شعرنوش
الذهاب إلى القناة على Telegram
شعر وقطعات ادبى وموسيقى ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
إظهار المزيد573
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
573
آفتاب داشت غروب می کرد و ترافیک سنگین بود.
به راننده گفتم: خیلی دلم گرفته.
راننده تاکسی نگاهم کرد ولی چیزی نگفت.
پرسیدم: شما وقتی دلتون می گیره
چی کار می کنید؟
راننده گفت: دل گرفتن چی هست؟
گفتم شما هیچ وقت دلتون نمی گیره؟
راننده گفت: نه... وقتش رو نداریم.
پرسیدم: یعنی چه؟
راننده گفت: یعنی اینقدر کار و گرفتاری دارم که دیگه وقت دل گرفته شدن ندارم.
کمی که گذشت راننده پرسید: دل گرفتن چه جوریه؟
گفتم یه جوریه انگار آدم یه ذره ناراحته ولی دقیق نمی دونه از چی ناراحته، یه ذره نگرانه ولی نمی دونه نگران چیه، حال و حوصله نداره. آدم دلش یه چیزی می خواد که درست نمی دونه چیه. یه ذره گریه اش میاد اما اشکش در نمیاد، خلاصه یه جور عجیب و غریبیه.
راننده گفت: اگه اینه پس من یه عمره دلم گرفته.
زنی که عقب تاکسی نشسته بود،گفت: "من هم"
•سروش صحت
@shernush
573
در دل تاریکیها
جادههای فراخ خواهم ساخت
زمین را نرم خواهم کرد
و ستاره را
نثار گام آنهایی خواهم کرد
که از راه میرسند
در جاده بمان
شب برای تو فرارسیده است
شاید در سپیدهدم
همدیگر را بازیابیم
پابلو نرودا
برگردان: احمد پوری
573
امروزم کجاست؟
تمام آرزویم، یک زندگی عادی و بودن در امروز است. فقط میخواهم امروز زندگی کنم و دنبال فتح هیچ قلهای نیستم. فقط میخواهم عشق بورزم، زندگی جاودان نمیخواهم، بزرگترين گمشدهی من، همین دقیقهای است که گذشت...
میخواهم برای یک ساعت زندگی را تجربه کنم. امروزم کجاست؟ بدون امروز، زمان را چطور بسنجم؟ من آدمِ زمین هستم، آدمِ امروز هستم، انسانِ همین حالا هستم. امروزم، دقیقهام را میخواهم.
#معین_دهاز❣
@shernush
573
عشقت آموخت به من رمز پريشانی را
چون نسيم از غم تو بی سر و سامانی را
بوی پيراهنی ای باد بياور، ور نه
غم يوسف بكشد عاشق كنعانی را
دور از چاک گريبان تو آموخت به من
گل من! غنچه صفت، سر به گريبانی را
آه از اين درد كه زندان قفس خواهد كشت
مرغ خو كرده به پرواز گلستانی را
ليلی من! غم عشق تو بنازم كه كشی
به خيابان جنون، قيس بيابانی را
اينک آن طرف شقايق، دل من كز سوزش
داغ بر دل بنهد لالهی نعمانی را
همه، باغ دلم آثار خزان دارد، كو؟
آن كه سامان بدهد اين همه ويرانی را
-حسین منزوی
@shernush
573
یک شب می خوابیم و وقتی چشم باز می کنیم، همه چیز به رویِ خوشش برگشته. یک شب، در تاریکیِ تنهایی مان، قطره های نور را که بر لبه ی سیاهی چکیده، می بینیم. در یک شبِ طولانی. در یک روزِ بلند.
#محمد_مرکبیان
🌙❤️
573
🎙️#علیرضا_قربانی
#سووشون
ترانه: محمد سلمانی
موزیک: علیرضا افکاری
مرا به سنگ ببند و به آبها بسپار
هواییم کن و دست حبابها بسپار.
مرا به درد زمین خوردن آفریده خدا
ببر مرا به بزرگ شهابها بسپار
کلاغها پی تسخیر آشیان منند
مرا به قلعه امن عقابها بسپار.
کسی بپرسد اگر حصر و قصر یعنی چه
بگیر عکس مرا و به قابها بسپار
من آن کبوتر صلحم مرا ز سر وا کن
مرا به دست تلخ ترین انتخابها بسپار
مرا که آتش سودابه ها حریفم نیست
ز شرط صلح به افراسیابها بسپار
شراب رمز شب شهر ارغوانی هاست
بگو شراب و به عالیجنابها بسپار
پر از بهانهام امشب بگیر گوش
مرا به لالایی دل انگیز خوابها بسپار
@shernush
573
عشق، در جان است و
می، در جام و
شاهد، در نظر
در چنین حالت،
طریق پارسایی، مشکل است
#سلمان_ساوجی
