en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
375
Subscribers
-124 hours
-37 days
+330 days
Posts Archive
چهار فرایند ذهنی و یک فرآیند جسمی بخش دوم ماده اجازه دهید از جنبه جسمی شروع کنیم. این جنبه، بارزترین و آشکارترین بخش ماست و به سادگی توسط همه حواس ادراک می گردد. و با این همه، ما به واقع خیلی کم آن را می شناسیم. شخص به طور سطحی میتواند بدن را کنترل کند. بدن نیز مطابق با اراده آگاهانه حرکت می کند و به فعالیت می پردازد اما در سطحی دیگر همه اعضای داخلی خارج از کنترل ما و بدون آگاهی ما عمل می کنند. در سطحی ظریف تر، به طور تجربی هیچ اطلاعی از واکنش های شیمی - حیاتی بی وقفه ای که در هر یک از سلولهای بدن در جریان است، نداریم. اما این موضوع نیز واقعیت نهایی آن پدیده مادی نیست. در نهایت جسمِ به ظاهر محکم و استوار از ذرات فرااتمی و خلأ تشکیل یافته است. و باز حتا این ذرات فرااتمی، فاقد جسمیت واقعی هستند؛ دوره عمر هر یک از این ذرات بسیار کمتر از یک تریلیونیم ثانیه است. ذرات، به طور مستمر به وجود می آیند و از بین می روند موجود و ناموجود میشوند؛ بسان جریانی از ارتعاشات. این است واقعیت نهایی جسم و کل ماده که توسط بودا در ۲۵۰۰ سال قبل کشف شد. دانشمندان جدید در طی تحقیقات شان، این حقیقت غایی عالم مادی را تشخیص داده و پذیرفته اند. اما با این وجود، این دانشمندان اشخاصی رها شده و بصیرت یافته نیستند. آنها به خاطر کنجکاوی، ماهیت عالم را مورد بررسی قرار داده اند و با استفاده از قوه عقل خود و تکیه کردن بر ابزار، نظریات خود را ثابت کرده اند. اما بودا صرفاً از روی کنجکاوی برانگیخته نشد، بلکه می خواست راهی برای خلاصی از رنج بیابد. او در بررسی هایش تنها از ابزار ذهـن خـود استفاده کرد. حقیقتی که او کشف کرد نتیجه خردورزی نبود بلکه نتیجه تجربه مستقیم خودش بود و به همین علت باعث آزاد شدنش شد. بودا دریافت که کل عالم مادی متشکل از ذراتی است که به زبان پالی، «کالآپا»، یا «واحدهای بخش ناپذیر» نامیده می شوند. این واحدها، با تنوعی بی پایان خصوصیات اصلی ماده را ارائه می دهند: جرم، پیوستگی، حرارت و جنبش. آنـهـا بـه هـم می پیوندند تا ساختارهایی به وجود آورند که به نظر دارای نوعی ثبات اند. اما به واقع تمامی این ساختارها از ذرات ریز «کالآپا» تشکیل یافته آمد که در وضعیت پی در پیِ به وجود آمدن و نابودن شدن هستند. این است حقیقت غایی ماده: جریانی ثابت از امواج یا ذرات؛ این است جسمی که ما آن را «خود» می نامیم. مولانا نیز چنین تجربه مشابه دربا سخن بودا بیان میکند آنجا که در دفتر اول مثنوی میفرماید: "صورت از بی‌صورتی آمد برون باز شد که انا الیه راجعون پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست مصطفی فرمود دنیا ساعتیست هر نفس نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوی نو نو می‌رسد مستمری می‌نماید در جسد" #چهار_فرایند_ذهنی #یک_فرایند_جسمی @lightworkers

چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی بخش اول منشأ رنج در درون هر یک از ما قرار دارد. وقتی ما واقعیت خویشتن را درک کنیم راه حل مساله رنج را تشخیص خواهیم داد. «خود را بشناس» این چیزی است که همۀ افراد فرزانه پند داده اند. باید از شناخت ماهیت ،خود شروع کنیم؛ در غیر این صورت هرگز نمی توانیم مشکلات خود و یا دنیا را حل کنیم. ولی ما درباره خودمان واقعاً چه میدانیم؟ همه ما از اهمیت خود و از بی همتا بودن مان اطمینان داریم اما آگاهی ما از خودمان تنها یک آگاهی سطحی است در سطوح ژرفتر، ما ابداً خود را نمی شناسیم. بودا با بررسی ماهیت وجود خودش پدیده موجود بشری را مورد بررسی قرار داد. او با کنار گذاشتن همه تصورات پیشین واقعیت درونی را کشف کرد و دریافت که هر انسان ترکیبی از پنج فرایند است چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی. #چهار_فرایند_ذهنی #یک_فرایند_جسمی @lightworkers

می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می‌برم، تا که در آن نقطه دور
می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می‌برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه... #فروغ_فرخزاد @lightworkers

تمرين بودن در لحظه حال بايد بتوانی سه فاكتور را هميشه در آن واحد در يك‌جا داشته باشی. نبايد در سرزمين روانی خودت پرسه بزنی. بايد سه فاكتور ۱-بدن فيزيكی ۲- توجه درونی ۳- فكر هميشه در يك راستا و در يك جا باشند. هر جا كه بدن فيزيكی‌ات در آن‌جاست فكر و توجه‌ات را هم در آن‌جا نگه دار... اجازه نده تا غرق در افكار بشوی و با فكرهايی كه از درون می‌آيد همسو و هم‌جهت شوی... با هر فكری كه همسو و هم‌جهت شدی،به همان اندازه لحظه حال را از دست می‌دهی. هر موقع درك كردی كه با افكار يكی شدی، دوباره به نقطه اول رجوع كن... فرض كن در كنار خيابانی هستی كه ماشين ها( فكرها) به سرعت از آنجا می‌گذرند. اگر با هر كدام از آنها هم‌سو و هم‌جنس شوی، سوار آن ماشين‌ها می‌شوی و از نقطه‌ای كه در ان قرار داری دور می‌شوی. توجه را هميشه در يكی از مراكز اصلی و يا چاكراهای اصلی ثابت نگه دارد (چشم سوم يا چشم ذهن و يا مركز قلبی) بايد سعي كنی در گذشته و آينده نباشی. غم گذشته را نخوری و ترس آينده را نداشته باشی... تمرین تو این باشد با امور ساده که سخت دشوار است چایت را بنوش با قلبت گلها را آب بده با قلبت ظرفها را بشوی با قلبت آنگاه چیست که نیمه بماند در دور تکرار؟ @lightworkers

هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. #سعدی
هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. #سعدی @lightworkers

خلاصه «سوارا» وقتی لغت سوارا بکار میرود منظور چیزی بیشتر از هوا است که در سوارخهای بینی جریان دارد، صحبت از پرانا است، جنبه ظریف و حیاتی تنفس. دانش سوارا بوسیله اقلیتی کم تا به امروز به حیات خود ادامه داده است. در حقیقت تنفس جریانی است که نادیده انگاشته شده بدون توجه به اینکه یکی از اعمال مهم بدن است. جریان تنفس در ۲۴ ساعت شبانه روز ادامه دارد چه به آن آگاه باشیم و چه نباشیم. تنفس گنجینه گرانبهای انسان است زیرا بدون آن نمی توان بیش از ۳ دقیقه زنده ماند. گفته شده است که انسان تنها به دنیا میآید و تنها از دنیا می رود، اما این اشتباه است. انسان با تنفس و پرانای ظریفش متولد می شود و با آن می میرد. تنفس با جان انسان همراه است. از اینروست که اوپنیشاد اشاره میکند به سوارا مثل «آتما سواروب» یا «براهما سواروب» بنابراین گفته انسان جزئی از برهما یا درک کیهانی است. اگر بتوانید حقیقت تنفس را درک کنید آتما را درک خواهید کرد. بنابراین تنفس بیشتر از یک حرکت ساده فیزیک است، هر نفس یک علامت اساسی و قوانین مخابره ای دار. برای داوطلب روحی تنفس وسیله ای غنی است که او را برای هدف غائی آماده میکند . بطور معمول تنفس یک عامل مکانیکی است که بوسیله بدن فیزیکی انجام میشود اما در سوارا یوگا تنفس جریانی است که می تواند کنترل و دستکاری شود. «تناوب تنفس» اگر شما صرف وقت کنید و حالت تنفس و جریان هوا از سوراخهای بینی به درون و بیرون را زیر نظر بگیرید متوجه خواهید شد که بیشتر اوقات جریان هوا فقط از یک سوراخ بینی انجام میگیرد اما بنظر میآید که تنفس همزمان در دو سوراخ بینی جریان دارد در حالی که اینطور نیست با تحلیل تنفس شما در می یابید که معمولا یکی از سوراخهای دماغ برای مدتی باز است و تنفس تنها از آن جریان دارد کمی بعد این سوراخ بسته می شود و به تناوب سوراخ دیگر باز میگردد. این عمل چه معنی میدهد؟ علم فیزیولوژی نشان میدهد که این عمل بر سیستم اعصاب تأثیر بخصوصی می گذارد و انگیزه شخصی را بوجود می آورد بعلاوه اثر مشخصی روی مغز داشته که به قوانین موزون ویژه ای نیاز دارد. سوارا یوگا علمی است که جریان ناشناخته قبلی را آشکار میکند سوارا یوگا توجیه میکند که چطور جریان سوارا بطور منظم و متناوب عوض می شود. این سوارا است که جریان آن تغییر می یابد این سوراخهای بینی است که هر یکساعت تا یکساعت و بیست دقیقه تغییر می یابد، این ریتم به تمام جریانات فیزیکی دورانی نظم می بخشد. اگر سوراخ نامنظم باشد به وضوح نشان میدهد که چیزی در بدن وجود دارد که عمل نمیکند. #تنفس #سوارا @lightworkers

2_5465344419576152522.mp35.61 MB

بشر در واقع روحی است که خود تصمیم میگیرد روی زمین بیاید و با حلول در یک جسم فیزیکی به نام بدن، آموزش ببیند، رشد کند و به تکام
بشر در واقع روحی است که خود تصمیم میگیرد روی زمین بیاید و با حلول در یک جسم فیزیکی به نام بدن، آموزش ببیند، رشد کند و به تکامل برسد. زمین، دانشگاهی با آموزشهای سخت و طاقت فرسا به حساب می آید و روح با سفری که از آسمان آغاز میکند و به بدن وارد می شود، هر روز وظیفه ای برای انجام دادن بر عهده میگیرد. رنج و عذاب، استادان این دانشگاه به شمار می آیند. هیچ کس در این دنیا نمی تواند از اندوه بگریزد. به نظر میرسد رنج و عذاب، با انسان عجین شده اند. #تولد @lightworkers

روزی روزگاری، پرنده ای بود با یک جفت بال زیبا و پرهای درخشان، رنگارنگ و عالی و در یک کلام، حیوانی مستقل و آماده ی پرواز در آزادی کامل هر کس آن را در حین پرواز می دید، خوشحال می شد. روزی زنی چشمش به پرنده افتاد و عاشقش شد. در حالی که دهانش از شدت شگفتی بازمانده بود با قلبی پر تپش و با چشمانی درخشان از شدت هیجان به پرواز پرنده می نگریست. پرنده به زمین نشست و از زن دعوت کرد با هم پرواز کنند. و زن پذیرفت... هر دو با هماهنگی کامل به پرواز درآمدند... زن پرنده را تحسین میکرد، ارج می نهاد و میپرستید ولی در عین حال، میترسید. می اندیشید مبادا پرنده بخواهد به کوهستانهای دور دست برود. می ترسید پرنده به سراغ سایر پرندگان برود و یا بخواهد در سقفی بلندتر به پرواز درآید... زن احساس حسادت کرد حسادت به توانایی پرنده در پرواز. ... و احساس تنهایی کرد. اندیشید: «برایش تله می گذارم این بار که پرنده بیاید، دیگر اجازه نمی دهم برود». پرنده هم که عاشق شده بود روز بعد بازگشت، به دام افتاد و در قفس زندانی شد. زن هر روز به پرنده می نگریست. همه ی هیجاناتش در آن قفس بود آن را به دوستانش نشان می داد و آنها به او می گفتند: تو همه چیز داری! ناگهان دگرگونی غریبی به وقوع پیوست. پرنده کاملاً در اختیار زن بود و دیگر انگیزه ای برای تصرفش وجود نداشت. بنابراین علاقه ی او به حیوان، به تدریج از بین رفت پرنده نیز بدون پرواز، زندگی بیهوده ای را می گذراند و در نتیجه به تدریج تحلیل رفت؛ درخشش پرهایش محو شد به زشتی گرایید و دیگر جز موقع غذا دادن و تمیز کردن قفس کسی به او توجهی نمی کرد. سرانجام، روزی پرنده مرد. زن دچار اندوه فراوانی شد و همواره به آن حیوان می اندیشید؛ ولی هرگز قفس را به یاد نمی آورد. تنها روزی در خاطرش مانده بود که برای نخستین بار پرنده را خوشحال در میان در میان ابرها و در حال پرواز دیده بود. اگر زن اندکی دقت می کرد، به خوبی متوجه میشد آنچه او را به آن پرنده دلبسته کرد و برایش هیجان به ارمغان آورد آزادی آن حیوان و انرژی بال هایش در حال حرکت کردن بود، نه جسم ساکنش. بدون حضور پرنده زندگی برای زن مفهوم و ارزشی نداشت و سرانجام روزی مرگ زنگ خانه ی او را به صدا درآورد. از مرگ پرسید: چرا سراغ من آمده ای؟! مرگ پاسخ داد: برای اینکه دوباره بتوانی با پرنده در آسمانها پرواز کنی اگر اجازه میدادی به آزادی برود و بازگردد، هنوز هم می توانستی به تحسین و عشق ورزیدن ادامه بدهی حالا برای پیدا کردن و ملاقات با آن پرنده به من نیاز داری... #پائولوکوئلیو @lightworkers

سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام هر که در ورطهٔ «لا» م
سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام هر که در ورطهٔ «لا» ماند به «الا» نرسید ایخوش آن جوی تُنُک مایه که از ذوق خودی در دل خاک فرو رفت و بدریا نرسید عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت شرر ماست که برجست و به پروانه رسید #اقبال_لاهوری @lightworkers

ذهن تو حقیقت تو نیست. ذهن تو، تفسیر غلط تو از اشیاست. تو هرگز ذهن خویش نبوده ای و نخواهی بود. این است مشکل تو. تو خود را چیزی یگانه پنداشته ای که اصلا وجود خارجی ندارد. تو به که گدایی می مانی که گمان می کند سلطان است. او نگران قلمرو پادشاهی خویش است. سلطنتی در کار نیست، اما او نگران سلطنت خویش است. يك بار چونگ تزو خوابی دید. او در خواب دید که پروانه ای شده صبح که شد و او از خواب برخاست، نگران تر شده بود. دوستانش پرسیدند: موضوع چیست؟ ما هرگز تو را تا بدین حد نگران ندیده بودیم. » چونگ تزو جواب داد:« قاطی کرده ام. نمی فهمم. شب در خواب دیدم که پروانه ای هستم » دوستان چونگ تزو خندیدند و گفتند: ای بابا کسی که برای خوابهایش نگران نمیشود! حالا که بیدار شده ای و رؤیایت به پایان رسیده است. حالا دیگر چرا نگران هستی؟ چونگ تزو گفت: « نکته این نیست. نکته این است که اگر چونگ تزو میتواند در رؤیایش به پروانه ای تبدیل شود. این امکان هم وجود دارد که پروانه ای خوابیده باشد و اکنون در رؤیای خویش ببیند که به چونگ تزو تبدیل شده است. » اگر چونگ تزو بتواند در خواب ببیند که به پروانه ای تبدیل شده است چرا عکس آن امکان نداشته باشد؟ پروانه نیز میتواند در رؤیای خویش خود را چونگ تزو ببیند. واقعیت کدام است؟ پروانه است که خواب می‌بیند چونگ تزو شده و یا چونگ تزو است که خواب می‌بیند پروانه ای شده است ؟ #ذهن @lightworkers

02 Priya Vakya.mp35.59 MB

بخود نِگر گِله های جهان چه میگوئی اگر نگاه تو دیگر شود جهان دگر است به هر زمانه اگر چشم تو نکو نِگرد طریق میکده و شیوهٔ مغان
بخود نِگر گِله های جهان چه میگوئی اگر نگاه تو دیگر شود جهان دگر است به هر زمانه اگر چشم تو نکو نِگرد طریق میکده و شیوهٔ مغان دگر است #اقبال_لاهوری @lightworkers

- باید بدانی که برای ،آموختن باید عمل کرد بودن یعنی دست به کاری زدن. - باید بدانی که نمیتوان محبوب همگان شد. محبوب همگان شدن، ایده آل است، اما عملی نیست. چنین ایده آلی در عالم خاکی به دست نمی آید. عالمی دیگر بباید ساخت و از نو، آدمی. می توانی الویی شوی رسیده و درشت و ،ابدار اما فراموش نکن هستند کسانی که آلو دوست ندارند. حتى اگر همگان تو را دوست ندارند، تو همگان را دوست بدار. تو دوست نداری که دوست داشته شوی، تو دوست داری که دوست بداری مهم آن است که دلی پرمهر داشته باشی. -هیچ آدمی را طرد نکن زیرا تو پاره ای از وجود هر آدمی هستی و هر آدمی پاره ای از وجود توست.تو با طرد یک فرد، در واقع، پاره ای از وجود خود را طردکرده ای. - اگر همگان را دوست بداری و یکی از آنها عشق تو را پس بزند دلیلی برای یأس و سرخوردگی وجود ندارد. او را مقصر ندان او آمادگی پذیرش عشق تو را نداشته است. تو عشق خود را با قید و شرط ابراز نمیکنی تو عشق میورزی، زیرا موهبت عشق ورزیدن را داری. تو عشق نمی ورزی که در ازای آن محبت دیگران را جلب کنی تو عشق میورزی، زیرا میتوانی عشق بورزی، عشق هدف عشق است. - اگر یک نفر عشق تو را رد کرد صدها نفر دیگر پذیرای عشق تو هستند. این گمان که تنها یک عشق درست وجود دارد، گمانی باطل است. عشقهای درست، متعددند. آنچه گفته شد، توان عاشقی تو را افزایش میدهد، زیرا عاشق بودن، مستلزم ظرافت یک، فرزانه انعطاف یک کودک، حساسیت یک هنرمند، فهم یک فیلسوف، گشودگی یک قدیس، بردباری و مدارای یک مؤمن و آگاهی یک دانشمند است. تمام این ویژگیها در کسی که عشق را بر می گزیند جوانه خواهند زد و سبز خواهندشد. وقت آن است که برخیزی و عاشقانه گام برداری. P3 #عشق @lightworkers

- وظیفه ی اصلی تو آن است که خویشتن حقیقی ات را همچون طوماری باز کنی. -تو همچنین وظیفه داری به دیگران نیز کمک کنی تا دل و گامهای خود را استوار سازند و به عنوان افرادی یکه و بی بدیل پا در راه بگذارند. -برای تحقق این وظایف باید برای دیگران فرصتی فراهم کنی تا آنها نیز بتوانند احساسات خویش را ابراز کنند، آرزوهاشان را نشانت دهند و رؤیاهاشان را با تو سهیم شوند. -بدی را محکوم کن اما نه آدمهای بد را. آدمهای بد نیز مانند تو انسان اند و در مسیر کامل ساختن خویش تقلا میکنند. - با سلاح عشق به پیکار بدیها برو. هرانسانی در طلب بی پایان كشف خویشتن است؛ این طلب را دوست بدار و محترم بدان. -فراموش نکن که دنیا زشت نیست دنیا تیره و تار نیست، دنیا ویرانگر نیست عمل تهی از عشق آدمی دنیا را به این روز انداخته است. -تو باید الگو باشی؛ اما نه الگویی کامل و بی عیب و نقص و دور از دسترس، بلکه الگویی انسانی و بس انسانی. -انسان بودن برترین قله ایست که میتوانی آن را فتح کنی. انسانیت، بام زندگیست. -باید توان بخشیدن خویش را داشته باشی، اگر هنوز خود را پایین تر از کمال میبینی. -باید بدانی که از دگرگونی گریزی نیست، و اگر دگرگونی را در مسیر عشق و کشف خویشتن خویش بیندازی، همواره خوب و مثبت خواهد بود. زندگی، عاشقانه زیستن زندگیست. P2 #عشق @lightworkers

این دنیا را آدمهای ناقص آفریده اند. بنابراین، او باید به سرچشمه های درون خویش بازگردد. او در درون خویش، منبع سرشار و پایان ناپذیر نیرو و انرژی را دارد. به این منبع می توان اعتماد کرد دنیا نمیتواند تکیه گاه عشق آدمی باشد؛ تکیه گاه واقعی عشق، دل آدمیست. ۱۷۸ عشق بنابراین اگر دنیا پذیرای عشق تو ،نبود دنیا را سرزنش نکن اگر نتوانستی عشق را پیدا کنی خود را سرزنش کن نه دنیا را عشق از بیرون نمیجوشد؛ سرچشمه ی عشق در درون توست تو عاشقانه زندگی کن آنگاه عشق تو در آیینه ی بیرون می تابد و به خود تو منعکس می گردد. باید با عزمی جزم خود را به طور کامل وقف عشق کنی و هیچ تزلزلی به خود راه ندهی من نمیگویم مانند «ابله کاندید ولتر »فقط خوبیها را ببین و بس تو باید شر و نفرت و خشونت را نیز ببینی اینها اموری واقعی اند اما نباید فراموش کنی که غلبه با عشق است. هیچ نیرویی در برابر عشق تاب ایستادگی ندارد. حتی یک لحظه نیز درباره ی این حقیقت تردید نکن. تردید تو، موجب سقوط تو می شود مسیحا نسبت به عشق تردیدی به خود راه نداد. سقراط نسبت به حقیقت تردیدی به خود راه نداد. حلاج نسبت به معشوق آسمانیاش که عکس او را در آیینه های خاکی دیده بود تردیدی به خود راه نداد تنها با این ایمان نستوه است. که میتوانی با تردید و پلیدی و زشتی رویارو شوی و آنها را که سایه اند، در پرتو نور عشق خویش محو کنی. به هیچ چیز و هیچ کس جز دل خود تکیه نکن... این راه، بسیار خلوت است، اما اگر آنچه را که در ذیل می آید بدانی، هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد: P1 #عشق @lightworkers

هیچ وقت برای مدت طولانی از کسی‌ متنفر نباشید ، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان می‌شود، یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه
هیچ وقت برای مدت طولانی از کسی‌ متنفر نباشید ، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان می‌شود، یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه تان خارج کنید... #زیگموند_فروید @lightworkers

MohammadReza Shajarian - Chon To Janane Mani (128).mp36.97 MB

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند #حافظ به دنبال پرستش هیچ بتی و هیچ مسلکی به عنوان سرچشمه ها
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند #حافظ به دنبال پرستش هیچ بتی و هیچ مسلکی به عنوان سرچشمه های ظریف حقیقت نباش چنین کاری بدین معناست که بین خویش و الوهیت میانجی قرار دهی و بدین معناست که از خویش گدایی بسازی که به دنبال گنجینه ای بیرون از خود است و حال آن که آن گنج در درون سینه اش پنهان بوده است. اگر میخواهی سرمنشاء هستی را ستایش کنی، نخست آن را در قلب خویش بیاب. آنگاه پرستشات معنا خواهد گرفت. #تائو #دائو @lightworkers

آهستگی آهسته باید زندگی را چشید، آهسته باید آن را نوشید... زندگی را نمی‌توان لاجرعه سر کشید. زندگی را نمی‌توان بی‌درنگ بلعید. مزه‌اش از دست می‌رود. طعمش گم می‌شود. نجویده می‌ماند روی معده شبانه روز... بسیاری دردها که ما داریم، دردِ نجویده بلعیدنِ زندگی است. دردِ مزه نکردن ثانیه‌ها و سال‌هاست... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers