Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше376
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+530 день
Архів дописів
صداقت بزرگترین سلاح در برابر پلیدی حقیقی است. وقتی دیگر درباره خودمان به خودمان دروغ نمی گوییم،
این بزرگترین حفاظی است که
میتوانیم در برابر پلیدی داشته باشیم....
#جان_سنفورد
@lightworkers
بیزاری و اندوه اگر ساکن شود چه آسان میتواند تمام گوهرهای آرامش و شادی را زیر پوشش ستبر خود ببرد!
چه بیاحساس و بیرحم میتواند با حضور خود تمام دستاوردهای گذشته را کنار نهاده و ناامیدی را جایگزین انگیزه کند!
این دو عامل مرگبار به تنهایی میتواند حتی حافظه را تغییر مسیر دهد؛
کسی که گرفتار آنهاست نسبت به تمام گذشته ی روشن خود دلسرد و بیایمان میشود و وقتی به آن نگاه میکند شادیها و تجربههای زیبای خود را مانند سرابی غیر واقعی میبیند...
در هنگام اندوه چه کار میکنید؟
آیا فوراً عوامل و شرایط بیرونی یا خود را مقصر میدانید؟
گرفتار دیو توقع و انتظار از دیگران میشوید که بیایند از شما دلجویی کنند و پوزش بخواهند؟
اگر چنین است نا آگاهانه در حال طراحی یک آیندهی مسموم دیگر هستید.
در حالت بیزاری سعی کنید هر گونه اقدام خردمندانهای که میشناسید برای بهبود شرایط به کار برید تا از حجم نفرت و اندوه شما کاسته شود کارهای جاری و عادی خود را انجام دهید ولی در تمام اوقاتی که گرفتار فشار غم و هیولای نفرت و توقع هستید آگاه باشید که کسی یا موضوعی تولید کننده و سازنده ی آنها نبوده است بلکه عوامل موجود فقط ابزار و بهانهای بوده تا این صفات از درون شما بیرون بیاید...
مؤثرترین و نهاییترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که در اوج آن ناراحتی
به حسهای بدن و سیستم عصبی و تنفسهای خود توجه کنید و در سکوت به آنها اجازهی انتشار و خروج دهید تا این بخارهای مسموم خارج شود و بدانید که این کار شروعی است برای پالایشهای بزرگتر....
@lightworkers
آرامش را باید در درون خود جستجو کرد، در همان جایی که آشفتگی و رنج وجود دارد.
آرامش در جنگل یا بالای تپه پیدا نمیشود.
جایی که رنج را تجربه میکنی، میتوانی آزادی از رنج را نیز پیدا کنی.
تلاش برای فرار از رنج،
در واقع دویدن به سوی آن است...
#آجان_چا
@lightworkers
حضور، ما را دعوت میکند تا از مقایسه موقعیت خود با دیگران، از پیشبینی و تمرین اظهارات یا اعمال آینده، و از خاطراتی که با لحظه حال تداخل دارند یا آن را اشتباه تفسیر میکنند، دست بکشیم. حضور، ما را دعوت میکند تا در عین حال که به کنترل آنچه که کاملاً تحت کنترل ما نیست وابسته نیستیم، کاملاً به لحظه متعهد باشیم: نتیجه هر اتفاقی که در حال حاضر میافتد.
حضور، ما را دعوت میکند تا قضاوت را کنار بگذاریم اما همچنان قدرت تشخیص را حفظ کنیم، همدردی را کنار بگذاریم اما همچنان به همدلی پایبند باشیم، قدرت را کنار بگذاریم اما مسئول تأثیرگذاری باشیم. ما را دعوت میکند تا سر، قلب و بدن خود را به این لحظه بیاوریم.»
@lightworkers
زندگی یک وطن بهم بدهکاره
که توش فقط به زندگی فکر کنم نه به وطن...
#کیانوش_سنجری
روحش شاد...
@lightworkers
۴ روش برای کنترل احساسات
۱. بیان احساس فیزیکی:
بیان کنید در بدنتان چه اتفاقی میافتد. مثلا «احساس میکنم قلبم به شدت میزند؛ احساس میکنم سینهام تنگ میشود.»
۲. بیان احساسات:
«احساس ناراحتی میکنم. احساس میکنم از جمع کنار گذاشته شدهام. احساس غم میکنم.»
۳. آرام کردن خود:
حیوان خانگی خود را در آغوش بگیرید، کمی ورزش کنید، از آفتاب لذت ببرید، با یک دوست حامی صحبت کنید.
۴. تنفس عمیق:
با تمرین تنفس عمیق، سیستم عصبی خود را آرام کنید...
@lightworkers
جوانی جانِ جوانه است. جانی که در حال شکفتن است. پیری در پی توقف این جریانِ شکوفنده است که به وقوع میپیوندد.
پس تا زمانی که ذهن و بدن را با ریتم دائما نو شوندهی زندگی به پیش میرانیم جوانیم.
جوان بودن در رنگ کردن موهای سپید و پوشاندن چروکهای صورت با بوتاکس نیست.
جوانی هر روز منظری تازه به خویشتن-زندگی یافتن است.
جوانی حفظ روحیهی عصیانگری است.
جوانی همواره بازآموختن است.
جوانی همواره بُت شکستن است...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
فلسفهی آب
#هاکان_منگوچ
از کتاب
#هیچ_ملاقاتی_تصادفی_نیست
انتشارات:
نسل نو اندیش
@lightworkers
گویند :ابلیس وقتی نزدیک فرعون آمد ، وی خوشه انگوری در دست داشت و تناول میکرد.
ابلیس گفت : « هیچکس تواند که این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوش آب ساختن ؟»
فرعون گفت : نه
ابلیس به لطایف سحر و حیل ، آن خوشه را خوشه مروارید خوش آب ساخت.
فرعون تعجب کرد و گفت : « اینست استاد مردی که تویی » ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت : مرا با این استادی به بندهگی قبول نکردند، تو با این حماقتت ، دعوی خدایی چگونه میکنی ؟
#جوامع_الحکایات
#دکتر_جعفر_شعار
@lightworkers
شادمانی کردن از چیزهای معمولی نه احساسی است و نه پیش پا افتاده.
در واقع جرات میخواهد.
هر بار که شکایتهایمان را کنار میگذاریم و اجازه میدهیم اتفاقات خوب روزمره به ما الهام ببخشند، وارد دنیای جنگجویان میشویم.
ما میتوانیم این کار را حتی در سختترین لحظات انجام دهیم...
#پما_چودرون
@lightworkers
پادکست یونگنگار
سرآغاز آگاهی
گفت و گو با وحید شاهرضا
پیرامون موضوع آگاهی
ضبط صدا : نادر علیمردانی
ویرایش صدا و انتخاب موزیک :
رسول خوشنویسزاده
ما همه رویای رسیدن به یک فلات فارغ از درگیری یا مرغزاری آفتابی را داریم،
بدون مبارزه، بدون تقاضا برای افزایش آگاهی، بدون اینکه عمیقتر و بیشتر از آنچه میخواهیم سفر کنیم به جلو کشیده شویم.
جالب است که چنین جایی وجود دارد -
به آن مرگ میگویند...
#جیمز_هالیس
@lightworkers
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این ره زند
بازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهد
خرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان
ناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
#سعدی
@lightworkers
وقتی دوران نقاهت تجربهای تلخ را گذراندی و برای آنچه بر تو رفته است، به تمام سوگواری کردی و غم خود را شاهد بودی.،نفسی عمیق بکش...
دست روی زانوهای خودت بگذار و با ایمان به قدرت عشقی که در درون داری، دوباره بایست....
مطمئن باش زندگی برای تو امکاناتی بیشمار در دل دارد که هنوز منتظر است تا در زمان مقتضی دستش را برای تو رو کند.
مگذار حتی خاطرات خوشایند دورانی که بازگشتشان امکانپذیر نیست، طوری ذهنت را اشباع کنند که حسرت گذشتهای تکرارنشدنی، توان تماشای زیباییهای اینجا و اکنونِ زندگی را از تو بگیرد.
گذشته را هر چند دلبرانه، با شکوه و خواستنی، با احترام ببوس و به حافظهی جهان وابگذار.
ذهن و قلب خود را بیآنکه توقع آن را داشته باشی که رویدادی خاص رخ دهد، به روی تازهها و ناشناختههایی که زندگی به تو پیشکش میکند بگشا وَ سپاسگزارانه درنگ کن و جریان رویدادها را به تماشا بنشین. آنگاه معجزه، نرم نرمک در حوزهی دید و دریافت تو پدیدار میشود.
به یاد داشته باش، اگر ارتباط عمیقی گسسته است، عزیزی از دست رفته است، اضطرابی در کالبدت ریشه دوانده است، بیماریای به رنجت افکنده است، روزیات به تنگنا افتاده است یا ... نیرویی عظیم نیز به تو بخشیده شده است تا همانند ققنوس بار دیگر از خاکستر خویش سربرآوری و تولدی دوباره جشن بگیری...
در این لحظه که گویی همهی راهها برای تو به پایان رسیده است و سفرت را انبوهی از بنبستهای مکرر مییابی، ايمان داشته باش که فرصتی هست تا دوباره از نو شروع کنی.
درخششِ صورتیِ نیلوفرهای خندان، برآمده از مردابی تیره و تاریک است...
تو نیز نیلوفری....
@lightworkers
"من درون"
همیشه
در برابر هرچه که از شأن آن بکاهد، حالت دفاعی دارد.آنگاه،
ترفند خودکار و ترمیمی
"من درون"
برای بازیابی شکل ذهنی از
"من"
دست به کار میشود.
وقتی کسی از
"من"
انتقاد میکند یا آن را مورد سرزنش قرار می دهد،
این برخورد برای
"من درون"
به منزلهٔ خوار شدن خود است.
از این رو بیدرنگ تلاش مینماید که آن احساس حقارت را به وسیلهٔ
توجیه خود،
دفاع
یا عیب جویی،
درست کند...
برای
"من درون"
بر حق بودن یا نبودن
آن شخص
تفاوتی ندارد.
"من درون"
به حفظ خود بیشتر علاقمند است تا حقیقت...
این شیوهٔ مراقبت از شکل روانی "من" است....
طی امروز و فردا به دقت عکس.العملهایمان را در سکوت نظارهگر خواهیم بود
منها...
#تمرین
@lightworkers
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی
الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته،ترسم
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بهنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟
#طبیب_اصفهانی
دوتار و آواز
#غلامعلی_پورعطایی
@lightworkers
روایت اشترخجو بر اساس روایت زنده یاد غلامعلی پورعطایی
زمان قحطی و خشک سالی پدید آمده بود.دختری از یک خانواده ی روستایی،برای رهایی از این بلا به شهر دیگری می رود تا با کار کردن پولی برای خانواده اش بفرستد تا آنها آذوقه ای تهیه کنند.وقتی وارد شهر می شود با لباس مبدل(لباس مردانه)نزد شخصی میرود که صاحب چند گله شتر،گاو و گوسفنداسن.صاحب گله از دختر می پرسد که نامش چیست و چه کارها بلد است.دختر جواب می دهد که نامم پیرو(pirow) است و گله داری بلدم.از قضا،آن مرد گله شتری داشت که یک ساربان همراه آن بود و به یک نفر دیگر برای حضانت گله نیاز داشت.بدین ترتیب،مرد دختر را برای گله داری نزد آن جوان می فرستد.
پیرو چند روز با جوان به گله داری می پردازد.پیرو در این چند روز آن جوان را فردی شایسته،مودب و با وقار ارزیابی می کند.از آنجا که ازدواج نیز برای هر دختری اجتناب ناپذیر است،پیرو با خود قرار می گذارد اگر جوان با همه ی خصوصیات و سجایای اخلاقی که دارد درایت نیز داشته باشد و تخشیص دهد که او دختر است و راز او را بفهمد با او ازدواج می کند،وگرنه پس از یک سال نزد ارباب می رود و از او می خواهد که تسویه حساب کند.یک سال از همراهی این دو نفر میگذرد و پسر متوجه هیِیت اصلی پیرو نمی شود.
بنابراین،پیرو نزد ارباب می رود و بیان میکند که باید نزد خانواده اش برگردد و از احوال آنان باخبر شود،و به این بهانه تسویه حساب میکند.پیرو سپس نزد پسر می رود . از او می پرسد:"در این یک سال مرا چگونه دیدی؟درباره ی من چه می دانی؟"
پسر می گوید:"تو جوان شایسته ای هستی،همکار خوبی هم بودی و در گله داری متبحر هستی."
پیرو در جواب میگوید:"غیر از اینها که گفتی دیگر چه چیزی در من دیدی؟"
پسر میگوید:"هر چه از تو دیدم همه خیر و خوبی بود."
دختر با او خداحافظی می کند و می رود.لباس مبدل او شامل یک کلاه و دستاری بود که به طور خاصی پیچیده شده بود،وقتی آن را از سر بر میدارد،موهایش آشکار می شود و جوان می فهمد که او دختر است.پس از دختر حکمت این کار را می پرسد.دختر همه چیز را برای او شرح می دهد و با او وداع میکند.
پسر که می فهمد چه شانسی را از دست داده،مانع رفتن او می شود و او را از خطرات سفر،از بی آبی،تنهایی،گم شدن در صحرا و ... می ترساند و به این بهانه می خواهد مانع رفتن او شود،ولی پیرو می رود و به او توجه نمی کند.
پسر در فراق و هجران پیرو همه را به شکل پیرو می بیند.گل،بوته،درخت،صحرا،همه و همه را پیرو می بیند تا جایی که خود را فراموش میکند و پیروِ اصلی را نیز که دختری بوده از یاد می برد.
اینجاست که عشق مجازی به عشق حقیقی تبدیل می شود و اذکار
"اَهو پیرو/اَهو پیرو/راها دورَه/راها دورَه/اوا شورَ/اوا شورُو" به "الله الله الله" تبدیل می شود.
در خصوص اشعار فوق باید گفت،چنان که ذکر شد،پیرو اسم خاص و نام دختر قصه است و "اَهو" حرف نداست ود حقیقت همان تلفظ محلی کلمه ی "آهای" است.چنان که گفتیم،برخی مقام های سازی نخست شکل آوازی داشته و به مرور از شعر جدا شده و به حالت بی کلام در آمده اند.مقام اشترخجو نیز از آن دسته است.غلامعلی پورعطایی درباره ی مقام اشترخجو شعری بدین قرار دارد:
اَهوو پیرو،اَهو پیرو،بهر خدا مرو مرو
راها دورَه،راها دورُو،بهر خدا مرو مرو
آن دم که رفتی شد روز محشر بر سرم
بر هر طرف که بنگرم بینم تو را ای ماه نو
ای کاشکی!ای بی وفا،نمیدیدم تو را
صد الامان،صد الوداع،صدبار گفتم که مرو
جانان دمی با من بساز،دورم من از عشق مجاز
با حکم حی کارساز،جان و تن و دل در گداز
(فرهنگ نامهی تربت جام، نوشته غفور محمدزاده، ص 75)
@lightworkers
کهنالگوی نیلوفر
راه رهایی همهجانبه از تمامی رنجها
تو نور باش بگذار تاریکیها هر چقدر که میخواهند گسترده شوند. به هر کجا که بتابی روشن است. هر پلیدی و دهشتی به محض اصابت با تو تبدیل به نیکی و وجد میشود.
اما چگونه؟
راستش تو بالای سرت یه آنتن داری
فقط کافیه وصل شی
گوش کن میفهمی...
#خرده_پادکست
#رسول_ماجانی
#یونگ_نگار
@lightworkers
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
