شعرنوش
Open in Telegram
شعر وقطعات ادبى وموسيقى ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
Show more570
Subscribers
+224 hours
+27 days
+630 days
Posts Archive
570
امروز،
صبح را آهسته از شاخه چیدم
و در سبدی از جنسِ سکوت گذاشتم؛
چند خوشه نور،
اندکی عطرِ نان،
لبخندی که هنوز از خوابِ جهان
برنخاسته بود،
و تکهای آسمان
که آبی بودن را
بیهیچ چشم داشتی
به پنجرهها میبخشید .
بعد،
به راه افتادم
تا به هر قلبِ خستهای بگویم:
هنوز میشود
در هیاهوی این همه بودن،
لحظهای نشست،
دست بر شانهء زندگی گذاشت
و بی آنکه
چیزی از جهان طلب کرد،
از بودن لذت بُرد ..
آرامش،
شاید همان داناییِ پنهانی ست
که به روح میآموزد:
برای روشنبودن،
لازم نیست خورشید باشی؛
گاهی کافی ست
در گوشهای از جهان،
چراغِ کوچکی را
از بادِ ناامیدی حفظ کنی .
#بهزاد .. قاسمزاده
570
ای ناز تو تا نیمه ی پاییز رسیده!
ای سرخِ لبت با میِ لبریز رسیده!
زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست
کاین گونه پریشان و غم انگیز رسیده
زیباتر از آنی که رهایت کنم، اما
دیر آمده ای، دوره ی پرهیز رسیده
جان و تن من امت پیغمبر دردند
بر من دم ویرانگر چنگیز رسیده
ای قونیه تا بلخ به غوغای تو مشغول!
بشتاب که شمس تو به تبریز رسیده
لبخند بزن، لب که به هم می زنی انگار
یک سوره ی زیبا به خطی ریز رسیده
#ناصر_احمدی
@shernush
570
آخرین اجرای همایون در شیراز...
و چه پایانی...
وقتی آخرین نغمههای یک شب،
به جای خداحافظی، بغضی جمعی میشوند
و در سینهی هزاران نفر میمانند. #همایون_شجریان
پردهی آخر کنسرتهای شیراز را
با نوای مرغ سحر فرود آورد.
آوازی که سالهاست فراتر از یک تصنیف،
صدای خاطرهها، دلتنگیها
و آرزوهای یک سرزمین است...
570
دیگر #زمان زلف پریشان گذشته است
تاریخ مصرف دل انسان گذشته است
در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب
عکس گلولهایست که از نان گذشته است
در چشم من که #حال ندارم بدون فال
#آینده نیز از تو چه پنهان «گذشته» است...
#غلامرضا_طریقی
570
مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز
من پریشانم و او گیره به گیسو زده است...
#عبدالمهدی_نوری
570
ای رود از این مسیر چه میخواستی؟ بگو
پایان قصهء تو چه شد راستی؟ بگو
ای دوست گر قرار به بیزاری از تو بود
خود را چرا برای من آراستی بگو
این شاخه شکسته هنوز ایستاده است
از دوشم ای پرنده چو برخاستی بگو
دلخونم ای شراب و تو هم چاره نیستی!
یک بار اگر غمی ز دلم کاستی بگو
این عطر دلنشین به مشام من آشناست
ای مرگ مهربان اگر اینجاستی بگو
اندوه عشق تا ابد ای دوست با من است
هر وقت شعر تازهتری خواستی بگو
#فاضل_نظری
@shernush
570
طوری بنوش
که کودکیهایت مست شود!
طوری
حکه گردنت
از سرت جدا باشد
و رگهات رودخانههایی
که دریاچههای پشیمان را
به قلب برگرداند
برگردانم
مثل ساعتی شنی
که یک عمر را
از امشب پر کنیم
طوری بریز
که لبریز شوم، سرریز
بیرونم، درونم باشد
و دیگر جایی برای رفتن نداشته باشم
طوری بنوش
که دیوارها بیافتند
و جام شکستهی شرابی باشد
که در گوشهی آسمان ریخته: غروب!
طوری
مرا بغل بگیر
که آخرین جملهام
دهانی باشد باز
و حرفش را سالها بعد بشنوی:
یک شب برای زندگی کافیست
اگر در آن به دنیا بیایی
اگر در آن بمیری!
#گروس_عبدالملکیان
@shernush
