شیخ عبدالقادر گیلانی
رفتن به کانال در Telegram
✍️ معرفی شخصیت، کلام و آثار فاخر عالِم و عارف بزرگ جهان اسلام، مجتهد و مفتی در دو مذهب بزرگ اهل سنت (حنبلی و شافعی) و مؤسس طریقت قادری امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة اللّٰه علیه. بیوگرافی حضرت شیخ: https://t.me/abdolghader1/10
نمایش بیشتر1 588
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
1 588
✍ ابیاتی منسوب به امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمة اللّٰه علیه برای برآوردهشدن حاجات و گشایش گرفتاریها آزموده شده است.
يَا مَنْ تَحُلُّ بِذِكْرِهِ
عُقَدُ النَّوَائِبِ وَالشَّدَائِدِ
يَا مَنْ إِلَيْهِ الْمُشْتَكَى
وَإِلَيْهِ أَمْرُ الْخَلْقِ عَائِدُ
يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا
صَمَدٌ تَنَزَّهَ عَنْ مُضَادِدِ
أَنْتَ الْعَلِيمُ بِمَا بُلِيـتُ
بِهِ وَأَنْتَ عَلَيْهِ شَاهِدُ
أَنْتَ الْمُنَزَّهُ يَا بَدِيــعَ
الْخَلْقِ عَنْ وَلَدٍ وَوَالِدِ
أَنْتَ الرَّقِيبُ عَلَى الْعِبَادِ
وَأَنْتَ فِي الْمَلَكُوتِ وَاحِدُ
أَنْتَ الْمُعِزُّ لِمَنْ أَطَاعَكَ
وَالْمُذِلُّ لِكُلِّ جَاحِدِ
إِنِّي دَعَوْتُكَ وَالْهُمُومُ
جُيُوشُهَا قَلْبِي تُطَارِدُ
فَرِّجْ بِحَوْلِكَ كُرْبَتِي
يَا مَنْ لَهُ حُسْنُ الْعَوَائِدِ
أَنْتَ الْمُيَسِّرُ وَالْمُسَبِّبُ
وَالْمُسَهِّلُ وَالْمُسَاعِدُ
يَسِّرْ لَنَا فَرَجًا قَرِيـبًا
يَا إِلَهِي لَا تُبَاعِدِ
فَخَفِيُّ لُطْفِكَ يُسْتَعَانُ
بِهِ عَلَى الزَّمَنِ الْمُعَانِدِ
كُنْ رَاحِمِي فَلَقَدْ أَيَسْـتُ
مِنَ الْأَقَارِبِ وَالْأَبَاعِدِ
وَعَلَى الْعِدَا كُنْ نَاصِرِي
لَا تُشْمِتَنَّ بِيَ الْحَوَاسِدِ
ثُمَّ الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِيِّ
وَآلِهِ الْغُرِّ الْأَمَاجِدِ
مَا جَنَّ لَيْلٌ أَوْ سَجَى
أَوْ خَرَّ لِلرَّحْمَنِ سَاجِدٌ
✅ ترجمه:
ای آنکه به ذکر نام تو،
گرههای مصائب و سختیها گشوده میشود!
ای آنکه شکایت و دادخواهی به درگاه اوست،
و کار آفریدگان به سوی او بازمیگردد!
ای زندهٔ ازلی و ابدی! ای قیّوم! ای صمد!
منزّهی از هر ضدّ و همتا!
تو به آنچه بدان گرفتار آمدهام، دانایی،
و تو بر آن گواهی.
تو منزّهی، ای پدیدآورندهٔ بیمانندِ آفریدگان،
از داشتن فرزند و پدر!
تو بر بندگان مراقب و نگهبانی،
و تو در ملکوت، یگانهای.
تو به هر کس که از تو فرمان برد، عزّت میبخشی،
و هر منکرِ حق را خوار میگردانی.
من تو را خواندم، درحالیکه اندوهها،
با سپاهیان خویش، قلبم را پیوسته در محاصره گرفتهاند.
به حول و قوّهٔ خویش، اندوه و گرفتاریام را بگشای؛
ای آنکه احسانها و بخششهایت نیکوست!
تو آسانگردانندهای، تو سببساز و فراهمآورندهٔ اسبابی،
تو هموارکنندهٔ راه و یاریرسانی.
برای ما گشایشی نزدیک فراهم ساز،
ای معبود من، و آن را از ما دور مگردان!
زیرا بهواسطهٔ لطف پنهان توست
که در برابر روزگار ناسازگار، یاری جسته میشود.
رحمت خویش را شامل حالم ساز؛
که بهراستی از خویشاوندان و بیگانگان نومید گشتهام.
در برابر دشمنان، یاور من باش،
و مگذار حسودان از گرفتاری من شادمان شوند!
سپس درود و صلوات بر پیامبر،
و بر خاندان بزرگوار و والامقام او باد؛
تا آنگاه که شب فراگیرد یا آرام گیرد،
یا سجدهکنندهای در برابر پروردگار رحمان به سجده افتد.
📘 منقول از کتاب فتوح الغیب
https://t.me/abdolghader1
1 588
🔷 فصل: دلیل ذکر مفصل داستان سیدنا سلیمان علیه السلام و بلقیس ملکه سبأ
2⃣ بخش دوم (پایان)
لذا ای مدعی ایمان! نفاق تو و ای مدعی اخلاص! شرک تو، حجابی شدهاند که تو را از دیدن عزت خداوند، پیامبر برگزیده و مؤمنان نیکوکردار بازمیدارند.
حال آنکه اگر بر مقتضای ایمان عمل میکردی و به شرایط ایقان (یقین استوار)، یقین داشتی، در دنیا از آزار هر موجود آزاررسان و شرّ هر شیطانِ انس و جن در امان میماندی و در آخرت نیز از عذاب آتش دوزخ مصون بودی؛ در آن صورت، پیروزی از آنِ تو و خواری نصیب دشمنانت میشد.
خداوند عزوجل فرموده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ.
ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر خدا را یاری کنید یاریتان میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ.
پس سستی نورزید و [کافران را] به آشتی مخوانید [که] شما برترید و خدا با شماست.
اما غفلت بر قلب تو ضخیم شده، غبار بر آن، متراکم و توبت تو گشته، و سیاهی و تاریکی پشت سر هم بر آن قرار گرفته است. پس ای وای، از حسرت و ندامت آن؛
یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ.
آن روز که رازها [همه] فاش شوند.
در روز قیامت، روز حاقه، روز طامّة کبری، روز قارعه، و روز صاخّه:
یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَی مِنْکُمْ خَافِیَةٌ.
در آن روز شما [به پیشگاه خدا] عرضه میشوید [و] پوشیدهای از شما پوشیده نمیماند.
یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ.
آن روز مردم [به حال] پراکنده برآیند تا [نتیجه] کارهایشان به آنان نشان داده شود. پس هر که هموزن ذرهای نیکی کند آن را خواهد دید. و هر که هموزن ذرهای بدی کند آن را خواهد دید.
گفته شده است: «ذره» یعنی پوستهٔ ظاهری غباری است که در برابر اشعۀ خورشید، مانند نوک سوزن نمایان میشود. دستهای دیگر گفتهاند: چهار ذره، به اندازۀ یک دانه خودل وزن دارند. برخی هم گفتهاند: ذره، نوعی مورچهٔ قرمز/سفید است که هنگام حرکت، تقریباً دیده نمیشود. عدهای نیز گفتهاند: ذره، یک هزارم یک دانه جو است.
عبدالله بن عباس ﷺ گفته است: هرگاه کف دست خود را در خاک بگذاری، سپس آن را برداری، هر خاکی که به دست تو بچسبد، «ذره» است.
حال، تو کجا و آن روز کجا که در آن اعمال با این وزن، سنگین میشوند و با این سبکی، سبک میگردند؟
یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا.
[یاد کن] روزی را که پرهیزگاران را به سوی [خدای] رحمان گروه گروه محشور میکنیم. و مجرمان را با حال تشنگی به سوی دوزخ میرانیم.
در این هنگام پرده برداشته میشود و نهانیها نمایان میگردد. مؤمن از کافر، صدیق از منافق، موحد از شرک، دوست از دشمن، و مُحِقّ از مدعی متمایز میشود.
پس ای مسکین! از هول و هراس آن روز پرهیز کن و دقت کن که جزء کدام گروه خواهی بود؟ اگر به خاطر خداوند بس عظیم عمل کردهای، و در عمل خود از خداوند بسیار آگاه پروا کردهای، و عمل خود را برای ناقد بسیار بصیر خالص و صاف نمودهای، در گروه متقینی هستی که در روز نشور، نزد خداوند بسیار مهربان میآیند.
در این صورت، ای انسان ارجمند! مورد بزرگداشتی و ای انسان با حکمت! ایمنی و به تو بشارت داده میشود. اما اگر غیر از این است، بدان که تو جزء گروه دیگری هستی و هلاک شدهای. با کسانی هستی که در آتش هلاک شدهاند. یعنی به فرعون، هامان، و قارون پیوستهای. خداوند عزوجل فرموده است:
فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.
پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد. لذا در آن روز جز عمل صالح تو را نجات نمیدهد.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
🔷 فصل: دلیل ذکر مفصل داستان سیدنا سلیمان علیه السلام و بلقیس ملکه سبأ
1⃣ بخش اول
✍ امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهالله میفرماید:
این داستان را به این دلیل در این مجلس به صورت مفصل بیان کردم چون در آن عبرتهایی برای هر مؤمن عاقلی وجود دارد که عواقب امور را ببیند و از سیرۀ پیشینیان نیکوکردار و بدکردار عبرت بگیرد، و قدرت جاری خداوند عزوجل دربارهٔ امتهای گذشته، گرامی داشتن اهل طاعت و مسخّر کردن اهل معصیت برای آنان، دادن رهبری اهل معصیت به اهل طاعت و تابع کردن آنها برای اهل طاعت، و نیز به تملک درآوردن همهٔ خلق برای اهل ولایت و محبت خود را ببیند.
زمانی که سلیمان از پروردگار عزوجل خود اطاعت کرد، چگونه خداوند بلقیس و مملکت وی را به تملک سلیمان درآورد. در حالی که در میان اهل مملکت وی دوازده هزار جنگاور وجود داشت که هر یک از آنها فرماندهٔ صد هزار نفر بود. در حالی که لشکر سلیمان چهار صد هزار نفر بود: دویست هزار نفر از انسان، و دویست هزار نفر از جن. تفاوت میان این دو لشکر نیز کاملاً واضح و آشکار است.
با این حال، سلیمان به خاطر طاعت خود، مالک شد و بلقیس به خاطر کفر خود، به تملک درآمد.
اسلام برتری مییابد، و کسی بر آن برتری نمییابد.
وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا . نساء آیه ۱۴۱
و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان برای کافران راه [تسلطی] قرار نداده است.
ای اهل توفیق الهی تو نیز اگر ایمان بیاوری، ایمن میشوی. هم از دشمنان خود در دنیا و هم از آتش برافروختهٔ آخرت. آتش به خدمت تو در میآید و در پیشگاه تو سر فرود میآورد و راه را به تو نشان میدهد؛ به عنوان اینکه تو را گرامی میدارد و بزرگ میداند و مطیع و فرمانبردار مولای خویش است و به تو میگوید: «ای مؤمن!» زیرا نور تو، شعلهٔ من را فرو نشاند.
👌 یک عبارت لطیف
یعنی تو مکرم و منوری، خلعت پادشاه بر تو است، نشانۀ قادر در تو است. لذا اطرافیان و بردگان باید به تعظیم، توقیر، و خدمت تو بپردازند.
اما فرد کافر و اهل معصیت؛ آتش از وی خشمگین میشود، و مانند انتقام یک فرد جبار در هنگام پیروزی بر دشمن، از وی انتقام میگیرد. همان گونه که خداوند عزوجل فرموده است:
إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا. سوره فرقان آیه ۱۲
چون [دوزخ] از فاصلهای دور آنان را ببیند خشم و خروشی از آن میشنوند.
لذا اگر خواستار عزت دنیا و آخرت هستی، باید از خداوند اطاعت کنی و از معصیت خداوند دست برداری. در این صورت، به خاطر رحمت خداوند متعال، آن عزت را مییابی. خداوند عز و جل فرموده است:
مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا. سوره فاطر آیه ۱۰
هر کس سربلندی میخواهد سربلندی یکسره از آن خداست.
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ. سوره منافقون آیه ۸
و[لی] عزت از آن خدا و از آن پیامبر ﷺ او و از آن مؤمنان است، لیکن این دورویان نمیدانند.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
6⃣ بخش هفتم (پایان)
پس وقتی ملکه نزد سلیمان آمد به او گفته شد: آیا تخت تو همین گونه است؟ او نیز به آن نگریست و چنان حالتی پیدا کرد که انگار آن را میشناسد و نمیشناسد. لذا با خود گفت: چگونه به آن تخت دسترسی پیدا میشود که در خانهای است هفت ساختمان و نگهبانان بر گرداگرد آن هستند. لذا نه آن را تأیید کرد و نه رد. از این رو، گفت: گویا این همان است. سلیمان نیز گفت: پیش از بلقیس ما آگاه شده بودیم در حالی که تو مجوسی بودی و ما قبل از بلقیس از در اطاعت درآمده بودیم.
لذا بلقیس نیز در این هنگام گفت:
رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
پروردگارا من به خود ستم کردم و [اینک] با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
یعنی در گمان خود نسبت به سلیمان که میخواهد من را غرق کند، به خود ستم کردم. دستهای گفتهاند: نسبت به اینکه پرستش خورشید به خود زیان زدم، به خویشتن ستم کردم. و [اینک] همراه با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم. دستهای گفتهاند: همراه با سلیمان در عبادت به اخلاص عمل پرداختم و تسلیم پروردگار جهانیان شدم.
سلیمان نیز او را از پرستش آنچه که قبلاً، غیر از خدا میپرستید، بازداشت. سلیمان از وی سؤالاتی کرد. او نیز از سلیمان پرسشهایی نمود. سلیمان با وی همبستر شد و از وی پسری به دنیا آمد که او را «داوود» نامید.
دستهای گفتهاند که سلیمان، قریهای را در شام به بلقیس داد و او تا زمان مرگ خود، مالیات آن را میگرفت.
برخی دیگر گفتهاند: زمانی که سلیمان او را با سپاهیانش وارد کاخ خود ساخت، او را به دیار خود برگرداند و هر ماه یک بار نزد بلقیس میرفت و به روشی که قبلاً بیان شد، از بیتالمقدس به یمن میرفت.
✅ انشاءالله، نتیجهگیری داستان حضرت سلیمان نبی علیهالسلام، از بیانات امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهالله، در دو بخش آینده تقدیم شما عزیزان خواهد شد.
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از اوراد امام شيخ عبدالقادر گیلانی قدس الله سره
الْحِزْبُ الْأَعْظَمُ
ابْتِدَاءً بِالصَّلَاةِ الشَّرِيفَةِ:
وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ.
ثُمَّ آيَةُ الْكُرْسِيِّ...
🤲 الدُّعَاءُ:
اللَّهُمَّ أَنْتَ الْحَقُّ الْحَقِيقُ، وَأَنْتَ الْحِرْزُ الْوَثِيقُ، وَأَنْتَ رَبُّ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ، بِكَ أَدْفَعُ مَا أُطِيقُ وَمَا لَا أُطِيقُ، يَا شَفِيقُ، يَا رَفِيقُ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي ابْتَدَعْتَ بِهِ عَجَائِبَ الْخَلْقِ وَغَوَامِضَ الْبَصَرِ، بِحَقِّ جَلَالِ جَمَالِكَ، وَأَسْأَلُكَ بِثُبُوتِ الرُّبُوبِيَّةِ، وَبِعَظِيمِ الصَّمَدَانِيَّةِ، وَبِالْقُدْرَةِ الْإِلَهِيَّةِ، وَبِالْعُمْدَةِ الْجَبَرُوتِيَّةِ، أَنْ تَصْرِفَ عَنَّا وَعَنِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ شَرَّ الْآفَاتِ وَالْعَاهَاتِ، وَالْأَوْجَاعِ وَالْأَمْرَاضِ، بِحَقِّ ﴿صٓ﴾، وَالصَّافَّاتِ، وَ﴿قٓ﴾، وَالذَّارِيَاتِ، وَعَبَسَ، وَالنَّازِعَاتِ، وَهَلْ أَتَاكَ، وَالْمُرْسَلَاتِ.
يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
📚 الْمَصْدَرُ: كِتَابُ الْكُنُوزِ النُّورَانِيَّةِ مِنْ أَدْعِيَةِ وَأَوْرَادِ السَّادَةِ الْقَادِرِيَّةِ، لِلشَّيْخِ مُخْلِفِ الْعَلِيِّ الْقَادِرِيِّ، الطَّبْعَةُ الرَّابِعَةُ.
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
6⃣ بخش ششم
«پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید گفت:
﴿هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ ۖ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ﴾.
این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا «در برابر ملکی که به من عطا کرده است، «سپاسگزارم» یا اینکه به این نعمت «ناسپاسی میکنم» زیرا کسی را که پایینتر از خودم بود، از لحاظ علم، بهتر از خودم دانستم. سپس گفت: «هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس میگذارد و هر کس» نسبت به نعمت خدا «ناسپاسی کند بیگمان پروردگارم بینیاز و کریم است.» و نسبت به مجازات، شتاب نمیورزد.
زمانی که جنیان این سخن را شنیدند، به بدگویی از بلقیس نزد سلیمان پرداختند تا او را نزد سلیمان زشت جلوه دهند. آنان ترسیدند که با بلقیس ازدواج کند و بلقیس نیز به او در برابر جنها کمک کند. بلقیس این امر را میدانست. زیرا مادر وی جن بود و نام وی عمیرة دختر عمرو بود. بنا به نقلی دیگر، نام وی رواحه دختر سکن، پادشاه جن بود. لذا جنیان به سلیمان گفتند: خداوند پادشاه را نیکو بدارد! در عقل وی مشکلی وجود دارد و پاهای وی نیز مانند سُم الاغ است. بلقیس پُر مو و دارای موهای بلند بود. زمانی که این سخنان به سلیمان گفته شد، خواست که عقل وی را با تأمل بررسی کند و پاهای او را بیند. به همین خاطر، آب را جاری ساخت و در آن قوریباغه و ماهی قرار داد و دستور داد که تخت وی را تغییر دهند و چیزهایی را به آن بیفزایند و چیزهایی را از آن کم کنند. تا عقل وی را بیازماید. این است، همان کلام خداوند عزوجل که فرموده است:
قَالَ نَکِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لَا یَهْتَدُونَ.
گفت تخت [ملکه] را برایش ناشناس گردانید تا ببینیم آیا پی میبرد یا از کسانی است که پی نمیبرند.
یعنی تخت وی را تغییر دهید. تا ببینیم آیا آن را میشناسد. یا اینکه از کسانی است که آن را نمیشناسند. بلقیس نیز آمد تا به ساختمان کاخ رسید. برخی هم گفتهاند: کلمۀ «صرح» به زبان حِمیر، یعنی خانه.
قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکَشَفَتْ عَنْ سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌمُمَرَّدٌ.
به او گفته شد وارد ساحت کاخ [پادشاهی] شو و چون آن را دید برکهای پنداشت و ساقهایش را نمایان کرد. [سلیمان] گفت این کاخی مفروش (فرش شده) از آبگینه است.
زمانی که آن را دید، آن را آبی عمیق و فراوان پنداشت. لذا با خود گفت: او خواسته است که من را غرق کند. اما کاری دیگر، بهتر از این بود. و ساقهایش را نمایان کرد. و دید که ساقهای وی پر مو هستند و جزء انسانهای بسیار خوب است و با آنچه که دربارهٔ وی گفته شده، فاصلهٔ بسیار فراوانی دارد.
به وی گفته شد: این کاخ، صاف است و در آن هیچ پیچ و خمی وجود ندارد. مانند نوجوانی که هیچ مویی در صورت وی وجود ندارد. اجزای آن به هم چسبیده بودند و ملاط و مصالح آن از شیشه بود. لذا بلقیس نزد سلیمان رفت. در حالی که پاهای وی را دید و موهای آویخته بر ساقهای او را هم تماشا کرد.
سلیمان به شدت از آنچه که دید، تعجب کرد.
فَلَمَّا جَاءَتْ قِیلَ أَهَکَذَا عَرْشُکِ قَالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَکُنَّا مُسْلِمِینَ * وَصَدَّهَا مَا کَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا کَانَتْ مِنْ قَوْمٍ کَافِرِینَ.
پس وقتی ملکه آمد [بدو] گفته شد آیا تخت تو همین گونه است گفت گویا این همان است و پیش از این ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بودیم* و [در حقیقت قبلا] آنچه غیر از خدا میپرستید مانع [ایمان] او شده بود و او از جمله گروه کافران بود.
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
5⃣ بخش پنجم
هدهد نزد سلیمان بازگشت و به وی خبر داد که بلقیس به سوی او میآید. او نیز اهل مملکت خود را جمع کرد و سپس گفت: ﴿قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ﴾ «ای سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند برای من میآورد.» یعنی به عنوان مصالحه، زیرا گرفتن آن پس از مصالحه برای ما جایز نیست.
﴿قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ﴾.
«عفریتی از جن» که به وی «عمرو» گفته میشد و عفریتی بسیار خشن و سرسخت از جن بود. «گفت: من آن را پیش از آنکه از مجلس خود» یعنی از مجلس قضاوت او که تا نیمۀ روز بود. «برخیزی برای تو میآورم و بر این [کار]» یعنی حمل آن «سخت توانا و نسبت به لؤلؤ، جواهرات، زمرد، طلا، و نقرۀ آن «مورد اعتمادم».
آن عفریت میتوانست قدم خود را در جایی بگذارد که چشم وی کار میکرد. یعنی قدم (بعدی) را جایی بگذارد که چشم وی کار میکند. لذا به سلیمان گفت: من قدم خود را در جایی میگذارم که چشم من کار میکند. لذا آن را برای تو میآورم. اما سلیمان گفت: من میخواهم سریعتر از این زمان باشد.
﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾
لذا «کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود» یعنی اسم اعظم خدا را که عبارت از «یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ» است، «گفت: من» در پیشگاه پروردگارم دعا میکنم، به درون خودم رجوع میکنم، به کتاب پروردگارم مینگرم و «آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت میآورم».
آن فرد، آصف بن برخیا بن شعیا بود. مادرش نیز باطورا نام داشت. از بنی اسرائیل بود و اسم اعظم خدا را میدانست. منظور او این بود که قبل از اینکه آنچه در محدودۀ دید تو است، به تو برسد، من آن را برای تو میآورم. سلیمان نیز به او گفت: اگر این کار را انجام دهی، برندهای. در غیر این صورت، من را در میان جن رسوا میکنی. زیرا من بزرگِ انس و جن هستم. آصف بن برخیا برخاست، وضو گرفت، و سپس برای خدای عزوجل سجده برد و خداوند را با اسم اعظم وی فرا خواند و گفت: یا حیّ یا قیوم.
از علی بن ابی طالب ﷺ روایت شده است که گفت: هُوَ الْاِسْمُ الَّذِی إِذَا دُعِیَ بِهِ أَجَابَ، وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَی، وَهُوَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ.
این، اسم اعظم خداوند است که هرگاه به وسیلۀ آن دعا شود، اجابت میگردد، و هرگاه به وسیلۀ آن درخواست شود، آن درخواست عطا میگردد. اسم اعظم عبارت است از: یا ذالجلال والاکرام.
به این صورت، تخت بلقیس در زیر زمین نهان شد تا آنکه در کنار تخت سلیمان نمایان گشت.
بنا به قولی: تخت وی در زیر تختی نمایان شد که سلیمان در هنگام نشستن بر تخت بزرگ، پای خود را بر آن میگذاشت. زمانی که سلیمان دید آن تخت نمایان شده است، جن به سلیمان گفتند: آیا آصف میتواند تخت را بیاورد، اما نمیتواند بلقیس را بیاورد؟ آصف به سلیمان گفت: من او را نزد تو میآورم.
سلیمان دستور داد تا خانهای صاف از شیشه برای وی ساخته شود. سپس در زیر آن آب جاری شد و در آن مشک انداخته شد که به خاطر صاف بودن، از بالای خانه هم دیده میشد. سپس سلیمان دستور داد که تخت بلقیس در وسط این ساختمان قرار داده شود و دستور داد تختهایی هم برای یاران وی گذاشته شود. تختها گذاشته شدند و او و یارانش بر روی تختها نشستند. افراد موجود در کنار او علیه السلام بر روی تختها به ترتیب، عبارت بودند از: انسان، جن و شیاطین. این، عادت سلیمان علیه السلام بود. تا زمانی که میخواست به سرزمینهای مختلف برود، او بر تخت خود مینشست و یاران نیز بر تختهای خود مینشستند. سپس به باد دستور میداد تا آنان را در میان زمین و آسمان به حرکت درآورد و هر گاه میخواست که بر روی زمین حرکت کند، به باد دستور میداد که توقف کند. باد هم آرام میگرفت و سلیمان بر روی زمین راه میرفت.
سلیمان علیه السلام مجلسی مانند پادشاهان امروزه داشت. زمانی که در مجلس استقرار یافتند، به آصف امر کرد که بلقیس را بیاورد. او نیز دوباره، سجده کرد و با اسم اعظم خدا، یعنی «یا حیّ یا قیوم»، دعا کرد و ناگهان بلقیس در نزد او بود.
دستهای گفتند: فردی که علمی از کتاب داشت، ضبة بن آدم بود که مسئول اسبهای سلیمان بود.
برخی دیگر گفتند: فردی که علمی از کتاب داشت، خضر علیه السلام بود.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
4⃣ بخش چهارم
فرستادگان ملکه همراه با هدایای وی حرکت کردند تا اینکه آنها را نزد سلیمان بردند. هدایا را در پیشگاه وی گذاشته و سر پا ایستادند و نشستند. سلیمان با یک گوشهٔ چشم به آنان نگریست، نه دستی را تکان داد، نه پایی، و نه خوشحال شد و نه فرستادگان این امر را فهمیدند و نه از سخن وی متوجه شدند. سپس سر خود را بلند کرد و به فرستادگان ملکه نگریست و گفت: خداوند عزوجل آسمان را برافراشته و زمین را گسترانده است. هر کس که بخواهد، بایستد و هر کس که بخواهد، بنشیند و به این صورت به آنان اجازهٔ نشستن داد.
آن زن فرستاده شده نزد سلیمان آمد و دو مُهره را به وی داد و گفت: بلقیس به شما گفته است که در این مُهرۀ سوراخ شده نخی را وارد کنی که از سر دیگر آن بیرون بیاید؛ بدون آنکه از انسان یا جنّی کمک بگیری. این مُهرۀ دیگر را هم چنان سوراخ کنی که از طرف دیگر آن هم خارج شود؛ آن هم بدون آهن، و بدون کمک انس و جن. سپس کاسه را به وی داد و گفت: بلقیس به شما گفته است: این کاسه را از آبی عالی و گوارا پر کنی که نه از آب زمین باشد، نه از آب آسمان. سپس غلامان و کنیزان را جلو آورد و گفت: بلقیس گفته است غلامان را از کنیزان جدا کن.
در این هنگام سلیمان اهل مملکت خود را جمع کرد. آنان نیز نزد وی جمع شدند. سپس آن دو مُهره را بیرون آورد و گفت: چه کسی نخی را وارد این مُهره میکند و آن را از طرف دیگر آن خارج میسازد. کِرمی ساکن زمین نمناک، که یک کرم قرمز است، گفت: ای پادشاه! من این کار را برای شما انجام میدهم، مشروط به اینکه روزی من را در گِل نمناک قرار دهی. سلیمان نیز پذیرفت. سپس نخی را به سر کرم بست و کرم وارد مُهره شد و آن را سایید تا از طرف دیگر بیرون آمد. سلیمان نیز روزی آن را در گِل نمناک قرارداد.
پس از آن مُهرۀ دوم را نزدیک ساخت و گفت: چه کسی این مُهره را بدون استفاده از آهن برای من سوراخ میکند؟
کِرم دیگری در حضور وی، یعنی موریانه، گفت: ای پادشاه! من این کار را برای تو انجام میدهم به شرط اینکه روزی من را در چوب قرار بدهی.
سلیمان گفت: قبول!
موریانه نیز بر روی مُهره ایستاد و آن را تا طرف دیگر، سوراخ کرد. سلیمان نیز روزی آن را در چوب قرار داد.
سپس کاسه را جلو آورد و دستور داد اسب عِراب را حاضر کنند. آن را حاضر کردند. آن اسب چندان دوانده شد تا خسته گشت و عرق از بدن وی جاری گشت. در این هنگام کاسه را از عرق (بدن اسب) پر کرد؛ که همان آب مزید سیراب کننده است که نه از آب زمین است و نه از آب آسمان.
سپس دستور داد که آبی برای وی آورده شود. پس از آن به غلامها دستور داد که دست و صورت خود را بشویند تا غلامان را از کنیزان جدا کند.
دید که یک کنیز آب را بر کف دست خود میریزد و آب را با کف دست چپ خود برمیدارد و آن را بر دست راست خود میریزد و پس از آن کف دست راست خود را میشوید. به این صورت معلوم شد که او کنیز است. او را جدا کرد تا اینکه دوازده، کنیز را نیز جدا ساخت.
اما غلامها: دید که یک غلام آب را با کف دست راست خود برمیدارد و ساعد راست خود را با آن میشوید. سپس دست چپ خود را میشوید. به این صورت معلوم شد که غلام است. تا آنکه دوازده غلام را جدا ساخت.
پس از آن به سؤالات نگاه کرد، و هزار جواب را به فرستادۀ وی داد. سپس هدیۀ وی را برگرداند و به فرستادۀ ملکه «گفت آیا مرا به مالی کمک میدهید آنچه خدا به من عطا کرده» یعنی نبوت و ملک «بهتر است از آنچه به شما» یعنی مال «داده است. [نه] بلکه شما به ارمغان خود شادمانی مینمایید.»
سپس نامهای به بلقیس نوشت و آن را به هدهد داد و گفت: «به سوی آنان بازگرد که قطعا سپاهیانی بر [سر] ایشان میآوریم که در برابر آنها تاب ایستادگی نداشته باشند و از آن [دیار] به خواری و زبونی بیرونشان میکنیم.»
زمانی که هدهد بار دیگر نامه را آورد و بلقیس آن را خواند و فرستادگانش نزد وی برگشتند و داستان سلیمان را برای وی بازگو کردند و اینکه سلیمان با همۀ آنچه که او فرستاده بود چه کار کرد، و چه جوابی را داد، بلقیس به قوم خود گفت: این امری است که از آسمان بر ما وارد شده است، نه شایسته است که آن را دور بیندازیم و نه اینکه توان (مقابله با) آن را داریم.
سپس به طرف تخت خود رفت و آن را در آخرِ هفتمین خانه گذاشت، بر آن نگهبان گماشت و سپس به سوی سلیمان رفت.
هدهد نزد سلیمان بازگشت و به وی خبر داد که بلقیس به سوی او میآید. او نیز اهل مملکت خود را جمع کرد و سپس: «گفت ای سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند برای من میآورد.» یعنی به عنوان مصالحه، زیرا گرفتن آن پس از مصالحه برای ما جایز نیست...
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
3⃣ بخش سوم
زمانی که آن را خواند کسانی را به دنبال قوم خود فرستاد. آنان نیز نزد وی جمع شدند. ملکه سبأ به آنان گفت: ﴿يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ﴾ « ای سران [کشور] نامهای ارجمند» یعنی نامهای مُهر شده و خوب «برای من آمده است. ﴿إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ﴾ از طرف سلیمان است و [مضمون آن] این است به نام خداوند رحمتگر مهربان. ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ﴾ بر من بزرگی مکنید و مرا از در اطاعت درآیید». یعنی با صلح و سازش. قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي او «گفت: ای سران [کشور] در کارم به من نظر دهید» یعنی به من خبر دهید که دربارهٔ کاری که میخواهم انجام دهم به من خبر دهید. مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّىٰ تَشْهَدُونِ چرا «که بی حضور شما [تا به حال] کاری را فیصله ندادهام». یعنی تا شما نشنیده باشید و در مشورت حاضر نشدهاید، کاری را انجام ندادهام. قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ آنان نیز «گفتند ما سخت نیرومند و دلاوریم» و هیچ گاه دشمن از طریق جنگ و نیرو و تعداد فراوان نیرو بر ما غالب نخواهد شد. زمام را نیز به دست کسی ندادهایم. با این حال، تو نسبت به کار خود داناتری. لذا هر امری که به ما بکنی از آن تبعیت میکنیم. لذا تسلیم وی شدند. این است که خداوند عز وجل فرموده است: وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ «و[لی] اختیار کار با توست بنگر چه دستور میدهی». ما تبعیت میکنیم.
ملکه نیز با علم و حکمت زبان به سخن گشود و گفت: قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا «گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند آن را تباه میکنند» یعنی ویران میسازند وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً ۖ «و عزیزانش را خوار میگردانند» یعنی افراد محترم آن را خوار و حقیر میکنند وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ «و» پادشاهان طرف جنگ «این گونه میکنند». و اموال آنان را میگیرند، جنگجویانشان را میکشند، و بچههایشان را اسیر میسازند. وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ «و [اینک] من ارمغانی به سویشان میفرستم» یعنی برای سلیمان. فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ «و مینگرم که فرستادگان [من] با چه چیزی بازمیگردند». یعنی ببینیم چگونه جواب فرستادگان من را میدهند و آنان چه خبری را از سلیمان برای من میآورند.
ملکه دوازده غلام را به وی هدیه کرد که در میان آنان حالت زنانه هم وجود داشت، دستهایشان خضاب شده بود. آنان را آرایش کرده و لباس کنیزان را بر آنها پوشانده بود و نزد آنان رفت و گفت که هرگاه با آنها سخن بگویند، با زبانی جواب بگویند که در آن حالت زنانه وجود داشته باشد.
دوازده کنیز را نیز به وی هدیه کرد که در آنها خشونت وجود داشت. موی سر آنان را تراشید، بر آنان شلوار و کفش پوشاند و به آنها توصیه کرد که اگر سلیمان با آنان سخن بگوید، به وی جواب درست بدهند.
همچنین برای وی بخور، مسک، عنبر، و حریر را در طبقههایی بر دست خدمتکاران زن فرستاد. دوازده بختيه (شتر ماده گران قیمت) را نیز فرستاد که فلان مقدار شیر میدادند. دو مُهرۀ الماس را نیز فرستاد که یکی از آنها به صورت کج سوراخ شده بود و دیگری سوراخ نشده بود. ظرفی را هم فرستاد که در آن چیزی نبود. همراه با هدایای خود، زنی را هم نزد سلیمان فرستاد و به وی توصیه کرد که همهٔ کارها و سخنان سلیمان را حفظ کند تا برای او خبر بیاورد.
به آنان گفت: در برابر سلیمان قیام کنید و تا به شما امر نکند، ننشینید. چون اگر جبار باشد، به شما امر نمیکند که بنشینید. لذا با مال و ثروت او را راضی میکنم و از ما دست برمیدارد. اما اگر بردبار، دانا و آگاه باشد، به شما امر میکند که بنشینید.
به آن زن نیز امر کرد که به سلیمان بگوید بدون کمک و راه حل هیچ انسان یا جنّی، نخی را در آن مُهرۀ سوراخ شده قرار دهد. همچنین به او امر کرد که به سلیمان بگوید: مُهرۀ دیگر را نیز بدون آهن، یا کمک انس و جن سوراخ کند، غلامان و کنیزان را از هم جدا کند. همچنین به او امر کرد که به سلیمان بگوید: ظرف را از آب سیرابکننده پر کند. که نه از آب زمین باشد، نه از آب آسمان. نامهای هم به او نوشت و دربارهٔ هزار باب علم از سلیمان سؤال کرد.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادرگیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
2⃣ بخش دوم
أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ «[آری شیطان چنین کرده بود] تا برای خدا سجده نکنند». الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ [یعنی] چرا برای خدایی سجده نمیکنند که «نهان» یعنی غیب و سرّ «را در آسمانها و زمین بیرون میآورد و آنچه را» با زبان خود «پنهان میدارید و آنچه را آشکار مینمایید، میداند،» ﴿اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ﴾ خدای یکتا که هیچ خدایی جز او نیست پروردگار عرش بزرگ است». یعنی عرش عظیم. قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ لذا سلیمان به هدهد «گفت:» آب را به ما نشان بده. به زودی «خواهیم دید» دربارهٔ آنچه میگویی «آیا راست گفتهای یا از دروغگویان بودهای».
زمانی که آنها را به آب راهنمایی کرد و نوشیدند و سیراب شدند، سلیمان هدهد را فرا خواند و نامهای نوشت، آن را با مُهر خود مُهر کرد و به وی داد، وی پس از آن فرمود: ﴿اذْهَبْ بِكِتَابِي هَٰذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ﴾ «این نامه مرا ببر و به سوی آنها» یعنی اهل سبأ «بیفکن. آنگاه از ایشان روی برتاب» یعنی برگرد. «پس ببین چه پاسخ میدهند».
📜 در نامه حضرت سلیمان به ملکه سبأ نوشته شده بود:
إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.
که از طرف سلیمان است و [مضمون آن] این است به نام خداوند رحمتگر مهربان.
یعنی از جانب سلیمان پسر داود است «بر من بزرگی مکنید» و خود را بزرگتر از طاعت من ندانید. «و مرا در اطاعت درآیید». یعنی برای مصالحه نزد من بیایید. اگر جن هستید، از من اطاعت کردهاید. اگر هم انسان هستید، باید از من اطاعت کنید.
هدهد نامه را برد تا اینکه اندکی قبل از ظهر به آنجا رسید. ملکه در کاخ خود در حال استراحت بود. درها به روی وی بسته شده بود. لذا هیچ چیزی به وی نمیرسید. نگهبانان هم گرداگرد کاخ وی بودند. از قوم خود دوازده هزار جنگاور داشت هر یک از آنها غیر از زنان و فرزندان خود فرمانده یک هزار جنگجو بود؛ او هر هفته یک روز به میان قوم خود میآمد و در میان آنها دربارهٔ امور و نیازهایشان حکم صادر میکرد. چهار ستون طلا بر روی تخت وی گذاشته شده بود. او بر آن تخت مینشست، آنها را میدید. اما آنان او را نمیدیدند. هرگاه مردی چیزی را از او میخواست یا کاری را از وی درخواست میکرد، در مقابل او میایستاد، سر خود را پایین میانداخت و به طرف وی نگاه نمیکرد. سپس سجده میکرد و به خاطر تعظیم وی تا اجازه نمیداد، سر خود را بلند نمیکرد. پس از آنکه نیازهای آنان را برطرف میساخت و اوامر خود را صادر میکرد، وارد قصر خود میشد و تا روز دیگری نظیر آن روز، او را نمیدیدند. او مُلک عظیمی داشت.
هنگامی که هدهد نامه را آورد، دید که همهٔ درها بسته است، نگهبانان نیز گرداگرد کاخ میچرخند. لذا به جستوجوی راهی برای رسیدن به وی پرداخت و آن را از طریق پنجره (یا دریچهای) پیدا کرد و داخل شد و از آن جا خانه به خانه رفت تا آنکه به آخر هفت خانه رسید. در آنجا بر تخت وی رفت که سی ذراع ارتفاع داشت. دید که بر تخت خود دراز کشیده و خوابیده است و جز پارچهای بر روی عورت خود لباسی بر تن ندارد. هرگاه میخوابید همین گونه بود. نامه را کنار او بر روی تخت گذاشت. سپس پرواز کرد و در سوراخی منتظر ماند تا آن را بخواند. مدتی طولانی گذشت، اما او بیدار نشد. وقتی که دیر شد، پایین آمد، او را با منقار گاز گرفت و بیدار شد. هنگام بیدار شدن، دید که نامهای در کنار او بر تخت وجود دارد. آن را برداشت، با دست، چشمان خود را مالید و نگاه کرد تا ببیند این نامه چیست و با آنکه همهٔ درها بسته بوده، چگونه به دست وی رسیده است.
از کاخ بیرون آمد و دید که نگهبانان گرداگرد کاخاند و گفت: آیا دیدید که کسی نزد من بیاید و در را باز کند؟ گفتند: نه. درها مانند همیشه بسته بودند و ما نیز پیرامون کاخ نگهبانی میدادیم.
او نامه را باز کرد و آن را خواند. زیرا خود وی اهل نوشتن و خواندن بود. با تعجب دید که در آن نوشته شده است:
إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
که از طرف سلیمان است و [مضمون آن] این است به نام خداوند رحمتگر مهربان.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ ازمجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
🔷 [دربارۀ این کلام خداوند عزوجل که فرموده است: إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ]
این آیۀ شریفه در سورۀ نمل است که یک سورۀ مکی است و ۹۳ آیه، ۱۰۴۹ کلمه و ۴۷۹۹ حرف دارد.
سلیمان پسر داوود نبی پادشاه که سلام بر او، و بر پیامبر برگزیدۀ ما، و بر همۀ پیامبران و رسولان، و بر همۀ بندگان صالح و فرشتگان مقرب، زمانی که از وادی نمل در مسیر خود از بیتالمقدس به یمن رفت، مردم را در یک بیابان نگه داشت. مردم نیز تشنه شدند و از وی آب خواستند، او نیز در این هنگام هدهد را جویا شد و دربارۀ وی سؤال کرد. فرماندۀ پرندگان، یعنی کُرکی، را فرا خواند و دربارۀ هدهد از وی سؤال کرد. او نیز جز یک هدهد نداشت. کرکی گفت: نمیدانم کجا رفته، از من اجازه نگرفته است.
سلیمان هدهد را میخواست تا منقار خود را بر زمین بگذارد و او را از میزان دوری و نزدیکی آب مطلع کند و بداند فاصلۀ میان او با آب چقدر است؟ از یک قامت گرفته تا یک فرسخ.
تنها هدهد متخصص این کار بود، و هیچ یک از پرندگان این قدرت را نداشتند. هدهد نیز هرگاه این کار از وی خواسته میشد، با پرواز به آسمان بلند میشد و به آن نگاه میکرد. سپس در سوراخی از خاکِ آن نقطه که در آن آب بود، منقار خود را قرار میداد و به میزان فاصلۀ آب پی میبرد. سپس شیاطین دست به کار میشدند و آن نقطه را میکندند و آب بیرون میآمد. و حوضها، برکهها، و چاهها بسته میشد و مشکها، چاهها و ظروف پر میشدند و حیوانات، مردم و جنها از آن مینوشیدند و میرفتند.
از این رو، زمانی که در آن لحظه، هدهد گم شد، سلیمان بسیار خشمگین شد و فرمود: لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا «قطعا او را به عذابی سخت عذاب میکنم» یعنی پَرهای او را میکنم تا یک سال کامل نتواند با سایر پرندگان پرواز کند. یا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ «یا سرش را میبرم»
سپس استثنا قائل شد و گفت: أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ «مگر آنکه دلیلی روشن برای من بیاورد.»
او گفت: یا اینکه عذر و دلیل واضحی را برای من بیاورد. بزرگترین شکنجهای که سلیمان برای هر پرنده در نظر میگرفت، این بود که پَر وی را میکند و آن را کچل و بیپر میساخت.
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ «پس دیری نپایید» یعنی دیری نپایید که هدهد سر رسید. به او گفته شد: سلیمان تو را تهدید کرده است. گفت: آیا استثنا قائل شد؟ گفته شد: آری. او نیز رفت و نزد سلیمان رسید و سجده کرد و گفت: مُلک شما برقرار، زندگی شما جاوید باد. منقار خود را بر هم میزد و با سر به سلیمان اشاره میکرد. فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ «و» به سلیمان «گفت: از چیزی آگاهی یافتم که از آن آگاهی نیافتهای». یعنی به چیزی رسیدم و علم پیدا کردم که تو به آن نرسیده و علم نیافتهای. خبری را برای تو آوردهام که نه جن آن خبر را برای تو آوردهاند، نه آن را به عنوان خیرخواهی به تو گفتهاند، و نه انسان از آن مطلع شده است. وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ«و برای تو از» آبادی «سبأ گزارشی درست آوردهام».
خبر عجیبی را آوردهام که در آن هیچ شکی وجود ندارد.
سلیمان گفت: آن خبر چیست؟
گفت: إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ «من [آنجا] زنی را یافتم که بر آنها سلطنت میکرد» که به وی بلقیس دختر ابی سرح حمیری گفته میشود. وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ «و از هر چیزی به او داده شده بود» [یعنی] از هر چیز موجود در دیار یمن و پیرامون آن به وی داده شده است. از قبیل علم، قدرت، ثروت، سپاه و لشکر، و انواع اسب. وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ «و تختی بزرگ داشت» یعنی تختی خوب. ارتفاع تخت او سی ذراع و به قولی دیگر هشتاد ذراع، عرض آن نیز هشتاد در هشتاد [ذراع] و آراسته به انواع جواهرات، مروارید و لؤلؤ بوده است.
وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّه «او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا به خورشید سجده میکنند»، یعنی برای خورشید نماز میخوانند. [منظور این است که] دین مجوسی [دارند]. وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ «و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته» یعنی آن را برای آنها نیکو ساخته است. فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ «و آنان را از راه [راست] باز داشته بود»: یعنی شیطان آن زن و لشکریان وی را از راه اسلام و هدایت باز داشته است. فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ «در نتیجه [به حق] راه نیافتهاند». یعنی اسلام را نمیشناسند.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ ازمجالس عارف ربانی امام شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهالله
📜 داستان حضرت سلیمان نبی علیه السلام
🔷 [دربارۀ این کلام خداوند عزوجل که فرموده است: إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ]
این آیۀ شریفه در سورۀ نمل است که یک سورۀ مکی است و ۹۳ آیه، ۱۰۴۹ کلمه و ۴۷۹۹ حرف دارد.
سلیمان پسر داوود نبی پادشاه که سلام بر او، و بر پیامبر برگزیدۀ ما، و بر همۀ پیامبران و رسولان، و بر همۀ بندگان صالح و فرشتگان مقرب، زمانی که از وادی نمل در مسیر خود از بیتالمقدس به یمن رفت، مردم را در یک بیابان نگه داشت. مردم نیز تشنه شدند و از وی آب خواستند، او نیز در این هنگام هدهد را جویا شد و دربارۀ وی سؤال کرد. فرماندۀ پرندگان، یعنی کُرکی، را فرا خواند و دربارۀ هدهد از وی سؤال کرد. او نیز جز یک هدهد نداشت. کرکی گفت: نمیدانم کجا رفته، از من اجازه نگرفته است.
سلیمان هدهد را میخواست تا منقار خود را بر زمین بگذارد و او را از میزان دوری و نزدیکی آب مطلع کند و بداند فاصلۀ میان او با آب چقدر است؟ از یک قامت گرفته تا یک فرسخ.
تنها هدهد متخصص این کار بود، و هیچ یک از پرندگان این قدرت را نداشتند. هدهد نیز هرگاه این کار از وی خواسته میشد، با پرواز به آسمان بلند میشد و به آن نگاه میکرد. سپس در سوراخی از خاکِ آن نقطه که در آن آب بود، منقار خود را قرار میداد و به میزان فاصلۀ آب پی میبرد. سپس شیاطین دست به کار میشدند و آن نقطه را میکندند و آب بیرون میآمد. و حوضها، برکهها، و چاهها بسته میشد و مشکها، چاهها و ظروف پر میشدند و حیوانات، مردم و جنها از آن مینوشیدند و میرفتند.
از این رو، زمانی که در آن لحظه، هدهد گم شد، سلیمان بسیار خشمگین شد و فرمود: لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا «قطعا او را به عذابی سخت عذاب میکنم» یعنی پَرهای او را میکنم تا یک سال کامل نتواند با سایر پرندگان پرواز کند. یا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ «یا سرش را میبرم»
سپس استثنا قائل شد و گفت: أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ «مگر آنکه دلیلی روشن برای من بیاورد.»
او گفت: یا اینکه عذر و دلیل واضحی را برای من بیاورد. بزرگترین شکنجهای که سلیمان برای هر پرنده در نظر میگرفت، این بود که پَر وی را میکند و آن را کچل و بیپر میساخت.
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ «پس دیری نپایید» یعنی دیری نپایید که هدهد سر رسید. به او گفته شد: سلیمان تو را تهدید کرده است. گفت: آیا استثنا قائل شد؟ گفته شد: آری. او نیز رفت و نزد سلیمان رسید و سجده کرد و گفت: مُلک شما برقرار، زندگی شما جاوید باد. منقار خود را بر هم میزد و با سر به سلیمان اشاره میکرد. فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ «و» به سلیمان «گفت: از چیزی آگاهی یافتم که از آن آگاهی نیافتهای». یعنی به چیزی رسیدم و علم پیدا کردم که تو به آن نرسیده و علم نیافتهای. خبری را برای تو آوردهام که نه جن آن خبر را برای تو آوردهاند، نه آن را به عنوان خیرخواهی به تو گفتهاند، و نه انسان از آن مطلع شده است. وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ«و برای تو از» آبادی «سبأ گزارشی درست آوردهام».
خبر عجیبی را آوردهام که در آن هیچ شکی وجود ندارد.
سلیمان گفت: آن خبر چیست؟
گفت: إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ «من [آنجا] زنی را یافتم که بر آنها سلطنت میکرد» که به وی بلقیس دختر ابی سرح حمیری گفته میشود. وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ «و از هر چیزی به او داده شده بود» [یعنی] از هر چیز موجود در دیار یمن و پیرامون آن به وی داده شده است. از قبیل علم، قدرت، ثروت، سپاه و لشکر، و انواع اسب. وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ «و تختی بزرگ داشت» یعنی تختی خوب. ارتفاع تخت او سی ذراع و به قولی دیگر هشتاد ذراع، عرض آن نیز هشتاد در هشتاد [ذراع] و آراسته به انواع جواهرات، مروارید و لؤلؤ بوده است.
وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّه «او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا به خورشید سجده میکنند»، یعنی برای خورشید نماز میخوانند. [منظور این است که] دین مجوسی [دارند]. وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ «و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته» یعنی آن را برای آنها نیکو ساخته است. فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ «و آنان را از راه [راست] باز داشته بود»: یعنی شیطان آن زن و لشکریان وی را از راه اسلام و هدایت باز داشته است. فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ «در نتیجه [به حق] راه نیافتهاند». یعنی اسلام را نمیشناسند.
📘 کتاب الغنیه ترجمه زاهد ویسی
https://t.me/abdolghader1
1 588
✍ از مواعظ و ارشادات حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی رحمهالله
📘 از کتاب فتوح الغیب مقالهٔ پنجم: در بیان حقیقت دنیا و ترغیب به رویگردانی از آن.
هرگاه دنیا را در دست صاحبانش بنگری، با همهٔ زینتها و جلوههای باطل، فریبکاریها و دامها و زهرهای کشندهاش؛ دنیایی که ظاهرش نرم و دلفریب، اما باطنش گزنده و هلاکتبار است؛ بهسرعت آدمی را به نابودی میکشاند و هرکس را که با آن درآمیزد، فریفتهاش شود و از سرپرست خویش غافل بماند، از پای درمیآورد؛ با اهل خود نیز بیوفایی میکند و پیمان خویش را میشکند.
پس در برابر دنیا، همچون کسی باش که انسانی را در حال قضای حاجت دیده است؛ درحالیکه عورتش آشکار است و بوی ناخوشایندش به مشام میرسد. چنین کسی بیدرنگ دیده از عورت او فرومیگیرد و بینی خویش را از بوی بد و تعفّن او میبندد.
در برخورد با دنیا نیز چنین باش: هرگاه آن را دیدی، دیده از زینت و آرایشش فروگیر و بینی خویش را از بوهایی که از شهوات و لذتهای آن برمیخیزد، بازدار؛ تا بدینسان از دنیا و آفاتش در امان بمانی و بهرهای که از آن برایت مقدّر شده است، بیآنکه گرفتار رنج و ناخشنودی شوی، به تو برسد.
خداوند متعال به پیامبر برگزیدهاش، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم، میفرماید:
﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ﴾
«و هرگز دیدگان خود را بهسوی آنچه گروههایی از آنان را از آن بهرهمند ساختهایم، یعنی شکوفه و جلوهٔ زندگی دنیا، مدوز؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزیِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است.»
(سورهٔ طه، آیهٔ ۱۳۱)
https://t.me/abdolghader1
