en
Feedback
شیخ عبدالقادر گیلانی

شیخ عبدالقادر گیلانی

Open in Telegram

✍️ معرفی شخصیت، کلام و آثار فاخر عالِم و عارف بزرگ جهان اسلام، مجتهد و مفتی در دو مذهب بزرگ اهل سنت (شافعی و حنبلی) و مؤسس طریقت قادری امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة اللّٰه علیه. بیوگرافی حضرت شیخ: https://t.me/abdolghader1/10

Show more
1 534
Subscribers
-224 hours
+97 days
+3930 days
Posts Archive
امام عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله 📘«خَمْسَةُ عَشَرَ مَكْتُوبًا»          مجموعه ۱۵ نامه مکتوب دوم در بیان حقیقت مجاهدت و ریاضت نفس به نام خداوند بخشندهٔ مهربان ای عزیز! شمشیرِ طلب و جست‌وجوی خود را در کورهٔ ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا﴾ «و کسانی که در راه ما جهاد و کوشش کردند» قرار ده، و آن را در آتشِ ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ﴾ «و خداوند شما را از [نافرمانیِ] خویش برحذر می‌دارد» استوار و ثابت نگه دار، تا از ناخالصی پاک شود و شایستهٔ قرار گرفتن در قالبِ ﴿لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ «قطعاً آنان را به راه‌های خویش هدایت خواهیم کرد» گردد. و قدر و ارزش آن در بازارِ ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾ «همانا خداوند از مؤمنان جان‌هایشان و اموالشان را خرید، در برابر اینکه بهشت از آنِ آنان باشد» افزایش یابد. و این را سرمایهٔ اصلی خود قرار ده تا برای تو کالایِ ﴿أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ﴾  «آگاه باشید که دین خالص تنها از آنِ خداست» به دست آید؛ و خداوند رمزی از رازهای این سخن را برایت آشکار سازد: «و مخلصان در معرض خطری بزرگ‌اند.» و پرتوی از انوارِ ﴿أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ﴾ «آیا کسی که خداوند سینه‌اش را برای اسلام گشوده است و او بر نوری از سوی پروردگار خویش است...» برای تو بدرخشد. پس در قلبت انگیزه و نیرویی از این ندا به حرکت درآید: ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾ «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.» و از حضیض و پستیِ ﴿قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ﴾ «بگو: برخورداریِ دنیا اندک است» به قله و اوجِ ﴿وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى﴾ «و آخرت برای کسی که تقوا پیشه کند بهتر است» ارتقا یابی. و از نسیمِ نزدیکیِ ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾ «و ما به او از رگ گردنش نزدیک‌تریم» بویی خوش استشمام کنی؛ تا درختِ قلبت به جنبش و اهتزاز درآید و از جامه‌های غیرت و دلبستگی به غیر، به‌واسطهٔ وزشِ تندبادِ ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ «بگو: او خداوند یگانه است» برهنه و پاک شود، در بوستانِ تجریدِ ﴿فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا﴾ «پس همراه با خدا هیچ‌کس را نخوانید». بگو: ﴿ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾ «سپس آنان را در فرو رفتن و سرگرمیِ خویش واگذار تا بازی کنند.» و از بادهای بهاریِ ﴿إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى﴾ «همانا کسانی که از جانب ما نیکی و سعادت از پیش برای آنان مقرر شده است» بر تو بوزد. و بارش‌های پیاپیِ فضل و ابرهای رحمتِ ﴿يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ «هر کس را بخواهد به سوی خویش برمی‌گزیند» بر تو ببارد؛ با قطره‌های فیض، تا باغ‌های دل‌ها از رویشِ ﴿وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا﴾ «و از نزد خود به او دانشی آموختیم» سرسبز و خرم شود. و درختان باغ‌های ارواح از میوه‌های ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ﴾ «همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است» به بار نشیند. و چشمه‌های وصال از سرچشمهٔ ﴿يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ «آن را به هر کس که بخواهد می‌بخشد» جاری شود. و بشارتِ روی‌آوردنِ ﴿ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ «این فضل خداست؛ آن را به هر کس که بخواهد عطا می‌کند» را به تو برساند، با مژدهٔ ﴿أَلَا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ﴾ «آگاه باشید! نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید؛ و شما را به بهشتی که وعده داده می‌شدید بشارت باد.» و رضوان، نگهبان و فرشتهٔ بهشت‌های نعمت، با این ندا تو را فراخواند: ﴿كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ «بخورید و بیاشامید؛ گوارایتان باد، به سبب آنچه انجام می‌دادید.» 📗 منبع: خَمْسَةُ عَشَرَ مَكْتُوبًا لِلشَّيْخِ عَبْدِ القَادِرِ الجِيلَانِي رضی‌الله‌عنه https://t.me/abdolghader1

صلوات شفاء منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة اللّٰه علیه
صلوات شفاء منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة اللّٰه علیه

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم ✍ منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 6_ قسمت ششم (پایان) «نسب شریف او پاک‌ترین نسب‌هاست؛ از بهترین برگزیدگان، از پاکیزه‌ترین سرشت و گوهر، و از برترین و پاک‌ترین اصل و ریشه است. و حسب و خاندان بلندمرتبهٔ او، گرامی‌ترین حسب‌هاست؛ از پاکیزه‌ترین سرشت‌ها، از ریشه‌دارترین خاندان‌ها، و از کامل‌ترین مجد و شکوه درخشان. و چه شگفت است که اصل و ریشه به شرافتِ فرع و شاخه شرافت یابد و پیشینیان به آیندگان و داشته‌های دیرین به دستاوردهای نوین افتخار کنند؛ و این امر عجیب نیست. زیرا فضل و برتری او پدران و فرزندان را فراگرفت و برکت او مردگان و زندگان را دربرگرفت. به واسطهٔ اوست که نیاکان و آیندگان فخر می‌کنند، و از اوست که خاندان‌های میانی و نزدیکان و وابستگان شرافت می‌یابند. ستون نسب او استوار و ثابت است، خانه و خاندان او شریف‌ترین خانه‌هاست، و خاندان او برترین خاندان‌هاست؛ و به سبب انتساب به او، وقار و هیبت و بزرگداشت برای آنان ثابت گردیده است. نام او از محبوب‌ترین نام‌هاست: محمّد در زمین و محمود در آسمان؛ خاتم پیامبران، شریف‌ترین فرستادگان، گرامی‌ترین آفریدگان نزد خدا، و بزرگ‌ترین مردم در قدر و منزلت نزد او. پس بر او درود فرستید و سلام کنید. او در شب جمعه‌ای، در ماه رجب، به صورت محمد ـ یعنی در حالی که نام محمد بر او نهاده شده بود ـ حمل شد؛ و برای حمل او هیچ سنگینی و رنجی وجود نداشت. (یعنی اولین روز باردار شدن حضرت آمنه به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم که نُه ماه بعد آن وضع حمل نمود، که میشود ماه ربیع‌الاول) شگفتی‌های آشکاری که هنگام حمل او پدیدار شد، روشن‌ترین دلیل بر یگانگی و اختصاص او در فضیلت بود. بهشت‌ها آراسته شدند، جهان‌ها برای او شادمان گشتند، درهای دوزخ بسته شد، حجت شیطان باطل گردید، بت‌ها و بت‌پرستان خوار شدند، و هنگام ولادت او پرده‌ها و سراپرده‌های ایوان‌ها فرو ریخت. افلاک و آسمان‌ها روشن شدند، سپهرها نورانی گشتند، و فرشتگان با تسبیح و تقدیس خویش به غوغا درآمدند. در هر ماه از ماه‌های دوران حمل او، ندادهنده‌ای، به عنوان اعلام شرافت و فضیلت او، ندا می‌داد: «به غنیمت‌ها بشارت دهید؛ زمان آن فرا رسیده است که ابوالقاسم ظهور کند؛ صاحب نشانه و خاتم، و برخوردار از انواع کرامت‌ها و رحمت‌ها.» و در تمام دوران حمل او، کرامات یکی پس از دیگری پدیدار می‌شد، امور خارق‌العاده پی‌درپی رخ می‌داد، و زبان‌های بشارت، سخنان مربوط به شرافت او را برای یکدیگر نقل می‌کردند و به آواز درمی‌آوردند؛ تا آنکه زمان ظهور و ولادت او فرا رسید. وجود به نور درخشان و تابناک او روشن شد، دنیا نورانی گردید و جایگاه‌های ملکوت اعلی با زیبایی و شکوه آراسته شدند. و از عالم بالا ندا داده شد: «ای ساکنان این جهان فرودین و نزدیک! از نور و فروغ آن فرستاده که چراغی روشن‌کننده فرستاده شده است، بهره‌ای برگیرید؛ و از شراب ناب و مُهرشدهٔ جام هدایت او بنوشید، شرابی پاکیزه؛ زیرا شما در پناه و حمایت پیشوای پیامبران قرار گرفته‌اید.» در همان حال، پیکرهای فرشتگان خدا در صف‌هایی برای استقبال از او ایستاده بودند، و ارواح بزرگان پیامبران حاضر بودند تا از انوار جمال او بهره‌مند شوند. خورشید آسمانی برای ظهور خورشید زمینی در پرده رفت؛ ستارگان از شرم طلوع ستارهٔ یثرب پنهان شدند؛ شهاب‌ها بادرخشیدن شهاب مکه به سخن درآمدند؛ و همهٔ انوار در شعاع نور محمد فرو رفتند. و عروسِ احمد با تمام شکوه و زیبایی، بر تخت حسن و جمال یگانهٔ خویش آشکار و جلوه‌گر شد. و پیامبر اکرم، صلی‌الله علیه وسلم، متولد شد.» https://t.me/abdolghader1

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم ✍ منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 5_ بخش پنجم پیامبران پشت سر او صف بستند تا در صحنه‌ای که خود بر پیشوایی و برتری او گواه بودند، به جلالت و مقام او اقتدا کنند. پس ندادهندهٔ تقدیر ندا داد: «ای صاحبان آشیانه‌های سعادت و ای صاحبان راه روشن برای خلق! این است میوهٔ بلندای مقام؛ این است خورشید فروغ؛ این است گوهر تاج پیامبران، علیهم‌السلام.» پس پیام‌ها میان محب و محبوب ردوبدل شد. محبوبِ مقرّب عرض کرد: «الهی! من در معرض نعمت تو و محفوظ به عصمت تو بوده‌ام؛ کودکی در گهوارهٔ عهد تو، پرورش‌یافته با شیر لطف تو، و تربیت‌شده در دامان جود تو هستم. زبانم در برابر نعمت‌های پی‌درپی تو از حیرت درمانده، و دیده‌ام در چراگاه‌های نعمت‌های تو سرگردان مانده است. پس گره از زبانم بگشا، پرده‌های بیانم را کنار زن و نیروهای قلب و دل مرا استوار گردان.» پس جلیل ـ جلّ جلاله و عزّ نواله ـ پاسخ داد: «اینک ما پرده‌های جلال را از برابر تو برداشته‌ایم و صفات کمال را برای تو استوار ساخته‌ایم، تا آنچه را در پسِ ردای کبریا است ببینی و آنچه را فراتر از عظمت است مشاهده کنی. با این همه، قلب تو را خانهٔ حکمت، زبانت را جایگاه فصاحت، و سرشت و وجودت را معدن بلاغت قرار داده‌ایم. پس هنگامی که از سفر اسراء بازگشتی، «به بندگان من خبر ده که منم بسیار آمرزنده و مهربان»؛ و به آفریدگان من برسان که من «نزدیکم و دعای دعا‌کننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می‌کنم.» آنگاه صاحب رسالت با زبان این سخن به نطق درآمد: «نمی‌توانم آن‌گونه که شایسته است تو را ثنا گویم؛ تو همان‌گونه‌ای که خود خویشتن را ستوده‌ای.» سپس بازگشت؛ در حالی که سران فرشتگان پیشانی‌های خود را بر جایگاه گام‌های او می‌نهادند، و روح امین جامهٔ شکوه و افتخار او را پیشاپیش او حمل می‌کرد، و آدم پرچم‌های جلال او را برافراشته بود، و ابراهیم نشانه‌ها و پرچم‌های کرامت او را می‌گشود، و موسی بارها بازمی‌گشت تا او را بار دیگر و بار دیگر بنگرد، و عیسی می‌خواست خبر آنچه در سراسر آسمان دربارهٔ صاحب مقام «به اندازهٔ دو کمان» منتشر شده بود، به اهل زمین برساند. و در برابر او ـ صلی‌الله علیه وسلم ـ مأمورِ ندادهندهٔ «این عطای ماست» ندا می‌داد و با سرودهای «بنده‌ای که به او نعمت بخشیدیم» نغمه‌سرایی می‌کرد. تاج شرافت او «محمّد رسول‌الله» بود، و نقش و نگار جامهٔ او «چشم نلغزید». سپس ندادهندهٔ سلطان عزت او، در طبقات جهان‌ها و صفحات هستی، به زبان فرمان و برای اعلام تشریف و تکریم او ندا داد: «همانا خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود می‌فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید و چنان‌که باید سلام و تسلیم کنید.» https://t.me/abdolghader1

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم ✍ منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 4_ بخش چهارم و حضرت بر نورِ «رفرَف نور اعلی» حرکت کرد و بر بال اشتیاق به مقام «نزدیک شد و فروتر آمد» پرواز کرد. میزبان کرم، او را در بوستان «به اندازهٔ دو کمان» فرود آورد و فرّاشِ قرب، برای او فرشِ «یا نزدیک‌تر» را گسترد. از جانب حضرت رفیع اعلی شنید: «سلام بر تو، ای پیامبر، و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» حبیب، این سلام را با بزرگداشت دریافت کرد، و جلیل او را با سلام ندا داد. اضطرابِ او را آرام ساخت و وحشت و تنهایی او را به انس و آرامش بدل کرد. پس خطاب‌های آیهٔ «آنگاه به بندهٔ خود آنچه را وحی کرد، وحی نمود» را به تمامی دریافت و در مشاهدهٔ عینیِ «و به‌راستی او را یک بار دیگر دید» مکاشفه یافت. خواست پیش از آنکه سلام را پاسخ دهد، آن را پاسخ گوید؛ اما تقدیر بر او پیشی گرفت. پس دهان گشود و قطره‌ای از دریای علم ازلی در دهان او چکید؛ و به سبب آن، علم نخستین و آخرین را دانست، و زبانِ خُلق عظیم و بخشندگی فراگیر او چنین گفت: «این، جایگاه کرم، عرصه نعمت‌ها، معدن رحمت، آستان فضل، بساط جوانمردی و سرچشمه خیرات است. و در آیین جوانمردی شایسته نیست که انسان خود را به برادران اختصاص دهد و از دیگران دریغ ورزد؛ و در حکم وفاداری و همراهی، رها کردن مواسات و همدردی با دوستان نیکو نیست.» پس با عواطف رحمت خویش به آنان روی آورد، و آنان را با جامه‌های نیکوکاری خود دربرگرفت، و برای آنان بهره‌ای از شرافت مقام خویش و برکتی از دعای خیر خود قرار داد، و در جایی که هر یادکننده‌ای خود را فراموش می‌کند، آنان را یاد کرد؛ و در مقام خلوت و یگانگی با فردِ یکتا و مناجات با پروردگار، آنان را فراموش نکرد؛ پس گفت: «سلام بر ما و بر بندگان شایسته خدا.» آنگاه حبیب ندا داد: «ای سرور سروران و پیشوای اهل کرامات! جلالت و بزرگی، در آغاز و انجام، از آنِ توست؛ و افتخارات، در نهان و آشکار، از آنِ توست؛ و همه جوانمردی، وفاداری، فتوت و صفا برای توست. آیا سینه‌ات را برای تو نگشودیم؟ آیا بار گرانت را از دوشت برنداشتیم؛ همان باری که پشتت را سنگین کرده بود؟ آیا نام و آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟ آیا از ازل تو را بر همه پیامبران شرافت و برتری نبخشیدیم؟ آیا تو را برای سرخ و سیاه نفرستادیم؟ آیا تو را در بلندترین مراتب شکوه و مجد برنگزیدیم؟ آیا عیسی را قرار ندادیم که بشارت‌دهنده پیامبری باشد که پس از من می‌آید و نامش احمد است؟ او می‌گوید: «پروردگارا، سینه‌ام را برای من بگشا»، و به تو گفته می‌شود: «آیا سینه‌ات را برای تو نگشودیم؟» او می‌گوید: «پروردگارا، خود را به من نشان ده»، و به تو گفته می‌شود: «آیا به پروردگارت ننگریستی؟» تو در دنیا بر امت خویش گواهی، و در آخرت جز آنچه بخواهی نخواهد بود. پس هنگامی که از استوار ساختن شریعت خود فارغ شدی، «به تلاش برخیز» و در حق امت خویش «به سوی پروردگارت رغبت و توجه کن». ای سرور هستی! طور تو در شبی که به معراج برده شدی، رفرف نور بود؛ و وادی مقدس برای تو «به اندازه دو کمان» بود؛ و بلبل، برای تو نغمه‌های دلنشین را تکرار می‌کرد: «پس به بنده خود آنچه را وحی کرد، وحی نمود.» آنچه موسی طلب کرده بود، برای تو در این سجل ثبت شده بود: «چشم نلغزید و از حد نگذشت.» تو آخرین حرفی هستی که در دیوان پیامبران نوشته شد؛ تو بزرگ‌ترین سطری هستی که در منشور «این پیامبران، برخی را بر برخی برتری دادیم» رقم خورد. عروس تو در جایگاه افق اعلی به پیشگاهت آورده شد و از جمله خلعت‌های آن، این بود: «به‌راستی او برخی از بزرگ‌ترین نشانه‌های پروردگارش را دید.» از شرافت تو، تاجی برای فرق جبین هستی ساخته شد که هرگز برای هیچ‌یک از همه پیامبران ساخته نشده بود. هیچ‌یک از آنان به شکوه و عزت شب «بنده‌اش را شبانه سیر داد» دست نیافتند، و هیچ‌یک نسیمی از نسیم‌های بوستان «به اندازه دو کمان» نیافتند، و به هیچ‌یک از آنان رویاروی و بی‌واسطه گفته نشد: «سلام بر تو ای پیامبر» همه در برابر حجاب «یا نزدیک‌تر» متوقف ماندند؛ اما صاحب «نزدیک شد و فروتر آمد» پیش رفت. عروس‌های جهان‌های هستی در جامه‌های گرانبها و فاخر بر او آشکار شدند؛ اما او با چشمِ اشتغال و توجه به آنها ننگریست، بلکه به ادبِ «چشمان خود را به سوی آنچه به گروه‌هایی از آنان داده‌ای مدوز» مؤدب ماند. ای خاتم پیامبران! تو روح پیکر هستی، تو گلِ بوستان جهان، و تو سرچشمه حیات هر دو سرا هستی. برای تو، تعویذها و نشانه‌های وحی نظم داده شده‌اند؛ بر مشام روح تو نسیم‌های مهر و لطف ازلی وزیده است. برای تو، تقدیر پرچمِ «و به‌زودی پروردگارت به تو عطا خواهد کرد و تو خشنود خواهی شد» را برافراشت. به عطر ستایش تو، ملکوت اعلی معطر و سرشار شد؛ از نور دانش‌های تو چراغ شریعت روشن گردید، و به چراغ‌های سخنان تو آسمان‌های حکمت به تابش درآمدند. https://t.me/abdolghader1

sticker.webp0.64 KB

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 3_ بخش سوم «او ﷺ با ناموسِ اکبر (شریعت و قانون بزرگ الهی) مبعوث شد، در حالی که به درع و مغفرت تأیید شده بود، و برخاست تا با بصیرت و آگاهی، مردم را به سوی خدا دعوت کند. پس خداوند، بزرگ و کوچکِ عالم را در برابر او رام و مطیع ساخت. با قیام او، نشانه‌های آیات الهی برپا شد و با ظهور او، نهفته‌های معجزات آشکار گردید. او در روزگار فصیحان و سخنوران مبعوث شد؛ پس با فصاحت خویش زبان بلیغان آنان را از سخن گفتن فروبست، و سرهای اندیشه و معرفت آنان در برابر عزت و عظمت اشارات او به سجده درآمد. در میان جمعیت آنان و در کاروان‌های انبوهشان آشکار شد و با این آیه، فصیحان را به زانو درآورد: «بگو: اگر انسان‌ها و جنّیان گرد آیند...» پس خورشیدهای فهم آنان در برابر جامعیت کلام او گرفت و ماه‌های اندیشه‌هایشان در برابر درخشش حکمت‌های او فروکش کرد. روح امین از نزد پروردگار جهانیان نزد او آمد و او را بر بال بُراق حمل کرد، و با او از هفت آسمانِ طبقه‌طبقه گذشت، تا جمال جلال ازلی را مشاهده کند و با کمال عزت ابدی به گفت‌وگو و حضور درآید. شب، سراپرده‌ای گسترده و پرده‌ای افکنده بر افق‌ها بود؛ و زمان از نسیم باغ شکوفه‌ها خوشبوتر و از نور سپیده‌دم پس از سحر روشن‌تر شده بود. برای او به دستِ فرمان «بنده‌اش را شبانه سیر داد» بساط گشایش و بسط گسترده شد، و به فرمان «او را نزد من آورید تا او را برای خود برگزینم» اطراف فضای هستی برای او درهم پیچیده شد. نشانه‌های آسمان بر او عرضه گردید، و ملکوت اعلی در جامهٔ «تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم» در برابرش آشکار شد. پرده‌نشینانِ اخبار جهانِ دنیا و آخرت، اسرار دو قلمرو، امور دو سرا، و علوم جن و انس، در مجلس «به‌راستی او برخی از بزرگ‌ترین نشانه‌های پروردگارش را دید» به پیشواز او آورده شدند. سروران پیامبران نزد او آمدند و در حالی که او در افق اعلی بود، بر او سلام کردند. و به فرمانروایان و امیرانشان دستور داده شده بود که بر دروازه‌های آسمان بنشینند و در انتظار ورود او باشند. پادشاهان فرشتگان، در حالی که حجاب‌داران و پیشگامانِ او بودند، به سوی او شتافتند تا او را تا سِدرَةُ‌المنتهی، جایگاه نهایی مقامشان، همراهی کنند. و از سروران خویش خواسته بودند که دیدگانشان را از دیدار طلعت او بهره‌مند سازند و دل‌های پنهانشان را با مشاهدهٔ زیبایی و شکوه او شادمان کنند. پس سِدرَةُ‌المنتهیِ عقل‌های آنان و نهایت دانش‌هایشان را از انوار خویش فراگرفت؛ همان‌گونه که درهای آسمان را از تابش نور او فراگرفته بود. چشم‌های پیکرهای نورانی از جلال او مبهوت شد، دیدگان ساکنان صفحهٔ اعلی از جمال او حیران گشت، گردن‌های اهل سراپردهٔ برتر در برابر هیبت او خاشع شد، و صاحبان صومعه‌های نور در برابر عزت او سر فرود آوردند. چشمان کروبیان و روحانیان در برابر کمال شکوه او خیره ماند. فرشتگان در صف‌هایی از مقربان ایستادند. سراهای قدس از آواز تسبیح‌گویان شادمان شد، و جایگاه‌های تنزیه از نفس‌های اهل وجد معطر و سرشار گردید. عرش و کرسی از شادی دیدار او به جنبش و طرب درآمدند. باغ‌های بهشت از فرارسیدن او شادمانه آراسته شدند. جهان با اهل خویش از شگفتی و شکوه او به تلاطم درآمد. عالم بالا بر زمین به سبب آنچه دیده بود فخر می‌کرد. ایوان آسمان با نورها روشن شد، و کیوانِ عالم بالا با درخشش و فروغ او بلندمرتبه‌تر گردید. اسرار برای چشمِ برگزیده آشکار شد و پرده‌ها برای صاحب انوار کنار رفت. روح امین او را به سوی دایرهٔ این آیه پیش برد: «و هیچ‌یک از ما نیست مگر آنکه مقامی معلوم دارد.» و به او گفت: «ای حبیب، آماده شو تا خداوند را به تنهایی و در حالی که از هر چیز خالی و فارغی، ملاقات کنی.» پس او را در نور وارد کرد و خود از او واپس ماند. زیرا هنگامی که انسان به نهایت می‌رسد، آن‌که می‌خواهد پیش‌تر رود، از ادامه بازمی‌ماند. پیکرهای پیامبران در حریم حرمت، بر پاهای خدمت ایستادند؛ و اشباح فرشتگان در نردبان‌های جلال، بر پایه‌های اجلال و تعظیم قرار گرفتند؛ و ارواح عاشقان در جایگاه‌های شوق سرگشته و شیفته شدند، به امید آنکه در بازگشت او، او را ببینند و از چهرهٔ او نسیمی از محبوب خویش استشمام کنند. پس مسیر سیر او به مرتبه‌ای هراس‌انگیزتر و باشکوه‌تر پایان یافت؛ مرتبه‌ای که در آن صدای قلم‌های نشانه‌گذاران وحی بر صفحات صاف و پاک لوح اعظم شنیده می‌شد. https://t.me/abdolghader1

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 2_ بخش دوم هنگامی که در ملکوت اعلی نوبتِ «همانا من در زمین جانشینی قرار خواهم داد» نواخته شد، و در عالم بالا انوارِ «و از روح خود در او دمیدم» درخشیدن گرفت، و در آسمان نشانه‌های «پس برای او سجده‌کنان به خاک بیفتید» گسترده شد، و در عالم روشنایی، پرتوهای «همانا خداوند برگزید» تابیدن گرفت؛ و دست قدرت، شخص آدم را از نهانِ «کُن» به ساختار و اندامِ کاملِ آفرینش بیرون آورد؛ در حالی که بر تخت جلال خویش نشسته و تاج کرامت بر سر نهاده بود. ساکنان عالم بالاتر با چشمان شگفتی به او نگریستند، و دست‌های فرشتگانِ سراپردهٔ برتر با سرانگشتان شگفتی به او اشاره کردند. آنان معانی رمزهای نگارش صورت او را درنیافتند و اشارات حقایقِ حقیقتِ بشری او را نفهمیدند، و عبارت‌ها از بیان حقیقت راز او درماندند. و تقدیر، ادعای آنان دربارهٔ مقام «و ما تو را با حمدت تسبیح می‌گوییم و برای تو تقدیس می‌کنیم» را با اعترافِ گواهِ «ما را دانشی نیست» بر آنان بازگرداند. زبان عزت از جانبِ ازلیّت آنان را ندا داد: ای صاحبان صومعه‌های نور! این نخستین نقطه‌ای است که از سرِ قلم قدرت بر لوحِ ایجاد عالم انسانی، با مدد گرفتن از مرکب ازل، فروچکیده است؛ و نخستین تیری است که از کمان قضای الهی به فضای وجود، به نیروی ارادهٔ قدرِ یگانه، پرتاب شده است؛ و نخستین طلوعِ صورت‌هاست که پیشاپیش سپاهیان انسان قرار گرفته است. ایشان، پدرِ پیامبران و عنصر برگزیدگان است. ایشان صورتِ آنان بر حروفِ آفرینش است، و نقطه‌ای بر کلماتِ هستی، و انسانی در چشمِ شخصِ عالم که برخاست تا در مراتب تعالی، از عنصرِ گلِ سفالین فراتر رود، و از شعله‌ور شدنِ سفال بگریزد. پس دستی از حَمَإٍ مسنون به دامانِ افتخار او آویخت، و انگشتانِ نسلی از گل به گوشه‌های عزت او چنگ زدند. آنگاه تقدیر گفت: او را رها کنید؛ زیرا پروازگاه او به وسیلهٔ بالِ برگزیدگیِ ماست، و افتخار او به افزوده شدنِ آیاتِ ماست. پس برگزیده نیست مگر آن‌که او را برگزیده‌ایم، و گرامی‌داشته نیست مگر آن‌که او را اختیار کرده‌ایم. و شخص محمدی و نور احمدی، دارای آیاتِ ملکوتی و اشاراتِ غیبی بود؛ پیش از او به ویژگی‌های کرامت شرافت یافته بود، تا آنکه سببِ خروج او از عدم گردید. پس به شرافت مصطفی، ستون خیمهٔ جهانِ کلی برپا شد، و به جلال او رشتهٔ وجودِ علوی و سفلی انتظام یافت. او رازِ کلمهٔ کتابِ پادشاه، معنای حرفِ فعلِ آفرینش، و قلمِ نویسندهٔ ایجادِ موجوداتِ حادث، و مردمکِ چشمِ عالم است؛ واسطهٔ گردنبند نبوت، مرواریدِ تاج رسالت، پیشوای کاروان پیامبران، پیشاپیشِ سپاه فرستادگان، و امام اهل حضرت است. پس او از جهت سبب سزاوارتر و از جهت نسب شایسته‌تر است؛ زیرا او پدرِ بزرگ‌ترِ اهل وجود و برترین اصل در ایجاد هر موجود است. نور او به آدم رسید، و از او به برگزیدگانِ نسل در این جهان منتقل شد؛ از صلبی پاک به رحمی پاکیزه، تا به جدّ او، عبدالمطلب، رسید. و به برکت او این نسب از هر عیب پاک شد و از هر زشتی و ناراستی پاکیزه گردید، تا آنکه خورشید درخشان او طلوع کرد؛ پس برای اهل دنیا و آخرت مایهٔ شرافت شد. https://t.me/abdolghader1

📘 كتاب مولد النبوي صلى الله عليه وسلم منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله. 🔷 این نسخه ۱۲ صفحه دارد و در کتابخانه دانشگاه ملک سعود در ریاض پایتخت عربستان نگهداری می‌شود. 🔶 ترجمه فارسی آن را در چند بخش در این ایام مبارک تقدیم حضورتان خواهم کرد. ای آن‌که شکوه و جلال مجدت در پرده‌های عرش تو آشکار گشته، و بر صفحات هستی، انوار نقش‌های یگانگی خویش را با نقش بدیع خود رقم زده‌ای، و مخالفان احکام و اراده‌ات را با دست‌های تواناییِ قدرت و قهر خویش مغلوب ساخته‌ای؛ ستایش پایدار و جاودانه از آنِ توست، و سپاس پیوسته و همیشگی برای توست؛ از سوی بنده‌ای که ابرهای نعمت‌هایت را بر او فروباریده‌ای و او را در جریان دریای جود و نعمت خویش غرق ساخته‌ای. پس هر اندازه در ستایش تو مبالغه کند، ناتوانی وصف همیشگی اوست؛ و هر اندازه کوشش کند، کوتاهی صفتی است که همچنان با او همراه است. کجا ستایشگر می‌تواند به حقیقت و ژرفای ستایشِ ستوده‌شده برسد، در حالی که او پیش از آنکه استحقاقی داشته باشد، نعمت‌هایش را آغاز کرده است، و لطف پنهان خویش را در همه امور او جاری ساخته؛ از جایی که او نمی‌دانست، پیش از آنکه پیمان را بگیرد. گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز تو نیست؛ تنها تویی و شریکی برای تو نیست؛ گواهیِ یکتاپرستی که به غیب ایمان دارد، گواهی‌ای خالی از شک و عیب، و زدوده‌کننده هر وهم و تردید از دل. و گواهی می‌دهم که سرور و مولای ما محمد، بنده توست؛ همان کسی که به وسیله او طلسم‌های گنج هستی را گشودی، و فرستاده توست که به وسیله او هر کس را که خواستی، افزونیِ عنایت و پاسداری بخشیدی، و پیامبر توست که نیروهایش را مدد بخشیدی، برای کسی که از تو حمایت و یاری طلبد. او برگزیده برای کرامت، پیش از آفرینش اشیا، و مصطفای برای رسالت، پیش از پدید آمدن هستی و اشیاست. او شیرخوارِ پستان وحی، حامل راز ازل، نگهبان امانت‌های غیب، برافرازنده پرچم حمد، برپا دارنده درفش مجد، گواه احکام قدر، و مشاهده‌کننده انوار تعیّنات نخستین است؛ حاکم عدالت و آشکارکننده رسالت، میزان عدل و زبان فضل، سرچشمه کرم، معدن حکمت‌ها، جایگاه نعمت‌ها، حاکم شریعت و وضع‌کننده احکام، صاحب امر و پادشاه مردمان، پر و بال‌دهنده موفقیت به پرنده‌ای که در طلب رستگاری است. او در سلطنت عزت خویش یگانه بود و در فرمانروایی خود بی‌همتا؛ پس پادشاهان حکومت در برابر هیبت جلال او فرمان‌بردار شدند و سرزمین‌های احکام در برابر تعظیم و بزرگداشت او خاشع گشتند. پرندگان بلاغت گرد حریم او به پرواز درآمدند، و کودکان علوم از پستان هدایت او شیر نوشیدند. شمشیر قدرت و هیبت او هر کس را که با او مخالفت و دشمنی کرد نابود ساخت، و با شمشیر عزم خویش کسی را که به ریسمان حمایت او چنگ زد پناه داد، و هر کس را که بر آستان بلند او پایبند شد، با فزونیِ حمایت و سرپرستی خویش رعایت کرد. مدار امر دین بر اوست و منازل هر دو جهان به اسباب و وسایل او وابسته شده است. پس منازل قرب و نزدیکی را جز کسانی که به دامن‌های شریعت او چنگ زده‌اند، کسی سکونت نمی‌کند؛ و جایگاه‌های قرب را جز کسانی که با انوار هدایت و آیین او انس گرفته‌اند، کسی در آن نمی‌نشیند. همه حواس در برابر جمال او اسیرند؛ زبان‌ها از مناجات با غیر او خاموش‌اند؛ گوش‌ها از شنیدن سخن جز سخن او کرند؛ و دیدگان از توجه به غیر او نابینا هستند. پس باید از او باشد، وگرنه گوینده دروغگوست؛ و باید به سوی او باشد، وگرنه مرکب‌ها برای رفتن به سوی کسی زین نمی‌شوند. https://t.me/abdolghader1

sticker.webp0.19 KB

✍ امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله 📘 کتاب فیوضات الربانیه چگونگی ورود به خلوت (بخش دوم) سیدنا عبدالقادر گیلانی رضی‌الله‌عنه و قدس سره در کتاب «سرّ الأسرار» می‌فرماید: «از آداب خلوت، بی‌اعتنایی به آن چیزی است که از خواطر راستین برای او پدیدار می‌شود؛ زیرا آن، زهری کشنده است. پس به غیر مولای خود نگاه نکن؛ چراکه اگر به غیر او نگاه کنی، جز به خودت نگاه نکرده‌ای، و نفس تو همان حجابی است که میان تو و او، تعالی، قرار دارد. پس به سوی خداوند متعال بگریز تا به سعادت جاودانه برسی.» و همچنین می‌فرماید: «هرکس با نیت نادرست وارد خلوت شود، یا برای یافتن چیزی، یا برای آنکه چیزی را ببیند، بوی صدق در بندگی را نخواهد چشید؛ بلکه غرور درون او را پر کرده است. پس گمان می‌کند که به نیکویی حال دست یافته است، درحالی‌که نمی‌داند جز به امر محال دست نیافته است.» همچنین باید از ظهور برخی صورت‌ها برحذر باشد و نگوید که آن صورت پیامبر، مردی صالح، ولیّی از اولیای خدا یا خضر است. اگر چیزی که خداوند به گمان او برایش گشوده است از دست برود، نباید به رؤیاها وابسته و مشغول شود. به او می‌گوییم: باید بدانی که حق، اگر از جانب خداوند باشد، از بین نمی‌رود، حتی اگر آن را رها کنی. و تو مأمور هستی از هر چیزی که برایت ظاهر می‌شود روی بگردانی؛ زیرا این امر، ناپاک را از پاک جدا می‌کند. آنچه از جانب خداوند باشد، ثابت می‌ماند و آنچه از شیطان باشد، از بین می‌رود. پس از فوت رزق خود نترس. مرید در خلوت باید از رؤیاهای بیداری و خیال برحذر باشد؛ زیرا این دری است بزرگ که شیطان به وسیله آن تو را به‌تدریج گرفتار می‌کند. همچنین نفس و عقل باطن تو نیز ممکن است صورت‌هایی را برایت تصویر کنند که حقیقی نیستند و تو را به پرتگاه‌های شبهه و ادعا بیندازند. بلکه هرچه بر تو عارض می‌شود کنار بگذار تا به شیخ خود مراجعه کنی. ما بیشتر هلاک‌شدگان این زمان را کسانی دیده‌ایم که از این رؤیاها و مشاهدات پیروی کرده و شیفته آنها شده‌اند و در لغزشگاه‌های بزرگی افتاده‌اند که از آن بیرون نیامدند، مگر درحالی‌که از این راه خارج شده بودند. و بدان که خداوند در بیداری دیده نمی‌شود و او بزرگ‌تر از آن است که به آفریدگانش شباهت داشته باشد و چشم‌ها او را احاطه یا ادراک کنند. پس این را بدان و از هر صورتی که در خلوت یا غیر آن برایت ظاهر شود و ادعا کند که خداوند سبحان و متعال است، برحذر باش. اما اگر صورتی با هر هیئتی غیر از این برایت ظاهر شد، هوشیار باش و به آن توجه نکن؛ بلکه به ورد خود مشغول باش. از شرایط خلوت، ترک سخن گفتن مباح است، مگر در صورت غلبه ضرورت. محل خلوت باید آرام و دور از سر و صدا و هیاهو باشد؛ زیرا چنین مکانی برای خشوع، حضور و تمرکز مناسب‌تر است. سر و صدا حواس و قلب را مشغول می‌کند و هیاهو سالک را پریشان ساخته و واردات قلبی را بر او قطع می‌کند. هرچه مکان آرام‌تر باشد، برای خلوت بهتر است. اگر چنین چیزی ممکن نبود، بهتر است سالک حواس خود را ببندد تا در حالت ذکر تمرکز و حضور بیشتری داشته باشد. در خلوت، مستحب است بر زانوهایت مانند نشستن در نماز بنشینی و رو به قبله شریف باشی؛ اگر وردت ذکر است، چشمانت را ببندی، و اگر وردت قرائت است، با تمرکز و حضور به قرائت بپردازی. از تکیه دادن به دیوار یا ستون، جز در صورت عذر یا نیاز و ضرورت پزشکی، برحذر باش. استفاده از بالش نیز اگر به سبب خستگی و فرسودگی یا کهولت سن شکایت داری، مانعی ندارد؛ هرچند بی‌نیازی از آن بهتر است. از نوشیدن دخانیات برحذر باش؛ زیرا میان تو و فرشتگان و ارواح نیکو حجاب ایجاد می‌کند، و بهتر است آن را به‌طور کامل ترک کنی، زیرا حرام است. همچنین سعی کن از نوشیدنی‌های گازدار، چای، شیر و مانند آنها بی‌نیاز شوی؛ اما نوشیدن قهوه به اندازه نیاز و ضرورت، اگر شرایط چنین اقتضا کند، مانعی ندارد. بهتر است خبر ورود خود به خلوت را پنهان کنی و جز شیخ و خانواده‌ات کسی از آن آگاه نباشد؛ زیرا آشکار کردن آن برای قلب و نفس تو خطرهای بزرگی دارد. مهم‌ترین آنها حسادت به اوست که موجب از بین رفتن برکت می‌شود، و از جمله آنها نیز این است که عجب، ریا، شهرت‌طلبی و محبت ستایش وارد نفس و قلب انسان شود. بنابراین، پیش از ورود به خلوت باید آن را پنهان کنی و پس از خروج نیز باید احوال خود و آنچه را در خلوت به دست آورده‌ای، پنهان نگه داری. برخی از اهل طریق، خلوت در زمستان را مستحب دانسته‌اند؛ زیرا ویژگی‌هایی دارد که به سالک کمک می‌کند، مانند طولانی بودن شب برای قیام و کوتاه بودن روز برای روزه. زمان حلول خورشید در برج جدی در ماه دسامبر، یعنی ماه دوازدهم، است. بدان که برای مرید مکروه است خودسرانه وارد خلوت شود یا خودسرانه از آن خارج گردد؛ بلکه روش درست آن است که این امر را به شیخ مرشد واگذار کند؛ با فرمان او وارد شود و با فرمان او خارج گردد، زیرا این روش به قبول نزدیک‌تر است.

✍ امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله 📘 کتاب فیوضات الربانیه چگونگی ورود به خلوت (بخش اول) برای ورود به خلوت، ابتدا باید نیت کند و بگوید: «خدایا، نیت کردم که برای تو و به خاطر تو وارد خلوت شوم؛ پس مرا در آن یاری کن و مرا به آنچه دوست داری و می‌پسندی موفق بدار و مرا بر انجام فرمانت استوار گردان.» سپس باید درِ خلوت را ببندد و به ذکر خداوند مشغول شود و تمام امور خود را به او واگذار کند. در خلوت، روز را روزه می‌گیرد و شب را به عبادت و سیر و سلوک می‌گذراند. از سخن گفتن خودداری می‌کند و جز در صورت ضرورت، سخن مباح نمی‌گوید. غذای حلال را به مقدار اندک می‌خورد، به پیروی از اخلاق پیامبرانه، و در خواب نیز جز به اندازه‌ای که حواس را برای عبادت و نشاط تقویت کند، نمی‌خوابد. ذکری را که شیخ برای مرید تعیین کرده است، به‌جا می‌آورد و مرید نباید خودسرانه ذکری را برای خلوت خویش انتخاب کند. اگر خواب بر او غلبه کرد، باید بخوابد. هنگامی که بیدار شد، وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند، سپس به ذکر خداوند بازگردد و آن را ادامه دهد. پس از نماز صبح و خواندن نماز اشراق، ذکر کند. هنگامی که خواب بر او غلبه کرد، اگر نیاز داشت، بخوابد؛ سپس بیدار شود و به ذکر خداوند مشغول گردد. پس از آن، دو رکعت نماز بخواند و به ذکر ادامه دهد. در آغاز، مرید باید بر ذکر و عبادت مداومت کند و سه روز نخست را با توجه و مراقبت بیشتری سپری نماید. سپس در سه روز دوم، به همان روش ادامه دهد و پس از گذشت سه روز، سه روز دیگر نیز به همین ترتیب سپری کند؛ تا آنکه تمام مدت خلوت را به همین شیوه به پایان برساند. در خلوت باید روز را روزه بگیرد و شب را به عبادت و ذکر سپری کند. ذکر را به‌صورت پیوسته ادامه دهد و هرگاه خواب بر او غلبه کرد، به اندازه‌ای که نیرو و نشاط حواسش بازگردد، استراحت کند و سپس دوباره به ذکر بازگردد. پس از نماز صبح، نماز اشراق را به‌جا آورد و سپس ذکر کند. اگر خواب بر او غلبه کرد، اندکی بخوابد تا نشاط پیدا کند و دوباره به ذکر بازگردد. پس از آن، دو رکعت نماز بخواند و به ذکر خود ادامه دهد. مدتی که نزد اهل طریق بر آن اتفاق نظر وجود دارد، چهل روز با شب‌های آن است. این مدت از وعدهٔ خداوند متعال با پیامبرش موسی علیه‌السلام گرفته شده است؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: «و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم؛ پس میعاد پروردگارش به چهل شب کامل شد.» و بر اساس حدیث شریف، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «هرکس چهل روز خود را برای خدا خالص گرداند، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌شود.» در روایت دیگری آمده است: «هیچ بنده‌ای چهل صبحگاه برای خدا اخلاص نورزید، مگر آنکه چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری شد.» و در روایت دیگری آمده است: «هرکس چهل روز برای خدا اخلاص ورزد، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش آشکار می‌شود.» و در روایت دیگری آمده است: «هرکس چهل صبحگاه برای خدا اخلاص ورزد، خداوند قلبش را نورانی می‌کند و چشمه‌های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می‌سازد.» مقدار غذایی که در خلوت باید خورده شود، قابل تعیین به اندازه‌ای مشخص نیست؛ زیرا هر شخص با دیگری تفاوت دارد. اما هر سالک باید به اندازه توان خود با نفس خویش مجاهده کند. و بدان که کم‌خوری قلب را لطیف می‌کند، نفس را تربیت می‌نماید و راه‌های ورود شیطان را بر تو می‌بندد؛ زیرا شیخان از صفیه رضی‌الله‌عنها از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت کرده‌اند که فرمود: «شیطان در وجود فرزند آدم همانند جریان خون حرکت می‌کند؛ پس راه‌های عبور او را با گرسنگی و تشنگی تنگ کنید.» همچنین پرخوری موجب غفلت، از بین رفتن هوشیاری و پدید آمدن سستی و کسالت می‌شود. بنابراین، سالک باید بر کم‌خوری مواظبت کند و بداند که گرسنگی از ارکان این راه است. یکی از مهم‌ترین بیماری‌های پنهانی که اهل خلوت را گرفتار می‌کند، پرخوری و تلف کردن وقت در اثر آن است؛ آن‌گاه شخص به بهانه اینکه می‌خواهد برای طاعت خداوند متعال نیرو به دست آورد، دچار غفلت می‌شود و خود متوجه آن نیست. باید نیت تو از ورود به خلوت، خالصانه برای خداوند متعال باشد و از هر هدف دنیوی یا پست و ناپاکی دور باشد. برحذر باش از اینکه با نیت به‌دست‌آوردن خدمتگزار روحانی، یا به نیت فتح، یا به نیت مشاهدات و مکاشفات، یا به‌دست‌آوردن کرامت‌ها وارد خلوت شوی؛ بلکه بکوش نیتت این باشد که با پادشاه پادشاهان، سبحانه‌وتعالی، مجالست کنی، به او نزدیک شوی و با تمام وجود به سوی او روی آوری، به رضای او برسی و محبت او را به دست آوری، از شیرینی عبادتش لذت ببری و به مجالست با او انس بگیری، و هر نیتی غیر از این را رها کنی. ✍ تحقیق و جمع آوری اسماعیل بن محمد سعید القادری الجيلاني https://t.me/abdolghader1

وافى ربيعُ فمَرحباً بهلالهِ         قد أقبلَ الإسْعَادُ في إقبَالهِ شَهرٌ بهِ سَعِدَ الزمانُ فحقهُ        أن يَزدهي شرفاً على أمثالهِ

🌙 فردا جمعه 1405/05/23 اول ماه ربیع الاول 💕 فرارسیدن ماه ربیع الاول سال 1448 هجری قمری ماه ولادت پیامبر عظیم الشأن اسلامﷺ (بهار عاشقان) بر تمام مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد. 🤲 اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَيْنَا بِالْيُمْنِ وَالْإِيمَانِ، وَالسَّلَامَةِ وَالْإِسْلَامِ، رَبِّي وَرَبُّكَ اللَّهُ. «خداوندا! این ماه را برای ما با خیر و برکت، ایمان، سلامتی و اسلام طلوع فرما. پروردگار من و تو خداوند است.» 🤲 اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ، وَعَلَىٰ آلِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ، وَاجْعَلْ رَبِيعَ الْأَوَّلِ شَهْرَ خَيْرٍ وَبَرَكَةٍ وَرَحْمَةٍ وَمَغْفِرَةٍ عَلَيْنَا، وَارْزُقْنَا مَحَبَّةَ نَبِيِّكَ الْكَرِيمِ ﷺ، وَاتِّبَاعَ سُنَّتِهِ، وَالِاقْتِدَاءَ بِهَدْيِهِ، وَاحْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ، وَاسْقِنَا مِنْ حَوْضِهِ شَرْبَةً لَا نَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَدًا.

sticker.webp0.07 KB

📗 از کتاب فتوح الغیب مقالهٔ چهلم در این‌که چه زمانی سالک وارد جمع روحانیان (عارفان) می‌شود. ✍ امام شیخ عبدالقادر گیلانی رضی‌الله تعالی عنه و أرضاه فرموده است: گمان مبر که می‌توانی وارد زمرهٔ روحانیان شوی، مگر آن‌که با همهٔ هستیِ خود، به دشمنی برخیزی، و از تمامی جوارح و اعضایت فاصله بگیری، و از وجود خودت، و از حرکت‌ها و سکونت‌هایت، و از شنیدنت و دیدنت و گفتنت و گرفتن و کوششت و کارت و عقلت، و از همهٔ آنچه پیش از دمیده شدن روح در تو از تو بوده، و نیز از آنچه پس از دمیدن روح در تو پدید آمده است، جدا شوی؛ زیرا همهٔ این‌ها حجاب تو میان تو و پروردگارت ـ عزوجل ـ هستند. پس هنگامی که به صورت روحی تنها و مجرد درآیی، «رازِ راز» و «غیبِ غیب» گردی، و در باطن خود از همهٔ چیزها جدا شوی، و همهٔ موجودات را دشمن و حجاب و تاریکی بدانی ـ چنان‌که ابراهیم خلیل علیه‌السلام فرمود: «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ» (شعراء: ۷۷) «پس همهٔ آن‌ها دشمن من‌اند، جز پروردگار جهانیان.» و او این سخن را دربارهٔ بت‌ها گفت ـ آنگاه تو نیز همهٔ وجود و اجزای خودت را، همراه با سایر مخلوقات، همچون بت‌ها قرار داده‌ای؛ پس هیچ‌یک از آن‌ها را اطاعت مکن و به‌طور کامل از هیچ‌کدام پیروی مکن. در این هنگام است که تو بر اسرار، علوم لدنّی و شگفتی‌های آن‌ها امین شمرده می‌شوی، و قدرت آفرینش و خرق عادت‌ها به سوی تو بازگردانده می‌شود؛ قدرتی از سنخ همان توانایی‌ای که برای مؤمنان در بهشت خواهد بود. در این حال، چنان خواهی بود که گویی پس از مرگ در آخرت زنده شده‌ای. در نتیجه، تمام وجودت قدرت می‌شود: با خدا می‌شنوی، با خدا سخن می‌گویی، با خدا می‌بینی، با خدا می‌گیری و عمل می‌کنی، با خدا حرکت می‌کنی، با خدا آرام می‌گیری و ساکن می‌شوی؛ پس از غیر او کور می‌گردی و نسبت به غیر او کر می‌شوی و برای هیچ‌چیز جز او وجودی نمی‌بینی. با این همه، مرزها، فرمان‌ها و نواهی را حفظ کن؛ زیرا اگر چیزی از حدود [شرع] در تو فرو بریزد، بدان که دچار فتنه شده‌ای و شیاطین با تو بازی می‌کنند. در چنین حالتی به حکم شریعت بازگرد و رأیِ هوای نفس را رها کن؛ چراکه هر حقیقتی که شریعت آن را گواهی نکند، زندقه است. و خداوند داناتر است. https://t.me/abdolghader1

sticker.webp0.64 KB

✍ امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمه‌الله 📗 کتاب فتوح الغیب مقاله هفتم 🔷 در برطرف کردن اندوه‌ها و غم‌های قلب 2⃣ بخش دوم خداوند عزوجل فرموده است: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ‌. «هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا آن را به فراموشی سپاریم، بهتر از آن یا همانند آن را می‌آوریم. آیا نمی‌دانی که خداوند بر هر چیزی تواناست؟» پس خداوند را در قدرتش ناتوان مپندار، و در تقدیر و تدبیرش او را متهم مکن، و در وعدهٔ او شک مکن. رسول خدا ﷺ باید برای تو الگوی نیکویی باشد: آیاتی و سوره‌هایی که بر او نازل شده بود، آیاتی که به آنها عمل می‌شد، در محراب‌ها خوانده می‌شد و در مصحف‌ها نوشته می‌شد، نسخ شدند و تغییر یافتند و چیز دیگری به جای آنها اثبات شد و پیامبر ﷺ به احکام دیگری منتقل گردید؛ این در ظاهر شریعت است. اما در باطن و در علم و حالِ میان او و خداوند عزوجل، پیامبر ﷺ می‌فرمود: إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَىٰ قَلْبِي، وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً. صحیح مسلم. «همانا بر قلب من حالتی از پوشیدگی و غبار عارض می‌شود، پس هر روز هفتاد بار از خداوند متعال آمرزش می‌خواهم»؛ و در روایتی «صد بار» آمده است. و پیامبر ﷺ از حالی به حال دیگر منتقل می‌شد و در منزلگاه‌های قرب و میدان‌های غیب سیر داده می‌شد، و جامه‌های نور بر او تغییر می‌یافت. در نتیجه، حالت نخست، در مقایسه با حالت دوم، تاریکی و کاستی و کوتاهی در حفظ حدود الهی به نظر می‌رسید؛ ازاین‌رو استغفار به او آموخته می‌شد، زیرا استغفار بهترین حالت بنده است، و توبه در همهٔ حالات؛ چراکه در توبه، اعتراف بنده به گناه و کوتاهی خویش وجود دارد، و این دو، صفت بنده در همهٔ حالات‌اند. این میراثی است که از پدر انسان‌ها، آدم علیه‌السلام، تا مصطفی ﷺ ادامه یافته است؛ هنگامی که صفای حال او را تاریکیِ فراموشی عهد و پیمان، و خواستِ جاودانگی در سرای آرامش، همسایگیِ محبوبِ رحمانِ بخشنده و ورود فرشتگان بزرگوار بر او با سلام و تحیت، فراگرفت. در آنجا نفس او خواست خویش را در کنار ارادهٔ حق یافت؛ پس آن اراده شکسته شد، آن حالت از میان رفت، آن ولایت کناره گرفت، آن مقام فرود آمد، آن نورها تاریک شد و آن صفا کدر گردید. سپس برگزیدهٔ رحمان بیدار شد و به یاد آورد؛ پس اعتراف به گناه و فراموشی به او شناسانده شد و اقرار به او تلقین گردید، پس گفت: قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ. «پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.» پس نورهای هدایت و دانش‌ها و معرفت‌های توبه آمدند، و مصالح و فوایدی که در توبه نهفته بود ــ چیزهایی که پیش‌تر از او پنهان بود ــ آشکار شد؛ و جز از طریق توبه ظاهر نمی‌شد، فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. پس آن اراده با اراده‌ای دیگر جایگزین شد و حالت نخست با حالتی دیگر. سپس ولایت بزرگ و آرامش در دنیا و پس از آن در آخرت به او عطا شد؛ دنیا برای او و نسلش منزلگاه گردید و آخرت برای آنان بازگشتگاه، جایگاه و جاودانگی شد. پس برای تو در رسول خدا و محبوب برگزیدهٔ او، و نیز در پدرمان آدم، برگزیدهٔ خدا و سرچشمهٔ دوستداران و دوستان، الگویی است در اعتراف به کوتاهی و استغفار در همهٔ حالات.» 👌حاصل و لبّ سخن شیخ رحمه‌الله: ریشهٔ بسیاری از اندوه‌های قلب، آن است که بنده برای خویش اراده‌ای در برابر ارادهٔ حق می‌طلبد و چیزی را که خداوند دگرگون‌پذیر قرار داده، ثابت و از آنِ خویش می‌پندارد. راه آرامش، افزودن بر تدبیر نفس نیست؛ بلکه بیرون آمدن از خود، رها کردن هوا و اختیارِ شخصی، و سپردن امر به صاحبِ امر است. بنده هرچه در راه قرب پیش رود، باز هم بنده است؛ احوالش دگرگون می‌شود، مقاماتش پایدار نیست و قلبش میان قبض و بسط، ظهور و خفا، و حال و حالی دیگر در گردش است. ازاین‌رو، سرمایهٔ او نه ادعای وصول، بلکه ادب، تسلیم، اعتراف به قصور و استغفار است. آدم علیه‌السلام با اعتراف به «ظلمنا أنفسنا» از لغزش به توبه رسید و پیامبر ﷺ با کثرت استغفار، ادب بندگی را به امت آموخت. پس غمِ قلب، آنگاه برطرف می‌شود که بنده از جنگیدن با تقدیر و اصرار بر خواستهٔ خویش دست بردارد و بداند که آنچه حق می‌گیرد، و آنچه حق می‌بخشد، و آنچه حق دگرگون می‌کند، همه در تربیت و حکمت اوست. در این مقام، بنده از طلبِ حال به طلبِ مُحَوِّلِ احوال می‌رسد؛ از تکیه بر مقام به تکیه بر صاحبِ مقام؛ و از آرامشِ مشروط به چیزی، به آرامش در خداوند می‌رسد. پس درمان غمِ قلب، در مالک شدنِ احوال نیست؛ در تسلیم شدن به صاحبِ احوال است. https://t.me/abdolghader1