Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
إظهار المزيد395
المشتركون
+224 ساعات
+97 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چه ای، هرچه هستی تویی
#فردوسی
بلندی و پستی نخوانم تو را
مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی
که هستی ده هست و هستی تویی
تویی جمله و غیر تو هیچ نیست
درین نکته یک مو خم و پیچ نیست
چو بیرونی از عقل و وهم و قیاس
تو را چون شناسم من ناشناس
#جامی
@lightworkers
بودا حتی یک کلمه درباره ی حقیقت سخن نگفته است. او در این مورد، حتی نگفت: «آری»
یا «نه».
ابن عربی یکی از بزرگترین عارفان تاریخ بشری ست. او در زمان «ابن رشد» نوجوانی بیش نبود اما آوازه اش از مرزهای سرزمینش فراتر رفته بود به همین دلیل ابن رشد، که خود از فيلسوفان بنام روزگار بود علاقه ی زیادی به دیدن ابن عربی داشت.
یک روز به خواهش،پدر، ابن عربی به دیدار ابن رشد رفت. ابن رشد کهنسال، با دیدن فرزانه ای نوجوان، ذوق زده شد و به احترام او از جا بلند شد. او در حالی که به سوی ابن عربی می رفت، از او پرسید: «آری؟» ابن عربی پاسخ داد: «آری.» ابن رشد به وجد آمد و شاد شد اما ناگهان ابن عربی در میان شادمانیهای ابن رشد به او گفت «نه» غمی عجیب ابن رشد را فرا گرفت. آنگاه ابن عربی :گفت: «آری و نه». ابن رشد دچار حیرت شد. ابن عربی ادامه داد: «آری و نه. و بینِ آری و نه روح ها از بدن ها مفارقت می کنند و سرها از بدنها جدا میشوند.»
همین «آری و نه»، تاریخ فلسفه و عرفان را شکل داده است.
اما اگر از بودا درباره ی حقیقت می پرسیدی همچون مجسمه ای سنگی، می نشست و هیچ نمی گفت او نه پاسخی منفی میداد و نه پاسخی مثبت گویی اصلاً پرسش تو را نشنیده است. البته او پرسش تو را می شنید اما او می دانست اگر در پاسخ تو چیزی بگوید پرده ی دیگری بر حقیقت بسته و بدینسان تو را متحیرتر کرده است ...
#ابن_عربی
#بودا
@lightworkers
بعضی باشند که سلام دهند
و از سلام ایشان بوی دود آید.
بعضی باشند که سلام دهند
و از سلام ایشان بوی مشک آید.
این را کسی دریابد
که او را مشامی باشد.
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
آیا به یادتان میآید که چه زمانی و بهوسيلۀ چه کسی غرورتان جریحهدار شد؟
چه چیز سبب شد در طول روز بیشتر ناراحت شوید؟
چرا آن آزردگی را داشتید؟
دليل پنهان آن چه بود؟
این را بررسی کنید....
سر، قلب و مرکز جنسی را مشاهده کنید. زندگی عملی مدرسۀ شگفتانگیزی است.
با تعامل با دیگران است که میتوانیم منهایی را که در درون خود حمل میکنیم، کشف کنیم.
هر نوع آزردگی و هر پيشامدی را، که با مشاهدۀ خود منجر به کشف من میشود،
چه عزت نفس باشد چه حسادت،
چه عصبانیت باشد چه حرص،
چه سوءظن باشد چه تهمت،
چه شهوت باشد و ... مشاهده کنید...
پيش از آنکه بخواهیم دیگران را بشناسیم باید بتوانيم خود را بشناسيم....
@lightworkers
نقد انیمیشن لو....
بعضی چیزها هست که نمیشود از آن سردرآورد.
به قول اینشتین «ظاهرا همه چیز بیمعناست اما محال است معنایی در کار نباشد.»
یکی از چیزهایی که آدم نمیفهمد اما مسلم است اینکه:
هرکس به دیگران رنجی برساند، تنها به خود آسیب زده است.
آلبرکامو در نمایشنامۀ کالیگولا میگوید:
«بدی یگانه راهیست که آدم به خودش نیرنگ بزند»
من در این فیلم کوتاه چند محور کلی دیدم. شاید بتوان گفت نتایجی اخلاقی:
اول اینکه «دست بالای دست بسیار است» و وقتی تو ناتوانان را در رنج میاندازی، کسی هم پیدا میشود که خودت را اذیت کند...
نکتۀ دوم:
علت اینکه برخی شخصیت آسیبزننده پیدا میکنند، این است که خودشان آسیب دیدهاند.
در اینجاد یاد حرف سارتر افتادم که نقل به مضمون میکنم:
«افراد به اندازۀ کمبودهایشان به دیگران لطمه میزنند.»
یعنی فیلم نگاهی دو جانبه دارد: هم زشتی کار آزاردهنده
و قانون کارما را با اجرایی معصومانه نشانمان میدهد،
و هم برای مخاطب شرح میدهد که چرا آن فرد، این شخصیت زخم زننده را پیدا کرده است.
بنابراین درحالیکه با رفتار لُو موافق نیستیم ناخودآگاه دلمان برای او میسوزد...
نکتۀ سوم:
تنها راهی که بتوان به آرامش و رفاه رسید تلاش برای آرامش و رفاه دیگران است.
هرچند این تلاش مانند داستان لو در ابتدا از ته دل نباشد اما آدم را به مقصد میرساند.
در واقع این فیلم کوتاه نشان میدهد ما چه خوشمان بیاید، چه نه ناگزیریم قانون بازی را بدانیم:
ما در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکنیم، بنابراین بهتر است برای بُرد تیم کار کنیم و از فکر گل زدن و حرکات انفرادی خودخواهانه اجتناب کنیم. زیرا در این صورت قطعا بازندهایم....
در واقع من این کارتون را درسی برای آموزش «تفکر سیستمی» میدانم.
لُو ابتدا که بچهها را آزار میداد، فردی مقابل سیستم بود که میخواست روبروی آن بایستد
و منفعت شخصی را دنبال میکرد تا اینکه منافع خودش به خطر افتاد
اما در پایان به تفکر سیستمی رو آورد و کوشید به خاطر خودش هم که شده جزیی مفید به حال جمع باشد.
و تنها در آن صورت بود و با این تغییر در رویه که به رفاه و موفقیت (خرس دلخواه خود) رسید....
@lightworkers
انسان سالم دیگری را شکنجه نمی کند.
این آزار دیده است که آزار میرساند...
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
هر چه گویی ای دم هستی از آن
پرده ای دیگر بر او بستی، بدان
#حضرت_مولانا
لائو تزو می گوید: "به محض آنکه حقیقت را بر زبان جاری می کنی، دروغ می شود. حقیقتی که در قالب کلمات بگنجد، حقیقت نیست. خدایی را که بتوان تعریف کرد و در قالب
مفاهیم گنجاند، خدا نیست."
لائو تزو می خواهد بگوید که زبان، ریشه در دوگانگی و ثنویت دارد، در حالی که حقیقت، فراسوی دوگانگی و ثنویت است. با زبانی که بر تضاد مبتنی ست، نمی توان درباره ی حقیقت بسیط و لایتجزّی سخن گفت.
#لائو_تزو
@lightworkers
«دو دو عالم یک کند صادق
سه سه منزل یک کند عاشق»
سنایی
سنت عرفانی می گوید برای رفع ثنویت و تکثر، دو راه وجود دارد. راه نخست، تزکیه است و راه دوم، وحدت.
راه نخست، راه مراقبه است و راه دوم راه عشق. راه نخست، ذن است و راه دوم، تصوف.
در راه تزکیه، انسان باید خود را از هوی و هوس خالی کند. در راه عشق مسیری متفاوت طی می شود. در این راه انسان باید پر شود سرشار شود لبریز شود. در راه مراقبه، انسان باید چنان خالی شود از خود که جز هیچ کس بنِ هیچ کس، کسی و چیزی باقی نماند. به همین دلیل بودا می گفت: "روحی وجود ندارد". او می گفت: «در فرجامین تجربه ی سلوک، چیزی جز تُهيّت محض، باقی نمی ماند.» او این فرجامین تجربه را نیروانا نامید.
نیروانا، یعنی خاموش ساختن شمع؛ مرگ قطره در دریا. در این مرتبه، نَفْس، فانی می شود و چیزی باقی نمی ماند. خلوص، هنگامی تحقق می یابد که نفس به طور کامل فانی شده باشد. آیینه، هنگامی شفاف است که از زنگارها پاک شده باشد. در مرتبه ی نیروانا، مفهومِ آیینگی نیز محو می شود و وقتی هیچ مطلق در تو تحقق می یابد، مطلوب حاصل می شود. آنگاه در سکوتی مطلق و آرامشی بی پایان غرق می شوی در این حالت از تکثرات فراتر رفته ای. در این مرتبه، شاهد، با مشهود خویش یگانه می شود و دیگر هیچ مرزی آنها را از هم جدا نمی کند جمله ای مشهور مدام از کریشنا مورتی نقل میشود: «شاهد، همان مشهود است». این حقیقت ذات مراقبه است. بنابراین، نه عالمی می ماند و نه معلومی؛ آفاق و انفس به هم می آمیزند. تنها احدیت می ماند و بس. احدیت همان حقیقتی ست که یکی ست، اما نه بدان معنا که امکان دویی داشته باشد؛ نه بدان معنا که حتی به لحاظ مفهومی، چیزی و یا کسی جز او بتواند باشد که او را یکی بداند. آن حقیقت یکی ست، اما جز او، همه چیز غایب محض است، حضور تنها از آن اوست و بس.
مشهود صادق کسی ست که راه تزکیه را رفته است. و او کسی ست که زنگارها را از آیینه ی دل زدوده و عین حقیقت را در خویش می تاباند. او صادق است، یعنی در او، جز او نیست اوی اول. اوست که خالیست؛ اوی دوم، خداست. او به پیازی میماند که لایه لایه برداشته شده و سرانجام از او هیچ لایه ای نمانده است. صادق، همین مرحله ی فرجامین است. وقتی آخرین لایه ی خود را نیز می اندازی، به منزل میرسی. حالا دیگر اندوه و
ملال را به وجود سالک راه نیست زیرا، کسی باقی نمانده است که اندوه و ملال او را فرا بگیرند. حالا دیگر نه علمی هست و نه جهلی زیرا عالمی در کار نیست. حالا دیگر نه رهایی معنا دارد و نه اسارت، زیرا کسی بر جای نمانده است که اسیر و یا آزاد شود همه چیز محو می شود، نی به نیسان خویش باز می گردد و آنگاه نیستان می ماند و بس.
در این، مرتبه همه چیز از دست می رود و خدا جای همه چیز را می گیرد در این مرتبه انسان از فرط شوق لقا، نغمه خوان و دست افشان می شود.
#سنایی
@lightworkers
آنان که می خواهند حقیقت هستی را دریابند باید بر چهار راستی بنیادین ممارست ورزند. نخستین احترام به تمامی زندگی است. این، خود را به شیوه ی عشقی بی قید و شرط و احترام به خویشتن و همه ی موجودات عالم متجلی می کند. دومین، خلوصی طبیعی است. این خود را در صورت صداقت، سادگی و وفاداری می نمایاند. سومین، اصالت است. این خود را به لباس مهربانی، مراعاتِ دیگران و حساس بودن به حقیقتِ معنوی متظاهر می کند. چهارمین، "حامی بودن" است. این خود را در شكل خدمت بی چشمداشت به دیگران آشکار می کند. این چهار راستی ولی، اصولِ "سفت و سخت" بیرونی نیستند، آن ها پاره ای از طبیعت بنیادین توآند. اگر بر آنها ممارست ورزی، در تو فرزانگی را میزایند و پنج موهبت را برایت فرا می خوانند: سلامت، ثروت، شادی، عمر طولانی و "صلح و آرامش".
#دائو
#تائو
@lightworkers
برای تو
پذیرفتن دیدگاه کودکان دشوار است.
زیرا
تو خودت " آن " را از دست دادهای....
@lightworkers
2003 - One
#Omar_Faruk_Tekbilek
#Yair_Dalal
#Azam_Ali
#Nabil_Azzam
#Pejman_Hadadi
@lightworkers
رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست،
اما آرامش نيز هست، شادي هست،
رقص هست، خدا هست.
زندگي، همچون رودي بزرگ، جاودانه روان است.
زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود،
دامان خدا را ميجويد.
خورشيد هنوز طلوع ميكند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است:
بهار مدام ميخرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد:
امواج دريا، آواز ميخوانند،
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.
گلها باز ميشوند و جلوه ميكنند و ميروند.
نيستي نيست.
هستي هست.
پايان نيست.
راه هست.
تولد هر كودك، نشان آن است كه:
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.!!
#رابیندرانات_تاگور
@lightworkers
جریان هستی های پی در پی
بودا از طریق چرخ پیدایش مشروط، "فرایند نوزایی" یا سامسارا را بیان نمود. در هندوستان زمان بودا این مفهوم به طور عام در حکم واقعیت پذیرفته شده بود برای بسیاری از مردم امروز، ممکن است این مفهوم، عقیده ای غریب و شاید غیر منطقی به نظر آید. اما در هر حال، پیش از قبول یا رد آن، شخص باید بفهمد که این مفهوم چه هست و چه نیست.
سامسارا چرخۀ هستی های پی در پی و توالی زندگی های گذشته و آینده است. کردار ما نیرویی است که ما را از زندگی به زندگی دیگر سوق می دهد. هر زندگی پست یا عالی، آن گونه خواهد بود که کردار ما هست: پست یا شریف از این لحاظ، این مفهوم در اساس متفاوت از بسیاری از مذاهب نیست مذاهبی که از زندگی آن دنیا می گویند که در آن ما به خاطر اعمال خود در این زندگی باید به پاداش یا کیفر برسیم. اما بودا دریافت که حتا در متعالی ترین هستی ها، رنج را می توان پیدا کرد. پس ما نباید برای یک نوزایی سعادت بار تلاش کنیم چرا که هیچ میلاد دوباره ای به تمامی، سعادت بار نیست. در عوض، هدف ما باید رهایی از تمامی رنج ها باشد. وقتی خود را از چرخه رنج آزاد کنیم شادی نابی را تجربه میکنیم که عظیم تر از هر لذت دنیوی است. بودا راه تجربه چنین شادمانی را در همین زندگی تعلیم داد.
سامسارا تصور عوامانه تناسخ که یک روح، هویت ثابتی را در تناسخ های پی در پی حفظ کند - نیست. بودا گفت که این موضوع دقیقاً همان چیزی است که اتفاق نمی افتد. او اصرار داشت که هیچ گونه هویت تغییر ناپذیری که از یک زندگی به زندگی دیگر منتقل شود وجود ندارد.
"این درست در حکم آن است که شیر از گاو به دست می آید. از شیر، ماست از ماست، کره از کره، روغن. وقتی شیر موجود است، آن را به جای سرشیر، کرۀ تازه یا کره خالص یا خامه در نظر نمی گیرند به طور مشابه در هر زمان تنها وضعیت فعلی وجود را واقعی در نظر می گیرند و نه وجود گذشته یا آتی را".
بودا به "من اصلی و ثابتی" که در زندگی های پی در پی، حیاتی دوباره یابد عقیده نداشت و همینطور نگفته است که هیچ هستی ای مربوط به گذشته یا آینده وجود ندارد. در عوض چنین دریافت و چنین آموزش داد که تنها فرایند شدن از یک هستی به هستی دیگر تداوم دارد به شرطی که اعمال ما نیروی محرکه ای برای این فرایند باشند. حتا اگر شخص معتقد باشد که حیاتی غیر از حیات حاضر وجود ندارد، باز چرخ پیدایش مشروط مناسبت دارد. در هر لحظه ای که ما نسبت به واکنشهای خود نادان باشیم رنجی را باعث می شویم که آن را اینجا و اکنون تجربه می کنیم. اگر نادانی خود را برطرف سازیم و از واکنش نشان دادن کورکورانه دست بشوییم، آرامش ناشی از آن را "اینجا و اکنون " تجربه خواهیم کرد. بهشت و دوزخ را در اینجا و اکنون نیز می توان تجربه کرد؛ در همین زندگی و درون همین جسم.
بودا گفت:
"حتا اگر شخص باور داشته باشد که دنیای دیگری هم در کار نباشد نه پاداشی برای اعمال خوب و نه کیفری برای اعمال بد در آینده باز می تواند در همین حیات حاضر با آزاد نگاه
داشتن خود از قید نفرت، سوءنیت و اضطراب، سعادتمندانه زندگی کند."
صرف نظر از اعتقاد یا عدم اعتقاد به هستی های گذشته یا آینده، ما همچنان با مشکلات زندگی حاضر مواجهیم؛ مشکلاتی که با
واکنشهای کورکورانه خودمان ایجاد شده اند.
مهمترین مسأله برای ما آن است که این مشکلات را همین حالا حل کنیم. برای پایان دادن به رنج هایمان باید عادت ایجاد واکنش را در خود از بین ببریم و در لحظه حال، شادی رهایی را تجربه کنیم.
#بودا
#آموزه_ها
@lightworkers
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کآن را که خبر شد خبری باز نیامد
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهایم
#سعدی
@lightworkers
نتيجه مراقبه براي صوفيان راه رفته
يكي از اصول رسيدن به موت ارادي مراقبه است، صوفي راه رفته پس از اينكه دلش از سكينه قلبيه آرامش يافت و به مقام طمأنينه رسيد، يعني آرامش توام با انس به حق پيدا كرد، در اين حال صاحب نفس مطمئنه مي شود و به نداي: يا ايتها النفس المطمئنه، به مراقبه: ارجعي الا ربك راضيه مرضيه، مي پردازد.
جناب شاه نعمت الله مي فرمايد: صوفي در اين حال متوجه مواهب حق مي شود، از براي نفحات الطاف وجود مطلق، اعراضش از غير خدا باشد و استغراقش در بحر محبت چون ما باشد، و مشتاق لقاي: الاطال شوق الابرار الي لقائي بود، و آشفته ي: واني اليهم لاشد شوقا، و جان و دلش، نه آب و گل اش، روز و شب به حضرت او شتابد و روحش حيات ازو يابد.
صوفي بر اثر اين مراقبه به تدريج از دنياي من و تو بيگانه مي شود و نه تنها احساس مراقبه را كه رنگ دوگانگي دارد فراموش مي كند، بلكه حق او را از او مي ميراند تا به خود زنده سازد .
#مراقبه
#صوفی
#صوفیان
#مراقبه_صوفیان
@lightworkers
