت ازجمله کوه و درخت و آب تشخص پیدا کردهاند و از دردهای جامعه امروز حرف میزنند.
https://t.me/aamoutbookstore/6847
ارسال به سراسر کشور 👇🏻
سایت کتابفروشی آموت
@aamout
766
+6
تازه نوشته بودم «غروب رسیدیم رامهرمز. نخلها همه غمگین. غروب، خونیتر از هر روز ...»
مهربانجان تندی آمد که «جمع کن این بساط رو. مگه من مُردهام که اینطور مرثیه مینویسی.»
گفتم «تازه میخواستم عکس ویلچرت رو بذارم توی پیج و زاری که ...»
گفت «بیجا میکنی. خودم مُرده بودم که تا به حال عکسی از خودم و ویلچرم و اتاقام بگذارم؟»
گفتم «نگفته بودی اتاقت رو آبی کردی! دیدم که هنوز پردهاش رو هم آویزان نکرده بودند.»
خندید.
بال زد و آمد و رنگ پاشید به هوای بالای سرم و گفت «خودت رو جمع کن پسرجان!»
آب دهانم را قورت دادم و شوری اشک ...
گفت «آفرین پسر خوب. بلند شو!»
بعد بال زد و رفت روی سیم برق بالای سر بهشت رضوان نشست و آرام پرید روی بلندترین نخل و پرواز کرد تا رام و ...
#مهربان_جان
#اعظم_آیتی
@aamout
766
اعظم آیتی آسمانی شد
اعظم آیتی، نویسنده و منتقد در پنجاهوچهارسالگی درگذشت.
این فعال حوزهی نشر پس از شانزده روز کما، چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ ، در بیمارستان ولیعصر بهبهان، دارفانی را وداع گفت.
وی سالها، مدیر داخلی و مسوول بخش ترجمهی نشر آموت بود.
از اعظمالسادات آیتیزادهتنها، دو دهه قبل، چند عنوان کتاب داستانزندگی منتشر شده است.
مراسم تشییع پیکر این شخصیت تاثیرگذار در فضای فرهنگی و کتاب، ساعت ۹:۳۰ روز جمعه در آرامستان بهشترضوان شهر بهبهان برگزار میشود.
@aamout
766
+1
دفتر اسناد رسمی
شماره ۱۸۴۷ تهران
سردفتر: فاطمه افژولند
آدرس: تهران. حکیمیه. بلوار شهید عبدالرضا (بهار) روبهروی خیابان بهشت. پلاک ۱۵۰
تلفن 78991440
همراه 09180081847
@aamoutkhaneh
766
ناصر مسعودی، خوانندهی معروف گیلانی درگذشت.
ناصر مسعودی (۶ فروردین ۱۳۱۴- ۶ آبان ۱۴۰۴) مشهور به بلبل گیلان قدیمیترین خواننده اشعار گیلکی بود که از او آثار ماندگاری چون گل پامچال (ترانه)، موسیقی میرزا کوچکخان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم، بنفشه گل و… تاکنون منتشر شدهاست.
@aamoutkhaneh
766
