"زنی کهگم کردم "
Open in Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Show more4 411
Subscribers
-324 hours
-107 days
-3030 days
Posts Archive
4 411
به گمانم زندگی را سخت گرفتیم .
دنبال مفهوم خوشبختی جایی دورتر از دسترس گشته ایم .
آیا ما تشنه لبان گرد جهان گرده ایم در حالی که یار در خانه و آب در کوزه بوده ست؟
به گمانم بله
آخ
محبوب دل پسندم
همینکه با تو بنشینم و چای بنوشم و گوشهایم را برای شنیدنت تیز کنم ،یعنی خوشبختم .
بیشتر از آن براستی که گزافه گویی ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 411
می دانم اگر
قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا
مرا در شرایط او قرار دهد تا
به من ثابت کند
در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم ...
✍🏻 داستایفسکی
@adelehz
4 411
دختر کوچلوی قشنگ
صبور باش
در کتابها ننوشته اند
اما من بتو میگم
در برگریزان ها
دلت نگیرد
بزرگ میشوی و در پاییز عاشق میشوی
و میفهمی که پاییز حتی از بهار هم زیباتر است .
#عادله_زمانی
#دلبرانه_های_پاییز
نهاوند
4 411
ان سالها که دبستان می رفتم معلم کلاس پنجم یکبار از ما خواست تا انشایی بنویسید و در آن تصور کنید که وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید .اصلا آینده تان را چطور تصور میکنید.
هیچوقت آن انشا را با تمام جزئیات و رویاهایی که آن روزها داشتم فراموش نمیکنم حتی چهره ی معلمم را که با تحسین فراوان وقتی انشایم را میخواندم تماشایم می کرد هم از یاد نمی برم .
سالها بعد وقتی آن انشا را بیاد آوردم و دیدم که هیچکدام از آن رویاها واقعی نشده عمیقا اندوهگین شدم .
در واقع نسل ما هم موفق شدن و متفاوت بودن بلد بود ولی دنیا با ما مهربان نبود .
انشالا و رویاهای ما هم خاص و تحسین برانگیز بود ولی نشد که بشود..
میخواهم بگویم نه که نخواهیم
نشد که بتوانیم .
وگرنه عجیب بچه های خوبی بودیم ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 411
ببخشید که من امسال اصلا #دلبرانه_های_پاییز و یادم رفته🥺🍂🍁
عکسهای پاییز پیش رو
برام بفرستید به روال سالهای قبل باهم شریککنیم و کمی باهاشون آرامش بگیریم
راستی خوب شد پاییز اومد ها ..
@aydel7
4 411
از دیروز برای من تقریبا هیچ فیلترشکنی روی نت خانگی کار نمیکنه
اگه چیز خوبی سراغ دارید که کار میکنه به منم بگید🥺
@aydel7
4 411
امشب نت تون چطوره رفقا؟
anonymous poll
خیلی سرعتش کم شده
▫️ 0%
بد نیست خوبه
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
4 411
اسمش آقای احمدیان بود ،مرد اداره ای منضبط و خشکی که هر صبح راس ساعت کیف چرمی بدست ،با کت و شلواری مرتب و اتو کشیده با پیکان سفید و تمیزش به سمت اداره می رفت .
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انکار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست چرا او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
