en
Feedback
پرواز بال نمی خواهد!

پرواز بال نمی خواهد!

Open in Telegram
367
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+930 days
Posts Archive
چشمهایش قدرت خدا را به رخ می‌کشند :)

معذرت می‌خواهم ولی؛ چشم های شرقی شما در دل خاور میانه ما آشوبی به راه می اندازد از جنس انفجار بیروت.

دنیا دچار دردسر شده و فقط هم دو راه حل موجود است: آنقدر بخندیم تا منفجر شویم، یا فقط منفجر شویم! رومن گاری

هنگامی که عاشق می‌شویم، ساختارِ سخت، دستوری و منطقیِ زبان درهم‌می‌شکند. آن خطاب‌های کودکانه، بازی‌های واژگانی و ریتم‌های شاعرانه که عاشقان میانِ خود می‌آفرینند، بازسازندهٔ رابطه‌ی پیشازبانیِ مادر و نوزاد است. عشق‌ورزیدن نوعی اطمینان از آن است که در حضورِ دیگری آسیبی نخواهی دید و میتوانی بی‌پروا یاوه‌گویی کنی؛ یعنی دوباره کودک شوی.​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​

تو را چه کسی اسرافت می‌کند ؟ درحالی که من به ذره ذره ی تو محتاجم...

شما چهره کسی را که آخرین امیدتان بود، فراموش نمی‌کنید. - سوزان کالینز

خودم را به خیابان انداختم دلم می خواست لای آدم ها، مثل ورق بازی جوری بُر بخورم که کسی نفهمد ،چه خالی هستم...

کسی نمی‌تواند زخم‌های تو را تازه کند مگر اینکه جای آن‌ها را بلد باشد

من به نیمه راه رفتن در هیچ چیزی اعتقاد ندارم . یا باید تمام مسیر را طی کنی یا آن را انجام ندهی .

آنقدر از خواهش دل، سوختم... تا چنین بی خواهشی،آموختم.

دلم می‌خواست دستت رو بگیرم و ببرمت سینما، دلم می‌خواست بزرگ‌ترین پیتزا رو باهم بخوریم، دونفره‌ترین سیگار رو بکشیم؛ دلم می‌خواست باک باک بنزین بسوزونیم، کیلومتر کیلومتر خیابون و جاده و کوچه و شهر از بالای سرمون بگذره؛ دلم می‌خواست ماه رو نشونت بدم، باتو باد رو ببوسم، دلم می‌خواست زیر کولر بخوابیم و روی دریا بیدار بشی‌م، غروب رو بغل کنیم و طلوع رو نفس بکشیم، عمیق و طولانی؛ مثل نفس‌های عمیق من در آغوش تو؛ دلم تو رو می‌خواست و بقیه‌ی چیزها رو برای پررنگ کردن تو. ولی خب زیبای عزیز من، بین من و تو به اندازه‌ی آهنگایی که برات می‌فرستادم، به اندازه‌ی همین حرفا؛ به اندازه همه وقتایی که پر از فکر کردن به این‌ که تو کجایی و من کجا فاصله‌ست.

شجاعت در اندیشه است نه در زور بازو و شمشیر...