en
Feedback
حرف‌هايى براى نگفتن

حرف‌هايى براى نگفتن

Open in Telegram

اشعار، مقالات، سخنرانی‌ها و یادداشت‌های محمّدرضا روزبه، دانشیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه لرستان. ارتباط با ادمين: @Mohammadreza_roozbeh

Show more
1 084
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+2
in 0 channels
April '26
+4
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+29
in 5 channels
Get PRO
January '26
+14
in 6 channels
Get PRO
December '25
+39
in 6 channels
Get PRO
November '25
+17
in 3 channels
Get PRO
October '25
+37
in 4 channels
Get PRO
September '25
+44
in 6 channels
Get PRO
August '25
+11
in 6 channels
Get PRO
July '25
+36
in 8 channels
Get PRO
June '25
+29
in 4 channels
Get PRO
May '25
+52
in 5 channels
Get PRO
April '25
+69
in 7 channels
Get PRO
March '25
+55
in 9 channels
Get PRO
February '25
+31
in 3 channels
Get PRO
January '25
+49
in 5 channels
Get PRO
December '24
+29
in 4 channels
Get PRO
November '24
+32
in 4 channels
Get PRO
October '24
+34
in 3 channels
Get PRO
September '24
+22
in 2 channels
Get PRO
August '24
+18
in 4 channels
Get PRO
July '24
+12
in 2 channels
Get PRO
June '24
+18
in 2 channels
Get PRO
May '24
+26
in 3 channels
Get PRO
April '24
+34
in 4 channels
Get PRO
March '24
+14
in 3 channels
Get PRO
February '24
+21
in 2 channels
Get PRO
January '24
+24
in 4 channels
Get PRO
December '23
+29
in 3 channels
Get PRO
November '23
+21
in 2 channels
Get PRO
October '23
+14
in 2 channels
Get PRO
September '23
+20
in 0 channels
Get PRO
August '23
+18
in 0 channels
Get PRO
July '23
+15
in 0 channels
Get PRO
June '23
+17
in 0 channels
Get PRO
May '23
+10
in 0 channels
Get PRO
April '23
+10
in 0 channels
Get PRO
March '23
+14
in 0 channels
Get PRO
February '23
+26
in 0 channels
Get PRO
January '23
+9
in 0 channels
Get PRO
December '22
+19
in 0 channels
Get PRO
November '22
+9
in 0 channels
Get PRO
October '22
+16
in 0 channels
Get PRO
September '22
+21
in 0 channels
Get PRO
August '22
+14
in 0 channels
Get PRO
July '22
+19
in 0 channels
Get PRO
June '22
+9
in 0 channels
Get PRO
May '22
+14
in 0 channels
Get PRO
April '22
+18
in 0 channels
Get PRO
March '22
+13
in 0 channels
Get PRO
February '22
+9
in 0 channels
Get PRO
January '22
+13
in 0 channels
Get PRO
December '21
+17
in 0 channels
Get PRO
November '21
+14
in 0 channels
Get PRO
October '21
+25
in 0 channels
Get PRO
September '21
+11
in 0 channels
Get PRO
August '21
+9
in 0 channels
Get PRO
July '21
+16
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+11
in 0 channels
Get PRO
April '21
+30
in 0 channels
Get PRO
March '21
+33
in 0 channels
Get PRO
February '21
+29
in 0 channels
Get PRO
January '21
+15
in 0 channels
Get PRO
December '20
+781
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
27 May0
26 May0
25 May0
24 May0
23 May0
22 May+1
21 May0
20 May0
19 May0
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May+1
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
4_5839260802032344835.pdf1.08 MB

2
می‌وزد باد شدید از همه‌سو مانده سرگشته چو ما این وسط، بادنما! محمدرضا روزبه
394
3
مجموعه‌شعر جدیدم تقدیم به نگاه زلال‌تان ببین چقدر به چشم تو آسمان دادیم محمدرضا روزبه (شامل اشعار نیمایی سال‌های ۳ -۱۴۰۲ همرا
مجموعه‌شعر جدیدم تقدیم به نگاه زلال‌تان ببین چقدر به چشم تو آسمان دادیم محمدرضا روزبه (شامل اشعار نیمایی سال‌های ۳ -۱۴۰۲ همراه با چند قطعه، رباعی، دوبیتی و تک‌بیت) انتشارات فصل پنجم،  ۱۴۰۴.   ۹۲ صفحه
455
4
علی باباچاهی، شاعر و منتقد نوگرا و از پیشگامان شعر پسامدرن فارسی، امروز چهارم اسفندماه ۱۴۰۴ درگذشت. نقش مرده را بهتر ازین چه
علی باباچاهی، شاعر و منتقد نوگرا و از پیشگامان شعر پسامدرن فارسی، امروز چهارم اسفندماه ۱۴۰۴  درگذشت. نقش مرده را بهتر ازین چه کسی بازی می‌کند؟ قرابه‌های پر و خالی برای خودتان کتابهای جلد چرمی / برای خود خودتان خط خوش سنگ قبر من نترس از مولف مرده نترس و در بیست سال همین بردار فنجان قهوه ات را حالا مولف من بودم
499
5
حریق سبز با نگاهی که پر از شعشعه‌ی شادی‌هاست خیره بر شعله‌ی جنگلکوهی با خودت زمزمه‌گر: چه شکوهی‌ست در آن دور، چه آتش‌هایی! کاش می‌دانستی که چه ققنوس‌تبارانی از آنجا رُسته‌ست و گذشته‌ست از آنها چه سیاوش‌هایی! محمدرضا روزبه
438
6
شطح سیب و گناه و وسوسه... اینها بهانه بود... آه ای ابوالبشر! می‌خواستی ز کار خدا سر درآوری اما ببین که سر به درآوردی از کجا:
شطح سیب و گناه و وسوسه...                              اینها بهانه بود... آه ای ابوالبشر! می‌خواستی ز کار خدا سر درآوری اما ببین که سر به درآوردی از کجا: میدان مه‌گرفته‌ی غوغای خیر و شر محمدرضا روزبه
458
7
نگاه کن که در آن دوردست رویایی هوا چه مخملی است! چقدر پرچمِ خوش‌خط‌و‌خال می‌رقصد و خیل نرم‌تنان، نازکانه و نم‌نم حماسه می‌بافند! دوباره خالی‌ام از خود لبالب از شب خنیای خون و خاکستر مرا به دیدن ویرانه‌های کودکی‌ام مرا دوباره به آن قصر قصه‌ها ببرید! کجاست آن‌همه زیبایی غبارآگین؟ کنار فرّ فریدون کجاست کاوه‌ و                         آن چرم‌پاره‌ی چرکین؟ محمدرضا روزبه
1 011
8
آیینه تاریخ را ببین! آیینه‌ی زلال من و توست: زخم هزار ساله‌‌‌ی روحش هنوز هم تابان و تازه است؛ بر شانه‌های خسته‌اش از بس جنازه است! محمدرضا روزبه
1 237
9
صحنه سوی سرنوشتِ شاید آبی‌اش رودخانه          با ترانه‌های سبز و سرخ                                       جاری است... در دوسوی آن، بی‌شمار غوک و مارماهی و وزغ با هزار مضحکه می‌کنند لعنت و لجن نثار هم صخره - این وقار پیر -                                 آن وسط بی‌صدا هوار می‌زند: در میان این دوزیست‌ها من چرا و چیستم؟ نیست پای رفتنم                       کدام‌سو بایستم؟" محمدرضا روزبه      بهمن ۱۴۰۴ @Mohammadrezarouzbeh
1 689
10
دلت پُر است؟                    نه، این‌بار خالی است انگار ببین چقدر بر این پهنه، درد باریده‌ست تو هم یکی بردار! محمدرضا روزبه
1 657
11
چنین که خالی‌ام از خود،                                    چه پاره‌نانی را به  سفره‌ام بگذارم که آبرو نرود؟ کجا قدم بگذارم که پای لرزانم، به خون فرو نرود؟ محمدرضا روزبه
1 968
12
No text...
2 727
13
شگفتی همان‌که خاطره‌اش طعم شوکران‌ها داشت، چگونه باز مُبدّل به نوشدارو شد؟ زهی شگفتانه! کسی‌که بیرق کابوس‌های روحت بود، دوباره پرچم رویا و روشنی شده است! نگاه کن پسرم! چقدر بازی تاریخ، دیدنی شده است! محمدرضا روزبه @Mohammadrezarouzbeh
835
14
روشنای مبهمی‌ست! راه؟ یا نگاه ما مِه‌گرفته‌است؟ روزهای تا هنوز... آی! ما کجای جاده‌ایم؟ آی! قصه‌گوی باد ما کجای این روایت ایس
روشنای مبهمی‌ست! راه؟     یا نگاه ما مِه‌گرفته‌است؟ روزهای تا هنوز... آی! ما کجای جاده‌ایم؟ آی! قصه‌گوی باد ما کجای این روایت ایستاده‌ایم؟ محمدرضا روزبه
1 180
15
بدگزینی واژگانی در شعر معاصران               بخش هشتم نادر نادرپور در شعر "نماز" می‌سراید: و من در آینه خود را نگاه می‌کردم/ به‌سان تکه مقوای آبدیده‌ی زرد/ نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود... صفت آبدیده در اینجا به معنای نم‌دیده و خیس به کار رفته است و از حیث معنایی ایرادی ندارد ولی معنای مشهور آن: باتجربه و آبداده (فولاد آبدیده) را تداعی می‌کند و از تاثیر حسی آن در بافت کلام می‌کاهد. نادرپور در بخش دیگری از همین شعر سروده است: دو چشم بود که از پشت مردمک‌هایش/ زلال منجمد آسمان هویدا بود... شاعر در تنگنای وزن نتوانسته است کلمه رایج و طبیعیِ پیدا یا آشکار را به کار گیرد به ناچار "هویدا" را به کار برده است که خالی از تکلف نیست. فروغ فرخزاد در شعر "تولدی دیگر"  می‌گوید: و زوال زیبای گل‌ها در گلدان‌ها... زوال گل‌ها چرا باید زیبا باشد؟ نمی‌دانیم که شاعر تا چه حد این صفت را سنجیده و اندیشیده به کار برده است ولی پیداست که وی اگر زیبایی را حتی در زوال گل‌ها هم می‌دیده یا در می‌یافته است این درک و دریافت نیاز به تمهید و تبیین در محور عمودی شعر داشته است تا خواننده هم با آن به هم‌حسی برسد و این زیبایی نامعهود را از مجرای نگاه شاعر احساس کند. شعر تولدی دیگر، بر پایه‌ی دو استعاره‌ی مفهومی "سفر خطی" و "سفر حجمی" بنا نهاده شده است: بیان استعاری دو گونه زندگی: یکنواخت و بی‌روح و در مقابل، پویا و پرنشاط. مشخص نیست که این توصیف از گل، چرا در چارچوب نشانگان سفر حجمی جای گرفته است: در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست دل من که به اندازهٔ یک عشق‌ است به بهانه‌های سادهٔ خوشبختی خود می‌نگرد به زوال زیبای گل‌ها در گلدان به نهالی که تو در باغچهٔ خانه‌مان کاشته‌ای و به آواز قناری‌ها که به اندازهٔ یک پنجره می‌خوانند                         ادامه دارد... محمدرضا روزبه
484
16
بدگزینی واژگانی در شعر معاصران            بخش هفتم واژه‌گزینی در حیطه‌ی اسم، صفت، قید و حروف نیز نیاز به انضباط ذهنی دارد. همنشینی کلمات در زنجیره‌ی سخن، باید به گونه‌ای باشد که نقش معنایی و موسیقیایی همدیگر را تقویت و برجسته کنند و مجموعاً ارکستری هماهنگ بیافریند. فرایند انتخاب یا احضار کلمات باید افزون بر اِشراف، توأم با نوعی اشراق باشد. بیهوده نیست که کلمه را "عالم صغیر شعور انسانی" دانسته‌اند. (ل. ویگوتسکی، اندیشه و زبان، ترجمه حبیب‌الله قاسم‌زاده، ۱۳۶۵: ص ۲۰۱) در این بخش از قصیده‌ی "سلام و تسلی" سروده‌ی اخوان ثالث: دیدی دلا که یار نیامد؟ گَرد آمد و سوار نیامد؟ آراستیم خانه و خوان را وان ضیف نامدار نیامد واژه‌ی عربی ضیف، به‌جا و بایسته‌ی این بافت کلامی نیست. شاعر می‌توانسته بگوید: مهمان نامدار نیامد. اما دریافته است  که در این‌صورت، "وآن" در وزن نمی‌گنجد و ارتباط لفظی و دستوری دو مصراع ضعیف می‌شود پس به ناچار به ضیف رضایت داده است. نکته‌ی دیگر اینکه: کاربرد کلمات ثقیل و نامانوسِ عربی در بافت زبان، باید حاصل انتخابی هنری و هوشمندانه باشد و نه از سر ناچاری. این بیت سعدی را ببینیم: اینان که در بهار به صحرا نمی‌روند بوی خوش ربیع بر ایشان محرّم است چرا در مصراع دوم به جای بهار فارسی و ملموس، ربیعِ عربی را به کار برده است؟ در اینجا کلمه‌ی محرم دارای ایهام است: ۱. حرام شده      ۲ ماه قمری می‌گوید: دل‌مردگانی که در بهار به صحرا نمی‌روند عطر باغ و بهاران، بر آنها حرام است یا برایشان در حکم ماه حرام و عزاست به اقتضای معنای دوم محرم (ماه قمری) سعدی در کمال بلاغت و هوشمندی کلمه‌ی ربیع را برگزیده است تا ربیع با محرم (هر دو ماه قمری) تناسبی زیبا بیافرینند و قدرت و احتمال خوانش دوگانه‌ی بیت را تقویت کنند. در این سطر از "صدای پای آب" سپهری: دست در جذبه‌ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم "خوان" با سبک و زبان سپهری ناهمخوان است هرچه این کلمه در آن بیت اخوان جا افتاده است در اینجا به عکس، نابه‌جا و ناهنجار است.          (ادامه دارد) محمدرضا روزبه
371
17
بدگزینی واژگانی در شعر معاصران                 (بخش ششم) در اشعار نیما یوشیج به دلیل وجود ساخت‌های نحوی ناهنجار، می‌توان بر واژه‌گزینی‌های نیما بسیار خرده گرفت. این عارضه در سروده‌های بلند و به‌ویژه منظومه‌های او شکلی فراگیر دارد. به قولی "در شعرهای بلند و به خصوص منظومه‌های بلندتر مثل خانه‌ی سریویلی و مانلی، نارسایی و پریشانی زبان چشمگیر و اغلب نامعقول است، به‌طوری‌که نیما در استفاده از بعضی کاربردهای مهجور کلاسیک و ترکیبات فعلی که خود می‌سازد و قاعده ستیزی‌ها و درهم‌ریختگی‌های نحوی... هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد."  (پورنامداریان، تقی، خانه‌ام ابری‌ است، صص ۱۵۲- ۱۵۱) مثلاً در این تکه از شعر "مرغ آمین": می‌دهد/ از روی فهم رمز درد خلق/ با زبان رمز درد خود تکان در سر ترکیب فعلی "می‌دهد تکان در سر" به جای سر را تکان می‌دهد (آن‌هم با وجود فاصله بین اجزای فعل) نه هنجارگریزیِ خلاقانه‌ای است که باعث پویایی خوانش شعر شود و نه توجیه جمال‌شناسانه‌ی خاصی دارد. " نقش نحو، منظم ساختن چیدمان روساخت است... کاربرد ناقص نحو، پردازش آن را در ذهن دشوار می‌سازد." (بوگراند و درسلز، ۲۰۰۲: ۴-۱۳۳؛ نقل از: کمالی، راهله، اسلوب نیما و مسئله‌ی نحو، نشر علمی، ۱۴۰۴، صص ۷۰-۶۹) در شعر "مانلی" می‌خوانیم: عهده خواهم شد هر روز تو را (به‌ جای عهده‌دار یا ضامن) در شعر "مرغ شکسته‌پر" می‌گوید: تا فکرهای گمشدگان را/ که کارشان همیشه ویرانه کردن است ( به جای ویران کردن) مگر آنکه "کردن" را فعل خاص بگیریم به معنای "ساختن" در این صورت چرا نگفته است: که هست کارشان همه، ویرانه ساختن در سروده‌ی  "در نخستین ساعت شب" می‌خوانیم: با روان خسته‌اش رنجور می‌خواند زن چینی:/ در نخستین ساعت شب هر کس از بالای ایوانش چراغ اوست آویزان/ همسر هر کس به خانه بازگردیده‌ست الا همسر من... شکل نحوی درست این است: هر کس از بالای ایوانش چراغش آویزان است. "چراغ او" موجب کژتابی در زبان شده است، چون مرجع ضمیر "او" تا حدودی مبهم است. در این بخش از شعر "قایق" بر قایقم که نه موزون بر حرف‌هایم در چه ره و رسم ابهام و آشفتگیِ نحوی (و حتی موسیقیایی) در سطر دوم، مانع تاثیر و نقش‌آفرینی واژه‌ها شده است.  (ادامه دارد) محمدرضا روزبه
358
18
به آتش درافکن یکی پرّ من ببینی هم‌اندر زمان، فرّ من ×××××××××××××××××××××××××××× این‌همه پرّ تو را درفکندیم در آتش، یک‌یک وین نفسدود دل ماست برآن قلّه‌ی قاف پس کجایی سیمرغ؟ ما ندیدیم چرا فرّ تو را؟ محمدرضا روزبه
685
19
معضلی به نام داوری آثار ادبی (۳) از جامعیت ذوقی سخن گفتم. به نظرم منش هنری و محققانه‌ی استاد دکتر شفیعی کدکنی در این زمینه می‌تواند الگو و راهنمای همه ما باشد. برخلاف میدانگاه تنگِ ذوقِ ادبیِ اغلب استادان ادبیات طی دهه‌های اخیر، و برعکس نسل جوان ادبی ما که با یک غوره سردی‌اش می‌شود و با یک دانه مویز، گرمی، میدان وسیع ذوق و سلیقه‌ی شعری استاد شفیعی را ببینید: از سپیده‌دم شعر فارسی تا سپیدسروده‌های شاملو.  بله، استاد به جریان‌های شعریِ پسانیمایی و پساشاملویی علاقه و اعتقادی ندارند. پس چشم‌انداز ما هم در اینجا همان حیطه‌ی ذوق و علاقه‌ی ایشان است.. اگر آثار استاد شفیعی را مطالعه کرده باشیم، در می‌یابیم که نظام و هنجارهای معنا- زیباشناختی همه‌ی شعرها و شاعران این گستره‌ی عظیم را درونیِ خود کرده‌اند: از شهید بلخی، قرن چهارم بگیر و بیا تا نیما و پیروانش و در نهایت، شاملو (و نه پیروانش) یعنی استاد، همان‌طور که با شعر "ترک کشی ایلاقی" شاعر گمنام عصر سامانی: امروز اگر امید تو برناید فردا رسی به دولت آبا بر چندین هزار امید بنی‌آدم طوقی شده به گردن فردا بر و مبانی اندیشگی و جمال‌شناختی آن ارتباط روحی برقرار می‌کند، با خیام و انوری و سعدی و حافظ و مولانا و بیدل و بهار و نیما و اخوان و سایه و شاملو هم هم‌نفسی دارد. این وسعت مشرب، حاصل وسعت نگاه و فرهیختگیِ ذهن و ذوق استاد است. استادی که هم بلاغت قصاید بهار و  حمیدی شیرازی را در می‌یابد و هم رتوریک و بلاغت مدرنِ نیما و شاملو و ریتسوس را. هم در افسون "معلقات سبع"  غوطه‌ور می‌شود و هم در شگفتی‌های "چهار کوارتت" الیوت. هم از کلام "نفرّی و بوسعید ابوالخیر" مست می‌شود و هم از دیالوگ‌های افلاطون. هم با شمس قیس و خواجه‌نصیر دیالوگ دارد و هم با تودورف و باختین و توماشفسکی و ژولیا کریستوا.  هم دلداده‌ی جاحظ  و جُرجانی است و هم شیفته‌ی فویرباخ و ویتگنشتاین... و صد البته ایده‌آل این نسل ادبی، آن است که فراتر از قلمروی نگاه استاد، نوظهورترین جریان‌ها و جوشش‌های ادبی هم به متن این گستره‌ی هزار و اندی ساله افزوده شوند. یعنی دانشوران و داورانی که شعر و داستان فارسی را  "به دقیقه‌ی اکنون و اینجا" درونیِ خود کرده باشند و به هر متنی، از دریچه‌ی "جهان شاعرانه‌"ی همان متن بنگرند نه با عینک عادات و عقاید و سبک و سلیقه‌های فردی یا باندیِ قدیم و جدید. محمدرضا روزبه
469
20
معضلی به نام داوری آثار ادبی (۲) در حوزه‌ی داستان‌نویسی نیز گاه همین اعوجاجات رواج دارد: آنکه علاقه‌مند به داستان‌های رئالیستی است، آثار مدرن و سوررئال و پست‌مدرن را پس می‌زند. مدرنیست‌ها هم داستان‌های واقع‌گرا را واپس‌مانده و سطحی می‌انگارند و کنار می‌گذارند. آنکه توجهش فقط به فرم و روایت در داستان است، جوری دیگر تصمیم می‌گیرد. آنکه در داستان صرفا به دنبال محتوا و اندیشه‌ورزی است، متصلبانه نظر می‌دهد و عمل می‌کند. آنکه داستان با "پایان باز" را می‌پسندد، غیر از آن را نفی می‌کند آنکه در پی پایان‌های غافلگیرکننده نظیر کارهای او.هِنری و چخوف است، داستان‌های نافرجام را منحط می‌شمارد. آنکه درک یا ذوق داستان‌های مینی‌مالیستی را ندارد مطابق میل خودش نظر می‌دهد و... تو خود بخوان حدیث مفصّل از این مجمل. در تمامی این روش و رفتارهای غیر هنری به قول تی. اس. الیوت،  "مغالطه‌‌‌ی تاثیر" حرف اول و آخر را می‌زند و روند داوری را از مجرای ذوق و تمایلات شخصی داور به بیراهه می‌راند. حاصل این نوع سنجشگری‌های ذوقی و شخصی هم ‌می‌شود انتخاب‌های ناسزاوار و غیرمنصفانه. به باور من یکی از راهکارهای حل این معضل، تفکیک آثار بر اساس ژانر و قالب آنهاست. یعنی مثلاً غزل‌ها در یک رسته داوری شوند، رباعی‌ها و مثنوی‌ها هم همین‌طور. نیمایی با نیمایی، سپید با سپید، و نیز اشعار فراشاملویی هم جداگانه مورد قضاوت و سنجش قرار بگیرند. در حوزه‌ی داستان هم آثار، بر اساس سبک از هم تفکیک شوند: داستان کوتاه با داستان کوتاه، مینی‌مال با مینی‌مال، داستان‌های رئالیستی با هم،  مدرن‌ها با هم، پسامدرن‌ها با هم داوری شوند. این شیوه، امر سنجش را شفاف‌تر و روشمندتر خواهد کرد و از میزان داوری‌های ذوقی و شخصی خواهد کاست. اما اگر به هر دلیلی امکان این تجزیه و تفکیک‌ها وجود ندارد، داوران آثار ادبی از هر دست و دسته‌ای باید افزون بر برخورداری از انصاف، وجدان و اخلاق هنری، دارای ذوق فراگیر و فرهیخته باشند، منظورم جامعیت ذوقی است، یعنی نگاهش فرا ژانری و فرا قالبی باشد. داور شعر، باید بتواند ارزش‌های هنری و جمال شناختی هر نوع شعری در هر قالبی را رصد و بازشناسی کند و بر اساس آن نظر بدهد. نیما می‌گوید: برای شناختن سنگی سنگ و سرودن آن، باید بروی درون سنگ قرار بگیری و از نگاه او به دنیای اطراف نگاه کنی. داور هم باید بتواند در هاله‌ی معنا - زیباشناختی هر اثری، در هر فرم و قالبی، شناور شود و در بوطیقای آن استحاله یابد... ادامه دارد محمدرضا روزبه
389