Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Show more397
Subscribers
+224 hours
+37 days
+1230 days
Posts Archive
عدهی کمی برای معاشرت مناسباند و باید به ویژه از مراوده با طبایع پست پرهیز کرد.
اگر کسی به این فکر بیافتد که وابستگی من به دیگری بسیار بیشتر از وابستگی دیگری به من است، ناگاه دچار این احساس میشود که گویی آن دیگری چیزی از او دزدیده است سپس خواهد کوشید ،تلافی کند و آن چیز را پس بگیرد...
تنها راه برتری یافتن بر دیگران این است که آدمی به هیچ وجه نیازی به دیگران نداشته باشد و این را نشان بدهد.
از این رو توصیه میشود که بگذاریم هر کس، چه زن، چه مرد، گاهگاه احساس کند که می توانیم از او صرفنظر کنیم:
این کار، دوستی را مستحکم میکند.
حتی نزد بعضیها بیفایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذرهای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم....
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_حکمت_زندگی
@lightworkers
در زبان عربی عید از عود است، به معنی بازگشت.
دو عید در اسلام، یکی عید فطر است و دیگر عید اضحی یا قربان.
مقصد بازگشت در دومی بسی دوردستتر از اولی است: در عید فطر، بازگشت به فطرت پاک نخستین است تو گویی با تحمّل مشقت های ماه روزه، نفس از گرد و خاک سفر هبوط، خود را شستشو میدهد،تا خویشتن را باز یابد عید قربان، قدم دوم است که بازگشت به خویشتن خویش باشد...
در این مرحله، نفس را میباید گوش تا گوش سر برید.بنابراین، نخست رجعت به خویش و آنگاه رجعت به خویشتن خویش که هیچ تعّینی ندارد و از هر حدّی و قیدی و شرطی به کلّی رهاست؛ نور محض یا وجود صرف است، بی کوچکترین شائبهای.
در برابر دو عید اسلامی، دو جشن ایرانی است: یکی نوروز و دیگری مهرگان.
اولی بازگشت به فطرت نخستین است و از پوست کهنه به درآمدن و دومی بازگشت به مبدأ المبادی.
اولی غسل در آب است و دومی غسل در آتش...
#بابک_عالیخانی
مقدمهای بر شهریار عالمِ رنه گنون
@lightworkers
دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند
تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی
که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند
این سراییست که البته خلل خواهد کرد
خنک آن قوم که در بند سرای دگرند
دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان
حق عیان است ولی طایفهای بیبصرند
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست
دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز
گوسفندان دگر خیره در او مینگرند
آن که پای از سر نخوت ننهادی بر خاک
عاقبت خاک شد و خلق بدو میگذرند
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که ماندهست غنیمت شمرند
گل بی خار میسر نشود در بستان
گل بی خار جهان مردم نیکوسیرند
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
#سعدی
@lightworkers
معنی مردن ز طوطی بُد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز...
تا دم عیسی ترا زنده کند
همچو خویشت خوب و فرخنده کند...
#مولانای_جان
@lightworkers
چو دانهای که بمیرد
هزار خوشه شود
شدم به فضل خدا صد هزار،
چون مُردم....
#مولانای_جان
@lightworkers
خیلی به چیزی وابسته نباش....
فرضکن آنچه در اختیار داری چیزی است که جهان بهطور موقت به تو داده است و میتواند در یک چشم برهمزدن آن را
یا حتى بیشتر از آن را از تو پس بگیرد....
#رولف_دوبلی
@lightworkers
ما را با آن کسی که اتصال باشد،
دم به دم با وی در سخنیم.
در خموشی و غیبت و در حضور،
بلکه در جنگ هم، به هم آمیختهایم.
اگرچه مشت بر همدیگر میزنیم،
با وی در سخنیم و یگانهایم و متصلیم....
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
برای ساختن فرزندان،
باید نخست خویش را بسازی،
در غیر این صورت ،
فرزندان را برای نیازهای حیوانی ،
فرار از تنهایی
یا پرکردن چالههای وجودت پدید آوردهای ...!
وظیفه تو به عنوان یک والد،
تنها ساختن خودی دیگر نیست
بلکه چیزی برتر است....
چیزی همانند آفریدن یک آفریننده...
#اروین_دیالوم
#وقتی_نیچه_گریست
@lightworkers
به طور قطع نمیتوان به کسی جز خویشتن امید بست
و از سوی دیگر،
ناراحتیها، زیانها، خطرات
و دلزدگیهایی که در اثر بودن با دیگران به وجود میآیند،
نه تنها بیشمار بلکه ناگزیرند....
هیچ راهی به سوی سعادت، غلطتر از دنیا دوستی و زندگی در عیش و عشرت نیست، زیرا هدف آن تبدیل گام به گام زندگی فلاکت بار ما به شادی، لذت و خوشگذرانی است. روندی که ممکن نیست به سرخوردگی منجر نشود؛
همانطور که دروغ گفتن به یکدیگر ملازم با هم بودن انسانهاست....
#آرتور_شوپنهاور
@lightworkers
این حماقت خیلی بزرگیست
که آدمی برای برنده شدن در بیرون،
در درون ببازد....
#شوپنهاور
@lightworkers
مهمترین محک اخلاقی بشر در ارتباطش با کسانیست که تحت قدرتش هستند
فقط در نوع برخورد ما با آنها که هیچ قدرتی در برابر ما ندارند معلوم میشود ما که هستیم،معلوم میشود ما چقدر انسانیم...
آدمها را میتوان از نوع برخورد با زیردستانشان شناخت...
#میلان_کوندرا
@lightworkers
خوشا آنکس که لحظهای باز میایستد،
به عقب مینگرد
و با خود میگوید:
"عجب ابلهی بودم!"
در این لحظه آینده زاده میشود....
@lightworkers
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی
کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم
به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم
#وحشی_بافقی
@lighteorkers
بر آستان تو، دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آورده است
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زرد است
شب است و آینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پرورده است
دهان غنچه فرو بسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کرده است
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است
به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سرد است
غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماورد است
دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدرد است
ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگرد است
#هوشنگ_ابتهاج
@lightworkers
همه در پیِ آرامشاند.
روانشناسان نیز به پیروی از خواستِ مردم، وظیفهی خود را ایجادِ آرامش میانگارند. امروزه آرامش به هر قیمتي ــ حتا تخدیر ــ خریدارانِ بسیار دارد و بهنامِ «حالِ خوب» معامله میشود. چون هیچکس ارزشِ «حالِ بد» را نمیداند و قابلیّتهای «بیماری» را نمیشناسد، نمیتواند از عذابي که میکِشد بهرهاي ببرد و بهناچار برای تحمّلپذیر کردنِ درد، شورهای درونیِ خود را میخوابانَد و با توهّمِ «درمان» به آرامشي سر میسپارد که از بیماریاش هزار بار بدتر است! درد نمیآید که تو تسکیناش بدهی؛ درد میآید که از تو انسان بسازد! بیماری نمیآید که برایت لالایی بخواند؛ بیماری بانگِ بیداری است!
چه درسها که میتوان از بیماری آموخت، از سختی، از رنج و از هر چه که حالِ بد میخوانیماش! بیماری، یک امکان است برای راهیابی به نهفتِ خویش و حتا فرصتي برای پل زدن از دنیای درون به دنیای بیرون! نیچه زماني آغاز به فیلسوف شدن کرد که با جانکاهترین بیماریها دست به گریبان بود! چه بسا اگر حالِ او را دیگران داشتند، حتا نمیتوانستند از پسِ زندگیِ عادّیشان برآیند، چه رسد به طرحِ ایدهی «اَبَرانسان» و «آریگویی به تمامیّتِ هستی» از «فراسویِ نیک و بد»! بیماریِ نیچه بود که او را به نجاتبخشترین مفهوم، یعنی «سلامتِ بزرگ» رهنمون شد!
او از تهوّعِ خود برای خویشتن بال آفرید و تا دورترین آینده به پرواز درآمد. فرمولِ نیچه برای درمان این است: آنگاه که کمترین توان را داری، دست به بزرگترین کارها بزن! ولی ما در برابرِ بیماری، واکنشي جز خودخوری و تسلیم نداریم! ما یاد گرفتهایم که همیشه قبل از هر کاري باید آمادگی و قدرت داشت! نیچه میگوید اوّل قدم بردار تا بعد بدانی که به چه راهی باید بروی. تا راه نیفتی، نمیدانی راه کدام است. نیچه اهلِ فلسفیدن با پتک است و بتشکن.
او کدام بتها را میشکند؟ بتهای ذهنیِ ما را. او بر خرافهها و پندارهای ما پتک میکوبد و پایههای فکری و عاطفیِ ما را میلرزانَد. او ما را از حریمِ امنِمان بیرون میکِشد و با خطر روبهرو میکند. او همهی وجودِ ما را به درد میآوَرَد و آرامشِ دروغینِمان را از ما میستانَد. این است معنای «بیمارگری» که بیش از «درمانگری» نیازمندِ آنایم! خوشا روانشناسانِ مادرزادي که بهجای تسکین و تخدیر، دُزِ بیشتري از دلآشوبه به بیمارانِ خود میرسانند و بر شدّتِ درد میافزایند تا به درمانِ راستین برسند. امروزه کسي که بیمار نباشد، بیمار است ــ و باید بیمارش کرد!
#حامد_حجتخواه
@lightworkers
