en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
395
Subscribers
-124 hours
+67 days
+530 days
Posts Archive
بل حقیقت در حقیقت غرقه شد زین سبب هفتاد ، بل صَد فِرقه شد حقیقت در حقیقت پوشیده شده است. به همین دلیل است که امّت به هفتاد، ب
بل حقیقت در حقیقت غرقه شد زین سبب هفتاد ، بل صَد فِرقه شد حقیقت در حقیقت پوشیده شده است. به همین دلیل است که امّت به هفتاد، بلکه به صد فرقه تقسیم شده است. منظور اینکه حقیقت لایه های تُو در تُو دارد و هر کس به فراخور قابلیّت و ظرفیّت خود می تواند به لایه ای از حقیقت دست یازد. پس نسبی بودن شناخت حقیقت موجب کثرت ادیان و مذاهب شده است. #تفسیر #حضرت_مولانا @lightworkers

حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحت ندید... بخش دوم (پایانی) حکایت فوق از پُر نکته ترین حکایات مثنوی است . افادات و انتقالات مولانا در این حکایت اعجاب انگیز است. مثلاََ آنجا که طبیب نبض بیمار را می گیرد. مولانا گریزی می زند به شناخت حقیقت از طریق آثار و نشانه ها، و سپس بر اساس تداعی معانی نکاتی فراوان در بیان می آورد. یا آنجا که بیمار سیلی محکمی به آن شخص می زند مولانا آن بیمار را به عنوان نمادی از شخصیت بیمار جامعه مطرح می کند و می گوید که مردم (البته در جوامع روان پَریش) عموماََ میل به آزار دیگران نشان می دهند و برای تخلیۀ روانی خود این و آن را می آزارند. و بعد از آن به نکته اخلاقی و مذهبی «جواب عمل» می پردازد و تأکید می کند که هر کس نتیجۀ اعمال خود را خواهد دید. یا در آنجا که شخص سیلی خورده به جهت فرجام بینی تصمیم به انتقام نمی گیرد. به اهمیت عاقبت اندیشی می پردازد و می گوید که اگر چشمی فرجام بین داری اسیر افسونِ ساحرۀ دنیا مشو که عاقبتِ آن نگون بختی است. سپس مولانا به مناسبت بحث پیرامون وارونه بینی های اهلِ دنیا حکایت «سلطان محمود و غلامِ هندو» را از مصیبت نامۀ عطار نیشابوری می آورد. قاضی از شاکی می پرسد: حال که منشأ جهان ، واحد است. پس این همه کثرت را چه سان می توان توجیه کرد. مولانا این سؤال و مُعضل را از زبان قاضی طبق مشرب عرفانی خود با یک تمثیل پاسخ می دهد. بعد از آن شاکی می پرسد: مگر چه می شد که جهان همواره بر مدار لطف و خوشی می گشت و شُرور پدیدار نمی شد؟ مولانا در جواب این سؤال از زبان قاضی حکایت « درزی و تُرک » را می آورد و پاسخی مناسب بدو می دهد و به دنبال آن تمثیلی دیگر نقل می کند تا مطلب اخیر را بیشتر تبیین کند. سرانجام شاکی سؤال می کند: چطور می شد که خداوند، بندگان را بدون ریاضت به منزل حقیقت می رساند و شَرِّ نَفس و شیطان را از آنان دور می داشت؟ مولانا از زبان قاضی جواب می دهد که ارتقاء و کمال یابی بدون تضاد معنی ندارد. در این سؤال و جواب ها، شاکی در کِسوت مُریدی مبتدی ظاهر شده و قاضی در کِسوت پیری راه دان. بخش دوم (پایانی) #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

03-Reza_Ali_Abadi_Jami_Ensemble_Dar_Setayeshe_Oo.mp310.90 MB

حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحّت ندید... بخش اول آن یکی رنجور شد سوی طبیب گفت: نبضم را فروبین ای لَبیب که ز نبض آگه شوی بر حالِ دل که رگِ دست است با دل متّصل چونکه دل غیب است خواهی زو مثال زو بجو که با دل استش اتّصال بیماری نزد طبیبی رفت. طبیب نبضِ او را گرفت و به فراست دریافت که او دچار نوعی بیماری روانی شده است. پس بدو سفارش کرد که برای علاج خود هرگز امیالت را سرکوب مکن. بلکه هر چه دلت میل کرد فوراََ آن را انجام بده. بیمار همینکه از مطب بیرون آمد هوس کرد که به کنار جویباری رود و در آنجا قدم زند. در حال قدم زدن بود که دید شخصی بر لب جوی آب نشسته و دست و روی خود را می شوید . چون گردن او پهن و صاف بود. بیمار میل کرد که پس گردنی جانانه ای به او بزند. ابتدا خواست خویشتن داری کند. ولی یاد سفارش طبیب افتاد که گفته بود هر چه میل داری آن را عمل کن تا بهبود یابی. پس دست خود را بالا برد و محکم به پسِ گردنِ آن شخص کوبید به طوری که صدای عجیبی از آن بلند شد. مضروب مثلِ ترقّه از جا پرید و ناسزاگویان خواست چند مشت به او بزند. ولی دید ضارب شخصی لاغر و مُردنی است. با خود گفت اگر مشتی به او بزنم ممکن است بمیرد و خونش به گردنم بیفتد. پس تصمیم گرفت او را نزد قاضی بَرَد. او را نزد قاضی برد و از او تقاضای کیفر مجرم کرد. وقتی قاضی شکایت آن شخص را شنید. نگاهی به ضارب انداخت و گفت: دستگاه قضا میانِ زندگان قضاوت می کند. ولی این شخص از بس لاغر و مُردنی است که باید جزو اموات به شمار آید. سپس قاضی رو به شاکی کرد و گفت: چقدر همراه داری؟ گفت: فقط شش دِرهم. قاضی گفت: سه درهم نزد خود نگه دار و سه درهم به این ضارب بده که شخصی محتاج است. شاکی از این حکم جفاکارانه خشمگین شد و با قاضی به مجادله پرداخت. آن دو گرم قیل و قال و کشمکش بودند که ضارب دوباره سفارش طبیب را به یاد آورد و نگاهش به پشتِ گردنِ قاضی افتاد و دید که پشت گردنِ قاضی برای سیلی خوردن مناسب تر از نفر قبلی است. پس دست خود را بالا برد و سیلی جانانه ای به جناب قاضی نواخت که از درد در تاب شد. شاکی تسخُرکنان گفت: هر کس برای دیگری چاه حفر کند خود نیز به درون آن می افتد. قاضی جواب داد به حکم قضا باید تن داد. بعلاوه گر چه حکم قضا ظاهراََ تلخ است ولی باطناََ موجب خرسندی شود و … بخش اول #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

نظر را بلند دار ، که او اکبر است ، از همه‌ی تصوّرها... #حضرت_شمس @lightworkers
نظر را بلند دار ، که او اکبر است ، از همه‌ی تصوّرها... #حضرت_شمس @lightworkers

امروز ما به قهرمانانی نیاز داریم که به اعماق فرو روند، نه استادانی که انکار می‌کنند. به مربیانی بالغ که می‌توانند غم را تحمل
امروز ما به قهرمانانی نیاز داریم که به اعماق فرو روند، نه استادانی که انکار می‌کنند. به مربیانی بالغ که می‌توانند غم را تحمل کنند، که به پیری عشق می‌ورزند، که روح را بدون طعنه یا شرمندگی نشان می‌دهند. به مربیانی نیاز داریم، نه تشویق‌کنندگان؛ مربیانی، نه تبلیغاتچیان یا بابیت‌ها. قهرمانان افسانه‌ای جهان باستان - اولیس، آینیاس، سایکی، پرسفونه، اورفئوس، دیونیسوس و حتی هرکول - همگی به جهنم فرود آمدند تا ارزش‌هایی غیر از آن‌هایی که بر امور روزمره زندگی آفتابی حاکم است را بیاموزند. آنها با چشمی تاریک‌تر بازگشتند که می‌تواند در زمان تاریکی ببیند... #جیمز_هیلمن @lightworkers

Path of Compassion #Karunesh @lightworkers

Path of Compassion #Karunesh @lightworkers

Path of Compassion #Karunesh @lightworkers

Path of Compassion #Karunesh @lightworkers

Path of Compassion #Karunesh @lightworkers

Karunesh - Way of the Winding Valley (320).mp313.49 MB

Karunesh - Stargazing (320).mp312.86 MB

Karunesh - Zensual (320).mp317.28 MB

Karunesh - Shruti s Song (320).mp315.21 MB

Karunesh - Dazzled by the Light (320).mp313.21 MB

Karunesh - Oasis Moon (320).mp315.65 MB

💽 Album: Path of Compassion 👤 Artist: #Karunesh 📅 Date: 2010-04-20 🎧 Tracks amount: 11 @lightworkers
💽 Album: Path of Compassion 👤 Artist: #Karunesh 📅 Date: 2010-04-20 🎧 Tracks amount: 11 @lightworkers

مناظره مرغ با صیاد درباره ترک دنیا کردن ((صیادی که خود را در گیاه پیچید و دسته گل بر سر نهاد)) بخش دوم (پایانی) حکایت پرنده و صیاد یکی از عمیق ترین و جذابترین حکایات مثنوی است. محور اصلی این حکایت مسئلۀ خلوت و صحبت است. آیا سالک برای تکمیل نَفس و تهذیب قلب باید به کُنجِ انزوا رود و از حشر و نشر با مردم تن زند. یا باید داخل جمع شود و با عوامل تحریکِ نَفس که لازمۀ زندگی اجتماعی است دست و پنجه نرم کند و با مقهور کردن آنها به تکمیل نَفس رسد. کدامیک از دو مورد مذکور ارجح است؟ مولانا بقدر زیبا دلایل رجحان خلوت بر صحبت و صحبت بر خلوت را بیان داشته است که خواننده دچار اعجاب و حیرت می گردد. لطف مطلب در این است که هم دلایل صیّاد محکم و قانع کننده است و هم دلایل پرنده متقن و ایمان آور. خواننده با شنیدن دلایل هر یک از طرفین، بحث را خاتمه یافته می انگارد در حالی که مولانا با ذهن روشن و نقادِ خود همان دلایل مقبول را رد می کند و بحث اوجی دیگر می گیرد. «صیاد» نمادِ سالکِ اهلِ خلوت است و «پرنده» نمادِ سالک اهلِ صحبت. شیوۀ قصه گویی مولانا به گونه ای است که شخصیت های داستان در نقش منفی و مثبت ثابت نمی مانند بلکه به اقتضای مقاصد معنوی مولانا پیوسته دگرگون می شوند. یعنی منفی، مثبت می شود و مثبت، منفی. از اینرو در بخشی از این حکایت، صیّاد نمادِ زاهدان ریایی است که برای نیل به اغراض نفسانی، طالبان حقیقت را به دام می افکند. بخش دوم (پایانی) #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

مناظره مرغ با صیاد درباره ترک دنیا کردن ((صیادی که خود را در گیاه پیچید و دسته گل بر سر نهاد)) بخش دوم (پایانی) حکایت پرنده و صیاد یکی از عمیق ترین و جذابترین حکایات مثنوی است. محور اصلی این حکایت مسئلۀ خلوت و صحبت است. آیا سالک برای تکمیل نَفس و تهذیب قلب باید به کُنجِ انزوا رود و از حشر و نشر با مردم تن زند. یا باید داخل جمع شود و با عوامل تحریکِ نَفس که لازمۀ زندگی اجتماعی است دست و پنجه نرم کند و با مقهور کردن آنها به تکمیل نَفس رسد. کدامیک از دو مورد مذکور ارجح است؟ مولانا بقدر زیبا دلایل رجحان خلوت بر صحبت و صحبت بر خلوت را بیان داشته است که خواننده دچار اعجاب و حیرت می گردد. لطف مطلب در این است که هم دلایل صیّاد محکم و قانع کننده است و هم دلایل پرنده متقن و ایمان آور. خواننده با شنیدن دلایل هر یک از طرفین، بحث را خاتمه یافته می انگارد در حالی که مولانا با ذهن روشن و نقادِ خود همان دلایل مقبول را رد می کند و بحث اوجی دیگر می گیرد. «صیاد» نمادِ سالکِ اهلِ خلوت است و «پرنده» نمادِ سالک اهلِ صحبت. شیوۀ قصه گویی مولانا به گونه ای است که شخصیت های داستان در نقش منفی و مثبت ثابت نمی مانند بلکه به اقتضای مقاصد معنوی مولانا پیوسته دگرگون می شوند. یعنی منفی، مثبت می شود و مثبت، منفی. از اینرو در بخشی از این حکایت، صیّاد نمادِ زاهدان ریایی است که برای نیل به اغراض نفسانی، طالبان حقیقت را به دام می افکند. بخش دوم (پایانی) #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers